مکتب جامع (مقالهدوم)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
مکتب جامع اسلام به عنوان یک
دین جامع، همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی
انسان، از جمله
حکومت و سیاست را در بر میگیرد.
جدایی دین از سیاست در منطق اسلامی به معنای انکار جامعیت و جاودانگی اسلام است.
این دیدگاه بر پایه
آیات قرآن و ساختار
فقه اسلامی شکل گرفته و حکومت را بخشی از
نظام هدایتی اسلام میداند، نه امری بیرون از دین.
قابل ترديد نيست كه اسلام آنگونه كه همه
مسلمانان بدان عقيدهمندند و خود معرفى كرده، به گمان همه كسانى كه به تحقيق و بررسى اين آیين پرداختهاند يک مكتب جامع است و از بيان اصول زندگى هيچ امر لازمى را فروگذار نكرده
(وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ يٰابِسٍ إِلاّٰ فِي كِتٰابٍ مُبِينٍ))
و تكليف انسان را در تمامى مراحل زندگى مشخص نموده حتى حكم خدشه را نيز بيان كرده است.
[۲]
اگر در اين آيه از قرآن:
(مٰا فَرَّطْنٰا فِي اَلْكِتٰابِ مِنْ شَيْءٍ) دقت شود معلوم مىگردد حدود جامعيت اسلام تا كجا پيش مىرود و اسلام مدعى چه نوع مكتب جامع براى زندگى است.
مسئله جامعيت اسلام از حوزه ترديد و شک خارج است و به همين دليل است كه مىتواند آیین جهانى و دين جاويدان و جايگزين همه اديان باشد.
اكنون با توجه به اين اصل كه حكومت امرى اجتنابناپذير در زندگى انسانى است آيا مىتوان ترديدى به خود راه داد كه مكتب جامعى چون اسلام فاقد مسئله حكومت و تبيين روشنى از
حاکمیت و دولت باشد.
از اين ملازمه عقلى مىتوان چنين نتيجه گرفت كه كليه كسانى كه دين را از سياست جدا و يا مسأله حكومت را در زمان غيبت امام (علیهالسلام) مسئوليتى اهمال شده تلقى مىكنند به طور مستقيم يا جامعيت اسلام را انكار مىكنند و يا در جاودانگى آن ترديد مىنمايند و نيز آنهایى كه طرح
حکومت اسلامی را بيش از حد، دنيایى كردن دين تفسير مىكنند در حقيقت با مرزبندى نادرستى بين دنيا و دين ناشيانه راه جدایى دين از سياست را دنبال مىكنند كه سرانجام هر دو نفى جامعيت و جاودانگى اسلام است.
اگر سكولاريزم به معنى استبداد
کلیسا در غرب به معنى ديگر آن كه دور كردن دين از قلمرو سياست است انجاميد، به دليل برداشت نادرست از هر دو كلمه دين و سياست و رويه غلط كليسا در اعمال قدرت سياسى بود كه به هيچوجه قابل مقايسه با آنچه در اسلام مطرح است، نيست.
اين نوعى سفسطه است كه اگر ما ديديم سوء استفاده از انرژى اتمى و سموم شيميايى به تحريم آن دو انجاميد، از بهرهگيرى منطقى و درست از آن دو در روشن نمودن راههاى زندگى و آبادانى و زراعت و ريشه كن نمودن بيماریهاى انسانى و آفات نباتى دست بكشيم و خود را به چنگال عفريت ظلمت و فقر و بيمارى بيفكنيم.
وقتى مسائلى چون نظافت و بهداشت، ازدواج و طلاق، دادوستد و انواع معاملات، حدود و ديات و قصاص و بسيارى ديگر از مسائل مادى زندگى در اسلام مطرح است و ما آنها را به عنوان
احکام دین و جزء دين پذيرفتهايم و اين آميختگى را به فصل عبادات به معنى دنيایى شدن دين تلقى نكردهايم چگونه است كه وقتى به مسئله حكومت مىرسيم آن را مايه دنيایى شدن دين و يا خلط سياست با دين مىانگاريم؟!
[۴] وسائل الشيعة، ج ۱۹، ص ۲۷۲. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعة،
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۲، ص۱۷۰-۱۷۲.