پیامدهای منع تدوین حدیث (عقاید و مذاهب)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
پیامدهای منع تدوین حدیث، منع و بازداری از نگارش و مذاکره
احادیث نبوی بیش از یک قرن و ربع، ضایعات و پیامدهای ناگواری بر پیکره فرهنگ و
معارف اسلامی برجای گذاشت که مهمترین آنها به شرح زیر است:
۱: نابودی جوامع نخستین: از بین رفتن و آتشزدن مکتوبات اولیه
صحابه.
۲: فراموشی دانش: بازداری راویان از ضبط و نقل
روایات و خاموشی چراغ
علم.
۳: رکود مذاکره: دوری
مسلمانان از
سنت نبوی و پیدایش
تحریف در نقلها.
۴: جعل گسترده حدیث: سوءاستفاده کذابان، دنیاپرستان و حتی زاهدان نادان و انباشت بازار حدیث از روایات ساختگی.
۵: فضایل و مناقبسازی: تراشیدن روایات در مدح شخصیتهای سیاسی و پیشوایان مذاهب.
۶: پایهگذاری فرق و مذاهب: شکلگیری زیربنای عقاید تمامی فرق اسلامی بر اساس همین بازار آشفته حدیث.
با تاریخ منع تدوین
حدیث نبوی، و همچنین با تاریخ شکسته شدن منع قانونی آن، و شکوفایی مجدد بازار حدیث، آشنا شدیم.
آنچه مهم است، آشنایی با نتائج ناگوار این بازداری است که منجر به پیدایش مذاهب فراوانی درباره اصول و عقائد، و تفسیر و تاریخ و فضائل و مناقب، گردید.
تصویر نیمرخی روشن، از تراژدی، در گرو نگارش رساله مستقلی است که با هدف ما چندان سازگار نیست؛ از این جهت به صورت فشرده و گذرا، این بحث را به پایان میرسانیم.
کسانی که بخواهند در این موضوع به صورت گسترده مطالعه کنند، لازم است به کتابهایی که در زیر نام میبریم مراجعه کنند.
نخستین خسارتی که از رهگذر منع
تدوین حدیث، متوجه جامعه مسلمین گردید، نابودی جوامع اولیه حدیث بود که به وسیله یاران رسول گرامی نوشته شده بود و همگی بهوسیله
خلیفه دوم، طعمه آتش گردید.
تاریخ، هر چند اسامی همه نویسندگان آنها را معین نکرده، و اگر هم معین کرده ما از آن اطلاع نداریم، ولی چون هنوز معنویت و تربیت پیامبر، سایهافکن بود، و علائق دنیوی، دامنگیر صحابه رسول خدا نشده بود، قطعاً نویسندگان احادیث، با اخلاص کاملی، دست به ضبط سخنان پیامبر زده بودند و همه را از خود پیامبر و یا به وسیله یک شخص، از آن حضرت شنیده بودند. اضاعه این همه اسناد و دلائل هدایت را، جز خسارت، نمیتوان چیز دیگری نامید.
زمزمه منع تدوین حدیث نبوی، پس از در گذشت
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) آغاز گردید، و در عصر خلیفه دوم به صورت بخشنامه در آمد. این کار سبب شد، آن گروه از صحابه که در پرتو حافظههای قوی، سخنان وحیگونه پیامبر را به خاطر داشتند، همه را به دست فراموشی بسپارند و با
مرگ خود، آنها را به دیار فنا ببرند؛ زیرا ترویج و تشویق به آن، مایه تکامل، و منع و بازداری، مایه افول و خاموشی چراغ علم و دانش است.
در اثر بخشنامه خلیفه، حدیث نبوی متجاوز از یک قرن و ربع، مورد مذاکره قرار نگرفت. زیرا خلیفه دوم، اصرار بر کاستن نقل حدیث از پیامبر داشت، و
خلیفه سوم و
معاویه، بر احادیثی صحه مینهادند که در عصر دو خلیفه نخست، مجاز و حالت قانونی بیدا کرده بود، اینگونه بیاعتنائی به حدیث، در این مدت، مایه فراموشی بسیاری از احادیث، و یا پیدایش کاستی و فزونی در آنها گردید که خود کمتر از فراموشی نیست.
روزی که محدثان اسلامی، گویا به تشویق
منصور، دست به نگارش حدیث زدند، به تصریح
سیوطی، جز یک رشته دفاتر نامنظم، چیزی در اختیار محدثان نبود، عشق و علاقه حکومت و مردم به شنیدن آثار
رسالت، سبب شد که رندان دنیاپرست از طریق جعل و
وضع حدیث، برای خود مقام و موقعیتی کسب کنند و بر کرسی مقدس استادی حدیث تکیه زده و گروهی را دور خود گرد آورند.
اگر آن جوامع نخستین در دست بود، و احادیث رسول گرامی پیوسته دست به دست میگشت، دیگر شیادان، از آب گل آلود، موفق به صید ماهی نمیشدند، ولی متأسفانه آشفتگی بازار حدیث، مایه عظمت و موجب موفقیت آنان گردید.
کتب رجال، کذّابان و وضّاعانی را معرفی میکند که برای دستیابی به مقام و
منصب، یا
ثروت و
مال، و یا اِعمال تعصّب و
لجاجت بر ضد گروهی، دست به وضع حدیث زدند.
تنها
علامه امینی، اسامی هفتصد نفر را به ترتیب حروف الفبا، در کتاب
«الغدیر»، گردآورده است، و اگر این کار مجدداً به صورت گروهی انجام گیرد، آمار وضّاعان، از این هم تجاوز میکند.
انسان، در آغاز کار تصور میکند که واضعان حدیث، به جعل یک و دو حدیث اکتفا میورزیدند و دست از شیطنت بر میداشتند، در حالی که جریان بر خلاف ایناندیشه ابتدائی است. آنان در ارتکاب این
گناه، بر یکدیگر سبقت میجستند، و هزاران دروغ، از لسان پیامبر گرامی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نقل میکردند. کافی است بدانیم:
۱:
عثمان بن مقسم، سازنده بیست و پنج هزار حدیث بود.
۲:
صالح بن احمد قیراطی، به ده هزار حدیث دستدرازی کرد.
۳: تنها موضوعات و مقلوبات چهل تن از وضاعان که اسامی آنان در تاریخ آمده است به ۶۸۴/۴۰۸ هزار حدیث میرسد.
در این صورت دیگر از گفتار
یحیی بن معین، راویشناس معروف، در شگفت نخواهی بود، آنجا که میگوید:
کتبنا عن الکذّابین و سجرنا به التنور و اخرجنا به خبزاً نضیجاً؛ «از کذّابان، آن قدر حدیث نوشتیم که تنور را بهوسیله همان نوشتهها روشن و داغ کردیم تا آنجا که توانستیم نان بپزیم»
و یا
بخاری میگوید: «من دویست هزار
حدیث غیرصحیح را حفظ هستم.»
شگفتی این جا است که برخی از صالحان و زاهدان و معروفان به
تقوی و پرهیزکاری، به عنوان یک عمل عبادی، دست به وضع احادیث میزدند تا از این طریق، مردم را به
تلاوت قرآن و انجام یک رشته اعمال خیر، راغب سازند. یک قسمت از این روایات جعلی، مربوط به فضائل سُوَر است که تفاسیر را پر کرده است.
«یحیی بن سعید قطان»، از رجال معروف
اهل سنت، میگوید: چیزی در میان صالحان رایجتر از
دروغ ندیدم.
قرطبی، در این مورد سخن جالبی دارد، وی میگوید: گروهی، وضع حدیث را وظیفه دینی اندیشیده تا از این طریق مردم را به کارهای نیک دعوت کنند، مانند
ابو عصمت مروزی، و
محمد عکاشه کرمانی، و
احمد ابن عبداللّه جویباری.
مثلاً به ابو عصمت گفتند: این همه احادیث را پیرامون فضائل
سُوَر قرآن چگونه از
«عکرمه» از
ابن عباس، نقل میکنی؟
وی در پاسخ گفت: من دیدم مردم از قرآن روی برگردنیدهاند و به فقه
ابی حنیفه و
مغازی ابن اسحاق، روی آوردهاند، از باب وظیفه، به وضع حدیث، پیرامون این سورهها دست زدم.
مشکل دیگر در این باره، احادیث فضائل است که کتابهای حدیث و سیره و تاریخ را پر کرده است. تو گویی، پیامبر برای تجلیل شخصیتهایی آمده که بعدها دیده به جهان خواهند گشود و پستهای سیاسی و مذهبی را اشغال خواهند کرد. هر فرقهای برای پیشوای خود دست به جعل حدیث زده، و کمتر شخصیت سیاسی و مذهبی است که برای او فضیلتی از پیامبر نقل نکرده باشند.
کتابهای مناقب و تراجم، روایاتی درباره فضائل ائمّه چهارگانه اهل سنّت، ابو حنیفه و
شافعی و
مالک و
احمد بن حنبل، نقل کردهاند و تنها مراجعه به
تاریخ بغداد، در ترجمه ابوحنیفه، در این مورد کافی است.
و نیز کتابهایی که به عنوان مناقب برای ائمه چهارگانه اهل سنّت، نوشته شده است.
گروهی که دستشان از وضع حدیث کوتاه بود، و موقعیت آنچنانی نداشتند تا در شمار بازیگران حدیث در آیند، به فکر نقل خواب، در حجمی گسترده افتادند. و ناقلان رؤیاهایی در مورد شخصیتها شدند.
بازار آشفته حدیث که متجاوز از یک قرن و ربع در گردونه منع تدوین و مذاکره بود، آنگاه که به دست افراد فرصتطلب و دنیاخواه و گاهی، زاهدان و صالحان نادان افتاد، آنچنان آشفتگی در معارف و مسائل مربوط به اصول، عقائد، تفسیر، تاریخ، و مناقب و فضائل پدید آورد که همه اصحاب مذاهب، برای عقائد و اصول آراء خود، مدارکی از حدیث پیامبر به دست آوردند. زیر بنای عقائد تمام فرق اسلامی را احادیثی تشکیل میدهد که محدثان، آنها را در کتابهای خود آوردهاند.
آیا با این وضع، میتوان شک کرد که باز داری از تدوین حدیث پیامبر، زمینهساز پیدایش مذاهب مختلف اسلامی، در قلمروهای عقائد و تفسیر و فقه، بوده است؟
•
سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج۱، ص۹۱.