• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

واژه‌های صلح در فرهنگ سیاسی اسلام (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف






واژه‌های صلح در فرهنگ سیاسی اسلام در فرهنگ و فقه سیاسی اسلام، مفاهیم «سلام»، «سلم» و «صلح» جایگاهی محوری دارند.
در قرآن و سنت به‌ عنوان اصولی بنیادین در تنظیم روابط فردی، اجتماعی و سیاسی مطرح شده‌اند.
سلام به معنای امنیت، آرامش و مصونیت از آفات، هم شعار اخلاقی اسلام و هم یکی از اسمای الهی است.
صلح و اصلاح نیز به‌ عنوان ابزارهایی برای رفع نزاع، تحقق عدالت و ایجاد همزیستی مسالمت‌آمیز مورد تأکید قرار گرفته‌اند.
مجموعه این مفاهیم نشان می‌دهد که اسلام صلح را نه صرفاً فقدان جنگ، بلکه حالتی پایدار مبتنی بر عدالت، امنیت و سلامت معنوی می‌داند.



در فرهنگ و فقه سياسى اسلام دو واژه «سلام» و «صلح» از اهميت ويژه‌اى برخوردارند و در نصوص قرآنى و متون احادیث اسلامی براى بيان يک اصل حقوقى و سياسى به كار برده شده و بر آن دو تأكيد شده است.
مشتقات اين دو واژه در قرآن چنين آمده است:

۱.۱ - معنای لغوی و قرآنی سلام و سلم

۱. واژه سلم و سلامت و سلام در لغت به معنى بر كنار بودن از آفات و بيماری‌هاى ظاهرى و باطنى آمده است.
قلب سليم (إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ‌)
به معنى سلامتى قلب از آفاتى چون شک، حسد، کفر و ریا است.
راه‌هاى سلام (سبل السلام) عبارت از راهى است كه در آن آفتى چون ناامنى و خطر وجود نداشته باشد.
(يَهْدِي بِهِ الله مَنِ اِتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ اَلسَّلاٰمِ‌)
(دار السلام) (لَهُمْ دٰارُ اَلسَّلاٰمِ عِنْدَ رَبِّهِمْ‌) جايگاه امنى است كه به دور از آفات و خطرات باشد.

۱.۱.۱ - سلام به‌ عنوان تحیت اسلامی

سلام كه شعار و درود اسلامى است.
(وَ إِذٰا جٰاءَكَ اَلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَيْكُمْ‌)
به معنى آرزوى سلامتی و به دور بودن زندگى از آفات و بليات و خطرات مى‌باشد و تحيتى است كه خداوند به كسانى ارزانى مى‌دارد كه از گذرگاه صبر و استقامت گذشته باشند.
(سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى اَلدّٰارِ)
هنگامى كه شخصى به ديگرى سلام مى‌گويد در حقيقت مفهوم آن دعا و خواستن سلامت و امنيت از خداوند براى او است، يعنى سلامت و امنيت باد از خداوند بر تو و اين دعا و تحيت موجب نزول بركات و پاكى است.
(فَسَلِّمُوا عَلىٰ أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ الله مُبٰارَكَةً طَيِّبَةً‌)
آن‌گاه كه از جانب خداوند متوجه انسان مى‌شود.
(وَ سَلاٰمٌ عَلَى اَلْمُرْسَلِينَ‌)
به معنى برخوردارى انسان از عنايات خاص الهى و مصونيت وى مى‌باشد.
(لاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ‌)
قرآن سلام را درود متعارف بين بهشتيان و سلام واقعى را از خصایص زندگى بهشتى مى‌داند.
(لاٰ يَسْمَعُونَ فِيهٰا لَغْواً وَ لاٰ تَأْثِيماً إِلاّٰ قِيلاً سَلاٰماً سَلاٰماً)
آن نوع زندگى را عارى از هر نوع عوامل تعرض مى‌شمارد.

۱.۱.۲ - سلام به‌ عنوان شعار صلح

سلام به عنوان شعار صلح، تنها در برابر انسان‌هاى طالب صلح گفته نمى‌شود، بلكه در مقابل كسانى كه با برخورد جاهلانه، صلح را به مخاطره مى‌افكنند نيز سلام گفته مى‌شود.
(وَ إِذٰا خٰاطَبَهُمُ اَلْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً)
قرآن در برابر كسانى كه شعار سلام را بر زبان مى‌آورند، درشتى و ناباورى و بدگمانى را نمى‌پذيرد.
(وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقىٰ إِلَيْكُمُ اَلسَّلاٰمَ لَسْتَ مُؤْمِناً)
سلام بيانگر مطلوب‌ترين حالتى است كه انسان به هنگام ورود در بهشت و دريافت سند جاودانگى، آن حالت را احساس مى‌كند.
(اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ ذٰلِكَ يَوْمُ اَلْخُلُودِ)
ارزشمندترين و بزرگ‌ترين و پرمفيدترين لحظات در سال، شب قدر است كه قرآن از آن به سلام ياد مى‌كند.
(سَلاٰمٌ هِيَ حَتّٰى مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ)

۱.۱.۳ - سلام به‌ عنوان صفت الهی

سلام از نام‌هاى مقدس الهى است، زيرا مبين والاترين نعمت الهى است.
(هُوَ الله اَلَّذِي لا إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْمَلِكُ اَلْقُدُّوسُ اَلسَّلاٰمُ‌)
طبرسی در مجمع البیان مى‌گويد معنى اين‌كه خداوند سلام است اين است كه بندگان از ظلم او در امانند و صدوق در كتاب توحید آن را به معنى سلامت و امنيت دهنده تفسير نموده و برخى نيز به معنى سالم از هر نوع نقص و عيب و آفت دانسته‌اند.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان نام سلام را به معنى بى‌آزار تفسير نموده و گفته است سلام كسى است كه رفتارش با تو به سلامت و عافیت و به دور از ضرر و شر باشد.

۱.۱.۴ - مفهوم سلم و ارتباط آن با اسلام

سلم (بر وزن علم) مترادف با صلح و به معنى مسالمت است.
(يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اُدْخُلُوا فِي اَلسِّلْمِ كَافَّةً‌)
همچنين سلم (بر وزن عقل) به معنى سازش عادلانه و همزيستى است.
(وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا)
اسلام به معنى انقیاد و تسلیم به معنى سر فرود آوردن و دین الهى از آن جهت اسلام ناميده شده.
(وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ اَلْإِسْلاٰمِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ‌)
چون دين واقعى، انقياد در برابر خدا است و سلامت و مسالمت و صلح واقعى در نهاد و ضمير آدمى هنگامى تحقق مى‌يابد كه انسان به انقياد كامل از خدا رسيده باشد.
(إِنَّ اَلدِّينَ عِنْدَ الله اَلْإِسْلاٰمُ وَ مَا اِخْتَلَفَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ‌)
واژه سلم هم به همين معنى آمده است.
(وَ أَلْقَوْا إِلَى الله يَوْمَئِذٍ اَلسَّلَمَ‌)

۱.۲ - مفهوم صلح، صلاح و اصلاح در قرآن

۲. واژه صلح در لغت به معناى مسالمت، سازش و از بين بردن نفرت ميان مردم است.
وَ الصُّلْحُ‌ خَیْرٌ.
صلاح از همين ماده و صالح به معنى مطابق با عدل، انصاف، شايسته و به دور از هر نوع فساد آمده است.
(اِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ‌ الصَّالِحُ‌ یَرْفَعُهُ.)
اصلاح به معنى ايجاد صلح و الفت اطلاق شده است.
(فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً اَوْ اِثْماً فَاَصْلَحَ‌ بَیْنَهُمْ.)
يا به معناى رفع هر نوع عيب و ايجاد شايستگى است.
(کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ اَصْلَحَ‌ بالَهُمْ)

۱.۲.۱ - صلح در احاديث اسلامى

در احادیث اسلامى واژه‌هاى سلام و صلح به صورت‌هاى مختلف آمده كه به ذكر چند مورد اكتفا مى‌كنيم:
۱. «التسليم علامه الامن و تحليل الصلاة»
(سلام دادن در نماز نشانه امنیت و بيرون آمدن از نماز است.)
۲. «الحمد لله الذي شرع الاسلام فسهل شرائعه لمن ورده و اعز اركانه على من غالبه فجعله امناً لمن علقه»
(ستايش خدایى را سزا است كه اسلام را براى مردم، راه زندگى قرار داد و راه‌هاى آن را آسان گردانيد و اركان آن را استحكام و عزت بخشيد و آن را وسيله امنيت براى كسى كه به آن بگروند قرار داد.)
۳. «المسلم من سلم المسلمون من يده و لسانه»
اين حدیث كه در متون اسلامى از جمله در نهج البلاغه و نيز در کنز العمال آمده، نشان دهنده تقارن و تلازم اسلام و صلح و همزيستى مى‌باشد.
معنى حديث اين است كه مسلمان كسى است كه مسلمانان از زبان و از دست او در امان و سلامت باشند.
۴. «من اسلم سلم»
اين حديث را كه مسند احمد بن حنبل نقل كرده به معنى آن است كه:
هر كس اسلام آورد در سلم و سلامتى و همزيستى به سر مى‌برد و از هر آفت و آسيبى مصون مى‌ماند و شبيه همين معنى است پيامى كه پیامبر به امپراتور ایران فرستاد. «اسلم تسلم»
حديث ديگر:
«تغزو فتغنم و تسلم» كه در سنن ابی داود آمده است.
۵. در احادیث مربوط به ظهور حضرت مهدی (عج) آمده است:
«تملا الارض من السلم»
(زمین را پر از صلح مى‌كند.)
۶. «من مشى فى صلح بين اثنين صلى عليه ملائكه الله حتى يرجع»
(كسى كه براى سازش و صلح بين دو نفر گامى بردارد، تا برگردد فرشته‌هاى رحمت او را درود مى‌فرستند.)
۷. «ملعون رجل يبدئه اخوه بالصلح فلم مصالحه»
(دور از رحمت خدا است كسى كه برادرش براى صلح با او پيشقدم شود و او امتناع ورزد.)
۸. «الصلح جائز بين المسلمين الا صلحاً أحل حرما و حرم حلالاً»
(صلح در جامعه اسلامی امرى مباح مى‌باشد مگر آن‌که حرامى را حلال كند و يا حلالى را حرام نمايد.)
۹. «يا ابا ايوب الا اخبرك و ادلك على صدقه يحبها الله و رسوله تصلح بين الناس اذا تفاسدوا تباعدوا»
(اى ابو ایوب ترا خبر ندهم و راهنمایى نكنم به صدقه‌اى كه خدا و رسولش آن را دوست مى‌دارند:
بين مردم وقتى مردم روابطشان به فساد گرائيد و از يكديگر دور بشوند اصلاح كن.)
۱۰. «المصلح ليس بكاذب»
(گفته اصلاح‌كننده هرگز دروغ محسوب نمى‌شود.)
۱۱. «ستصالحكم و تصالحون الروم ملحا آمنا»
(در آينده نزديک روم با شما با مردم به صلحى دست خواهيد يافت كه موجب امنیت است.)
۱۲. «ان المشركين واصلونا الصلح حتى مشى بعضنا الى بعض و اصطلحنا»
(سرانجام مشركين به صلح علاقه‌مند شدند و سرانجام توافق بر صلح نموديم.)


۱. صافات/سوره۳۷، آیه۸۴.    
۲. مائده/سوره۵، آیه۱۶.    
۳. انعام/سوره۶، آیه۱۲۷.    
۴. انعام/سوره۶، آیه۵۴.    
۵. رعد/سوره۱۳، آیه۲۴.    
۶. نور/سوره۲۴، آیه۶۱.    
۷. صافات/سوره۳۷، آیه۱۸۱.    
۸. یونس/سوره۱۰، آیه۶۲.    
۹. واقعه/سوره۵۶، آیه۲۵و ۲۶.    
۱۰. فرقان/سوره۲۵، آیه۶۳.    
۱۱. نساء/سوره۴، آیه۹۴.    
۱۲. ق/سوره۵۰، آیه۳۴.    
۱۳. قدر/سوره۹۷، آیه۵.    
۱۴. حشر/سوره۵۹، آیه۲۳.    
۱۵. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج۳، ص۲۹۹.    
۱۶. بقره/سوره۲، آیه۲۰۸.    
۱۷. انفال/سوره۸، آیه۶۱.    
۱۸. آل عمران/سوره۳، آیه۸۵.    
۱۹. آل عمران/سوره۳، آیه۱۹.    
۲۰. نحل/سوره۱۶، آیه۸۷.    
۲۱. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ط دارالقلم، ص۴۸۹.    
۲۲. نساء/سوره۴، آیه۱۲۸.    
۲۳. فاطر/سوره۳۵، آیه۱۰.    
۲۴. بقره/سوره۲، آیه۱۸۲.    
۲۵. محمد/سوره۴۷، آیه۲.    
۲۶. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۴، ص۱۰۰۶.    
۲۷. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۱۵۳، خطبه ۱۰۶.    
۲۸. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۲۴۲، خطبه ۱۶۷.    
۲۹. متقی، علی بن حسام‌الدین، کنز العمال، ج۱، ص۱۴۹.    
۳۰. ابن حنبل، احمد بن محمد، مسند أحمد، ج۶، ص۳۱۷.    
۳۱. ابوداود، سلیمان‌ بن‌ اشعث، سنن أبی داود، ج۳، ص۸.    
۳۲. ابن ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۳۵۹.    
۳۳. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۳، ص۱۶۳.    
۳۴. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۵۱۹.    
۳۵. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۳، ص۱۶۴.    
۳۶. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۳، ص۱۶۲.    
۳۷. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۲۱۰.    
۳۸. ابن ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۳۶۹.    
۳۹. مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۳۳.    



عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۳، ص۳۷۳-۳۷۷.    






جعبه ابزار