• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

نماز میت (مقاله‌دوم)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



منبع: نماز میت
منبع: مرتبط

نماز میت عبادتی واجب کفایی برای میت مسلمان است که فاقد رکوع، سجود و اجزای رایج نماز بوده و مشتمل بر پنج تکبیر و دعاهای میان آنهاست.
وجوب نماز میت مشروط به اسلام میت است و در اشتراط ایمان، سن کودک، نماز بر مرتد، مستضعف و میت ناشناخته میان فقها اختلاف وجود دارد.
اذن ولی میت در نماز شرط است و اولویت در اقامه نماز بر اساس طبقات ارث تعیین می‌شود، هرچند در برخی فروض اختلاف نظر مطرح است.
در نماز میت نیت، قیام، استقبال قبله، ترتیب پس از غسل و کفن، موالات، نبود حایل و فاصله زیاد معتبر است، اما طهارت و ستر عورت شرط نیست.
نماز میت کیفیت خاصی دارد و بنابر قول مشهور، دعاهای معینی پس از هر تکبیر واجب است، هرچند لفظ خاص در آنها معتبر نیست.
نماز میت را می‌توان به صورت فرادا یا جماعت، بر یک یا چند جنازه، پیش یا حتی پس از دفن (در صورت عذر) به جا آورد.
آداب و مستحباتی مانند طهارت، جماعت، جهر امام، نزدیک ایستادن به جنازه و کثرت دعا برای میت و مؤمنان در نماز میت ذکر شده است.

فهرست مندرجات

۱ - معرفی نماز میت
۲ - حکم نماز میت
۳ - شرایط میّت در نماز میت
       ۳.۱ - اسلام
۴ - ایمان
       ۴.۱ - شش ساله بودن
۵ - نماز بر میت ناشناخته
۶ - نماز بر بعض اعضا
۷ - شرایط نماز گزار
۸ - اولویت در نماز بر میت
       ۸.۱ - اولویت در طبقه اول
       ۸.۲ - اولویت در طبقات بعدی
       ۸.۳ - شرایط امامت و ترجیح‌ها
       ۸.۴ - موارد اختلافی در اذن و وصیت
       ۸.۵ - ولایت زن در نماز میت
       ۸.۶ - وصیت میت درباره نماز
       ۸.۷ - فقدان صلاحیت ولی میت
       ۸.۸ - عدم جواز نماز بدون اذن ولی
۹ - چگونگی خواندن نماز میت
       ۹.۱ - نماز بر میت منافق و مستضعف
       ۹.۲ - دعا در صورت مجهول بودن مذهب میت
       ۹.۳ - نماز بر کودک
       ۹.۴ - ضمایر دعا در نماز میت
۱۰ - شرایط نماز میت
       ۱۰.۱ - نیت
       ۱۰.۲ - قیام و استقبال
       ۱۰.۳ - طهارت و ستر
       ۱۰.۴ - اباحه مکان و لباس
       ۱۰.۵ - عدم وجود فاصله زیاد
       ۱۰.۶ - عدم حایل
       ۱۰.۷ - موالات
       ۱۰.۸ - ترتیب
       ۱۰.۹ - اذن
       ۱۰.۱۰ - شرایط دیگر نماز میت
       ۱۰.۱۱ - نماز بر میت فاقد کفن
       ۱۰.۱۲ - نماز بر چند جنازه
       ۱۰.۱۳ - شیوه چیدمان چند جنازه برای یک نماز
۱۱ - آداب و مستحبات
۱۲ - زمان و مکان نماز
۱۳ - تکرار نماز
۱۴ - نماز میت پس از دفن
۱۵ - دیگر احکام
       ۱۵.۱ - احکام اقتدا و تکبیرات نماز میت
       ۱۵.۲ - الحاق جنازه دیگر در اثنای نماز
       ۱۵.۳ - عدول در نماز میت
       ۱۵.۴ - شک در تکبیرات نماز میت
۱۶ - پانویس
۱۷ - منبع


نماز میّت از نمازهای واجب که بر میت خوانده می‌شود.
نماز میت فاقد رکوع و سجود است؛ از این رو، اطلاق عنوان نماز بر آن، هرچند به لحاظ معنای لغوی که عبارت است از دعا اطلاق حقیقی می‌باشد.
لیکن در شرع مقدس از معنای لغوی معنایی دیگر نقل شده که نزد مشهور، عبارت است از عبادتی ویژه، دارای رکوع و سجود.
بنابر این، اطلاق نماز، بر نماز میت در شرع مقدس اطلاقی مجازی خواهد بود؛ زیرا اطلاق کلمه نماز در شرع مقدس به عبادت دارای رکوع و سجود منصرف است.
[۴] شهید ثانی، روض الجنان، ج۲، ص۴۶۷.

از مسائل و احکام نماز میت، برخی در باب طهارت، به مناسبت بحث غسل، کفن و دفن میت
و برخی در باب صلات به عنوان یکی از نمازهای واجب سخن گفته‌اند.


• نماز گزاردن بر میت مسلمان واجب کفایی است؛ بدین معنا که با خواندن یک نفر، تکلیف از دیگران ساقط می‌شود و در صورت ترک، همگان معاقب خواهند بود.
(ببینید: وجوب کفایی)



شرایط میت که بر او نماز خوانده می‌شود بدین قرار است:

۳.۱ - اسلام

• نماز گزاردن بر میت مسلمان واجب است.
مقصود از مسلمان کسی است که اظهار شهادتین می‌کند؛ یعنی به توحید و نبوت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) شهادت می‌دهد؛ هرچند در عمل، فاسق و مرتکب کبائر باشد.

• آیا ایمان اعتقاد به ولایت و امامت امامان معصوم (علیهم‌السّلام) نیز شرط وجوب آن است یا نه؟
مسئله محل اختلاف است.
• در وجوب نماز بر مرتد فطری پس از توبه اختلاف است.
بنابر قول مشهور، مبتنی بر عدم پذیرش توبه مرتد فطری، نماز بر او خوانده نمی‌شود.
(ببینید: ارتداد)
• فرقه‌های شیعه غیر دوازده امامی، همچون فطحیه و زیدیه، به تصریح برخی حکم مخالف را دارند که نماز گزاردن بر میت آنها محل اختلاف است.
جز آنان که با اهل بیت (علیهم‌السّلام) دشمنی دارند و ناصبی محسوب می‌شوند، محکوم به کفراند و بر میت آنان بدون هیچ اختلافی نماز خوانده نمی‌شود.
[۲۶] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۹۲.
[۲۸] حکیم، سیدمحسن، مستمسک العروة الوثقی، ج۴، ص۲۱۱.
[۲۹] خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۱۸۵-۱۸۶.
[۳۰] سبزواری، سیدعبدالاعلی، مهذب الاحکام، ج۴، ص۱۰۲.

۴.۱ - شش ساله بودن

• به قول مشهور، بر کودک مسلمانی که شش سالش تمام است نماز خوانده می‌شود.
[۳۱] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۴.

از برخی قدما وجوب آن در صورت زنده به دنیا آمدن کودک و از برخی دیگر، در صورت رسیدن به سن بلوغ نقل شده است.
[۳۲] علامه حلی، مختلف الشیعة، ج۲، ص۲۹۹.
[۳۳] شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۱، ص۲۶۱.
[۳۴] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۴-۶.

از این رو، نماز گزاردن بر کودک زیر شش سال واجب نیست
۱.بنابر قول مشهور مستحب است.
[۳۵] علامه حلی، مختلف الشیعة، ج۲، ص۲۹۹.

۲.برخی آن را مستحب ندانسته‌اند.
[۳۶] سید مرتضی، علی بن حسین، المراسم العلویة، ص۴۶.
[۳۷] شیخ طوسی، الاقتصاد، ص۲۷۵.
[۳۸] شیخ طوسی، المهذب، ج۱، ص۱۲۸.
[۳۹] ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۱، ص۳۵۶.
[۴۰] محقق حلی، جعفر بن حسن، المعتبر، ج۲، ص۳۴۵.
[۴۱] علامه حلی، ارشاد الاذهان، ج۱، ص۲۶۲.
[۴۲] فیض کاشانی، محسن، مفاتیح الشرائع، ج۲، ص۱۷۳.
[۴۳] بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۳۷۰-۳۷۱.
• نماز گزاردن بر جنین و نوزادی که زنده به دنیا نیامده است، استحباب ندارد؛ هرچند قبل از خروج از شکم مادر، روح در او دمیده شده باشد.
[۴۴] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۹.



• میتی که در سرزمین مسلمانان یافت شده و مسلمان یا کافر بودنش معلوم نیست، محکوم به اسلام است و بر او نماز گزارده می‌شود.
همچنین میتی که در سرزمین کفر، لیکن منطقه مسلمان نشین آن یا در جایی که مسلمانان هستند، یافت شود، به گونه‌ای که احتمال مسلمان بودنش برود.
[۴۵] حکیم، سیدمحسن، مستمسک العروة الوثقی، ج۴، ص۲۱۶.



• میتی که تنها بخشی از بدنش موجود است، چنانچه در آن سینه و یا بخشی موجود خود سینه باشد، بر آن نماز خوانده می‌شود
بلکه به تصریح برخی چنانچه بخشی از سینه که در آن قلب است، موجود باشد، بر آن نماز گزارده می‌شود.
[۴۶] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴، ص۱۰۰.
[۴۷] خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۰۲.

در نماز گزار بر میت:
۱. مؤمن شیعه اثنا عشری
۲. ماذون بودن در صورتی که غیر ولی میت اقدام به نماز خواندن کند، شرط است.
بنابر این، نماز غیر مؤمن و نیز کسی که بدون اذن ولی اقدام به خواندن نماز اعم از فرادا و جماعت کرده صحیح نیست.
البته برخی لزوم اذن را تنها در صورت اقامه نماز به جماعت شرط دانسته و آن را به ظاهر اصحاب نسبت داده‌اند.
[۴۸] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۲۰-۲۱.
[۴۹] حکیم، سیدمحسن، مستمسک العروة الوثقی، ج۴، ص۲۱۶.
نسبت به سایر امور معتبر در امام جماعت، همچون بلوغ، عقل، عدالت، مرد بودن برای مردان و ولد الزنا نبودن، ظاهر کلام برخی شرط نبودن و صریح کلام برخی دیگر اشتراط است.
برخی نیز داشتن شرایط یاد شده را احوط دانسته‌اند.
[۵۰] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۹۲-۹۳.
[۵۱] خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۰۷-۲۰۹.



سزاوارترین مردم به نماز بر میت، سزاوارترین آنان به میراث او است؛ بدین معنا که اولویت در تقدیم بر مبنای طبقات ارث است.

۸.۱ - اولویت در طبقه اول

۱. بنابر این پدر میت در نماز سزاوارتر از فرزند او است؛ هرچند ارث فرزند بیشتر از پدر است.
۲.در مرحله بعد فرزند و فرزند زاده سزاوارتر از جد، برادر، عمو و دیگر خویشان است.
۳. در صورت تعدد فرزندان سزاوارترین مردم بر نماز میت، سزاوارترین انان به میراث اوست بدین معنا که اولویت در تقدیم، بر مبنای طبقات ارث است.
بنابراین، پدر میت در نماز سزاوارتر از فرزند اوست؛ هرچند ارث فرزند بیشتر از پدر است.
در مرحله بعد، فرزند و فرزند زاده سزاوارتر از جد، برادر، عمو و دیگر خویشان است.
در صورت تعدد فرزندان میت همه در اولویت یکسان‌اند.
[۵۲] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۳-۱۰.

برخی فرزند بزرگتر را اولی دانسته و در ثبوت اولویت پدر با وجود فرزند اشکال کرده‌اند.
[۵۳] بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۳۹۰.
[۵۴] بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۳۹۱.


۸.۲ - اولویت در طبقات بعدی

در طبقه دوم ارث برادر پدری و مادری میت سزاوارتر از برادر پدری یا مادری تنها است؛ چنان که برادر پدری میت سزاوارتر از برادر مادری است.
[۵۵] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۲-۱۳.

آیا جد پدری با برادر پدری و مادری در حق اولویت برابراند یا جد پدری سزاوارتر است؟ مسئله محل اختلاف می‌باشد. برخی جد پدری را مقدم دانسته‌اند.
[۵۶] شیخ طوسی، محمد بن حسن، المبسوط، ج۱، ص۱۸۳.
[۵۷] ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۱، ص۳۵۸.
[۵۸] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۳.
[۵۹] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۴.

بنابر مشهور برادر مادری، سپس عمو، سپس دایی، سپس عموزادگان و پس از ایشان دایی زادگان مقدم‌اند.
[۶۰] محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱، ص۴۰۸-۴۰۹.

شوهر در نماز بر همسر از همه خویشان او سزاوارتر است.
[۶۱] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۵.


۸.۳ - شرایط امامت و ترجیح‌ها

اولیای یاد شده با داشتن شرایط امامت مقدم می‌شوند.
در غیر این صورت، می‌توانند دیگری را مقدم کنند؛ چنان که با داشتن شرایط نیز این حق را دارند.
[۶۲] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۷.

در صورت برابر بودن اولیا به لحاظ برخورداری از شرایط امامت
بنابر مشهور
کسی که قرایتش بهتر اقرا است
و در مرحله بعد، کسی که به احکام نماز داناتر افقه است،
سپس بزرگتر به لحاظ سن و
در مرحله بعد زیباروتر مقدم می‌گردد.
[۶۳] شهید اول، الدروس الشرعیة، ج۱، ص۱۱۲.
[۶۴] شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۱، ص۲۶۳.

برخی افقه بودن را در مرحله قبل از اقرا بودن ذکر کرده‌اند.
[۶۵] محقق حلی، جعفر بن حسن، شرائع الاسلام، ج۱، ص۸۱.
[۶۶] علامه حلی، تحریر الاحکام، ج۱، ص۱۲۶.
[۶۷] شهید اول، البیان، ص۷۶.
[۶۸] معالمی، محمد بن علی، معالم الدین فی فقه آل یاسین، ج۱، ص۱۴۴.

چنان که برخی ملاک زیبارویی را یادآور نشده‌اند.
[۶۹] علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۲، ص۴۴.
[۷۰] علامه حلی، منتهی المطلب، ج۷، ص۳۱۳-۳۱۴.
[۷۱] محقق کرکی، علی بن حسین، رسائل المحقق الکرکی، ج۱، ص۹۴.


۸.۴ - موارد اختلافی در اذن و وصیت



۸.۵ - ولایت زن در نماز میت

چنانچه اولیای میت متعدد باشند، آیا بر کسی که می‌خواهد بر میت نماز بگزارد، لازم است از همه اولیا اذن بگیرد یا اذن از بعض آنان کفایت می‌کند؟ مسئله محل اختلاف است.
همچنین در صورتی که یکی از اولیا بخواهد بر میت نماز بگزارد، آیا لازم است از سایر اولیا اذن بگیرد یا نه؟ مسئله محل اختلاف می‌باشد.
[۷۲] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۹۱.
[۷۳] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۹۲.
[۷۴] خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۰۵.
چنانچه وَلیّ میت زن باشد، هم می‌تواند خود بر میت نماز بگزارد و هم به دیگری اذن دهد که نماز بگزارد.
[۷۵] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۹۱-۹۲.
[۷۶] خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۰۵.
برخی جواز نماز گزاردن زن را مشروط به نبود مرد کرده‌اند.
[۷۷] ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۱، ص۳۵۸.


۸.۶ - وصیت میت درباره نماز

اگر میت وصیت کرده باشد فردی خاص بر او نماز بگزارد، آیا وصیتش نافذ است و وصی می‌تواند بدون اذن ولی میت بر میت نماز بخواند یا اینکه جواز نماز خواندن وصی مشروط به اذن ولی میت می‌باشد؟ مسئله اختلافی است. قول دوم به مشهور نسبت داده شده است. البته با نبود وارث، وصی اولی از حاکم است.
[۷۸] علامه حلی، مختلف الشیعة، ج۲، ص۳۰۴.
[۷۹] شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۱، ص۲۶۳.
[۸۰] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۲۰-۲۱.
از برخی قدما اولویت وصی به نماز گزاردن بر میت از وارث نقل شده است. برخی متاخران نیز به آن قایل شده‌اند.
[۸۱] موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۶۲.


۸.۷ - فقدان صلاحیت ولی میت

اگر ولی میت فاقد صلاحیت اذن دادن باشد در سقوط ولایتش یا انتقال آن به ولی او و یا به غیر ولی از خویشاوندان و یا حاکم شرع احتمالاتی مطرح است.
[۸۲] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۲۰.


۸.۸ - عدم جواز نماز بدون اذن ولی

کسی بدون اذن ولی نمی‌تواند بر میت نماز بخواند، مگر امام معصوم (علیه‌السّلام) که در صورت حضور، به میت از همه سزاوارتر است و بر ولی میت واجب است امام (علیه‌السّلام) را مقدم بدارد و تقدم جستن بر او حرام است.
[۸۳] شیخ طوسی، المبسوط، ج۱، ص۱۸۳.
[۸۴] ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۱، ص۳۵۷.
[۸۵] محقق حلی، جعفر بن حسن، شرائع الاسلام، ج۱، ص۸۱.
[۸۶] یحیی بن سعید، الجامع للشرائع، ص۱۲۰.
[۸۷] علامه حلی، منتهی المطلب، ج۵، ص۳۸۵.

هاشمی (←‌هاشمی) با داشتن شرایط امامت از دیگران سزاوارتر به نماز گزاردن بر میت است و مستحب است ولی، او را مقدم بدارد.
[۸۸] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۲۴.



۱. بر میت مؤمن (شیعه اثنا عشری) گفتن پنج تکبیر واجب است.
[۸۹] سید مرتضی، علی بن حسین، الاعلام بما اتفقت علیه الامامیة، ص۳۰.
[۹۰] شیخ طوسی، النهایة، ص۱۴۵.
[۹۱] علامه حلی، تحریر الاحکام، ج۱، ص۱۲۸.
[۹۲] شهید اول، ذکری الشیعة، ج۱، ص۴۲۹.
[۹۳] موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۶۴.

۲. چنان که بنابر مشهور، خواندن دعا میان تکبیرها واجب می‌باشد.
[۹۴] موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۶۴.
[۹۵] بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۴۰۳.
برخی خواندن دعا میان تکبیرها را مستحب دانسته‌اند.
[۹۶] محقق حلی، جعفر بن حسن، شرائع الاسلام، ج۱، ص۸۱.

• بنابر قول به وجوب دعا، در اینکه در دعا لفظی خاص واجب است، مانند اینکه پس از تکبیر اول، شهادتین گفته شود، یا لفظی خاص واجب نیست، مسئله محل اختلاف است.
۱. قول دوم به اکثر نسبت داده شده است.
[۹۷] موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۶۷.

۲. اکثر متاخران، گفتن شهادتین، پس از تکبیر اول؛ صلوات بر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و خاندان آن حضرت، پس از تکبیر دوم؛ دعا برای مردان و زنان مؤمن پس از تکبیر سوم و دعا برای میت پس از تکبیر چهارم را واجب دانسته‌اند؛
[۹۸] علامه حلی، قواعد الاحکام، ج۱، ص۲۳۱.
[۹۹] موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۶۷.

۳. لیکن برخی قدما و گروهی از متاخران، خواندن هر دعایی را میان تکبیرات جایز دانسته‌اند.
[۱۰۰] شیخ صدوق، الهدایة، ص۱۶۶.
[۱۰۱] علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۲، ص۷۲.
[۱۰۲] شهید اول، ذکری الشیعة، ج۱، ص۴۳۳.

۴. بنابر قول مشهور (وجوب دعاهای یاد شده میان تکبیرات)، به تصریح بسیاری در ادای شهادتین، صلوات و دعا برای مؤمنان و میت، لفظی خاص معتبر نیست؛ بلکه آنها را با هر لفظی می‌توان ادا کرد؛ هرچند خواندن آنچه وارد شده افضل است.
[۱۰۳] بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۴۰۴-۴۰۶.
[۱۰۴] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۳۹-۴۳.
[۱۰۵] خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۲۹-۲۳۰.

• بنابر این، صورت مختصر نماز میت این گونه خواهد بود:
«اللهُ اَکبَرُ، اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلّا اللهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ. اللهُ اَکبَرُ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. اللهُ اَکبَرُ، اللّهُمَّ اغفِر لِلمُؤمِنینَ وَ المُؤمِناتِ. اللهُ اَکبَرُ، اللّهُمَّ اغفِر لِهذَا المَیِّتِ. اللهُ اَکبَرُ».
لیکن بنابر آنچه در کلمات برخی آمده، بهتر است پس از تکبیر اول بگوید:
«اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلّا اللهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ، اِلهاً واحِداً اَحَداً صَمَداً فَرداً حَیّاً قَیُّوماً دائِماً اَبَداً، لَم یَتَّخِذ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً، وَ اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ، اَرسَلَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکُونَ».
پس از تکبیر دوم بگوید:
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بارِک عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارحَم مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ کَاَفضَلَ ما صَلَّیتَ وَ بارَکتَ وَ تَرَحَّمتَ عَلی اِبراهیمَ وَ آلِ اِبراهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ، وَ صَلِّ عَلی جَمیعِ الاَنبیاءِ وَ المُرسَلینَ».
پس از تکبیر سوم بگوید:
«اللّهُمَّ اغفِر لِلمُؤمِنینَ وَ المُؤمِناتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِماتِ، الاَحیاءِ مِنهُم وَ الاَمواتِ، تابِعِ اللّهُمَّ بَینَنا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ، اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ».
پس از تکبیر چهارم بگوید:
«اللّهُمَّ اِنَّ هذَا المُسَجّی قُدّامَنا عَبدُکَ وَ ابنُ عَبدِکَ وَ ابنُ اَمَتِکَ، نَزَلَ بِکَ وَ اَنتَ خَیرُ مَنزُولٍ بِهِ. للَّهُمَّ اِنَّکَ قَبَضَتْ رُوحَهُ اِلَیکَ وَ قَد احتاج الی رَحمَتِکَ وَاَنتَ غَنِیٌّ عَن عَذَابِهِ اللَّهُمَّ احْشُرُهُ مَعَ مَن یَتَوَلاهُ وَ یُحِبُّهُ وَ اَبْعِدُهُ لِمَن یَتَبَرَّؤُ مِنْهُ وَ یُبْغِضُهُ اللَّهُمَّ الحِقُه بِنَبِیِّکَ وَ عَرِّفَ بَیْنَهُ وَبَیْنَهُ، وَ ارحمنا اذا تَوَفَّیَتَنا، یا اله العالمین. اللهم اکتبه عندک فی اعلا علیین، وَاخْلُف عَلَی عَقَبِهِ فِی الغابرین، واجعله مِن رُفَقاءِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهرین و ارحمه و ایانا بِرَحمَتِکَ یا اَرْحَمَ الراحمین».
بهتر است پس از تکبیر پنجم و اتمام نماز بگوید:
«رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنیا حَسَنَةً وَ فِی الآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ».
[۱۰۶] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۹۶-۹۷.


۹.۱ - نماز بر میت منافق و مستضعف

آیا در نماز بر میت منافق (← منافق) همچون مؤمن پنج تکبیر؟ مسئله محل اختلاف است؛ چنان که در وجوب لعن و نفرین او پس از تکبیر آخر و عدم آن، اختلاف وجود دارد.
[۱۰۷] شیخ صدوق، الهدایة، ص۱۴۴.
[۱۰۸] ابن زهرة، حمزة بن علی، غنیة النزوع، ص۱۰۴.
[۱۰۹] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۴۷-۵۰.
در نماز بر میت مسلمان مستضعف (← مستضعف) پنج تکبیر می‌گویند و پس از تکبیر چهارم این چنین دعا می‌کنند:
«اللّهُمَّ اغفِر لِلَّذینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبیلَکَ وَ قِهِم عَذابَ الجَحیمِ»
و در برخی روایات به تبع در کلمات برخی در ادامه، آیه هشتم از سوره غافر نیز خوانده میشود: «رَبَّنا وَ اَدخِلهُم جَنّاتِ عَدْنٍ الَّتی وَعَدْتَهُم وَ مَن صَلَحَ مِن آبائِهِم وَ اَزواجِهِم وَ ذُرِّیاتِهِم اِنَّکَ اَنتَ العَزیزُ الحَکیمُ».
[۱۱۰] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۸۹.


۹.۲ - دعا در صورت مجهول بودن مذهب میت

در صورت مجهول بودن مذهب میت در دعا برای او گفته می‌شود: «اللّهُمَّ احشُرْهُ مَعَ مَن یَتَوَلّاهُ؛ خداوندا او را با هر کس که دوست دارد محشور کن». خواندن این دعا نیز وارد شده است: «اللّهُمَّ اِن هذِهِ النُّفُوسَ اَنتَ اَحیَیتَها وَ اَنتَ اَمَتَّها، اللّهُمَّ وَلِّها ما تَوَلَّت وَ احشُرها مَعَ مَن اَحَبَّت».
[۱۱۱] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۹۲-۹۳.


۹.۳ - نماز بر کودک

اگر میت کودک باشد، برای پدر و مادرش دعا می‌شود که خداوند او را وسیله اجر و‌اندیش قرار دهد. این دعا نیز وارد شده است: «اللّهُمَّ اجعَلهُ لِاَبَوَیهِ وَ لَنا سَلَفاً وَ فَرَطاً وَ اَجراً».
[۱۱۲] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۹۶.


۹.۴ - ضمایر دعا در نماز میت

در نماز بر میتی که زن و مرد بودنش معلوم نیست، ضمیرهای دعا را که به میت برمی‌گردد، به اعتبار «میت»، «شخص»، «نعش» و «بدن» می‌توان مذکر و به اعتبار «جنازه» و «جثه» مؤنث آورد؛
بلکه در صورت معلوم بودن نیز به کار بردن هر دو نوع ضمیر جایز است و اگر ضمایر از روی جهل یا فراموشی –و نه به دو لحاظ یاد شده– اشتباه آورده شود، به تصریح برخی ظاهر، عدم بطلان نماز است؛ هرچند برخی صحت نماز را خالی از اشکال ندانسته‌اند.
[۱۱۳] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۹۹.

نماز میت، اذان، اقامه، قرائت حمد، رکوع، سجود، قنوت، تشهد و سلام ندارد و به جا آوردن هر یک از اینها به قصد تشریع، بدعت و حرام است.
[۱۱۴] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۹۸-۹۹.



در نماز میت این امور معتبر است:

۱۰.۱ - نیت

قصد اطاعت امر خداوند در نماز میت واجب است؛ لیکن تعیین میتدر نیت لازم نیست و نمازگزار میتواند میت حاضر یا فردی که مورد نظر امام است را نیت کند.
[۱۱۵] بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۴۲۲.
[۱۱۶] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۵۱-۵۲.


۱۰.۲ - قیام و استقبال

ایستاده و رو به قبله بودن نمازگزار واجب است.
[۱۱۷] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۵۲-۵۴.

لیکن در صورت ناتوانی هر گونه که ممکن است خوانده می‌شود.
البته اکتفا به نماز فرد ناتوان با وجود کسانی که می‌توانند صورت ایستاده بر میت نماز بگزارند، محل بحث است.
[۱۱۸] بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۴۲۳.
[۱۱۹] خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۵۷-۲۵۸.
[۱۲۰] خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۷۱.

همچنین واجب است جنازه به پشت خوابانده شود و سر میت سمت راست نمازگزار و پاهایش سمت چپ او باشد؛ به گونه‌ای که قسمت جلوی پهلوی راست میت رو به قبله قرار گیرد.
[۱۲۱] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۵۷-۵۸.


۱۰.۳ - طهارت و ستر

طهارت از حدث اصغر و اکبر در نماز میت شرط نیست؛ هرچند طهارت (وضو، غسل یا تیمم) داشتن مستحب است.
[۱۲۲] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۶۰.

آیا ستر عورت (← عورت) شرط است یا نه؟ مسئله محل اختلاف است. برخی واجب دانسته‌اند.
[۱۲۳] شهید اول، ذکری الشیعة، ج۱، ص۴۲۸.

برخی گفته‌اند: ماهیت نماز میت دعا است و در دعا ستر عورت شرط نیست.
[۱۲۴] علامه حلی، نهایة الاحکام، ج۱، ص۳۷۲.
[۱۲۵] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۰۲.

چنان که در تصریح جمعی، ازاله نجاست از بدن و لباس در نماز میت شرط نیست.
[۱۲۶] کاشف‌الغطاء، جعفر بن خضر، کشف الغطاء، ج۲، ص۲۸۲.
[۱۲۷] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۶۱-۶۲.


۱۰.۴ - اباحه مکان و لباس

آیا در مکان نمازگزار و لباس او و نیز محلی که جنازه در آن قرار داده شده، مباح بودن (غصبی نبودن) شرط است یا نه؟ مسئله محل اختلاف است.
[۱۲۸] کاشف‌الغطاء، جعفر بن خضر، کشف الغطاء، ج۲، ص۲۸۲.
[۱۲۹] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۶۳.
[۱۳۰] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۰۱.
[۱۳۱] خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۵۹-۲۶۰.
[۱۳۲] خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۶۳.


۱۰.۵ - عدم وجود فاصله زیاد

فاصله میان امام یا فردی که فرادا بر میت نماز می‌گزارد با جنازه عرفاً زیاد نباشد؛ بلکه مستحب است کم باشد؛ در حدی که اگر باد بوزد، جامه (ردای) نمازگزار به جنازه اصابت کند.
[۱۳۳] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۶۷.
همچنین جایگاه نمازگزار و محل جنازه نباید از نظر سطح با یکدیگر اختلاف زیاد داشته باشند.
[۱۳۴] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۰۱.


۱۰.۶ - عدم حایل

میان نمازگزار و جنازه نباید حایلی همچون پرده یا دیوار باشد. بودن جنازه درون تابوت و مانند آن اشکال ندارد و تابوت حایل به شمار نمی‌رود.
[۱۳۵] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۰۰.


۱۰.۷ - موالات

موالات میان تکبیرها و دعاها به گونه‌ای که نماز به هم نخورد، شرط است.
[۱۳۶] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۰۱.


۱۰.۸ - ترتیب

گزاردن نماز باید بعد از غسل، کفن و حنوط باشد.
[۱۳۷] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۰۱.


۱۰.۹ - اذن

اذن از ولی میت برای نماز بر میت شرط است.
[۱۳۸] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۰۲.


۱۰.۱۰ - شرایط دیگر نماز میت

شرط بودن دیگر امور معتبر در نمازه حتی اوصاف لباس از قبیل حریر نبودن لباس و سایر موانع همچون سخن گفتن خندیدن روی گرداندن از قبله جز آنچه به دلیل خاص استثنا شده است.
محل اختلاف میباشد. برخی احتیاط را در رعایت آنها دانسته‌اند.
[۱۳۹] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۰۲.


۱۰.۱۱ - نماز بر میت فاقد کفن

بر فاقد کفن پس از گذاشتن در قبر و پوشاندن عورتش با خاک نماز گزارده می‌شود.
برخی گفته‌اند: در صورت امکان پوشاندن عورت میت با سایر نماز قبل از نهادن او در قبر خوانده میشود
[۱۴۰] بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۴۲۵-۴۲۷.

نماز بر چند جنازه

۱۰.۱۲ - نماز بر چند جنازه

در گزاردن یک نماز بر دو میت یکی زن و دیگری مرد مستحب است میت مرد رو به روی امام نزدیک وی و میت زن پشت او از سمت قبله قرار گیرد؛ به گونه‌ای که سینه او محاذی وسط جنازه مرد واقع شود.
[۱۴۱] شیخ طوسی، الخلاف، ج۱، ص۷۲۲.
[۱۴۲] علامه حلی، منتهی المطلب، ج۷، ص۳۵۶-۳۵۷.
[۱۴۳] موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۷۵.
[۱۴۴] کاشف‌الغطاء، جعفر بن خضر، کشف اللثام، ج۲، ص۳۳۵-۳۳۶.
[۱۴۵] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۷۵-۷۶.

و اگر علاوه بر زن و مرد، پسر بچه هم مرده باشد، پسربچه پشت جنازه زن گذاشته می‌شود. در صورتی که نماز گزاردن بر او واجب نباشد (کمتر از شش سال داشته باشد)؛ اما اگر نماز گزاردن بر او واجب باشد، بر زن مقدم (زن پشت او گذاشته) می‌شود.
[۱۴۶] شیخ طوسی، الخلاف، ج۱، ص۷۲۲.
[۱۴۷] علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۲، ص۶۷.
[۱۴۸] محقق حلی، جعفر بن حسن، المعتبر، ج۲، ص۳۵۴.
[۱۴۹] حاشیة شرائع الاسلام، ص۱۱۵.
[۱۵۰] موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۷۶.
[۱۵۱] طباطبایی، سیدعلی، ریاض المسائل، ج۴، ص۱۶۵.
[۱۵۲] طباطبایی، سیدعلی، ریاض المسائل، ج۴، ص۱۶۷.


۱۰.۱۳ - شیوه چیدمان چند جنازه برای یک نماز

اگر بخواهند بر چند جنازه یک نماز بگزارند. جنازه‌ها را به دو گونه میتوانند جلوی امام ساماندهی کنند: نخست آنکه همه جنازه‌ها پشت سر هم جلو امام گذاشته شوند که حاصل آن پیدایی صفهای متعدد از جنازه‌ها است و در هر صفی تنها یک میت قرار دارد. دوم آنکه همه در یک صف به صورت پلکانی قرار داده شوند؛ بدین گونه که سر هر یک نزد باسن دیگری گذاشته شود و امام در وسط صف می‌ایستد. اگر جنازه‌ها بعضی زن و بعضی مرد باشند ابتدا جنازه مردان و سپس جنازه زنان در ادامه صف به گونه یاد شده قرار داده میشوند.
[۱۵۳] بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۴۳۲-۴۳۷.
[۱۵۴] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۱۲.



• امور ذیل از آداب و مستحبات نماز میت شمرده شده است:
۱. با طهارت بودن
[۱۵۵] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۸۳.

۲. و نیز پا برهنه بودن بنابر قول جمعی
[۱۵۶] محقق حلی، جعفر بن حسن، المعتبر، ج۲، ص۳۵۵.
[۱۵۷] علامه حلی، منتهی المطلب، ج۷، ص۳۴۶.
[۱۵۸] موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۸۷.

۳. برخی خف را استثنا کرده و گفته‌اند: از پا در آوردن خف مستحب نیست.
[۱۵۹] شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۱، ص۲۶۷.
[۱۶۰] شهید اول، الدروس الشرعیة، ج۱، ص۱۱۳.
[۱۶۱] کاشف‌الغطاء، جعفر بن خضر، کشف الغطاء، ج۲، ص۲۸۳.

۴. بالا بردن دستها هنگام تکبیر نخست مستحب است، لیکن نسبت به بقیه تکبیرات مسئله اختلافی است. مشهور استحباب آن است.
[۱۶۲] علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۲، ص۷۷.
[۱۶۳] کشف الالتباس، ص۳۰۲.
[۱۶۴] شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۱، ص۲۶۷.
[۱۶۵] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۸۵-۸۸.
جمعی از قدما قائل به عدم استحباب آن شده‌اند:
[۱۶۶] شیخ مفید، المقنعة، ص۲۲۷-۲۲۸.
[۱۶۷] شیخ طوسی النهایة، ص۱۴۵.
[۱۶۸] سید مرتضی، علی بن حسین، جمل العلم و العمل، ص۸۴.
[۱۶۹] ابن زهرة، حمزة بن علی، غنیة النزوع، ص۱۰۵.
[۱۷۰] شیخ طوسی، المهذب، ج۱، ص۱۳۰.
[۱۷۱] الکافی فی الفقه، ص۱۵۷.
بلکه این قول به اکثر؛
[۱۷۲] موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۷۸.
بلکه مشهور
[۱۷۳] کاشف‌الغطاء، جعفر بن خضر، کشف اللثام، ج۲، ص۳۵۹.
نسبت داده شده است. مشهور میان متاخران قول نخست است.
[۱۷۴] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۸۸.

۵. خواندن نماز فرادا بر میت جایز است، هر چند نمازگزار یک نفر و حتی زن باشد؛ لیکن مستحب است به جماعت خوانده شود.
[۱۷۵] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۹۹.

۶. مستحب است امام در نماز بر میت مرد، محاذی وسط جنازه و بر میت زن محاذی سینه او بایستد.
[۱۷۶] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۷۳. العروة الوثقی ۲/ ۱۱۰.

۷. جهر به تکبیرها و دعاها برای امام مستحب است:
[۱۷۷] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۹۹.
[۱۷۸] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۱۱.
هر چند برخی در دعا اخفات را مستحب دانسته‌اند.
[۱۷۹] محقق حلی، جعفر بن حسن، المعتبر، ج۲، ص۳۵۱.
[۱۸۰] علامه حلی، نهایة الاحکام، ج۲، ص۲۶۷.

۸. مستحب است امام نزدیک جنازه بایستد؛ به گونه‌ای که با وزیدن باد جامه اش به جنازه برسد؛
[۱۸۱] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۱۱.
[۱۸۲] خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۹۱.

۹. چنان که مستحب است پس از اتمام نماز در جای خود بایستد تا جنازه را از زمین بردارند.
[۱۸۳] اعلام بما اتفقت علیه الامامیة، ص۳۱-۳۲.
[۱۸۴] شیخ طوسی، النهایة، ص۱۴۵.
[۱۸۵] ابن‌ادریس حلی، محمد بن احمد، اشارة السبق، ص۱۰۴.
[۱۸۶] ابن زهرة، حمزة بن علی، غنیة النزوع، ص۱۰۵.
[۱۸۷] ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۱، ص۳۵۶.

برخی استحباب یاد شده را شامل هر نمازگزار دانسته‌اند؛ خواه امام باشد یا غیر امام.
[۱۸۸] محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱، ص۴۲۷.
[۱۸۹] شهید ثانی، غایة المراد (حاشیة الارشاد)، ج۱، ص۱۷۹.

۱۰. بسیار دعا کردن برای میت و دیگر مؤمنان
[۱۹۰] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۰۰.

۱۱. گفتن سه بار «الصلاة» قبل از آغاز نماز بنابر قولی و ایستادن ماموم حتی اگر یک نفر باشد پشت سر امام
[۱۹۱] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۱۱.
از دیگر مستحبات نماز میت است.


۱. خواندن نماز میت در هر زمان حتی اوقاتی که خواندن نماز نافله در آنها مکروه است ـ جایز می‌باشد، مگر آنکه مزاحم نماز فریضه باشد به گونه‌ای که با خواندن نماز میت. خوف فوت فریضه باشد.
[۱۹۲] بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۴۷۴-۴۷۵.

۲. مستحب است نماز میت در جاهایی اقامه شود که اقامه آن در آن مکان‌ها متعارف است و خواندن آن در مساجد، جز در مکه، بنابر قول مشهور مکروه است.
[۱۹۳] بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۴۴۸-۴۴۹.



• بنا بر قول منسوب به مشهور دو بار نماز گزاردن بر یک میت مکروه است.
[۱۹۴] علامه حلی، مختلف الشیعة، ج۲، ص۳۰۱.
[۱۹۵] بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۴۴۹.
[۱۹۶] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۰۰.

۲. بر این قول ادعای اجماع شده است.
[۱۹۷] ابن زهرة، حمزة بن علی، غنیة النزوع، ص۱۰۵.

۳. از برخی قدما عدم کراهت آن نقل شده است.
[۱۹۸] علامه حلی، مختلف الشیعة، ج۲، ص۳۰۱.

۴. برخی تکرار را در صورت اقامه نماز نخست به جماعت مکروه دانسته‌اند.
[۱۹۹] ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۱، ص۳۶۰.

۵. بعضی گفته‌اند: تکرار توسط کسی که نماز گزارده مکروه است؛ امام باشد یا غیر امام؛ لیکن برای دیگری کراهت ندارد.
[۲۰۰] شیخ طوسی، الخلاف، ج۱، ص۷۲۶.
[۲۰۱] علامه حلی، البیان، ص۷۸.
[۲۰۲] ابن‌ادریس حلی، محمد بن احمد، روض الجنان، ج۲، ص۸۲۷.
[۲۰۳] محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱، ص۴۲۸-۴۲۹.
[۲۰۴] موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۸۴-۱۸۵.
[۲۰۵] کاشف‌الغطاء، جعفر بن خضر، کشف اللثام، ج۲، ص۳۶۴.

۶. برخی نیز در فرض یاد شده تکرار را برای امام با مامومان جدید مکروه ندانسته‌اند. (۹۵)
۷. از برخی کراهت تکرار در صورت منافات داشتن با تعجیل در دفن نقل شده است.
[۲۰۶] عاملی، سیدجواد، مفتاح الکرامة، ج۲، ص۸۲۰.

۸. برخی نیز کراهت را به صورت خوف فساد و متعفن شدن جنازه اختصاص داده‌اند؛ بنابر این تکرار تا قبل از آن مکروه نیست.
[۲۰۷] علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۲، ص۸۰.

۹. به تصریح برخی در صورتی که میت اهل فضل و شرافت اخروی باشد همچون عالمان دین تکرار مکروه نیست.
[۲۰۸] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۱۲.



در حال اختیار، نماز میت باید قبل از دفن خوانده شود؛ لیکن چنانچه به سبب عذری یا از روی عمد، میت قبل از نماز دفن شود یا بعد از خواندن نماز و دفن میت بطلان نماز معلوم گردد واجب است بر میت در قبر نماز گزارده شود. (۹۹) برخی در فروض یاد شده وجوب نماز را ساقط هر چند خواندن آن را جایز دانسته‌اند.
[۲۰۹] محقق حلی، جعفر بن حسن، المعتبر، ج۲، ص۳۵۸.
[۲۱۰] علامه حلی، منتهی المطلب، ج۷، ص۳۰۴.
[۲۱۱] موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۸۸.

• مدت جواز نماز بر میت در قبر
اینکه تا چه زمان پس از دفن میتوان بر میت در قبر نماز خواند دیدگاهها متفاوت است. اکثر تا یک شبانه روز را جایز دانسته‌اند.
[۲۱۲] موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۸۷.
برخی تا سه شبانه روز گفته‌اند.
[۲۱۳] سید مرتضی، علی بن حسین، المراسم العلویة، ص۷۹-۸۰.
از برخی قدما نقل شده تا زمانی که میت متلاشی نشده باشد خواندن نماز بر میت در قبر جایز است.
[۲۱۴] علامه حلی، ختلف الشیعة، ج۲، ص۳۰۵.
برخی نیز نماز بر میت در قبر را محدود به زمانی خاص ندانسته‌اند.
[۲۱۵] علامه حلی، البیان، ص۷۷.
[۲۱۶] محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱، ص۴۳۱.
[۲۱۷] شهید ثانی مسالک الافهام، ج۱، ص۲۷۰.
نبش قبر برای بیرون آوردن جنازه و خواندن نماز بر آن جایز نیست.
[۲۱۸] شهید اول، ذکری الشیعة، ج۲، ص۸۲.
[۲۱۹] شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۱، ص۱۰۴.
[۲۲۰] میرزای قمی، ابوالقاسم، غنائم الایام، ج۳، ص۵۵۳.
[۲۲۱] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۱۲-۱۱۳.
[۲۲۲] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۵۶.

• نماز بر میت پس از نماز قبلی
در جواز نماز خواندن بر میت در قبر در فرضی که قبل از دفن بر او نماز گزارده شده باشد اختلاف است. مشهور حکم به جواز کرده‌اند.
[۲۲۳] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۰۷.
[۲۲۴] کاشف‌الغطاء، جعفر بن خضر، مصباح الهدی، ج۶، ص۳۹۳.



احکام دیگری برای نماز میت ذکر شده است:

۱۵.۱ - احکام اقتدا و تکبیرات نماز میت

کسی که نماز جماعت بر میت را از آغاز درک نکرده، می‌تواند از هر جا که ملحق شده اقتدا کند و تکبیرها و دعای بین آنها را آن گونه که وظیفه اش میباشد بگوید، مانند اینکه پس از تکبیر اول شهادتین بگوید و پس از اتمام جماعت باقی مانده تکبیرات را بگوید. در اینکه تکبیرات باقی مانده را پی در پی بگوید بدون دعا و یا همراه با دعا در اثنای آنها در صورت امکان، مسئله اختلافی است.
[۲۲۵] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۰۵-۱۰۷.
مشهور قول نخست است.
[۲۲۶] کاشف‌الغطاء، جعفر بن خضر، کشف اللثام، ج۴، ص۳۶۹.


۱۵.۲ - الحاق جنازه دیگر در اثنای نماز

چنانچه در اثنای نماز بر میتی جنازه‌ای دیگر بیاورند، به قول مشهور می‌توان نماز را قطع کرد و بر هر دو یک نماز خواند؛ چنان که میتوان نماز را به اتمام رسانید و بر جنازه دوم نمازی دیگر خواند و افضل همین است.
[۲۲۷] محقق حلی، جعفر بن حسن، المعتبر، ج۲، ص۳۶۰.
[۲۲۸] علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۲، ص۸۶.
[۲۲۹] محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱، ص۴۳۳.
[۲۳۰] بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۴۶۶-۴۶۷.
به تصریح برخی قطع نماز میت در حال اختیار جایز است.
[۲۳۱] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۹۴.
[۲۳۲] حکیم، سیدمحسن، مستمسک العروة، ج۴، ص۲۲۹.
[۲۳۳] خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۱۷.


۱۵.۳ - عدول در نماز میت

بنابر قول برخی عدول از امامی به امامی دیگر و نیز از فرادا به جماعت در اثنای نماز جایز است.
[۲۳۴] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۹۴.
چنانچه در نماز بر میت قبل از امام تکبیر بگوید در صورتی که تکبیر اول باشد میتواند نیت فرادا نماید یا صبر کند امام تکبیر بگوید و دعا را با امام بخواند.
[۲۳۵] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۹۴.
در صورت دوم، آیا اعاده تکبیر با امام مستحب است یا واجب و یا اعاده جایز نیست؟ مسئله محل اختلاف است.
[۲۳۶] کاشف‌الغطاء، جعفر بن خضر، مصباح الهدی، ج۶، ص۳۲۷-۳۲۹.


۱۵.۴ - شک در تکبیرات نماز میت

چنانچه نماز گزار در تعداد تکبیرها شک کند، به تصریح برخی بنا را بر اقل می‌گذارد و اگر بعد از تکبیر دوم یا سوم در حال اشتغال به دعا، در تکبیر آن شک کند بنا را بر گفتن میگذارد؛ هر چند اولی دوباره گفتن آن از باب احتیاط است.
[۲۳۷] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۹۹-۱۰۰.
در صورت تعدد اموات می‌توان بر هر کدام جداگانه یا بر همه یک نماز خواند. در صورت دوم پس از تکبیر چهارم ضمیرهای دعا تثنیه یا جمع آورده می‌شود.
[۲۳۸] یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۰۹.



۱. محقق حلی، جعفر بن حسن، المعتبر، ج۲، ص۹.    
۲. علامه حلی، نهایة الاحکام، ج۱، ص۳۰۷.    
۳. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۲، ص۷.    
۴. شهید ثانی، روض الجنان، ج۲، ص۴۶۷.
۵. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۸۸.    
۶. علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۲، ص۲۲.    
۷. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۲.    
۸. نراقی، احمد بن محمدمهدی، مستند الشیعة، ج۶، ص۲۶۷.    
۹. ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۱، ص۳۵۹.    
۱۰. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴، ص۳۰-۳۱.    
۱۱. شیخ مفید، المقنعة، ص۸۵.    
۱۲. شیخ مفید، المقنعة، ص۲۲۷.    
۱۳. حلبی، أبو الصلاح، الکافی فی الفقه، ص۱۵۷.    
۱۴. ابن حمزه، حمزة بن علی، الوسیلة، ص۱۱۸.    
۱۵. ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۱، ص۳۵۶.    
۱۶. موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۵۱.    
۱۷. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۸، ۲۹۸.    
۱۸. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۳۶۰.    
۱۹. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۳۶۰.    
۲۰. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۲.    
۲۱. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۷.    
۲۲. خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۱۷۸.    
۲۳. علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۲، ص۲۵.    
۲۴. نراقی، احمد بن محمدمهدی، مستند الشیعة، ج۶، ص۲۷۰.    
۲۵. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۲.    
۲۶. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۹۲.
۲۷. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۸۸.    
۲۸. حکیم، سیدمحسن، مستمسک العروة الوثقی، ج۴، ص۲۱۱.
۲۹. خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۱۸۵-۱۸۶.
۳۰. سبزواری، سیدعبدالاعلی، مهذب الاحکام، ج۴، ص۱۰۲.
۳۱. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۴.
۳۲. علامه حلی، مختلف الشیعة، ج۲، ص۲۹۹.
۳۳. شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۱، ص۲۶۱.
۳۴. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۴-۶.
۳۵. علامه حلی، مختلف الشیعة، ج۲، ص۲۹۹.
۳۶. سید مرتضی، علی بن حسین، المراسم العلویة، ص۴۶.
۳۷. شیخ طوسی، الاقتصاد، ص۲۷۵.
۳۸. شیخ طوسی، المهذب، ج۱، ص۱۲۸.
۳۹. ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۱، ص۳۵۶.
۴۰. محقق حلی، جعفر بن حسن، المعتبر، ج۲، ص۳۴۵.
۴۱. علامه حلی، ارشاد الاذهان، ج۱، ص۲۶۲.
۴۲. فیض کاشانی، محسن، مفاتیح الشرائع، ج۲، ص۱۷۳.
۴۳. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۳۷۰-۳۷۱.
۴۴. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۹.
۴۵. حکیم، سیدمحسن، مستمسک العروة الوثقی، ج۴، ص۲۱۶.
۴۶. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴، ص۱۰۰.
۴۷. خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۰۲.
۴۸. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۲۰-۲۱.
۴۹. حکیم، سیدمحسن، مستمسک العروة الوثقی، ج۴، ص۲۱۶.
۵۰. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۹۲-۹۳.
۵۱. خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۰۷-۲۰۹.
۵۲. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۳-۱۰.
۵۳. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۳۹۰.
۵۴. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۳۹۱.
۵۵. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۲-۱۳.
۵۶. شیخ طوسی، محمد بن حسن، المبسوط، ج۱، ص۱۸۳.
۵۷. ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۱، ص۳۵۸.
۵۸. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۳.
۵۹. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۴.
۶۰. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱، ص۴۰۸-۴۰۹.
۶۱. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۵.
۶۲. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۷.
۶۳. شهید اول، الدروس الشرعیة، ج۱، ص۱۱۲.
۶۴. شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۱، ص۲۶۳.
۶۵. محقق حلی، جعفر بن حسن، شرائع الاسلام، ج۱، ص۸۱.
۶۶. علامه حلی، تحریر الاحکام، ج۱، ص۱۲۶.
۶۷. شهید اول، البیان، ص۷۶.
۶۸. معالمی، محمد بن علی، معالم الدین فی فقه آل یاسین، ج۱، ص۱۴۴.
۶۹. علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۲، ص۴۴.
۷۰. علامه حلی، منتهی المطلب، ج۷، ص۳۱۳-۳۱۴.
۷۱. محقق کرکی، علی بن حسین، رسائل المحقق الکرکی، ج۱، ص۹۴.
۷۲. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۹۱.
۷۳. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۹۲.
۷۴. خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۰۵.
۷۵. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۹۱-۹۲.
۷۶. خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۰۵.
۷۷. ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۱، ص۳۵۸.
۷۸. علامه حلی، مختلف الشیعة، ج۲، ص۳۰۴.
۷۹. شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۱، ص۲۶۳.
۸۰. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۲۰-۲۱.
۸۱. موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۶۲.
۸۲. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۲۰.
۸۳. شیخ طوسی، المبسوط، ج۱، ص۱۸۳.
۸۴. ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۱، ص۳۵۷.
۸۵. محقق حلی، جعفر بن حسن، شرائع الاسلام، ج۱، ص۸۱.
۸۶. یحیی بن سعید، الجامع للشرائع، ص۱۲۰.
۸۷. علامه حلی، منتهی المطلب، ج۵، ص۳۸۵.
۸۸. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۲۴.
۸۹. سید مرتضی، علی بن حسین، الاعلام بما اتفقت علیه الامامیة، ص۳۰.
۹۰. شیخ طوسی، النهایة، ص۱۴۵.
۹۱. علامه حلی، تحریر الاحکام، ج۱، ص۱۲۸.
۹۲. شهید اول، ذکری الشیعة، ج۱، ص۴۲۹.
۹۳. موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۶۴.
۹۴. موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۶۴.
۹۵. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۴۰۳.
۹۶. محقق حلی، جعفر بن حسن، شرائع الاسلام، ج۱، ص۸۱.
۹۷. موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۶۷.
۹۸. علامه حلی، قواعد الاحکام، ج۱، ص۲۳۱.
۹۹. موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۶۷.
۱۰۰. شیخ صدوق، الهدایة، ص۱۶۶.
۱۰۱. علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۲، ص۷۲.
۱۰۲. شهید اول، ذکری الشیعة، ج۱، ص۴۳۳.
۱۰۳. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۴۰۴-۴۰۶.
۱۰۴. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۳۹-۴۳.
۱۰۵. خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۲۹-۲۳۰.
۱۰۶. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۹۶-۹۷.
۱۰۷. شیخ صدوق، الهدایة، ص۱۴۴.
۱۰۸. ابن زهرة، حمزة بن علی، غنیة النزوع، ص۱۰۴.
۱۰۹. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۴۷-۵۰.
۱۱۰. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۸۹.
۱۱۱. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۹۲-۹۳.
۱۱۲. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۹۶.
۱۱۳. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۹۹.
۱۱۴. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۹۸-۹۹.
۱۱۵. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۴۲۲.
۱۱۶. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۵۱-۵۲.
۱۱۷. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۵۲-۵۴.
۱۱۸. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۴۲۳.
۱۱۹. خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۵۷-۲۵۸.
۱۲۰. خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۷۱.
۱۲۱. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۵۷-۵۸.
۱۲۲. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۶۰.
۱۲۳. شهید اول، ذکری الشیعة، ج۱، ص۴۲۸.
۱۲۴. علامه حلی، نهایة الاحکام، ج۱، ص۳۷۲.
۱۲۵. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۰۲.
۱۲۶. کاشف‌الغطاء، جعفر بن خضر، کشف الغطاء، ج۲، ص۲۸۲.
۱۲۷. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۶۱-۶۲.
۱۲۸. کاشف‌الغطاء، جعفر بن خضر، کشف الغطاء، ج۲، ص۲۸۲.
۱۲۹. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۶۳.
۱۳۰. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۰۱.
۱۳۱. خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۵۹-۲۶۰.
۱۳۲. خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۶۳.
۱۳۳. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۶۷.
۱۳۴. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۰۱.
۱۳۵. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۰۰.
۱۳۶. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۰۱.
۱۳۷. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۰۱.
۱۳۸. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۰۲.
۱۳۹. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۰۲.
۱۴۰. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۴۲۵-۴۲۷.
۱۴۱. شیخ طوسی، الخلاف، ج۱، ص۷۲۲.
۱۴۲. علامه حلی، منتهی المطلب، ج۷، ص۳۵۶-۳۵۷.
۱۴۳. موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۷۵.
۱۴۴. کاشف‌الغطاء، جعفر بن خضر، کشف اللثام، ج۲، ص۳۳۵-۳۳۶.
۱۴۵. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۷۵-۷۶.
۱۴۶. شیخ طوسی، الخلاف، ج۱، ص۷۲۲.
۱۴۷. علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۲، ص۶۷.
۱۴۸. محقق حلی، جعفر بن حسن، المعتبر، ج۲، ص۳۵۴.
۱۴۹. حاشیة شرائع الاسلام، ص۱۱۵.
۱۵۰. موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۷۶.
۱۵۱. طباطبایی، سیدعلی، ریاض المسائل، ج۴، ص۱۶۵.
۱۵۲. طباطبایی، سیدعلی، ریاض المسائل، ج۴، ص۱۶۷.
۱۵۳. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۴۳۲-۴۳۷.
۱۵۴. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۱۲.
۱۵۵. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۸۳.
۱۵۶. محقق حلی، جعفر بن حسن، المعتبر، ج۲، ص۳۵۵.
۱۵۷. علامه حلی، منتهی المطلب، ج۷، ص۳۴۶.
۱۵۸. موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۸۷.
۱۵۹. شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۱، ص۲۶۷.
۱۶۰. شهید اول، الدروس الشرعیة، ج۱، ص۱۱۳.
۱۶۱. کاشف‌الغطاء، جعفر بن خضر، کشف الغطاء، ج۲، ص۲۸۳.
۱۶۲. علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۲، ص۷۷.
۱۶۳. کشف الالتباس، ص۳۰۲.
۱۶۴. شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۱، ص۲۶۷.
۱۶۵. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۸۵-۸۸.
۱۶۶. شیخ مفید، المقنعة، ص۲۲۷-۲۲۸.
۱۶۷. شیخ طوسی النهایة، ص۱۴۵.
۱۶۸. سید مرتضی، علی بن حسین، جمل العلم و العمل، ص۸۴.
۱۶۹. ابن زهرة، حمزة بن علی، غنیة النزوع، ص۱۰۵.
۱۷۰. شیخ طوسی، المهذب، ج۱، ص۱۳۰.
۱۷۱. الکافی فی الفقه، ص۱۵۷.
۱۷۲. موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۷۸.
۱۷۳. کاشف‌الغطاء، جعفر بن خضر، کشف اللثام، ج۲، ص۳۵۹.
۱۷۴. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۸۸.
۱۷۵. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۹۹.
۱۷۶. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۷۳. العروة الوثقی ۲/ ۱۱۰.
۱۷۷. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۹۹.
۱۷۸. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۱۱.
۱۷۹. محقق حلی، جعفر بن حسن، المعتبر، ج۲، ص۳۵۱.
۱۸۰. علامه حلی، نهایة الاحکام، ج۲، ص۲۶۷.
۱۸۱. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۱۱.
۱۸۲. خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۹۱.
۱۸۳. اعلام بما اتفقت علیه الامامیة، ص۳۱-۳۲.
۱۸۴. شیخ طوسی، النهایة، ص۱۴۵.
۱۸۵. ابن‌ادریس حلی، محمد بن احمد، اشارة السبق، ص۱۰۴.
۱۸۶. ابن زهرة، حمزة بن علی، غنیة النزوع، ص۱۰۵.
۱۸۷. ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۱، ص۳۵۶.
۱۸۸. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱، ص۴۲۷.
۱۸۹. شهید ثانی، غایة المراد (حاشیة الارشاد)، ج۱، ص۱۷۹.
۱۹۰. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۰۰.
۱۹۱. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۱۱.
۱۹۲. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۴۷۴-۴۷۵.
۱۹۳. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۴۴۸-۴۴۹.
۱۹۴. علامه حلی، مختلف الشیعة، ج۲، ص۳۰۱.
۱۹۵. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۴۴۹.
۱۹۶. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۰۰.
۱۹۷. ابن زهرة، حمزة بن علی، غنیة النزوع، ص۱۰۵.
۱۹۸. علامه حلی، مختلف الشیعة، ج۲، ص۳۰۱.
۱۹۹. ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۱، ص۳۶۰.
۲۰۰. شیخ طوسی، الخلاف، ج۱، ص۷۲۶.
۲۰۱. علامه حلی، البیان، ص۷۸.
۲۰۲. ابن‌ادریس حلی، محمد بن احمد، روض الجنان، ج۲، ص۸۲۷.
۲۰۳. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱، ص۴۲۸-۴۲۹.
۲۰۴. موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۸۴-۱۸۵.
۲۰۵. کاشف‌الغطاء، جعفر بن خضر، کشف اللثام، ج۲، ص۳۶۴.
۲۰۶. عاملی، سیدجواد، مفتاح الکرامة، ج۲، ص۸۲۰.
۲۰۷. علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۲، ص۸۰.
۲۰۸. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۱۲.
۲۰۹. محقق حلی، جعفر بن حسن، المعتبر، ج۲، ص۳۵۸.
۲۱۰. علامه حلی، منتهی المطلب، ج۷، ص۳۰۴.
۲۱۱. موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۸۸.
۲۱۲. موسوی عاملی، سیدمحمد، مدارک الاحکام، ج۴، ص۱۸۷.
۲۱۳. سید مرتضی، علی بن حسین، المراسم العلویة، ص۷۹-۸۰.
۲۱۴. علامه حلی، ختلف الشیعة، ج۲، ص۳۰۵.
۲۱۵. علامه حلی، البیان، ص۷۷.
۲۱۶. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱، ص۴۳۱.
۲۱۷. شهید ثانی مسالک الافهام، ج۱، ص۲۷۰.
۲۱۸. شهید اول، ذکری الشیعة، ج۲، ص۸۲.
۲۱۹. شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۱، ص۱۰۴.
۲۲۰. میرزای قمی، ابوالقاسم، غنائم الایام، ج۳، ص۵۵۳.
۲۲۱. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۱۲-۱۱۳.
۲۲۲. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۵۶.
۲۲۳. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۰۷.
۲۲۴. کاشف‌الغطاء، جعفر بن خضر، مصباح الهدی، ج۶، ص۳۹۳.
۲۲۵. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۲، ص۱۰۵-۱۰۷.
۲۲۶. کاشف‌الغطاء، جعفر بن خضر، کشف اللثام، ج۴، ص۳۶۹.
۲۲۷. محقق حلی، جعفر بن حسن، المعتبر، ج۲، ص۳۶۰.
۲۲۸. علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۲، ص۸۶.
۲۲۹. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱، ص۴۳۳.
۲۳۰. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۰، ص۴۶۶-۴۶۷.
۲۳۱. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۹۴.
۲۳۲. حکیم، سیدمحسن، مستمسک العروة، ج۴، ص۲۲۹.
۲۳۳. خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۹، ص۲۱۷.
۲۳۴. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۹۴.
۲۳۵. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۹۴.
۲۳۶. کاشف‌الغطاء، جعفر بن خضر، مصباح الهدی، ج۶، ص۳۲۷-۳۲۹.
۲۳۷. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۹۹-۱۰۰.
۲۳۸. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۰۹.



• فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم‌السّلام)، ج۹، ص۱۸۰-۱۹۴.


رده‌های این صفحه : اصطلاحات فقهی




جعبه ابزار