نفوذ فرهنگ یهود و مسیحیت در اسلام (عقاید و مذاهب)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
نفوذ فرهنگ یهود و مسیحیت در اسلام، منع
تدوین حدیث نبوی و مسدود شدن مسیر
سنت، فضا را برای جولان علمای
یهود و
نصاری (همچون تمیم داری) فراهم ساخت تا با کسب مجوز رسمی قصهگویی، مضامین تحریفشدهٔ عهدین را وارد
جامعه اسلامی کنند و حس کنجکاوی مردم را با
خرافات و افسانهها پاسخ دهند.
این جریان انحرافی در کنار فعالیت زندقیانی چون
ابن ابیالعوجاء، چهرهٔ معارف، تفسیر و
تاریخ اسلام را مشوش ساخت و بستر مناسبی برای پیدایش قارچگونه مذاهب گوناگون در جهان
اسلام پدید آورد.
منع و جلوگیری از نگارش و انتشار
حدیث نبوی، خسارات زیادی در جامعه اسلامی پدید آورد، و از خسارتهای بارز آن، این بود که به علماء یهود و نصاری که در سلک
مسلمانان در آمده بودند، فرصت داد که اساطیر و افسانهها را به عنوان سخنان
پیامبران پیشین در میان مسلمانان منتشر سازند، مضامین
عهد عتیق و
جدید را که وسیله گروهی از علماء دینفروش،
تحریف و
نسخ شده بود، به صورت
وحی الهی که بر قلوب پیامبران پیشین نازل شده است، در اختیار پیر و برنای جهان اسلام قرار دهند، و در نتیجه، یک رشته عقائد و اصول که ارتباطی به اسلام نداشت، پیریرزی شد و
کلام الهی و
قصص قرآن و حالات پیامبران از طریق این گروه تفسیر گردید.
حس کنجکاوی انسان، هرگز ساکت و آرام نمینشیند و پیوسته انسان را به کشف مجهولات، تحریک میکند. هرگاه حس یاد شده، از طریق صحیح اشباع گردد، نتایج درخشندهای به بار میآورد و در غیر اینصورت به افسانهها، روی میآورد، و با چنین مایههای بیپایه، خود را راضی میسازد.
آیات معارف قرآن، بینیاز از بیان و تفسیر نیست.
علاقه انسان به شناخت حالات پیامبران گذشته، از علاقه انسان به تاریخ جهان و بشر، سر چشمه میگیرد. و تکامل
جامعه در هر تاریخ،
حکومت و ملت را با حوادث و مسائل جدیدتری روبرو میسازد.
درست است که وظیفه
امت اسلامی این بود که پاسخ این نیازها را در
کتاب خدا و گفتار وارثان علوم او، جستجو کند، لیکن هرگاه،
سنت که نقش بزرگی در رفع این مشکلات دارد، در بند
«منع» قرار گیرد و وارثان علوم
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از بیان گفتار آن حضرت ممنوع باشند، طبعاً خفاشان جامعه، غیبت خورشید را مغتنم میشمرند، و یکهتاز میدان
حدیث و تفسیر و تاریخ میشوند، و حس کنجکاوی انسانها را با یک رشته اوهام، اشباع میسازند.
جالب توجه است، در شرایطی که شخصیتهایی مانند
ابوذر و
عبداللّه بن مسعود، و
ابو درداء،
توبیخ میشوند، و به آنان گفته میشود: چرا پیوسته از پیامبر، حدیث منتشر میکنید، به
«تمیم اوسی داری»، که عمری را در
مسیحیت گذرانده بود و در سال نهم
هجرت، اسلام آورد، در عصر
عمر (عصر منع حدیثنگاری)، اجازه داده میشود که در
مسجد پیامبر به داستانسرایی بپردازد. و او در این مقام، تا پایان خلافت عمر و
عثمان، باقی میماند و پس از قتل عثمان، راهی
شام میشود.
ناگفته پیداست، در حالی که مردم تشنه شنیدن اخبار گذشتهگانند، دشمنان قسمخورده اسلام، در لباس
دین، آنان را با چه معارف و علومی آشنا میسازند؟
روی این اصل، میبینیم از عصر خلیفه دوم به بعد،
احبار یهود و
راهبان مسیحیان، با کسب مجوز قانونی، بدون هیچ واهمه و پروایی به صورت بیانگر تاریخ و قصص پیامبران، و ناشران معارف برگرفته از
«عهدین»، در میآیند، و آنقدر به خلفاء، نزدیک میشوند که آنان مشکلات دینی خود را با چنین افرادی در میان میگذارند، و
حکم الهی را از ایشان میپرسند.
در نتیجه، آنچنان چهره تاریخ و حدیث را با افسانههای کهن، و پندارهای بیاساس، مشوش میسازند که خامه از تشریح آن عاجز و ناتوان است. تلاشهای احبار در پخش اوهام، به ضمیمه فعالیتهای مرموزانه زندیقهایی مانند
«عبدالکریم بن ابی العوجاء» که به هنگام
اعدام، از وضع چهار هزار حدیث و پخش آن در میان احادیث اسلامی پرده برداشت،
صفحاتی از تاریخ را به خود اختصاص داده است.
این عامل، گذشته از اینکه چهره معارف و تاریخ و تفسیر و حدیث را پس پرده مجهولات و موضوعات زیادی مستور داشت، مایه پیدایش بسیاری از
مذاهب و نحلهها، گردید که
«قارچ» گونه در سرزمینهای اسلامی روییدند، و در حقیقت، عامل چهارم (احبار و راهبان) برای بیدایش مذاهب از عامل سوم که در گذشته پیرامون آن سخن گفتیم (
منع تدوین حدیث)، سرچشمه گرفت.
در میان گذشتگان، دانشمند معروف تونسی،
ابن خلدون، بهتر از همه این حقیقت را درک کرده است.
•
سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج۱، ص۹۷.