اکمال دین خام

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



اکمال دین کامل کردن دین با اعلام ولایت امیرمؤمنان، علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) است.


لغت اکمال

[ویرایش]

«اكمال» مصدر باب افعال و از ریشه «ك ـ م ـ ل» است. کمال در لغت به معنای تمامیت و تحقق همه اجزای یک شیء [۱]     است، به‌گونه‌ای که آنچه غرض از شیء در آن است حاصل شود [۲]    ؛ نیز به معنای آراسته شدن به صفات در حدّ خود و رسا شدن [۳]     دانسته شده است. غالب لغویان کمال را به معنای تمام دانسته‌اند [۴]    ؛ ولی می‌توان گفت گرچه معنای کمال و تمام به هم نزدیک و هر دو به معنای تحقق همه اجزای چیزی هستند؛ اما تمام در جایی به‌کار می‌رود که اجزای شیء به تنهایی اثری نداشته و اثر بر مجموع اجزای مترتب است؛ مانند یک روز روزه که اجزای آن همه یک روز را فرامی‌گیرد و اگر یک جزء آن مفقود شود یعنی شخص در بخشی از روز مرتکب مفطرات گردد، کل روزه باطل شده و بخشهای دیگر آن نیز بی‌اثر می‌شود، و کمال در جایی به‌کار می‌رود که هر یک از اجزا اثر خود را دارند و مجموع اجزا نیز اثر خود را دارد؛ مانند روزه‌های ماه رمضان که هریک از آنها و همچنین مجموع آنها، هر یک اثر ویژه خود را دارد. [۵]     برخی گفته‌اند: اختلاف کمال و تمام با یکدیگر اختلاف کیفی و کمی است، زیرا تمام مربوط به کمیت و کمال مربوط به کیفیت است [۶]     و ابتدا شیء با فراهم شدن اجزائش تمام شده و سپس با افزوده شدن خصوصیات و محسنات دیگری کامل می‌شود، بنابراین، کمال مرتبه‌ای پس از مرتبه تمامیت اجزاء است. [۷]     برخی نیز گفته‌اند: کمال شیء این است که مقصود از آن حاصل شود و تمام شیء این است که به چیزی خارج از خودش نیاز نداشته باشد. [۸]    

دین در اصطلاح

[ویرایش]

«دين» در اصطلاح، جمیع آنچه خدا به قیام بر آن امر کرده [۹]     و مجموع عقاید و احکام تشریع شده از سوی خداوند است [۱۰]     و «اكمال دين»، کامل کردن آن با افزودن فریضه‌ای به آن است و مقتضای باب اِفعال آن است که این کامل کردن به صورت دفعی باشد؛ نه تدریجی. [۱۱]    

عامل اکمال دین

[ویرایش]

به عقیده دانشمندان شیعه عامل اکمال دین خداوند است که با جعل ولایت اهل بیت (علیهم السلام) دین مسلمانان را کامل کرد و به این ترتیب اسم شریف «مكمّل الدين» به منصه ظهور رسید. [۱۲]     به موضوع اکمال دین در قرآن تنها یک بار و در آیه ۳ مائده:۵: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم ...» تصریح شده است، گرچه در آیات متعددی مانند ۵۵ و ۶۷ مائده (مائده:۵۵)(مائده:۶۷) و ۵۹ نساء (نساء:۵۹) ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) و دیگر اهل‌بیت (علیهم السلام) بیان شده است.

تبیین اکمال دین

[ویرایش]

بر پایه مبانی پذیرفته شده در عرفان و حکمت اسلامی می‌توان گفت دین دارای دو وجهه ظاهری و باطنی است: وجهه باطنی دین که جنبه «يلى الحقى» آن است، فراتر از زمان و مکان و امری غیر تدریجی است، ازاین‌رو همواره کامل بوده و نقصی در آن راه ندارد؛ ولی وجهه ظاهری دین که جنبه «يلى‌الخلقى» آن است امری تدریجی بوده و در ابتدا ناقص است و با نزول همه معارف و احکام آن کامل می‌گردد، تا بین ظاهر و باطن دین مطابقت حاصل شود. وجهه باطنی دین که نزد خداست، یکی بیش نیست و آن همان اسلام است: «اِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الاِسلـم» (آل‌عمران:۱۹) و در زمانهای مختلف به صورت شرایع گوناگون ظهور می‌یابد، بنابراین، بحث اکمال دین در خصوص وجهه ظاهری دین و در دو جهت قابل پیگیری است: ۱. در مقایسه شرایع با یکدیگر. ۲. در شریعت خاص؛ مانند اسلام، با توجه به نزول تدریجی معارف و احکام آن. این مطلب را احتمالا بتوان از تعابیر «لكم» «دينكم» و «عليكم» در آیه محوری بحث استفاده کرد.

زمان ناامیدی کافران

[ویرایش]

دین اسلام (در وجهه ظاهری آن) پیوسته مورد تهدید کافران بوده است: «اليَومَ يئِسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم» (مائده:۵،۳) روز نزول این آیه، چنان‌که از خود آن برمی‌آید زمان ناامیدی کافران و ایمن شدن مسلمانان از آنان است، بنابراین تا آن روز کافران به نابودی اسلام امیدوار بوده و برای آن نقشه می‌کشیدند، به‌گونه‌ای که شایسته بود مؤمنان ازاین نقشه‌ها برحذر باشند. (آل‌عمران:۶۹؛ بقره:۱۰۹؛ صفّ:۹) این نقشه‌ها از تلاش برای رخنه‌کردن در اراده و همت رسول‌اکرم (صلی الله علیه وآله) و تضعیف آن آغاز شد: «ودّوا لَو تُدهِنُ فَيُدهِنون» (قلم:۹؛ اسراء:۷۴؛ کافرون:۱ ـ ۳) و همچنان ادامه داشت تا نوبت به آخرین امید آنان برای نابودی دین رسید.

← ریشه امید کافران


کافران با تصوراینکه پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرزندی ندارد و با مرگ وی دوران دعوت و دین او نیز سپری خواهد شد. در آیه ۳ کوثر (کوثر:۳) به این امید آنان اشاره شده است: «اِنَّ شانِئَكَ هُوَ الاَبتَر» قدرت و شوکت اسلام، کافران را در همه آرزوهایشان ناکام و ناامید کرده بود، به جز واپسین خواسته آنان که هنوز به آن امید بسته بودند و تنها در صورتی این آرزو نیز به یأس می‌گرایید که خداوند برای دین خود امامی نصب کند که در حفظ و تدبیر امر دین و ارشاد امت اسلامی جانشین رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) باشد تا بدین وسیله دین از مرحله قیام به حامل شخصی به مرحله قیام به حامل نوعی خارج شده و با تبدیل شدن صفت حدوث آن به صفت بقاء کامل گردد: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم ...» (مائده:۳)[۱۳]    

ویژگی امام

[ویرایش]

نکته شایان توجه در امام آن است که دین و قرآن، برنامه زندگی انسانها و راه سعادت آنهاست و هر برنامه‌ای به مجری نیاز دارد؛ ولی هرکسی نمی‌تواند مجری قرآن و دین باشد، بلکه تنها کسی می‌تواند چنین امر خطیری را بر عهده گیرد که تکویناً با قرآن و دین پیوند عمیقی داشته و در حقیقت، خود، قرآن و دین مجسّم باشد. چنین شخصی در زمان حیات رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) خود ایشان بود و پس از آن حضرت، تنها امیرمؤمنان، امام علی (علیه السلام) و فرزندان معصوم ایشان از چنین خصوصیتی برخوردارند، ازاین‌رو براساس روایات قطعی و متواتر، رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) را به عنوان جانشین خود به مردم معرفی کرد [۱۴]     و به اتفاق جمیع مسلمانان، کسی به جز امیرمؤمنان (علیه السلام) به عنوان جانشین پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نصب نشده است،

افزودن فریضه اکمال دین

[ویرایش]

با توجه به خصوصیت باب اِفعال که دفعی بودن است، اکمال دین به‌معنای افزودن فریضه‌ای به‌مجموعه معارف و احکام دین است که با آن دین الهی کامل گشت و آن فریضه ولایت امیرمؤمنان، علی (علیه السلام) است که در ادامه آیه با تعبیر «اتمام نعمت» به آن اشاره شده است: «... و اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» (مائده:۳) توضیح آنکه نعمت امری نسبی و عبارت از چیزی است که با طبع شیء سازگار باشد و براساس دسته‌ای از آیات قرآن، بیشتر اشیا یا همه آنها نسبت به یکدیگر نعمت هستند، زیرا میان آنها در نظام تدبیر، سازگاری و هماهنگی است: «و اِن تَعُدّوا نِعمَتَ اللّهِ لا تُحصوها» (ابراهیم:۳۴؛ لقمان:۲۰) از سوی دیگر برخی آیات بعضی از اشیا را شرّ دانسته است: «ولا يَحسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا اَنَّما نُملى لَهُم خَيرٌ لاِنفُسِهِم اِنَّما نُملى لَهُم لِيَزدادُوا اِثمـًا ...» (آل‌عمران:۱۷۸؛ عنکبوت:۶۴؛ آل‌عمران:۱۹۷)

← جمع میان آیات


جمع میان این دو دسته آیات باتوجه به آیاتی دیگر، آن است که هرچه موافق با غرض الهی از آفرینش انسان بوده و وی را در مسیر عبودیت: «وماخَلَقتُ الجِنَّ والاِنسَ اِلاّ لِيَعبُدون» (ذاریات:۵۶) و رسیدن به سعادت یاری کند نعمت است و همان چیز اگر انسان را از سعادت و عبودیت دور کند نقمت است، بنابراین، اشیا به‌خودی خود نه نعمت محسوب می‌شوند و نه نقمت و نعمت بودن آنها از جهت اشتمال آنها بر روح عبودیت و دخول در ربوبیت الهی (ولایت) است، پس نعمت حقیقی همان ولایت است و هر چیزی با اشتمال بر درجه‌ای از ولایت، نعمت می‌شود. ولایت الهی نسبت به تدبیر امور دینی انسانها، بدون ولایت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و ولایت اولواالامر (علیهم السلام) ناقص است (نساء:۵۹؛ مائده:۵۵)، ازاین‌رو و با توجه به معنای لغوی «تمام» و تفاوت آن با «كمال»، ولایت الهی که همان تدبیر امور دین است، امری واحد و دارای سه جزء ولایت خدا، ولایت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)، ولایت اهل‌بیت (علیهم السلام) است. این امر تا پیش از نزول آیه ۳ مائده (مائده:۳)، ناقص بود و با اعلام ولایت امیرمؤمنان، علی (علیه السلام) تمام شد، زیرا ولایت خدا و ولایت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) تنها تا زمان نزول وحی کافی بود و برای دورانهای بعدی کفایت نمی‌کرد. [۱۵]     در روایاتی از اهل‌بیت (علیهم السلام) ولایت آخرین فریضه الهی دانسته شده که پس از آن هیچ فریضه دیگری نازل نشده است. [۱۶]    

مفسران شیعه و آیه اکمال دین

[ویرایش]

مفسران شیعه [۱۷]     براساس عمده روایات اهل بیت (علیهم السلام)[۱۸]     بر این اعتقادند که آیه اکمال دین در روز هجدهم ذیحجه سال دهم هجری، پس از آخرین حج رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)(حجة‌الوداع) و در غدیر خم، زمانی نازل شد که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) علی (علیه السلام) را به ولایت مسلمانان نصب کرد.

اکمال دین در روایات شیعه و سنی

[ویرایش]

روایاتی از اهل سنت [۱۹]     و برخی از منقولات تاریخی [۲۰]     نیز این نظریه را تأیید می‌کند. در روایات شیعه، این روز بزرگ‌ترین عید مسلمانان شناسانده شده است. [۲۱]     پیش از این خداوند در آیه‌ای به افراد با ایمان سه وعده داده بود: خلافت در روی زمین، امنیت و آرامش برای پرستش پروردگار و استقرار آیین مورد رضایت خدا: «وَعَدَ اللّهُ الَّذينَ ءامَنوا مِنكُم وعَمِلوا الصّــلِحـتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم فِى‌الاَرضِ ... ولَيُمَكِّنَنَّ لَهُم دينَهُمُ الَّذِى ارتَضى لَهُم ولَيُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمنـًا» (نور:۵۵) می‌توان روز اکمال دین در غدیر خم را زمان تحقق این سه وعده دانست، گرچه تحقق کامل آنها در زمان قیام امام مهدی (علیه السلام) خواهد بود. [۲۲]    

نظرات دیگردر تبیین اکمال دین

[ویرایش]

در تبیین اکمال دین و عامل و زمان آن نظریه‌های دیگری نیز وجود دارد که به دلیل مخالفت با قرآن کـریم و روایات معتبر قابل پذیرش نیست [۲۳]    ؛

← بعثت


از جمله: ۱. با بعثت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و ظهور اسلام دین کامل شد. [۲۴]    

← برائت از مشرکان


۲. پس از فتح مکه، خداوند شوکت مشرکان را از میان برد و امید آنان را در مبارزه با اسلام ناامید کرد و بدین ترتیب دین کامل شد. [۲۵]     ۳. پس از نزول برائت از مشرکان، اسلام در جزیرة العرب گسترش یافت و با زوال آثار شرک دین کامل شد. [۲۶]     ۴. در روز عرفه سال دهم هجری، با نزول این آیه کامل شدن دین اعلام گشت. [۲۷]     این نظریه، قول بسیاری از مفسران اهل سنت است. آنان در بیان عامل اکمال دین اموری را ذکر کرده‌اند؛ مانند: نزول همه فرایض و حلال و حرام یا بخش عمده آن و تبیین قوانین قیاس و اجتهاد [۲۸]    ، کفایت امر دشمنان و غلبه مسلمانان بر آنان [۲۹]    ، اکمال حج و خالص شدن مکه برای مسلمانان و بیرون رفتن مشرکان از آن [۳۰]    ، داخل شدن عربها در اسلام [۳۱]     و ...
برخی گفته‌اند: دین خدا هیچ گاه ناقص نبود، بلکه همواره کامل بود؛ ولی چون در معرض نسخ و زیاد شدن بود، زمانی که دیگر احتمال نسخ و زیادی منتفی شد، می‌توان آن را به کامل شدن وصف کرد [۳۲]    . برخی دیگر با پذیرش اینکه دین در ابتدا ناقص بوده و در پایان کامل شده است گفته‌اند: این مطلب درست نیست که همواره نقص، عیب است، زیرا بسیاری از نقصها عیب نیست؛ مانند نقصان ماه، نقصان نماز مسافر، نقصان دوران حیض، نقصان دوران بارداری و ... . [۳۳]    

آثار اکمال دین

[ویرایش]

با توجه به تحلیل مفسران، می‌توان دو اثر برای اکمال دین، از قرآن کریم استفاده کرد:

← ناامیدی کافران و ایمنی مؤمنان از آنان


با اکمال دین و اعلام ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام)، کافران از نابود کردن اسلام ناامید شدند [۳۴]     و مسلمانان از این ناحیه ایمن گشتند و دیگر هراسی از کید آنان نبود: «اليَومَ يئِسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم فَلا تَخشَوهُم واخشَونِ» (مائده:۳) شایان ذکر است که در این آیه شریفه، پس از اعلام مطلب فوق به مسلمانان فرمان داده شده تا از خدا بترسند و این بدان معناست که گرچه دیگر کافران نمی‌توانند در دین مسلمانان رخنه کنند، خود مسلمانان ممکن است به این فریضه الهی یعنی ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) اهمیت نداده و در مورد این امر از خدا نترسند و در نتیجه در دین حق رخنه ایجاد شود و این تهدیدی برای مسلمانان و نوعی پیشگویی نسبت به آینده آنان و اعراض آنان از ولایت است. [۳۵]    

← راضی شدن خدا از دین بودن اسلام


آنگاه که دین الهی با اعلام ولایت امام علی (علیه السلام) کامل و نعمت حق تمام گشت، خداوند اسلام را به عنوان دین برای مسلمانان پسندید [۳۶]    : «... و رَضيتُ لَكُمُ الاِسلـمَ دينـًا» (مائده:۳) واضح است که مقصود از آیه این نیست که اسلام همان اسلام سابق است، ولی نظر خدا دگرگون شده، بلکه مقصود این است که چون اکنون اسلام به حد کمال و حد تمام رسید، این همان دین مورد رضایت الهی است. [۳۷]    


[۳۸]    . التحقیق، ج ۱۰، ص ۴۹؛ مقاییس‌اللغه، ج ۵، ص ۱۷۲، «كره».
[۳۹]    . التحقیق، ج ۱۰، ص ۴۹؛ المصباح، ج ۲، ص ۵۳۱، «كره».
[۴۰]    . القاموس‌المحیط، ج ۲، ص ۱۶۴۴؛ المعجم‌الوسیط، ص ۸۷۵، «كره».
[۴۱]    . القاموس‌المحیط، ج ۲، ص ۱۶۴۴؛ المعجم‌الوسیط، ص ۸۷۵، «كره».
[۴۲]    . رسائل‌المرتضی، ج ۲، ص ۲۶۳؛ جواهرالکلام، ج۳۲، ص۱۱.
[۴۳]    . کشاف اصطلاحات الفنون، ج ۱، ص ۲۴۹؛ التعریفات، ص ۵۰.
[۴۴]    . الموسوعة الفقهیة المیسره، ج ۴، ص ۴۴۱ ـ ۴۴۲؛ مصطلحات الفقه، ص ۸۴.
[۴۵]    . مصطلحات الفقه، ص ۷۴.
[۴۶]    . العروة الوثقی، ج ۲، ص ۲۱.
[۴۷]    . العروة الوثقی، ج ۲، ص ۲۱.
[۴۸]    . الموسوعة الفقهیه، ج ۴، ص ۴۴۲.
[۴۹]    . مجمع البیان، ج ۷، ص ۲۲۱.
[۵۰]    . جواهرالکلام، ج ۲۲، ص ۱۴۰.
[۵۱]    . جواهرالکلام، ج ۳۵، ص ۱۸۷.
[۵۲]    . جواهرالکلام، ج ۲۵، ص ۶۷.
[۵۳]    . جواهرالکلام، ج ۲۶، ص ۳۳۹.
[۵۴]    . جواهرالکلام، ج ۲۷، ص ۱۰.
[۵۵]    . مستمسک العروه، ج ۱۳، ص ۱۶۶.
[۵۶]    . جواهرالکلام، ج ۲۷، ص ۱۰.
[۵۷]    . مصباح الفقاهه، ج ۳، ص ۳۳۰ ـ ۳۳۱.
[۵۸]    . جواهرالکلام، ج ۳۲، ص ۱۲ ـ ۱۳.
[۵۹]    . مواهب‌الرحمن، ج ۷، ص ۳۴۸؛ نمونه، ج ۳، ص ۳۲۰.
[۶۰]    . مواهب الرحمن، ج ۷، ص ۳۴۸ ـ ۳۴۹.
[۶۱]    . مستند العروه، ص ۲۳۱، «زكات»؛ مغنی المحتاج، ج ۱، ص ۳۶۸؛ اعانة الطالبین، ج ۲، ص ۱۶۹.
[۶۲]    . جواهرالکلام، ج ۴۱، ص ۲۶۲؛ جواهرالکلام، ج ۴۱، ص ۲۶۷؛ جواهرالکلام، ج ۴۱، ص ۴۵۴ ـ ۴۷۶.
[۶۳]    . تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۱۲۲.
[۶۴]    . جواهرالکلام، ج ۴۱، ص ۶۰۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۱۱۹.
[۶۵]    . جواهرالکلام، ج ۴۲، ص ۴۷، ۵۳ ـ ۵۵.
[۶۶]    . تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۴۶۳ ـ ۴۶۴.
[۶۷]    . جواهرالکلام، ج ۳۲، ص ۱۱.
[۶۸]    . جامع‌البیان، مج ۴، ج ۵، ص ۳۲۰؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۶۴۶ ـ ۶۴۸؛ تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۸۳.
[۶۹]    . جواهرالکلام، ج ۳۲، ص ۱۱ ـ ۱۲.
[۷۰]    . المیزان، ج ۲، ص ۳۴۲؛ اعراب القرآن، ج ۱، ص ۳۸۸.
[۷۱]    . التفسیـر الکبیـر، ج ۷، ص ۱۵.
[۷۲]    . المیزان، ج ۲، ص ۳۴۳.
[۷۳]    . مجمع البیان، ج ۴، ص ۵۳۵ ـ ۵۳۶.
[۷۴]    . التفسیر الکبیر، ج ۷، ص ۱۶.
[۷۵]    . مواهب الرحمن، ج ۴، ص ۲۴۹.
[۷۶]    . التفسیر الکبیر، ج ۷، ص ۱۶؛ حاشیه شیخ زاده، ج ۲، ص ۶۲۹.
[۷۷]    . نمونه، ج ۲، ص ۲۸۳.
[۷۸]    . اسباب النزول، ص ۲۳۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۱۱۸ ـ ۱۱۹.
[۷۹]    . مجمـع‌البیان، ج ۶، ص ۷۰۶.
[۸۰]    . المیزان، ج ۱۳، ص ۲۶۱ ـ ۲۶۲.
[۸۱]    . روض الجنان، ج ۱۴، ص ۱۳۹.
[۸۲]    . تفسیر قرطبی، ج ۱۲، ص ۱۶۸ ـ ۱۶۹؛ الدرالمنثور، ج ۶، ص ۱۹۳.
[۸۳]    . مسالک‌الافهام، ج ۳، ص ۱۶؛ التحریر والتنویر، ج ۱۸، ص ۲۲۶.
[۸۴]    . کنزالعرفان، ج ۲، ص ۱۳.
[۸۵]    . کنزالعرفان، ج ۲، ص ۱۳؛ اصول‌الفقه، ج ۱، ص ۸۶.
[۸۶]    . جامع‌البیان، مج ۳، ج ۴، ص ۴۰۴ ـ ۴۰۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص ۶۳.
[۸۷]    . جامع البیان، مج ۳، ج ۴، ص ۴۰۸ ـ ۴۰۹.
[۸۸]    . مجمـع البیـان، ج ۳، ص ۴۰.
[۸۹]    . المیزان، ج ۲، ص ۲۵۵.
[۹۰]    . المیزان، ج ۱۴، ص ۱۷۵.
[۹۱]    . جامع البیان، مج ۹، ج ۱۶، ص ۲۳۶.
[۹۲]    . المصباح، ص ۵۴۱، «كمل».
[۹۳]    . مفردات، ص ۷۲۶، «كمل».
[۹۴]    . نثر طوبی، ج ۲، ص ۳۴۶.
[۹۵]    . لسان العرب، ج ۱۲، ص ۱۵۷؛ مقاییس اللغه، ج ۵، ص ۱۳۹؛ تاج العروس، ج ۱۵، ص ۶۶۷، «كمل».
[۹۶]    . المیزان، ج ۵، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ نثر طوبی، ج ۲، ص ۳۴۶.
[۹۷]    . مجموعه آثار، ج ۴، ص ۸۸۹ ـ ۸۹۰، «امامت».
[۹۸]    . التحقیق، ج ۱۰، ص ۱۱۲ ـ ۱۱۳، «كمل».
[۹۹]    . نثر طوبی، ج ۲، ص ۳۴۶؛ مفردات، ص ۱۶۸، ۷۲۶، «تمّ» و «كمل».
[۱۰۰]    . التبیان، ج ۳، ص ۴۳۴.
[۱۰۱]    . تفسیر المنار، ج ۶، ص ۱۶۶؛ التحریر والتنویر، ج ۶، ص ۱۰۳؛ المیزان، ج ۵، ص ۱۸۰.
[۱۰۲]    . المیزان، ج ۵، ص ۱۸۰.
[۱۰۳]    . اقبال الاعمال، ج ۳، ص ۳۲۹؛ المقام الاسنی، ج ۱، ص ۹۸؛ جنة الامان، ص ۳۵۹.
[۱۰۴]    . المیزان، ج ۵، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶؛ نمونه، ج ۴، ص ۲۶۴ ـ ۲۶۵؛ مجموعه آثار، ج ۴، ص ۸۹۸، «امامت».
[۱۰۵]    . الغدیر، ج ۱، ص ۱۴ ـ ۲۹۳.
[۱۰۶]    . المیزان، ج ۵، ص ۱۸۰ ـ ۱۸۱.
[۱۰۷]    . الکافی، ج ۱، ص ۳۴۵؛ مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۲۷۴.
[۱۰۸]    . الکاشف، ج ۳، ص ۱۳؛ الغدیر، ج ۱، ص ۲۳۰؛ نمونه، ج ۴، ص ۲۶۴.
[۱۰۹]    . الکافی، ج ۸، ص ۲۲؛ امالی، ص ۳۵۶؛ مناقب، ابن شهرآشوب، ج ۳، ص ۳۲.
[۱۱۰]    . مناقب، ابن مغازلی، ص ۶۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۱۵؛ شواهد التنزیل، ص ۹۲ ـ ۹۸.
[۱۱۱]    . تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۲۳۳ ـ ۲۳۷؛ تاریخ‌یعقوبی، ج ۲، ص ۴۳؛ السیرة النبویه، ج ۴، ص ۱۷۴.
[۱۱۲]    . امالی، ص ۱۲۵؛ تهذیب، ج ۳، ص ۱۲۸؛ تفسیر فرات کوفی، ص ۱۱۸.
[۱۱۳]    . المیزان، ج ۵، ص ۱۸۲؛ نمونه، ج ۴، ص ۲۶۸ ـ ۲۶۹.
[۱۱۴]    . المیزان، ج ۵، ص ۱۶۸ ـ ۱۷۴؛ المیزان، ج ۵، ص ۱۹۲ ـ ۲۰۱؛ نمونه، ج ۴، ص ۲۶۳ ـ ۲۶۸؛ مجموعه آثار، ج ۴، ص ۸۹۱ ـ ۸۹۸، «امامت».
[۱۱۵]    . کشف الاسرار، ج ۳، ص ۲۶؛ نمونه، ج ۴، ص ۲۶۴.
[۱۱۶]    . تفسیر قرطبی، ج ۶، ص ۴۲؛ التحریر والتنویر، ج ۶، ص ۱۰۰، ۱۰۵ ـ ۱۰۶؛ مجموعه آثار، ج ۴، ص ۸۹۲ ـ ۸۹۳، «امامت».
[۱۱۷]    . المیزان، ج ۵، ص ۱۶۹؛ نمونه، ج ۴، ص ۲۶۴.
[۱۱۸]    . کشف الاسرار، ج ۳، ص ۱۷؛ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص ۱۳۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۶، ص ۴۲.
[۱۱۹]    . الکشاف، ج ۱، ص ۶۰۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۶، ص ۴۲؛ التحریر والتنویر، ج ۶، ص ۱۰۳.
[۱۲۰]    . الکشاف، ج ۱، ص ۶۰۵؛ التفسیرالکبیر، ج ۶، ص ۱۳۸.
[۱۲۱]    . جامع‌البیان، مج ۴، ج ۶، ص ۱۰۷ ـ ۱۰۹؛ مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۲۷۴.
[۱۲۲]    . جامع البیان، مج ۴، ج ۶، ص ۱۰۵؛ روض الجنان، ج ۶، ص ۲۴۳.
[۱۲۳]    . التبیان، ج ۳، ص ۴۳۵؛ مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۲۷۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص ۱۳۸.
[۱۲۴]    . تفسیر قرطبی، ج ۶، ص ۴۲ ـ ۴۳.
[۱۲۵]    . الکاشف، ج ۳، ص ۱۵؛ روض‌الجنان، ج ۶، ص ۲۴۴؛ اطیب البیان، ج ۴، ص ۲۹۸.
[۱۲۶]    . المیزان، ج ۵، ص ۱۷۷ ـ ۱۷۹؛ مجموعه آثار، ج ۴، ص ۹۰۱، ۹۱۴، «امامت».
[۱۲۷]    . المیزان، ج ۵، ص ۱۸۲؛ من وحی القرآن، ج ۸، ص ۴۵ ـ ۴۶.
[۱۲۸]    . مجموعه آثار، ج ۴، ص ۸۹۰، «امامت».



جعبه ابزار