۱ - دعبل توشهی اقرار به یگانگی خداوند را برای رستخیز خویش آماده کرده است. ۲ - وی خالصانه شهادت به وحدت حق میدهد و امیدوارست که خداوند در روز رستاخیز بر او رحمت آورد. ۳ - مولای دعبل، خدا و رسول اویند و مولای او جانشین به حقّ پیامبر یعنی علی است. ۱۵.۲ - قصیده مدارس آیات
۱ - نوحهگران گنگ و گویا با نالهها و آههای سوزان خود به گفتگو پرداختند. ۲ - و با نفسهای خود از راز درون دلباختگان روزگاران پرده برگرفتند. ۳ - و به یاری و یاوری هم شتافتند تا صفوف ظلمت شب، به سپیده دم درهم شکست. ۴ - درود دلباختهی دردمند بر آن عرصهها و سرزمینهایی باد که از سیه چشمان تهی ماند. ۵ - به یاد دارم که آن سرزمینها، سبز و خرّم و الفتگاه سمنبران خوشبوی و شرمآگین بود.
۶ - شبهایی به خاطر میآرم که وصال را بر کینه و حراق چیره میساخت و نزدیکیها بر دوریها فائق میآمد. ۷ - ماهرویان پرده از رخسار برگرفته، به ما دیده میدوختند و گونهها را با دست میپوشاندند. ۸ - روزهای من به سرمستی دیدارشان و شبهایم به خوشدلی از یادشان میگذشت. ۹ - وقوف من به روز عرفه در «محسّر عرفات» [۱۳]
حدّ بین «منی» و «عرفات» است. و اما معنای لغوی آن حسرتبرانگیز میباشد و انسان پس از کسب معرفت در عرفات، در حسرت رسیدن به آرزوی خویش در منی است.
چه حسرتها برانگیخت.
۱۰ و ۱۱ - زمانه را بنگر که با پیمانشکنی و تفرقهاندازیهای بسیارش با حکومتهای مسخره و کسانیکه به دنبال آنها، جویای روشنی از دل تاریکیها بودند، چه جنایتها به مردم کرد. ۱۲ - پس از روزه و نماز، چگونه و از کجا میتوان خواستار قرب خدا شد. ۱۳ و ۱۴ - جز از راه مهرورزی به فرزندان و دودمان پیغمبر و کینهتوزی به تبار «مروان» و «بنی امیه» و «هند» و سمیه و فرزندش «زیاد» که همه اینها کافران و تبهکاران عالم اسلامند، پیمان و فرمان قرآن و آیات محکم آن را به دروغ و شبههانگیزی گسستند.
۱۶ - و این آزمایشی بود که پرده از چهرهی آنان و دعویهای ضلال و زشت و ناپسندشان برگرفت. ۱۷ - میراثی بیقرابت! و ملکی بدون هدایت! و حکومتی بیمشورت! و بدون وجود رهبر! ۱۸ - اینها دردهایی است که مزرع سبز فلک را در چشم ما خونین مینماید و طعم آب شیرین به کام تلخ میشود. ۱۹ - آنچه این روشها را در میان مردم آسان نمود، بیعت ناگهانی و شتابزدهای با ابو بکر و گفتار آشکار «سقفّیان» در ادعای بیپرده و ضلالآمیز میراثخواری بود. ۲۰ - اگر زمام امور را به علی، وصیّ پیغمبر میسپردند، کارها به برکت وجودش که مامون از لغزش بود، نظام میگرفت.
۲۱ - وی برادر پیغمبر پاک نهاد و مرد میدان کارزار بود، و در جنگهای سخت و بیامان از هم درندهی قهرمانان و جنگاوران است. ۲۲ و ۲۳ - آنانکه منکر گواه راستین علی هستند، «غدیر» و «بدر» و کوههای بلند و بههم پیوستهی «احد» و آیات خواندنی قرآن در فضلش، و خوراک بخشیهایش به گاه سختی، آیاتیکه در فضیلتها و ایثارگریهای او نازل شده است. آنگاه که هنگام سختی و گرسنگی طعام خویش را بخشید، و صفات تابناک و منقبتهایی است که وی دارا بود و در آنها بر دیگران پیشی داشت، همه گواه حقانیت اوست. ۲۴ - فضیلتهای درخشان و زیباییها همه نیکان را پشتسر نهادند تا به او رسیدند. فضیلتهایی که چون خویشتن را در او یافتند. به عطرافشانی پرداختند و بر خویش بالیدند. به عبارت دیگر علی (علیهالسّلام) به آن فضایل ارزش میبخشد، نه آنکه فضیلتها به علی (علیهالسّلام) اعتبار و ارزش بخشند. ۲۵ - فضایلی که با مکر و حیله نمیتوان به آنها دست یافت مگر با شمشیرهای تیز و برّان.
۲۶ - جبرئیل با پیامبر راستگو نجوا میکرد، در حالیکه شما در درگاه بتان «عزا» و «مناة» سجده میکردید. ۲۷ - آثار خانههای ویران دلبرانم را در عرفات به یاد آوردم و مویهکنان از دیدگانم چون سیلاب، اشک ریختم. ۲۸ - نشان این خانههای ویران رشتهی صبرم را گسیخت و چون بر آثار خانههای متروک و ویران حبیبانم گذر کردم، شعلههای سوزان یادشان مرا سخت در میان گرفت. ۲۹ و ۳۰ - خانههای اهل بیت، مدارس آیات الهی (مدارس آیات [۱۵]
تائیه به خاطر این بیت به قصیده «مدارس آیات» شهرت یافته است، و همگان با این بیت از آن یاد میکنند، برخی نیز آن را مطلع قصیده دانستهاند مانند یاقوت حموی که در «معجم الادباء» با این بیت قصیده را آغاز کرده است.
و منزلگاه وحی، در «خیف» و مسجد الحرام و عرفات و جمرات، از تلاوت آیات خالی و خاموش مانده است، و محل نزول وحی، خرابهای موحش و متروک است.
۳۱ - این ویرانههای خاموش و متروک، خانهی عبد اللّه، پدر رسول اللّه (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در خیف است و خانهی پیامبر، آن سرور مردمان، که مردم را به نماز فرامیخواند. ۳۲ - خانههای علی (علیهالسّلام) و حسین (علیهالسّلام) و جعفر صادق (علیهالسّلام) و حمزه و امام سجاد (علیهالسّلام) ذی ثفنات، [۱۸]
الثفنات:لقب امام سجاد (علیهالسّلام)، و معنای آن پینهدار است، از آنجاکه مواضع سجود آن حضرت از فرط سجده همواره پینهدار بود، او را «ذو الثفنات» میخوانند، آن حضرت نزد خواص و عام به دو لقب «سجاد» و «ذو الثفنات» مشهور بود.
است.۳۳ - این خانههای ویران خانهی عبد اللّه بن عباس و برادرش فضل است و فضل که در خلوتها محرم راز رسول خدا بود. ۳۴ - خانهی حسن و حسین (علیهالسّلام) دو فرزندزادهی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، آن دو فرزند وصیّ پیامبر، «علی» (علیهالسّلام) که وارث علم خداوندی و صاحب همهی خوبیها و زیباییها بود. ۳۵ - این خانههای ویران و متروک، جایگاه نزول وحی الهی است، آنجاکه بر احمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) موعود در کتب آسمانی باران وحی میبارید.
۳۶ - اینها آثار خانههای متروک کسانی است که مردم با نور هدایتشان راه مییافتند و لغزش و کژی از آنان دور بود. ۳۷ - خانههایی که محل نماز و روزه بود و جایگاه تقوا و پاکی و خوبیها و نیکوییها و زیباییها بود. ۳۸ - خانههایی که تیم «ابو بکر» را سزاوار نیست در اطراف آن گام نهند و نه ابن صهاک «عمر بن خطاب» که هتاک حرمتهاست. ۳۹ - خانههایی که ستم ستمگران گردنکش، ویرانشان کرده است، نه گذر روزها و سالها. ۴۰ - خانههایی که مهبط جبریل امین بود، آن پیامآور وحی الهی که از جانب خدا، با سلام و برکتها بر پیامبر نازل میشد. خانههایی که هر صبح و شام به پیروان آن، وحی الهی بر پیغمبر نازل میشد.
۴۱ - همانا من به شما در زندگیام ایمان آوردم و امید من آن است که پس از مرگ قرین و همخانهی امنیت و آسایش باشم. ۴۲ - دمی درنگ کنای همراه! تا از این خانههای خاموش و متروک که اهل آنها پراکنده واندک گشتهاند، بپرسیم: از عهد شما با نماز و روزه چه سالهای دور و درازی گذشته است. ۴۳ - بپرسیم: کجایند کسانیکه دست بیدادگر غربت آنان را پراکنده ساخته است؟ کجایند شاخههای درخت نبوت که دستهای جفاکار، آنها را شکسته و هریک را به سویی افکنده است! ۴۴ - آنان که در غربت پراکندهاند، وارثان پیامبرند، هرگاه نسبت خویش را بیان کنند و بهترین سروران مردمند و والاترین پاسداران و حامیان حقیقتند. ۴۵ - اگر در نمازهای خود، خداوند را به نام آنان نخوانیم، نمازهایمان در درگاه خداوند پذیرفته نخواهد بود.
۴۶ - سختی مردانی که هنگام قحطی و گرسنگی، آنگاه که آسمان و زمین بر مردمان بخل میورزد، هرکجا حاضر شوند گرسنهیی باقی نمیماند. به راستی که آنان به فضل و برکات الهی شرف یافتهاند. ۴۷ - و دشمنان اهل بیت، مردمان غاصب و منکر حق و حاسدان و کینهتوزند که خونخواه پدران کافر و مشرک خود هستند. [۱۹]
دشمنان اهل بیت فرزندان همان کفار و مشرکانند که در جنگهای صدر اسلام به شمشیر علی و حمزه و دیگر بنیهاشم کشته شده بودند و فرزندان کفر پیشهی آنان امروز، انتقام خون آنها را از فرزندان پاک علی (علیهالسّلام) میگیرند.
۴۸ - آنانکه چون کشتگان خود را در «بدر» و «خیبر» و «حنین» یاد آورند، اشک از دیدگان برافشانند. ۴۹ - اینان چگونه میتوانند دوستدار پیامبر و خاندان او باشند، در حالیکه پیامبر و اهل بیتش در دل آنان آتشی سوزان افکندند! ۵۰ - آنان در سخن، نرمگفتار و متملّقند، ولی دلهایی پر از کینه و بغض دارند.
۵۱ - اگر استحقاق مقام خلافت جز به دلیل خویشاوندی و قرابت محمّد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) ثابت نمیشد، پس بنیهاشم در خویشی و نسبت با پیامبر، از دیگران پیشتر و به خلافت شایستهترند. ۵۲ - باران رحمت حق بر قبر شریفی (قبر رسول اللّه (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) ) که در مدینه است ببارد، حریم امنی که سرچشمهی زلال برکات الهی است. ۵۳ - آنجا مرقد پیامبر هدایت است که خداوند بر او درود فرستاده است. سلام و درود پاک ما نیز بر روح قدسی آن پیامبر رحمت باد! ۵۴ - تا خورشید درخشان است، تا ستارگان شبانگاهی در آسمان میتابند، درود خداوند بر او باد. ۱۵.۳ - قصیده تائیهآنگاه در مرثیهی خود از یکیک شهدای اهل بیت با ذکر مدفن آنها یاد میکند و فاطمه (سلاماللهعلیها) را به ندبه و زاری بر آنان دعوت میکند:
۵۵ و ۵۶ -ای فاطمه! اگر گمان میکردی که روزی حسین تو، در کنار شطّ جاری فرات، لب تشنه، جان خواهد داد، بی دریغ بر چهره میکوفتی و سیل اشک از دیده جاری میکردی! ۵۷ -ای فاطمه! ای گرامی دخت پیامبر نیکی! برخیز و مویه کن! مویه کن بر اختران سوختهی آسمان نبوّت و امامت که به صحرا افتادهاند. «چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد، که گفتی دیگر زمین همیشه شبی بیستاره ماند.» ۵۸ - برخیز و مویه کن بر گورهای غریبی که در «کوفه [۲۳]
نجف و اطراف آن را میگویند، قبور کوفه، اشاره به قبر امیر مؤمنان علی (علیهالسّلام)، مسلم بن عقیل و شهدای کربلا و زید بن علی بن حسین (علیهالسّلام) است.
» و «مدینه [۲۴]
به قبور چهار امام معصوم در بقیع:امام حسن مجتبی، امام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیهالسّلام) است.
» و «فخ [۲۵]
در نزدیکی مکّه، اشاره به شهدای فخ در سال ۱۶۹ از جمله رهبر شهدا حسین بن علی بن حسن از نوادههای امام حسن مجتبی (علیهالسّلام) و جمعی از یاران او که در زمانهادی عباسی، قیام کردند و بجز دو تن از بنیهاشم (ادریس بن عبد اللّه، یحیی بن عبد اللّه) همگی به شهادت رسیدند.
» است. درود و سلام من بر آنها باد!۵۹ - و مویه کن بر گوری دیگر که در سرزمین «جوزجان [۲۶]
ناحیهی وسیعی از بلخ، در کشور افغانستان بین مرغاب و آمودریا که آن زمان از خراسان بزرگ محسوب میشد، قبور جوزجان، اشاره به قبر "یحیی بن زید بن علی بن الحسین (علیهالسّلام) " و یاران اوست، یحیی بن زید شهید، پس از شهادت پدرش، به جوزجان رفت، "نصر بن سیّار" به فرمان ولید بن عبد الملک پلید ده هزار سپاه به جنگ او فرستاد و یحیی لشکر را شکست داد، سپس گروهی بر وی خروج کردند و او را با یارانش به شهادت رساندند.
» است و گوری در «باخمری [۲۷]
مکانی بین کوفه و واسط محل شهادت "ابراهیم بن عبد اللّه بن الحسن" نوادهی امام حسن (علیهالسّلام) در شانزده فرسنگی کوفه او در زمان منصور دوانیقی، خلیفهی عباسی در بصره قیام کرد و به سوی کوفه آمد در باخمری با سپاه منصور به فرماندهی عیسی بن موسی مقابله کرد و به شهادت رسید قبر او و بسیاری از یارانش در باخمری قرار دارد.
» زیر سپیدارهای بلند، غریب و تنها افتاده است.۶۰ - مویه کن بر مزار غریب آن پاک نهاد (امام موسی کاظم (علیهالسّلام) ) در بغداد، که خداوند در غرفههای بهشتش جای داده است. [۲۸]
مطهّر امام کاظم (علیهالسّلام) و امام جواد (علیهالسّلام) در یک محل (کاظمین بغداد) قرار دارد، ولی در زمان امام رضا (علیهالسّلام) و دعبل - زمان سرایش این قصیده - تنها قبر پاک و به غربت نشستهی امام ابو الحسن موسی کاظم (علیهالسّلام) در آنجا بود و دعبل در این بیت بدان اشاره کرده است.
چون دعبل به این قسمت از قصیدهی سراسر درد واندوه خود در ذکر مصیبت و مظلومیت و غربت آل محمّد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) رسید امام رضا (علیهالسّلام) به او فرمود: آیا میخواهی در اینجا دو بیت به قصیدهی تو بیفزایم تا شعر تو در بیان مصائب و غربت و پراکندگی ما اهل بیت کامل گردد؟ دعبل جواب داد: «آریای فرزند رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم). » امام رضا (علیهالسّلام) این دو بیت را در همان وزن و قافیهی قصیده سرود:
مویه کن بر قبر غریبی که در طوس است! وای از این مصیبت که تا صبح حشر، دلها را در آتشاندوه میگدازد، تا آنکه خداوند، قائم (عجّلاللهفرجهالشریف) را برانگیزد و او بار سنگین دردها را از دوش ما بردارد، و رنجهای بیکران ما را شفا بخشد. دعبل پرسید: فدایت شومای فرزند رسول خدا! این قبری که در طوس است، از آن کیست؟ امام فرمود: «قبر من است! » آنگاه دعبل قصیدهی خود را ادامه داد:
۶۱ - على بن موسى الرضا (ع) امام راستين ما است. خداوند امور او را اصلاح و آسان گرداند و بهترين درودها را بر او بفرستد. ۶۲ - فغان و فرياد! مويه كن بر دردهاى سهمگين و ويرانگرى كه هرگز نمىتوانم شدّت آن را بيان كنم. ۶۳ - اندوه! اندوه! مويه كن بر گورهايى كه در كنار نهرى در صحراى كربلا است. اين قبور كسانى است كه روزى در كنار فرات فرود آمدند تا غبار و خستگى سفر را از تن خود بزدايند و شادمان در حجلهى شهادت خفتند. ۶۴ - آنان در كنار فرات لبتشنه جان باختند. اى كاش من نيز در ميان ايشان جان مىسپردم. ۶۵ - آنگاه كه ياد آنان به من روى آورد، از آتش سوزان اندوه كه لحظهلحظه بيشتر در جان من شعلهور مىشود، به خداوند شكوه مىبرم. اندوهى كه تلختر و زهرآگينتر از جام مصيبتى است كه مادر، در عزاى فرزند خويش مىنوشد.
۶۶ - از زيارت قتلگاه آنان در وادى و نخلستان مىهراسم. مىترسم از شوق ديدار آنان جان ببازم. ۶۷ - دردا كه روزگار ستمگر و دغلباز چنان بر آنان شبيخون زد كه ديگر خانههاى ايشان را نمىبينى. مگر متروك و خاموش و خالى از تردّد! ۶۸ - دريغ و درد! هريك در غربتى افتادهاند و حوادث روزگار اينها را پراكنده كرد مگر مزار برخى از آنان كه در مدينهاند و آنان نيز در طول روزگار همواره در كمند تنگ بلا گرفتار و از آفت زمانه، زارونزار بودهاند. ۶۹ - زايرى به زيارت آنان نمىشتابد، و زيارتكنندگانى جز كفتاران و عقابان و كركسهاى بىشمار ندارند.
۷۰ - آرى دودمان رسول (صلیاللهعلیهوآله) را هر روز آرامگاهها و گورهاى جدا از هم و پراكنده است. ۷۱ - پارهاى از گورهاى آنان در حجاز است كه اهل آن گورها در بين مردم در جنگهاى سهمگين و سخت، دلاورانى برگزيده از ميان اشراف بودند كه سختىهاى زمانه راهى به ساحتشان نداشت آنان در قحطى و گرسنگى اطعامكنندگان و سخاوتمندانى بودند كه بسيار قربانى مىكردند. ۷۲ - روزگار ناهنجار قحطى و گرسنگى چون اسبى چموش از كنار ايشان مىتازد و دور مىشود و از دست زمانهى آتشافروز، اخگرى در دامان ايشان نمىگيرد. ۷۳ - آنان پناهگاهها و حریم مقدسی هستند که از چیزهای پست دورند و هرگز روسپیدان در آن گام ننهادهاند و چهرههایی هستند که در تاریکیها پرتوافشانی میکنند. ۷۴ - اگر با شمشیر وارد صحنهی جنگ شدند خود را به خطر میاندازند و آتش جنگ را شعلهور میکنند و سپاه متراکم دشمن را چون خوشههای فشردهی گندم، دانهدانه میکنند و چنان غباری برانگیزند که روز روشن، شام سیاه گردد. ۷۵ - این بزرگزادگان اگر روزی بخواهند به مفاخره برخیزند، به نام نامی محمّد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و جبرییل و قرآن که دارای سورههای زیادی است افتخار میکنند.
۷۶-۷۷ - و به علی (علیهالسّلام) والامقام و فاطمه (سلاماللهعلیها) بهترین دختران عالم و حمزه و عبّاس صاحب هدایت و تقوا و جعفر طیّار افتخار میکنند و خود را به آنان نسبت میدهند. ۷۸ - اینان چون پسفتادگان هند و سمیه - که احمقان و پلیدان و روسپیزادگانند، - نیستند. ۷۹ - به زودی «تیم » و «عدی » دربارهی آن بیعت زشت و نامیمونشان مورد مواخذه قرار خواهند گرفت. ۸۰ - آنان پدران (ائمه (علیهالسّلام) ) را از حقوق مسلّم خویش بازداشتند و فرزندانشان را آواره و سرگردان ساختند.
۸۱ - و هم آنان بودند که زمام امور خلافت را از کف هدایتگر علی (علیهالسّلام) وصیّ محمّد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) گرفتند و با تکیه بر خدعه و نیرنگ، از مردم بیعت گرفتند، و آن را استوار کردند. ۸۲ - مولای آنان برادر و همتای محمّد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) است. امام ابو الحسن علی (علیهالسّلام) که مایهی شادمانی و رهایی از غمها و دشواریها و کژیها است. ۸۳ - هرچه میخواهی مرا در محبّت خاندان پیامبر، ملامت کن! که آن کریمان، برای همیشه عزیز منند و اعتماد من به آنها است. ۸۴ - آنان را برای هدایت خویش برگزیدهام، چراکه در هر حال بهترین برگزیدگانند. ۸۵ - در راه عشق و محبت آنان از همهچیز و همهکس گسستم و از روی صدق و راستی به ایشان پیوستم و خویشتن را تسلیم امر آن سرورانم کردم.
۸۶ - خداوندا! معرفت و بینش مرا در عشق آل محمّد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بیشتر کن و محبّت ایشان را توشهی راه آخرت و بهترین حسنات من قرار بده و بر آن بیفزای. ۸۷ - بر آنان خواهم گریست تا سوارهای به حج خدای میرود، خواهم گریست بر آنان تا قمری بر درختان نوحه میکند. ۸۸ - باور کنید من رهرو و دلدادهی آنانم و با دشمنان آنان دشمنم و کینهتوز و بدگوی و گریزان از دشمنان آنانم، و در غم آنان برای همیشه محزون واندوهگینم، و تا زندگی با من است من همیشه غمگینم. ۸۹ - جانم فدای پیر و جوانتان باد که شما آزادکنندگان بندگان و دهندگان دیهی آنهائید. ۹۰ - جانم پیشمرگ سوارانی باد که وحشت مرگ پای رفتن آنان را بسته است و شما با شمشیرهای خود بندهای ترس و هراس را از پای آنان میگشایید.
۹۱ - ناآشنایان و دورترین خویشانم را اگر از عاشقان و دلدادگان شما (آل محمّد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) ) باشند، دوست میدارم و خاندان و دخترانم را، اگر گوهر محبّت و ولایت شما را در گنجینهی دل نداشته باشند، از خویش میرانم! ۹۲ - عشق بزرگ شما را در سینه پنهان میکنم، از ترس دشمنان که دشمنی خود را با شما در سینه پنهان میکنند. آنانکه با اهل حق و پیروان شما دشمنند، نه دوست. ۹۳ -ای چشم اشکبار! در غم آن عزیزان گریه کن و بیدریغ و سخاوتمندانه اشک بیفشان! اکنون هنگام آن است که بر این غمهای جانکاه اشک بباری و سیلاب روان کنی. ۹۴ - پیوسته در طول زندگی از دشمنان آل محمّد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بیمناک بودهام و ترس ملازم و همراه من بوده است. و اینک که سختیهای زمانه سراسر زندگیم را احاطه کرده است امید آن دارم که پس از مرگ، در سایهی شفاعت ایشان، از خوف قیامت ایمن باشم. [۳۲]
چون دعبل این بیت را خواند، امام رضا (علیهالسّلام) فرمود: «خدا تو را از ترس بزرگ (ترس روز قیامت) ایمن گرداند.»صدوق، عیون اخبار الرضا ج۲، ص۲۶۷.
۹۵ - آیا نمیبینی که سیسال است روز و شب من، بااندوه و حسرت میگذرد؟! ۹۶ - حق ایشان (آل محمّد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) ) را در دستهای خیانتکار دیگران میبینم که به غارت میرود و در میان بیگانگان غاصب تقسیم میشود، در حالیکه دست این مظلومان از حقّ خویش تهی و خالی مانده است! ۹۷ - چگونه درمان شود درد سوزانی که در من افتاده است؟ و حال آنکه آن درد، بنی امیّه است. آنان که اهل کفر و لعنتاند. ۹۸ - دختران زیاد در کاخها آسوده و محفوظند، و آل رسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) اسیر بیابانها گردیدهاند، و در صحاری غریب و سرگردانند. ۹۹ - من هرگاه که ستارهای در آسمان میدرخشد و مؤذن ندای نماز را سرمیدهد، بر آنها میگریم. ۱۰۰ - و تا زمانیکه خورشید طلوع و غروب دارد من شبانهروز در مصیبت آنان میگریم.
۱۰۱ - خانههای خاندان رسول ویران اللّه (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) ویران و بینشان گشته و منازل تبار زیاد آباد و پر ازهایوهوی و پر رونق است. ۱۰۲ - سرهای خاندان پیامبر بریده و خونین است و گلّهی آل زیاد آسوده میچرد. ۱۰۳ - حرمت حریم رسول اللّه (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دریده شده و اهل حرم رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) اسیرانند و آل زیاد حجلههای شادمانی میآرایند. ۱۰۴ - فغان و درد، آنگاه که خون بنیهاشم به ناحق ریخته شود، دستهای خود را به سوی قاتلان دراز میکنند، در حالی که دستانشان از انتقامجویی و خونخواهی بسته است [۳۴]
دراین لحظه امام (علیهالسّلام) دستهایش را برگرداند و فرمود: "آری! به راستی که دستان ما بسته است! "صدوق، عیون اخبار الرضا ج۲، ص۲۶۷.
۱۰۵ - اگر امیدوار و آرزومند آنکسی نبودم که امروز و فردا خواهد آمد، قلبم از این همهاندوه و درد، پارهپاره میشد.
۱۰۶ - بیتردید آن امام ظهور خواهد کرد. او به نام خداوند و با برکات بیکران الهی قیام خواهد کرد. ۱۰۷ - آن امام، حق و باطل و راستی و ناراستی را در میان ما آشکار خواهد کرد و نیکان را پاداش خواهد داد و بدکاران را به کیفر خواهد رساند. ۱۰۸ -ای نفس! شاد و خرّم باش وای جان من بر تو بشارت باد که آنچه آمدنی است، چندان دور نیست. ۱۰۹ -ای جان دردمند من از درازی دولت ظلم و ستم، شیون و زاری مکن، که من به عیان میبینم توانم رو به کاستی نهاده و ویرانیام را اعلام میکند (و چه زود باشد که از رنج دیرپای آسوده گردی). ۱۱۰ و ۱۱۱ - وای کاش خداوند روزگار مرا به آن دولت نزدیک و عمرم را دراز کند، و مرگم را پس افکند، آنگاه، شمشیر و نیزهام را از خون آنان سیراب میساختم و تمامیاندوهگران این عمر پرغصه را از خویش میزدودم.
۱۱۲ - همانا من به عشق و محبت ایشان از خداوند رحمان امید زندگانی جاودانه در بهشت برین دارم. ۱۱۳ - باشد که خداوند خلقش را از بلاها نجات دهد، زیرا که او در تمامی لحظات بر اعمال مردمان حاضر و ناظر است. ۱۱۴ - هرگاه سخنی نیک گفتم، بدخواهان با حرفهای ناروا به انکارم برخاستند و حقیقت را با سخنان گزاف و شبههانگیز پوشاندند. ۱۱۵ - پس من دست جان را از جدال با دشمن کوتاه میکنم (جانم از گفتوگو و جدال پیوسته و بیهوده با آنان به تنگ آمده است.) و از آنها دوری میکنم. چه اشکریزانم مرا بس است.
۱۱۶ - راستیکه هدایت این دشمنان به کندن آفتاب از جا و به تفهیم سخن به سنگ سخت میماند. ۱۱۷ - برخی از اینان حق را میشناسند و از آن سود نمیبرند و برخی دیگر هوسباز و شبههانگیزند. ۱۱۸ - دیگر بس است مرا که هر آینه از جدال با آناناندوهناک و پر غصّه با بغضی گلوگیر و دردی لبریز بازگشتم. ۱۱۹ - چناناندوه سینهام را میفشارد که گویی استخوانها از هجوم سخت دردها میشکند.
۱۲۰ - آیا از دیده اشک میریزی؟ و از سوز دل رنج میبری؟ ۱۲۱ - و بر آثار دودمان محمّد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) میگریی و سینهات از حسرت به تنگ آمده است؟ ۱۲۲ -هان! به حق برایشان بگری و از گردش روزگار باران اشک از دیدگان ببار! ۱۲۳ - و مصیبتشان را به روز عاشورا و آن پیشآمد سختی که از بزرگترین دشواریهای زمان بود از یاد مبر! ۱۲۴-۱۲۵ - خداوند به باران بهاری پیکرهای افتاده در دشت کربلا را سیراب کناد و بر روان پاک حبیب خود حسین (علیهالسّلام) درود پیاپی فرستد. کشتهای که در کنار دو نهر در بیابان کربلا افتاد.
۱۲۶ - کشتهی بیگناهی که فقدانش ما را به درد آورد و تنها ماندهای که فریاد میکرد: یاوران من کجا رفتند؟ ۱۲۷ - من تشنهی عطشزدهای در سرزمین غربتم و کشتهی ستمرسیدهای بیگناهم. ۱۲۸ - سرش را بر فراز نی زدند و خاندان پریشان و آشفتهاش را به اسارت کشیدند. ۱۲۹ - به پسر سعد که خدا روانش را به درد آورد، بگو: به زودی عذاب دوزخ را به لعن و نفرین درخواهی یافت. ۱۳۰ - به روزگار دراز تا آنگاه که باد صبا وزد، بر گروهی که همگی به گمراهی فتادند. ۱۳۱ - و گفتار پیغمبر خدا را به شبههانگیزی تباه کردند، در بامداد و شام بر آنان نفرین باد. چون دعبل قصیدهی تائیهاش را به پایان رساند. امام رضا (علیهالسّلام) سه بار فرمود: آفرین! ابو الفرج اصفهانی گوید: «این قصیده از بهترین نوع شعر و شکوهمندترین نمونهی مدایحی است که دربارهی خاندان پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) سروده شده است.» یاقوت حموی هم مینویسد: «چکامه تائیهای که دعبل دربارهی دودمان پیامبر سرود و برای علی بن موسی الرضا (علیهالسّلام) خواند از بهترین نوع شعر و بلندترین نمونهی مدایح است.» ۱۵.۴ - قصيده رائيهدعبل در هنگام شهادت امام رضا (علیهالسلام) در قم بود و در عزادارى مردم مسلمان قم و دوستداران آل محمّد (صلیاللهعلیهوآله) در سوگ امام رضا (علیهالسلام) شركت كرد و در اين ايام قصيدهى سوزناك و بلند «رائيه» را در مرثيه و مدح امام رضا (علیهالسلام) و هجو و مذمّت بنى عباس به ويژه هارون الرّشيد سرود:
۱ - دلبرم! چون كنارهگيرىام را از زنان ديد، نگران شد و شكيبايى مرا گناهى نابخشودنى شمرد. ۲ - وى با گيسوان سپيدش و با آنكه به گروه پيران پيوسته است، آرزوهاى جوانى دارد. ۳ - دلبرا موى سپيد ياد معاد را در من بيدار و مرا به سرنوشتم خرسند مىكند، و از ياد عشوهگران مهوش باز مىدارد. ۴ - اگر بر دنيا و زيبايىهاى آن دل بسته بودم، جاى آن داشت كه بر رفتگان خويش، زار بگريم. ۵ - در پى مكر زمانه و خيانت روزگار جمعشان فرو پاشيد، چنانكه گفتى كوه بر آنان فرو ريخت و هركس هراسان به سويى گريخت.
۶ - برخى از ايشان ماندهاند و برخى ديگر از پى بانگ رعبانگيز منادى مرگ رفتهاند و گروهى نيز از پى ايشان روان اند. ۷ - آنانكه ماندهاند، بيم آن دارم كه از من جدا شوند. و آنانكه رفتهاند، در انتظار بازگشتشان نيستم. ۸ - آنگاه كه خواهم از خاندان و فرزندانم خبر دهم، به خوابزدهاى مىمانم كه پس از بيدارى، رؤياى خويش باز گويد. ۹ - اگر دلم به ياد رفتگان اهل بيت پيامبر خدا (ص) خوش نبود، به راستى كه غمهاى بىكران قرار از كفم مىربود. ۱۰ - اى غمزده! جاى آنكه شب را در اندوه چيزهاى از دست رفته، به سحر آورى، دل به ياد مهربان حبيبانت بسپار كه دل محزون را نيكوتر از اين دل مشغولى نيست.
۱۱ - به یاد آور، چه دستهای کریمی که در کربلا از بدن جدا گشت و فرو افتاد و چه مبارک چهرهها که بر خاک تیره فرو خفت. ۱۲ - آیا حسین (علیهالسّلام) را از یاد ببرم و حال آنکه چون شبانگاهان آن بدمردمان - پنهان از چشمها - بر قتلگاه او گذشتند، گفتند: به راستی که او سرور آدمیان است. ۱۳ -ای بدمردمان! آیا این است پاداش رنجهای بیشمار محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) که در رساندن قرآن و آیات رحمت آن به شما، تحمّل کرد؟! ۱۴ -ای بد مردمان! چون پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) چشم از جهان فروبست، شما بر فرزندان او خلافت کردید، همچون گرگ گرسنهای که بر گلهای شبانی کند! ۱۵ - احدی را از قبایل عرب، از ذی یمان و بکر و مضر نمیشناسم. مگر اینکه در خون اهل بیت پیامبر شریکند.
۱۶ - مگر اینکه همانگونه که در تقسیم نذرهای زمان جاهلی شرکت میکردند، در ریختن خون شهدای نینوا هم شرکت داشتهاند. چنان قماربازانی که در لاشهی شتر با هم شریکند. ۱۷ - آنان در کشتن و اسیری بردن و آتشافروزی و ویرانگری در حقّ خاندان پیامبر آن کردند که جنگاوران اسلام در سرزمین «روم» و «خزر» با کافران کنند. ۱۸ - برای بنی امیه در کشتن فرزندان پیامبر بهانه و دستاویزی میبینم، ولی برای بنی عبّاس عذری نمییابم. [۳۹]
بنی امیه مردمانی کینهتوز و دشمن اسلام بودند و ریشه در جاهلیت و کفر و شرک داشتند اما بنی عباس خویشاوند پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و نیاکانشان مسلمان بودند.
۱۹ - خاندان امیه و فرزندان حرب و مروان و معیط همه کینهتوز و ستمگرند! ۲۰ - آنان قومی هستند که نخستین فردشان در دشمنی با اسلام کشته شد و چون چیره شدند کافرانه به انتقامجویی و خونخواهی برخاستند.
۲۱ -ای دل غمگین! اگر ازاندوه دین، خلوتی میجویی تا از درد خویش بکاهی، به قبر آن پاکنهاد در طوس همیشه بهار روی آور. ۲۲ - در طوس دو قبر است: یکی از آن برترین مردم و دیگری متعلّق به بدترین ایشان، و این خود مایهی عبرت است! ۲۳ - نه آن پلید را از قرب این پاک سود میرسد و نه این وجود پاک را از همجواری آن ناپاک، زیانی. ۲۴ - دریغا! که هرکس در گرو عمل خویش است که دستهایش برای او فراهم آوردهاند. پس تو هریک از نیک و بد را خواهی برگزین، یا واگذار. ۱۵.۵ - قصیده دائیه
۱ - تو که غمگینی چرا میخوابی؟ و بر کسی که محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بر او گریست، نمیگریی؟ ۲ - چرا بر حسین و خاندانش اشک نمیریزی مگر نمیدانی که گریه بر مثل آنها ستوده است؟ ۳ - اسلام به روز شهادت او به خواری افتاد و بخشش و سروری از فقدانش گریست. ۴ - فرشتگان روشنبین و بزرگواری که در آسمان خدا را راکع و ساجدند نیز بر حسین گریستند. ۵ و ۶ - آیا فراموش کردی زمانی را که افواج سپاه دشمن که عمر سعد و دیگر سرکردگان کافرپیشه در میانشان بودند چگونه بر حسین تاختند؟ و در نبردگاهی که دشمنان وی بسیار و دوستانشاندک بودند، جام مرگ را بکامش ریختند. ۷ - و حقّ پیغمبر را با چشاندن سوز عطشی فرو ناشدنی به آنها، نگه نداشتند.
۸ - حسین را کشتند و پیغمبر را به سوگ سبطش نشاندند راستی که پس از ماتم وی دیگر ماتمها آسان نمود. ۹ - چگونه میتوان آرام گرفت حال آنکه زینب در زمره اسیران بود و از سوز عطش فریاد میزد و میگفت: ای جد بزرگوارای احمد. ۱۰ - این حسین تو است که به شمشیر دشمن کشته و پارهپاره شده و به خون آغشته گردیده است. ۱۱ - عریان و برهنه و بر خاک افتاده و پامال سم ستوران و اسبان تاخته است. ۱۲ - اجساد پاک و بیگور و کفن فرزندان کشتهات در پیرامون او به خاک افتاده. ۱۳ -ای نیای بزرگ و بزرگوار: اینها را از آب فرات منع کردند و به تشنگی و بیآبی کشتند. ۱۴ -ای جدّ والامقام! از ماتم و بسیاری مصیبت و آنچه بر من میرود، میافتم و میخیزم. دعبل در قصیدهی دائیه خود به مدح علی (علیهالسّلام) میپردازد:
۱۴ و ۱۵ - قرآن به برتری خاندان پیامبر و ولایت غیر قابل انکار علی (علیهالسّلام) ناطق است به ولایت پس از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) آن برگزیده نیکمرد و راستگوی دوستدار ناطق است. ۱۶ - آنگاه که وی نماز میگزارد و نیازمندی دست تمنّا دراز کرد. ۱۷ - و او با بخششی بزرگوارانه که از این بخشندهی پسر بخشنده سزاوار بود، خاتمش را به مستمند داد. ۱۸ - و خدای مهربان وی را در قرآن خود چنین ویژگی بخشید: (و هرکس را چنین افتخاری است، گو بیارد) ۱۹ - به راستی که ولی و سرپرست شما، خدا و پیغمبرش و مؤمنانی هستند که نماز میگزارند و در حال رکوع زکوة میپردازند. ۲۰ - و هرکه خواهد انکار این فضیلت کند، در فردای قیامت خداوند خصمش خواهد بود و خدا در وعدههایش خلاف نخواهد کرد. ۱۵.۶ - قصیدهای در رثاء حسین شهید
۱ - از شامی که مردم آن شوم و تیرهروز بودند و از نگونبختی سپاهشان را ابلیس فرماندهی میکرد. ۲ - آمدندای لعنت بر آنها باد و چنین مردمی که امام خود را میکشند و پیکر پارهپارهاش را بر خاک رها میکنند ملعون خواهند بود. ۳ -ای وای من که دختران گریان پیغمبر را عریان و سربرهنه اسیر کردند. ۴ - مرگ و ننگ بر شما! آیا به دوزخ آن تنگنای زشت و پست خرسند آمدید؟ ۵ - به نادانی عزّت زندگی نفیس خود را به دنیای دیگران فروختید؟
۶ - و بیعت ننگین اموی دنیای شما را خوار کرد. وه! که بهره بیعتکنندگان چه ناچیز و پست بود. ۷ - مرگ و ننگ بر کسی که با او بیعت کردید. گویی رهبرتان را سرنگون در دوزخ میبینم. ۸ -ای خاندان محمّد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) پس از پیغمبر از این مردم چون گبر، چهها که دیدید؟ ۹ - چه اشکها که به پایتان ریخته شد! و چه جانها که به روز واقعهی کربلا برای حسین از تن گسست؟ ۱۰ - شکیبا باشیدای سروران ما، که روزگار سخت آن دودمان ملعون نیز فراخواهد رسید! ۱۱ - من همیشه پیرو شما هستم و جان خویشتن را تا زندهام به اطاعت شما وامیدارم. • • • ۱۵.۷ - قصیدهای دیگر در رثای حسین (علیهالسّلام)
۱ - وایای مردان! سر پسر دختر پیغمبر و جانشین او علی (علیهالسّلام) بر نیزه بلند است. ۲ - و با آنکه مسلمین میبینند و میشنوند، اما کسی نالهای نمیکند و حسرت نمیخورد. ۳ - از دیدن مصیبت تو، چشمها بیناییشان از دست رفت و عزای تو گوشها را ناشنوا کرد. ۴ - با نگاهت دیدگان نابینا را فروغ بینایی بخشیدی و خبر رخداد تو هر گوش شنوایی را کر کرد. ۵ - هیچ باغ و بستانی نیست، مگر اینکه آرزو دارد خاک او، آرامگاه تو باشد.
۱ و ۲ - اشکهایی که از مصیباتی که بر فرزندان بزرگوار علی در منازل پیرامون نجف و کنار فرات یعنی سرزمین کربلا رفته است، ریخته میشود، انسان را از نغمه و نشاط باز میدارد. ۳ - افسوس من بر زلّتهای زمانهای است که فرزند پاک پیغمبر را خوار میدارد. ۴ - آیا بر حسین و به یاد کشتن این دانای پرهیزکار اشک پیاپی نمیریزی؟ ۵ - آیا از اینکه پدران زیاد، فرزندان پیغمبر را به خاک نشاندند ۶ - چنین ناپاکزادگانی آشکارا بر آن پاکزادگان شمشیر کشیدند،اندوهگین نیستی؟ محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۹۸. ردههای این صفحه : امام حسین | امام رضا | امام صادق | شعر عاشورایی | عباسیان | مرثیه سرایان | هارون الرشید
|