• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

ابن حماد (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مرتبط: علی بن حماد عدوی.
دیگر کاربردها: ابن حماد (ابهام‌زدایی).

ابو الحسن علی بن حمّاد (عبدی) شاعر، فقیه و محدّث بصری قرن چهارم هجری بود که اشعارش عمدتاً به مدح و رثای معصومین (علیهم‌السّلام) می‌پرداخت.
اشعار عبدی به دو سبک: مناقب امامت و رثای امام حسین (علیه‌السلام)، تقسیم می‌شود.
او معاصر شیخ صدوق بوده و در اواخر قرن چهارم هجری درگذشت؛
مشایخ اجازه‌اش شامل عبدالعزیز جلودی و شاگرد برجسته‌اش حسین غضائری است.




ابو الحسن علی بن حمّاد بن عبید اللّه بن حمّاد عبدی بصری. فقیه، محدّث و شاعر امامی قرن چهارم هجری است.



از تاریخ ولادت و وفات عبدی اطلاّع دقیقی در دست نیست اما علی بن محمّد صوفی متولّد ۳۸۷ هجری گفته است: «ابو علی بن دانیال قصیده‌ای برای من نقل کرده که ابن حمّاد برای او انشاد کرده بود.» یعنی در اوایل قرن چهارم هجری و معاصر با شیخ صدوق.


از ابن حمّاد اشعار بسیاری در کتابهای شیعه نقل شده است که همگی در مدح و رثای معصومین (علیهم‌السّلام) و ذکر مناقب و احوال ایشان است.
اشعار وی نشان از وسعت دانش او در اخبار اهل بیت دارد و از خیال‌پردازی‌های شاعرانه تهی است و همه با براهینی مبتنی بر قرآن و حدیث، برای دفاع از مذهب امامیه سروده شده است.


۳.۱ - سبک‌های شعری

از مقایسه اشعار ابن حمّاد دو سبک متفاوت شعری را تشخیص می‌دهیم:
دسته اول بیشتر در مناقب و موضوع امامت علی (علیه‌السّلام) و اهل بیت و همه مستند به روایات است.
دسته دوم بیشتر در رثای امام شهید حسین بن علی (علیه‌السّلام) و خاندان و اصحاب اوست و لاجرم عاطفه و احساس بر آنها غلبه دارد.



از مشایخ اجازه‌ی ابن حماد، عبد العزیز بن یحیی بن احمد بن عیسی جلودی از محدّثان بزرگ امامیّه و شاگرد برجسته وی حسین بن عبید اللّه غضائری است و همین دلالت بر وثاقت وی نیز دارد.


علی بن حمّاد در اواخر قرن چهارم هجری وفات یافت.




۶.۱ - مرثیه‌ی سید الشهداء (علیه‌السّلام)


امثّل مولای الحسین و صحبه• • • • • کانجم لیل بینها البدر او اسنا
فلمّا راته اخته و بناته• • • • • و شمر علیه بالمهنّد قد احنی
تعلّقن بالشمر اللّعین و قلن: دع• • • • • حسینا فلا تقتله یا شمر و اذبحنا
فحزّ وریدیه و رکّب راسه• • • • • علی الرّمح مثل الشمس فارقت الدجنا
فنادت بطول الویل زینب اخته• • • • • و قد صبغت من تحره الجیب و الرّدنا

۱ - رواست که سرورم حسین با یاران که چون اختران رخشان همراه بدر تابان بودند، لگدکوب سمّ ستوران شوند؟
۲ - خواهرش زینب همراه دخترانش که شمر را با شمشیر آخته بر سر حسین دیدند.
۳ - به دامنش آویختند که دست از حسین بدار! و ما را قربانی او ساز.
۴ - رگهای گردنش برید و سرش بر نی کرد، چون خورشید که از ابر کناره گیرد.
۵ - فریاد خواهرش زینب، بلند شد وای بر من! و دست و گریبان از خون او رنگین کرد.

الا یا رسول اللّه یا جدّنا اقتضت• • • • • امیّة منّا بعدک الحقد و الضغنا
سبینا کما تسبی الاماء بذلّة• • • • • و طیف بنا عرض البلاد و شتّتنا
ستفنی حیاتی بالبکاء علیهم• • • • • و حزنی لهم باق مدی الدّهر لا یفنی
الا لعن اللّه الّذی سنّ ظلمهم• • • • • و اخزی الّذی املا له و به استّنا
سامدحکم یا آل احمد جاهدا• • • • • و امنح من عاداکم السبّ و اللعنا


۶ - هلا! ‌ای رسول خدا! یا جدّاه! اینک بنی امیه کین خود را از ما بازجست.
۷ - اسیر گشتم چونان که بردگان به خواری اسیر گردند، گرد جهانمان گردانده در بدر کردند.
۸ - زندگی من با گریه و سوز بر آنان به‌سر آید، ناله‌ی‌ اندوهم بر روزگار باقی است.
۹ - هلا! لعنت خدا بر آنان که ستمکاری بر اهل بیت را بنیان نهادند و آنها که بدین‌راه رفتند.
۱۰ -‌ای خاندان احمد! همواره مدح و ثنایتان گویم و بر دشمنانتان جز ناسزا و نفرین نثار نسازم.


۶.۲ - مدح اهل بیت (علیه‌السّلام)

علیکم سلام اللّه یا آل احمد• • • • • متی سجعت قمریّة و علت غصنا
مودّتکم اجر النبیّ محمّد• • • • • علینا فآمنّا بذاک و صدّقنا
و عهدکم الماخوذ فی الذّر لم نقل• • • • •: لآخذه کلاّ و لا کیف او انّا
قبلنا و اوفینا به ثمّ خانکم• • • • • اناس و ما خنّا و حالوا و ما حلنا
طهرتم فطهّرنا بفاضل طهرکم• • • • • و طبتم فمن آثار طیبکم طبنا

۱ - درود خدا بر شما باد‌ای خاندان احمد! مادام‌که قمری بر شاخساران بر شده نغمه سراید.
۲ - مهرتان اجر رسالت است. ما ایمان آوردیم و تصدیق کردیم.
۳ - در عالم که پیمان ولایتت گرفتند، نگفتیم: نه! چرا؟ از کجا؟
۴ - پذیرفتیم و راه وفا گرفتیم، جمعی خیانت کردند و ما نکردیم. بازگشتند و ما بازنگشتیم.
۵ - پاکید، از شما رسم پاکی آموختیم، خجسته‌اید، ازاین‌رو خجسته گشتیم.

فما شئتم شئنا و مهما کرهتموا• • • • • کرهنا، و ما قلتم رضینا و صدّقنا
فنحن موالیکم تحنّ قلوبنا• • • • • الیکم اذا الف الی الفه حنّا
نزورکم سعیا و قلّ لحقّکم• • • • • لو انّا علی احداقنا لکم زرنا
و لو بضّعت اجسادنا فی هواکم• • • • • اذن لم نحل عنه بحال و لا زلنا
و آبائنا منهم و رثنا ولاءکم• • • • • و نحن اذا متنا نورّثه الابنا

۶ - آنچه خواسته‌ی شما بود، همان خواستیم، آنچه مکروهتان بود پیرامونش نگشتیم، هرچه فرمودید، پسند کرده پذیرفتیم.
۷ - بندگان آزاد شمائیم، دلهای ما سوی شما پر می‌کشد، آری دوست به دوست مشتاق است.
۱۸ - از دل و جان سوی مزارتان روانیم و اگر با سر و چشم به زیارت آئیم، حق شما را ادا نکرده‌ایم.
۹ - اگر در راه شما پاره‌پاره شویم، دل از مهر شما باز نگیریم.
۱۰ - ما این مهر کیش از پدران آموختیم و چون بمیریم، فرزندان به میراث برند.

و انتم لنا نعم التجارة لم نکن• • • • • لنحذر خسرانا بها لا و لا غبنا
و مالی لا اثنی علیکم و ربّکم• • • • • علیکم بحسن الذکر فی کتبه اثنی
و انّ اباکم یقسم الخلق فی غد• • • • • فیسکن ذا نارا و یسکن ذا عدنا
و انتم لنا غوث و امن و رحمة• • • • • فما منکم بدّ و لا عنکم مغنی
و نعلم ان لو لم ندن بولائکم• • • • • لما قبلت اعمالنا ابدا منّا

۱۱ - مهر شما بهترین تجارت فردا است که نه مغبون شویم و نه از زیان ترسیم.
۱۲ - از چه ثناخوانتان نباشیم، با آنکه خدایتان در کتب آسمانی به نیکی ثناخوان است.
۱۳ - پدر شماست که فردای رستاخیز جهانیان را دو بخش کند: بخشی در نار و بخشی در بهشت عدن.
۱۴ - پناهگاه مایید و مایه‌ی امن و رحمت، از شما گزیری نیست و نه از شما بی‌نیازی توان جست.
۱۵ - دانسته‌ایم که اگر دل به مهر شما نبندیم، طاعت ما قبول درگاه حق نخواهد بود.

و انّ الیکم فی المعاد ایابنا• • • • • اذا نحن من اجداثنا سرّعا قمنا
و انّ علیکم بعد ذاک حسابنا• • • • • اذا ما وفدنا یوم ذاک و حوسبنا
و انّ موازین الخلایق حبّکم• • • • • فاسعدهم من کان اثقلهم وزنا
و موردنا یوم القیامة حوضکم• • • • • فیظما الذی یقصی و یروی الذی یدنی
و امر صراط اللّه ثمّ الیکم• • • • • فطوبا لنا اذ نحن عن امرکم جزنا

۱۶ - به رستاخیز، سوی شما بازگردیم، هنگامی‌که با شتاب سر از گور برداریم.
۱۷ - بازپرسی و حساب خلایق با شماست که گروه‌گروه به‌پای میزان درآئیم.
۱۸ - مهر شما مقیاس طاعت است، سعید هر آنکه وزنه‌اش سنگین‌تر است.
۱۹ - روزی‌که بر حوض کوثر درآئیم، تشنه ماند آنکه علیّش براند و سیراب آنکه به خود بخواند.
۲۰ - راهداری بهشت با شماست، خوشا بر ما که با فرمانتان از صراط بگذریم.

و ما ذنبنا عند النّواصب ویلهم• • • • • سوی انّنا قوم بما دنتم دنّا
فان کان هذا ذنبنا فتیقّنوا• • • • • بانّا علیه لا انثینا و لا نثنی
و لمّا رفضنا رافضیکم و رهطهم• • • • • رفضنا و عودینا و بالرّفض نبّزنا
و انا اعتقدنا العدل فی اللّه مذهبا• • • • • و اللّه نزّهنا و ایّاه وحّدنا


۲۱ - وای بر ناصبیان! مگر چه گناهی مرتکب شده‌ایم جز اینکه به آئین شما گرویدیم.
۲۲ - اگر گناه ما همین است به یقین نه بازگردیم و نه مردود شویم.
۲۳ - از شما بریدند و خاندان شما را ترک کردند، ما هم از آنان بریدیم ازاین‌رو تهمت رفض بر ما نهادند.
۲۴ - ماييم كه در ذات حق جز عدل و دادگسترى اعتقاد نكرديم، خدا را تنزيه كرده يكتا شناختيم.


۶.۳ - رثاى حسين بن على (ع)

للّه ما صنعت فينا يد البين • • • • • كم من حشا أقرحت منّا و من عين‌؟!
مالى و للبين‌؟! لا أهلاّ بطلعته • • • • • كم فرّق البين قدما بين الفين‌؟!
كانا كغصنين فى أصل غذاؤهما • • • • • ماء النعيم و فى التشبيه شكلين
كأنّ روحيهما من حسن الفهما • • • • • روح و قد قسّمت ما بين جسمين
لا عذل بينهما فى حفظ عهدهما • • • • • و لا يزيلهما لوم الغذولين

۱ - خدا را، جدائى به روزگار ما چه آورد، كه دلها داغديده و ديده‌ها اشكبار آمد؟!
۲ - مرا با جدائى چه كار؟ طلعتش ناخجسته باد! چگونه بين دوستان تفرقه انداخت‌؟!
۳ - بسان دو شاخه تر از يك ريشه آب مى‌خورند: شاداب و خرّم، با شمايل يكسان.
۴ - در اثر مهر و الفت گويا يك روح در دو پيكر باشند.
۵ - در حفظ عهد آن دو نكوهش هيچ نكوهشگرى نمى‌تواند رابطه‌ى ميان آن دو را از بين ببرد.

لا يطمع الدهر فى تغيير ودّهما • • • • • و لا يميلان من عهد إلى مين
حتّى إذا أبصرت عين النوى بهما • • • • • خلّين فى العيش من همّ خليّين
رماهما حسدا منه بداهية • • • • • فأصبحا بعد جمع الشمل ضدّين
فى الشّرق هذا و ذا فى الغرب منتئيا • • • • • مشرّدين على بعد شجيّين
و الدهر أحسد شىء للقريبين • • • • • يرمى و صالهما بالبعد و البين

۶ - روزگار نتوانست با همه مكر و فسونش، تخم اختلاف در ميان پاشد و نه آن دو عهد مودّت زير پا گذاشتند.
۷ - آخر، چشم «سفر» به آن دو يار جانى افتاد كه بى‌دغدغه و آرام به زندگى خود ادامه دهند.
۸ - تير بلايى در كمان نهاد و مصيبتى به بار آورد، بعد از سالها مهر و الفت آن دو را از هم جدا كرد.
۹ - يكى در شرق و ديگرى در غرب، پراكنده و زار، رانده و اندوهبار.
۱۰ - آرى روزگار، نسبت به دوستان يكدل حسودتر است كه روز وصل را به شب فراق تبديل كند.

لا تأمن الدّهر إنّ الدهر ذو غير • • • • • و ذو لسانين فى الدّنيا و وجهين
أخنى على عترة الهادى فشتّتهم • • • • • فماترى جامعا منهم بشخصين
كأنّما الدّهر آلا أن يبدّدهم • • • • • كعاتب ذى عناد أو كذى دين
بعض بطيبة مدفون و بعضهم • • • • • بكربلاء و بعض بالغريّين
و أرض طوس و سامرّا و قد ضمنت• • • • • بغداد بدرين حلاّ وسط قبرين

۱۱ - به روزگار دل مبند كه رنگ‌ووارنگ و با دو چهره و دو زبان است.
۱۲ - جفا كرد بر خاندان محمد كه به هر ديارشان پراكنده ساخت: دو تن در يكجا نباشند.
۱۳ - گويا سوگند ياد كرده كه آنان را تارومار سازد، مانند كينه‌ورى سرسخت يا دشمنى خونخواه.
۱۴ - گروهى در مدينه مدفون گشته‌اند و جمعى به كربلاء و برخى در نجف.
۱۵ - و هم خاك طوس، و سامرا كه چون بغداد، دو بدر تابان آن را در ميان گرفته.

يا سادتى ألمن أبكى أسى‌؟! و لمن • • • • • أبكى بجفنين من عينى قريحين‌؟!
أبكى على الحسن المسموم مضطلما؟! • • • • • أم الحسين لقىّ بين الخميسين‌؟!
أبكى عليه خضيب الشيب من دمه • • • • • معفّر الخدّ محزوز الوريدين
و زينب فى بنات الطّهر لاطمة • • • • • و الدمع فى خدّها قد خدّ خدّين
تدعوه: يا واحدا قد كنت آمله • • • • • حتّى استبدّت به دونى يد البين

۱۶ - سروران من! بر كدامتان افسوس خورم و بر كدامتان با چشم خون‌چكان گريه كنم‌؟!
۱۷ - بر حسن مسموم مويه كنم كه مظلوم ماند؟ يا بر حسين كه پيكر عريانش ميان دو لشكر به خاك افتاد.
۱۸ - مى‌گريم بر آن‌كه محاسنش با خون خضاب گرفت، صورتش را بر خاك نهاده رگهاى گردنش بريدند.
۱۹ - و زينب كه در ميان دختران حسين لطمه بر صورت مى‌نواخت و اشك بر دو گونه‌اش شيار انداخته بود.
۲۰ - فرياد مى‌زد: اى يگانه اميد زينب! كه دست جدائى از كفم ربود.

لا عشت بعدك ما إن عشت لا نعمت • • • • • روحي و لا طعمت طعم الكراعينى
انظر إلىّ أخي قبل الفراق لقد• • • • • أذكا فراقك فى قلبى حريقين
انظر إلى فاطم الصغرا أخي ترها • • • • • لليتم و السبى قد خصّت بذلّين
إذا دنت منك ظلّ الرّجس يضربها • • • • • فتلتقى الضرب منها بالذّراعين
و تستغيث و تدعو: عمّتا تلفت • • • • • روحي لرزئين في قلبي عظيمين

۲۱ - بعد از تو روزگارم مباد، و اگر زنده مانم روى خوش نبينم و نه خواب به چشمانم راه يابد.
۲۲ - برادر جان! قبل از جدائى سوى من بنگر، به خدا سوگند كه فراقت دل مرا به آتش كشيد.
۲۳ - بنگر به اين دخترت فاطمه كه با ذلّت يتيمى و اسيرى روبروست.
۲۴ - هرگاه به پيكر پر خونت نزديك شود، آن پليد شوم با تازيانه‌اش بزند و او بازو سپر سازد.
۲۵ - پناه آورده و فرياد زند: "عمه جان! جانم به خاطر اين دو مصيبت تباه شد.

ضرب على الجسد البالى و فى كبدى • • • • • للثكل ضرب فما أقوى لضربين
انظر عليّا أسيرا لا نصير له • • • • • قد قيّدوه على رغم بقيدين
و ارحمتا يا أخى من بعد فقدك بل • • • • • و ارحمتا للأسيرين اليتيمين
و السبط فى غمرات الموت مشتغل • • • • • ببسط كفّين أو تقبيض رجلين
لا يستطيع جوابا للنّداء سوى • • • • • يومى بلحظين من تكسير جفنين

۲۶ - ضرب تازيانه بر پيكر ناتوان و رنجورم، و داغ پدر كه بر دل نشسته گرانبارتر و جانكاه‌تر."
۲۷ - به يگانه بازمانده‌ات على بنگر كه بى‌ياور است و با دو زنجيرش به غل بسته‌اند.
۲۸ - كيست كه بعد از تو به ما رحم كند، كيست به اين دو اسير يتيم شفقت آرد.
۲۹ - و حسین سبط، در گرداب مرگ: گاهی دو دست به جلو افراشته و گاه به دو زانو می‌نشیند.
۳۰ - توان پاسخ ندارد، جز اینکه با چشم حسرت‌بار بدانها می‌نگرد.

لا زلت ابکی دما ینهلّ منسجما• • • • • للسیّدین القتیلین الشهیدین
السیّدین الشریفین اللذان هما• • • • • خیر الوری من اب مجد و جدّین
الضارعین الی اللّه المنیبین• • • • • المسرعین الی الحقّ الشفیعین
العالمین بذی العرش الحکیمین• • • • • العادلین الحلیمین الرّشیدین
الصابرین علی البلوی الشکورین• • • • • المعرضین عن الدنیا المنیبین

۳۱ - همواره چون ابر بهاران برای آن دو سرور شهید بگریم.
۳۲ - آن دو سرور شریف از حیث پدر و جد، بهترین جهانیانند.
۳۳ - نیاز بران به درگاه حق، پیشگامان به سوی خدا، دو شفیع روز جزا؛
۳۴ - عارف بمقام خالق، حکیم در میان خلق. دادگستر و فرزانه؛
۳۵ - شکیبا در نقمت، شاکر در نعمت، پشت کرده به دنیا، روآورده به خدا.

الشاهدین علی الخلق الامامین• • • • • الصادقین عن اللّه الوفیّین
العابدین التقیّین الزکیّین• • • • • المؤمنین الشجاعین الجریّین
الحجّتین علی الخلق الامیرین• • • • • الطیّبین الطهورین الزکیّین
نورین کانا قدیما فی الظّلال • • • • • کماقال النبیّ لعرش اللّه قرطین
تفّاحتی احمد الهادی و قد جعلا• • • • • لفاطم و علیّ الطّهر نسلین

۳۶ - گواه بر خلق، پیشوای بر حق، راستگو از جانب خدا، وه چه باوفا؛
۳۷ - پارسا، پرهیزگار و پاک، با ایمان، شجاع و بی‌باک؛
۳۸ - حجّت بر خلق، فرمانروای پاک‌سیرت، پاک‌نهاد بادرایت؛
۳۹ - دو پرتو فروزان در عالم اشباح (ذر) و چونان‌که رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: دو گوشواره عرش؛
۴۰ - دو سیب خوشبو بر دست احمد، و دو نسل گهربار برای علی و فاطمه؛

صلّی الاله علی روحیهما و سقا• • • • • قبریهما ابدا نوء السماکین
ما لابن حمّاد العبدی من عمل• • • • • الاّ تمسّکه بالمیم و العین
فالمیم غایة آمالی محمّدها• • • • • و العین اعنی علیّا قرّة العین
صلّی الاله علیهم کلما طلعت• • • • • شمس و ما غربت عند العشائین

۴۱ - درود خدا بر روح پاکشان، و سیراب باد تربتشان در پائیز و بهار.
۴۲ -ابن حماد را عملی شایسته‌ی درگاه نباشد، جز اینکه به دامن «میم و عین» چنگ زده باشد.
۴۳ - «میم» یعنی منتهای آرزویم محمّد. «عین» یعنی علی که نور چشم است.
۴۴ - درود خدا بر ایشان باد، مادام که خورشید بدمد و سپس راه غروب گیرد.


۶.۴ - قصيده ديگرى نيز در سوگ سيد الشهداء (ع) دارد و از حديث غدير هم ياد مى‌كند

حىّ قبرا بكربلا مستنيرا • • • • • ضمّ كنز التّقى و علما خطيرا
و أقم مأتم الشهيد و أذرف • • • • منك دمعا في الوجنتين غزيرا
و التثم تربة الحسين بشجو • • • • • و أطل بعد لثمك التعفيرا
ثمّ قل: يا ضريح مولاى سقّي‌ • • • • • ت من الغيث هاميا جمهريرا
ته على ساير القبور فقد أص • • • • • ‌بحت بالتّيه و الفخار جديرا

۱ - سلام بر آن بارگاهى كه در كربلا مى‌درخشد، و گنج پارسايى و جهان دانش در خود نهفته دارد.
۲ - محفل ماتم بپا كن و سيلاب اشك فرو ريز!
۳ - تربت پاكش با سوز دل ببوس و گونه‌ها بر خاك درش نه.
۴ - بگو! اى آرامگاه قدس كه پيكر سرورم در بر تو است، سيراب باشى سيراب.
۵ - بناز بر تربت دگران كه سزاوار هرگونه افتخار و نازى.

فيك ريحانة النبىّ و من حلّ • • • • • من المصطفى محلاّ أثيرا
فيك يا قبر كلّ حلم و علم • • • • • و حقيق بأن تكون فخورا
فيك من هدّقتله عمد الدين • • • • • و قد كان بالهدى معمورا
فيك من كان جبرئيل يناغيه • • • • • و ميكال بالحباء صغيرا
فيك من لاذ فطرس فترقّى • • • • • بجناحى رضى و كان حسيرا

۶ - گل بوستان پيامبر در تو آرام گرفته: آن‌كه در قلب و ديده مصطفى جاى داشت.
۷ - كوه وقار و درياى دانش در تو جا ساخته، آرى سرفرازى و باليدن سزاوار توست.
۸ - پيكرى در تو نهان است كه با فروافتادنش اركان دين فرو ريخت، با آنكه استوار بود.
۹ - آن‌كه جبرئيلش با سرود شادى گهواره جنبان بود، و ميكال با تحفه و ارمغان به درگاه.
۱۰ - آن‌كه فطرس ملك به آستان همايون پناه جست و به آسمان نيلگون پر كشيد.

يوم سارت إليه جيش ابن هند • • • • • لذحول أمست تحلّ الصدورا
آه وا حسرتي له و هو بالسيف • • • • • نحير أفديت ذاك النّحيرا
آه إذ ظلّ طرفه يرمق الفسطاط • • • • • خوفا على النساء غيورا
آه إذ أقبل الجواد على النسوان • • • • • ينعاه بالصهيل عفيرا
فتبادرن بالعويل و هتكن • • • • • الأقراط بارزات الشعورا

۱۱ - آن روز كه سپاه «پسر هند» به سويش شتافت تا كينه دل باز جويد.
۱۲ - آه، خداوندا! با شمشير گلويش شكافتند، جانم فدايش باد.
۱۳ - با اندوهى جانكاه به خيمه‌ى زنان چشم دوخته از غيرت دل خون مى‌خورد.
۱۴ - آن هنگام كه سمندش با زين باژگون و غرقه در خون شيهه‌كشان جانب خيمه‌ها گرفت.
۱۵ - پردگيان مو پريشان و مويه‌كنان فرياد نوحه و زارى سر كردند.

و تبادرن مسرعات من الخدر • • • • • و من قبل مسبلات الستورا
و لطمن الخدود من ألم الثكل • • • • • و غادرن بالنّياح الخدورا
و بدا صوتهنّ بين عداهنّ • • • • • و عفن الحجاب و التخفيرا
بارزات الوجوه من بعد ما غودرن • • • • • صون الوجوه و التخفيرا
ثمّ لمّا رأين رأس حسين • • • • • فوق رمح حكى الهلال المنيرا

۱۶ - از خيمه بيرون شتافتند، با آنكه جامه تقوى و پارسائى به تن داشتند.
۱۷ - از سوز دل سيلى به صورت نواختند، و با ناله و شيون برون تاختند.
۱۸ - آوايشان به ماتم و زارى در ميان دشمنان بلند بود، چون ديوانگان.
۱۹ - چادر از سر فرو گذارده بيگانه و خويش از هم باز نشناسند.
۲۰ - و چون سر انور حسين را بر بالاى نى ديدند، چون بدر تابان.

صحن بالذل أيّها الناس لم نسبى • • • • • و لم نأت فى الأنام نكيرا؟!
ما لنا لا نرى لآل رسول اللّه • • • • • فيكم يا هؤلاء نصيرا؟!
فعلى ظالميهم سخط اللّه • • • • • و لعن يبقى و يفنى الدهورا
قل لمن لام فى و دادى بنى • • • • • أحمد: لا زلت فى لظى مدحورا
أعلى حبّ معشر أنت قد كنت • • • • • عذولا و لا تكون عذيرا

۲۱ - فرياد بى‌كسى برآوردند: اى قوم از چه‌رو اسير باشيم‌؟ با آنكه جرمى نياورديم.
۲۲ - از چيست كه در ميان شما يك تن خاندان رسول را يار و ياور نيست‌؟!
۲۳ - بر اين سيه‌كاران خشم و نفرين خدا نثار باد، و لعنتى پيوسته و همواره در همه روزگار.
۲۴ - به آنكه بر دوستى آل احمدم ملامت كند، برگو: پيوسته در آتش حسرت سرنگون باش.
۲۵ - در عوض تشويق و معذرت، زبان به ملامت گشوده‌اى آن هم در محبّت اين خاندان.

و أبوهم أقامه اللّه فى «خمّ‌» • • • • • إماما و هاديا و أميرا
حين قد بايعوه أمرا عن • • • • • اللّه فسائل دوحاته و الغديرا
و أبوهم أفضى النبىّ إليه • • • • • علم ما كان اوّلا و أخيرا
و أبوهم علا على العرش لمّا • • • • • قد رقى كاهل النبىّ ظهيرا
و أماط الأصنام كلاّ عن الكعبة • • • • • لمّا هوى بها تكسيرا

۲۶ - كه خداى كيهان، على پدرشان را به روز «خم» بر جهانيان پيشوا و رهبر ساخت.
۲۷ - روزى‌كه دست بيعت سپردند همگانى، گوئى نه‌؟ از غدير خم پرس و جهاز شتران.
۲۸ - آنكه رسول خدا دانش اولين و آخرين را ويژه او ساخت.
۲۹ - همان كه بر دوش پيامبر گام نهاد، بهتر گويم: بر عرش خدا پا نهاد.
۳۰ - و خانه‌ى كعبه را از لوث بتها پاك كرد: يك‌يك از بالا به زير افكند.

قال: لو شئت ألمس النجم بالكف • • • • إذن كنت عند ذاك قديرا
و ابوهم قد ردّ للشمس بیضا• • • • • و هی کادت لوقتها ان تغورا
و قضی فرضه اداء و عادت• • • • • لغروب و کوّرت تکویرا
و ابوهم یروی علی الحوض من وا• • • • • لاهم و یردّ عنه الکفورا
و ابوهم یقاسم النار و الجنّة• • • • • فی الحشر عادلا لن یجورا

۳۱ - می‌گفت: «اگر خواستمی، دست بر اختران آسمان سودمی، وه چه با اقتدار بودم آن دم.»
۳۲ - همان‌که خورشید مغرب برای او بازگشت، سفید و رخشان.
۳۳ - چون نماز پسین به وقت بگذاشت، روان شد به سوی مغرب شتابان.
۳۴ - همان‌که ساقی کوثر باشد، نوشاند دوست را و محروم سازد دشمنان.
۳۵ - فرماندار «حشر» که دوزخیان را در دوزخ و بهشتیان را در بهشت جاودان جای دهد.

و ابوهم برا الاله له شبها• • • • • لاملاکه سمیعا بصیرا
فاذا اشتاقت الملائک زارته• • • • • فناهیک زایرا و مزورا
و ابوهم احیا لمیت بصرصر• • • • • بعد ما کان فی الثری مقبورا
و ابوهم قال النبیّ له قولا• • • • • بلیغا مکرّرا تکریرا
انت خدنی و صاحبی و وزیری• • • • • بعد موتی اکرم بذاک وزیرا

۳۶ - خدای را فرشته‌ای است مقرب به صورت علی بر فراز کیهان.
۳۷ - فرشتگان که شوق لقایش دارند به زیارت شتابند، به‌به از زائر و میزبان.
۳۸ - همان‌که در «صرصر» مرده‌ای را زنده ساخت، از گورش برآمد لبیک‌زنان.
۳۹ - آن علی که پیامبر خدا، مکرر در مکررش فرمود: با بانگ بلند:
۴۰ - «توئی رفیق من! دمساز من! وزیر و خلیفه‌ی من، وه چه وزیری خردمند!

انت منی کمثل هرون من موسی• • • • • و لم ابتغی سواه ظهیرا
و ابوهم اودی بعمرو بن ودّ• • • • • حین لا قاه فی العجاج اسیرا
و ابوهم لباب خیبر اضحی• • • • • قالعا لیس عاجزا بل جسورا
حامل الرایة التی ردّها بالامس• • • • • من لم یزل جبانا فرورا
خصّه ذو العلا بفاطمة عرسا• • • • • ثمّ اعطاه شبّرا و شبیرا

۴۱ - تویی جایگزین من همچو‌هارون جایگزین موسی. ازاین‌رو پشتیبان دیگر نخواهم.»
۴۲ - همان که در پهنه‌ی میدان «عمرو بن عبدود» را بر خاک هلاک افکند.
۴۳ - و در خیبر با دلیری و جسارت از جای برکند.
۴۴ - فاتحانه پرچم را بر دوش کشید که روز قبل به دست مردی زبون و ترسو نگون گشت.
۴۵ - آن‌که به فرمان حق جفت فاطمه شد و دیدگانش با میلاد شبّر و شبیر روشن گشت.

و هم باب ذی الجلال علی آدم• • • • • فارتدّ ذنبه مغفورا
و بهم قامت السّماء و لولاهم • • • • • لكادت بأهلها أن تمورا
و بهم باهل النبىّ فقل لى • • • • • ألهم في الورى عرفت نظيرا؟!
فيهم أنزل المهيمن قرآنا • • • • • عظيما و ذاك جمّا خطيرا
فى الطواسين و الحواميم و الرّحمن • • • • • آيا ما كان فى الذّكر زورا

۴۶ - با شرافت اين خاندان توبه‌ى آدم به درگاه حق پذيرا شد و گناه او بخشوده آمد.
۴۷ - به يمن وجودشان آسمان برجا ماند وگرنه با ساكنانش فرومى‌ريخت.
۴۸ - به همراه همين خاندان رسول حق به «مباهله» برخاست. در جهانيان شرافتى بدين پايه سترگ توان يافت‌؟
۴۹ - در شأن اين خاندان آياتى از جانب مقتدر مهيمن نازل گشت كه بس فراوان و شايگان است.
۵۰ - در سوره‌هاى طس، حم و سوره‌ى رحمن و آيات دگر كه دروغ و افترا نيست.

و خلقناه نطفة نبتليه • • • • • فجعلناه سامعا و بصيرا
لبيان إذا تأملّه العارف • • • • • يبدى له المقام الكبيرا
ثمّ تفسير هل أتى فيه يا صاح • • • • • قل له إن كنت تفهم التفسيرا
إنّ الأبرار يشربون بكأس • • • • • كان عندى مزاجها كافورا
فلهم أنشأ المهيمن عينا • • • • • فجّروها لديهم تفجيرا

۵۱ - در اين آيه كه گويد: به صورت نطفه‌اش بيافريديم تا بيازمائيم ازاين‌رو شنوا و بيناست.
۵۲ - لطيفه‌اى است كه اگر شناساى حق تأمل كند، مقام ارجمندش دريابد.
۵۳ - اى دوست من! اگر از سوره‌ى «(هل اتى)» و تفسير آن باخبرى گوش فرا ده كه گويد:
۵۴ - «نيكوكاران از جام شرابى سيراب شوند كه چاشنى آن كافور است.»
۵۵ - ويژه‌ى آنان، قادر مهيمن چشمه‌اى برآورد كه به هنگام نوش، در جوش و خروش است.

و هداهم و قال: يوفون بالنّذر • • • • • فمن مثلهم يوفى النذورا؟!
و يخافون بعد ذلك يوما • • • • • شرّه كان فى الورى مستطيرا
فوقاهم آلههم ذلك اليوم • • • • • و يلقون نضرة و سرورا
و جزاهم بأنّهم صبروا فى السرّ • • • • • و الجهر جنّة و حريرا
فاتّكوا من على الأرائك لا • • • • • يلقون فيها شمسا و لا زمهريرا

۵۶ - به نذرشان وفا كردند و خدايشان ستايش كرد، با آن شرائط كيست كه به نذر خود بپايد.
۵۷ - آرى، آنان از حساب و بازجويى رستاخيز بيمناكند، روزى‌كه شرار شكنجه و عذابش در هوا پران است.
۵۸ - خدايشان از آسيب آن روز در پناه گرفت كه جز خرّمى و نشاط نبينند.
۵۹ - به پاس صبر و شكيبايى در شدائد، بوستان بهشت و جامه‌هاى حرير پاداش گرفتند.
۶۰ - تكيه زنند بر تخت‌هاى زرّين در سايه انبوه درختان، نه خورشيدى پيدا و نه سوز سردى.

و أوان و قد أطيفت عليهم • • • • • سلسبيل مقدّر تقديرا
و بأكواب فضّة و قوارير • • • • • قدّروها عليهم تقديرا
و بکاس قد مازجت زنجبیلا• • • • • لذّة الشاربین تشفی الصدورا
و اذا ما رایت ثمّ نعیما• • • • • دائما عندهم و ملکا کبیرا
و علیهم فیها ثیاب من السندس• • • • • خضر فی الحشر تلمع نورا

۶۱ - جام‌های شراب گوارا به چرخ افتد، شرابی که از چشمه‌ی قدرت پر شود.
۶۲ - در پیاله‌ی نقره و مینای بلور، وه چه زیبا و خوش‌تراش.
۶۳ - جامی دیگر از سلسبیل با عطر زنجبیل، که کام را شیرین و معطّر سازد و دل را شفا بخشد.
۶۴ - در عرصه‌ی بهشت به هر سو بنگری، نعمتی پایدار بینی با سلطنتی برقرار.
۶۵ - جامه‌ها از تافته‌ی سبز که پرتو آن دلرباست.

و یحلّون بالاساور فیها• • • • • و سقاهم ربّی شرابا طهورا
یا بنی احمد علیکم عمادی• • • • • و اتّکالی اذا اردت النشورا
و بکم یسعد الموالی و یشقی• • • • • من یعادیکم و یصلی سعیرا
انتم لی غدا و للشیعة الابرار• • • • • ذخر اکرم به مذخورا
فاستمعها کالدرّ لیس تری فیها• • • • • ملاهی کلاّ و لا تعییرا
صاغ ابیاتها علیّ بن حمّاد• • • • • فزانت و حبّرت تحبیرا

۶۶ - حلقه‌های نقره‌ی خام، زیور دست و گردن، از همه والاتر، شراب ناب که خمار از سرها بزداید.
۶۷ -‌ای زادگان احمد! به رستاخیز، پشت و پناه من شمائید.
۶۸ - به خاطر شما و به فرمان شماست که دوستان سعادت یابند و دشمنان شما در آتش سوزان جای کنند.
۶۹ - دوستی شما ذخیره‌ی فردای ماست وه چه ذخیره‌ی با برکت و گرامی.
۷۰ - به این قصیده چون درّ و گوهر گوش سپار که همه جد است نه شوخی، شایسته سپاس نه سرزنش.
۷۱ - ابیات آن پرداخته‌ی فکر و نتیجه‌ی احساس علی بن حمّاد است که چنین با زیب و زیور است.


۶.۵ - رثای حسین شهید

هنّ بالعید ان اردت سوائی• • • • • ایّ عید لمستباح العزاء؟
انّ فی ماتمی عن العید شغلا• • • • • فاله عنیّ و خلنّی بشجائی
فاذا عیّد الوری بسرور• • • • • کان عیدی بزفرة و بکاء
و اذا جدّدوا ثیابهم جدّدت• • • • • ثوبی من لوعتی و ضنائی
و اذا ادمنوا الشراب فشربی• • • • • من دموع ممزوجة بدماء

۱ - برای تهنیت عید سراغ دیگران گیر! آن‌که پرچم عزا افراشته عیدش کدام است‌؟
۲ - در این سوگ و ماتم از هرچه عید است، بیگانه‌ام، مرا با سوز دلم واگذار و بگذر.
۳ - همگان سال نو را با شادی و سرور استقبال کنند، عید من با فریاد زاری شروع شود.
۴ - و چون جامه نو در پوشند، من جامه‌ى اندوه و مصيبت به تن بيارايم.
۵ - دگران شراب ناب نوشند، شراب من سرشكى باشد كه همراه خون از ديده روان است.

و إذا استشعروا الفناء فنوحى • • • • • و عويلى على الحسين غنائى
و قليل لومتّ همّا و وجدا • • • • • لمصاب الغريب فى كربلاء
أيهمنى بعيده من مواليه • • • • • أبادتهم يد الأعداء؟!
آه يا كربلاء كم فيك من • • • • • كرب لنفس شجيّة و بلاء؟!
أ ألذّ الحياة بعد قتيل الطفّ • • • • • ظلما؟! إذن لقلّ حيائى

۶ - و چون از وجد و سرور، شادى آغاز كنند، من با شيون و زارى بر حسين! ترانه غم ساز كنم.
۷ - اگر بار غمى كه از مصيبت او بر دل نشسته، تاروپود وجودم را بر باد دهد، كم است.
۸ - آيا سزاوار تهنيت و مباركباد است، آنكه سرورانش به دست دشمن نابود و كشته شدند؟
۹ - آه، اى كربلاء! چه غبار غمى كه در تو، بر دلهاى داغدار نشست‌؟
۱۰ - بعد از كشته‌ى كربلا كه به جور و سيه‌كارى شهيد شد، باز هم از زندگى برخوردار باشم‌؟ چه بى‌حيايى‌؟

كيف ألتذّ شوب ماء و قد جرّ • • • • • ع كاس لرّدى بكرب الظماء؟!
كيف لا أسلب العزاء اذا • • • • • مثّلته عاريا سليب الرّداء؟!
كيف لا تسكب الدموع عيونى • • • • • بعد تضريج شيبه بالدّماء؟!
تطأ الخيل جسمه في ثرى الطف • • • • • و جسمى يلتذّ لين الوطاء؟!
بأبي زينب و قد سبيت بالذ • • • • • لّ من خدرها كسبي الإماء

۱۱ - چگونه شربت آبم گوارا شود، با آنكه حسين، با تشنگى جام بلا را سركشيد؟
۱۲ - چگونه صبر و قرار گيرم كه پيكر شريفش عريان و بى‌ردا در برابر چشم باشد؟
۱۳ - چگونه سرشكم چون سيل روان نباشد، كه محاسنش از خون خضاب گرفت‌؟
۱۴ - پيكر او در بيابان «طف» پامال سمّ ستوران گشت، و پيكر من بر بستر نرم آرميده‌؟
۱۵ - پدرم فداى زينب باد كه چون كنيزانش، از پرده‌ى عزّت به‌در آورده به اسيرى بردند.

فإذا عاينته ملقى على التر • • • • • ب معرّى مجدّلا بالعراء
أقبلت نحوه فيسمعها الشّمر • • • • • فتدعو فى خيفة و خفاء
أيّها الشّمر خلّنى أتزوّد • • • • • نظرة منه فهى أقصى منائى
أفما للرّسول حقّ فلم تنظرن • • • • • ى جاهرا بسوء المراء؟!
ثم تدعوا الحسين: لم يا شقيقى • • • • • و ابن أمّى خلّفتنى بشقائى‌؟

۱۶ - و چون بر شهدا گذر كرد و پيكر برادر را عريان و پرخون بر خاك ديد،
۱۷ - شتابان به سويش دويد. شمر با دشنام و ستيزش برشمرد، و او آرام و لرزان گفت:
۱۸ - اى شمر! بگذار تا توشه‌اى از ديدار برادرم برگيرم. اين آخرين آرزوى يك اسير است.
۱۹ - آيا جدّمان رسول خدا را پاس نمى‌داريد كه اينگونه بى‌آزرم، به ستيز من برخاسته‌اى‌؟
۲۰ - و بعد رو ببرادر گفت: اى برادر عزيزم! از چه مرا در گرداب بلا يكّه و تنها رها كردى‌؟

یا أخى يومك العظيم برى عظمى • • • • • و أضنى جسمى و أوهى قوائى
يا أخى كنت أرتجيك لموتى • • • • • و حياتى فخاب منّى رجائى
يا أخى لو فدى من الموت شخص • • • • • كنت أفديك بى و قلّ فدائى
يا أخى لا حبيب بعدك بل لا • • • • • عشت إلاّ بمقلة عمياء
آه واحسرتى لفاطمة الصغرى • • • • • و قد أبرزت بذلّ السباء

۲۱ - در اين غم جانكاه استخوانم آب شد، پيكرم رنجور و توانم سستى گرفت.
۲۲ - اى برادر! اميدم بود كه در مرگ و زندگى غمگسار من باشى، اميدم نااميد گشت.
۲۳ - اگر مى‌پذيرفتند، جان خود را فداى تو مى‌ساختم، گرچه ناقابل است.
۲۴ - اى برادر! بعد از تو به كسى دل نبندم، كور شوم، كه ديگر روى جهانيان نبينم.
۲۵ - آه! چه حسرت‌بار، اين فاطمه دخترك تو است كه جامه‌ى اسيرى به تن دارد.

كفها فوق رأسها من جوى الثكل • • • • • و كفّ اخرى على الأحشاء
۲۷ - فإذا أبصرت أباها صريعا • • • • • فاحصا باليدين فى الرّمضاء
۲۸ - لم تطق نهضة إليه من الضعف • • • • • فنادته فى خفىّ النداء
۲۹ -: يا أبي من ترى ليتمى و ضعفي • • • • • أو تراه لمحنتى و ابتلائي‌؟!
۳۰ - فإذا لم تجد جوابا لها إلاّ • • • • • بكسر الجفون و الأيماء

۲۶ - از سوز ماتم دستى بر سر و دستى دگر بر دل گرفته مى‌نالد.
۲۷ - مى‌نگرد كه پدر تا جدارش در خون طپيده، ريگهاى تفتيده كربلا را در مشت مى‌فشارد.
۲۸ - از شدّت ضعف، توان در پاى نمانده كه سوى پدر خيزد، ناچار با ناله‌ى دردناك مى‌گويد:
۲۹ - پدر جان! روز يتيمى و ناتوانى به چه‌كسى پناه برم‌؟ درد اندوه و محنت مرا كه دوا خواهد كرد؟
۳۰ - و چون ديد كه لبهاى پدر بى‌حركت و تنها چشم اندوهبارش به حسرت نگران است.

۳۱ - أقبلت نحو عمّيتها و قالت • • • • • ما أرى والدي من الأحياء
۳۲ - فإذا كان لم جفانى و ما كان • • • • • له قطّ عادة بالجفاء
۳۳ - يا بنى أحمد السّلام عليكم • • • • • ما أنارت كواكب الجوزاء
۳۴ - أنتم صفوة الإله من الخلق • • • • • و من بعد خاتم الأنبياء
۳۵ - و نجوم الهدى بنوركم تهدى • • • • • البرايا فى حندس الظلماء

۳۱ - جانب عمه دويده گفت: عمه جان، خاك غم بر سرم باد كه يتيم شدم.
۳۳ - اى خاندان احمد! درود خدا بر شما باد، تا روزگار باقى است و اختران جوزا پرتوافشان.
۳۴ - شما از ميان خلق، برگزيده‌ى خداييد، چنانكه جدّتان خاتم پيامبران.
۳۵ - شما اختران هدايتيد، با پرتو شماست كه خلق جهان از حيرت و گمراهى برهند.

أنا مولاكم ابن حمّاد أعدد • • • • • تكم فى غد ليوم جزائى
و رجائی ان لا اخیب لدیکم• • • • • و اعتقادی بکم بلوغ الرجاء

۳۶ - من «ابن حمّادم» خودباخته‌ی آن خاندان که مهر شما ذخیره‌ی فردای من است.
۳۷ - امیدم اینکه سرافکنده نمانم، و به آرزوهای خود کامیاب باشم.

۶.۶ - ظهور موعود

ابن حمّاد، انتقام حقیقی را در ظهور موعود، لحظه‌شماری می‌کند:
فیا غائبا فی حظیرة القدس حاضرا• • • • • و یا ناظرا من حیث ندری و لا ندری
متّی ینجز الوعد الّذی قد وعدته• • • • • و تاتی به الاوقات من زاهر العصر
حقیق علی الرّحمان انجاز وعده• • • • • و تبلیغه حتّی نری رایة النّصر
لعلّ ابن حماد یجرّد سیفه• • • • • و تقتصّ من اعداء سادته الغرّ
فان قصّرت کفّی بیومی فانّنی• • • • • ساقتلهم باللّعن فی محکم الشّعر

۱ -‌ای غائبی که در اطراف قدس حاضری و‌ای کسی‌که از جایی‌که ما نمی‌دانیم نظاره‌گر هستی.
۲ - کی وعده‌ای را که داده‌ای محقّق خواهد شد و با حضور تو زمان شکوفا می‌شود.
۳ - خداوند رحمان حقیقتا وعده‌اش را محقّق خواهد کرد و محقّق کردن وعده‌اش به این‌گونه خواهد بود.
۴ - کی شمشیر پیروزی تو را خواهیم دید و ابن حمّاد شمشیر خود را در کنار آن حضرت به انتقام خواهد کشید.
۵ - و اکنون که دستش کوتاه است با لعن بنی امیّه در اشعارش، آنان را به قتل می‌رساند.



۱. یعنی منسوب به عبد القیس.    
۲. المعارف بزرگ اسلامی    .
۳. شبّر، جواد، ادب الطف، ج۲، ص۱۶۹.    
۴. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۴، ص۱۵۷.    
۵. شبّر، جواد، ادب الطف، ج۲، ص۱۷۰-۱۷۱.    
۶. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۴، ص۱۵۸-۱۵۹.    
۷. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۴، ص۱۶۲-۱۶۴.    
۸. شبّر، جواد، ادب الطف، ج۲، ص۱۶۱-۱۶۳.    
۹. نزدیک تیسفون.    
۱۰. شبّر، جواد، ادب الطف، ج۲، ص۱۶۳-۱۶۶.    
۱۱. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۴، ص۱۶۴-۱۶۸.    
۱۲. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۴، ص۱۶۸-۱۶۹.    
۱۳. کربلاء فی الوجدان الشعبی، ج۱، ص۱۷۷.    



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۱۷۹.    






جعبه ابزار