بخارا

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



بُخارا، شهر و استانی‌ در جمهوری‌ ازبکستان‌ می‌باشد، شهر بخارا، در مشرق قسمت سفلای حوضه آبریز رود زرافشان و در قسمت بالای آبراه شاهرود واقع است.


وجه نام‌گذاری‌

[ویرایش]

درباره نام‌ بخارا نظرها متفاوت‌ است‌.بعضی‌ برآنند که‌ بخارا به‌ معنای‌ پرستشگاه‌ است‌ که‌ در زبان‌ سنسکریت‌ به‌ صورت‌ ویهارا آمده‌ است‌. جوینی‌ مشابه‌ این‌ نظر را ابراز داشته‌، و بخارا را مجمع‌ بزرگان‌ هردین‌ نامیده‌ است‌.وی‌ می‌نویسد: اشتقاق‌ بخارا از بخار است‌ و این‌ لفظ به‌ لغت‌ بت‌پرستان‌ اویغور و ختای‌ نزدیک‌ است‌ که‌ معابد ایشان‌ را بخار گویند و در زمان‌ گذشته‌ نام‌ شهر بُمْجِکَث‌ بوده‌ است‌.
[۱] جوینی‌، محمد، تاریخ‌ جهانگشای‌، ج۱، ص۷۶، به‌ کوشش‌ محمد قزوینی‌، لیدن‌، ج‌ ۱، ۱۳۲۹ق‌/۱۹۱۱م‌، ج‌ ۲، ۱۳۳۴ق‌/۱۹۱۶م‌.
ابن‌ حوقل‌ می‌نویسد: بخارا را بومجکث‌ نیز گفته‌اند.
[۲] ابن‌ حوقل‌، محمد، صورة الارض‌، ج۱، ۴۸۲، لیدن‌، ۱۹۳۸م‌.
به‌ گفته فرای‌: شهری‌ به‌ نام‌ بُخار۴ در ایالت‌ بیهار۵ هند وجود داشت‌ که‌ ریشه هر دو نام‌ را ویهارا گفته‌اند که‌ بر معابد بودایی‌ اطلاق‌ می‌شود.احتمال‌ دیگر آن‌ است‌ که‌ نام‌ بخارا (در ترکی‌ قدیم‌ بُخارَک‌ = بُقارَق‌) مشتق‌ از ویهارا باشد.
[۳] Frye، RN، ج۱، ص‌ ۸، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
[۴] Iranica.
چینیان‌ از سده ۵م‌ آن‌ را نومی‌ نوشته‌اند که‌ با نام‌ نومیجکت‌ مشهور در عهد اسلامی‌ مطابقت‌ دارد.بخارا که‌ نام‌ چینی‌ آن‌ را بوخو نوشته‌اند،
[۵] Barthold، WW، ج۳، ص۳۷۸، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
نخستین‌بار به‌ احتمال‌ در نوشته هسیوآن‌ تسانگ‌۶ جهانگرد بودایی‌ چینی‌ که‌ در ۶۲۹م‌ از بخارا دیدن‌ کرده‌، آمده‌ است‌.بعضی‌ نام‌ بوخو را بوخه‌ خوانده‌اند.
[۶] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۲۴۸، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
گمان‌ می‌رود این‌ همان‌ بُقار در زبان‌ ترکی‌ - مغولی‌ باشد که‌ صورت‌ سنسکریت‌ آن‌ ویهارا (پرستشگاه‌) بوده‌ است‌.
به‌ نظر می‌رسد که‌ در بخارا و یا اطراف‌ آن‌، همانند بلخ‌ و سمرقند، پرستشگاه‌ بوداییان‌ وجود داشته‌ است‌. وضع‌ شهر مؤید وجود پرستشگاهی‌ در سده ۴ق‌/۱۰م‌ بوده‌ است‌.
[۷] Barthold، WW، ج۳، ص۳۷۸، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
مقدسی‌ بنابر قولی‌ ریشه نام‌ بخارا را «کوه‌ خوران‌» نوشته‌ که‌ گویا «ه» و «و» را برای‌ تخفیف‌انداخته‌اند که‌ «کخارا» شد.سپس‌ «ک‌» را به‌ «ب‌» بدل‌ کردند تا ریشه‌اش‌ از مردم‌ پنهان‌ ماند.وی‌ بیتی‌ را نیز در تایید این‌ نظر ارائه‌ کرده‌ است‌.
[۸] مقدسی‌، محمد، احسن‌ التقاسیم‌، ج۱، ص‌۳۳۲، لیدن‌، ۱۹۰۶م‌.
یاقوت‌ از قول‌ محمود بن‌ داوود بخاری‌ دو بیت‌ با همان‌ مضمون‌ آورده‌ است‌
[۹] یاقوت حموی‌، بلدان‌، ج۱، ص۵۱۹.
که‌ پذیرش‌ آن‌ دشوار می‌نماید.گروه‌ دیگری‌ از محققان‌ این‌ نظر را نمی‌پذیرند.هنینگ‌ عنوان‌ چینی‌ بخارا را «پوخو۱»، و بنا به‌ نوشته شاوان‌ «پو خوئو۲» و ترکی‌ آن‌ را «بوقاراق‌» دانسته‌ که‌ به‌ معنای‌ میمون‌ و مبارک‌ (فرخ‌) است‌.
[۱۰] Henning، WB، ج۱، ص۵۰۳، Selected Papers، Hommages et opera minora، Acta Iranica، Leiden/Tehran، ۱۹۷۷.


بر سکه‌های‌ مسین‌ بخارا این‌ نام‌ به‌ صورت‌ «پوخار» آمده‌ است‌. «رویداد نامه مسیحی‌ سغدی‌» عنوان‌ فارسی‌ «خواتو» را در مورد بخارا به‌ کار برده‌ که‌ به‌ معنای‌ خدا و بزرگ‌ است‌ و حالت‌ جمع‌ آن‌ در متون‌ بودایی‌ به‌ صورت‌ «گودائوته‌» (= قوقائوته‌) آمده‌ است‌.
[۱۱] Smirnova، OI، ج۱، ص۴۱، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
عنوان‌ فرمانروایان‌ بخارا، بخار خدات‌ (سغدی‌: بوکارکودات‌) بود
[۱۲] Smirnova، OI، ج۱، ص۴۳، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
[۱۳] مدرس‌ رضوی‌، محمدتقی‌، تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۵۹.
(که‌ بخار خدات‌ را متاثر از زبان‌ عربی‌، و اصل‌ آن‌ را بخار خدا دانسته‌ است‌). عنوان‌ سغدی‌ «گَوْ» (= قو) از قدیم‌ترین‌ عنوانهای‌ آسیای‌ مرکزی‌ است‌ که‌ پیش‌ از سده ۴م‌ بر سکه‌های‌ ضرب‌ شده‌ در بخارا دیده‌ شده‌ است‌.بر سکه‌های‌ مسین‌ بخارا نخست‌ واژه «پوخار» و در سمت‌ چپ‌ آن‌ عنوان‌ «گَو» ضرب‌ شده‌ است‌.
[۱۴] Smirnova، OI، ج۱، ص۵۶، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
واژه پوخار را می‌توان‌ برآمده‌ از واژه سغدی‌ «فوخار» به‌ معنای‌ نیکبخت‌ دانست‌.
[۱۵] Smirnova، OI، ج۱، ص۵۷، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
گرشویچ‌ و هنینگ‌ آن‌ را صورتی‌ از واژه «فرخ‌» در پارسی‌ میانه‌ دانسته‌اند.
[۱۶] Gershevitch، I، ج۱، ص۶۸، A Grammar of Manichean Sogdian، Oxford، ۱۹۶۱.
[۱۷] Smirnova، OI، ج۱، ص۴۱، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
[۱۸] Henning، WB، ج۱، ص۵۰۳، Selected Papers، Hommages et opera minora، Acta Iranica، Leiden/Tehran، ۱۹۷۷.
در متن‌های‌ سغدی‌ مسیحی‌ «فوخار» به‌ معنای‌ فرخ‌صورت‌دیگری‌از واژه یاد شده‌ در زبان‌ پارسی‌ میانه‌ است‌.
[۱۹] Henning، WB، ج۱، ص۵۰۳، Selected Papers، Hommages et opera minora، Acta Iranica، Leiden/Tehran، ۱۹۷۷.




نرشخی‌ می‌نویسد: در حدیثی‌ نام‌ بخارا «فاخره‌» آمده‌ است‌.
[۲۰] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص‌ ۳۰، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
سامی‌ بخارا را «دارالفاخره‌» خوانده‌ است‌.
[۲۱] سامی‌، عبدالعظیم‌، تاریخ‌ سلاطین‌ منغیتیه‌، ج۱، ص‌ ۶، به‌ کوشش‌ یپیفانوا، مسکو، ۱۹۶۲م‌.
محتمل‌ است‌ نام‌ فاخره‌ تصحیفی‌ از نام‌ فوخار بوده‌ باشد.واژه «گَو» از واژه اوستایی‌ «هواره‌» به‌ معنای‌ زیبا و نیک‌ برآمده‌، و در عنوان‌ ایزدان‌ به‌ کار می‌رفته‌ است‌.بر روی‌ سکه‌های‌ بخارا عنوان‌ فرمانروای‌ نیکبخت‌ بخارا ضرب‌ شده‌ است‌.
[۲۲] Smirnova، OI، ج۱، ص۵۷، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
ابوالحسن‌ عبدالرحمان‌ نیشابوری‌ در کتاب‌ خزائن‌ العلوم‌ نام‌ دهقان‌ بزرگ‌ بخارا را جَموک‌ (حموک‌) نوشته‌، و متذکر شده‌ است‌ که‌ جموک‌ به‌ زبان‌ بخاری‌ گوهر، و واژه کَت‌ به‌ معنای‌ شهر است‌ و کسی‌ که‌ بزرگ‌ باشد، او را به‌ زبان‌ بخاری‌ جموک‌ خوانند
[۲۳] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۷_ ۹، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
در متن‌ حموکت‌ آمده‌ است‌، ولی‌ جموکت‌ درست‌تر می‌نماید.اسمیرنووا جموک‌ را درست‌ می‌داند و بر آن‌ است‌ که‌ جموک‌ نام‌ دهقان‌ و مهتر مهاجرانی‌ بود که‌ در اسپیجاب‌ شهری‌ بنا کرد و آن‌ را جموکت‌ (شهر جموک‌) نامید.
[۲۴] Smirnova، OI، ج۱، ص‌۳۲، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.


طبری‌ در ماجرای‌ قتل‌ خاقان‌ ترک‌ در ۱۱۹ق‌/۷۳۷م‌ به‌ دست‌ کورصول‌ از افراد خاندان‌ جموک‌ - که‌ اسمیرنووا او را «کولچور» نامیده‌ اصطلاح‌ (اهل‌ بیت‌ حموکیین‌) را به‌ کار برده‌ است‌.
[۲۵] طبری‌، تاریخ‌، ج۷، ص۱۲۵.
در تاریخ‌ بخارا آمده‌ که‌ نامهای‌ بخارا بسیار، و از جمله آن‌ها نیمجکت‌ است‌.
[۲۶] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۳۰، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
این‌ نام‌ با نام‌ نومیجکت‌ که‌ بارتولد بدان‌ اشاره‌ کرده‌، نزدیک‌ است‌.
[۲۷] Barthold، WW، ج۳، ص۳۷۸، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
نرشخی‌ نام‌ بومسکت‌ را نیز برای‌ بخارا یاد کرده‌، و نوشته‌ است‌ که‌ در زبان‌ عربی‌ این‌ شهر را مدینه الصفریه‌ (شارستان‌ رویین‌) و مدینه التجار (شهر بازرگانان‌) نامیده‌اند و نام‌ بخارا از همه‌ معروف‌تر است‌.
[۲۸] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۳۰، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.


در ۱۰۸ق‌/۷۲۶م‌ خوی‌ چائوی‌ چینی‌ ضمن‌ ارائه مطالبی‌ پیرامون‌ سرزمین‌ «خو۱»، بخارا را شهر «آن‌۲» و بخشی‌ از سرزمین‌ «خو» نامیده‌ است‌.
[۲۹] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۲۴۸، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
در مآخذ چینی‌ فرمانروای‌ بخارا «آن‌نئومی‌» و نیز «پو - هو» نامیده‌ می‌شد و عنوان‌ او «چژائو» بود.
[۳۰] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۲۵۰، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
اسمیرنووا نیز همین‌ عنوان‌ را برای‌ فرمانروایان‌ بخارا ذکر کرده‌ است‌.
[۳۱] Smirnova، OI، ج۱، ص۲۴، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
از مطالب‌ مندرج‌ در روایات‌ می‌توان‌ چنین‌ نتیجه‌ گرفت‌ که‌ چژائو که‌ در مآخذ چینی‌ به‌ صورت‌ «تسیائو - میو» نیز آمده‌، با حموک‌ در مآخذ اسلامی‌ منطبق‌ است‌.
[۳۲] Smirnova، OI، ج۱، ص۳۶، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
باید افزود که‌ نام‌ بخارا به‌ صورت‌ کنونی‌ آن‌ تا سده ۷م‌ در مآخذ دیده‌ نشده‌ است‌.
[۳۳] Smirnova، OI، ج۱، ص۵۷، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
در دوره اسلامی‌ بخارا را قبه الاسلام‌ شرق‌، نیز خوانده‌اند.

دوران‌ پیش‌ از اسلام‌

[ویرایش]

بخارا در جلگه واقع‌ در مسیر سفلای‌ رود زرافشان‌ و کنار کانال‌ شاهرود (شهر رود) در مرکز بخارا واقع‌ است‌.آگاهی‌ درباره بخارا به‌ روزگار پیش‌ از اسلام‌اندک‌ است‌.در عهد باستان‌، ایرانیان‌ در اطراف‌ رود زرافشان‌ جایگاهها و شهرهایی‌ داشتند.
[۳۴] Barthold، WW، ج۳، ص۳۷۸، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
داستان‌ بنای‌ بخارا با افسانه‌ آمیخته‌ است‌.در بعضی‌ نوشته‌های‌ کهن‌ بخارا دیه‌ و جایگاه‌ پادشاهان‌ بوده‌ که‌ گویا افراسیاب‌ آن‌ را بنا کرده‌ است‌.پس‌ از آن‌، به‌ صورت‌ شهر درآمد و پادشاهان‌ در فصل‌ زمستان‌ بدین‌ شهر می‌آمدند.مغان‌ گفته‌اند که‌ در بخارا آتشکده‌ای‌ برپا بود و گویا گور افراسیاب‌ به‌ دروازهمعبد بر در شهر بخارا بوده‌ است‌.
[۳۵] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۲۳، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
ابوالحسن‌ عبدالرحمان‌ نیشابوری‌ مدفن‌ سیاوش‌ را نیز در بخارا کنار دروازه غوریان‌ نوشته‌، و یادآور شده‌ است‌ که‌ مغان‌ بخارا را بدان‌ سبب‌ عزیز می‌دارند و در نوروز پیش‌ از برآمدن‌ آفتاب‌ مردم‌ بخارا را در سوگ‌ سیاوش‌ نوحه‌هاست‌، چنانکه‌ در همه ولایتها معروف‌ است‌ و این‌ سخن‌ زیادت‌ از ۳ هزار سال‌ است‌.
[۳۶] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۳۲-۳۳، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.


وجود اشیائی‌ از عصر مفرغ‌، نشانه‌ای‌ بر وجود زیستگاههایی‌ در بخارا طی‌ هزاره ۲ق‌م‌ است‌.نام‌ واحه بخارا در کتیبه داریوش‌ در بیستون‌، «تاریخ‌» هرودت‌ و نیز در اوستا نیامده‌ است‌.می‌توان‌ چنین‌ تصور کرد که‌ بخارا در آن‌ زمان‌ جزو ساتراپ‌نشین‌ سغدیانا (سغد) بوده‌ است‌.مورخان‌ دوره اسکندر نیز اطلاعی‌ در این‌ باب‌ نداده‌اند.تنها آریان‌ و کوینتوس‌ کورتیوس‌ نوشته‌اند: بر ساحل‌ سفلای‌ رودی‌ که‌ ما آن‌ را به‌ نام‌ پولی‌ تیمتوس‌۳ (زرافشان‌) می‌شناسیم‌، پیش‌ از آنکه‌ آب‌ رود در ریگزارها فرو رود ویا وارد دریاچه آمویه‌ گردد، زیستگاههای‌ متعددی‌ وجود داشته‌ است‌.
[۳۷] Frye، RN، ج۱، ص۴_ ۵، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
در سده ۲ق‌م‌ قبایلی‌ بیابانگرد ظاهراً در واحه بخارا سکنی‌ گزیدند.
[۳۸] Frye، RN، ج۱، ص۶، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
احتمالاً قدیم‌ترین‌ مدارک‌ درباره سکنای‌ انسان‌ در محل‌ شهر کنونی‌ بخارا مربوط به‌ سده نخست‌ و اوایل‌ سده ۲م‌ است‌.
[۳۹] Frye، RN، ج۱، ص۶، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
در کاوشهایی‌ که‌ در یکی‌ از مساجد بخارای‌ کنونی‌ (مسجد مغاک‌ عطار) توسط شیشکین‌ صورت‌ گرفت‌، در عمق‌ ۱۲ متری‌ سفالینه‌هایی‌ به‌ دست‌ آمد که‌ احتمالاً مربوط به‌ سده ۱م‌ است‌.مسجد مغاک‌ عطار، ظاهراً همان‌ مسجد ماخ‌ در سده‌های‌ میانه‌ است‌.
[۴۰] Frye، RN، ج۱، ص۷، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
[۴۱] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۳۰، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.


اسکندر مقدونی‌ پس‌ از پایان‌ درگیری‌ در ۳۳۱ق‌م‌، پیشروی‌ در آسیای‌ مرکزی‌ را آغاز کرد.فرمانروایان‌ بلخ‌ و سغد، همراه‌ با هندوان‌ زیر فرمان‌ بِسوس‌ ساتراپ‌ بلخ‌، برای‌ مقابله‌ با اسکندر متحد شدند.
[۴۲] Dani، AH، ج۱، ص۶۷، X Alexander's Campaign in Central Asia n، History of Civilizations of Central Asia، Paris، ۱۹۹۴، vol II.
بسوس‌ به‌ بلخ‌ رفت‌،
[۴۳] Dani، AH، ج۱، ص۶۹، X Alexander's Campaign in Central Asia n، History of Civilizations of Central Asia، Paris، ۱۹۹۴، vol II.
زیرا در آن‌جا موقعیت‌ استواری‌ داشت‌.او توانست‌ از پشتیبانی‌ دو تن‌ از بزرگان‌ سغد به‌ نامهای‌ اُخیارتِس‌ و اسپیتامِنِس‌ بهره‌مند شود.اسکندر درصدد دستگیری‌ بسوس‌ برآمد، ولی‌ بسوس‌ که‌ از رویارویی‌ مستقیم‌ پرهیز داشت‌، به‌ سوی‌ آمودریا رفت‌، همه زورقها را نابود کرد و هرچه‌ بر سر راه‌ بود، به‌ آتش‌ کشید و خود را به‌ اسپیتامنس‌ رسانید.با پیشرفت‌ اسکندر، اسپیتامنس‌ به‌ سوی‌ بخارا عقب‌ نشست‌؛ اما بسوس‌ در جای‌ خود باقی‌ ماند و اسیر شد.
[۴۴] Dani، AH، ج۱، ص۷۱، X Alexander's Campaign in Central Asia n، History of Civilizations of Central Asia، Paris، ۱۹۹۴، vol II.
اسکندر که‌ در مسیر خود، همه‌ چیز را سوخته‌ و ویران‌ دید، ناگزیر به‌ بلخ‌ بازگشت‌.اسپیتامنس‌ این‌ پیروزی‌ را در بخارا که‌ اقامتگاه‌ زمستانی‌ شاهان‌ سغد بود، جشن‌ گرفت‌.
[۴۵] Dani، AH، ج۱، ص۷۱_ ۷۲، X Alexander's Campaign in Central Asia n، History of Civilizations of Central Asia، Paris، ۱۹۹۴، vol II.


بنابر نوشته یعقوبی‌ بخارا از جمله‌ شهرهای‌ تابع‌ شاهان‌ ایران‌ بود.
[۴۶] یعقوبی‌، احمد، تاریخ‌، ج۱، ص۱۷۶، بیروت‌، ۱۳۷۹ق‌/۱۹۶۰م‌.
ابوالحسن‌ عبدالرحمان‌ نیشابوری‌ بخارا را از جمله‌شهرهای‌ خراسان‌ نوشته‌ است‌.
[۴۷] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۶، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
وی‌ از رودی‌ بزرگ‌ جاری‌ به‌ سوی‌ سمرقند یاد کرده‌ است‌ که‌ آب‌ آن‌ به‌ شن‌زارها می‌رفت‌ و گِل‌ بسیار به‌ همراه‌ می‌آورد تا به‌ فرب‌ یکی‌ از نواحی‌ بخارا می‌رسید.تا اینکه‌ موضع‌ بخارا «آکنده‌ شد و زمین‌ راست‌ شد و آن‌ رود عظیم‌ سغد شد و این‌ موضع‌ آکنده‌ بخارا شد و مردمان‌ از هر جانب‌ جمع‌ آمدند و آن‌جا خرمی‌ گرفت‌ و مردمان‌ از جانب‌ ترکستان‌ آمدندی‌...آن‌ مردمان‌ را این‌ ولایت‌ خوش‌ آمد، اینجا مقام‌ کردند و اول‌ در خیمه‌ و خرگاه‌ ایستادند و به‌ روزگار، مردم‌ گرد آمدند و عمارتها کردند».
[۴۸] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۷- ۸، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.


به‌ نظر می‌رسد که‌ هفتالیان‌ از اواسط سده ۵م‌ بر واحه بخارا و نیز بر بخش‌ بزرگی‌ از مناطق‌ فرهنگی‌ شرق‌ ایران‌ فرمانروایی‌ داشتند.به‌ احتمال‌ عناصر ترک‌ و آلتایی‌ نیز در میان‌ هفتالیان‌ بوده‌اند، اما بخش‌ عمده مردم‌ از نظر زبان‌ به‌ ظاهر، و از نظر فرهنگ‌ قطعاً ایرانی‌ بوده‌اند.
[۴۹] Frye، RN، ج۱، ص۱۱، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
در تاریخ‌ بخارا از قول‌ ابوالحسن‌ عبدالرحمان‌ نیشابوری‌ که‌ ظاهراً به‌ دوره موردنظر (سده‌های‌ ۵ و ۶م‌) مربوط می‌شود، شخصی‌ به‌ نام‌ ابروی‌ (ابرزی‌) فرمانروای‌ هفتالیان‌ بر واحه‌ حکومت‌ می‌کرد که‌ چون‌ بزرگ‌ شد، ستم‌ پیشه‌ کرد.مردم‌ از جمله‌ دهقانان‌ و توانگران‌ از آن‌ ولایت‌ گریختند و به‌ ترکستان‌ رفتند.آن‌ مردمان‌ که‌ به‌ بخارا مانده‌ بودند، به‌ نزدیک‌ مهتران‌ خود کس‌ فرستادند و از جور ابروی‌ فریاد خواستند.آن‌ مهتران‌ و دهقانان‌ به‌ نزدیک‌ پادشاه‌ ترکان‌ قراچورین‌ رفتند.او نیز فرزند خود یَنگ‌ سوئوخ‌ - تِگین‌ را که‌ در متون‌ فارسی‌ به‌ نام‌ «شیر کشور» معرفی‌ شده‌ است‌، با سپاهی‌ بزرگ‌ به‌ بخارا فرستاد.حاصل‌ این‌ لشکرکشی‌، ورود فرزند قراچورین‌ به‌ بخارا و اسیر و کشته‌ شدن‌ ابروی‌، فرمانروای‌ هفتالیان‌ بود (فرای‌، ص۱۲ -۱۱؛.
[۵۰] Gumilev، LN، ج۱، ص۱۱۵_ ۱۱۶، Drevnie Tyurki، Moscow، ۱۹۶۷.
به‌ احتمال‌ ابروی‌ (ابرزی‌) آخرین‌ فرمانروای‌ هفتالیان‌ در واحه بخارا بود.فردوسی‌ که‌ ماجرا را به‌ شرح‌ آورده‌، خاقان‌ ترک‌ را خاقان‌ چین‌ نوشته‌ است‌، ولی‌ به‌ درستی‌ بخارا را لشکرگاه‌ شاه‌ هیتال‌ نامیده‌ است‌:
[۵۱] فردوسی‌، شاهنامه‌، ج۸، ص۱۵۸، به‌ کوشش‌ رستم‌ علی‌ اف‌، مسکو، ۱۹۷۰م‌.
بخارا پر از گرز و کوپال‌ بود} {که‌ لشکرگه‌ شاه‌ هیتال‌ بود

فردوسی‌ منطقه فرمانروایی‌ خاقان‌ را در این‌ دوره‌ که‌ ظاهراً باید نیمه دوم‌ سده ۶م‌ باشد، از چین‌ تا بخارا نوشته‌ است‌: زچین‌ تا بخارا سپاه‌ ویند.
[۵۲] فردوسی‌، شاهنامه‌، ج۸، ص۱۷۵، به‌ کوشش‌ رستم‌ علی‌ اف‌، مسکو، ۱۹۷۰م‌.
معلوم‌ نیست‌ در زمان‌ هفتالیان‌، منطقه سفلای‌ رود زرافشان‌ تابع‌ ایران‌ بوده‌ است‌، یا نه‌؟ ولی‌ در یک‌ نکته‌ جای‌ تردید نیست‌ و آن‌ وجود بخارا به‌ عنوان‌ ناحیه مرزی‌ میان‌ ایرانیان‌ و ترکان‌ بوده‌ است‌.
[۵۳] فردوسی‌، شاهنامه‌، ج۸، ص۱۸۵-۱۸۶، به‌ کوشش‌ رستم‌ علی‌ اف‌، مسکو، ۱۹۷۰م‌.


بعضی‌ برآنند که‌ گویا بهرام‌ پنجم‌ شاه‌ساسانی‌ (۴۲۰- ۴۳۸م‌) بخارا را به‌ عنوان‌ مرز با ترکان‌ برگزید و فرمان‌ داد تا برجی‌ بر فراز آن‌ ساخته‌ شود.
[۵۴] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۱۹۷، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
بنای‌ برج‌ تا‌اندازه‌ای‌ مؤید آن‌ است‌ که‌ بخارا به‌ عنوان‌ شهر مرزی‌ تابع‌ دولت‌ ساسانی‌ بوده‌ است‌.در عهد انوشیروان‌، پادشاه‌ ترکان‌ که‌ دینوری‌ نام‌ او را «سنجبوخاقان‌» نوشته‌ است‌، مردم‌ خود را گرد آورد و به‌ خراسان‌ لشکر کشید و پس‌ از تصرف‌ شهرهای‌ چاچ‌، فرغانه‌، کش‌ و نسف‌ تا بخارا پیش‌ تاخت‌.انوشیروان‌ پس‌ از آگاهی‌ از این‌ ماجرا سپاهی‌ انبوه‌ به‌ فرماندهی‌ پسرش‌ هرمزد را - که‌ ولیعهد و جانشین‌ وی‌ بود - برای‌ جلوگیری‌ از تجاوز ترکان‌ فرستاد.خاقان‌ ترک‌ که‌ از نزدیک‌ شدن‌ هرمزد با خبر گردید، آنچه‌ را تصرف‌ کرده‌ بود، رها نمود و به‌ خاک‌ خود بازگشت‌.انوشیروان‌ نیز از فرزند خود خواست‌ که‌ از مرز بازگردد.
[۵۵] دینوری‌، احمد، الاخبار الطوال‌، ج۱، ص۶۸، به‌ کوشش‌ عبدالمنعم‌ عامر، قاهره‌، ۱۹۶۰م‌.
[۵۶] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۲۱۸، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
[۵۷] Marquart، J، ج۱، ص۶۵، Er n l ahr، Berlin، ۱۹۰۱.


نوشته دینوری‌ مؤید آن‌ است‌ که‌ بخارا شهری‌ مرزی‌ و تابع‌ دولت‌ ایران‌ بوده‌ است‌.یعقوبی‌ بخارا را از جمله‌ شهرهای‌ ایران‌ بر شمرده‌ است‌.
[۵۸] یعقوبی‌، احمد، تاریخ‌، ج۱، ص۱۷۶، بیروت‌، ۱۳۷۹ق‌/۱۹۶۰م‌.
پیش‌ از فتح‌ بخارا توسط مسلمانان‌، این‌ واحه‌ در اختیار نیزک‌ طرخان‌ بود.فردوسی‌ نام‌ او را بیژن‌ طرخان‌ نوشته‌ است‌،
[۵۹] فردوسی‌، شاهنامه‌، ج۹، ص۳۴۸، به‌ کوشش‌ آ برتلس‌، مسکو، ۱۹۷۱م‌.
حال‌ آنکه‌ طبری‌،
[۶۰] طبری‌، تاریخ‌، ج۵، ص۲۸۶.
بلاذری‌،
[۶۱] بلاذری‌، احمد، فتوح‌ البلدان‌، ج۱، ص‌ ۴۲۰، به‌ کوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، ۱۸۶۶م‌.
ابن‌ اثیر
[۶۲] ابن‌ اثیر، الکامل‌، ج۳، ص۱۲۱.
و تنی‌ چند از مؤلفان‌، نام‌ او را نیزک‌ طرخان‌ دانسته‌اند.این‌ شخص‌ که‌ ابتدا در خدمت‌ یزدگرد سوم‌ آخرین‌ پادشاه‌ ساسانی‌ بود، از او روی‌ گرداند.وی‌ که‌ فرمانروای‌ سغد و سمرقند و بادغیس‌ بود، با ماهوی‌ سوری‌ مرزبان‌ مرو، برضد یزدگرد همدست‌ شد و بنا به‌ نوشته فردوسی‌، سپاهی‌ را از بخارا به‌ مرو فرستاد
[۶۳] فردوسی‌، شاهنامه‌، ج۹، ص۳۴۹-۳۵۰، به‌ کوشش‌ آ برتلس‌، مسکو، ۱۹۷۱م‌.
که‌ انجام‌ آن‌ قتل‌ یزدگرد سوم‌ بود.پس‌ از قتل‌ یزدگرد ماهوی‌ سوری‌ صاحب‌ گنجینه وی‌ شد و پس‌ از تصرف‌ بلخ‌ و هرات‌ به‌ منظور تصرف‌ بخارا، سمرقند و چاچ‌ لشکر کشید.وی‌ نیزک‌ طرخان‌ را در ماجرای‌ قتل‌ شهریار ساسانی‌ گناهکار می‌خواند.
[۶۴] فردوسی‌، شاهنامه‌، ج۹، ص۳۷۲-۳۷۳، به‌ کوشش‌ آ برتلس‌، مسکو، ۱۹۷۱م‌.


بنا به‌ نوشته فردوسی‌، خان‌ ترک‌ به‌ خونخواهی‌ یزدگرد برضد ماهوی‌ سوری‌ لشکر آراست‌، به‌ سوی‌ بخارا رفت‌ و از سوی‌ جیحون‌ سپاه‌ ماهوی‌ سوری‌ را موردتهدید قرار داد.ماهوی‌ به‌ مقابله‌ پرداخت‌، ولی‌ در نخستین‌ پیکار اسیر شد و با زجر و شکنجه‌ به‌ هلاکت‌ رسید.
[۶۵] فردوسی‌، شاهنامه‌، ج۹، ص۳۷۴-۳۸۰، به‌ کوشش‌ آ برتلس‌، مسکو، ۱۹۷۱م‌.
[۶۶] رضا، عنایت‌الله‌، ایران‌ و ترکان‌ در روزگار ساسانیان‌، ج۱، ص۱۹۹-۲۰۰، تهران‌، ۱۳۶۵ش‌.


در نوشته‌ها اغلب‌ بخارا را جزو سرزمین‌ سغد دانسته‌اند.یاقوت‌ از وجود دو سغد: سغد سمرقند و سغد بخارا یاد کرده‌ است‌.
[۶۷] یاقوت حموی‌، بلدان‌، ج۳، ص۳۹۴.
در بخارای‌ پیش‌ از اسلام‌ سکه‌های‌ مسینی‌ ضرب‌ می‌شد که‌ بر آن‌ها عنوان‌ «شاه‌ اسوار» که‌ همان‌ سوار فارسی‌ است‌، دیده‌ می‌شود.زمان‌ ضرب‌ این‌ سکه‌ را سده‌های‌ ۴ و ۵م‌ دانسته‌اند.ظاهراً فرمانروایان‌ بخارا دو عنوان‌ داشته‌اند
[۶۸] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۱۹۹-۲۰۰، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
[۶۹] Barthold، WW، ج۳، ص۳۷۸، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
در زبان‌ سغدی‌ این‌ عنوان‌ به‌ صورت‌ «پوخارخدات‌» آمده‌ است‌.
[۷۰] Smirnova، OI، ج۱، ص۴۳، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
از رویدادنامه‌های‌ چینی‌ از جمله‌ سوی‌ شو (تاریخ‌ دودمان‌ سوی‌) و تان‌ شو (تاریخ‌ دودمان‌تان‌) چنین‌ برمی‌آید که‌ حکمرانانی‌ از ۲۲ نسل‌، بیش‌ از ۴۰۰ سال‌ بر بخارا فرمان‌ راندند.از سده۵م‌ در آسیای‌ مرکزی‌، سکه‌های‌سیمین‌ به‌ تقلید از سکه‌های‌ پیروز، پادشاه‌ ساسانی‌ (۴۵۹-۴۸۴م‌) ضرب‌ می‌شد که‌ چند گنجینه آن‌ در وادی‌ زرافشان‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌.سکه‌های‌ دیگری‌ نیز به‌ تقلید از سکه‌های‌ بهرام‌ پنجم‌ (۴۲۰- ۴۳۸م‌) ضرب‌ شده‌ بودند که‌ در سغد و بخارا رواج‌ داشتند.هنینگ‌ معتقد است‌ که‌ بر این‌ سکه‌ها عنوان‌ «شاه‌ بخارا» ضرب‌ شده‌ بودند.
[۷۱] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۲۵۹، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
«رویدادنامه مسیحی‌» عنوان‌ خواتو را به‌ کار برده‌ که‌ همان‌ عنوان‌ خدا و به‌ معنای‌ بزرگ‌ است‌ و جمع‌ آن‌ در متون‌ بودایی‌ به‌ صورت‌ خوتاوت‌ آمده‌ است‌.
[۷۲] Smirnova، OI، ج۱، ص۴۱، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.


مآخذ چینی‌ از وجود فرمانروایانی‌ با عنوان‌ بخارخدات‌ در ۶ق‌/۶۲۷م‌ خبر داده‌اند.عمده‌ترین‌ ماخذ اسلامی‌ در این‌ باره‌ تاریخ‌ بخارای‌ نرشخی‌ است‌.بارتولد می‌نویسد: متاسفانه‌ نوشته او درباره دوران‌ پیش‌ از اسلام‌، از دقت‌ کافی‌ برخوردار نیست‌.به‌ عنوان‌ نمونه‌ چنانکه‌ در کتاب‌ نرشخی‌ مشاهده‌ می‌شود، معلوم‌ نیست‌ آن‌ بخارخداتی‌ که‌ به‌ فرمانش‌ سکه نقره‌ در بخارا ضرب‌ شد، به‌ راستی‌ در زمان‌ خلافت‌ ابوبکر (۱۱-۱۳ق‌/۶۳۲ -۶۳۴م‌) می‌زیسته‌ است‌، یا نه‌؟؛ ،
[۷۳] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۰، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
زیرا آگاهی‌های‌ مربوط به‌ نخستین‌ دوره سلطه عربها بر ماوراء جیحون‌، با افسانه‌ آمیخته‌ شده‌، و بنا به‌ نظر بارتولد نیازمند برخورد انتقادی‌ است‌.
[۷۴] Barthold، WW، ج۳، ص۳۷۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


بزرگان‌ بخارا عنوان‌ دهقان‌ داشتند که‌ بلند پایه‌ترین‌ آنان‌ را در متون‌ اسلامی‌ «عظماء الدهاقین‌» نامیده‌اند.بالاترین‌ مقام‌ به‌ رئیس‌ دولت‌ سغد (اِخشید سغد و افشین‌ سمرقند) تعلق‌ داشت‌.
[۷۵] Smirnova، OI، ج۱، ص۴۰، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
بنا بر نوشته نیشابوری‌، هنگامی‌ که‌ در سده ۶م‌ دهقانان‌ و توانگرانی‌ که‌ از ظلم‌ ابروی‌ (ابرزی‌) گریخته‌ بودند، به‌ بخارا باز آمدند، آنان‌ که‌ در بخارا مانده‌ بودند، درویشان‌ و فقیران‌ بودند.در میان‌ باز آمدگان‌ دهقان‌ بزرگی‌ بود که‌ او را بخار خدات‌ می‌گفتند، از بهر آنکه‌ دهقان‌زاده قدیم‌ و صاحب‌ ضیاع‌ و عقار بود و اغلب‌ این‌ مردمان‌ کدیوران‌ و خدمتکاران‌ او بودند.
[۷۶] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۰، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
چنین‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ مردم‌ بخارا در روزگار پیش‌ از اسلام‌، آیین‌ بودایی‌ و زرتشتی‌، هر دو را داشتند.در مآخذ نامهای‌ آتشکده‌ و بتکده‌ جدا ذکر شده‌ است‌.از جمله‌ در شاهنامه‌ به‌ آتشکده‌های‌ بخارا و بیکند (پای‌ کند) جداگانه‌ اشاره‌ شده‌ است‌.
[۷۷] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۲۸۵، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
در کتاب‌ شهرستان‌های‌ ایران‌ آمده‌ است‌ که‌ کیخسرو آتشکده‌ و آتش‌ پیروز بهرام‌ را در سمرقند برپا کرد.
[۷۸] مشکور، محمدجواد، جغرافیای‌ تاریخی‌ ایران‌ باستان‌، ج۱، ص۲۲۲،تهران‌، ۱۳۷۱ش‌.


زروان‌ از ایزدان‌ مردم‌ سغد، همانند برهما در آیین‌ هندوان‌ بوده‌ است‌.در متون‌ سغدی‌ به‌ نامهای‌ ایزدان‌ ایرانی‌ از جمله‌ ورثرغن‌ به‌ صورت‌ وَشْغَن‌ و خوَرَنه‌ به‌ صورت‌ فَرْن‌ و تیشتری‌ به‌ صورت‌ تیر برمی‌خوریم‌.مورخان‌ سده‌های‌ ۴-۷ق‌ و دیگر مؤلفان‌ از دیههای‌ سغد که‌ با واژه وَغَن‌ (بَغَن‌) همراه‌ است‌، نام‌ برده‌اند.در حوالی‌ طواویس‌ در حومه بخارا نام‌ استاوغن‌۱ و خوربغن‌۲ وجود داشته‌ است‌.
[۷۹] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۲۸۸_ ۲۸۹، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
بنابر نوشته بیرونی‌ روز اول‌ نوسرد، نوروز سغدیان‌ است‌ که‌ نوروز بزرگ‌ باشد و روز بیست‌ و هشتم‌ آن‌ زرتشتیان‌ بخارا را عیدی‌ است‌ که‌ رامُش‌ْ آغام‌ گویند و در آن‌ عید در آتشکده‌ای‌ که‌ نزدیک‌ قریه رامش‌ است‌، جمع‌ می‌شوند و این‌ آغامها نزد آنان‌ عزیزترین‌ اعیاد است‌ و در هر دیهی‌ که‌ باشند، نزد رئیس‌ خود برای‌ خوردن‌ و آشامیدن‌ جمع‌ می‌شوند.
[۸۰] بیرونی‌، محمد، الاثار الباقیه، ج۱، ص‌۲۳۴، به‌ کوشش‌ زاخاو، لایپزیگ‌، ۱۹۲۳م‌.
مغان‌ درباره آتشکده یاد شده‌ گفته‌اند که‌ «آن‌ آتشخانه‌ قدیم‌تر از آتشخانه‌های‌ بخاراست‌».
[۸۱] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۲۳، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.

روزهای‌ ماه‌ در میان‌ مردم‌ سغد و بخارا همانند ایران‌ در روزگار پیش‌ از اسلام‌ بوده‌ است‌.بنا بر نوشته بیرونی‌، اهل‌ سغد را در دهکده‌ها در ایامی‌ که‌ نام‌های‌ آنها در هر ماه‌ یکی‌ است‌، بازارهایی‌ است‌ که‌ در دهکده‌های‌ بخارا و سغد برپا می‌گردد.
[۸۲] بیرونی‌، محمد، الاثار الباقیه، ج۱، ص‌۲۳۵، به‌ کوشش‌ زاخاو، لایپزیگ‌، ۱۹۲۳م‌.
شاید همین‌ نزدیکی‌ در زبان‌، فرهنگ‌ و معتقدات‌ دینی‌ سبب‌ این‌ سخن‌ اصطخری‌ شده‌ است‌ که‌ می‌گوید: مردم‌ بخارا در قدیم‌ قومی‌ بودند که‌ از اصطخر به‌ آنجا انتقال‌ کردند.
[۸۳] بیرونی‌، محمد، الاثار الباقیه، ج۱، ص‌۲۴۵، به‌ کوشش‌ زاخاو، لایپزیگ‌، ۱۹۲۳م‌.


دیدگاه جغرافی‌دانان مسلمان

[ویرایش]

جغرافی‌نویسان‌ مسلمان‌، بخارا را حاوی‌ ۳ بخش‌ عمده‌ در روزگار قدیم‌ دانسته‌اند.قلعه قدیم‌ بخارا با نام‌ پارسی‌ کهن‌دز بوده‌ که‌ صورت‌ کوتاه‌ آن‌ کُندوز یا کُندِز شامل‌ شهر قدیم‌ است‌.این‌ قسمت‌ میان‌ شهر کهنه‌ و شهر نو عهد اسلامی‌ واقع‌ شده‌ بود.دور شهر دیواری‌ وجود داشت‌ که‌ در عربی‌ آن‌ را رَبض‌ نامیده‌اند.قلعه شهر به‌ روزگار قدیم‌ در همان‌ مکان‌ امروزی‌ قرار داشت‌. محوطه شرق‌ میدان‌ همانند سمرقند، ریگستان‌ نام‌ گرفت‌.آن‌ زمان‌ قلعه‌ دو دروازه‌ داشت‌: دروازه ریگستان‌ در غرب‌، و دروازه غوریان‌ در شرق‌.میان‌ دروازه‌ها خیابانی‌ کشیده‌ بودند.میدان‌ قلعه‌ از روزگار قدیم‌ تاکنون‌ تغییر نیافته‌ است‌.درون‌ قلعه‌ در همان‌ مکانی‌ که‌ بعدها کاخ‌ امیران‌ بخارا در آن‌ واقع‌ شده‌ بود، به‌ احتمال‌ قصر بخار خدات‌ قرار داشته‌ که‌ بنای‌ آن‌ متعلق‌ به‌ سده ۷م‌ و پیش‌ از سلطه عربها بر این‌ سرزمین‌ بوده‌ است‌.
[۸۴] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۰_ ۳۸۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
قطعه‌ ستون‌ سنگی‌ قلعه‌ نموداری‌ از مجموعه ستارگان‌ بنات‌ النعش‌ است‌ که‌ شرح‌ آن‌ در تاریخ‌ بخارا آمده‌ است‌.
[۸۵] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۳۳-۳۴، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
بنابر روایات‌ موجود، هرگز هیچ‌ فرمانروایی‌ از این‌ کاخ‌ به‌ هزیمت‌ نشده‌ است‌ و کسی‌ درون‌ کاخ‌ از دنیا نرفت‌، بلکه‌ مرگ‌ در بیرون‌ از کاخ‌ گریبان‌ شاهان‌ را گرفت‌.
[۸۶] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۳۴، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.


از در غربی‌ حصار بخارا تا دروازه معبد ریگستان‌، از قدیم‌ و به‌ روزگار آل‌ سامان‌، سرای‌ پادشاهان‌ بوده‌ است‌.
[۸۷] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۳۶، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
مقدسی‌ درباره این‌ مجموعه‌ نوشته‌ که‌ خزاین‌ و زندان‌ فرمانروایان‌ در آن‌ قرار داشته‌ است‌.
[۸۸] مقدسی‌، محمد، احسن‌ التقاسیم‌، ج۱، ص‌۲۸۰، لیدن‌، ۱۹۰۶م‌.
در آن‌جا قتیبه بن‌ مسلم‌ باهلی‌ مسجد جامعی‌ در محل‌ پرستشگاه‌ بودایی‌ (بتخانه‌) بنا کرد که‌ بعدها به‌ محل‌ دیوان‌ خراج‌ بدل‌ شد.
[۸۹] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
بر در کاخ‌ صفحه‌ای‌ فلزی‌ با نام‌ معمار آن‌ نصب‌ شده‌ بود.احمد مترجم‌ تاریخ‌ بخارا در جمادی‌الاول‌ ۵۲۲/مه ۱۱۲۸ نوشته‌ است‌ که‌ کاخ‌ در زمان‌ او ویران‌ شد و صفحه یاد شده‌ و نوشته آن‌ از میان‌ رفت‌.چنانکه‌ اصطخری‌ نوشته‌ است‌، شاهان‌ ساسانی‌ در این‌ کاخ‌ می‌زیستند.در سده‌های‌ ۶ و ۷ق‌/۱۲ و ۱۳م‌ کاخ‌ و قلعه‌ ویران‌، و سپس‌ احیا گشت‌ و بقایای‌ بناهای‌ قدیم‌ در ۵۶۰ق‌/۱۱۶۵م‌ از میان‌ رفت‌ و مصالح‌ آن‌ برای‌ بازسازی‌ دیوار شهر به‌ کار گرفته‌ شد.
[۹۰] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


اصطخری‌ از دروازه نوبهار (در نوبهار) یاد کرده‌ که‌ بی‌گمان‌ پرستشگاه‌ بوداییان‌ بوده‌ است‌.
[۹۱] اصطخری‌، ابراهیم‌، مسالک‌ و ممالک‌، ج۱، ص‌۲۴۰، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
نکته درخور توجه‌ آن‌ است‌ که‌ با گذشت‌ سده‌های‌ دراز، این‌ دروازه‌ به‌ راهی‌ پیوسته‌ که‌ یکی‌ از مراکز دینی‌ اسلام‌ به‌ نام‌ بهار است‌.
[۹۲] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۳، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
نرشخی‌ ضمن‌ شرحی‌ پیرامون‌ نواحی‌ وابسته‌ به‌ بخارا، از وردانه‌ و حصار بزرگ‌ و استوار آن‌ یاد کرده‌، و نوشته‌ است‌ که‌ این‌ دیه‌ بزرگ‌ از قدیم‌ جای‌ پادشاهان‌، و قدیم‌تر از شهر بخارا بوده‌، و گویا شاپور پادشاه‌ ساسانی‌ آن‌ را بنا کرده‌ است‌.
[۹۳] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۲۲، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
وی‌ ضمن‌ اشاره‌ به‌ افشنه‌ و شارستان‌ بزرگ‌ آن‌، از برکد، رامتین‌، ورخشه‌ (فرخشه‌)، بیکند (پای‌ کند)، یاد کرده‌، و بیکند را قدیم‌تر از شهر بخارا دانسته‌ است‌.
[۹۴] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۲۲-۲۶، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.


کشف‌ کاخ‌ ورخشه‌ در ۳۰ کیلومتری‌ شمال‌ غربی‌ بخارا توسط شیشکین‌ هیجان‌ بزرگی‌ در جهان‌ دانش‌ پدید آورد.در آن‌جا می‌توان‌ آثار شبکه‌های‌ پیشرفته آبیاری‌ را مشاهده‌ کرد.ورخشه‌ بزرگ‌ترین‌ مجموعه این‌ منطقه‌ است‌ که‌ در بعضی‌ جاها از جمله‌ قلعه شهر، ارتفاع‌ آن‌ به‌ ۱۹ متر می‌رسد.وجود ورخشه‌ به‌ عنوان‌ شهر به‌ تقریب‌ مربوط به‌ سده‌های‌ ۵ تا ۱۰م‌ است‌، اما برخی‌ اشیاء مکشوفه‌ از جمله‌ سکه‌ها، معرف‌ سکنای‌ مردم‌ پیش‌ از سده‌های‌ یاد شده‌ بوده‌ است‌.حفاریهای‌ قصر بخارا خدات‌ مؤید مجموعه وسیعی‌ از بناهای‌ آن‌ است‌.در ۳ تالار این‌ کاخ‌، نقاشیهای‌ دیواری‌ جالبی‌ کشف‌ شده‌ که‌ شامل‌ صحنه‌هایی‌ از شکار است‌.در این‌ صحنه‌ها فیل‌هایی‌ با رنگ‌های‌ مختلف‌ دیده‌ می‌شوند که‌ شکارگران‌ بر آن‌ها سوار شده‌اند.
[۹۵] بلنیتسکی‌، آ، خراسان‌ و ماوراءالنهر (آسیای‌ میانه‌)، ج۱، ص۱۸۱، ترجمه پرویز ورجاوند، تهران‌، ۱۳۶۴ش‌.


دوران‌ بعد از ظهور اسلام‌

[ویرایش]

پس‌ از فتوحات‌ اسلامی‌ در سده‌های‌ ۱ و ۲ق‌/۷ و ۸م‌ اغلب‌ رویدادهای‌ سرزمین‌ بخارا در پرده ابهام‌ قرار دارد.پیروزی‌ عربها و مبارزه آنان‌ با بت‌پرستی‌ و دیگر ادیان‌ سبب‌ شد که‌ آگاهیهای‌ تاریخی‌ با شک‌ و ابهام‌ آمیخته‌ شوند.چه‌ بسا فاتحان‌ آگاهانه‌ گزارشهای‌ تاریخی‌ موجود را از میان‌ برده‌اند.از این‌رو، پیگیری‌ حوادث‌ با دشواری‌ تؤم‌ شده‌ است‌، چنانکه‌ از توالی‌ حکام‌ بخارا پس‌ از هیتالیان‌ تا اوایل‌ سده ۷م‌ مطالب‌ روشنی‌ نمی‌یابیم‌.
[۹۶] Staviski o، B Ya، ج۱، ص۹، Mezhdu Pamirom i Kaspiem، Moscow، ۱۹۶۶.
به‌ عنوان‌ نمونه‌ وضع‌ فرمانروایان‌ بخارا پیش‌ از حمله عربها سخت‌ آشفته‌ است‌.مورخان‌ گاه‌ از وجود نیزک‌ طرخان‌ و گاه‌ از ماهوی‌ سوری‌ سخن‌ رانده‌اند.نرشخی‌ از شخصی‌ به‌ نام‌ کانا بخار خدات‌ در زمان‌ ابوبکر یاد کرده‌ که‌ بسیار مشوش‌ است‌.
[۹۷] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۰، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
[۹۸] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۴۹، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
نمی‌دانیم‌ این‌ بخارخدات‌ که‌ در اوایل‌ سال‌ ۵۴ق‌/۶۷۴م‌ به‌ هنگام‌ حمله عبیدالله‌ بن‌ زیاد که‌ ظاهراً فرمانروای‌ بخارا بوده‌، با خاتون‌ بخارا چه‌ نسبتی‌ داشته‌، و آیا در زمان‌ او فرمانروای‌ بخارا بوده‌ است‌، یا نه‌؟.
[۹۹] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۵۲، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
در این‌ سال‌، معاویه‌ عبیدالله‌ بن‌ زیاد را بر خراسان‌ گمارد و او با ۲۴ هزار سپاهی‌ از آب‌ جیحون‌ گذشت‌ و پس‌ از فتح‌ رامتین‌ و ظاهراً بیکند یا نیمی‌ از این‌ سرزمین‌ به‌ بخارا رسید.
[۱۰۰] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۵۲، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
[۱۰۱] بلاذری‌، احمد، فتوح‌ البلدان‌، ج۱، ص۴۱۰، به‌ کوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، ۱۸۶۶م‌.
[۱۰۲] طبری‌، تاریخ‌، ج۵، ص۲۹۷.
آن‌ زمان‌ زن‌ بیوه‌ای‌ که‌ شوهر فرمانروایش‌ را از دست‌ داده‌ بود، بر بخارا حکومت‌ داشت‌.
[۱۰۳] Barthold، WW، ج۳، ص۳۷۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
نرشخی‌ از آن‌ روی‌ خاتون‌ را فرمانروای‌ بخارا نوشته‌ که‌ پسرش‌ خردسال‌ بوده‌ است‌،
[۱۰۴] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۵۲، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
ولی‌ گردیزی‌ خاتون‌ را جده آن‌ کودک‌ نوشته‌ است‌.
[۱۰۵] گردیزی‌، عبدالحی‌، زین‌ الاخبار، ج۱، ص‌۱۰۶، به‌ کوشش‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌، ۱۳۴۷ش‌.
طبری‌ نام‌ او را قبج‌ خاتون‌، همسر یکی‌ از فرمانروایان‌ ترک‌ نوشته‌ است‌.
[۱۰۶] طبری‌، تاریخ‌، ج۵، ص۲۹۸.
خاتون‌ از ترکان‌ یاری‌ خواست‌، جماعتی‌ کثیر از ترکان‌ به‌ یاری‌ وی‌ آمدند و مسلمانان‌ با آنان‌ پیکار کردند و ترکان‌ را به‌هزیمت‌ واداشتند و لشکرگاهشان‌ را تصرف‌ کردند.مسلمانان‌ همچنان‌ پیش‌ می‌رفتند.
[۱۰۷] بلاذری‌، احمد، فتوح‌ البلدان‌، ج۱، ص۴۱۰، به‌ کوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، ۱۸۶۶م‌.
خاتون‌ و سپاهیانش‌ به‌ درون‌ حصار شهر پناه‌ بردند.به‌ فرمان‌ عبیدالله‌ بن‌ زیاد، سپاهیانش‌ درختها را می‌کندند و روستاها را ویران‌ می‌کردند.شهر بخارا در معرض‌ خطر قرار گرفت‌.خاتون‌ کس‌ فرستاد و امان‌ خواست‌.عبیدالله‌ با اخذ یک‌ میلیون‌ درهم‌ و گرفتن‌ ۴ هزار برده‌، اسلحه‌، ظرفهای‌ طلا و نقره‌ و پارچه‌های‌ ابریشمین‌ گرانبها صلح‌ کرد.
[۱۰۸] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۵۲ -۵۳، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
[۱۰۹] بلاذری‌، احمد، فتوح‌ البلدان‌، ج۱، ص۴۱۰، به‌ کوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، ۱۸۶۶م‌.
[۱۱۰] Belyaev، EA، ج۱، ص۱۹۰، Araby، Islam i arabski o khalifat v rannee srednevekov'e، Moscow، ۱۹۶۶.


در ۵۶ق‌/۶۷۶م‌ سعید بن‌ عثمان‌ بن‌ عفان‌ از سوی‌ معاویه‌ عامل‌ خراسان‌ شد.وی‌ با گذر از آمودریا به‌ بخارا رسید.
[۱۱۱] طبری‌، تاریخ‌، ج۵، ص۳۰۴-۳۰۶.
گردیزی‌ مهلب‌ بن‌ ابی‌ صفره‌ را سردار سپاه‌ عرب‌ در حمله‌ به‌ بخارا دانسته‌ است‌.
[۱۱۲] طبری‌، تاریخ‌، ج۵، ص۳۰۴-۳۰۶.
خاتون‌ بخارا ۳۰۰ هزار درهم‌ به‌ سعید بن‌ عثمان‌ داد، ولی‌ وی‌ به‌ این‌ مبلغ‌ راضی‌ نشد و بسیاری‌ از اهالی‌ و زمین‌داران‌ را به‌ گروگان‌ گرفت‌ و فرمان‌ داد تا آنان‌ را از خراسان‌ به‌ املاک‌ او در مدینه‌ برند، زر و سیم‌ و پوشاکهای‌ گرانبها را از آنان‌ بازستانند و لباسی‌ از پارچه‌های‌ خشن‌ بر آنان‌ بپوشانند و به‌ کارهای‌ سخت‌ وادارند. زمین‌داران‌ بخارا گله‌ داشتند که‌ فاتحان‌ با آنان‌ چون‌ بردگان‌ رفتار می‌کنند.
[۱۱۳] Belyaev، EA، ج۱، ص۱۹۰_ ۱۶۸، Araby، Islam i arabski o khalifat v rannee srednevekov'e، Moscow، ۱۹۶۶.
خاتون‌ ۱۵ سال‌ به‌ نیابت‌ از فرزند یا نواده‌اش‌ بر بخارا فرمان‌ راند.نرشخی‌ نام‌ این‌ پسر را طُغْشاده‌ فرزند بیدون‌ نوشته‌ است‌ که‌ هنگام‌ مرگ‌ پدر شیرخواره‌ بود.
[۱۱۴] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۲، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
[۱۱۵] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۶۵_ ۶۶، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
[۱۱۶] Frye، RN، ج۱، ص۱۶، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
هرگاه‌ خاتون‌ بنا به‌ نوشته نرشخی‌ از ۵۴ق‌/۶۷۴م‌ بر بخارا فرمان‌ رانده‌ باشد، ۶۹ق‌/۶۸۸م‌ را باید سال‌ پایان‌ فرمانروایی‌ وی‌ بر بخارا دانست‌.از این‌ سال‌ تا ۹۱ق‌/۷۱۰م‌ نامی‌ از طغشاده‌ به‌ عنوان‌ فرمانروای‌ بخارا نمی‌یابیم‌.نرشخی‌ درباره این‌ پسر می‌نویسد که‌ چون‌ خردسال‌ بود، «هر کسی‌ از اهلان‌ بدین‌ ملک‌ طمع‌ کردندی‌».
[۱۱۷] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص‌۶۶، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
پس‌ از آن‌ حجاج‌ بن‌ یوسف‌ ثقفی‌ به‌ حکومت‌ ایران‌ دست‌ یافت‌ و قتیبه بن‌ مسلم‌ باهلی‌ را به‌ امارت‌ خراسان‌ برگزید.وی‌ در ۸۸ق‌/۷۰۷م‌،
[۱۱۸] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۶۱، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
و به‌ نوشته طبری‌ به‌ قولی‌ در ۸۹ق‌،
[۱۱۹] طبری‌، تاریخ‌، ج۶، ص۴۳۹.
و به‌ قولی‌ دیگر در ۹۰ق‌ به‌ غزای‌ بخارا رفت‌.
[۱۲۰] طبری‌، تاریخ‌، ج۶، ص۴۴۲-۴۴۳.


گمان‌ می‌رود همه تاریخهایی‌ که‌ از سوی‌ مؤلفان‌ اسلامی‌ پیرامون‌ جنگهای‌ قتیبه بن‌ مسلم‌ برای‌ فتح‌ بخارا ارائه‌ شده‌ است‌، درست‌ باشد، زیرا نرشخی‌ از ۴ لشکرکشی‌ قتیبه‌ برای‌ تصرف‌ بخارا یاد کرده‌ است‌.
[۱۲۱] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۶۶، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
طبری‌ از ۵ پیکار در ماوراءالنهر خبر داده‌، و نخستین‌ پیکار او را در ۸۷ق‌ نوشته‌ است‌.در این‌ سال‌، وی‌ به‌ غزای‌ بیکند (پای‌ کند) از توابع‌ بخارا رفت‌ و پس‌ از نبردی‌ سنگین‌ که‌ یک‌ماه‌ به‌ درازا کشید، شهر را فتح‌ کرد و همه جنگاوران‌ آن‌ را کشت‌.
[۱۲۲] طبری‌، تاریخ‌، ج۶، ص۴۲۹-۴۳۱.
طفیل‌ بن‌ مرداس‌ گوید: هنگامی‌ که‌ قتیبه‌ بیکند را گشود، چندان‌ ظروف‌ طلا و نقره‌ به‌ دست‌ آورد که‌ در شمار نبود.ظرفها و بتها را ذوب‌ کردند.گویند: غنایم‌ بیکند به‌اندازه‌ای‌ بود که‌ در خراسان‌ همانند نداشت‌.
[۱۲۳] طبری‌، تاریخ‌، ج۶، ص۴۳۱-۴۳۲.
در ۸۸ق‌/۷۰۷م‌ قتیبه‌ به‌ غزای‌ نومجکت‌ و رامیثن‌ (رامیثنه‌) رفت‌.مردم‌ با او از در صلح‌ درآمدند.
[۱۲۴] طبری‌، تاریخ‌، ج۶، ص۴۳۶-۴۳۷.
در این‌ ماجرا ترکان‌ که‌ سالاری‌ آنان‌ با کوربغانون‌ ترک‌ خواهرزاده فغفور چین‌ بود، به‌ قصد او آمدند.نرشخی‌ نام‌ این‌ شخص‌ را کورمغانون‌ نوشته‌ است‌.
[۱۲۵] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۶۳، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
[۱۲۶] طبری‌، تاریخ‌، ج۶، ص۴۳۷.
پس‌ از ناکامی‌ قتیبه‌ در حمله‌ به‌ بخارا در ۸۸ق‌، حجاج‌ فرمان‌ داد نقشه‌ای‌ از منطقه‌ تدارک‌ گردد و برای‌ او فرستاده‌ شود تا پیکارها طبق‌ نقشه‌ صورت‌ پذیرد.در ضمن‌ قتیبه‌ توانست‌ میان‌ سران‌ منطقه‌ اختلاف‌ پدید آورد و کوشید تا از این‌ طریق‌ حکام‌ محلی‌ را به‌ سوی‌ خود جلب‌ کند.
[۱۲۷] Smirnova، OI، ج۱، ص۲۰۰، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.


در ۸۹ق‌/۷۰۸م‌ قتیبه‌ بار دیگر به‌ بخارا لشکر کشید، ولی‌ پیکار بخارا برای‌ او با توفیق‌ همراه‌ نشد.وی‌ در پاییز همان‌ سال‌ با دادن‌ تلفات‌ سنگین‌ به‌ خراسان‌ بازگشت‌ و در ۹۰ق‌ به‌ بخارا حمله‌ برد.وردان‌ خدات‌ که‌ نام‌ او مشخص‌ نشده‌ است‌، کس‌ نزد سغدیان‌ و ترکان‌ فرستاد و از آنان‌ یاری‌ طلبید، ولی‌ قتیبه‌ زودتر از آنان‌ به‌ بخارا رسید و شهر را محاصره‌ کرد.در آغاز بخاراییان‌ بر لشکر قتیبه‌ برتری‌ یافتند.
[۱۲۸] طبری‌، تاریخ‌، ج۶، ص۲۴۲-۲۴۴.
پیکاری‌ خونین‌ روی‌ داد.قتیبه‌ به‌ لشکریان‌ عرب‌ اعلام‌ کرد که‌ هر کس‌ سر یکی‌ از دشمنان‌ را بیاورد، یکصد درهم‌ پاداش‌ خواهد گرفت‌.از سر کشتگان‌ هرمی‌ بزرگ‌ در لشکرگاه‌ عرب‌ پدید آمد.قتیبه‌ با نیرنگ‌ طرخان‌ را فریفت‌ و او را از صحنه کارزار دور کرد و در نتیجه‌ توانست‌ بخارا را به‌ تصرف‌ آورد.
[۱۲۹] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۳۱۱، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
طبری‌ از ملک‌ بخارا با عنوان‌ وردان‌ خداه‌ یاد کرده‌ است‌.
[۱۳۰] طبری‌، تاریخ‌، ج۶، ص۴۴۰.
چنین‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ ملک‌ وردان‌ یا وردانه‌ که‌ ابن‌ خردادبه‌ او را وردان‌ شاه‌ نامیده‌ است‌،
[۱۳۱] ابن‌ خردادبه‌، عبیدالله‌، المسالک‌ و الممالک‌، ج۱، ص‌ ۴۰، لیدن‌، ۱۳۰۶ق‌.
زمانی‌ بر بخارا فرمان‌ رانده‌ باشد.وردان‌ خدات‌ در جنگ‌ شکست‌ یافت‌.
[۱۳۲] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۶۳، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
[۱۳۳] مدرس‌ رضوی‌، محمدتقی‌، تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۶۵.
دینوری‌ نام‌ این‌ شخص‌ را صول‌ (چول‌) نوشته‌ است‌
[۱۳۴] دینوری‌، احمد، الاخبار الطوال‌، ج۱، ص‌۳۲۷، به‌ کوشش‌ عبدالمنعم‌ عامر، قاهره‌، ۱۹۶۰م‌.
گمان‌ می‌رود که‌ وی‌ از میدان‌ نبرد گریخته‌ باشد، زیرا قتیبه‌ پس‌ از رنج‌ بسیار با حیله‌ او را به‌ چنگ‌ آورد و به‌ فرمان‌ حجاج‌ کشت‌.
[۱۳۵] مدرس‌ رضوی‌، محمدتقی‌، تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۶۵.
در ۹۱ق‌ قتیبه‌ در دهکده‌ای‌ فرود آمد که‌ آتشکده‌ای‌ در آن‌جا بود.آن‌ محل‌ را جایگاه‌ طاووسان‌ می‌نامیدند.وی‌ سپس‌ به‌ جایگاه‌ طرخان‌ سغد رفت‌ و آنچه‌ بر سر آن‌ صلح‌ کرده‌ بود، از وی‌ گرفت‌ و سپس‌ به‌ بخارا بازگشت‌ و بخار خدات‌ را که‌ جوانی‌ نوسال‌ بود، شاه‌ بخارا کرد.
[۱۳۶] طبری‌، تاریخ‌، ج۶، ص۴۶۳- ۴۶۴.
این‌ جوان‌ همان‌ است‌ که‌ نرشخی‌ با نام‌ طغشاده‌ از او یاد کرده‌ است‌.وی‌ می‌نویسد که‌ قتیبه‌ طغشاده‌ را بر مسند فرمانروایی‌ بخارا نشانید و او ۳۲ سال‌ حکومت‌ کرد و ۱۰ سال‌ پس‌ از قتیبه‌ نیز همچنان‌ فرمانروا بود.
[۱۳۷] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۱، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.


قتیبه‌ پس‌ از فتح‌ بخارا در ۹۱ق‌/۷۱۰م‌ فرمان‌ داد تا اهل‌ بخارا نیمی‌ از خانه‌های‌ خویش‌ را به‌ عربها دهند تا با ایشان‌ در یک‌ جا زندگی‌ کنند و از احوال‌ آنان‌ با خبر باشند.وی‌ «احکام‌ شریعت‌ را بر ایشان‌ لازم‌ گردانید و رسم‌ گبری‌ برداشت‌».
[۱۳۸] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۶۶، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
طغشاده‌ که‌ به‌ دست‌ قتیبه‌ ظاهراً اسلام‌ آورده‌ بود، از حمایت‌ او بهره‌مند شد و فرزند خود را نیز به‌ پاس‌ این‌ حمایت‌ قتیبه‌ نامید.
[۱۳۹] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۴، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
درآمدن‌ عربها به‌ بخارا و زندگی‌ در خانه‌های‌ بخاراییان‌، امتزاج‌ و نزدیکی‌ میان‌ این‌ دو گروه‌ پدید آورد.در ۱۱۰ق‌/۷۲۸م‌ هنگامی‌ که‌ اشرس‌ والی‌ خراسان‌ شد، ابوالصیدا صالح‌ بن‌ طریف‌ را به‌ ماوراء النهر فرستاد.ابوالصیدا شرط کرد که‌ جزیه‌ از مسلمانان‌ برداشته‌ شود؛ اشرس‌ پذیرفت‌؛ مردم‌ با شتاب‌ به‌ مسلمانی‌ روی‌ آوردند.غورک‌ اخشید سمرقند به‌ اشرس‌ نوشت‌ که‌ خراج‌ کاستی‌ پذیرفته‌ است‌.اشرس‌ به‌ ابوالعمرطه‌ عامل‌ سمرقند نوشت‌ که‌ خراج‌ مایه قوت‌ مسلمانان‌ است‌؛ شنیده‌ام‌ که‌ مردم‌ سغد و امثال‌ آن‌ از روی‌ دلبستگی‌ اسلام‌ نیاورده‌اند، بلکه‌ هدفشان‌ فرار از جزیه‌ است‌.چندی‌ بعد ابوالعمرطه‌ را از کار خراج‌ برداشت‌ و آن‌ را به‌هانی‌ بن‌هانی‌ سپرد.دهقانان‌ بخارا نزد اشرس‌ آمدند و گفتند: خراج‌ از که‌ می‌گیری‌ که‌ همه مردم‌ عرب‌ شده‌اند.اشرس‌ نپذیرفت‌ و از‌هانی‌ خواست‌ تا اخذ خراج‌ و جزیه‌ از مردم‌ را ادامه‌ دهد.عاملان‌ او نیز اخذ جزیه‌ از مردم‌ ضعیف‌ را که‌ مسلمان‌ شده‌ بودند، ادامه‌ دادند.از این‌رو، مردم‌ سغد و بخارا از اسلام‌ روی‌ گردان‌ شدند و ترکان‌ را به‌ اقدام‌ برضد عربان‌ تشویق‌ کردند.مردم‌ سغد و بخارا با خاقان‌ آمدند و به‌ کاخهای‌ بخارا رسیدند و قطن‌ بن‌ قتیبه‌ را با ده‌ هزار کس‌ محاصره‌ کردند و ۶ هزار تن‌ از آنان‌ را کشتند که‌ قطن‌ بن‌ قتیبه‌ نیز از زمره کشتگان‌ بود.این‌ پیکار مدتها به‌ درازا کشید و سرانجام‌، ترکان‌ آن‌ منطقه‌ را ترک‌ گفتند.
[۱۴۰] طبری‌، تاریخ‌، ج۷، ص۵۴ - ۶۰.


در جریان‌ پیکارها، ترکان‌ و گاه‌ چینیان‌ در حمایت‌ از فرمانروایان‌ سغدی‌، نقشهایی‌ ایفا کردند.سغدیان‌ در پیکار با عربها چندین‌بار از چینیان‌ کمک‌ طلبیدند.کافی‌ است‌ به‌ نامه غورک‌ اخشید سغد و قراتگین‌ امیر ترک‌ ناریان‌ به‌ امپراتور چین‌ در ۱۰۰ق‌/۷۱۹م‌ توجه‌ شود.آنها پیش‌ از آن‌ در سالهای‌ ۹۴- ۹۵ق‌ نیز سفیرانی‌ به‌ دربار امپراتور چین‌ فرستادند.بعدها نیز در سالهای‌ ۷۱۶ تا ۷۳۳م‌ بارها فرستادگانی‌ را به‌ دربار چین‌ گسیل‌ داشتند.
[۱۴۱] Smirnova، OI، ج۱، ص۲۰۰_ ۲۰۱، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
رابطه سغدیان‌ با ترکان‌ لشکرکشیهای‌ اعراب‌ را دشوار می‌کرد، ولی‌ نقش‌ ترکان‌ در مراحل‌ مختلف‌ دستخوش‌ تغییر می‌شد.آنها که‌ گاه‌ به‌ صورت‌ وابستگان‌ فرمانروایان‌ محلی‌ عمل‌ می‌کردند، در عین‌ حال‌ می‌کوشیدند تا از عربها نیز به‌ سود خود بهره‌ گیرند.
[۱۴۲] Smirnova، OI، ج۱، ص۲۰۱، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
در ۹۶ق‌ قتیبه بن‌ مسلم‌ باهلی‌ به‌ قتل‌ رسید.متعاقب‌ او خان‌ ترکان‌ در ۹۷ق‌ درگذشت‌ و اوضاع‌ پیچیده‌تر شد.

در ۱۰۰ق‌ طغشاده‌ فرمانروای‌ بخارا، غورک‌ اخشید سغد و قراتگین‌ فرمانروای‌ ناریان‌ سفیرانی‌ به‌ دربار امپراتور چین‌ فرستادند و از او کمک‌ خواستند.طغشاده‌ در نامه خود نوشت‌ که‌ ما طی‌ چند سال‌ همواره‌ از عربان‌ در هراس‌ بوده‌ایم‌ و آرام‌ نداریم‌.او از امپراتور خواست‌ تا به‌ تورگشها فرمان‌ دهد، برای‌ کمک‌ نزد او بروند و متفقاً به‌ سرکوب‌ عربها مبادرت‌ کنند.غورک‌ و قراتگین‌ نیز نامه‌های‌ مشابهی‌ به‌ امپراتور نوشتند.
[۱۴۳] Smirnova، OI، ج۱، ص۲۱۴_ ۲۱۳، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
فشار بر مردم‌ بخارا از سوی‌ ماموران‌ دولت‌ اموی‌ به‌اندازه‌ای‌ بود که‌ در ۱۱۰ق‌/۷۲۸م‌ سر به‌ شورش‌ برداشتند.در نتیجه‌ عرب‌ها ناگزیر از ترک‌ بخارا شدند.آنان‌ که‌ تاب‌ مقابله‌ با شورشیان‌ را نداشتند، از شهر بیرون‌ آمدند و آن‌ را در محاصره‌ گرفتند، تا آنکه‌ سال‌ بعد توانستند بار دیگر بر بخارا مسلط شوند.
[۱۴۴] Barthold، WW، ج۳، ص۳۷۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
طبری‌ در شرح‌ وقایع‌ سال‌ ۱۱۹ق‌/۷۳۷م‌ خاقان‌ ترک‌ را ابومزاحم‌ می‌نامد و می‌نویسد که‌ این‌ کنیه‌ از آن‌رو برای‌ وی‌ برگزیده‌ شد که‌ مزاحم‌ عربان‌ بود.
[۱۴۵] طبری‌، تاریخ‌، ج۷، ص۱۱۳.
معلوم‌ نیست‌ روش‌ طغشاده‌ در جریان‌ این‌ شورش‌ چه‌ بوده‌ است‌؟ در بهار ۱۰۲ق‌/۷۲۰م‌ گروهی‌ از ترکان‌ که‌ کولچور فرستاده سولوخان‌ در راس‌ آنان‌ قرار داشت‌، برای‌ کمک‌ به‌ سغد آمدند.
[۱۴۶] Smirnova، OI، ج۱، ص۲۱۷، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.


هشام‌ بن‌ عبدالملک‌ در ۱۰۶ق‌/۷۲۴م‌ اسد بن‌ عبدالله‌ قسری‌ را امارت‌ خراسان‌ داد.وی‌ تا ۱۰۹ق‌/۷۲۷م‌ در خراسان‌ بود.در این‌ سال‌ وی‌ معزول‌ شد و بار دوم‌ در ۱۱۷ق‌/۷۳۵م‌ امارت‌ خراسان‌ یافت‌ و ۴ سال‌ در این‌ سمت‌ باقی‌ بود.
[۱۴۷] مدرس‌ رضوی‌، محمدتقی‌، تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
در ۱۲۱ق‌/۷۳۹م‌ نصر بن‌ سیار عامل‌ هشام‌ در خراسان‌ شد و از بلخ‌ به‌ غزای‌ ماوراءالنهر رفت‌ و چون‌ به‌ چاچ‌ رسید، کولچور (کورصول‌) با ۲۵ هزار سپاهی‌ مانع‌ گذر او از رود چاچ‌ شد.در این‌ لشکرکشی‌ ۲۰ هزار کس‌ از مردم‌ بخارا و سمرقند و کش‌ و اسروشنه‌ همراه‌ سپاه‌ نصر بن‌ سیار بودند.در پیکاری‌ که‌ میان‌ طرفین‌ روی‌ داد، کولچور کشته‌ شد و ترکان‌ سستی‌ گرفتند.
[۱۴۸] طبری‌، تاریخ‌، ج۷، ص۱۷۴- ۱۷۵.
در همان‌ سال‌ چون‌ نصر بن‌ سیار به‌ سمرقند رسید، طغشاده‌ بخارخدات‌ نزد او رفت‌.نصر او را گرامی‌ داشت‌، ولی‌ دو تن‌ از دهقانان‌ بخارا که‌ به‌ دست‌ نصر بن‌ سیار مسلمان‌ شده‌ بودند، طغشاده‌ را کشتند.یکی‌ از دهقانان‌ در حین‌ حمله‌ به‌ واصل‌ بن‌ عمرو قیسی‌ و دیگری‌ به‌ فرمان‌ نصر بن‌ سیار کشته‌ شدند.در شرح‌ این‌ ماجرا نوشته‌های‌ طبری‌ و نرشخی‌ با‌اندک‌ تفاوتی‌ به‌ یکدیگر نزدیکند.
[۱۴۹] طبری‌، تاریخ‌، ج۷، ص۱۷۶.
[۱۵۰] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۸۳ - ۸۵، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.


نصر بن‌ سیار پس‌ از مرگ‌ طغشاده‌، پسرش‌ را بخار خدات‌ کرد.به‌ درستی‌ نام‌ این‌ پسر روشن‌ نیست‌.نرشخی‌ جانشین‌ او را سُکان‌ بن‌ طغشاده‌ نوشته‌ است‌.
[۱۵۱] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص‌ ۱۱، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
فرای‌ گمان‌ دارد که‌ نام‌ سُکان‌ به‌ جای‌ نام‌ ترکی‌ ارسلان‌ آمده‌ است‌، چون‌ در مآخذ چینی‌ از این‌ نام‌ یاد شده‌ است‌؛ ولی‌ در بعضی‌ مآخذ پسرش‌ بِشْر و در بعضی‌ دیگر قتیبهبن‌ طغشاده‌ را جانشین‌ پدر دانسته‌اند.فرای‌ می‌نویسد شاید این‌ هر دو یکی‌ بوده‌اند و یا اینکه‌ قتیبه‌ پس‌ از بشر به‌ جای‌ او نشسته‌ است‌.

قتیبه بن‌ طغشاده‌ در زمان‌ ابومسلم‌ از طرفداران‌ او شد و در جنگ‌ زیاد بن‌ صالح‌ با شریک‌ بن‌ شیخ‌ مهری‌ شرکت‌ کرد.
[۱۵۲] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۴، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
[۱۵۳] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۸۷، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
شریک‌ بن‌ شیخ‌ مهری‌ مردی‌ از عربهای‌ بخارا بود که‌ مذهب‌ شیعه‌ داشت‌.او مردم‌ را به‌ خلافت‌ فرزندان‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌ (ع‌) دعوت‌ کرد و گفت‌ فرزندان‌ پیامبر (ص‌) شایسته خلافتند.خلقی‌ عظیم‌ بر او گرد آمدند و امیر بخارا عبدالجبار شعیب‌ نیز با او بیعت‌ نمود و جمله اهل‌ بخارا با او اتفاق‌ کردند.چون‌ خبر به‌ ابومسلم‌ رسید، زیاد بن‌ صالح‌ را با ۱۰ هزار سپاهی‌ به‌ بخارا فرستاد.۳۷ روز پیکار ادامه‌ داشت‌ و هر روز بسیاری‌ از لشکریان‌ زیاد بن‌ صالح‌ کشته‌ می‌شدند.بخار خدات‌ قتیبه بن‌ طغشاده‌ به‌ یاری‌ زیاد بن‌ صالح‌ آمد.در نوکند بخارا پیکار در گرفت‌ که‌ طی‌ آن‌ شریک‌ از اسب‌ بر زمین‌ افتاد و کشته‌ شد.به‌ فرمان‌ زیاد بن‌ صالح‌ شهر بخارا را به‌ آتش‌ کشیدند؛ ۳ شبانه‌ روز شهر در آتش‌ می‌سوخت‌.سپس‌ دو فرزند شریک‌ را گرفتند و به‌ فرمان‌ زیاد بردار کردند.در این‌ شورش‌ کسان‌ بسیاری‌ از اهل‌ شهر کشته‌ شدند.این‌ خدمت‌ قتیبه بن‌ طغشاده‌ سودی‌ برای‌ او به‌ بار نیاورد و وی‌ پس‌ از چندی‌ به‌ فرمان‌ ابومسلم‌ هلاک‌ شد.
[۱۵۴] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۴، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
[۱۵۵] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۸۶-۸۹، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.


نرشخی‌ از بنیات‌ پسر دیگر طغشاده‌ نیز یاد کرده‌، و نوشته‌ است‌ که‌ بعد از طغشاده‌ بخارا در دست‌ فرزندان‌، خدّام‌ و نوادگان‌ او بود، تا اینکه‌ به‌ روزگار امیر اسماعیل‌ سامانی‌، ملک‌ از دست‌ فرزندان‌ بخارخدات‌ بیرون‌ شد.
[۱۵۶] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۱، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
حکومت‌ بنیات‌ حدود سالهای‌ ۱۳۹ تا ۱۶۵ق‌/۷۵۶ تا ۷۸۲م‌ بود.در زمان‌ او نیز شورشهایی‌ در بخارا روی‌ داد که‌ در یکی‌ از شورشها حاکم‌ عرب‌نژاد بخارا به‌ سبب‌ فعالیتهای‌ شیعی‌ به‌ فرمان‌ حاکم‌ خراسان‌ کشته‌ شد.فعالیت‌ شیعیان‌ مرکز خلافت‌ بغداد را سراسیمه‌ کرده‌ بود.به‌ این‌ فعالیتها شورش‌ خوارج‌ در بخارا به‌ پیشوایی‌ یوسف‌ البَرْم‌ در ۱۶۰ق‌/۷۷۷م‌ را باید افزود.او نیز چندی‌ بعد دستگیر و کشته‌ شد.مهم‌ترین‌ شورش‌، عصیان‌ مقنع‌ در ۱۵۸- ۱۶۵ق‌ در واحه بخارا و حوالی‌ آن‌ بود که‌ بنا به‌ نوشته نرشخی‌، بنیات‌ بخارخدات‌ از آن‌ جانبداری‌کرد و همین‌ امر نیز سبب‌کشته‌ شدن‌ او از سوی‌ مهدی‌عباسی‌ شد.
[۱۵۷] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۴۴، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
گردیزی‌ می‌نویسد: چون‌ مقنع‌ قیام‌ آشکار کرد، سپید جامگان‌ بخارا و سغد پدید آمدند و او را یاری‌ کردند.مهدی‌ خلیفه‌، جبرئیل‌ بن‌ یحیی‌ و برادرش‌ یزید را به‌ جنگ‌ سپید جامگان‌ بخارا فرستاد.جبرئیل‌ در ۱۵۷ق‌ با ایشان‌ جنگ‌ کرد و ۷۰۰ تن‌ را در شهر نوجکت‌ کشت‌ و حکیم‌ بخاری‌ مهتر ایشان‌ را نیز بکشت‌ و دیگران‌ هزیمت‌ شدند و سوی‌ مقنع‌ رفتند.
[۱۵۸] گردیزی‌، عبدالحی‌، زین‌ الاخبار، ج۱، ص‌ ۱۲۶، به‌ کوشش‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌، ۱۳۴۷ش‌.
در ۱۶۶ق‌ مسیّب‌ بن‌ زُهیر از سوی‌ خلیفه‌ مهدی‌ به‌ خراسان‌ رفت‌ و آهنگ‌ بخارا و قصد مقنع‌ کرد.
[۱۵۹] گردیزی‌، عبدالحی‌، زین‌ الاخبار، ج۱، ص۱۲۷، به‌ کوشش‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌، ۱۳۴۷ش‌.
از نوشته گردیزی‌ چنین‌ برمی‌آید که‌ در زمان‌ او هنوز پیروان‌ مقنع‌ وجود داشته‌اند.
[۱۶۰] گردیزی‌، عبدالحی‌، زین‌ الاخبار، ج۱، ص‌۱۲۸، به‌ کوشش‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌، ۱۳۴۷ش‌.


از شورشهای‌ سده ۲ق‌/۸م‌ قیام‌ رافع‌ بن‌ لیث‌ نواده نصر بن‌ سیار بود که‌ مردم‌ بخارا از او پشتیبانی‌ می‌کردند.چون‌ مامون‌ به‌ خلافت‌ رسید، با او سازش‌ کرد و شورش‌ پایان‌ گرفت‌.
[۱۶۱] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۰۴- ۱۰۵، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
[۱۶۲] Frye، RN، ج۱، ص۲۵، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
از این‌ پس‌ تا آغاز حکومت‌ سامانیان‌ حادثه مهمی‌ در بخارا روی‌ نداد.چنین‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ پس‌ از بنیات‌، بخارخداتها از اهمیت‌ چندانی‌ برخوردار نبودند، تا اینکه‌ اسماعیل‌ سامانی‌ املاک‌ و مستغلات‌ او را از نواده‌اش‌ ابراهیم‌ بن‌ خالد بن‌ بنیات‌ گرفت‌ و برای‌ او سالانه‌ ۲۰ هزار درهم‌ مقرر کرد.
[۱۶۳] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۵-۱۶، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
از زمان‌ قتیبه بن‌ مسلم‌ جز از بخارخداتها، عاملان‌ عرب‌ نیز بر خطه بخارا فرمان‌ می‌راندند و تابع‌ امرای‌ خراسان‌ بودند که‌ جایگاهشان‌ مرو بود.از دیدگاه‌ جغرافیایی‌ رابطه بخارا با مرو بیش‌ از رابطه آن‌ با سمرقند بود.بخارخدات‌ در مرو نیز کاخی‌ داشت‌ که‌ طبری‌ بدان‌ اشاره‌ کرده‌ است‌.در سده ۳ق‌/۹م‌ که‌ امرای‌ خراسان‌ مرکز خود را به‌ نیشابور انتقال‌ دادند، اداره امور بخارا از دیگر نواحی‌ ماوراءالنهر جدا شد.
[۱۶۴] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۰، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


بخارا تا ۲۶۰ق‌/۸۷۴م‌ در اختیار سامانیان‌ نبود، بلکه‌ عاملانی‌ که‌ تابع‌ حکام‌ تخارستان‌ بودند، بر آن‌ خطه‌ فرمان‌ می‌راندند.پس‌ از سقوط تخاریان‌، یعقوب‌ لیث‌ برای‌ مدتی‌ کوتاه‌ با عنوان‌ امیرخراسان‌ در بخارا شناخته‌ شد.سپس‌ اهل‌ بخارا به‌ نصر بن‌ احمد سامانی‌ فرمانروای‌ سمرقند متوسل‌ شدند و او حکومت‌ بخارا را به‌ برادرش‌ اسماعیل‌ سپرد.
[۱۶۵] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۰، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
گردیزی‌ می‌نویسد: اسماعیل‌ در زمان‌ پدرش‌ احمد فرمانروای‌ بخارا بود و در ۲۷۵ق‌/۸۸۸م‌ با برادرش‌ نصر که‌ حاکم‌ سمرقند بود، حرب‌ کرد و او را مغلوب‌ نمود؛ اما وی‌ را به‌ حکومت‌ آن‌ سرزمین‌ بازفرستاد.
[۱۶۶] گردیزی‌، عبدالحی‌، زین‌ الاخبار، ج۱، ص‌۱۴۷، به‌ کوشش‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌، ۱۳۴۷ش‌.
در زمان‌ عمرو لیث‌ صفاری‌ وی‌ محمد ابن‌ بشر، علی‌ بن‌ شروین‌ و احمد دراز را به‌ جنگ‌ اسماعیل‌ فرستاد.احمد دراز تسلیم‌ شد.محمد بن‌ بشر شکست‌ خورد و سپس‌ کشته‌ شد و علی‌ بن‌ شروین‌ در ۲۸۶ق‌/۸۹۹م‌ اسیر، و در بخارا زندانی‌ شد و تا دم‌ مرگ‌ در زندان‌ بود.سپس‌ اسماعیل‌ به‌ بخارا رفت‌.
[۱۶۷] گردیزی‌، عبدالحی‌، زین‌ الاخبار، ج۱، ص۱۴۴- ۱۴۵، به‌ کوشش‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌، ۱۳۴۷ش‌.


اسماعیل‌ پس‌ از مرگ‌ برادرش‌ نصر امارت‌ خراسان‌ یافت‌ و در ۲۷۹ق‌/۸۹۲م‌ سراسر ماوراءالنهر را متصرف‌ شد و بخارا را تختگاه‌ دولت‌ خود ساخت‌.
[۱۶۸] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۰، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
اسماعیل‌ سامانی‌ دولتی‌ تاسیس‌ کرد که‌ یادآور امپراتوریهای‌ باستانی‌ ایران‌ بود.
[۱۶۹] Frye، RN، ج۱، ص۴۲، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
در نتیجه‌، بخارا نیز از مرکزی‌ ایالتی‌ به‌ مرکز دولتی‌ بزرگ‌ بدل‌ گشت‌.نرشخی‌ در شرح‌ مرگ‌ اسماعیل‌ در ۱۵ صفر ۲۹۵ق‌/۲۵ نوامبر ۹۰۷م‌ می‌نویسد: «در ایام‌ وی‌ بخارا دارالملک‌ شد و همه امیران‌ آل‌ سامان‌ حضرت‌ خویش‌ به‌ بخارا داشتند و هیچ‌ از امیران‌ خراسان‌ به‌ بخارا مقام‌ نکردند پیش‌ از وی‌».
[۱۷۰] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص‌۱۲۷، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.


از عهد نصر بن‌ احمد بن‌ اسماعیل‌ (۳۰۱-۳۳۱ق‌/۹۱۴-۹۴۳م‌) بخارا به‌ صورت‌ یکی‌ از مراکز مهم‌ فرهنگ‌ و دانش‌ درآمد و وزیرانی‌ چون‌ محمد بن‌ احمد جیهانی‌ و دیگران‌ بر این‌ مرکز فرهنگی‌ نظارت‌ داشتند.جیهانی‌ نه‌ تنها مشوق‌ دانشمندان‌ و جغرافی‌نویسانی‌ چون‌ ابوزید بلخی‌ بود، بلکه‌ اثری‌ جغرافیایی‌ با نام‌ مسالک‌ و ممالک‌ به‌ او منسوب‌ است‌.سرنوشت‌ دولت‌ سامانی‌ با ظهور قراخانیان‌ که‌ نخستین‌ دولت‌ ترک‌ مسلمان‌ بوده‌اند، ارتباط یافت‌.خان‌ ترکی‌ که‌ در این‌ زمان‌ همراه‌ افراد ایل‌ خود اسلام‌ پذیرفت‌، ساتوق‌ بُغراخان‌ بود که‌ یکی‌ از افراد دودمان‌ او دولت‌ سامانیان‌ را برانداخت‌ و نخستین‌ دولت‌ مسلمان‌ ترک‌ را در ماوراءالنهر، بنیاد نهاد بارتولد، و به‌ لقب‌ عبدالکریم‌ شهرت‌ یافت‌.
[۱۷۱] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۰، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
نواده او نیز که‌ عنوان‌ بغراخان‌ و نام‌هارون‌ بن‌ موسی‌ داشت‌، در ۳۸۲ق‌/۹۹۲م‌ به‌ سمرقند و بخارا لشکر کشید.گرچه‌ این‌ حمله‌ با توفیقهایی‌ همراه‌ بود، ولی‌ وی‌ ناگزیر به‌ بلاساغون‌ بازگشت‌ و در همان‌ سال‌ درگذشت‌
[۱۷۲] Barthold، WW، ج۳، ص۷۶، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
بزرگ‌ترین‌ قبیله‌ در این‌ مجموعه قبایل‌ قارلوقها بودند.در این‌ سال‌ ابوعلی‌ سیمجور در خراسان‌ و فائق‌ در بلخ‌، برضد نوح‌ بن‌ منصور سامانی‌ قیام‌ کردند.چون‌ نوح‌ به‌ بخارا بازگشت‌ از سبکتکین‌ حاکم‌ غزنه‌، یاری‌ طلبید.وی‌ پس‌ از چند پیکار، سپاه‌ ابوعلی‌ و فائق‌ را درهم‌ شکست‌ و آنان‌ به‌ گرگان‌ گریختند
[۱۷۳] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۳۴۶، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
چندی‌ بعد در ذیقعده ۳۸۹/اکتبر ۹۹۹ قراخانیان‌ به‌ فرماندهی‌ ایلک‌ خان‌ (نصر بن‌ علی‌) سمرقند و بخارا را تصرف‌ کردند و عبدالملک‌ بن‌ نوح‌ و دیگر اعضای‌ خاندان‌ سامانی‌ را به‌ زندان‌ افکندند.
[۱۷۴] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۶، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


صابی‌ می‌نویسد: هنگامی‌ که‌ لشکریان‌ خانیه‌ (قراخانیان‌) پدیدار شدند، خطیبان‌ سامانی‌ به‌ مساجد درآمدند و مردم‌ را به‌ جهاد فراخواندند.گروه‌ کثیری‌ از مردم‌ بخارا همانند دیگر مردم‌ ماوراءالنهر با خود سلاح‌ داشتند؛ نزد فقیهان‌ رفتند و از آنان‌ فتوا خواستند.فقیهان‌ گفتند: اگر جنگ‌ قراخانیان‌ با سامانیان‌ در راه‌ دین‌ بود، جهاد صواب‌ می‌نمود، ولی‌ چون‌ آنان‌ در راه‌ نعمت‌ دنیا پیکار می‌کنند، سر مسلمانان‌ را به‌ تیغ‌ دادن‌ گناه‌ است‌.
[۱۷۵] صابی‌، هلال‌، تحفه الامراء فی‌ تاریخ‌ الوزراء، ج۱، ص‌۴۰۲، بیروت‌، ۱۹۰۴م‌.
بدین‌ روال‌، بخارا سقوط کرد، ولی‌ این‌ کار به‌ آسانی‌ صورت‌ نگرفت‌.ایلک‌خان‌ ناگزیر حدود ۶ سال‌ تا ۳۹۵ق‌/۱۰۰۵م‌ برای‌ کسب‌ قدرت‌ با اسماعیل‌ منتصر آخرین‌ پادشاه‌ سامانی‌ پیکار کرد.سقوط دولت‌ سامانی‌ سبب‌ شد که‌ بخارا اهمیت‌ پیشین‌ را به‌ عنوان‌ تختگاه‌ دولت‌ یاد شده‌ از دست‌ دهد.از آن‌ پس‌ شاهزادگان‌ و یا جانشینان‌ پادشاه‌ در بخارا مقام‌ می‌کردند.
[۱۷۶] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۶، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


پس‌ از تصرف‌ ماوراءالنهر توسط قراخانیان‌، امیر منتصر اسماعیل‌ ابن‌ نوح‌ برادر عبدالملک‌ از حبس‌ اوزگین‌ گریخت‌ و به‌ خوارزم‌ رفت‌ و از هواداران‌ دولت‌ سامانی‌ لشکری‌ فراهم‌ آورد و سوی‌ بخارا لشکر کشید و آن‌ را تصرف‌ کرد.جعفر تکین‌ برادر ایلک‌خان‌ که‌ حاکم‌ سمرقند بود، به‌ مقابله‌ شتافت‌، لیکن‌ شکست‌ یافت‌ و اسیر شد.چندی‌ بعد ایلک‌خان‌ نیروهای‌ اصلی‌ خود را روانه بخارا کرد.چون‌ منتصر یارای‌ مقاومت‌ نداشت‌، از بخارا به‌ خراسان‌ نزد ابوالقاسم‌ سیمجور رفت‌ و هر دو برضد محمود غزنوی‌ مبارزه‌ آغاز کردند.در ۳۹۳ق‌/۱۰۰۳م‌ منتصر به‌ ماوراءالنهر بازگشت‌ و به‌ یاری‌ غزان‌ بار دیگر برضد قراخانیان‌ سر برافراشت‌،
[۱۷۷] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۳۸۷، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
ولی‌ کوششهای‌ او نافرجام‌ ماند.تا ۴۱۶ق‌/۱۰۲۵م‌ بخارا در تصرف‌ علی‌ تکین‌، معروف‌ به‌ بغراخان‌ برادر یوسف‌ قدیرخان‌ از قراخانیان‌ بود.ظاهراً شخصی‌ به‌ نام‌ بوری‌ تگین‌ ابراهیم‌ بن‌ نصر از امرای‌ قراخانی‌ در ۴۳۲ق‌/۱۰۴۱م‌ بخارا را مسخر کرد.
[۱۷۸] Frye، RN، ج۱، ص۱۶۶، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
در همین‌ سال‌ خانات‌ متحد قراخانی‌ به‌ دو قسمت‌ غربی‌ و شرقی‌ منقسم‌ شد.بخارا مرکز خانات‌ غربی‌ بود.
[۱۷۹] بازورث‌، ک‌ ا، ج۱، سلسله‌های‌ اسلامی‌، ص۱۷۴، ترجمه فریدون‌ بدره‌ای‌، تهران‌، ۱۳۴۹ش‌.


تقسیم‌ قراخانیان‌ به‌ دو شاخه‌ و منازعات‌ درونی‌ آنان‌ چندان‌ روشن‌ نیست‌.بعضی‌ از قراخانیان‌ بر واحه بخارا فرمان‌ می‌راندند، ولی‌ حکومت‌ آنان‌ مستمر نبود.بوری‌ تگین‌ ابراهیم‌ که‌ به‌ طمغاچ‌خان‌ شهرت‌ داشت‌، در سالهای‌ ۴۴۴-۴۶۰ق‌/۱۰۵۲- ۱۰۶۸م‌ بر بخارا فرمان‌ راند.پس‌ از او جنگهای‌ خانگی‌ میان‌ فرزندانش‌ روی‌ داد که‌ نتیجه آن‌ پیروزی‌ نصر بن‌ ابراهیم‌، مشهور به‌ شمس‌الملک‌ (۴۶۰-۴۷۳ق‌/۱۰۶۸-۱۰۸۰م‌) بود.وی‌ نیز همانند پدر بر بخارا و سمرقند حکومت‌ داشت‌.در دوران‌ او درگیری‌ با ترکان‌ سلجوقی‌ آغاز گردید.در نیمه دوم‌ سده ۵ق‌/۱۱م‌ شمس‌الملک‌ فرمان‌ داد تا در جنوب‌ شهر بخارا برای‌ او کاخی‌ بنا کنند.وی‌ آن‌ را شمس‌آباد نامید.پس‌ از مرگ‌ او جانشینش‌ خضرخان‌ بناهای‌ تازه‌ای‌ در شمس‌آباد احداث‌ کرد، ولی‌ پس‌ از مرگ‌ خضرخان‌ در زمان‌ پسرش‌ احمدخان‌، شمس‌آباد متروک‌ ماند.
[۱۸۰] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۶، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
در ۴۸۲ق‌/۱۰۸۹م‌ ملکشاه‌ سلجوقی‌ با اغتنام‌ فرصت‌ به‌ همراه‌ سپاهی‌ بزرگ‌ از آمودریا گذشت‌ و بخارا و سمرقند را به‌ تصرف‌ آورد («تاریخ‌»، همانجا). ارسلان‌ خان‌ محمد بن‌ سلیمان‌ در ۵۱۳ق‌/۱۱۱۹م‌ بناهایی‌ در بخارا پدید آورد که‌ از آن‌ جمله‌ نمازگاه‌ و سرای‌ دارالملک‌ بخارا بود که‌ بعدها به‌ مدرسه فقیهان‌ بدل‌ گشت‌.وی‌ گرمابه کنار در سرای‌ ودیههای‌ دیگر را بر آن‌ مدرسه‌ وقف‌ کرد.بناهای‌ بسیاری‌ در بخارا به‌ارسلان‌خان‌نسبت‌داده‌اند.
[۱۸۱] نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۴۱-۴۲، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
[۱۸۲] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۶، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


پس‌ از سقوط دولت‌ قراخانیان‌، در بخارا دولتی‌ جدید از دودمان‌ صدر بر سر کار آمد که‌ از رؤسای‌ مذهبی‌ شهر بودند.آنها امور دولتی‌ را در بخارا و حوالی‌ آن‌ به‌ اختیار خود گرفتند.این‌ گروه‌ مذهبی‌ از زمره زمین‌داران‌ بزرگ‌، صاحبان‌ املاک‌ و مستغلات‌، بازارها، کاروانسراها و موقوفات‌ عمده شهر و حومه بخارا بودند.بنیادگذار این‌ دولت‌ شخصی‌ به‌ نام‌ عبدالعزیز از اخلاف‌ برهان‌الدین‌ بود.در دوران‌ عبدالعزیز صدر، بخارا به‌ استقلال‌ نسبی‌ دست‌ یافت‌.دولت‌ صدر در اوایل‌ سده ۷ق‌/۱۳م‌ نه‌ از سوی‌ خانها، بلکه‌ در نتیجه شورش‌ مردم‌ به‌ رهبری‌ مردی‌ پیشه‌ور از اهالی‌ بخارا ساقط شد
[۱۸۳] Barthold، WW، ج۲، ص۱۳۰، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
بنابر نوشته جوینی‌ در راس‌ جنبش‌ مردی‌ پیشه‌ور قرار داشت‌ که‌ مورداحترام‌ مردم‌ بود و اهانت‌ به‌ اصحاب‌ حرمت‌ را از لوازم‌ کار می‌دانست‌.او با نام‌ سنجرملک‌ اداره شهر را برعهده‌ داشت‌.
[۱۸۴] جوینی‌، محمد، تاریخ‌ جهانگشای‌، ج۲، ص۷۴، به‌ کوشش‌ محمد قزوینی‌، لیدن‌، ج‌ ۱، ۱۳۲۹ق‌/۱۹۱۱م‌، ج‌ ۲، ۱۳۳۴ق‌/۱۹۱۶م‌.


در ۵۳۶ق‌/۱۱۴۱م‌ بخارا پس‌ از چند قرن‌ حکومت‌ اسلامی‌ زیر سلطه قراختاییان‌ غیرمسلمان‌ قرار گرفت‌؛ با این‌ وصف‌، حتی‌ در دوران‌ انحطاط نیز توانست‌ اعتبار پیشین‌ را همچنان‌ حفظ کند.دشمنان‌ حسام‌الدین‌ عمر بن‌ عبدالعزیز را به‌ هنگام‌ تصرف‌ شهر کشتند، ولی‌ احمد بن‌ عبدالعزیز که‌ به‌ احتمال‌ برادر مقتول‌ بود، سمت‌ مشاور امیر بخارا را یافت‌.
[۱۸۵] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۷، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
[۱۸۶] بنداری‌ اصفهانی‌، فتح‌، زبدة النصره، ج۱، ص۲۵۴، مختصر تاریخ‌ آل‌ سلجوق‌ عمادالدین‌ کاتب‌، قاهره‌، ۱۹۷۴م‌.
[۱۸۷] نظامی‌ عروضی‌، احمد، چهار مقاله‌، ج۱، ص۳۷، به‌ کوشش‌ محمد قزوینی‌ و محمد معین‌، تهران‌، ۱۳۳۳ش‌.


از حوادث‌ مهم‌ این‌ دوره‌ برآمدن‌ انوشتگین‌ (۴۷۰-۴۹۰ ق‌/ ۱۰۷۷-۱۰۹۷ م‌)، بنیادگذار دودمان‌ خوارزمشاهیان‌، فرزندش‌ قطب‌الدین‌ محمد (۴۹۰- ۵۲۱ق‌/۱۰۹۷-۱۱۲۷م‌) و علاءالدین‌اتسز (۵۲۱ -۵۵۱ق‌/ ۱۱۲۷-۱۱۵۶م‌) بود
[۱۸۸] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۴۰۷، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
با مرگ‌ سلطان‌ سنجر در ۵۵۲ق‌ دولت‌ سلجوقیان‌ در شرق‌ نیروی‌ خود را از دست‌ داد
[۱۸۹] Barthold، WW، ج۲، ص۱۳۴، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
ایل‌ ارسلان‌ پسر و وارث‌ اتسز در ۵۵۳ق‌/۱۱۵۸م‌ از قارلوقها در امر تصرف‌ بخارا حمایت‌ کرد.
[۱۹۰] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۴۰۷، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
چندی‌ بعد، علاءالدین‌ محمد خوارزمشاه‌ (۵۹۶ -۶۱۷ق‌/۱۲۰۰- ۱۲۲۰م‌) فرزند تکش‌ در ۶۰۴ق‌/۱۲۰۷م‌ به‌ بهانه فرو نشاندن‌ شورش‌ مردم‌ بخارا به‌ آن‌ سرزمین‌ لشکر کشید و شهر را فتح‌ کرد.
[۱۹۱] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۴۰۹، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.


هنگامی‌ که‌ دولت‌ محمد خوارزمشاه‌ به‌ دست‌ مغولان‌ افتاد، بخارا از نخستین‌ شهرهایی‌ بود که‌ در ۶۱۷ق‌ به‌ زیر سلطه مغولان‌ درآمد.
[۱۹۲] ابن‌ اثیر، الکامل‌، ج۱۲، ص۳۵۹.
در ۶۱۶ق‌ چنگیز و فرزندش‌ تولی‌ به‌ خلاف‌ انتظار محمد خوارزمشاه‌ و سردارانش‌ از اترار و سیر دریا گذشتند و به‌ سوی‌ بخارا لشکر کشیدند.
[۱۹۳] Barthold، WW، ج۲، ص۱۴۲، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
آنها نخست‌ در سرتاق‌ که‌ در شمال‌ بخارا واقع‌ بود، ظاهر شدند.این‌ نام‌ را میرخواند زرنوق‌،
[۱۹۴] میرخواند، محمد، روضة الصفا، ج۱، ص‌ ۸۳_ ۸۴، تهران‌، ۱۳۳۹ش‌.
و اصطخری‌ سرطاق‌ نوشته‌ است‌.
[۱۹۵] اصطخری‌، ابراهیم‌، مسالک‌ و ممالک‌، ج۱، ص‌ ۲۴۷، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
[۱۹۶] وامبری‌، آ، تاریخ‌ بخاری‌، ج۱، ص۱۶۸، به‌ کوشش‌ احمد محمود ساداتی‌ و یحیی‌ خشاب‌، قاهره‌، ۱۹۶۵م‌.
در محرم‌ ۶۱۷/مارس‌ ۱۲۲۰ مغولان‌ به‌ دیوار خارجی‌ بخارا که‌ فاقد تدارک‌ دفاعی‌ لازم‌ بود، نزدیک‌ شدند.
[۱۹۷] وامبری‌، آ، تاریخ‌ بخاری‌، ج۱، ص۱۷۰، به‌ کوشش‌ احمد محمود ساداتی‌ و یحیی‌ خشاب‌، قاهره‌، ۱۹۶۵م‌.
مدافعان‌ شهر به‌ نوشته منهاج‌ سراج‌، ۱۲ هزار
[۱۹۸] منهاج‌ سراج‌، طبقات‌ ناصری‌، ج۲، ص۱۰۶، به‌ کوشش‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.
و به‌ نوشته جوینی‌، ۲۰ هزار تن‌ بودند.
[۱۹۹] جوینی‌، محمد، تاریخ‌ جهانگشای‌، ج۱، ص۸۰، به‌ کوشش‌ محمد قزوینی‌، لیدن‌، ج‌ ۱، ۱۳۲۹ق‌/۱۹۱۱م‌، ج‌ ۲، ۱۳۳۴ق‌/۱۹۱۶م‌.
مردم‌ بخارا از خود پایداری‌ نشان‌ دادند.هنگامی‌ که‌ مغولان‌ دروازه‌ها را گشودند و به‌ شهر درآمدند، ۴۰۰ تن‌ از مدافعان‌ بخارا به‌ ارگ‌ شهر رفتند و ۱۲ روز در برابر مغولان‌ پایداری‌ کردند.با این‌ وصف‌، شهر به‌ تصرف‌ مغولان‌ درآمد، مورد نهب‌ و غارت‌ قرار گرفت‌ و به‌ آتش‌ کشیده‌ شد که‌ در جریان‌ آن‌ جز مسجد جامع‌ و چند کاخ‌، همه‌ چیز دستخوش‌ حریق‌ گردید.
[۲۰۰] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۷، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.

رشیدالدین‌ ضمن‌ تکرار نوشته جوینی‌ حمله چنگیز و فرزندش‌ تولی‌ به‌ بخارا را وصف‌ کرده‌ است‌.بنا به‌ نوشته او مغولان‌ انبار غله شهر را گشودند و آن‌ را غارت‌ کردند
[۲۰۱] رشیدالدین‌ فضل‌الله‌، جامع‌ التواریخ‌، ج۱، ص۴۹۸-۴۹۹، به‌ کوشش‌ محمد روشن‌ و مصطفی‌ موسوی‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
مسلمانان‌ نه‌تنها در برابر مغولان‌ پایداری‌ کردند، بلکه‌ هنگامی‌ که‌ توفیق‌ می‌یافتند، برای‌ مدتی‌ کوتاه‌ لشکریان‌ مغول‌ را از مناطق‌ اشغالی‌ بیرون‌ می‌راندند.به‌ عنوان‌ نمونه‌ تیمورملک‌ در ۶۱۹ق‌/۱۲۲۲م‌ به‌ بخارا حمله‌ برد و یک‌ چند مغولان‌ را بیرون‌ راند؛ ولی‌ در حدود سال‌ ۶۲۰ق‌ مقاومت‌مسلمانان‌ درهم‌ شکسته‌شد.
[۲۰۲] Barthold، WW، ج۲، ص۱۴۳، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
قراختاییانی‌ که‌ در زمان‌ مغولان‌ زنده‌ مانده‌ بودند، شیوه پوشاک‌ مسلمانان‌ را برگزیدند و موقعیت‌ آنان‌ از دوره سلطه خوارزمشاهیان‌ بهتر شده‌ بود؛ با این‌ وصف‌، فرهنگ‌ چینی‌ داشتند.مغولان‌ از آنان‌ در اداره امور بهره‌ می‌جستند.پس‌ از مرگ‌ چنگیز در ۶۲۴ق‌، اوکتای‌ (۶۲۴ -۶۳۹ق‌/۱۲۲۷-۱۲۴۱م‌) زمام‌ امور آسیای‌ مرکزی‌ و ماوراءالنهر را در دست‌ گرفت‌.نخستین‌ عامل‌ او در سمرقند و بخارا بغاپوش‌ بود.افزون‌ بر او از عامل‌ دیگری‌ به‌ نام‌ چین‌سان‌ - تایفو۱ (چونگ‌سان‌ - تایفو) یاد شده‌ است‌ که‌ نامی‌ چینی‌ به‌ نظر می‌رسد.این‌ زمان‌ در بخارا سکه‌های‌ مسین‌ با نوشته‌های‌ چینی‌ ضرب‌ گردید.
[۲۰۳] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۸، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
[۲۰۴] وامبری‌، آ، تاریخ‌ بخاری‌، ج۱، ص۱۸۰، به‌ کوشش‌ احمد محمود ساداتی‌ و یحیی‌ خشاب‌، قاهره‌، ۱۹۶۵م‌.

چندی‌ بعد، یکی‌ از بازرگانان‌ ثروتمند به‌ نام‌ محمود یلواچ‌ که‌ از خدمتگزاران‌ چنگیز بود، در بخارا فرمانروا شد.بعدها فرزندش‌ مسعودبیگ‌ پس‌ از مرگ‌ پدر این‌ مقام‌ را برعهده‌ گرفت‌.روحانیان‌ مسلمان‌، همانند دیگر مردمان‌ بخارا در برابر مغولان‌ پایداری‌ نشان‌ دادند؛ اما چندی‌ بعد سیاست‌ مغولان‌ بر این‌ اصل‌ قرار گرفت‌ که‌ اصحاب‌ دین‌ از پرداخت‌ مالیات‌ معاف‌ شوند.
[۲۰۵] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۸، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.

در ۶۳۵ق‌/۱۲۳۸م‌مردم‌ بخارا برضدمغولان‌ سر به‌شورش‌برداشتند.در راس‌ شورشیان‌ مردی‌ پیشه‌ور به‌ نام‌ محمود تارابی‌ از تاراب‌ در ۳ فرسنگی‌ بخارا بود.جوینی‌ می‌نویسد: عوام‌ بر او گرد آمدند.
[۲۰۶] جوینی‌، محمد، تاریخ‌ جهانگشای‌، ج۱، ص۸۴، به‌ کوشش‌ محمد قزوینی‌، لیدن‌، ج‌ ۱، ۱۳۲۹ق‌/۱۹۱۱م‌، ج‌ ۲، ۱۳۳۴ق‌/۱۹۱۶م‌.
این‌ نظر را باید پذیرفت‌، زیرا در بخارا کسان‌ بسیاری‌ به‌ حمایت‌ از محمود تارابی‌ برخاستند که‌ شمس‌الدین‌ محبوبی‌ از علما و روحانیان‌ بخارا در زمره آنان‌ بود.در پیکاری‌ که‌ میان‌ شورشیان‌ و لشکریان‌ مغول‌ روی‌ داد، محمود تارابی‌ و شمس‌الدین‌ محبوبی‌ کشته‌ شدند.مغولان‌ پس‌ از این‌ پیروزی‌ مردم‌ بخارا و سکنه اطراف‌ آن‌ را به‌ گونه‌ای‌ وحشیانه‌ کشتار و غارت‌ کردند.
[۲۰۷] جوینی‌، محمد، تاریخ‌ جهانگشای‌، ج۱، ص۸۵-۹۰، به‌ کوشش‌ محمد قزوینی‌، لیدن‌، ج‌ ۱، ۱۳۲۹ق‌/۱۹۱۱م‌، ج‌ ۲، ۱۳۳۴ق‌/۱۹۱۶م‌.
هنگامی‌ که‌ مسعودبیگ‌ فرزند محمود یلواچ‌ که‌ هر دو از نخستین‌ دیوانیان‌ آسیای‌ مرکزی‌ بودند،
[۲۰۸] عشیق‌، محمداکبر، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۲۶۵.
در بخارا به‌ قدرت‌ رسیدند، پس‌ از ۶۳۴ق‌، کوششهایی‌ برای‌ بازسازی‌ ویرانیهای‌ شهر صورت‌ گرفت‌.مادر قوبیلای‌ قاآن‌ فرمان‌ داد که‌ در بخارا مدرسه‌ای‌ احداث‌ کنند که‌ خانیّه‌ نامیده‌ شد.مدرس‌ آن‌ مدرسه‌ سیف‌الدین‌ باخرزی‌ (د ۶۵۹ق‌/۱۲۶۱م‌) بود.مدرسه دیگری‌ نیز از سوی‌ مسعود بیگ‌ در ریگستان‌ به‌ نام‌ مسعودیه‌ بنا شد.در هر یک‌ از این‌ دو مدرسه‌ تا هزار شاگرد درس‌ می‌خواندند.با این‌ وصف‌، ویرانیهایی‌ که‌ مغولان‌ به‌ بار آورده‌ بودند، تا مدتی‌ دراز همچنان‌ باقی‌ بود.ابن‌ بطوطه‌ که‌ ۱۱۳ سال‌ پس‌ از حمله چنگیز، در ۷۳۳ق‌/۱۳۳۳م‌ از بخارا دیدن‌ کرد، آن‌ را ویرانه‌ای‌ یافت‌.وی‌ می‌نویسد: مساجد و بازارهای‌ آن‌ جز قسمت‌ کوچکی‌ مخروبه‌ است‌ و مردم‌ آن‌ در نهایت‌ ذلت‌ و خواری‌ به‌ سر می‌برند.
[۲۰۹] ابن‌ بطوطه‌، رحله، ج۱، ص‌۳۸۱، بیروت‌، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م‌.

در رجب‌ ۶۷۱/ژانویه ۱۲۷۳ مغولان‌ به‌ فرماندهی‌ نیک‌پی‌ بهادر از طرف‌ اباقاخان‌ دست‌ به‌ کشتار و غارت‌ مردم‌ بخارا زدند و به‌ نوشته رشیدالدین‌: طی‌ یک‌ هفته‌ قتل‌ و غارت‌ ادامه‌ داشت‌ و جوی‌ خون‌ در شهر روان‌ گردید.مدرسه مسعودبیگ‌ را که‌ از معظم‌ترین‌ و معمورترین‌ مدارس‌ آنجا بود، با نفایس‌ و کتب‌ آن‌ به‌ آتش‌ کشیدند و سوختند و قریب‌ ۵۰ هزار آدمی‌ به‌ قتل‌ آمده‌ بودند؛ چنانکه‌ آن‌ شهر معظم‌ و ولایات‌ آن‌ به‌ کلی‌ خراب‌ شد.۳ سال‌ پس‌ از این‌ واقعه‌، آق‌تک‌، جوبای‌ و قبان‌ بقایای‌ شهر را به‌ غارت‌ و ویرانی‌ کشانیدند و تا می‌توانستند، کشتار کردند چنانکه‌ تمامی‌ آن‌ شهر بزرگ‌ و مضافات‌ آن‌ ویران‌ شد و مدت‌ ۷ سال‌ هیچ‌ جانوری‌ در آن‌ حوالی‌ نبود.
[۲۱۰] رشیدالدین‌ فضل‌الله‌، جامع‌ التواریخ‌، ج۲، ص۱۰۹۸-۱۱۰۰، به‌ کوشش‌ محمد روشن‌ و مصطفی‌ موسوی‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
[۲۱۱] وصاف‌، تاریخ‌، ج۱، ص۱۹۳- ۱۹۵، چ‌ سنگی‌، بمبئی‌، ۱۲۶۹ق‌.
وضع‌ پیشه‌وران‌ بخارا پیش‌ از این‌ کشتار به‌ صورتی‌ بسیار دردناک‌ به‌ شرح‌ آمده‌ است‌.عامل‌ قوبیلای‌ قاآن‌ پیشه‌وران‌ بخارا را به‌ ۳ گروه‌ بخش‌ کرد.از ۱۶ هزار پیشه‌ور بخارا ۵ هزار تن‌ در اختیار باتو، ۳ هزار تن‌ در اختیار سیورکوکتنی‌ بیگم‌ مادر هلاکو و بقیه‌ در اختیار دیگر سران‌ مغول‌ قرار گرفتند.با این‌ پیشه‌وران‌ چون‌ بردگان‌ رفتار می‌شد.

از ۶۶۱ق‌/۱۲۶۳م‌ هلاکو که‌ با خاندان‌ جوجی‌ سر جنگ‌ داشت‌، فرمان‌ داد تا ۵ هزار تن‌ از پیشه‌وران‌ بخارا را از شهر بیرون‌ بردند و بی‌اندک‌ رحم‌ و شفقتی‌ نسبت‌ به‌ زنان‌ و کودکانشان‌، جملگی‌ را به‌ قتل‌ رسانند.
[۲۱۲] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۴۶۷_ ۴۶۸، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.


در ۶۶۸ق‌/۱۲۷۰م‌ بار دیگر بخارا دستخوش‌ ویرانی‌ شد و بسیاری‌ آن‌ سرزمین‌ را ترک‌ گفتند.مارکوپولو پیش‌ از این‌ ویرانی‌ از ۶۶۰ تا ۶۶۳ق‌/۱۲۶۲ تا ۱۲۶۵م‌ در بخارا اقامت‌ داشت‌.وی‌ بخارا را یکی‌ از بهترین‌ شهرهای‌ آسیای‌ مرکزی‌ و ایران‌ نامیده‌ است‌. در سالهای‌ ۶۷۱ و ۶۷۵ق‌/۱۲۷۳ و ۱۲۷۶م‌، بخارا گرفتار ویرانی‌ و ورشکستگی‌ اقتصادی‌ شد، به‌ گونه‌ای‌ که‌ در ۷۲۶ق‌/۱۳۲۶م‌ در هر گوشه این‌ واحه‌ ویرانه‌ای‌ مشهود بود.دژها، روستاها و باغها ویران‌ شده‌ بودند.
[۲۱۳] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۴۶۷، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.


با این‌ وصف‌، کوششهایی‌ برای‌ مرمت‌ خرابیها صورت‌ گرفت‌ و مدرسه مسعودیه‌ که‌ در ۶۷۱ق‌ ویران‌ شده‌ بود، احیا گردید.
[۲۱۴] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


در ۷۱۶ق‌/۱۳۱۶م‌ بار دیگر بخارا از سوی‌ مغولان‌ و متحد جغتایی‌ آنان‌ یساور ویران‌ گشت‌.بسیاری‌ از مردم‌ شهر پراکنده‌ شدند و به‌ سواحل‌ جنوبی‌ آمودریا روی‌ آوردند.
[۲۱۵] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
[۲۱۶] وامبری‌، آ، تاریخ‌ بخاری‌، ج۱، ص۱۹۸-۱۹۹، به‌ کوشش‌ احمد محمود ساداتی‌ و یحیی‌ خشاب‌، قاهره‌، ۱۹۶۵م‌.
به‌ نظر می‌رسد که‌ بخارا در عهد جغتاییان‌ و تیموریان‌ اهمیت‌ سیاسی‌ پیشین‌ را از دست‌ داده‌ بود
[۲۱۷] Barthold، WW، ج۲، ص۵۳۸، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
کِبِک‌خان‌ جغتایی‌ (حک ۷۱۸-۷۲۶ق‌/۱۳۱۸-۱۳۲۶م‌) که‌ جانشین‌ بغاو فرمانروای‌ ماوراءالنهر بود، در ۷۲۱ق‌/۱۳۲۱م‌ به‌ اصلاح‌ سکه‌ دست‌ زد.در ضرابخانه‌های‌ بخارا به‌ نام‌ او سکه‌های‌ نقره ۸ گرمی‌ با نام‌ دینار، و سکه‌های‌ کوچک‌ با نام‌ درم‌ ضرب‌ شد که‌ هر ۶ درم‌ یک‌ دینار بود
[۲۱۸] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۴۶۱، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
[۲۱۹] Barthold، WW، ج۴، ص۱۶۱_ ۱۶۲، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
بارتولد می‌نویسد: سکه‌های‌ کبک‌خان‌ در ارتباط با نام‌ او کِبِکی‌ نام‌ گرفت‌.این‌ نیز سبب‌ خطایی‌ شد که‌ برخی‌، سکه‌های‌ کوپیک‌۱ روسی‌ را برگرفته‌ از نام‌ و سکه‌های‌ کبک‌خان‌ بدانند.
[۲۲۰] Barthold، WW، ج۴، ص۱۶۱_ ۱۶۲، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


در آغاز سال‌ ۷۴۰ق‌/۱۳۴۰م‌ شیخی‌ از تبار ترک‌ و نواده چنگیز ظاهراً به‌ نام‌ خلیل‌ بر تخت‌ نشست‌.گفته‌اند که‌ این‌ شیخ‌ مرادِ بهاءالدین‌ نقشبند، عارف‌ بخارایی‌ بوده‌ است‌.در نوشته‌های‌ تاریخی‌ از هیچ‌ فرمانروای‌ جغتایی‌ به‌ نام‌ خلیل‌ یاد نشده‌ است‌، ولی‌ ابن‌ بطوطه‌ از شخصی‌ به‌ نام‌ خلیل‌ فرزند یساور امیر جغتایی‌ یاد کرده‌ است‌ که‌ با امپراتور چین‌ پیمان‌ صلح‌ بست‌ و به‌ سمرقند و بخارا بازگشت‌
[۲۲۱] ابن‌ بطوطه‌، رحله، ج۱، ص‌ ۳۸۹-۳۹۰، بیروت‌، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م‌.
[۲۲۲] Barthold، WW، ج۴، ص۱۶۳_ ۱۶۴، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
با آنچه‌ ابن‌ بطوطه‌ آورده‌ است‌، بعید می‌نماید که‌ این‌ خلیل‌ مراد و مرشد بهاءالدین‌ نقشبند بوده‌ باشد.از متحدان‌ خلیل‌ علاءالملک‌ خداوندزاده‌ بود که‌ ابن‌ بطوطه‌ او را صاحب‌ ترمذ نوشته‌ است‌
[۲۲۳] ابن‌ بطوطه‌، رحله، ج۱، ص‌ ۴۵۴، بیروت‌، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م‌.
[۲۲۴] ابن‌ بطوطه‌، رحله، ج۱، ص۴۵۸، بیروت‌، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م‌.
[۲۲۵] Barthold، WW، ج۴، ص۱۶۴، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
با وجود ناشناخته‌ بودن‌ خلیل‌، سکه‌هایی‌ در بخارا با نام‌ سلطان‌ خلیل‌الله‌ در ۷۴۳ و ۷۴۵ق‌/۱۳۴۲ و ۱۳۴۴م‌ ضرب‌ شده‌ است‌.اما بنا به‌ نوشته بارتولد جز سلطانی‌ به‌ نام‌ غازان‌ فرزند دیگری‌ از یساور شناخته‌ نشده‌ است‌.
[۲۲۶] Barthold، WW، ج۴، ص۱۶۴، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
در ضمن‌ نباید این‌ خلیل‌ سلطان‌ را با خلیل‌ سلطان‌ فرزند شاهرخ‌ و نواده تیمور (حک ۸۰۸ -۸۱۲ق‌/۱۴۰۵-۱۴۰۹م‌) یکی‌ دانست‌.کبک‌خان‌ در دو فرسنگی‌ نسف‌ کاخ‌ قارشی‌ را برای‌ خود بنا کرد.بعدها در اطراف‌ این‌ کاخ‌ تاسیساتی‌ از سوی‌ بازرگانان‌ و پیشه‌وران‌ پدید آمد و صورت‌ شهر به‌ خود گرفت‌ که‌ به‌ همان‌ نام‌ قارشی‌ نامیده‌ شده‌ است‌.

در نیمه سده ۸ق‌/۱۴م‌ دولت‌ جغتایی‌ آسیای‌ مرکزی‌ به‌ ۳۰ منطقه‌ بخش‌ شد که‌ هر یک‌ حکومتی‌ جداگانه‌ داشتند.در بخارا بار دیگر دودمان‌ صدر بر سر کار آمدند.
[۲۲۷] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۴۶۳، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
این‌ دودمان‌ روحانی‌ حنفی‌ مذهب‌ که‌ سر دودمانشان‌ عنوان‌ برهان‌الدین‌ داشت‌،
[۲۲۸] معین‌الفقرا، احمد، تاریخ‌ ملازاده‌ (در ذکر مزارات‌ بخارا)، ج۱، ص۴۶، به‌کوشش‌ احمد گلچین‌ معانی‌، تهران‌، ۱۳۳۹ش‌.
آل‌ برهان‌ و نیز بنی‌ مازه‌ نامیده‌ می‌شد.عوفی‌ از این‌ دودمان‌ که‌ پیش‌ از اسلام‌ زرتشتی‌ بوده‌اند، یاد کرده‌ است‌.
[۲۲۹] عوفی‌، محمد، لباب‌ الالباب‌، ج۲، ص۳۸۷-۳۸۸، به‌ کوشش‌ ادوارد براون‌، لیدن‌، ۱۳۲۱ق‌/ ۱۹۰۳م‌.
هنگامی‌ که‌ حسین‌، نواده غَزْغَن‌ از شهر سبز زمام‌ امور را به‌ دست‌ گرفت‌، درصدد برآمد تا بلخ‌ را به‌ عنوان‌ تختگاه‌ خود برگزیند.همین‌ امر شورشی‌ برپا کرد.تیمور در آغاز با امیرحسین‌ همراه‌ بود، ولی‌ میان‌ آنان‌ اختلاف‌ افتاد.
[۲۳۰] عبدالرزاق‌ سمرقندی‌، مطلع‌ سعدین‌ و مجمع‌ بحرین‌، ج۱، ص۳۳۷-۳۵۰، به‌ کوشش‌ عبدالحسین‌ نوایی‌، تهران‌، ۱۳۷۲ش‌.
[۲۳۱] عبدالرزاق‌ سمرقندی‌، مطلع‌ سعدین‌ و مجمع‌ بحرین‌، ج۱، ص۳۸۷، به‌ کوشش‌ عبدالحسین‌ نوایی‌، تهران‌، ۱۳۷۲ش‌.
[۲۳۲] عبدالرزاق‌ سمرقندی‌، مطلع‌ سعدین‌ و مجمع‌ بحرین‌، ج۱، ص۴۰۵، به‌ کوشش‌ عبدالحسین‌ نوایی‌، تهران‌، ۱۳۷۲ش‌.
[۲۳۳] عبدالرزاق‌ سمرقندی‌، مطلع‌ سعدین‌ و مجمع‌ بحرین‌، ج۱، ص۴۳۱، به‌ کوشش‌ عبدالحسین‌ نوایی‌، تهران‌، ۱۳۷۲ش‌.


سرانجام‌، حسین‌ کشته‌ شد و فرمانروایی‌ به‌ دست‌ تیمور افتاد (۷۷۱-۸۰۷ق‌/۱۳۶۹-۱۴۰۴م‌).
[۲۳۴] عبدالرزاق‌ سمرقندی‌، مطلع‌ سعدین‌ و مجمع‌ بحرین‌، ج۱، ص۴۳۲-۴۳۳، به‌ کوشش‌ عبدالحسین‌ نوایی‌، تهران‌، ۱۳۷۲ش‌.
تیمور سمرقند را به‌ عنوان‌ تختگاه‌ خود برگزید و بخارا به‌ صورت‌ دومین‌ شهر و مرکز بازرگانی‌ ماوراءالنهر درآمد
[۲۳۵] Barthold، WW، ج۴، ص۱۷۳_ ۱۷۴، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
تیمور می‌کوشید راههای‌ کاروانی‌ و بازرگانی‌ آسیا به‌ اروپا را تمام‌ و کمال‌ در اختیار گیرد.برای‌ اجرای‌ این‌ مقصود، ضمن‌ غارت‌ کشورهای‌ مفتوح‌، نیروهای‌ مولد ماوراءالنهر را تقویت‌ می‌کرد و به‌ حساب‌ غارت‌ و چپاول‌ دیگر سرزمینها به‌ احداث‌ قنوات‌ و ابنیه شهرهای‌ آن‌ دیار می‌پرداخت‌ و پیشه‌وران‌ و صنعتگران‌ و هنرمندان‌ را به‌ ماوراءالنهر می‌آورد.
[۲۳۶] Petrushevski o I P، Istoriya Irana، ج۱، ص۱۶۱_ ۱۶۲، Moscow، ۱۹۷۷.
بدین‌ روال‌، بخارا یک‌ چند از وضعی‌ مناسب‌ برخوردار شد.در نخستین‌ سالهای‌ پس‌ از مرگ‌ تیمور، بخارا به‌ صورت‌ پناهگاه‌ دو فرزند شاهرخ‌، الغ‌بیگ‌ و ابراهیم‌ درآمد که‌ زیرنظر شیخ‌ نورالدین‌ و شاه‌ ملک‌، دو تن‌ از سرداران‌ تیمور، در آن‌ شهر اقامت‌ کردند.شاه‌ ملک‌ مربی‌ الغ‌بیگ‌ بود.بخارا و ارگ‌ آن‌ را دو بخش‌ کردند که‌ یکی‌ متعلق‌ به‌ الغ‌بیگ‌ و دیگری‌ از آن‌ ابراهیم‌ بود.الغ‌بیگ‌ در زمان‌ پدرش‌ در ۸۳۱ق‌/۱۴۲۸م‌ به‌ اصلاحات‌ پولی‌ در بخارا دست‌ زد و مدرسه‌ای‌ در مرکز شهر و محل‌ چارسوی‌ بخارا بنا کرد
[۲۳۷] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


الغ‌بیگ‌ از ۸۵۰ تا ۸۵۳ق‌/۱۴۴۶-۱۴۴۹م‌ جانشین‌ پدر شد.در ۸۵۵ق‌ ابوسعید از اعقاب‌ تیمور در سمرقند بر تخت‌ نشست‌ و از آغاز با اشراف‌ بخارا مدارا کرد و از حمایت‌ روحانیان‌ بخارا برخوردار شد.جالب‌ آنکه‌اندکی‌ پیش‌ از کسب‌ قدرت‌، از سوی‌ قاضی‌ شهر به‌ مرگ‌ محکوم‌ شده‌ بود، ولی‌ خبر مرگ‌ عبداللطیف‌ جانشین‌ الغ‌بیگ‌ (۸۵۳ -۸۵۴ق‌) وی‌ را از عقوبت‌ رهانید.یکی‌ از بزرگان‌ دین‌ به‌ نام‌ شمس‌الدین‌ محمد که‌ در بخارا می‌زیست‌، به‌ حمایت‌ از ابوسعید برخاست‌.

در اواخر عهد تیموریان‌، بخارا در دست‌ طرخانان‌ تیموری‌ از اشراف‌ و ثروتمندان‌ آن‌ واحه‌ قرار گرفت‌؛ گاه‌ نیز دستخوش‌ هجوم‌ و غارتگریهایی‌ از سرزمینهای‌ همجوار می‌شد.در اواخر سده ۹ و اوایل‌ سده ۱۰ق‌، اهمیت‌ فرهنگی‌ بخارا کاستی‌ گرفت‌.دانشمندان‌، شاعران‌ و هنرمندان‌، همانند دوران‌ الغ‌بیگ‌ به‌ سمرقند روی‌ آوردند.در اوایل‌ سده ۹ق‌/۱۵م‌ محمدشیبانی‌، خان‌ ازبک‌ که‌ از خاندان‌ چنگیز شاخه جوجی‌ و نواده ابوالخیرخان‌ بود،
[۲۳۸] بازورث‌، ک‌ ا، سلسله‌های‌ اسلامی‌، ج۱، ص۲۳۴- ۲۳۵، ترجمه فریدون‌ بدره‌ای‌، تهران‌، ۱۳۴۹ش‌.
درصدد استیلا بر ماوراءالنهر از جمله‌ واحه بخارا برآمد.تاریخ‌ِ حمله خان‌ ازبک‌ به‌ بخارا را با اختلاف‌ نوشته‌اند.فضل‌الله‌ بن‌ روزبهان‌ خنجی‌ مؤلف‌ مهمان‌نامه بخارا تاریخ‌ این‌ حمله‌ را ۹۱۴ق‌/۱۵۰۸م‌ با ۳۰۰ هزار سپاهی‌ نوشته‌،
[۲۳۹] فضل‌الله‌ بن‌ روزبهان‌ خنجی‌، مهمان‌نامه بخارا، ج۱، ص‌ ۱، به‌ کوشش‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌، ۱۳۵۵ش‌.
ولی‌ بارتولد تاریخ‌ این‌ حمله‌ را ۱۵۰۰م‌ آورده‌ است‌،
[۲۴۰] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
که‌ با تاریخ‌ هجری‌ مندرج‌ در کتاب‌ روزبهان‌ خنجی‌ قابل‌ انطباق‌ نیست‌.خان‌ ازبک‌ نخست‌ عازم‌ سمرقند شد، ولی‌ والی‌ بخارا با سپاه‌ خود به‌ مقابله‌ شتافت‌.در نتیجه‌، خان‌ شیبانی‌ سمرقند را رها کرد و به‌ مقابله والی‌ بخارا رفت‌ و سپاه‌ او را درهم‌ شکست‌.وی‌ دو سال‌ در بخارا اقامت‌ کرد.
[۲۴۱] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۵۲۱، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
ازبکان‌ همانند دیگر کوچندگان‌ به‌ چند قبیله‌ بخش‌ شده‌ بودند که‌ هر یک‌ منطقه‌ای‌ را در اختیار داشتند.مقرخان‌ بزرگ‌ در سمرقند بود.خانهای‌ دیگری‌ از دودمان‌ شیبانی‌، از جمله‌ عبیدالله‌ بن‌ محمود از ۹۱۸ق‌/ ۱۵۱۲م‌ و عبدالله‌بن‌اسکندر از ۹۶۴ق‌/۱۵۵۷م‌ در بخارا اقامت‌ داشتند

در ۹۱۶ق‌/۱۵۱۰م‌ شاه‌ اسماعیل‌ صفوی‌ از غرب‌ به‌ خراسان‌ رفت‌ و در مسیر حرکت‌ شهرهایی‌ را پی‌ در پی‌ از چنگ‌ ازبکان‌ بیرون‌ کرد.در حوالی‌ مرو محمد شیبانی‌ به‌ مقابله‌ شتافت‌، ولی‌ از سپاه‌ ایران‌ شکست‌ یافت‌ و در جنگ‌ کشته‌ شد.در این‌ زمان‌، بابر از حکمرانان‌ تیموری‌ از کابل‌ و راه‌ قندوز به‌ لشکریان‌ ازبک‌ حمله‌ برد و چند شهر از جمله‌ سمرقند و بخارا را به‌ تصرف‌ آورد.اندکی‌ بعد مردم‌ بخارا از بابر روی‌گردان‌ شدند.در ۹۱۸ق‌/۱۵۱۲م‌ عبیدالله‌ برادرزاده محمدخان‌ ازبک‌ شیبانی‌ به‌ بخارا حمله‌ برد و بابر را متواری‌ کرد.
[۲۴۲] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۵۲۷ -۵۲۶،ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.

آگاهیهای‌ مرتبط با روزگار عبیدالله‌ را واصفی‌ در بدایع‌ الوقایع‌ به‌ شرح‌ آورده‌ است‌.عبدالله‌ بن‌ اسکندر (عبدالله‌ دوم‌) پس‌ از مرگ‌ نوروز احمدخان‌ ازبک‌ در ۹۶۳ق‌/۱۵۵۶م‌ که‌ فرمانروای‌ تاشکند و سمرقند بود، بی‌درنگ‌ موقعیت‌ خود را در کرمینه‌ و شهر سبز از توابع‌ بخارا مستحکم‌ کرد و در رجب‌ ۹۶۴/مه ۱۵۵۷ بخارا را به‌ تصرف‌ آورد.پدرش‌ را از کرمینه‌ به‌ بخارا خواند و در ۹۶۷ق‌/۱۵۶۰م‌ او را رئیس‌ دولت‌ همه ازبکها نامید.از این‌ سال‌ بخارا به‌ صورت‌ مقرّ شاهزادگان‌ دولت‌ شیبانی‌ درآمد.
[۲۴۳] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۵۲۹_ ۵۳۱، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
وی‌ پس‌ از مرگ‌ پدر در ۹۹۱ق‌/۱۵۸۳م‌ به‌جای‌ او نشست‌ و بلخ‌ و سمرقند و تاشکند و فرغانه‌را به‌ تصرف‌ آورد.در عبدالله‌نامه‌ شرحی‌ درباره بخارا آمده‌ است‌ که‌ نشان‌ می‌دهد مؤلف‌ آن‌ متن‌ کامل‌تری‌ از اثر نرشخی‌ را در اختیار داشته‌ که‌ باقی‌ نمانده‌ است‌.
[۲۴۴] Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۰، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.

•••••••••••••
عبدالله‌ بن‌ اسکندر در ۱۰۰۶ق‌/۱۵۹۸م‌ درگذشت‌.جانشین‌ وی‌ عبدالمؤمن‌، سال‌ بعد در بخارا به‌ قتل‌ رسید.پیرمحمد یکی‌ از بستگان‌ عبدالمؤمن‌ خود را امیر بخارا خواند، ولی‌ در همان‌ سال‌ توسط باقی‌خان‌ ازبک‌ خواهرزاده عبدالله‌ بن‌ اسکندر کشته‌ شد.
[۲۴۵] فلسفی‌، نصرالله‌، ج۴، ص۱۳۵-۱۳۶، زندگانی‌ شاه‌ عباس‌ اول‌، تهران‌، ۱۳۳۲ش‌.
از این‌ پس‌ اوضاع‌ بخارا آشفته‌ شد و هشترخانیان‌ (اشترخانیان‌) زمام‌ امور را در دست‌ گرفتند و از بخارا به‌ اداره امور سرزمینهای‌ تابع‌ خود پرداختند.
[۲۴۶] Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۰، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


در نیمه دوم‌ سده ۱۰ق‌/۱۶م‌ شهر بخارا وسیع‌تر شد و بخشهایی‌ از حومه آن‌ به‌ شهر پیوستند.در این‌ زمان‌ در بخارا بناهای‌ فاخر، از جمله‌ مراکز بازرگانی‌ و کاروانسراها پدید آمد و شهر به‌ مرکز مهم‌ بازرگانی‌ آسیای‌ مرکزی‌ بدل‌ گشت‌.
[۲۴۷] غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۵۴۰، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
جنکینسن‌ که‌ در ۹۶۵- ۹۶۶ق‌/۱۵۵۸-۱۵۵۹م‌ به‌ بخارا رفته‌ بود، درباره بازرگانی‌ این‌ شهر مطالبی‌ نوشته‌ که‌ حاکی‌ از وسعت‌ بازرگانی‌ آن‌ شهر است‌ و از وجود بازرگانان‌ هندی‌ از هندوستان‌، سرزمین‌ بنگال‌ و اطراف‌ رود گنگ‌ و نیز ایرانیها در بخارا یاد کرده‌ است‌.بنا به‌ نوشته او هندوان‌ از بخارا ابریشم‌، پوست‌ خام‌ و اسب‌ با خود می‌بردند.ایرانیان‌ نیز به‌ بخارا پارچه‌، نخ‌ آماده‌، کتاب‌، حریر الوان‌، اسب‌ اصیل‌ و پوست‌ خام‌ می‌آوردند و کالاهای‌ روسی‌ می‌بردند.
[۲۴۸] Jenkinson، A، ج۱، ص۸_ ۸۹، Early Voyages and Travels to Russia and Persia، ed ED Morgan and C H Coote، New York، ۱۹۶۷.


در سده ۱۰ق‌/۱۶م‌ در بخارا بناهای‌ جدیدی‌ احداث‌ گردید.بدون‌ مبالغه‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ در سیمای‌ بخارا دگرگونیهایی‌ پدید آمد.دیواری‌ ساخته‌ شد که‌ محدوده وسعت‌ یافته شهر را در برمی‌گرفت‌.در اواخر سده ۱۱ق‌/۱۶م‌ عبدالله‌ خان‌ دوم‌ فرزند اسکندر (۹۹۱-۱۰۰۶ق‌/۱۵۸۳- ۱۵۹۷م‌) به‌ منظور ارضای‌ خاطر شیوخ‌ متنفذ و ثروتمند منطقه جویبار، تمامی‌ املاک‌ بزرگ‌ آنان‌ را داخل‌ محوطه دیوار شهر قرار داد.
[۲۴۹] غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۵۴۸، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.


در نیمه دوم‌ سده ۱۰ق‌/۱۶م‌ بخارا به‌ عنوان‌ مرکز فرهنگی‌ کسب‌ اهمیت‌ کرد.مدارس‌ علوم‌ دینی‌ آن‌ افزون‌تر شد.در این‌ مدارس‌ دیگر دانشها نیز تدریس‌ می‌شد.در تذکره نظم‌ بخارا که‌ در نیمه دوم‌ سده ۱۰ق‌ تالیف‌ شد و نیز در بدایع‌ الوقایع‌، آگاهیهای‌ مرتبط با حیات‌ معنوی‌ آن‌ دوره‌ به‌ شرح‌ آمده‌ است‌.
[۲۵۰] واصفی‌، محمود، ج۱، ص۱۶۳- ۱۶۵، بدایع‌ الوقایع‌، به‌ کوشش‌ الکساندربلدروف‌، تهران‌، ۱۳۴۹-۱۳۵۰ش‌.
[۲۵۱] واصفی‌، محمود، ج۱، ص۲۱۱-۲۱۲، بدایع‌ الوقایع‌، به‌ کوشش‌ الکساندربلدروف‌، تهران‌، ۱۳۴۹-۱۳۵۰ش‌.
[۲۵۲] واصفی‌، محمود، ج۱، ص۲۶۹- ۲۷۰، بدایع‌ الوقایع‌، به‌ کوشش‌ الکساندربلدروف‌، تهران‌، ۱۳۴۹-۱۳۵۰ش‌.
[۲۵۳] واصفی‌، محمود، ج۲، ص۲۱۹، بدایع‌ الوقایع‌، به‌ کوشش‌ الکساندربلدروف‌، تهران‌، ۱۳۴۹-۱۳۵۰ش‌.
[۲۵۴] غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۵۵۷ -۵۵۶، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
[۲۵۵] Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۰، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


پس‌ از پراکنده‌ شدن‌ اردوی‌ زرین‌، در هشترخان‌ (آستاراخان‌) جانی‌بیگ‌ که‌ شوهر خواهر عبدالله‌ خان‌ دوم‌ بود، در منطقه ماوراءالنهر حکومت‌ خانی‌ را تشکیل‌ داد که‌ به‌ حکومت‌ اشترخانیان‌ معروف‌ است‌.پس‌ از الحاق‌ هشترخان‌ به‌ روسیه‌ در عهد ایوان‌ چهارم‌ (۹۶۱ق‌/ ۱۵۵۴م‌)، جانی‌بیگ‌ نزد شیبانیان‌ گریخت
[۲۵۶] BSE ۳، ج۱، ص۳۳۹.
به‌ هنگام‌ آشفتگی‌ وضع‌ شیبانیان‌، جانی‌بیگ‌ پیشنهاد کرد فرزندش‌ دین‌محمد که‌ آن‌ زمان‌ حکمران‌ ابیورد بود، اداره امور را در دست‌ گیرد.وی‌ در راه‌ بخارا با سپاهیان‌ صفوی‌ مواجه‌ شد و در نبرد به‌ هلاکت‌ رسید.
[۲۵۷] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.


چون‌ عبدالمؤمن‌خان‌ (۱۰۰۶ق‌/۱۵۹۷م‌) جانشین‌ عبدالله‌خان‌ دوم‌ فرزندی‌ نداشت‌، حکام‌ وابسته‌ به‌ دربار بخارا که‌ از آشفتگیها بیمناک‌ شده‌ بودند، درصدد برآمدند تا باقی‌محمدخان‌ برادر دین‌ محمد مقتول‌ را بر تخت‌ بنشانند.بدین‌روال‌، دوران‌ اقتدار اشترخانیان‌ در ماوراءالنهر آغاز گردید.
[۲۵۸] غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
[۲۵۹] عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۲۲_ ۲۴، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
قزاقها به‌ فرماندهی‌ توکل‌خان‌، ضمن‌ بهره‌گیری‌ از اختلافهای‌ خانهای‌ شیبانی‌، چند شهر از جمله‌ تاشکند و سمرقند را تصرف‌ کردند، ولی‌ در نزدیکی‌ بخارا شکست‌ یافتند و توکل‌خان‌ در پیکار مجروح‌ و هلاک‌ شد و قزاقها از ادامه پیکار بازماندند.
[۲۶۰] عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۲۲، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
[۲۶۱] غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۵۶۰، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
خانهای‌ خیوه‌ با اغتنام‌ فرصت‌ و استفاده‌ از جدال‌ اعقاب‌ جانی‌بیگ‌ به‌ بخارا رسیدند و بخشی‌ از شهر را غارت‌ کردند.
[۲۶۲] غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۵۶۲، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.


بدین‌ترتیب‌، باقی‌ محمدخان‌ که‌ مادرش‌ از شیبانیان‌ بود، زمام‌ امور را در دست‌ گرفت‌.از او به‌ عنوان‌ پایه‌گذار دودمان‌ اشترخانیان‌ یاد شده‌ است‌.مقرّ او در بخارا، و وی‌ تا ۱۰۱۴ق‌/۱۶۰۵م‌ در این‌ مقام‌ بود.پس‌ از او، ولی‌محمدخان‌ در ۱۰۱۴ق‌ به‌ فرمانروایی‌ رسید، ولی‌ اعیان‌ بخارا از بد سلوکی‌ او ناخرسند شدند.وی‌ که‌ از امام‌قلی‌خان‌ شکست‌ یافته‌ بود، به‌ دربار شاه‌ عباس‌ اول‌ پناهنده‌ شد و زمانی‌ که‌ امام‌ قلی‌خان‌ در سمرقند بود، با شتاب‌ به‌ بخارا بازگشت‌.میان‌ او و امام‌ قلی‌خان‌ پیکاری‌ روی‌ داد که‌ تفنگداران‌ ایرانی‌ در آن‌ نقش‌ داشتند.علمای‌ نقشبندی‌ در آخرین‌ لحظه‌ از امام‌ قلی‌خان‌ طرفداری‌ کردند.در نتیجه‌ ولی‌ محمدخان‌ با ۳۰۰ تن‌ از یارانش‌ تنها ماند و اسیر شد و سرانجام‌ به‌ فرمان‌ امام‌ قلی‌خان‌ به‌ قتل‌ رسید که‌ سال‌ آن‌ را با اختلاف‌ نوشته‌اند.
[۲۶۳] عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۲۶-۲۹، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
[۲۶۴] اعتمادالسلطنه‌، محمدحسن‌، ج۲، ص۹۰۴- ۹۰۵، تاریخ‌ منتظم‌ ناصری‌، به‌ کوشش‌ محمداسماعیل‌ رضوانی‌، تهران‌، ۱۳۶۳-۱۳۶۴ش‌.
[۲۶۵] هدایت‌، رضاقلی‌، ج۸، ص۴۰۷، ملحقات‌ تاریخ‌ روضه الصفای‌ ناصری‌، تهران‌، ۱۳۳۹ش‌.
[۲۶۶] هدایت‌، رضاقلی‌، ج۸، ص۴۰۸، ملحقات‌ تاریخ‌ روضه الصفای‌ ناصری‌، تهران‌، ۱۳۳۹ش‌.
[۲۶۷] خافی‌ خان‌ نظام‌الملکی‌، محمدهاشم‌، ج۱، ص۲۶۱، منتخب‌ اللباب‌، کلکته‌، ۱۸۶۸- ۱۸۶۹م‌.


پس‌ از ولی‌ محمدخان‌، امام‌ قلی‌خان‌ زمام‌ امور را در دست‌ گرفت‌.در زمان‌ او دولت‌ بخارا با روسیه‌ که‌ میخائیل‌ رومانوف‌ در راس‌ آن‌ قرار داشت‌، رابطه‌ برقرار کرد.امام‌ قلی‌خان‌ پس‌ از ۳۶ سال‌ حکومت‌، قدرت‌ را به‌ برادر خود ندر محمدخان‌ سپرد و از راه‌ ایران‌ به‌ حج‌ رفت‌؛ وی‌ پس‌ از مرگ‌ در گورستان‌ بقیع‌ مدفون‌ شد.
[۲۶۸] عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۳۲-۳۴، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
ندر محمدخان‌ (حک ۱۰۵۱- ۱۰۵۵ق‌/ ۱۶۴۱- ۱۶۴۵م‌)، برادر امام‌ قلی‌خان‌ فرمانروای‌ بخارا شد.وی‌ که‌ از درگیری‌ فرزندانش‌
[۲۶۹] عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۳۶-۳۷، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
[۲۷۰] خافی‌ خان‌ نظام‌الملکی‌، محمدهاشم‌، ج۱، ص۶۱۱، منتخب‌ اللباب‌، کلکته‌، ۱۸۶۸- ۱۸۶۹م‌.
[۲۷۱] خافی‌ خان‌ نظام‌الملکی‌، محمدهاشم‌، ج۱، ص۶۳۲ -۶۳۳، منتخب‌ اللباب‌، کلکته‌، ۱۸۶۸- ۱۸۶۹م‌.
به‌ ستوه‌ آمده‌ بود، از سلطنت‌ کناره‌ گرفت‌ تا باقی‌ عمر را در مدینه‌ به‌ سر برد.شاه‌ عباس‌ ثانی‌ نظربیگ‌ زیگ‌ را با هزار تومان‌ اشرفی‌ و هدایای‌ بسیار به‌ استقبال‌ او فرستاد.ندر محمدخان‌ به‌ سبب‌ کهن‌ سالی‌ در بسطام‌ درگذشت‌.شاه‌ صفوی‌ دستور داد تا جنازه فرمانروای‌ بخارا را به‌ اصفهان‌ آورند و همراه‌ بازماندگانش‌ به‌ مدینه‌ برند.وی‌ را در جوار برادرش‌ به‌ خاک‌ سپردند.
[۲۷۲] عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۳۴- ۳۸، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
پس‌ از سفر ندر محمدخان‌ به‌ ایران‌، پسرش‌ عبدالعزیزخان‌ (حک ۱۰۵۵- ۱۰۹۱ق‌/۱۶۴۵-۱۶۸۰م‌) امیر بخارا شد.در عهد او آشوبهای‌ داخلی‌ به‌ اوج‌ رسید.ابوالغازی‌ بهادرخان‌، خان‌ خیوه‌ به‌ بخارا حمله‌ برد.درگیری‌ میان‌ بخارا و خیوه‌ مدتی‌ ادامه‌ یافت‌.
[۲۷۳] عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۳۹، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.

در روزگار شاه‌ عباس‌ دوم‌، روابط سیاسی‌ بخارا و ایران‌ استوارتر گردید.عبدالعزیزخان‌ در ۱۰۹۱ق‌ در ۷۴ سالگی‌ به‌ عزم‌ زیارت‌ حرمین‌ شریفین‌ عازم‌ ایران‌ شد.شاه‌ سلیمان‌ به‌ استقبال‌ او رفت‌.عبدالعزیزخان‌ نیز در طول‌ راه‌ درگذشت‌ و سپس‌ در گورستان‌ بقیع‌ کنار گور امام‌ قلی‌ خان‌ به‌ خاک‌ سپرده‌ شد.
[۲۷۴] عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۴۰-۴۱، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
[۲۷۵] هدایت‌، رضاقلی‌، ج۸، ص۴۸۹، ملحقات‌ تاریخ‌ روضه الصفای‌ ناصری‌، تهران‌، ۱۳۳۹ش‌.
پس‌ از او سبحان‌ قلی‌خان‌ (حک ۱۰۹۱-۱۱۱۴ق‌/۱۶۸۰-۱۷۰۲م‌)، و سپس‌ عبیدالله‌خان‌ (حک ۱۱۱۴-۱۱۲۳ق‌/۱۷۰۲-۱۷۱۱م‌) امیران‌ بخارا بودند.
[۲۷۶] عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۴۰_ ۴۴، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
در دوره حکمرانی‌ عبیدالله‌خان‌ عیار سکه‌های‌ نقره‌ کاستی‌ پذیرفت‌.در نتیجه‌ بازرگانی‌ بخارا از رونق‌ افتاد و بازرگانان‌ و پیشه‌وران‌ کارها را تعطیل‌ کردند.شهر دچار قحطی‌ شد و بی‌چیزان‌ به‌ ارگ‌ بخارا هجوم‌ بردند؛ گرچه‌ شورش‌ فرو نشانده‌ شد، ولی‌ چنددستگی‌ و اختلاف‌ همچنان‌ باقی‌ بود.سرانجام‌، عبیدالله‌خان‌ به‌ قتل‌ رسید.در عهد او منطقه حکومت‌ اشترخانیان‌ تجزیه‌ شد.
[۲۷۷] غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۵۶۳_ ۵۶۶، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
هجوم‌ طوایف‌ کوچنده‌ و غارت‌ بخارا، موجب‌ خرابی‌ وضع‌ مالی‌ مردم‌ شد.سیدای‌ نسفی‌ که‌ در دوران‌ پیری‌ بافندگی‌ می‌کرد، در اشعار خود به‌ کسادی‌ بازار و فقدان‌ قدرت‌ خرید مردم‌ اشاره‌ کرده‌، و چنین‌ گفته‌ است‌: گاهی‌ متاع‌ خود که‌ به‌ بازار می‌برم‌/دامان‌ و آستین‌ خریدار می‌کشم‌.
[۲۷۸] غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۸۸۳، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.

پس‌ازکشته‌شدن‌عبیدالله‌خان‌، ابوالفیض‌خان‌ (حک ۱۱۲۳-۱۱۶۰ق‌/ ۱۷۱۱-۱۷۴۷م‌)، آخرین‌ فرمانروای‌ دودمان‌ جانی‌ یا اشترخانیان‌ در بخارا بر تخت‌ نشست‌، اما در عمل‌ زمام‌ امور در دست‌ محمدرحیم‌خان‌ و پدرش‌ محمدحکیم‌ بی‌ آتالیق‌ بود.
[۲۷۹] عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۴۸، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۱۱سال‌ آخر حکومت‌ ابوالفیض‌خان‌ مصادف‌ با سلطنت‌ نادرشاه‌ افشار (۱۱۴۸-۱۱۶۰ق‌/ ۱۷۳۵-۱۷۴۷م‌) بود.نادر همواره‌ در این‌اندیشه‌ بود که‌ مرزهای‌ مطمئن‌ ایران‌ را بدان‌ باز رساند و به‌ حریم‌ فرمانروایی‌ خان‌ بخارا پای‌ گذارد.
[۲۸۰] شعبانی‌، رضا، ج۱، ص۲۰۲-۲۰۳، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر حدیث‌ نادرشاهی‌، تهران‌، ۱۳۷۶ش‌.

هنگامی‌ که‌ رضا قلی‌خان‌ فرزند نادر حاکم‌ خراسان‌ شد، درصدد لشکرکشی‌ به‌ ماوراءالنهر برآمد و در ۱۱۵۰ق‌/۱۷۳۷م‌ پس‌ از تصرف‌ اراضی‌ اطراف‌ جیحون‌، از ترمذ گذشت‌ و به‌ ماوراءالنهر رسید.امیر دانیال‌ بی‌ حاکم‌ قارشی‌ از ابوالفیض‌خان‌ امیربخارا یاری‌ خواست‌.در نخستین‌ پیکار، ازبکان‌ توفیق‌ بیشتری‌ داشتند، ولی‌ پس‌ از رسیدن‌ توپخانه‌، کارزار به‌ سود سپاهیان‌ ایران‌ پایان‌ پذیرفت‌.
[۲۸۱] محمدکاظم‌، عالم‌ آرای‌ نادری‌، ج۲، ص۵۷۱-۵۷۷، به‌ کوشش‌ محمدامین‌ ریاحی‌، تهران‌، ۱۳۶۴ش‌.
[۲۸۲] آرونوا، م‌ر و ک‌ز اشرافیان‌، ج۱، ص۲۵۳، دولت‌ نادرشاه‌ افشار، ترجمه حمید امین‌، تهران‌، ۱۳۵۲ش‌.
[۲۸۳] شعبانی‌، رضا، ج۱، ص۲۰۴، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر حدیث‌ نادرشاهی‌، تهران‌، ۱۳۷۶ش‌.


نادر که‌ نمی‌خواست‌ در دو جبهه‌ جنگ‌ کند، پسرش‌ رضاقلی‌ را به‌ بازگشت‌ فراخواند و در همان‌ زمان‌، ضمن‌ نامه‌ای‌ فرمانروایی‌ ابوالفیض‌خان‌ را در بخارا به‌ رسمیت‌ شناخت‌.در نتیجه‌، میان‌ طرفین‌ صلح‌ برقرار شد.
[۲۸۴] عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۵۰، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
نادر در ۱۱۵۲ق‌/۱۷۳۹م‌ پس‌ از جنگ‌ هندوستان‌ متوجه‌ ماوراءالنهر شد.ابوالفیض‌خان‌ که‌ از آمدن‌ نادر نگران‌ شده‌ بود، حکیم‌بی‌آتالیق‌ را به‌ عنوان‌ سفیر به‌ اردوگاه‌ نادر فرستاد.نادر خواستار آمدن‌ ابوالفیض‌خان‌ شد.ابوالفیض‌خان‌ نیز درصدد ملاقات‌ با نادر برآمد.
[۲۸۵] عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۵۰، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
در این‌ زمان‌، خبر رسید که‌ طوایف‌ یوز، مین‌، نایمان‌، قنقرات‌، کنه‌کس‌، قیاط، بیات‌، ارمند، جغتای‌ و قزاق‌ با حدود صد هزار نفر به‌ خونخواهی‌ آدینه‌ قلی‌ - که‌ در جنگ‌ با رضا قلی‌میرزا به‌ قتل‌ رسید - فرا می‌رسند.روز بعد سپاه‌ یاد شده‌ به‌ ابوالفیض‌خان‌ رسیدند.حکیم‌بی‌آتالیق‌ کوشید تا به‌ ابوالفیض‌خان‌ بفهماند که‌ لشکر ترکان‌ قادر به‌ مقابله‌ نخواهند بود، ولی‌ مؤثر نیفتاد.لشکریان‌ ازبک‌ در بیرون‌ بخارا اردو زدند..
[۲۸۶] عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۵۰-۵۱، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
[۲۸۷] محمدکاظم‌، عالم‌ آرای‌ نادری‌، ج۲، ص۷۸۸-۷۸۹، به‌ کوشش‌ محمدامین‌ ریاحی‌، تهران‌، ۱۳۶۴ش‌.


سپاه‌ نادر بر ازبکها غلبه‌ کرد.ابوالفیض‌خان‌ به‌ حصار بخارا پناه‌ برد و طی‌نامه‌ای‌ از نادر تقاضای‌ بخشش‌ نمود.حکیم‌ بی‌آتالیق‌، نامه‌ را به‌ نادر داد.نادر نیز نامه‌ای‌ همراه‌ با اعلام‌ عفو برای‌ ابوالفیض‌خان‌ فرستاد و او را به‌ عنوان‌ شاه‌ بخارا به‌ رسمیت‌ شناخت‌.
[۲۸۸] محمدکاظم‌، عالم‌ آرای‌ نادری‌، ج۲، ص۷۹۲-۷۹۴، به‌ کوشش‌ محمدامین‌ ریاحی‌، تهران‌، ۱۳۶۴ش‌.
میان‌ طرفین‌ پیمانی‌ منعقد شد که‌ طبق‌ آن‌ رود آموی‌ مرز میان‌ ایران‌ و بخارا شناخته‌شد.
[۲۸۹] عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۵۳، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
پس‌ از کشته‌شدن‌ نادر، محمدرحیم‌بی‌، ابوالفیض‌خان‌ و دو پسرش‌ را به‌ قتل‌ رسانید.با کشته‌ شدن‌ ابوالفیض‌خان‌، حکومت‌ اشترخانیان‌ و اعقاب‌ جانی‌بیگ‌ منقرض‌ شد و محمدرحیم‌ بی‌ (حک ۱۱۶۰-۱۱۷۲ق‌/۱۷۴۷-۱۷۵۹م‌) جای‌ او را گرفت‌ و سلسله دیگری‌ از دودمان‌ چنگیز به‌ نام‌ منغیتیه‌ بنیاد نهاد.
[۲۹۰] غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۹۰۲، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
[۲۹۱] سامی‌، عبدالعظیم‌، ج۱، ص۱۰، تاریخ‌ سلاطین‌ منغیتیه‌، به‌ کوشش‌ یپیفانوا، مسکو، ۱۹۶۲م‌.
شرح‌ زندگی‌ او را محمدوفا کرمینگی‌ در کتاب‌ تحفهالخانی‌ آورده‌ است‌
[۲۹۲] Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۰، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
پس‌ از محمدرحیم‌بی‌، عموی‌ او دانیال‌ بی‌ آتالیق‌ (حک ۱۱۷۲-۱۱۹۹ق‌/۱۷۵۹- ۱۷۸۵م‌) قدرت‌ را در دست‌ گرفت‌.وی‌ عنوان‌ خانی‌ را به‌ ابوالغازی‌ نواده ابوالفیض‌خان‌ واگذارد و خود وظیفه آتالیقی‌ (بزرگ‌ و پدر) را عهده‌دار شد.
[۲۹۳] غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۹۰۲-۹۰۳، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.


در اواخر سده ۱۲ و اوایل‌ سده ۱۳ق‌ توجه‌ روسیه‌ و اروپای‌ غربی‌ به‌ آسیای‌ مرکزی‌ به‌ ویژه‌ بخارا فزونی‌ گرفت‌.نام‌ بخارا نزد غربیان‌ به‌ مفهوم‌ آسیای‌ مرکزی‌ بود.
[۲۹۴] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۵، Moscow، ۱۹۶۶.
پس‌ از دانیال‌ بی‌، پسرش‌ شاه‌مراد (حک ۱۱۹۹- ۱۲۱۵ق‌/۱۷۸۵-۱۸۰۰م‌) زمامدار بخارا شد.در ۱۱۹۹ق‌ در بخارا شورشی‌ روی‌ داد.شاه‌ مراد کوشید تا مردم‌ را راضی‌ کند؛ مالیاتها را لغو کرد و خراجهای‌ شرعی‌ از جمله‌ زکات‌ را باقی‌ گذاشت‌.در نتیجه‌، روحانیان‌ اهل‌ سنت‌ به‌ حمایت‌ از او برخاستند.در عهد وی‌، دولت‌ منغیتیان‌ از استحکام‌ بیشتری‌ برخوردار گردید.شاه‌مراد به‌ نام‌ میرمعصوم‌ نیز شهرت‌ دارد.
[۲۹۵] Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


گرچه‌ اعقاب‌ شاه‌ مراد، عنوان‌ سید و میر بر خود نهاده‌ بودند، ولی‌ سید بودن‌ و رابطه آنان‌ با بیت‌ پیامبر (ص‌) مشخص‌ نیست‌.در کتاب‌ خاطره‌های‌ امیرعالم‌خان‌ آمده‌است‌ که‌ دودمان‌ اشترخانی‌ (هشترخانی‌) خود را از اعقاب‌ پیامبر اسلام‌ (ص‌) می‌دانستند و تخلص‌ افتخاری‌ «سید» داشتند.دودمان‌ منغیتیه‌ از اولاد پیامبر (ص‌) نبودند.محمد رحیم‌خان‌، دختر ارشد ابوالفیض‌خان‌ را به‌ همسری‌ گرفت‌.هدف‌ او داشتن‌ عنوان‌ «سید» بود، ولی‌ از آن‌ زن‌ فرزندی‌ نداشت‌.بعد شاه‌ مراد او را به‌ نکاح‌ خود آورد.از آن‌ها ۳ فرزند تولد یافت‌ که‌ بزرگ‌ترین‌ آنها حیدر بود.از این‌رو، امیرحیدر که‌ ظاهراً از مادری‌ سیده‌ تولد یافته‌ بود، عنوان‌ «سید» و «میر» بر خود نهاد.
[۲۹۶] امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص‌۳۷، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
[۲۹۷] بخارایی‌، شمس‌، ج۱، ص۶۹، تاریخ‌ بخارا، خوقند و کاشغر، به‌ کوشش‌ محمداکبر عشیق‌، تهران‌، ۱۳۷۷ش‌.
شاه‌مراد به‌ عنوان‌ جهاد چند بار برضد شیعیان‌ به‌ خراسان‌ لشکر کشید، دست‌ به‌ غارت‌ و کشتار زد و اسیرانی‌ گرد آورد؛ از این‌رو، بازار برده‌فروشی‌ در بخارا رونق‌ گرفت‌.شاه‌ مراد خون‌ مخالفان‌ مذهب‌ سنت‌ را مباح‌، و اموال‌ آنان‌ را حلال‌ می‌شمرد.وی‌ با شیعیان‌ و مذهب‌ شیعه‌ بغض‌ و عداوت‌ زیادی‌ داشت‌؛ همه‌ ساله‌ به‌ بهانه غزا به‌ محدوده شرقی‌ ایران‌ لشکر می‌کشید؛ بسیاری‌ از مردم‌ را می‌کشت‌ و اموالشان‌ را غارت‌ می‌کرد و یک‌ پنجم‌ آن‌ را به‌ خزانه‌ می‌افزود.
[۲۹۸] بخارایی‌، شمس‌، ج۱، ص۱۱۳-۱۱۴، تاریخ‌ بخارا، خوقند و کاشغر، به‌ کوشش‌ محمداکبر عشیق‌، تهران‌، ۱۳۷۷ش‌.
در اواخر سده ۱۲ق‌، هنگامی‌ که‌ ایران‌ سرگرم‌ جنگ‌های‌ داخلی‌ بود، شاه‌ مراد مرو را به‌ تصرف‌ آورد و گروهی‌ از مردم‌ آن‌ سامان‌ را به‌ بخارا و سمرقند کوچ‌ داد.
[۲۹۹] غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۹۰۲_ ۹۰۳، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
شاه‌ مراد مملکت‌ متصرفی‌ خود را میان‌ ۳ فرزندش‌ قسمت‌ کرد، مرو را به‌ دین‌ ناصربیگ‌، سمرقند را به‌ میرحسین‌ بیگ‌ و قارشی‌ را به‌ میرحیدر واگذارد.
[۳۰۰] بخارایی‌، شمس‌، ج۱، ص۷۰-۷۱، تاریخ‌ بخارا، خوقند و کاشغر، به‌ کوشش‌ محمداکبر عشیق‌، تهران‌، ۱۳۷۷ش‌.


پس‌ از درگذشت‌ شاه‌ مراد، امنای‌ دولت‌ گرد آمدند و امیرحیدر را به‌ فرمانروایی‌ (۱۲۱۵-۱۲۴۲ق‌/۱۸۰۰-۱۸۲۶م‌) برداشتند.
[۳۰۱] بخارایی‌، شمس‌، ج۱، ص۶۷، تاریخ‌ بخارا، خوقند و کاشغر، به‌ کوشش‌ محمداکبر عشیق‌، تهران‌، ۱۳۷۷ش‌.
[۳۰۲] Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
سامی‌ جلوس‌ امیرحیدر بر تخت‌ سلطنت‌ را ۱۲۱۶ق‌ نوشته‌ است‌.
[۳۰۳] سامی‌، عبدالعظیم‌، ج۱، ص‌۲۱، تاریخ‌ سلاطین‌ منغیتیه‌، به‌ کوشش‌ یپیفانوا، مسکو، ۱۹۶۲م‌.
امیرحیدر از برادران‌ خواستار اطاعت‌ شد و کسانی‌ را مامور کرد که‌ به‌ منطقه‌های‌ آنان‌ بروند و برادرانش‌ را دستگیر کنند و به‌ بخارا بیاورند.میرحسین‌ بیگ‌ حاکم‌ سمرقند با فرزندان‌ و ۵۰ تن‌ از نزدیکان‌ خود به‌ شهرسبز گریخت‌، ولی‌ دین‌ناصربیگ‌ حاکم‌ مرو که‌ از حمایت‌ اهالی‌ برخوردار بود، مقاومت‌ ابراز داشت‌.در نتیجه‌ امیرحیدر به‌ مرو لشکر کشید که‌ حاصلی‌ نداشت‌.۳ سال‌ میان‌ دو برادر جنگ‌ بود.سرانجام‌، دین‌ ناصربیگ‌ شکست‌ یافت‌ و با نزدیکان‌ خود به‌ خراسان‌ گریخت‌ و در پناه‌ دولت‌ ایران‌ درآمد.بخارایی‌، تاریخی‌ برای‌ این‌ درگیریها و پناهندگی‌ دین‌ ناصربیگ‌ یاد نکرده‌ است‌.
[۳۰۴] بخارایی‌، شمس‌، ج۱، ص‌۶۹-۷۳، تاریخ‌ بخارا، خوقند و کاشغر، به‌ کوشش‌ محمداکبر عشیق‌، تهران‌، ۱۳۷۷ش‌.
محتمل‌ است‌ این‌ واقعه‌ در ۱۲۱۸ق‌/۱۸۰۳م‌ روی‌ داده‌ باشد.بخارا که‌ قبه الاسلام‌ شرق‌ نامیده‌ می‌شد، در زمان‌ امیرحیدر به‌ بخارای‌ شریف‌ شهرت‌ یافت‌.
[۳۰۵] Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


امیرحیدر مدت‌ ۱۰ سال‌ به‌ تحصیل‌ علوم‌ دینی‌ پرداخت‌ و سپس‌ کار تدریس‌ را در پیش‌ گرفت‌، چنانکه‌ ۴۰۰ تا ۵۰۰ طالب‌ علم‌ در مجلس‌ درس‌ او حضور داشتند.
[۳۰۶] Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
[۳۰۷] بخارایی‌، شمس‌، ج۱، ص۷۳، تاریخ‌ بخارا، خوقند و کاشغر، به‌ کوشش‌ محمداکبر عشیق‌، تهران‌، ۱۳۷۷ش‌.
بخارایی‌ که‌ در خدمت‌ امیرحیدر بوده‌، با تجلیل‌ از او یاد کرده‌ است‌ که‌ مبالغه‌آمیز به‌ نظر می‌رسد؛ چه‌، او را به‌ سبب‌ داشتن‌ حرم‌ بزرگ‌ با زنان‌ بسیار سرزنش‌ می‌کردند.امیرحیدر آخرین‌ فرمانروایی‌ بود که‌ در بخارا به‌ نام‌ او سکه‌ ضرب‌ شد.پس‌ از مرگ‌ وی‌ نیز ضرب‌ سکه‌هایی‌ با عنوان‌ «مرحوم‌ امیرحیدر» ادامه‌ یافت‌.
[۳۰۸] Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
امیرحیدر در آغاز توفیق‌هایی‌ داشت‌، ولی‌ با گذشت‌ زمان‌، خانهای‌ خیوه‌ به‌ صورتی‌ متواتر واحه بخارا را مورد حمله‌ قرار دادند و تا دیوار بخارا پیش‌ آمدند.
[۳۰۹] غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۹۰۸، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.


در ۱۲۲۸ق‌/۱۸۱۳م‌ ماوراءالنهر میان‌ حکام‌ متعدد تقسیم‌ شد که‌ قدرتمندترین‌ آنها امیرحیدر فرمانروای‌ بخارا بود (همانجا). وی‌ به‌ سبب‌ بیماری‌ درگذشت‌.پس‌ از او فرزندش‌ امیرنصرالله‌ (حک ۱۲۴۲- ۱۲۷۷ق‌/ ۱۸۲۶-۱۸۶۰م‌) جانشین‌ وی‌ گردید و با قتل‌ دو برادر خود حسین‌ و عمر که‌ وارثان‌ قانونی‌ سلطنت‌ بودند، بر تخت‌ نشست‌ و مدت‌ یک‌ ماه‌ پس‌ از جلوس‌، روزی‌ ۵۰ تا ۱۰۰ نفر را کشت‌.
[۳۱۰] غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۹۰۹-۹۱۰، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
او را به‌ سبب‌ بی‌رحمی‌، امیرقصاب‌ نام‌ داده‌ بودند (امیر عالم‌خان‌، همانجا). امیر نصرالله‌ با وجود دشمنی‌ سران‌ قبایل‌ ازبک‌ توانست‌ موقعیت‌ خود را استوار کند و محدوده حکومت‌ خود را وسعت‌ بخشد.مآخذ اروپایی‌ و جهانگردان‌ از او به‌ عنوان‌ مردی‌ خودکامه‌ یاد کرده‌اند.وی‌ به‌ خلاف‌ رسم‌ ازبکان‌ که‌ لشکرهایشان‌ از داوطلبان‌ تشکیل‌ می‌یافت‌، به‌ تاسیس‌ سپاهی‌ منظم‌ دست‌ زد، ولی‌ این‌ وضع‌ دیری‌ نپایید.
[۳۱۱] Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


هنگامی‌ که‌ امیر نصرالله‌ بخارا را به‌ تصرف‌ آورد، ظرف‌ یک‌ روز تا نزدیک‌ ظهر به‌ فرمان‌ او ۵ هزار تن‌ از لشکریان‌ اسیر بخارا را در برابر دیدگانش‌ گردن‌ زدند.پس‌ از آن‌ حکم‌ به‌ قتل‌ عام‌ داد که‌ ۳ هزار تن‌ دیگر را نیز در کوی‌ و برزن‌ کشتند.
[۳۱۲] بخارایی‌، شمس‌، ج۱، ص۹۳، تاریخ‌ بخارا، خوقند و کاشغر، به‌ کوشش‌ محمداکبر عشیق‌، تهران‌، ۱۳۷۷ش‌.
وی‌ برادران‌ دیگر خود را با همه اعضای‌ خانواده آنان‌ در قلعه «نر زوم‌» نزدیک‌ رود آموی‌ زندانی‌ کرد؛ سپس‌ به‌ فرمان‌ او همه آنان‌ را از بزرگ‌ و کوچک‌ کشتند و به‌ خاک‌ سپردند.در بخارا نیز به‌ فرمان‌ او اغلب‌ بزرگان‌ را دستگیر کردند و کشتند و اموال‌ و املاک‌ آنها را به‌ یغما بردند و اطفالشان‌ را بی‌قوت‌ لایموت‌ گذاشتند که‌ بسیاری‌ از آنان‌ را کار به‌ تکدی‌ رسید.
[۳۱۳] بخارایی‌، شمس‌، ج۱، ص۹۷- ۹۸، تاریخ‌ بخارا، خوقند و کاشغر، به‌ کوشش‌ محمداکبر عشیق‌، تهران‌، ۱۳۷۷ش‌.


سیمیونف‌ محقق‌ تاریخ‌ منغیتیه‌ نوشته‌ است‌ که‌ امیرنصرالله‌ نسبت‌ به‌ تنها فرزند خود مظفر احساس‌ پدری‌ نداشت‌، ولی‌ چون‌ دارای‌ پسر دیگری‌ نشده‌ بود، قتل‌ او را به‌ تاخیر می‌افکند.
[۳۱۴] غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۹۱۱- ۹۱۲، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
پس‌ از مرگ‌ امیر نصرالله‌، امیرمظفر (حک ۱۲۷۷-۱۳۰۲ق‌/ ۱۸۶۰- ۱۸۸۵م‌) که‌ همانند پدرش‌ سفاک‌ بود، بر تخت‌ نشست‌.وی‌ پیش‌ از مرگ‌ پدر حاکم‌ کرمینه‌ بود.
[۳۱۵] امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۳۹، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
[۳۱۶] سامی‌، عبدالعظیم‌، ج۱، ص۲۵، تاریخ‌ سلاطین‌ منغیتیه‌، به‌ کوشش‌ یپیفانوا، مسکو، ۱۹۶۲م‌.
آشفتگیهای‌ دوران‌ حکومت‌ امیر نصرالله‌ و امیر مظفر سبب‌ شد که‌ دولت‌ روسیه‌ از ناراضی‌ بودن‌ مردم‌ آن‌ سامان‌، برای‌ اعمال‌ نفوذ در آسیای‌ مرکزی‌ به‌ ویژه‌ واحه بخارا بهره‌ جوید.از ۱۱۹۵ق‌/ ۱۷۸۱م‌، بیچورین‌ با سمت‌ سفیر دولت‌ امپراتوری‌ روسیه‌ به‌ بخارا فرستاده‌ شد.وظیفه عمده او برقراری‌ روابط بازرگانی‌ بود.در اواخر سده ۱۸م‌، روابط میان‌ دو دولت‌ گسترش‌ یافت‌.در سالهای‌ ۱۲۵۶-۱۲۶۶ق‌/ ۱۸۴۰-۱۸۵۰م‌ حجم‌ تجارت‌ طرفین‌ باز هم‌ بیشتر شد.در دوران‌ حکومت‌ امیر نصرالله‌، بیگانگان‌، از جمله‌ بازرگانان‌ خارجی‌ دستگیر و زندانی‌ می‌شدند.این‌ وضع‌ مایه نگرانی‌ دولتهای‌ انگلیس‌ و روسیه‌ شد.
[۳۱۷] غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۹۴۵-۹۵۱، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.


نیاز به‌ مبادله کالا و رشد روابط بازرگانی‌ از یک‌ سو، و اقدام‌ دولت‌ بریتانیا به‌ منظور دستیابی‌ به‌ آسیای‌ مرکزی‌، موجب‌ نگرانی‌ دولت‌ روسیه‌ و از دست‌ رفتن‌ مواضع‌ این‌ دولت‌ در آن‌ سرزمین‌ بود.
[۳۱۸] غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۹۴۵-۹۵۱، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
در دوران‌ جنگ‌ اول‌ِ دولت‌ بریتانیا با افغانستان‌ (۱۲۵۴- ۱۲۵۸ق‌/ ۱۸۳۸- ۱۸۴۲م‌) موضوع‌ فرستادن‌ ماموران‌ اطلاعاتی‌ انگلیس‌ به‌ بخارا مطرح‌ شد.در این‌ سالها هرات‌ به‌ مرکز فعالیت‌ دولت‌ بریتانیا بدل‌ گشت‌.پس‌ از اشغال‌ افغانستان‌، به‌ دستور فرمانفرمای‌ کل‌ هندوستان‌ دو تن‌ از ماموران‌ اطلاعاتی‌ انگلیس‌ به‌ نامهای‌ استودارت‌ و کونولی‌ یکی‌ از پی‌ دیگری‌ به‌ بخارا فرستاده‌ شدند، ولی‌ فعالیت‌ این‌ دو مامور اطلاعاتی‌ انگلیس‌ نتیجه‌ای‌ به‌ بار نیاورد، زیرا به‌ دستور امیرنصرالله‌ بازداشت‌، و در ۱۸۴۲م‌ اعدام‌ شدند.
[۳۱۹] زمانی‌، حسین‌، ج۱، ص۱۰، مقدمه‌ و حاشیه‌ بر سفرنامه بخارا (هم).
[۳۲۰] غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۹۵۴، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
دولت‌ بریتانیا که‌ از سرنوشت‌ ماموران‌ خود بی‌خبر مانده‌ بود، نماینده خود جوزف‌ ولف‌ را در ۱۲۶۰ق‌/۱۸۴۴م‌ به‌ بخارا فرستاد.وی‌ که‌ از سوی‌ کمیته‌ای‌ برای‌ نجات‌ آن‌ دو تن‌ مامور شده‌ بود، پیش‌ از این‌ ماموریت‌ خطیر به‌ ایران‌ آمد و به‌ حضور محمدشاه‌ قاجار فرزند عباس‌ میرزا بار یافت‌ و ظاهراً امان‌ نامه‌ای‌ از شاه‌ قاجار گرفت‌ و روانه بخارا شد.
[۳۲۱] زمانی‌، حسین‌، ج۱، ص۱۰، مقدمه‌ و حاشیه‌ بر سفرنامه بخارا (هم).
[۳۲۲] طاهری‌، ابوالقاسم‌، ج۱، ص۶۳، جغرافیای‌ تاریخی‌ خراسان‌ از نظر جهانگردان‌، تهران‌، ۱۳۴۸ش‌.
به‌ رغم‌ تلاش‌ ولف‌، امیر بخارا او را نیز به‌ دیده جاسوس‌ نگریست‌ و به‌ زندان‌ افکند، چنانکه‌ در معرض‌ خطر مرگ‌ قرار گرفت‌.در این‌ زمان‌ کلنل‌ شیل‌ مامور انگلیس‌ در ایران‌ از شاه‌ قاجار تقاضای‌ کمک‌ کرد.
[۳۲۳] زمانی‌، حسین‌، ج۱، ص۱۰-۱۱، مقدمه‌ و حاشیه‌ بر سفرنامه بخارا (هم).
[۳۲۴] محمود، محمود، ج۲، ص۵۰۷، تاریخ‌ روابط سیاسی‌ ایران‌ و انگلیس‌، تهران‌، ۱۳۳۳ش‌.


ظاهراً در همان‌ سال‌ ۱۲۶۰ق‌ محمدشاه‌ مامور عالی‌رتبه‌ای‌ را که‌ نام‌ وی‌ مشخص‌ نشده‌ است‌، نزد امیر بخارا فرستاد.متن‌ سفرنامه وی‌ بسیار گویا و حاوی‌ مطالبی‌ ارزشمند درباره روابط امیر بخارا با دولت‌ ایران‌ است‌.مؤلف‌ کتاب‌ در جریان‌ ملاقات‌ با امیر نصرالله‌ از بیم‌ آنکه‌ ولف‌ نیز همانند دیگر فرستادگان‌ دولت‌ انگلیس‌ کشته‌ شود، صلاح‌ را در ارائه پیام‌ محمدشاه‌ دانست‌.امیر بخارا ضمن‌ پذیرفتن‌ خواست‌ شاه‌ قاجار، به‌ نماینده دولت‌ ایران‌ گفت‌ که‌ آنها گاهی‌ خان‌ خوقند و زمانی‌ خان‌ اورگنج‌ را به‌ دشمنی‌ با ما تحریک‌ می‌کنند و از حدود ولایت‌ بخارا نقشه معابر و راهها را برمی‌دارند.
[۳۲۵] سفرنامه بخارا، به‌ کوشش‌ حسین‌ زمانی‌، ج۱، ص۳۴، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
سرانجام‌، امیر بخارا ولف‌ را آزاد کرد تا به‌ همراه‌ مؤلف‌ به‌ ایران‌ برود.
[۳۲۶] سفرنامه بخارا، به‌ کوشش‌ حسین‌ زمانی‌، ج۱، ص۳۹، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
در تضعیف‌ موقعیت‌ انگلیس‌، علائق‌ دولت‌ روسیه‌اندک‌ نبوده‌ است‌.بی‌گمان‌ دولت‌ روسیه‌ بجز علائق‌ اقتصادی‌، علائق‌ سیاسی‌ نیز داشته‌ است‌.مؤید این‌ نکته‌ تلاش‌های‌ حکومت‌ تزاری‌ روسیه‌ از نیمه دوم‌ سده ۱۳ق‌/۱۹م‌ در جهت‌ استقرار کنترل‌ و اعمال‌ نفوذ در آسیای‌ مرکزی‌ و ممانعت‌ از استیلای‌ دولت‌ بریتانیا بوده‌ است‌.
[۳۲۷] غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۹۴۹، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.


در دوران‌ امیرمظفر، اقدام‌ روسیه‌ برای‌ تصرف‌ آسیای‌ مرکزی‌ آغاز شد.سپاهیان‌ روسی‌ در مسیر سفلای‌ سیر دریا مستقر شدند و از آن‌ نواحی‌ به‌ ماوراءالنهر رخنه‌ کردند
[۳۲۸] Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
نخستین‌ شکست‌ امیرمظفر از روسیه‌ در ۱۲۸۳ق‌/۱۸۶۶م‌ روی‌ داد که‌ در نتیجه آن‌ لشکریان‌ روس‌ شهرهای‌ خجند و اوراتپه‌ را تصرف‌ کردند.شکست‌ دوم‌ امیرمظفر از روسیه‌ پس‌ از تصرف‌ سمرقند بود که‌ به‌ انعقاد پیمانی‌ نابرابر در ۲۳ ژوئن‌ ۱۸۶۶ انجامید.گرچه‌ امیرمظفر به‌ کمک‌ لشکریان‌ روس‌ توانست‌ شهر سبز و جنوب‌ شرقی‌ واحه بخارا را تابع‌ خود کند، ولی‌ امارت‌ بخارا خود تابع‌ روسیه‌ شد.
[۳۲۹] امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۳۹، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
امیرمظفر پس‌ از چند درگیری‌، ناگزیر تبعیت‌ دولت‌ روسیه‌ را گردن‌ نهاد و از ادعاهای‌ ارضی‌ خود نسبت‌ به‌ نواحی‌ اطراف‌ سیر دریا صرف‌نظر کرد.جیزک‌، اوراتپه‌ و سمرقند از ۱۲۸۵ق‌ به‌ روسها واگذار شد.
[۳۳۰] امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۳۹، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
امیرمظفر فرزند خود عبدالاحد را به‌ صورت‌ گروگان‌ به‌ پترزبورگ‌ فرستاد.
[۳۳۱] امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۳۹، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
[۳۳۲] اعتمادالسلطنه‌، محمدحسن‌، ج۳، ص۱۹۰۷، تاریخ‌ منتظم‌ ناصری‌، به‌ کوشش‌ محمداسماعیل‌ رضوانی‌، تهران‌، ۱۳۶۳-۱۳۶۴ش‌.
وی‌ در آن‌جا به‌ تحصیلات‌ نظامی‌ پرداخت‌ و درجه ژنرال‌ آجودان‌ رسته سوار نظام‌ ارتش‌ روسیه‌ و فرماندهی‌ هنگ‌ ۵ قزاق‌ را داشت‌ و از سوی‌ امپراتور الکساندر سوم‌ پس‌ از مرگ‌ پدر وارث‌ تخت‌ بخارا شد.
[۳۳۳] امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۳۹-۴۰، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.


عبدالاحد (حک ۱۳۰۲- ۱۳۲۸ق‌/۱۸۸۵-۱۹۱۰م‌) امیر بخارا تابع‌ دولت‌ روسیه‌ بود.در زمان‌ او مرز میان‌ بخارا و افغانستان‌ مشخص‌ شد.در ۱۳۱۳ق‌/۱۸۹۵م‌ ضمن‌ توافق‌ میان‌ دولتهای‌ روس‌ و انگلیس‌، پنج‌کند به‌ عنوان‌ مرز دو دولت‌ شناخته‌ شد و امیر عبدالاحد ناگزیر شهرستان‌ درواز را در مقابل‌ ولایات‌ روشن‌ و شوغنان‌ به‌ افغانستان‌ واگذار کرد.
[۳۳۴] Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
از ۱۳۰۴ق‌/۱۸۸۷م‌ راه‌ آهن‌ روسیه‌ از سرزمین‌ تحت‌ فرمان‌ این‌ امیر عبور داده‌ شد.در ۱۵ کیلومتری‌ بخارای‌ قدیم‌، در مسیر راه‌ آهن‌ قصبه‌ای‌ روسی‌ به‌ نام‌ «بخارای‌ جدید» احداث‌ شد که‌ ایستگاه‌ آن‌ کاگان‌ نام‌ گرفت‌.بعدها این‌ قصبه‌ به‌ مرکز ماموران‌ سیاسی‌ روسیه‌ بدل‌ گشت‌.به‌ هزینه امیر بخارا، راه‌ آهن‌ یاد شده‌ با پایتخت‌ قدیمی‌ مرتبط شد و سراسر خان‌نشین‌ بخارا به‌ صورت‌ منطقه گمرکی‌ روسیه‌ درآمد.در مرز افغانستان‌ اداره گمرک‌ روسیه‌ احداث‌ شد و در چند نقطه‌ پست‌های‌ نظامی‌ روسیه‌ تاسیس‌ گردید.
[۳۳۵] Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۲، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


اختلاف‌ امیر عبدالاحد با روحانیان‌ بخارا، موجب‌ شد که‌ وی‌ تختگاه‌ خود را از بخارا به‌ کرمینه‌ انتقال‌ دهد.
[۳۳۶] امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۱۸، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
[۳۳۷] امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۴۰، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
پس‌ از او پسرش‌ امیرعالم‌خان‌ در ۱۳۲۹ق‌/۱۹۱۱م‌ جانشین‌ پدر شد.وی‌ که‌ در پترزبورگ‌ تعلیم‌ و پرورش‌ یافته‌ بود، از حمایت‌ دولت‌ امپراتوری‌ روسیه‌ برخوردار گردید.وی‌ استظهار خود به‌ دولت‌ روسیه‌ را چنین‌ به‌ شرح‌ آورده‌ است‌: «برای‌ محافظت‌ مملکت‌ هرگاه‌ اسباب‌ عساکر لازم‌ می‌بود، از طرف‌ دولت‌ روس‌ برای‌ دولت‌ بخارا مهیا بود.تا زمان‌ بودن‌ دولت‌ امپراتوری‌ به‌ عساکر و آلات‌ حرب‌ بخارا هیچ‌ احتیاج‌ نداشته‌، به‌ آسوده‌ حالی‌ حکمرانی‌ نموده‌، به‌ آبادی‌ مملکتها می‌کوشیدم‌».
[۳۳۸] امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۲۰، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
وی‌ در ادامه خاطرات‌ می‌نویسد: بخارا گرچه‌ تحت‌ حمایت‌ دولت‌ روسیه‌ بود، ولی‌ استقلال‌ قدیمی‌ خود را حفظ می‌کرد.امرای‌ بخارا به‌ موجب‌ اصول‌ شریعت‌ و عادت‌ حکومت‌ می‌کردند.
[۳۳۹] امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۳۳، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.


در سده ۱۴ق‌/۲۰م‌ روشنفکران‌ ترقی‌خواه‌ بخارا به‌ پیروی‌ از نهضت‌ مشروطه ایران‌ و جرایدی‌ که‌ به‌ حمایت‌ از این‌ نهضت‌ در خارج‌ از ایران‌ چاپ‌ می‌رشد - چون‌ حبل‌ المتین‌ در هندوستان‌ و ملانصرالدین‌ در قفقاز - به‌ انتشار جرایدی‌ دست‌ زدند که‌ از آن‌ جمله‌اند: سمرقند، بخارای‌ شریف‌، صدای‌ فرغانه‌ و آیینه‌.عبدالرحیم‌ فطرت‌، میرزا سراج‌ حکیم‌
[۳۴۰] به‌ کوشش‌ حسین‌ زمانی‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
و صدرالدین‌ عینی‌ از جمله‌ روشنفکران‌ ترقی‌خواه‌ بخارا بودند که‌ به‌ «بخاراییان‌ جوان‌» شهرت‌ داشتند.در میان‌ این‌گروه‌ کسانی‌ به‌جریانهای‌ چپ‌ روی‌آوردند.روزنامه بخارای‌ شریف‌ به‌ مدیریت‌ میرزا محیی‌الدین‌ منصورف‌ و میرزا سراج‌ حکیم‌ که‌ از گروه‌ «بخاراییان‌ جوان‌» بودند، از ۴ ربیع‌الا¸خر ۱۳۳۰ق‌/۱۱ مارس‌ ۱۹۱۲م‌ تا ۲۴ محرم‌ ۱۳۳۱ق‌/۲ ژانویه ۱۹۱۳م‌ در شهرستان‌ کاگان‌ نزدیک‌ بخارا چاپ‌ و منتشر می‌شد.زبان‌ روزنامه‌ فارسی‌ ساده‌ همراه‌ با اصطلاحات‌ کهن‌ و نیز واژه‌هایی‌ از زبانهای‌ روسی‌ و ترکی‌ و عناصری‌ از گویش‌ تاجیکی‌ بود.

پس‌ از انقلاب‌ فوریه ۱۹۱۷ روسیه‌، تلاش‌ نیروهای‌ بلشویک‌ برای‌ در دست‌ گرفتن‌ حکومت‌ آغاز شد.بلشویکها در ۱۰ مارس‌ ۱۹۱۸ به‌ بخارا حمله‌ کردند و ضیاءالدین‌ را متصرف‌ شدند.طرفداران‌ امیر بخارا عساکر روس‌را در مرزافغانستان‌ به‌قتل‌ رسانیدند.رفته‌رفته‌ آتش‌ انقلاب‌ شعله‌ور شد.در ۵ سپتامبر ۱۹۲۰ بخارا به‌ دست‌ نیروهای‌ بلشویک‌ افتاد.امیر عالم‌خان‌ که‌ آخرین‌ امیر بخارا از دودمان‌ منغیتیه‌ بود، به‌ افغانستان‌ مهاجرت‌ کرد.
[۳۴۱] امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۳۵، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
یاران‌ و عساکر امیر عالم‌خان‌ به‌ همراه‌ انور پاشا، سیاستمدار و سردار عثمانی‌ و از سران‌ حزب‌ اتحاد و ترقی‌ (ه م‌) مدت‌ ۷ سال‌ در قیام‌ باسماچیان‌ برضد حکومت‌ بلشویکها در برابر ارتش‌ سرخ‌ پایداری‌ کردند.
[۳۴۲] امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۳۷، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.


گرچه‌ بخارا بارها در پیکار میان‌ طرفین‌ دست‌ به‌ دست‌ شد، با این‌ وصف‌ در ۸ اکتبر ۱۹۲۰ حکومت‌ بلشویکی‌ روسیه‌ در بخارا جمهوری‌ بلشویکی‌ به‌ نام‌ «جمهوری‌ شوروی‌ خلق‌ بخارا» اعلام‌ کرد که‌ مساحت‌ آن‌ ۱۹۳، ۱۸۲ کم ۲ با ۲/۲ میلیون‌ نفر جمعیت‌ بود.این‌ جمهوری‌ با جمهوری‌ شوروی‌ خلق‌ خوارزم‌ و افغانستان‌ هم‌ مرز، و تختگاه‌ آن‌ نیز شهر بخارا بود.در ۱۹ سپتامبر ۱۹۲۴ این‌ جمهوری‌ به‌ جمهوری‌ شوروی‌ سوسیالیستی‌ بخارا تغییر نام‌ یافت‌.یک‌ماه‌ و چند روز بعد در ۲۷ اکتبر همان‌ سال‌ این‌ نام‌ نیز از میان‌ رفت‌ و اراضی‌ واحه بخارا میان‌ دو جمهوری‌ شوروی‌ سوسیالیستی‌ ازبکستان‌ و ترکمنستان‌ و جمهوری‌ خودمختار تاجیکستان‌ تقسیم‌ شد.اکنون‌ بخارا یکی‌ از استان‌های‌ جمهوری‌ ازبکستان‌ است‌.

مشخصات جغرافیایی

[ویرایش]

قدیم‌ترین‌ ماخذ درباره مشخصات‌ جغرافیایی‌ بخارا نوشته محمد بن‌ جعفر نرشخی‌ (د۳۴۸ق‌/۹۵۹م‌) است‌.نسخه‌هایی‌ از این‌ اثر ارزشمند وجود داشته‌ که‌ متاسفانه‌ متن‌ کامل‌ آن‌ بر جا نمانده‌ است‌.مبسوط ترین‌ متن‌، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌ با تلخیص‌ محمد ابن‌ زفر است‌ که‌ به‌ آن‌ مطالبی‌ از دیگر مؤلفان‌، از جمله‌ عبدالرحمان‌ محمد نیشابوری‌ مؤلف‌ خزائن‌ العلوم‌ افزوده‌ شده‌ است‌.از دیگر منابع‌ کتاب‌ اصطخری‌ است‌ که‌ ابن‌ حوقل‌ بسیاری‌ از مطالب‌ کتاب‌ خود را از او اقتباس‌ کرده‌ است‌.اصطخری‌ بخارا را شهری‌ بر‌هامون‌ نوشته‌ است‌ که‌ در آن‌ باغها، بوستانها و روستاها به‌ یکدیگر پیوسته‌ و نزدیکند.وی‌ می‌نویسد: گرد بخارا دیواری‌ ۱۲ در ۱۲ فرسنگ‌ کشیده‌ شده‌ است‌ که‌ درون‌ آن‌ فضای‌ خالی‌ نتوان‌ یافت‌.
[۳۴۳] اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص‌ ۲۳۹، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
[۳۴۴] Le Strange، G، ج۱، ص۴۶۰_ ۴۶۱، The Lands of the Eastern Caliphate، London، ۱۹۶۶.
درون‌ دیوار بزرگ‌ نیز دیوار دیگری‌ به‌ اضلاع‌ نیم‌ در نیم‌ فرسنگ‌ وجود داشته‌ که‌ شهر درون‌ این‌ دیوار بوده‌ است‌.بیرون‌ شهر از قهندز (کهندز) چند شهر کوچک‌ و نیز قلعه‌ای‌ بوده‌ است‌.در کهندز ربض‌ و در آن‌ بازار است‌.رود سغد از میان‌ شهر می‌گذرد و از آن‌جا تابیکند ادامه‌ می‌یابد.
[۳۴۵] اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص۲۳۹، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
نرشخی‌ از ۱۲ رود یاد کرده‌، ولی‌ اصطخری‌ رودهای‌ بخارا و توابع‌ آن‌ را نام‌ برده‌، و رودهای‌ فَشیدیزه‌، جویبار بکار، رود بیکند، رود آسیا که‌ بر سراها و آسیاها گذرد و رودهای‌ کُشنه‌، رَباح‌، ریگستان‌، سافری‌، خَرْغان‌ رود، جُرغ‌، فرخشنه‌، رامیثنه‌، فراورسفلی‌، اروان‌، فراور علیا، خامه‌، بتنگان‌ و نوکند را از جمله‌ رودهای‌ بخارا دانسته‌ است‌.این‌ رودها جملگی‌ از رود سغد برمی‌خیزند که‌ قابل‌ کشتیرانی‌ است‌.
[۳۴۶] نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۴۴- ۴۵، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
[۳۴۷] اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص۲۴۰-۲۴۳، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.


اصطخری‌ می‌نویسد: نزدیک‌ترین‌ کوه‌ به‌ بخارا کوه‌ ورکه‌ میان‌ سمرقند و کش‌ است‌.
[۳۴۸] اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص‌۲۴۴، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
وی‌ می‌افزاید که‌ درون‌ و بیرون‌ دیوار بخارا نواحی‌ متعددی‌ است‌.به‌ نوشته او طواویس‌ بزرگ‌ترین‌ شهر این‌ نواحی‌ است‌.
[۳۴۹] اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص‌۲۴۴، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
نرشخی‌ به‌ شرح‌ مطالبی‌ پیرامون‌ طواویس‌ پرداخته‌، و نوشته‌ است‌ که‌ در هر خانه آن‌ یکی‌ دو طاووس‌ وجود داشت‌.عربها طاووس‌ ندیده‌ بودند؛ چون‌ در آن‌جا طاووس‌ بسیار دیدند، آن‌ را ذات‌ الطواویس‌ نامیدند.در نتیجه‌، نام‌ اصلی‌ آن‌ از میان‌ رفت‌.بعدها واژه ذات‌ را رها کردند و طواویس‌ گفتند.
[۳۵۰] نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۱۷، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
از شهرهای‌ درون‌ دیوار بزرگ‌ بمجکث‌ است‌
[۳۵۱] اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص۲۴۴، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
که‌ ابن‌ حوقل‌ آن‌ را نمجکت‌ نامیده‌ است‌.
[۳۵۲] ابن‌ حوقل‌، محمد، ج۱، ص۴۸۹، صوره الارض‌، لیدن‌، ۱۹۳۸م‌.
لسترنج‌ این‌ شهر را تومجکث‌ یا تمشکث‌ آورده‌، و صورت‌ بمجکث‌ یا بومجکث‌ را خطای‌ کاتب‌ دانسته‌ است‌.
[۳۵۳] Le Strange، G، ج۱، ص‌۴۶۲، The Lands of the Eastern Caliphate، London، ۱۹۶۶.
از دیگر شهرهای‌ درون‌ دیوار بزرگ‌، زندنه‌، مغکان‌ و خجاده‌ است‌.
[۳۵۴] ابن‌ حوقل‌، محمد، ج۱، ص۴۸۹، صوره الارض‌، لیدن‌، ۱۹۳۸م‌.
اصطخری‌ بیکند، فَرَبر، کرمینه‌ (کرمینیه‌)، خُدیَمنکن‌، خرغانکث‌ و مدیامجکث‌ را از شهرهای‌ درون‌ دیوار نوشته‌ است‌.
[۳۵۵] اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص۲۴۴، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
در سده ۴ق‌/۱۰م‌ بجز دیوار قدیمی‌ دیوار دیگری‌ نیز وجود داشت‌.هر یک‌ از این‌ دیوارها دروازه‌های‌ متعدد داشتند.فاصله میان‌ دروازه‌های‌ دیوارهای‌ درونی‌ و بیرونی‌ مشخص‌ نشده‌ است‌.
[۳۵۶] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۲، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


از میان‌ دروازه‌های‌ دیوار درونی‌، دروازه کوی‌ مغان‌ قابل‌ ذکر است‌.کوی‌ مغان‌ که‌ در شمال‌ شرق‌ شهرستان‌ (شارستان‌) واقع‌ شده‌ بود، در ۳۲۵ق‌/۹۳۷م‌ دستخوش‌ حریق‌ شد.
[۳۵۷] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۴، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
گمان‌ می‌رود این‌ کوی‌ در عهد سامانیان‌ کوشک‌ مغان‌ نام‌ داشته‌ است‌.بازرگانان‌ از آن‌ روزگار به‌ این‌ کوی‌ انتقال‌ یافته‌ بودند که‌ در واقع‌ در حکم‌ بازگشت‌ آنان‌ بود، زیرا در عهد قتیبه بن‌ مسلم‌ مردم‌ شهر ناگزیر نیمی‌ از خانه‌های‌ خود را به‌ عربها واگذاردند که‌ بیشتر شامل‌ شارستان‌ می‌شد.بازرگانان‌ پس‌ از خروج‌ از شهر که‌ در نتیجه فشار عربها پدید آمده‌ بود، در خارج‌ از آن‌ ۷۰ کوشک‌ بنا کردند که‌ در هر یک‌ از آن‌ها باغ‌، حیاط و محل‌ خدمتکاران‌ قرار داشت‌؛ چه‌ بسا از آن‌ سبب‌ کوشک‌ مغان‌ نام‌ گرفت‌.در روزگار ابومسلم‌ این‌ منطقه‌ پر جمعیت‌تر از شهر بود.چنانکه‌ در اخبار آمده‌ است‌، بعدها این‌ کوشکها ویران‌، و به‌ آتش‌ کشیده‌ شد.صاحبان‌ کوشکها بر درها صورت‌ بتهای‌ خویش‌ را نصب‌ می‌کردند.چون‌ شمار مسجدها زیاد شد، آن‌ درها را به‌ مسجدها آوردند و روی‌ صورتها را تراشیدند.
[۳۵۸] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۴، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


احمد بن‌ محمد قباوی‌ می‌نویسد که‌ امروز (سده ۶ق‌/۱۲م‌) از آن‌ درها یکی‌ مانده‌ است‌.چون‌ خواهی‌ به‌ سرای‌ امیر خراسان‌ روی‌، در دوم‌ که‌ از بقیت‌ آن‌ درهاست‌، اثر تراشیدگی‌ بر روی‌ آن‌ مشهود است‌.
[۳۵۹] نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۶۸، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
اصطخری‌ از دروازه‌های‌ بخارا با دقت‌ یاد کرده‌ است‌.
[۳۶۰] اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص‌ ۲۳۹-۲۴۰، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
بیرون‌ باروی‌ شهر بخارا کهندزی‌ در سمت‌ شمال‌ غربی‌ وجود داشت‌ که‌ متصل‌ به‌ شهر، و خود شهر کوچکی‌ بود.
[۳۶۱] Le Strange، G، ج۱، ص۴۶۱، The Lands of the Eastern Caliphate، London، ۱۹۶۶.
سرای‌ شاهان‌ و امیران‌، زندان‌، دیوانهای‌ شاهان‌، حرم‌ و خزاین‌ در آن‌جا بود.کهندز را حصارک‌ ارگ‌ نیز می‌نامیدند.ابوالحسن‌ عبدالرحمان‌ نیشابوری‌ درباره بنای‌ کهندز مطالبی‌ ارائه‌ کرده‌ که‌ بعضی‌ نکات‌ آن‌ با افسانه‌ و اسطوره‌های‌ کهن‌ آمیخته‌ است‌.به‌ روزگار مترجم‌ کتاب‌ تاریخ‌ بخارا (۵۲۲ق‌/۱۱۲۸م‌) این‌ حصار ویران‌ شد، ولی‌ در زمان‌ ارسلان‌خان‌ بار دیگر بنا گردید.اندکی‌ بعد در ۵۳۴ق‌/۱۱۴۰م‌ هنگامی‌ که‌ امیر زنگی‌ علی‌ خلیفه‌ به‌ فرمان‌ سلطان‌ سنجر والی‌ بخارا بود، خوارزمشاه‌ به‌ بخارا رسید، او را کشت‌ و حصار را ویران‌ کرد که‌ بیش‌ از دو سال‌ ویران‌ بود تا در ۵۳۶ق‌ که‌ البتکین‌ از جانب‌ گورخان‌ والی‌ بخارا شد، دستور داد حصار بازسازی‌ شود.در ۵۳۸ق‌ بار دیگر حصار ویران‌ شد و همچنان‌ ویران‌ ماند؛ در ۶۰۴ ق‌/۱۲۰۷م‌ محمد خوارزمشاه‌ آن‌ را آباد کرد، تا اینکه‌ در ۶۱۶ق‌/۱۲۱۹م‌ لشکریان‌ چنگیز آن‌ را ویران‌ کردند.
[۳۶۲] نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۳۴-۳۶، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.


از در غربی‌ حصار بخارا تا دروازه معبد، ریگستان‌ نام‌ داشت‌ که‌ سرای‌ شاهان‌ بود.
[۳۶۳] نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۳۶، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
پیش‌ از اسلام‌ در ریگستان‌ دژهایی‌ وجود داشت‌.نصر بن‌ احمد سامانی‌ (حک ۳۰۱-۳۳۱ق‌/۹۱۴-۹۴۳م‌) برای‌ خود در آن‌جا کاخی‌ بنا کرد.پیش‌ از در ورودی‌ کاخ‌ ۱۰ دیوانخانه‌ قرار داشت‌ که‌ نرشخی‌ از آن‌ یاد کرده‌ است‌.در نخستین‌ سال‌ فرمانروایی‌ منصور بن‌ نوح‌ سامانی‌ (حک ۳۵۰- ۳۶۵ق‌/۹۶۱-۹۷۶م‌) این‌ کاخ‌ به‌ سبب‌ حریق‌ ویران‌، و سپس‌ بازسازی‌ شد.مقدسی‌ می‌نویسد که‌ در عهد او دارالملک‌ در ریگستان‌ روبه‌روی‌ قلعه‌ قرار داشت‌ و او هرگز در جهان‌ اسلام‌ مشابه‌ آن‌ را ندیده‌ بود،
[۳۶۴] مقدسی‌، محمد، ج۱، ص‌۲۸۰-۲۸۱، احسن‌ التقاسیم‌، لیدن‌، ۱۹۰۶م‌.
تا سال‌ ۳۶۰ق‌/۹۷۱م‌ که‌ از ریگستان‌ به‌ عنوان‌ نمازگاه‌ (مصلّی‌) استفاده‌ شد.
[۳۶۵] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۴، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


در عهد سامانیان‌ کاخ‌ شاهی‌ دیگری‌ وجود داشت‌ که‌ بر کنار جوی‌ مولیان‌ احداث‌ شده‌ بود.کاخ‌ به‌ فرمان‌ اسماعیل‌ بن‌ احمد (حک ۲۷۹- ۲۹۵ق‌/۸۹۲ - ۹۰۸م‌) بنا شد.این‌ کاخ‌ پس‌ از سقوط دولت‌ سامانی‌ ویران‌ گشت‌.در عهد منصور بن‌ نوح‌، نمازگاه‌ جدیدی‌ احداث‌ شد، زیرا نمازگاه‌ ریگستان‌ در روزهای‌ معین‌ گنجایش‌ همه نمازگزاران‌ را نداشت‌.
[۳۶۶] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۴، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
در ۳۶۰ق‌ نمازگاه‌ جدید، حدود نیم‌ فرسنگ‌ دورتر در کنار راه‌ قصبه سامتین‌ احداث‌ گردید.آگاهی‌ درباره محل‌ این‌ قصبه‌ کافی‌ نیست‌ و محتمل‌ است‌ که‌ این‌ قصبه‌ همان‌ قشلاق‌ سومتیان‌ در محل‌ آرامگاه‌ چاربکر در ۶ کیلومتری‌ بخارا باشد.
[۳۶۷] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۵، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
بنابر عادت‌ قدیم‌، اهالی‌ در مراسم‌ مذهبی‌ سلاح‌ حمل‌ می‌کردند، زیرا در عهد سامانیان‌، حمل‌ سلاح‌ در ماوراءالنهر معمول‌ بود.
[۳۶۸] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۵، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


از توابع‌ بخارا، کرمینه‌ (بادیه خردک‌)، نور، طواویس‌ (ارقود)، اسکجکت‌، زندنه‌، وردانه‌، افشنه‌، برکد، رامتین‌، ورخشه‌ (فرخشه‌)، بیکند، فرب‌ و دیگر جاها را می‌توان‌ نام‌ برد که‌ شرح‌ آنها به‌ تفصیل‌ در تاریخ‌ بخارای‌ نرشخی‌ آمده‌ است‌.
[۳۶۹] نرشخی‌، محمد، ج۱، ص‌ ۱۶-۲۷، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
در بخارا بنابر معمول‌ِ ایران‌ و آسیای‌ مرکزی‌ در دوره‌های‌ پیش‌ از اسلام‌، بازارها در خارج‌ از حصار و کنار دروازه شهر واقع‌ شده‌ بودند که‌ دروازه بازار نامیده‌ می‌شدند.یکی‌ از مشهورترین‌ آنها بازار ماخ‌ است‌ که‌ نرشخی‌ از آن‌ یاد کرده‌ است‌.در سده ۳ق‌/۹م‌ این‌ بازار وجود داشت‌.سالمندان‌ می‌گفتند که‌ در قدیم‌ اهل‌ بخارا بت‌پرست‌ بودند.از آن‌ زمان‌ در این‌ بازار تندیسهایی‌ می‌فروختند.نرشخی‌ می‌افزاید که‌ «حالا نیز همچنان‌ مانده‌ است‌». مؤلف‌ خزائن‌ العلوم‌ می‌نویسد که‌ در قدیم‌ پادشاهی‌ به‌ نام‌ ماخ‌ بود.بازار به‌ فرمان‌ و به‌ نام‌ او ساخته‌ شد که‌ جایگاه‌ بت‌ فروشان‌ بود.
[۳۷۰] نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۲۹، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
اصطخری‌ این‌ نام‌ را ماج‌ نوشته‌ است‌.
[۳۷۱] اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص‌۲۴۰، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
کریستن‌ سن‌ ضمن‌ بحث‌ پیرامون‌ مسجد ماخ‌ بر این‌ عقیده‌ است‌ که‌ ماخ‌ احتمالاً صورتی‌ از تلفظ ماه‌ بوده‌ است‌.
[۳۷۲] Christensen، A، ج۱، ص‌۵۰_ ۵۱، X Die Mosch E e ‘ُ in Buh r n، Orientalistische Litteratur-Zeitung، ed FE Peiser، Berlin، ۱۹۰۴.


بخارا ۷ دروازه‌، قهندز (کهندز) دو دروازه‌، و ربض‌ چند دروازه‌ داشت‌ که‌ برشمردن‌ و تعیین‌ محل‌ هر یک‌ از آن‌ها آسان‌ نیست‌.
[۳۷۳] نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۳۴، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
[۳۷۴] نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۴۸_ ۴۹، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
[۳۷۵] Le Strange، G، ج۱، ص۴۶۱_ ۴۶۲، The Lands of the Eastern Caliphate، London، ۱۹۶۶.
در بخارا به‌ خلاف‌ اکثر شهرهای‌ ماوراءالنهر، قلعه‌ درون‌ شارستان‌ نبود، بلکه‌ در خارج‌ آن‌ نهاده‌ بود.میان‌ قلعه درونی‌ و بیرونی‌، محوطه آزادی‌ وجود داشت‌ که‌ از نیمه دوم‌ سده ۲ق‌/۸م‌ تا ۶ق‌/۱۲م‌ مسجد جامع‌ در آن‌ واقع‌ شده‌ بود.می‌توان‌ محل‌ شارستان‌ (شهرستان‌) را در محدوده شهر کنونی‌ بخارا تا حدودی‌ معلوم‌ کرد، زیرا به‌ نوشته اصطخری‌، میان‌ شارستان‌ و قهندز هیچ‌ آب‌ روان‌ نیست‌ و آب‌ از رود بزرگ‌ بردارند
[۳۷۶] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
طبق‌ کشفیات‌ شیشکین‌ معلوم‌ شده‌ که‌ مساحت‌ شارستان‌ ۳۵ هکتار، و حدود ۱۰ برابر قلعه‌ بوده‌ است‌.دروازه‌ یا در عطاران‌ در ضلع‌ جنوبی‌، و در آهنین‌ (باب‌ الحدید) در ضلع‌ شمال‌ غربی‌ شارستان‌ نهاده‌ بود
[۳۷۷] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
نرشخی‌ نقشه شارستان‌ را به‌ روشنی‌ به‌ شرح‌ آورده‌ است‌.شارستان‌ بخارا بعدها نیز اهمیت‌ پیشین‌ را از دست‌ نداد و گمان‌ می‌رود که‌ در جنوب‌ به‌ سال‌ ۵۱۵ق‌/۱۱۲۱م‌ ساخته‌ شده‌ باشد.
[۳۷۸] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۲، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


نرشخی‌ از وجود کارگاهی‌ به‌ نام‌ بیت‌ الطراز میان‌ حصار و شارستان‌ (شهرستان‌) نزدیک‌ مسجد جامع‌ یاد کرده‌است‌.
[۳۷۹] نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۲۸، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
در بیت‌الطراز کارگاه‌ بافندگی‌ وجود داشت‌.منسوجات‌ این‌ کارگاه‌ را به‌ شهرهای‌ شام‌ و مصر و روم‌ می‌بردند.
[۳۸۰] نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۲۸، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
انواع‌ گونه‌گون‌ کالاهای‌ بخارا نشانه‌ای‌ از رشد بازرگانی‌ آن‌ سرزمین‌ بود که‌ بعضی‌ از آن‌ها در زندانها تولید می‌شد.
[۳۸۱] مقدسی‌، محمد، ج۱، ص۳۲۴، احسن‌ التقاسیم‌، لیدن‌، ۱۹۰۶م‌.
مقدسی‌ در ضمن‌ از نارساییهای‌ بخارا یاد کرده‌، و از وجود و کثرت‌ حریق‌ در آن‌ خبر داده‌ است‌.
[۳۸۲] مقدسی‌، محمد، ج۱، ص‌۲۸۱، احسن‌ التقاسیم‌، لیدن‌، ۱۹۰۶م‌.
آن‌ زمان‌ به‌ مراتب‌ بیش‌ از امروز در ساختمانها چوب‌ به‌ کار می‌رفت‌؛ حتی‌ بخش‌ فوقانی‌ مناره مسجد اصلی‌ شهر از چوب‌ بود.در نتیجه‌، به‌ سال‌ ۴۶۰ق‌/۱۰۶۸م‌ هنگامی‌ که‌ دو مدعی‌ سلطنت‌ به‌ جان‌ هم‌ افتاده‌، قصد تصرف‌ قلعه‌ را داشتند، مناره‌ دستخوش‌ حریق‌ شد و مسجد نیز به‌ همراه‌ آن‌ سوخت‌.چندی‌ بعد مناره‌ با آجر پخته‌ بازسازی‌ شد.
[۳۸۳] نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۷۰، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
درباره روستاهای‌ بخارا، اصطخری‌ و نرشخی‌ هر دو مطالبی‌ آورده‌اند؛ آنها به‌ وجود کانالها (جویبارها) اشاره‌ کرده‌، و از آن‌ها نام‌ برده‌اند.این‌ کانالها از رود زرافشان‌ برای‌ آبیاری‌ کشتزارها و باغها منشعب‌ می‌شد.این‌ جویبارها به‌ نوشته نرشخی‌ در عصر اسلامی‌ حفر شده‌ بودند.تاکنون‌ نیز این‌ جویبارها اغلب‌ برجا مانده‌اند.
[۳۸۴] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۵، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


در مورد دیوار بخارا باید افزود که‌ در سایه کوششهای‌ سیتنیاکوفسکی بقایای‌ دیوار بخارا کشف‌ شد.این‌ دیوار در عهد عباسیان‌ وسیله‌ای‌ برای‌ حفاظت‌ و دفاع‌ از واحه بخارا در برابر هجوم‌ ترکان‌ و اقوام‌ کوچنده‌ بود.
[۳۸۵] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۶، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
بنا به‌ نوشته نرشخی‌ آغاز بنای‌ دیوار سال‌ ۱۶۶ق‌/۷۸۲م‌، و پایان‌ آن‌ سال‌ ۲۱۵ق‌/۸۳۰م‌ بوده‌ است‌.
[۳۸۶] نرشخی‌، محمد، ج۱، ص‌۴۶_ ۴۸، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
نرشخی‌ در شرح‌ بخارا به‌ جوی‌ مولیان‌، شمس‌ آباد، ناحیه کشکتان‌ و ربض‌ بخارا اشاره‌ کرده‌ است‌.یکی‌ از دیوارهای‌ بخارا دیوار کنپرک‌ (کنپیرک‌) است‌ که‌ بارتولد آن‌ را دیوار پیرزن‌ (به‌ احتمال‌ زن‌ پیرک‌) نامیده‌ است‌.بقایای‌ دیوار تاکنون‌ در شمال‌ شرق‌ شهر در مرز دشت‌ میان‌ بخارا و کرمینه‌ باقی‌ مانده‌ است‌.
[۳۸۷] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۶، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.


واحه بخارا در ۱۹۳۸م‌/۱۳۱۷ش‌ به‌ صورت‌ یکی‌ از استانهای‌ جمهوری‌ ازبکستان‌ درآمد.استان‌ بخارا شامل‌ ۳۲% اراضی‌ ازبکستان‌، و دارای‌ ۱۱ بخش‌، ۳ شهر و ۹ شهرک‌ است‌.مرکز استان‌ شهر بخاراست‌.در شمال‌ غرب‌ استان‌، صحرای‌ قزل‌ قوم‌، و در جنوب‌ آن‌ دشت‌ وسیعی‌ واقع‌ شده‌ است‌ که‌ رود زرافشان‌ از آن‌ می‌گذرد.آبهای‌ این‌ رود در شن‌زارها فرو رفته‌، و دریاچه‌ای‌ از آب‌ شور پدید آورده‌ است‌.غرب‌ استان‌ با جمهوری‌ ترکمنستان‌ هم‌ مرز است‌.رود جیحون‌ (آمودریا) از اراضی‌ این‌ استان‌ می‌گذرد.جمعیت‌ استان‌ بخارا در ۱۹۸۵م‌/۱۳۶۴ش‌ بالغ‌ بر یک‌ میلیون‌ و ۱۷ هزار نفر بوده‌ است‌.در ۱۹۹۳م‌/۱۳۷۲ش‌ شمار اهالی‌ به‌ ۹۰۰، ۲۶۱، ۱نفر رسید.حدود ۳۶% اهالی‌ در شهرها سکنی‌ دارند.
[۳۸۸] چرمی‌، داوود، ج۱، ص۱۰، ازبکستان‌، تهران‌، ۱۳۷۵ش‌.


از نوشته‌های‌ متقدمان‌ چنین‌ برمی‌آید که‌ اقوام‌ آریایی‌ در بخارا مقام‌ داشتند.هرگاه‌ نامهای‌ جغرافیایی‌ را نمادی‌ از اقوام‌ ساکن‌ سرزمینها به‌ شمار آوریم‌، نامهای‌ ایرانی‌ بخارا نشانه‌ای‌ از وجود اقوام‌ ایرانی‌ در آن‌ سرزمین‌ است‌.نرشخی‌ می‌نویسد: کیخسرو در دیه‌ رامش‌ آتشخانه‌ای‌ (آتشکده‌) نهاد و مغان‌ چنین‌ گویند که‌ آن‌ آتشخانه‌ قدیم‌تر از آتشخانه‌های‌ بخاراست‌.
[۳۸۹] نرشخی‌، محمد، ج۱، ص‌۲۳، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
وی‌ می‌نویسد: «اهل‌ بخارا را بر کشتن‌ سیاوش‌ سرودهای‌ عجیب‌ است‌ و مطربان‌ آن‌ سرودها را کین‌ سیاوش‌ گویند».
[۳۹۰] نرشخی‌، محمد، ج۱، ص‌۲۴، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
این‌ مطالب‌ و نامهای‌ ایرانی‌ بسیاری‌ چون‌ ورخشه‌ (فرخشه‌)، پای‌کند (بیکند)، فرب‌، کوشک‌ مغان‌ و جز آن‌ نموداری‌ از وجود اقوام‌ ایرانی‌ در آن‌ سرزمین‌ است‌.

هفتالیان‌ و کوشانیان‌ نیز زمانی‌ در بخارا سکنی‌ داشتند که‌ ریچارد فرای‌ زبان‌ آنان‌ را ایرانی‌ِ کوشانی‌ - باکتریایی‌ (باختری‌) نوشته‌ است‌.
[۳۹۱] Frye، RN، ج۱، ص۱۰_ ۱۱، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
اصطخری‌ می‌نویسد: «زبان‌ اهل‌ بخارا زبان‌ اهل‌ سغد باشد».
[۳۹۲] اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص‌۲۴۵، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
در آثار مؤلفان‌ اسلامی‌ آمده‌ است‌ که‌ قتیبه بن‌ مسلم‌ باهلی‌ هنگامی‌ که‌ به‌ بخارا آمد، فرمان‌ داد تا اهل‌ بخارا نیمی‌ از خانه‌ها و املاک‌ خود را به‌ عربها واگذارند.
[۳۹۳] نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۴۲، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
بدین‌روال‌، برخی‌ گروههای‌ عرب‌ نیز در بخارا مقام‌ کردند.ترکان‌، ازبکها و دیگر اقوام‌ نیز در طول‌ زمان‌ بدین‌ سرزمین‌ روی‌ آوردند.با این‌ وصف‌، ساکنان‌ اصلی‌ بخارا را هنوز مردمی‌ از تیره آریایی‌ تشکیل‌ می‌دهند که‌ به‌ زبان‌ تاجیکی‌ سخن‌ می‌گویند.به‌ عنوان‌ نمونه‌ از مجموع‌ ۲۲۰ محله بخارا در ۱۹۳ محله‌ تاجیکها زندگی‌ می‌کنند.
[۳۹۴] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۱۲۳_ ۱۲۴، Moscow، ۱۹۶۶.


گروه‌ دیگری‌ از ایرانی‌ زبانان‌ در بخارا سکنی‌ دارند که‌ آنان‌ را فارس‌ می‌نامند
[۳۹۵] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۱۲۵_ ۱۲۶، Moscow، ۱۹۶۶.
وجود این‌ گروه‌ از مردم‌ یادآور نوشته اصطخری‌ است‌ که‌ «اصل‌ مردم‌ بخارا در قدیم‌ قومی‌ بودند که‌ از اصطخر، آنجا انتقال‌ کردند».
[۳۹۶] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۱۲۵_ ۱۲۶، Moscow، ۱۹۶۶.
اینان‌ که‌ شیعه‌ مذهبند، تا ۱۹۱۰م‌ ایرانی‌ نامیده‌ می‌شدند.این‌ گروه‌ اکنون‌ نیز خود را ایرانی‌ می‌نامند، ولی‌ در نوشته‌ها آنان‌ را فارس‌ می‌خوانند.این‌ گروه‌ به‌ زبان‌ تاجیکی‌ سخن‌ می‌گویند.
[۳۹۷] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۱۵۳، Moscow، ۱۹۶۶.
اقوام‌ ترکی‌زبان‌ از جمله‌ ازبکها و قلموقها نیز گروه‌ دیگری‌ از مردم‌ بخارا را تشکیل‌ می‌دهند.
[۳۹۸] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۱۳۲_ ۱۳۴، Moscow، ۱۹۶۶.
عربهای‌ ساکن‌ بخارا گرچه‌ در میان‌ تاجیکی‌ زبانان‌ مستحیل‌ شدند، با این‌ وصف‌، بخشی‌ از آداب‌ و سنتهای‌ خود را حفظ کرده‌اند.اینان‌ خود را عرب‌ می‌شمارند و به‌ قبیله‌های‌ معینی‌ از قبایل‌ عرب‌ منتسب‌ می‌دانند.آنان‌ که‌ خود را از قبیله قریش‌ می‌شمارند، در محله سلاّخ‌خانه‌ سکنی‌ دارند و میان‌ خود ازدواج‌ می‌کنند.
[۳۹۹] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۱۵۰، Moscow، ۱۹۶۶.


از دیگر گروههای‌ قومی‌ بخارا، یهودیان‌ آسیای‌ مرکزی‌ هستند که‌ به‌ گویشی‌ از زبان‌ تاجیکی‌ سخن‌ می‌گویند.گفته‌ می‌شود که‌ این‌ گروه‌ از عهد باستان‌ به‌ بخارا آمدند و در سده ۶م‌ جماعتی‌ از ایشان‌ در این‌ سرزمین‌ سکنی‌ داشتند.
[۴۰۰] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۱۶۶، Moscow، ۱۹۶۶.
سوخاروا به‌ نقل‌ از اِوِرسمان‌ می‌نویسد که‌ یهودان‌ بخارا حدود هزار سال‌ قبل‌، از ایران‌ به‌ بخارا رفتند.
[۴۰۱] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۱۶۶، Moscow، ۱۹۶۶.


از دیگر گروههای‌ قومی‌ ساکن‌ بخارا، روسها و تاتارها هستند.روسها از اواخر سده ۱۲ق‌/۱۸م‌ و تاتارها در اوایل‌ سده ۱۳ق‌/۱۹م‌ به‌ بخارا روی‌ آوردند که‌ شمارشان‌ به‌ ۲-۳ هزار تن‌ می‌رسید.
[۴۰۲] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۱۷۹، Moscow، ۱۹۶۶.
بعضی‌ اقوام‌ قفقاز، از جمله‌ لزگیها و ارمنیها که‌ به‌ تجارت‌ اشتغال‌ داشتند، در بخارا سکنی‌ گزیدند.افغانها نیز از هرات‌ و دیگر نواحی‌ افغانستان‌ به‌ ماوراءالنهر و بخارا آمدند.
[۴۰۳] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۱۸۱، Moscow، ۱۹۶۶.
گروهی‌ از قراقالپاقها نیز در بخارا سکنی‌ دارند.پنبه‌، ابریشم‌ و پوست‌ قره‌کل‌ از محصولات‌عمده بخاراست‌.صنایع‌ استان‌ برکشاورزی‌ و دام‌پروری‌ آن‌ متکی‌ است‌.

شهر بخارا مرکز استانی‌ به‌ همین‌ نام‌ است‌.تاریخ‌ بنای‌ شهر مشخص‌ نیست‌.در رویدادنامه‌های‌ چینی‌ سده ۵م‌ برای‌ نخستین‌ بار از این‌ شهر یاد شده‌ است‌.شهر بخارا در منطقه‌ای‌ از غرب‌ آسیای‌ میانه‌ واقع‌ شده‌ است‌ که‌ به‌ ورارود (فرارود) و به‌ عربی‌ ماوراءالنهر شهرت‌ داشته‌ است‌.شهر در مسیر سفلای‌ رود زرافشان‌ و مرز دشت‌ وسیع‌ خوارزم‌ بر سر راه‌ بازرگانی‌ واقع‌ است‌ که‌ آسیای‌ مرکزی‌ را با آسیای‌ مقدم‌، افغانستان‌، هندوستان‌، ترکستان‌ شرقی‌ و چین‌ مرتبط می‌سازد.از دیگر نواحی‌ ماوراءالنهر نیز راههای‌ بازرگانی‌ تا بخارا کشیده‌ شده‌ است‌.
[۴۰۴] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۲۴_ ۲۵، Moscow، ۱۹۶۶.


در عهد نرشخی‌ کنار حصار شهر نیزاری‌ به‌ نام‌ دشتک‌ وجود داشته‌ که‌ وی‌ در کتاب‌ خود از آن‌ یاد کرده‌ است‌.
[۴۰۵] نرشخی‌، محمد، ج۱، ص‌ ۳۹، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
از آن‌ روزگار مردم‌ بخارا کوشش‌ فراوانی‌ برای‌ خشکانیدن‌ اراضی‌ باتلاقی‌ نیزار مصروف‌ داشتند.
[۴۰۶] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۲۶، Moscow، ۱۹۶۶.
آب‌ شهر از رودخانه‌ای‌ با نام‌ شهر رود یا رودشهر تامین‌ می‌شد که‌ در قدیم‌ آن‌ را رودزر می‌نامیدند.این‌ رودخانه‌، شاخه‌ای‌ از رود زرافشان‌ است‌.آب‌ شهررود از جنوب‌ دروازه مزار وارد شهر می‌شود و منطقه وسیعی‌ را در برمی‌گیرد.شهررود بخارا را به‌ دو بخش‌ به‌ تقریب‌ برابر تقسیم‌ می‌کند.از شهررود جویبارهای‌ بسیاری‌ منشعب‌، و به‌ سراسر شهر گسترده‌ شده‌ است‌.بنابر محاسبه‌ در سالهای‌ ۱۹۲۵-۱۹۲۶م‌ شمار شاخه‌های‌ منشعب‌ از این‌ رود به‌ ۲۲۰ می‌رسید.
[۴۰۷] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۲۷، Moscow، ۱۹۶۶.
در بخارا برای‌ آبیاری‌، آبگیرها و استخرهای‌ متعددی‌ در طول‌ زمان‌ ساخته‌ شده‌ بود که‌ حجم‌ آنها را ۵۸۰، ۸۲متر مکعب‌ نوشته‌اند.این‌ آبگیرها را حوض‌ می‌نامیدند.در شهر ۹۷ حوض‌ شناخته‌ شده‌ است‌ که‌ از آن‌ جمله‌اند: حوضهای‌ میردوستوم‌، رشید، شیخ‌ شاه‌، قتلق‌ و بادام‌
[۴۰۸] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۲۹ -۲۸، Moscow، ۱۹۶۶.
بجز حوضها، چاه‌ نیز از منابع‌ تامین‌ آب‌ بخارا بوده‌ است‌.
[۴۰۹] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۳۰، Moscow، ۱۹۶۶.


در مآخذ قدیم‌، آگاهی‌ روشنی‌ درباره شمار جمعیت‌ شهر بخارا وجود ندارد.اغلب‌ محققان‌ در این‌ زمینه‌ به‌ نوشته اصطخری‌ که‌ سفری‌ به‌ بخارا داشته‌ است‌، استناد جسته‌اند: «در خراسان‌ و ماوراءالنهر هیچ‌ شهر انبوه‌تر از بخارا نیست‌».
[۴۱۰] اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص‌ ۲۳۹، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
وی‌ ضمن‌ شرح‌ از بسیاری‌ جمعیت‌ بخارا می‌نویسد که‌ غله بخارا کفایت‌ نیاز اهالی‌ را نمی‌کند و از دیگر جاها به‌ آنجا غله‌ می‌آورند.
[۴۱۱] اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص‌ ۲۴۳-۲۴۴، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
در سده ۴ق‌/۱۰م‌ جمعیت‌ انبوهی‌ در شهر سکنی‌ گزیدند.آب‌ و هوای‌ شهر ناسالم‌ شده‌ بود.کوچه‌ها وسعت‌ گرفتند.حال‌ آنکه‌ شهر گنجایش‌ چنین‌ جمعیت‌ انبوهی‌ را نداشت‌.مقدسی‌،
[۴۱۲] مقدسی‌، محمد، ج۱، ص‌ ۲۸۱، احسن‌ التقاسیم‌، لیدن‌، ۱۹۰۶م‌.
ثعالبی‌
[۴۱۳] ثعالبی‌، عبدالملک‌، ج۴، ص۱۹۲، یتیمه الدهر، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
و دیگران‌ از وضع‌ ناهنجار بخارا یاد کرده‌اند
[۴۱۴] Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۵، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
در نیمه نخست‌ سده ۱۳ق‌/۱۹م‌ نظر محققان‌ روسی‌ درباره جمعیت‌ بخارا متفاوت‌ بوده‌ است‌.بعضی‌ شمار آن‌ را ۶۰ هزار، و برخی‌ ۱۰۰ هزار نوشته‌اند.
[۴۱۵] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۹۷، Moscow، ۱۹۶۶.
شمار جمعیت‌ شهر را ۲۰۰ هزار و ۱۶۰ هزار نیز ذکر کرده‌اند.طبق‌ محاسبه گریگوری‌ اسپاسکی‌، در سده ۱۹م‌ در بخارا ۴۰۰ محله مسکونی‌، و در هر یک‌ ۵۰ خانه‌ وجود داشت‌.در هر خانه‌ ۳ خانوار ۴ نفره‌ زندگی‌ می‌کردند.وی‌ با افزودن‌ شمار ساکنان‌ حجره‌های‌ مدارس‌ و کاروانسراها جمعیت‌ بخارا را حدود ۲۵۰، ۲۴۹نفر تخمین‌ زده‌ است‌.
[۴۱۶] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۹۸، Moscow، ۱۹۶۶.
جمعیت‌ شهر را در ۱۹۳۹م‌، ۵۰ هزار، در ۱۹۵۹م‌، ۶۹ هزار و در ۱۹۷۰م‌ حدود ۱۱۲ هزار نفر نوشته‌اند.

بازارها، کاروانسراها و مراکز بازرگانی‌ در ساختار شهر بخارا تاثیری‌ بسزا داشته‌اند.در نیمه سده ۱۳ق‌/۱۹م‌ در بخارا ۳۸ کاروانسرا وجود داشت‌ که‌ ۲۴ باب‌ آن‌ سنگی‌ و ۱۴ باب‌ از چوب‌ ساخته‌ شده‌ بود.در سده ۲۰م‌ شمار کاروانسراهای‌ بخارا به‌ ۶۰ باب‌ فزونی‌ یافت‌.
[۴۱۷] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۴۵، Moscow، ۱۹۶۶.
در میان‌ تاسیسات‌ فرهنگی‌ شهر مدرسه‌ها و مساجد از اهمیت‌ فراوان‌ برخوردار بودند.شهر دارای‌ چند مسجد جامع‌ و نمازگاه‌ برای‌ نماز در اعیاد فطر و قربان‌ بود.
[۴۱۸] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۶۶، Moscow، ۱۹۶۶.
جنب‌ مساجد مکتب‌ خانه‌های‌ متعدد وجود داشت‌.در مساجد محل‌هایی‌ برای‌ وضو ساخته‌ شده‌ بود که‌ به‌ هنگام‌ سرمای‌ سخت‌ زمستان‌، مردم‌ برای‌ نماز صبح‌ با آب‌ گرم‌ وضو می‌ساختند.شیعیان‌ بخارا، ۴ مرکز عبادت‌ با نام‌ حسینیه‌ داشتند که‌ در کوی‌های‌ جان‌ آفران‌، مرقوش‌، حوض‌ بلند و توپخانه‌ قرار داشت‌.یهودیان‌ بخارا دو کنیسه‌ داشتند که‌ یکی‌ در محله امیرآباد قدیم‌ و دیگری‌ در امیرآباد نو بود.در سده ۱۹م‌ در بخارا ۱۰۳ مدرسه‌ وجود داشت‌ که‌ ۶۰ مدرسه آن‌ بزرگ‌ و دارای‌ حجره‌های‌ متعدد بودند.
[۴۱۹] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۷۳_ ۷۲، Moscow، ۱۹۶۶.
شمار گورستان‌های‌ شهر بخارا را ۳۰ مزار نوشته‌اند.
[۴۲۰] Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۸۳، Moscow، ۱۹۶۶.
[۴۲۱] معین‌الفقرا، احمد، ج۱، ص۱۸- ۷۵، تاریخ‌ ملازاده‌ (در ذکر مزارات‌ بخارا)، به‌کوشش‌ احمد گلچین‌ معانی‌، تهران‌، ۱۳۳۹ش‌.


آثار تاریخی‌ و هنری‌

[ویرایش]

بخارا شهر و سرزمین‌ موزه‌ها و در واقع‌ موزه‌ای‌ است‌ در فضای‌ باز که‌ آن‌ را مرواریدی‌ بر تارک‌ آسیای‌ مرکزی‌ نامیده‌اند.
[۴۲۲] Pulatov، T، ج۱، ص۳۱، X Vizhdondek barha M t shahar n، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
از سده ۶م‌ همراه‌ با آگاهی‌های‌ تاریخی‌ پیرامون‌ بخارا، آثار هنر معماری‌ نیز در آن‌ ظاهر شد.برای‌ ارزشیابی‌ آثار معماری‌ شهر، کافی‌ است‌ از بیرون‌ بدان‌ نظر افکند تا ضمن‌ قیاس‌ با دیگر شهرها، ارزش‌ و اهمیت‌ بخارا مشخص‌ شود.آنچه‌ از بیرون‌ جلب‌نظر می‌کند، حصار قلعه بخاراست‌ که‌ ما را به‌ گذشته‌های‌ دور رهنمون‌ می‌گردد.
[۴۲۳] Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۵۷، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
گرچه‌ از روزگار نرشخی‌ (۲۸۶- ۳۴۸ق‌/۸۹۹ -۹۵۹م‌) حدود ۱۱ قرن‌ می‌گذرد، با وجود کشفیات‌ باستان‌شناسی‌، هنوز دوران‌ بسیار کهن‌ بخارا چنانکه‌ باید شناخته‌ نیست‌.قلعه بخارا که‌ ویرانه‌هایی‌ از آن‌ برجا مانده‌، نشانه‌ای‌ از هجوم‌ صحراگردان‌ در سده ۷م‌ است‌
[۴۲۴] Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۵۸، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
این‌ اثر تاریخی‌ از نخستین‌ آثار برجا مانده‌ در بخاراست‌.باستان‌شناسان‌ تاریخ‌ بنای‌ ارگ‌ قلعه‌ را حدود سده ۳ق‌ م‌ تخمین‌ زده‌اند.
[۴۲۵] Mankovskaya، L Yu X Zhemchuzhini Otechestvennoi kulturi n، ج۱، ص۵۶، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
طی‌ سده‌های‌ دراز ارگ‌ ویران‌ شد و برجای‌ آن‌ تپه‌ای‌ به‌ ارتفاع‌ ۱۸ متر پدید آمد که‌ بعدها امیران‌ بخارا بر قشر فوقانی‌ تپه‌، بناهایی‌ پدید آوردند.
[۴۲۶] Mankovskaya، L Yu X Zhemchuzhini Otechestvennoi kulturi n، ج۱، ص۵۷، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
مقابل‌ ارگ‌، اثر تاریخی‌ کهن‌ دروازه معبد ریگستان‌ نهاده‌ شده‌ است‌.
[۴۲۷] Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۵۸، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
[۴۲۸] نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۳۶، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.


← قلعه کهندز


قلعه‌ که‌ به‌ کهندز (قهندز) شهرت‌ دارد، نموداری‌ از اوضاع‌ اجتماعی‌ و اقتصادی‌ بخارا در دوران‌ پیش‌ از اسلام‌ است‌.در کنار قلعه‌، شهرستان‌ (شارستان‌) و دیوارهای‌ آن‌ واقع‌ است‌ که‌ در آغاز ۴ دروازه‌ داشته‌، و سپس‌ شمار دروازه‌های‌ آن‌ به‌ ۷ رسیده‌ است‌.این‌ محل‌، بازار و مرکز پیشه‌وران‌ و بازرگانان‌ بود، ولی‌ به‌ محل‌ ربض‌ انتقال‌ یافت‌.
[۴۲۹] Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۵۸، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
در ۳۳۱ق‌/۹۴۳م‌ در ریگستان‌ کاخ‌ دارالملک‌ (سرای‌ سلطان‌) بنا شد که‌ در برابر آن‌ ۱۰ دیوانخانه‌ وجود داشت‌.
[۴۳۰] نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۳۶، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
[۴۳۱] Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۵۹، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
میان‌ قلعه‌ و شهرستان‌، مسجد جامع‌ بنا شد که‌ تاریخ‌ آن‌ را ۱۷۸ق‌/۷۹۴م‌ دانسته‌اند.
[۴۳۲] Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۶۰، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.


← مقبره امیراسماعیل‌ سامانی‌


از آثار قدیمی‌ بخارا مقبره امیراسماعیل‌ سامانی‌ است‌ که‌ بیش‌ از ۱۱۰۰ سال‌ از تاریخ‌ بنای‌ آن‌ می‌گذرد.معماری‌ آرامگاه‌ نمونه‌ای‌ از تکامل‌ این‌ هنر، قدرت‌ فنی‌ و احساس‌ هنرمندانی‌ است‌ که‌ آن‌ را پدید آورده‌اند.در ضمن‌ این‌ بنای‌ استوار، بیانگر زندگی‌ دولتمداران‌ سامانی‌ است‌.این‌ بنا که‌ به‌ فرمان‌ نصر دوم‌ (۳۰۱-۳۳۱ق‌/۹۱۴-۹۴۳م‌) بنا شده‌ است‌، به‌ اضلاع‌ ۸۰/۱۰ئ۷۰/۱۰ متر، و دارای‌ ۴ دهانه‌ است‌ که‌ از سبک‌ و شیوه معماری‌ ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ مایه‌ گرفته‌ است‌.این‌ بنای‌ آجری‌ مشبک‌ با نقشهایی‌ از خورشید و ماه‌ و ستارگان‌، از آثار هنری‌ برجسته‌ و کم‌نظیر است‌.
[۴۳۳] Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۶۵، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
[۴۳۴] Ashurov، Ya S et al، ج۱، ص۳۸ -۳۶، Bukhara، kratki o spravochnik، Tashkent، ۱۹۶۳.
[۴۳۵] هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۶۶، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.


← مناره کلان‌


یکی‌ از آثار معماری‌ بخارا مناره کلان‌ است‌ که‌ تاریخ‌ بنای‌ آن‌ را ۵۲۱ق‌/۱۱۲۷م‌ نوشته‌اند.قطر این‌ بنای‌ آجری‌ در پایه‌ ۹ متر است‌ که‌ تا عمق‌ ۱۰ متر در زیرزمین‌ مشخص‌ شده‌ است‌.ارتفاع‌ آن‌ از سطح‌ زمین‌ ۴۶ متر، و قطر بخش‌ فوقانی‌ آن‌ ۶ متر است‌.در بالای‌ مناره‌ اتاقکی‌ برای‌ مؤذن‌ منظور شده‌ بوده‌ است‌.مناره‌ تا ۸۰۰ سال‌ بدون‌ نیاز به‌ مرمت‌ همچنان‌ استوار بود.
[۴۳۶] هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۶۸، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
[۴۳۷] Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۶۸، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
[۴۳۸] Mankovskaya، L Yu X Zhemchuzhini Otechestvennoi kulturi n، ج۱، ص۶۱، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
[۴۳۹] Pribytkova، AM، ذیل‌ «بخارا»، Pamyatniki arkhitekturi Srednei Azii، Moscow، ۱۹۷۱.
در زیر مناره‌ مجموعه‌ای‌ با نام‌ پای‌ کلان‌ وجود دارد که‌ تاریخ‌ بناهای‌ متعدد آن‌ را از سده ۶ تا ۱۰ق‌/۱۲ تا ۱۶م‌ دانسته‌اند.مناره‌ که‌ در مرکز شهر قرار دارد، به‌ فرمان‌ ارسلان‌ خان‌ از دودمان‌ قراختاییان‌ بنا شده‌ است‌.مجموعه پای‌کلان‌ بجز مناره‌ شامل‌ مسجد کلان‌، مدرسه میرابراهیم‌، طاق‌ زرگران‌، مدرسه الغ‌بیگ‌، مدرسه عبدالعزیزخان‌، تیم‌ عبدالله‌خان‌ و کتابخانه‌ است‌.
[۴۴۰] هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۶۸، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
[۴۴۱] Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۶۹_ ۶۷، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
[۴۴۲] Mankovskaya، L Yu X Zhemchuzhini Otechestvennoi kulturi n، ج۱، ص۶۱_ ۶۲، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.


← مسجد نمازگاه‌


از دیگر آثار تاریخی‌ که‌ به‌ فرمان‌ ارسلان‌خان‌ امیر قراختایی‌ ساخته‌ شده‌، مسجد نمازگاه‌ است‌ که‌ تاریخ‌ بنای‌ آن‌ را سالهای‌ ۵۱۳ -۵۱۴ق‌/ ۱۱۱۹-۱۱۲۰م‌ دانسته‌اند.این‌ مسجد ویژه اقامه نماز و مراسم‌ عبادت‌ در اعیاد فطر و قربان‌ بود.بر دور محراب‌ مسجد، خطوطی‌ با تکرار جمله «الملک‌لله‌» و درون‌ آن‌ نام‌ پیامبر (ص‌) و خلفای‌ راشدین‌ نقش‌ شده‌ است‌.

← مسجد مغاک‌ عطار


اثر دیگر مسجد مغاک‌ عطار (عطاری‌) است‌. ضمن‌ کاوشهای‌ شیشکین‌ در عمق‌ ۱۲ متری‌، سفالینه‌هایی‌ به‌ دست‌ آمد که‌ احتمالاً متعلق‌ به‌ نخستین‌ سال‌های‌ میلادی‌ بوده‌ است‌.گمان‌ می‌رود مغاک‌ عطار همان‌ مسجد قرون‌ وسطایی‌ ماخ‌ (ماه‌) باشد که‌ مؤلفان‌ اسلامی‌ از آن‌ یاد کرده‌اند.در این‌ محل‌ یکی‌ از آتشکده‌های‌ سابق‌ واقع‌ بوده‌ است‌.
[۴۴۳] مدرس‌ رضوی‌، محمدتقی‌، ج۱، ص۲۷۴- ۲۷۵، تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
[۴۴۴] Ashurov، Ya S et al، ج۱، ص۴۱ -۴۰، Bukhara، kratki o spravochnik، Tashkent، ۱۹۶۳.
[۴۴۵] Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۷۱_ ۷۲، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
این‌ مسجد که‌ بنای‌ نخستین‌ آن‌ به‌ سده ۵ق‌/۱۱م‌ باز می‌گردد، بارها دستخوش‌ حریق‌ و ویرانی‌ شده‌ است‌.بنای‌ کنونی‌ که‌ از سالهای‌ ۹۵۳-۹۵۴ق‌/۱۵۴۶-۱۵۴۷م‌ برجا مانده‌، در گودالی‌ به‌ عمق‌ ۶ متر ساخته‌ شده‌ است‌ و به‌ همین‌ سبب‌، آن‌ را مغاک‌ نامیده‌اند.
[۴۴۶] هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۶۹، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
کنده‌کاریهای‌ سر در جنوبی‌ مسجد و گچ‌بری‌ و رنگ‌آمیزی‌ آن‌ درخور توجه‌ است‌.
[۴۴۷] هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۷۰، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.


← مسجد بیان‌ قلی‌خان‌


از دیگر آثار تاریخی‌ و هنری‌ بخارا مسجد بیان‌ قلی‌خان‌ یکی‌ از خوانین‌ مغول‌ است‌ که‌ ۷۵۹ق‌/۱۳۵۸م‌ در جریان‌ شورش‌ سمرقند کشته‌ شد.این‌ مسجد که‌ در محل‌ فتح‌آباد واقع‌ شده‌، از آثار تاریخی‌ سده‌های‌ ۷ و ۸ق‌/۱۳ و ۱۴م‌ است‌.سبک‌ معماری‌ این‌ بنا، مشابه‌ بنای‌ پرستشگاههای‌ بوداییان‌ ماوراءالنهر است‌
[۴۴۸] هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۷۱، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
[۴۴۹] Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۷۳، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.


← آرامگاه‌ سیف‌الدین‌ باخرزی‌


از آثار معماری‌ فتح‌آباد بخارا آرامگاه‌ سیف‌الدین‌ باخرزی‌ است‌ که‌ درگذشت‌ (۶۵۹ق‌/۱۲۶۱م‌) او را پیش‌ از مرگ‌ بیان‌ قلی‌خان‌ نوشته‌اند.این‌ بنای‌ مکعب‌ شکل‌ به‌ ارتفاع‌ ۷۰/۲۰ متر است‌ که‌ بر بالای‌ آن‌ گنبدی‌ بیضی‌ شکل‌ نهاده‌ شده‌ است‌.
[۴۵۰] Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۷۴، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.


← آرامگاه‌ چشمه‌ ایوب‌


آرامگاه‌ چشمه‌ ایوب‌ یکی‌ دیگر از آثار معماری‌ سده ۸ق‌/۱۴م‌ است‌.این‌ بنا که‌ در ۷۸۲ق‌/۱۳۸۰م‌ ساخته‌ شد، در سده‌های‌ ۱۰ تا ۱۳ق‌/۱۶ تا ۱۹م‌ چند بار مرمت‌ شد و توسعه‌ یافت‌.این‌ مقبره‌ با دو گنبد مخروطی‌ شکل‌، دارای‌ اتاقهای‌ متعدد، برای‌ استراحت‌، پذیرایی‌ و محل‌ خواب‌ زائران‌ و تالاری‌ ویژه عبادت‌ آنهاست‌ که‌ در واقع‌ به‌ صورت‌ خانقاه‌ درآمده‌ است‌.
[۴۵۱] Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۷۶ - ۷۵، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
[۴۵۲] Ashurov، Ya S et al، ج۱، ص۴۰ - ۳۹، Bukhara، kratki o spravochnik، Tashkent، ۱۹۶۳.
[۴۵۳] هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۷۱، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
گفته‌ شده‌ است‌ که‌ ایوب‌ (ع‌) بدانجا رفت‌ و برای‌ بخارا دعای‌ خیر کرد.این‌ دعا سبب‌ شد که‌ بخارا بر دیگر شهرها فخر کند.نام‌ فاخره‌ بر بخارا از همین‌ جا آمده‌ است‌.
[۴۵۴] یاقوت حموی‌، بلدان‌، ج۳، ص۸۳۳.
[۴۵۵] مدرس‌ رضوی‌، محمدتقی‌، ج۱، ص۲۰۱، تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.


← خانقاه‌ شیخ‌ صفی‌الدین‌


از آثار تاریخی‌ بخارا در سده‌های‌ ۷-۹ق‌/۱۳- ۱۵م‌ مسجد و خانقاه‌ شیخ‌ صفی‌الدین‌ بخاری‌ است‌.از دیگر بناهای‌ تاریخی‌ بخارا مسجد بلند و خواجه‌ زین‌الدین‌ است‌ که‌ نمونه‌ای‌ کامل‌ از سبک‌ معماری‌ بخارا در عهد فرمانروایان‌ شیبانی‌ است‌.گنبد بزرگ‌ این‌ مسجد با رگه‌هایی‌ که‌ در آن‌ دیده‌ می‌شود، آمیزه‌ای‌ از هنر محلی‌ و هنر مغولی‌ است‌.
[۴۵۶] Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۸۳، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
[۴۵۷] هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۷۳، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.


← مدرسه الغ‌بیگ‌


مدرسه الغ‌بیگ‌ از آثار معماری‌ برجسته سده ۹ق‌/۱۵م‌ است‌ که‌ در ۸۲۰ق‌/۱۴۱۷م‌ به‌ فرمان‌ الغ‌بیگ‌ احداث‌ گردید و در ۹۹۴ق‌/۱۵۸۶م‌، زمان‌ فرمانروایی‌ عبدالله‌خان‌ دوم‌ بازسازی‌ شد.این‌ مدرسه‌ که‌ در مقابل‌ مدرسه عبدالله‌خان‌ واقع‌ شده‌، نموداری‌ از پیشرفت‌ هنر معماری‌ در بخاراست‌.بنابر کتیبه موجود، مدرسه الغ‌بیگ‌ توسط شخصی‌ به‌ نام‌ اسماعیل‌ فرزند طاهر، نواده محمد معمار اصفهانی‌ ساخته‌ شد.
[۴۵۸] Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۷۷، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
مدرسه عبدالعزیزخان‌ که‌ ۲۳۵ سال‌ پس‌ از بنای‌ مدرسه الغ‌بیگ‌ ساخته‌ شده‌، یکی‌ از شاهکارهای‌ معماری‌ عصر خویش‌ است‌.آراستگی‌ درون‌ سقف‌ گنبد، گچ‌بری‌ و کنده‌کاریهای‌ آن‌، به‌ راستی‌ مایه شگفتی‌ است‌.
[۴۵۹] Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۷۸، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
[۴۶۰] هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۹۴، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
مسجد کلان‌ که‌ مسجد جامع‌ شهر بخارا بوده‌، از نظر وسعت‌ مشابه‌ مسجد بی‌بی‌خانم‌ در سمرقند است‌.
[۴۶۱] Mankovskaya، L Yu X Zhemchuzhini Otechestvennoi kulturi n، ج۱، ص۶۲، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
این‌ مسجد که‌ در سده ۱۰ق‌/۱۶م‌ در پای‌ مناره کلان‌ احداث‌ گردید، مسجد جمعه‌ نیز نامیده‌ می‌شد که‌ به‌ وسعت‌ ۱۲۷ئ۷۸ متر و از بزرگ‌ترین‌ مساجد آسیای‌ مرکزی‌ است‌.
[۴۶۲] Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۸۰، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.


← مدرسه میرعرب‌


از دیگر بناهای‌ تاریخی‌ بخارا مدرسه میرعرب‌ است‌ که‌ مقابل‌ مسجد کلان‌ و کنار میدان‌ واقع‌ است‌.این‌ مدرسه بزرگ‌ دارای‌ بیش‌ از ۱۰۰ حجره‌ است‌ که‌ توسط شیخ‌ عبدالله‌ یمنی‌، مشهور به‌ میرعرب‌ ساخته‌ شده‌ است‌.گفته‌ شده‌ است‌ که‌ هزینه بنای‌ این‌ مدرسه‌ از درآمد فروش‌ ۳ هزار اسیر شیعه ایرانی‌، توسط عبدالله‌خان‌ شیبانی‌ حاکم‌ وقت‌ بخارا ساخته‌ شد.در بخش‌ شمالی‌ مدرسه‌ مزار عبیدالله‌خان‌ شیبانی‌ و شیخ‌ عبدالله‌ یمنی‌ مؤسس‌ مدرسه‌ قرار دارد.
[۴۶۳] Ashurov، Ya S et al، ج۱، ص۵۰، Bukhara، kratki o spravochnik، Tashkent، ۱۹۶۳.
[۴۶۴] هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۸۴، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.


طی‌ سده‌های‌ ۱۰ و ۱۱ق‌/۱۶ و ۱۷م‌ در بخارا چند مجموعه‌ ساخته‌ شد که‌ برجسته‌ترین‌ آنها قوش‌ مدرسه‌، چاربکر و لب‌ حوض‌ است‌.قوش‌ به‌ معنای‌ جفت‌ آمده‌ است‌ و هنگامی‌ که‌ از قوش‌ مدرسه‌ سخن‌ می‌رود، دو مدرسه مقابل‌ یکدیگر مطمح‌ نظر قرار می‌گیرد که‌ یکی‌ مدرسه مادر عبدالله‌خان‌ (مدرسه مادرخان‌) و دیگری‌ مدرسه عبدالله‌ خان‌ است‌.بنای‌ مدرسه مادرخان‌، طبق‌ کتیبه منظوم‌ آن‌ در سالهای‌ ۹۷۴- ۹۷۵ق‌/۱۵۶۶-۱۵۶۷م‌، و بنای‌ مدرسه عبدالله‌خان‌ در سالهای‌ ۹۹۶- ۹۹۸ق‌/۱۵۸۸-۱۵۹۰م‌ بوده‌ است‌.
[۴۶۵] Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۸۹، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
مجموعه قوش‌مدرسه‌ در سالهای‌ ۱۰۶۱-۱۰۶۲ق‌/۱۶۵۱-۱۶۵۲م‌ با بنای‌ مدرسه عبدالعزیزخان‌دوم‌ کمال‌ یافت‌ که‌ یکی‌از احساس‌ برانگیزترین‌مجموعه‌های‌ هنری‌ بخاراست‌.
[۴۶۶] Mankovskaya، L Yu X Zhemchuzhini Otechestvennoi kulturi n، ج۱، ص۶۴، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
مدرسه عبدالعزیزخان‌ از دیدگاه‌ سبک‌ معماری‌ با مدرسه الغ‌بیگ‌ متفاوت‌ است‌.نام‌ بعضی‌ از استادانی‌ که‌ مدرسه عبدالعزیزخان‌ را بنا کرده‌اند، در مدخل‌ مدرسه‌ باقی‌ مانده‌ است‌.اینان‌ محمدصالح‌ معمار، مولانا محمد امین‌ خطاط و فرزندش‌، و نیز میم‌ خاقان‌ استاد کاشی‌ کارند و به‌ نظر می‌رسد که‌ از استادان‌ محلی‌ بخارا بوده‌ باشند.خطوط دیوارها را مولانا محمدامین‌ با خط ثلث‌ آماده‌ کرد.این‌ مطلب‌ را محمدیوسف‌ منشی‌ در نوشته خود آورده‌ است‌.
[۴۶۷] Mankovskaya، L Yu X Zhemchuzhini Otechestvennoi kulturi n، ج۱، ص۶۵، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
چاربکر که‌ در ۵ کیلومتری‌ شهر بخارا واقع‌ شده‌، مجموعه هنری‌ دیگری‌ از سده ۱۰ق‌/۱۶م‌ است‌.
[۴۶۸] Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۹۱، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
این‌ مجموعه‌ شامل‌ مدرسه‌، مسجد، خانقاه‌ و باغ‌ در کنار گورستان‌ است‌.نماز یومیه‌ و نیز نماز جمعه‌ در مسجد این‌ مجموعه‌ برگذار می‌شد.طاق‌ ایوان‌ ورودی‌ مسجد از نظر معماری‌ بی‌مانند، و متناسب‌ با گنبد مسجد است‌.باغ‌ بزرگی‌ این‌ مجموعه‌ را در برگرفته‌ است‌.از اینجا دو ردیف‌ درختان‌ بید تا شهر امتداد دارد.
[۴۶۹] هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۸۸، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
[۴۷۰] Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۹۱، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
از آثار تاریخی‌ سده ۱۰ق‌/۱۶م‌ مجموعه خانقاه‌ و آرامگاه‌ شیخ‌ بهاءالدین‌ نقشبندی‌ (د ۷۹۱ق‌/۱۳۸۹م‌) است‌ که‌ در ۹۵۱ق‌/۱۵۴۴م‌ به‌ فرمان‌ عبدالعزیزخان‌ دوم‌ احداث‌، و گرد آن‌ دیواری‌ از مرمر کشیده‌ شد که‌ به‌ صورت‌ زیارتگاه‌ درآمده‌ است‌.
[۴۷۱] هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۸۸، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.


← مدرسه کوکلتاش‌


از بناهای‌ تاریخی‌ و آثار هنر معماری‌ بخارا می‌توان‌ به‌ مدرسه کوکلتاش‌، بزرگ‌ترین‌ مدرسه آسیای‌ مرکزی‌ اشاره‌ کرد که‌ به‌ ابعاد ۸۰ئ۶۰ متر در نیمه دوم‌ سده ۱۰ق‌/۱۶م‌ ساخته‌ شد.گنبد بزرگ‌ و منحصر به‌ فرد این‌ مدرسه‌، شاخص‌ است‌.مجموعه مدرسه گوکُشان‌ (گاوکشان‌) با مناره زیبای‌ آن‌، یکی‌ دیگر از آثار تاریخی‌ و هنری‌ واقع‌ در مرکز بخاراست‌.
[۴۷۲] هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۹۱-۱۹۲، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
[۴۷۳] Mankovskaya، L Yu X Zhemchuzhini Otechestvennoi kulturi n، ج۱، ص۶۱، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
از دیگر آثار تاریخی‌ بخارا می‌توان‌ به‌ مجموعه لب‌ حوض‌، مدرسه‌، مسجد و خانقاه‌ دیوان‌بیگی‌ با کاشی‌کاریهای‌ بسیار زیبا، مدرسه عبدالعزیزخان‌، مدرسه چهارمنار، مسجد و مناره بالاحوض‌ با ستونهای‌ چوبی‌ زیبا و تزیینات‌ درونی‌ آنها اشاره‌ کرد.
[۴۷۴] Mankovskaya، L Yu X Zhemchuzhini Otechestvennoi kulturi n، ج۱، ص۶۷_ ۶۵، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
[۴۷۵] هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۹۲-۱۹۴، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
[۴۷۶] هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۲۱۰-۲۱۲، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.



مشاهیر و بزرگان‌

[ویرایش]


در سده‌های‌ ۲ و ۳ق‌/۸ و ۹م‌ بغداد بزرگ‌ترین‌ حوزه علمی‌ مسلمانان‌ و تنها مرکز علوم‌ عقلی‌ در محدوده ممالک‌ اسلامی‌ محسوب‌ می‌شد.پس‌ از بغداد حوزه‌های‌ دیگری‌ در جهان‌ اسلام‌ پدید آمدند که‌ ماوراءالنهر یکی‌ از آن‌ها بود.
[۴۷۷] تاریخ‌ علوم‌ عقلی‌ در تمدن‌ اسلامی‌، ج۱، ص۱۵۱-۱۵۲، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ علوم‌ عقلی‌ در تمدن‌ اسلامی‌، تهران‌، ۱۳۳۶ش‌.
ابن‌ ابی‌ اصیبعه‌ به‌ نقل‌ از فارابی‌ گفته‌ است‌ که‌ پس‌ از ظهور اسلام‌ تعلیم‌ از اسکندریه‌ به‌ انطاکیه‌ منتقل‌ شد و چندی‌ در آن‌جا ادامه‌ یافت‌، تا آنکه‌ از همه معلمان‌ آنجا یک‌ معلم‌ باقی‌ ماند که‌ از او دو تن‌ تعلیم‌ یافتند: یکی‌ از آن‌ دو اهل‌ حرّان‌، و دیگری‌ از مرو بود.از معلم‌ مرو نیز دو تن‌ تعلیم‌ یافتند که‌ یکی‌ از آن‌ دو ابراهیم‌ مروزی‌ و دیگری‌ یوحنا بن‌ حیلان‌ بود.
[۴۷۸] ابن‌ ابی‌ اصیبعه‌، احمد، ج۳، ص۲۲۵، عیون‌ الانباء، بیروت‌، ۱۳۷۷ق‌/۱۹۵۷م‌.
بعدها حوزه علمی‌ انطاکیه‌ به‌ تشویق‌ مسلمانان‌ به‌ بغداد انتقال‌ یافت‌.
[۴۷۹] تاریخ‌ علوم‌ عقلی‌ در تمدن‌ اسلامی‌، ج۱، ص۱۵۱_ ۱۵۲، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ علوم‌ عقلی‌ در تمدن‌ اسلامی‌، تهران‌، ۱۳۳۶ش‌.

پس‌ از بغداد حوزه‌های‌ دیگری‌ در جهان‌ اسلام‌، از جمله‌ اصفهان‌، ری‌ و بخارا پدید آمد.کتابخانه عظیم‌ بخارا در قصر سامانیان‌ شهرتی‌ بسزا داشت‌.ابن‌ سینا و ثعالبی‌ در باب‌ بخارا و وصف‌ آن‌ از جهت‌ رواج‌ علم‌ و دانش‌ و حضور بزرگان‌ علوم‌ عقلی‌، بیانی‌ مشبع‌ دارند.
[۴۸۰] تاریخ‌ علوم‌ عقلی‌ در تمدن‌ اسلامی‌، ج۱، ص۱۵۴، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ علوم‌ عقلی‌ در تمدن‌ اسلامی‌، تهران‌، ۱۳۳۶ش‌.
اینکه‌ بخارا به‌ صورت‌ یکی‌ از مراکز علمی‌ ماوراءالنهر درآمد، مربوط به‌ پیشینه تاریخی‌ آن‌ است‌.در تاریخ‌ بخارا به‌ اشعار و سرودهایی‌ اشاره‌ شده‌ است‌ که‌ مردم‌ بخارا در عشق‌ سعید بن‌ عثمان‌ امیر خراسان‌ بر خاتون‌ بخارا به‌ لهجه بخاری‌ می‌خواندند.این‌ و دیگر سرودهای‌ مردم‌ بخارا نمونه‌هایی‌ از شعر و ادب‌ در آن‌ دیار بود.
[۴۸۱] نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۵۶، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
عوفی‌ می‌نویسد: نخستین‌ کسی‌ که‌ شعر پارسی‌ گفت‌، بهرام‌ گور بود و «بنده‌ در کتابخانه سر پل‌ بازارچه بخارا دیوان‌ او دیده‌ است‌ و در مطالعه‌ آورده‌ است‌ و از آن‌جا اشعار نوشته‌ و یاد گرفته‌» است‌.
[۴۸۲] عوفی‌، محمد، ج۱، ص۱۹، لباب‌ الالباب‌، به‌ کوشش‌ ادوارد براون‌، لیدن‌، ۱۳۲۱ق‌/ ۱۹۰۳م‌.
از سده‌های‌ ۲ و ۳ق‌/۸ و ۹م‌ به‌ بعد در بخارا حوزه‌های‌ تدریس‌ دایر بود.در شعری‌ مربوط به‌ عهد سامانی‌ درباره بخارا چنین‌ آمده‌ است‌: امروز به‌ هر حالی‌، بغداد بخاراست‌ {} کجا میر خراسان‌ است‌، پیروزی‌ آنجاست‌.
[۴۸۳] تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۱، ص۳۵۸، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.

از بزرگان‌ و مشاهیر اسلامی‌، می‌توان‌ به‌ کسانی‌ چون‌ ابوعبدالله‌ ابن‌ ابی‌حفص‌، فقیه‌ بزرگ‌ بخارا
[۴۸۴] تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۱، ص۲۰۴، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
و ابن‌ سینا (ه م‌) اشاره‌ کرد.ابوعبدالله‌ احمد بن‌ محمد جیهانی‌ مؤلف‌ کتاب‌های‌ آیین‌، المسالک‌ و الممالک‌ و بسیاری‌ کتب‌ دیگر، وزیر آل‌ سامان‌ در بخارا بود که‌ ابن‌ فضلان‌ او را شیخ‌العمید نامیده‌، و در بخارا با او دیدار داشته‌ است‌.
[۴۸۵] ابن‌ فضلان‌، احمد، ج۱، ص‌ ۷۶، رساله، به‌ کوشش‌ سامی‌ دهان‌، دمشق‌، ۱۳۷۹ق‌.
بلعمی‌ مترجم‌ تاریخ‌ طبری‌ نیز از وزیران‌ دولت‌ سامانی‌ بود.رودکی‌ و ابوشکور بلخی‌ از بزرگان‌ متقدم‌ ادب‌ فارسی‌ در بخارا می‌زیستند.
[۴۸۶] تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۱، ص۳۷۴، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
[۴۸۷] تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۱، ص۴۰۴، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
از بزرگانی‌ که‌ در بخارا می‌زیستند، می‌توان‌ از ابوالفتح‌ بستی‌، ابوبکر بن‌ احمد بن‌ حامد فقیه‌، عبدالعزیز بن‌ احمد بن‌ صالح‌ حلوانی‌ امام‌ حنفیه بخارا، قاضی‌ عبدالرزاق‌ ترکی‌، جوهری‌ زرگر، عمعق‌ بخارایی‌، سوزنی‌ سمرقندی‌، حسن‌ بن‌ علی‌ قطان‌ مروزی‌، محمد بن‌ جعفر نرشخی‌، ابونصر احمد بن‌ محمد نصر قباوی‌ و محمد بن‌ محمد عوفی‌ نام‌ برد.
[۴۸۸] تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۱، ص۴۵۷، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
[۴۸۹] تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۱، ص۶۲۰، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
[۴۹۰] تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۲، ص۲۶۴، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
[۴۹۱] تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۲، ص۲۹۳، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
[۴۹۲] تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۱، ص۶۲۲، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
[۴۹۳] تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۱، ص۹۶۵، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
[۴۹۴] تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۱، ص۹۷۷- ۹۷۸، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
محمد بن‌ احمد حسینی‌ مورخ‌ اخباری‌ و از اکابر علم‌ حدیث‌ که‌ کتاب‌ القول‌ الجلی‌ فی‌ ترجمه ابن‌ تیمیه الحنبلی‌ از اوست‌، از مردم‌ بخارا بود.
[۴۹۵] مدرس‌ رضوی‌، محمدتقی‌، ج۱، ص۲۳۷، تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.

از دیگر مشاهیر بخارا می‌توان‌ اینان‌ را نام‌ برد: محمد بن‌ اسماعیل‌ حافظ بخاری‌ از محدثان‌ مشهور، ابوالطیب‌ محمد بن‌ علی‌ بخاری‌،
[۴۹۶] ابن‌ ندیم‌، الفهرست‌، ج۱، ص۱۹۴.
[۴۹۷] ابن‌ ندیم‌، الفهرست‌، ج۱، ص۲۸۶.
عبدالله‌ بن‌ محمد مُسندی‌ جُعفی‌، ابوزکریا عبدالرحیم‌ ابن‌ احمد تمیمی‌ بخاری‌، محمد بن‌ احمد بن‌ سلیمان‌ الغنجار بخاری‌، احمد بن‌ علی‌ بن‌ عمرو سلیمانی‌ بیکندی‌ و عبدالرحمان‌ بن‌ محمد بن‌ حمدون‌.
[۴۹۸] یاقوت حموی‌، بلدان‌، ج۱، ص۵۲۱ -۵۲۲.
سمعانی‌ نیز به‌ گروهی‌ از این‌ مشاهیر اشاره‌ کرده‌ است‌.
[۴۹۹] سمعانی‌، عبدالکریم‌، ج۱، ص۲۹۳، الانساب‌، به‌ کوشش‌ عبدالله‌ عمر بارودی‌، بیروت‌، ۱۴۰۸ق‌/۱۹۸۸م‌.

از مشاهیر عارفان‌ بخارا اینان‌ را می‌توان‌ نام‌ برد: عزیزالدین‌ نسفی‌، سیف‌الدین‌ باخرزی‌ و نواده‌اش‌ ابوالمفاخر باخرزی‌ که‌ در بخارا مدفونند، بهاءالدین‌ محمد نقشبندی‌، علاء منجم‌ بخاری‌،
[۵۰۰] تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۳، ص۱۲۲۳-۱۲۲۴، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
[۵۰۱] تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۳، ص۱۲۳۲، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
[۵۰۲] تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۳، ص۱۲۶۲، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
[۵۰۳] غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۷۳۲، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
عبدالرحمان‌ مشفقی‌ ملک‌ الشعرا،
[۵۰۴] غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۷۳۶، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
[۵۰۵] غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۸۵۶، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
محمدبن‌ اسماعیل‌ حافظ بخاری‌،
[۵۰۶] ابن‌ ندیم‌، الفهرست‌، ج۱، ص۲۸۶.
[۵۰۷] مدرس‌ رضوی‌، محمدتقی‌، ج۱، ص۲۳۷، تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
حمویه‌ صاحب‌ طواویس‌
[۵۰۸] ابن‌ ندیم‌، الفهرست‌، ج۱، ص۲۰۶.
و سیفی‌ بخاری‌.
[۵۰۹] مدرس‌ رضوی‌، محمدتقی‌، ج۳، ص۱۴۶، تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.

محمود هدایت‌ شماری‌ از بزرگان‌ و شاعران‌ بخارا را یاد کرده‌ است‌.
[۵۱۰] هدایت‌، محمود، ج۱، ص۳۵۲-۳۵۳، گلزار جاویدان‌، تهران‌، ۱۳۵۳ش‌.
[۵۱۱] هدایت‌، محمود، ج۱، ص۴۱۵، گلزار جاویدان‌، تهران‌، ۱۳۵۳ش‌.
[۵۱۲] هدایت‌، محمود، ج۲، ص۷۱۰، گلزار جاویدان‌، تهران‌، ۱۳۵۳ش‌.
معین‌الفقرا نیز در کتاب‌ خود از بزرگان‌ بسیاری‌ نام‌ برده‌ است‌ که‌ یا بخارایی‌ بودند و یا در بخارا می‌زیستند و در آن‌جا مدفون‌ شدند.وجود گروه‌ کثیری‌ از شاعران‌ و نویسندگان‌ پارسی‌گوی‌ و پارسی‌ نویس‌ که‌ از سده‌های‌ دور تا روزگار ما بوده‌اند و اکنون‌ نیز هستند، نشانه‌ای‌ بارز از گسترش‌ زبان‌ و ادب‌ پارسی‌ در سرزمین‌ بخاراست‌.بخارا بی‌گمان‌ از مراکز عمده فرهنگ‌ و ادب‌ پارسی‌ و هنر ایرانی‌ بوده‌ است‌.

فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) آرونوا، م‌ر و ک‌ز اشرافیان‌، دولت‌ نادرشاه‌ افشار، ترجمه حمید امین‌، تهران‌، ۱۳۵۲ش‌.
(۲) ابن‌ ابی‌ اصیبعه‌، احمد، عیون‌ الانباء، بیروت‌، ۱۳۷۷ق‌/۱۹۵۷م‌.
(۳) ابن‌ اثیر، الکامل‌.
(۴) ابن‌ بطوطه‌، رحله، بیروت‌، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م‌.
(۵) ابن‌ حوقل‌، محمد، صوره الارض‌، لیدن‌، ۱۹۳۸م‌.
(۶) ابن‌ خردادبه‌، عبیدالله‌، المسالک‌ و الممالک‌، لیدن‌، ۱۳۰۶ق‌.
(۷) ابن‌ فضلان‌، احمد، رساله، به‌ کوشش‌ سامی‌ دهان‌، دمشق‌، ۱۳۷۹ق‌.
(۸) ابن‌ ندیم‌، الفهرست‌.
(۹) اصطخری‌، ابراهیم‌، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
(۱۰) اعتمادالسلطنه‌، محمدحسن‌، تاریخ‌ منتظم‌ ناصری‌، به‌ کوشش‌ محمداسماعیل‌ رضوانی‌، تهران‌، ۱۳۶۳-۱۳۶۴ش‌.
(۱۱) امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
(۱۲) بازورث‌، ک‌ ا، سلسله‌های‌ اسلامی‌، ترجمه فریدون‌ بدره‌ای‌، تهران‌، ۱۳۴۹ش‌.
(۱۳) بخارایی‌، شمس‌، تاریخ‌ بخارا، خوقند و کاشغر، به‌ کوشش‌ محمداکبر عشیق‌، تهران‌، ۱۳۷۷ش‌.
(۱۴) بلاذری‌، احمد، فتوح‌ البلدان‌، به‌ کوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، ۱۸۶۶م‌.
(۱۵) بلنیتسکی‌، آ، خراسان‌ و ماوراءالنهر (آسیای‌ میانه‌)، ترجمه پرویز ورجاوند، تهران‌، ۱۳۶۴ش‌.
(۱۶) بنداری‌ اصفهانی‌، فتح‌، زبده النصره، مختصر تاریخ‌ آل‌ سلجوق‌ عمادالدین‌ کاتب‌، قاهره‌، ۱۹۷۴م‌.
(۱۷) بیرونی‌، محمد، الا¸ثار الباقیه، به‌ کوشش‌ زاخاو، لایپزیگ‌، ۱۹۲۳م‌.
(۱۸) ثعالبی‌، عبدالملک‌، یتیمه الدهر، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
(۱۹) جوینی‌، محمد، تاریخ‌ جهانگشای‌، به‌ کوشش‌ محمد قزوینی‌، لیدن‌، ج‌ ۱، ۱۳۲۹ق‌/۱۹۱۱م‌، ج‌ ۲، ۱۳۳۴ق‌/۱۹۱۶م‌.
(۲۰) چرمی‌، داوود، ازبکستان‌، تهران‌، ۱۳۷۵ش‌.
(۲۱) خافی‌ خان‌ نظام‌الملکی‌، محمدهاشم‌، منتخب‌ اللباب‌، کلکته‌، ۱۸۶۸- ۱۸۶۹م‌.
(۲۲) دینوری‌، احمد، الاخبار الطوال‌، به‌ کوشش‌ عبدالمنعم‌ عامر، قاهره‌، ۱۹۶۰م‌.
(۲۳) رشیدالدین‌ فضل‌الله‌، جامع‌ التواریخ‌، به‌ کوشش‌ محمد روشن‌ و مصطفی‌ موسوی‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
(۲۴) رضا، عنایت‌الله‌، ایران‌ و ترکان‌ در روزگار ساسانیان‌، تهران‌، ۱۳۶۵ش‌.
(۲۵) زمانی‌، حسین‌، مقدمه‌ و حاشیه‌ بر سفرنامه بخارا (هم).
(۲۶) سامی‌، عبدالعظیم‌، تاریخ‌ سلاطین‌ منغیتیه‌، به‌ کوشش‌ یپیفانوا، مسکو، ۱۹۶۲م‌.
(۲۷) سفرنامه بخارا، به‌ کوشش‌ حسین‌ زمانی‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
(۲۸) سفرنامه مارکوپولو، ترجمه منصور سجادی‌ و آنجلادی‌ جوانی‌ رومانو، تهران‌، ۱۳۵۰ش‌.
(۲۹) سمعانی‌، عبدالکریم‌، الانساب‌، به‌ کوشش‌ عبدالله‌ عمر بارودی‌، بیروت‌، ۱۴۰۸ق‌/۱۹۸۸م‌.
(۳۰) شعبانی‌، رضا، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر حدیث‌ نادرشاهی‌، تهران‌، ۱۳۷۶ش‌.
(۳۱) صابی‌، هلال‌، تحفه الامراء فی‌ تاریخ‌ الوزراء، بیروت‌، ۱۹۰۴م‌.
(۳۲) صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
(۳۳) صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ علوم‌ عقلی‌ در تمدن‌ اسلامی‌، تهران‌، ۱۳۳۶ش‌.
(۳۴) طاهری‌، ابوالقاسم‌، جغرافیای‌ تاریخی‌ خراسان‌ از نظر جهانگردان‌، تهران‌، ۱۳۴۸ش‌.
(۳۵) طبری‌، تاریخ‌.
(۳۶) عبدالرزاق‌ سمرقندی‌، مطلع‌ سعدین‌ و مجمع‌ بحرین‌، به‌ کوشش‌ عبدالحسین‌ نوایی‌، تهران‌، ۱۳۷۲ش‌.
(۳۷) عشیق‌، محمداکبر، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
(۳۸) عوفی‌، محمد، لباب‌ الالباب‌، به‌ کوشش‌ ادوارد براون‌، لیدن‌، ۱۳۲۱ق‌/ ۱۹۰۳م‌.
(۳۹) غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
(۴۰) فردوسی‌، شاهنامه‌، ج‌ ۸، به‌ کوشش‌ رستم‌ علی‌ اف‌، مسکو، ۱۹۷۰م‌، ج‌ ۹، به‌ کوشش‌ آ برتلس‌، مسکو، ۱۹۷۱م‌.
(۴۱) فضل‌الله‌ بن‌ روزبهان‌ خنجی‌، مهمان‌نامه بخارا، به‌ کوشش‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌، ۱۳۵۵ش‌.
(۴۲) فلسفی‌، نصرالله‌، زندگانی‌ شاه‌ عباس‌ اول‌، تهران‌، ۱۳۳۲ش‌.
(۴۳) گردیزی‌، عبدالحی‌، زین‌ الاخبار، به‌ کوشش‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌، ۱۳۴۷ش‌.
(۴۴) محمدکاظم‌، عالم‌ آرای‌ نادری‌، به‌ کوشش‌ محمدامین‌ ریاحی‌، تهران‌، ۱۳۶۴ش‌.
(۴۵) محمود، محمود، تاریخ‌ روابط سیاسی‌ ایران‌ و انگلیس‌، تهران‌، ۱۳۳۳ش‌.
(۴۶) مدرس‌، محمدعلی‌، ریحانه الادب‌، تهران‌، ۱۳۶۹ش‌.
(۴۷) مدرس‌ رضوی‌، محمدتقی‌، تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
(۴۸) مشکور، محمدجواد، جغرافیای‌ تاریخی‌ ایران‌ باستان‌، تهران‌، ۱۳۷۱ش‌.
(۴۹) معین‌الفقرا، احمد، تاریخ‌ ملازاده‌ (در ذکر مزارات‌ بخارا)، به‌کوشش‌ احمد گلچین‌ معانی‌، تهران‌، ۱۳۳۹ش‌.
(۵۰) مقدسی‌، محمد، احسن‌ التقاسیم‌، لیدن‌، ۱۹۰۶م‌.
(۵۱) منهاج‌ سراج‌، طبقات‌ ناصری‌، به‌ کوشش‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.
(۵۲) میرخواند، محمد، روضه الصفا، تهران‌، ۱۳۳۹ش‌.
(۵۳) نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
(۵۴) نظامی‌ عروضی‌، احمد، چهار مقاله‌، به‌ کوشش‌ محمد قزوینی‌ و محمد معین‌، تهران‌، ۱۳۳۳ش‌.
(۵۵) واصفی‌، محمود، بدایع‌ الوقایع‌، به‌ کوشش‌ الکساندربلدروف‌، تهران‌، ۱۳۴۹-۱۳۵۰ش‌.
(۵۶) وامبری‌، آ، تاریخ‌ بخاری‌، به‌ کوشش‌ احمد محمود ساداتی‌ و یحیی‌ خشاب‌، قاهره‌، ۱۹۶۵م‌.
(۵۷) وصاف‌، تاریخ‌، چ‌ سنگی‌، بمبئی‌، ۱۲۶۹ق‌.
(۵۸)‌هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
(۵۹) هدایت‌، رضاقلی‌، ملحقات‌ تاریخ‌ روضه الصفای‌ ناصری‌، تهران‌، ۱۳۳۹ش‌.
(۶۰) هدایت‌، محمود، گلزار جاویدان‌، تهران‌، ۱۳۵۳ش‌.
(۶۱) یاقوت حموی‌، بلدان‌.
(۶۲) یعقوبی‌، احمد، تاریخ‌، بیروت‌، ۱۳۷۹ق‌/۱۹۶۰م‌.
(۶۳) Ashurov، Ya S et al، Bukhara، kratki o spravochnik، Tashkent، ۱۹۶۳.
(۶۴) Barthold، WW، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
(۶۵) Belyaev، EA، Araby، Islam i arabski o khalifat v rannee srednevekov'e، Moscow، ۱۹۶۶.
(۶۶) BSE ۳.
(۶۷) Christensen، A، X Die Mosch E e ‘ُ in Buh r n، Orientalistische Litteratur-Zeitung، ed FE Peiser، Berlin، ۱۹۰۴.
(۶۸) Dani، AH، X Alexander's Campaign in Central Asia n، History of Civilizations of Central Asia، Paris، ۱۹۹۴، vol II.
(۶۹) Frye، RN، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
(۷۰) Gafurov، B G، Tadzhiki، Moscow، ۱۹۷۲.
(۷۱) Gershevitch، I، A Grammar of Manichean Sogdian، Oxford، ۱۹۶۱.
(۷۲) Gumilev، LN، Drevnie Tyurki، Moscow، ۱۹۶۷.
(۷۳) Henning، WB، Selected Papers، Hommages et opera minora، Acta Iranica، Leiden/Tehran، ۱۹۷۷.
(۷۴) Iranica.
(۷۵) Istoriya Bukhari، ed IM Muminov، Tashkent، ۱۹۷۶.
(۷۶) Jenkinson، A، Early Voyages and Travels to Russia and Persia، ed ED Morgan and C H Coote، New York، ۱۹۶۷.
(۷۷) Kratkaya geograficheskaya entsiklopediya، Moscow، ۱۹۶۰.
(۷۸) Le Strange، G، The Lands of the Eastern Caliphate، London، ۱۹۶۶.
(۷۹) Mankovskaya، L Yu X Zhemchuzhini Otechestvennoi kulturi n، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
(۸۰) Marquart، J، Er n l ahr، Berlin، ۱۹۰۱.
(۸۱) Petrushevski o I P، Istoriya Irana، Moscow، ۱۹۷۷.
(۸۲) Pribytkova، AM، Pamyatniki arkhitekturi Srednei Azii، Moscow، ۱۹۷۱.
(۸۳) Pugachenkova، GA and LI Rempel، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
(۸۴) Pulatov، T، X Vizhdondek barha M t shahar n، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
(۸۵) Smirnova، OI، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
(۸۶) Sovetski o entsiklopedicheski o slovar'، Moscow، ۱۹۸۷.
(۸۷) Staviski o، B Ya، Mezhdu Pamirom i Kaspiem، Moscow، ۱۹۶۶.
(۸۸) Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، Moscow، ۱۹۶۶؛

پانویس

[ویرایش]
 
۱. جوینی‌، محمد، تاریخ‌ جهانگشای‌، ج۱، ص۷۶، به‌ کوشش‌ محمد قزوینی‌، لیدن‌، ج‌ ۱، ۱۳۲۹ق‌/۱۹۱۱م‌، ج‌ ۲، ۱۳۳۴ق‌/۱۹۱۶م‌.
۲. ابن‌ حوقل‌، محمد، صورة الارض‌، ج۱، ۴۸۲، لیدن‌، ۱۹۳۸م‌.
۳. Frye، RN، ج۱، ص‌ ۸، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
۴. Iranica.
۵. Barthold، WW، ج۳، ص۳۷۸، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۶. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۲۴۸، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۷. Barthold، WW، ج۳، ص۳۷۸، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۸. مقدسی‌، محمد، احسن‌ التقاسیم‌، ج۱، ص‌۳۳۲، لیدن‌، ۱۹۰۶م‌.
۹. یاقوت حموی‌، بلدان‌، ج۱، ص۵۱۹.
۱۰. Henning، WB، ج۱، ص۵۰۳، Selected Papers، Hommages et opera minora، Acta Iranica، Leiden/Tehran، ۱۹۷۷.
۱۱. Smirnova، OI، ج۱، ص۴۱، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
۱۲. Smirnova، OI، ج۱، ص۴۳، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
۱۳. مدرس‌ رضوی‌، محمدتقی‌، تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۵۹.
۱۴. Smirnova، OI، ج۱، ص۵۶، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
۱۵. Smirnova، OI، ج۱، ص۵۷، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
۱۶. Gershevitch، I، ج۱، ص۶۸، A Grammar of Manichean Sogdian، Oxford، ۱۹۶۱.
۱۷. Smirnova، OI، ج۱، ص۴۱، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
۱۸. Henning، WB، ج۱، ص۵۰۳، Selected Papers، Hommages et opera minora، Acta Iranica، Leiden/Tehran، ۱۹۷۷.
۱۹. Henning، WB، ج۱، ص۵۰۳، Selected Papers، Hommages et opera minora، Acta Iranica، Leiden/Tehran، ۱۹۷۷.
۲۰. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص‌ ۳۰، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۲۱. سامی‌، عبدالعظیم‌، تاریخ‌ سلاطین‌ منغیتیه‌، ج۱، ص‌ ۶، به‌ کوشش‌ یپیفانوا، مسکو، ۱۹۶۲م‌.
۲۲. Smirnova، OI، ج۱، ص۵۷، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
۲۳. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۷_ ۹، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۲۴. Smirnova، OI، ج۱، ص‌۳۲، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
۲۵. طبری‌، تاریخ‌، ج۷، ص۱۲۵.
۲۶. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۳۰، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۲۷. Barthold، WW، ج۳، ص۳۷۸، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۸. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۳۰، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۲۹. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۲۴۸، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۳۰. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۲۵۰، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۳۱. Smirnova، OI، ج۱، ص۲۴، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
۳۲. Smirnova، OI، ج۱، ص۳۶، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
۳۳. Smirnova، OI، ج۱، ص۵۷، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
۳۴. Barthold، WW، ج۳، ص۳۷۸، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۵. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۲۳، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۳۶. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۳۲-۳۳، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۳۷. Frye، RN، ج۱، ص۴_ ۵، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
۳۸. Frye، RN، ج۱، ص۶، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
۳۹. Frye، RN، ج۱، ص۶، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
۴۰. Frye، RN، ج۱، ص۷، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
۴۱. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۳۰، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۴۲. Dani، AH، ج۱، ص۶۷، X Alexander's Campaign in Central Asia n، History of Civilizations of Central Asia، Paris، ۱۹۹۴، vol II.
۴۳. Dani، AH، ج۱، ص۶۹، X Alexander's Campaign in Central Asia n، History of Civilizations of Central Asia، Paris، ۱۹۹۴، vol II.
۴۴. Dani، AH، ج۱، ص۷۱، X Alexander's Campaign in Central Asia n، History of Civilizations of Central Asia، Paris، ۱۹۹۴، vol II.
۴۵. Dani، AH، ج۱، ص۷۱_ ۷۲، X Alexander's Campaign in Central Asia n، History of Civilizations of Central Asia، Paris، ۱۹۹۴، vol II.
۴۶. یعقوبی‌، احمد، تاریخ‌، ج۱، ص۱۷۶، بیروت‌، ۱۳۷۹ق‌/۱۹۶۰م‌.
۴۷. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۶، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۴۸. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۷- ۸، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۴۹. Frye، RN، ج۱، ص۱۱، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
۵۰. Gumilev، LN، ج۱، ص۱۱۵_ ۱۱۶، Drevnie Tyurki، Moscow، ۱۹۶۷.
۵۱. فردوسی‌، شاهنامه‌، ج۸، ص۱۵۸، به‌ کوشش‌ رستم‌ علی‌ اف‌، مسکو، ۱۹۷۰م‌.
۵۲. فردوسی‌، شاهنامه‌، ج۸، ص۱۷۵، به‌ کوشش‌ رستم‌ علی‌ اف‌، مسکو، ۱۹۷۰م‌.
۵۳. فردوسی‌، شاهنامه‌، ج۸، ص۱۸۵-۱۸۶، به‌ کوشش‌ رستم‌ علی‌ اف‌، مسکو، ۱۹۷۰م‌.
۵۴. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۱۹۷، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۵۵. دینوری‌، احمد، الاخبار الطوال‌، ج۱، ص۶۸، به‌ کوشش‌ عبدالمنعم‌ عامر، قاهره‌، ۱۹۶۰م‌.
۵۶. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۲۱۸، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۵۷. Marquart، J، ج۱، ص۶۵، Er n l ahr، Berlin، ۱۹۰۱.
۵۸. یعقوبی‌، احمد، تاریخ‌، ج۱، ص۱۷۶، بیروت‌، ۱۳۷۹ق‌/۱۹۶۰م‌.
۵۹. فردوسی‌، شاهنامه‌، ج۹، ص۳۴۸، به‌ کوشش‌ آ برتلس‌، مسکو، ۱۹۷۱م‌.
۶۰. طبری‌، تاریخ‌، ج۵، ص۲۸۶.
۶۱. بلاذری‌، احمد، فتوح‌ البلدان‌، ج۱، ص‌ ۴۲۰، به‌ کوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، ۱۸۶۶م‌.
۶۲. ابن‌ اثیر، الکامل‌، ج۳، ص۱۲۱.
۶۳. فردوسی‌، شاهنامه‌، ج۹، ص۳۴۹-۳۵۰، به‌ کوشش‌ آ برتلس‌، مسکو، ۱۹۷۱م‌.
۶۴. فردوسی‌، شاهنامه‌، ج۹، ص۳۷۲-۳۷۳، به‌ کوشش‌ آ برتلس‌، مسکو، ۱۹۷۱م‌.
۶۵. فردوسی‌، شاهنامه‌، ج۹، ص۳۷۴-۳۸۰، به‌ کوشش‌ آ برتلس‌، مسکو، ۱۹۷۱م‌.
۶۶. رضا، عنایت‌الله‌، ایران‌ و ترکان‌ در روزگار ساسانیان‌، ج۱، ص۱۹۹-۲۰۰، تهران‌، ۱۳۶۵ش‌.
۶۷. یاقوت حموی‌، بلدان‌، ج۳، ص۳۹۴.
۶۸. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۱۹۹-۲۰۰، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۶۹. Barthold، WW، ج۳، ص۳۷۸، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۷۰. Smirnova، OI، ج۱، ص۴۳، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
۷۱. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۲۵۹، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۷۲. Smirnova، OI، ج۱، ص۴۱، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
۷۳. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۰، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۷۴. Barthold، WW، ج۳، ص۳۷۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۷۵. Smirnova، OI، ج۱، ص۴۰، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
۷۶. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۰، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۷۷. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۲۸۵، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۷۸. مشکور، محمدجواد، جغرافیای‌ تاریخی‌ ایران‌ باستان‌، ج۱، ص۲۲۲،تهران‌، ۱۳۷۱ش‌.
۷۹. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۲۸۸_ ۲۸۹، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۸۰. بیرونی‌، محمد، الاثار الباقیه، ج۱، ص‌۲۳۴، به‌ کوشش‌ زاخاو، لایپزیگ‌، ۱۹۲۳م‌.
۸۱. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۲۳، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۸۲. بیرونی‌، محمد، الاثار الباقیه، ج۱، ص‌۲۳۵، به‌ کوشش‌ زاخاو، لایپزیگ‌، ۱۹۲۳م‌.
۸۳. بیرونی‌، محمد، الاثار الباقیه، ج۱، ص‌۲۴۵، به‌ کوشش‌ زاخاو، لایپزیگ‌، ۱۹۲۳م‌.
۸۴. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۰_ ۳۸۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۸۵. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۳۳-۳۴، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۸۶. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۳۴، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۸۷. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۳۶، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۸۸. مقدسی‌، محمد، احسن‌ التقاسیم‌، ج۱، ص‌۲۸۰، لیدن‌، ۱۹۰۶م‌.
۸۹. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۹۰. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۹۱. اصطخری‌، ابراهیم‌، مسالک‌ و ممالک‌، ج۱، ص‌۲۴۰، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
۹۲. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۳، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۹۳. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۲۲، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۹۴. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۲۲-۲۶، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۹۵. بلنیتسکی‌، آ، خراسان‌ و ماوراءالنهر (آسیای‌ میانه‌)، ج۱، ص۱۸۱، ترجمه پرویز ورجاوند، تهران‌، ۱۳۶۴ش‌.
۹۶. Staviski o، B Ya، ج۱، ص۹، Mezhdu Pamirom i Kaspiem، Moscow، ۱۹۶۶.
۹۷. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۰، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۹۸. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۴۹، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۹۹. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۵۲، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۰۰. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۵۲، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۰۱. بلاذری‌، احمد، فتوح‌ البلدان‌، ج۱، ص۴۱۰، به‌ کوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، ۱۸۶۶م‌.
۱۰۲. طبری‌، تاریخ‌، ج۵، ص۲۹۷.
۱۰۳. Barthold، WW، ج۳، ص۳۷۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۱۰۴. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۵۲، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۰۵. گردیزی‌، عبدالحی‌، زین‌ الاخبار، ج۱، ص‌۱۰۶، به‌ کوشش‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌، ۱۳۴۷ش‌.
۱۰۶. طبری‌، تاریخ‌، ج۵، ص۲۹۸.
۱۰۷. بلاذری‌، احمد، فتوح‌ البلدان‌، ج۱، ص۴۱۰، به‌ کوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، ۱۸۶۶م‌.
۱۰۸. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۵۲ -۵۳، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۰۹. بلاذری‌، احمد، فتوح‌ البلدان‌، ج۱، ص۴۱۰، به‌ کوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، ۱۸۶۶م‌.
۱۱۰. Belyaev، EA، ج۱، ص۱۹۰، Araby، Islam i arabski o khalifat v rannee srednevekov'e، Moscow، ۱۹۶۶.
۱۱۱. طبری‌، تاریخ‌، ج۵، ص۳۰۴-۳۰۶.
۱۱۲. طبری‌، تاریخ‌، ج۵، ص۳۰۴-۳۰۶.
۱۱۳. Belyaev، EA، ج۱، ص۱۹۰_ ۱۶۸، Araby، Islam i arabski o khalifat v rannee srednevekov'e، Moscow، ۱۹۶۶.
۱۱۴. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۲، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۱۵. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۶۵_ ۶۶، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۱۶. Frye، RN، ج۱، ص۱۶، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
۱۱۷. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص‌۶۶، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۱۸. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۶۱، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۱۹. طبری‌، تاریخ‌، ج۶، ص۴۳۹.
۱۲۰. طبری‌، تاریخ‌، ج۶، ص۴۴۲-۴۴۳.
۱۲۱. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۶۶، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۲۲. طبری‌، تاریخ‌، ج۶، ص۴۲۹-۴۳۱.
۱۲۳. طبری‌، تاریخ‌، ج۶، ص۴۳۱-۴۳۲.
۱۲۴. طبری‌، تاریخ‌، ج۶، ص۴۳۶-۴۳۷.
۱۲۵. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۶۳، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۲۶. طبری‌، تاریخ‌، ج۶، ص۴۳۷.
۱۲۷. Smirnova، OI، ج۱، ص۲۰۰، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
۱۲۸. طبری‌، تاریخ‌، ج۶، ص۲۴۲-۲۴۴.
۱۲۹. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۳۱۱، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۱۳۰. طبری‌، تاریخ‌، ج۶، ص۴۴۰.
۱۳۱. ابن‌ خردادبه‌، عبیدالله‌، المسالک‌ و الممالک‌، ج۱، ص‌ ۴۰، لیدن‌، ۱۳۰۶ق‌.
۱۳۲. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۶۳، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۳۳. مدرس‌ رضوی‌، محمدتقی‌، تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۶۵.
۱۳۴. دینوری‌، احمد، الاخبار الطوال‌، ج۱، ص‌۳۲۷، به‌ کوشش‌ عبدالمنعم‌ عامر، قاهره‌، ۱۹۶۰م‌.
۱۳۵. مدرس‌ رضوی‌، محمدتقی‌، تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۶۵.
۱۳۶. طبری‌، تاریخ‌، ج۶، ص۴۶۳- ۴۶۴.
۱۳۷. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۱، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۳۸. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۶۶، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۳۹. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۴، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۴۰. طبری‌، تاریخ‌، ج۷، ص۵۴ - ۶۰.
۱۴۱. Smirnova، OI، ج۱، ص۲۰۰_ ۲۰۱، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
۱۴۲. Smirnova، OI، ج۱، ص۲۰۱، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
۱۴۳. Smirnova، OI، ج۱، ص۲۱۴_ ۲۱۳، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
۱۴۴. Barthold، WW، ج۳، ص۳۷۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۱۴۵. طبری‌، تاریخ‌، ج۷، ص۱۱۳.
۱۴۶. Smirnova، OI، ج۱، ص۲۱۷، Ocherki iz istorii Sogda، Moscow، ۱۹۷۰.
۱۴۷. مدرس‌ رضوی‌، محمدتقی‌، تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۱۴۸. طبری‌، تاریخ‌، ج۷، ص۱۷۴- ۱۷۵.
۱۴۹. طبری‌، تاریخ‌، ج۷، ص۱۷۶.
۱۵۰. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۸۳ - ۸۵، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۵۱. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص‌ ۱۱، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۵۲. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۴، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۵۳. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۸۷، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۵۴. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۴، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۵۵. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۸۶-۸۹، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۵۶. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۱، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۵۷. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۴۴، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۵۸. گردیزی‌، عبدالحی‌، زین‌ الاخبار، ج۱، ص‌ ۱۲۶، به‌ کوشش‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌، ۱۳۴۷ش‌.
۱۵۹. گردیزی‌، عبدالحی‌، زین‌ الاخبار، ج۱، ص۱۲۷، به‌ کوشش‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌، ۱۳۴۷ش‌.
۱۶۰. گردیزی‌، عبدالحی‌، زین‌ الاخبار، ج۱، ص‌۱۲۸، به‌ کوشش‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌، ۱۳۴۷ش‌.
۱۶۱. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۰۴- ۱۰۵، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۶۲. Frye، RN، ج۱، ص۲۵، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
۱۶۳. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۱۵-۱۶، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۶۴. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۰، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۱۶۵. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۰، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۱۶۶. گردیزی‌، عبدالحی‌، زین‌ الاخبار، ج۱، ص‌۱۴۷، به‌ کوشش‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌، ۱۳۴۷ش‌.
۱۶۷. گردیزی‌، عبدالحی‌، زین‌ الاخبار، ج۱، ص۱۴۴- ۱۴۵، به‌ کوشش‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌، ۱۳۴۷ش‌.
۱۶۸. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۰، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۱۶۹. Frye، RN، ج۱، ص۴۲، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
۱۷۰. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص‌۱۲۷، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۷۱. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۰، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۱۷۲. Barthold، WW، ج۳، ص۷۶، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۱۷۳. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۳۴۶، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۱۷۴. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۶، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۱۷۵. صابی‌، هلال‌، تحفه الامراء فی‌ تاریخ‌ الوزراء، ج۱، ص‌۴۰۲، بیروت‌، ۱۹۰۴م‌.
۱۷۶. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۶، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۱۷۷. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۳۸۷، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۱۷۸. Frye، RN، ج۱، ص۱۶۶، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
۱۷۹. بازورث‌، ک‌ ا، ج۱، سلسله‌های‌ اسلامی‌، ص۱۷۴، ترجمه فریدون‌ بدره‌ای‌، تهران‌، ۱۳۴۹ش‌.
۱۸۰. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۶، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۱۸۱. نرشخی‌، محمد، تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۴۱-۴۲، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۸۲. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۶، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۱۸۳. Barthold، WW، ج۲، ص۱۳۰، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۱۸۴. جوینی‌، محمد، تاریخ‌ جهانگشای‌، ج۲، ص۷۴، به‌ کوشش‌ محمد قزوینی‌، لیدن‌، ج‌ ۱، ۱۳۲۹ق‌/۱۹۱۱م‌، ج‌ ۲، ۱۳۳۴ق‌/۱۹۱۶م‌.
۱۸۵. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۷، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۱۸۶. بنداری‌ اصفهانی‌، فتح‌، زبدة النصره، ج۱، ص۲۵۴، مختصر تاریخ‌ آل‌ سلجوق‌ عمادالدین‌ کاتب‌، قاهره‌، ۱۹۷۴م‌.
۱۸۷. نظامی‌ عروضی‌، احمد، چهار مقاله‌، ج۱، ص۳۷، به‌ کوشش‌ محمد قزوینی‌ و محمد معین‌، تهران‌، ۱۳۳۳ش‌.
۱۸۸. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۴۰۷، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۱۸۹. Barthold، WW، ج۲، ص۱۳۴، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۱۹۰. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۴۰۷، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۱۹۱. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۴۰۹، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۱۹۲. ابن‌ اثیر، الکامل‌، ج۱۲، ص۳۵۹.
۱۹۳. Barthold، WW، ج۲، ص۱۴۲، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۱۹۴. میرخواند، محمد، روضة الصفا، ج۱، ص‌ ۸۳_ ۸۴، تهران‌، ۱۳۳۹ش‌.
۱۹۵. اصطخری‌، ابراهیم‌، مسالک‌ و ممالک‌، ج۱، ص‌ ۲۴۷، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
۱۹۶. وامبری‌، آ، تاریخ‌ بخاری‌، ج۱، ص۱۶۸، به‌ کوشش‌ احمد محمود ساداتی‌ و یحیی‌ خشاب‌، قاهره‌، ۱۹۶۵م‌.
۱۹۷. وامبری‌، آ، تاریخ‌ بخاری‌، ج۱، ص۱۷۰، به‌ کوشش‌ احمد محمود ساداتی‌ و یحیی‌ خشاب‌، قاهره‌، ۱۹۶۵م‌.
۱۹۸. منهاج‌ سراج‌، طبقات‌ ناصری‌، ج۲، ص۱۰۶، به‌ کوشش‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.
۱۹۹. جوینی‌، محمد، تاریخ‌ جهانگشای‌، ج۱، ص۸۰، به‌ کوشش‌ محمد قزوینی‌، لیدن‌، ج‌ ۱، ۱۳۲۹ق‌/۱۹۱۱م‌، ج‌ ۲، ۱۳۳۴ق‌/۱۹۱۶م‌.
۲۰۰. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۷، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۰۱. رشیدالدین‌ فضل‌الله‌، جامع‌ التواریخ‌، ج۱، ص۴۹۸-۴۹۹، به‌ کوشش‌ محمد روشن‌ و مصطفی‌ موسوی‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
۲۰۲. Barthold، WW، ج۲، ص۱۴۳، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۰۳. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۸، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۰۴. وامبری‌، آ، تاریخ‌ بخاری‌، ج۱، ص۱۸۰، به‌ کوشش‌ احمد محمود ساداتی‌ و یحیی‌ خشاب‌، قاهره‌، ۱۹۶۵م‌.
۲۰۵. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۸، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۰۶. جوینی‌، محمد، تاریخ‌ جهانگشای‌، ج۱، ص۸۴، به‌ کوشش‌ محمد قزوینی‌، لیدن‌، ج‌ ۱، ۱۳۲۹ق‌/۱۹۱۱م‌، ج‌ ۲، ۱۳۳۴ق‌/۱۹۱۶م‌.
۲۰۷. جوینی‌، محمد، تاریخ‌ جهانگشای‌، ج۱، ص۸۵-۹۰، به‌ کوشش‌ محمد قزوینی‌، لیدن‌، ج‌ ۱، ۱۳۲۹ق‌/۱۹۱۱م‌، ج‌ ۲، ۱۳۳۴ق‌/۱۹۱۶م‌.
۲۰۸. عشیق‌، محمداکبر، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا، ج۱، ص۲۶۵.
۲۰۹. ابن‌ بطوطه‌، رحله، ج۱، ص‌۳۸۱، بیروت‌، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م‌.
۲۱۰. رشیدالدین‌ فضل‌الله‌، جامع‌ التواریخ‌، ج۲، ص۱۰۹۸-۱۱۰۰، به‌ کوشش‌ محمد روشن‌ و مصطفی‌ موسوی‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
۲۱۱. وصاف‌، تاریخ‌، ج۱، ص۱۹۳- ۱۹۵، چ‌ سنگی‌، بمبئی‌، ۱۲۶۹ق‌.
۲۱۲. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۴۶۷_ ۴۶۸، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۲۱۳. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۴۶۷، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۲۱۴. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۱۵. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۱۶. وامبری‌، آ، تاریخ‌ بخاری‌، ج۱، ص۱۹۸-۱۹۹، به‌ کوشش‌ احمد محمود ساداتی‌ و یحیی‌ خشاب‌، قاهره‌، ۱۹۶۵م‌.
۲۱۷. Barthold، WW، ج۲، ص۵۳۸، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۱۸. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۴۶۱، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۲۱۹. Barthold، WW، ج۴، ص۱۶۱_ ۱۶۲، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۲۰. Barthold، WW، ج۴، ص۱۶۱_ ۱۶۲، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۲۱. ابن‌ بطوطه‌، رحله، ج۱، ص‌ ۳۸۹-۳۹۰، بیروت‌، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م‌.
۲۲۲. Barthold، WW، ج۴، ص۱۶۳_ ۱۶۴، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۲۳. ابن‌ بطوطه‌، رحله، ج۱، ص‌ ۴۵۴، بیروت‌، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م‌.
۲۲۴. ابن‌ بطوطه‌، رحله، ج۱، ص۴۵۸، بیروت‌، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م‌.
۲۲۵. Barthold، WW، ج۴، ص۱۶۴، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۲۶. Barthold، WW، ج۴، ص۱۶۴، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۲۷. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۴۶۳، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۲۲۸. معین‌الفقرا، احمد، تاریخ‌ ملازاده‌ (در ذکر مزارات‌ بخارا)، ج۱، ص۴۶، به‌کوشش‌ احمد گلچین‌ معانی‌، تهران‌، ۱۳۳۹ش‌.
۲۲۹. عوفی‌، محمد، لباب‌ الالباب‌، ج۲، ص۳۸۷-۳۸۸، به‌ کوشش‌ ادوارد براون‌، لیدن‌، ۱۳۲۱ق‌/ ۱۹۰۳م‌.
۲۳۰. عبدالرزاق‌ سمرقندی‌، مطلع‌ سعدین‌ و مجمع‌ بحرین‌، ج۱، ص۳۳۷-۳۵۰، به‌ کوشش‌ عبدالحسین‌ نوایی‌، تهران‌، ۱۳۷۲ش‌.
۲۳۱. عبدالرزاق‌ سمرقندی‌، مطلع‌ سعدین‌ و مجمع‌ بحرین‌، ج۱، ص۳۸۷، به‌ کوشش‌ عبدالحسین‌ نوایی‌، تهران‌، ۱۳۷۲ش‌.
۲۳۲. عبدالرزاق‌ سمرقندی‌، مطلع‌ سعدین‌ و مجمع‌ بحرین‌، ج۱، ص۴۰۵، به‌ کوشش‌ عبدالحسین‌ نوایی‌، تهران‌، ۱۳۷۲ش‌.
۲۳۳. عبدالرزاق‌ سمرقندی‌، مطلع‌ سعدین‌ و مجمع‌ بحرین‌، ج۱، ص۴۳۱، به‌ کوشش‌ عبدالحسین‌ نوایی‌، تهران‌، ۱۳۷۲ش‌.
۲۳۴. عبدالرزاق‌ سمرقندی‌، مطلع‌ سعدین‌ و مجمع‌ بحرین‌، ج۱، ص۴۳۲-۴۳۳، به‌ کوشش‌ عبدالحسین‌ نوایی‌، تهران‌، ۱۳۷۲ش‌.
۲۳۵. Barthold، WW، ج۴، ص۱۷۳_ ۱۷۴، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۳۶. Petrushevski o I P، Istoriya Irana، ج۱، ص۱۶۱_ ۱۶۲، Moscow، ۱۹۷۷.
۲۳۷. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۳۸. بازورث‌، ک‌ ا، سلسله‌های‌ اسلامی‌، ج۱، ص۲۳۴- ۲۳۵، ترجمه فریدون‌ بدره‌ای‌، تهران‌، ۱۳۴۹ش‌.
۲۳۹. فضل‌الله‌ بن‌ روزبهان‌ خنجی‌، مهمان‌نامه بخارا، ج۱، ص‌ ۱، به‌ کوشش‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌، ۱۳۵۵ش‌.
۲۴۰. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۴۱. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۵۲۱، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۲۴۲. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۵۲۷ -۵۲۶،ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۲۴۳. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ج۱، ص۵۲۹_ ۵۳۱، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۲۴۴. Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۰، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۴۵. فلسفی‌، نصرالله‌، ج۴، ص۱۳۵-۱۳۶، زندگانی‌ شاه‌ عباس‌ اول‌، تهران‌، ۱۳۳۲ش‌.
۲۴۶. Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۰، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۴۷. غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۵۴۰، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۲۴۸. Jenkinson، A، ج۱، ص۸_ ۸۹، Early Voyages and Travels to Russia and Persia، ed ED Morgan and C H Coote، New York، ۱۹۶۷.
۲۴۹. غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۵۴۸، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۲۵۰. واصفی‌، محمود، ج۱، ص۱۶۳- ۱۶۵، بدایع‌ الوقایع‌، به‌ کوشش‌ الکساندربلدروف‌، تهران‌، ۱۳۴۹-۱۳۵۰ش‌.
۲۵۱. واصفی‌، محمود، ج۱، ص۲۱۱-۲۱۲، بدایع‌ الوقایع‌، به‌ کوشش‌ الکساندربلدروف‌، تهران‌، ۱۳۴۹-۱۳۵۰ش‌.
۲۵۲. واصفی‌، محمود، ج۱، ص۲۶۹- ۲۷۰، بدایع‌ الوقایع‌، به‌ کوشش‌ الکساندربلدروف‌، تهران‌، ۱۳۴۹-۱۳۵۰ش‌.
۲۵۳. واصفی‌، محمود، ج۲، ص۲۱۹، بدایع‌ الوقایع‌، به‌ کوشش‌ الکساندربلدروف‌، تهران‌، ۱۳۴۹-۱۳۵۰ش‌.
۲۵۴. غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۵۵۷ -۵۵۶، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۲۵۵. Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۰، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۵۶. BSE ۳، ج۱، ص۳۳۹.
۲۵۷. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۲۵۸. غفورف‌، باباجان‌، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۲۵۹. عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۲۲_ ۲۴، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۲۶۰. عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۲۲، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۲۶۱. غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۵۶۰، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۲۶۲. غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۵۶۲، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۲۶۳. عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۲۶-۲۹، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۲۶۴. اعتمادالسلطنه‌، محمدحسن‌، ج۲، ص۹۰۴- ۹۰۵، تاریخ‌ منتظم‌ ناصری‌، به‌ کوشش‌ محمداسماعیل‌ رضوانی‌، تهران‌، ۱۳۶۳-۱۳۶۴ش‌.
۲۶۵. هدایت‌، رضاقلی‌، ج۸، ص۴۰۷، ملحقات‌ تاریخ‌ روضه الصفای‌ ناصری‌، تهران‌، ۱۳۳۹ش‌.
۲۶۶. هدایت‌، رضاقلی‌، ج۸، ص۴۰۸، ملحقات‌ تاریخ‌ روضه الصفای‌ ناصری‌، تهران‌، ۱۳۳۹ش‌.
۲۶۷. خافی‌ خان‌ نظام‌الملکی‌، محمدهاشم‌، ج۱، ص۲۶۱، منتخب‌ اللباب‌، کلکته‌، ۱۸۶۸- ۱۸۶۹م‌.
۲۶۸. عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۳۲-۳۴، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۲۶۹. عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۳۶-۳۷، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۲۷۰. خافی‌ خان‌ نظام‌الملکی‌، محمدهاشم‌، ج۱، ص۶۱۱، منتخب‌ اللباب‌، کلکته‌، ۱۸۶۸- ۱۸۶۹م‌.
۲۷۱. خافی‌ خان‌ نظام‌الملکی‌، محمدهاشم‌، ج۱، ص۶۳۲ -۶۳۳، منتخب‌ اللباب‌، کلکته‌، ۱۸۶۸- ۱۸۶۹م‌.
۲۷۲. عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۳۴- ۳۸، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۲۷۳. عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۳۹، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۲۷۴. عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۴۰-۴۱، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۲۷۵. هدایت‌، رضاقلی‌، ج۸، ص۴۸۹، ملحقات‌ تاریخ‌ روضه الصفای‌ ناصری‌، تهران‌، ۱۳۳۹ش‌.
۲۷۶. عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۴۰_ ۴۴، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۲۷۷. غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۵۶۳_ ۵۶۶، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۲۷۸. غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۸۸۳، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۲۷۹. عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۴۸، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۲۸۰. شعبانی‌، رضا، ج۱، ص۲۰۲-۲۰۳، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر حدیث‌ نادرشاهی‌، تهران‌، ۱۳۷۶ش‌.
۲۸۱. محمدکاظم‌، عالم‌ آرای‌ نادری‌، ج۲، ص۵۷۱-۵۷۷، به‌ کوشش‌ محمدامین‌ ریاحی‌، تهران‌، ۱۳۶۴ش‌.
۲۸۲. آرونوا، م‌ر و ک‌ز اشرافیان‌، ج۱، ص۲۵۳، دولت‌ نادرشاه‌ افشار، ترجمه حمید امین‌، تهران‌، ۱۳۵۲ش‌.
۲۸۳. شعبانی‌، رضا، ج۱، ص۲۰۴، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر حدیث‌ نادرشاهی‌، تهران‌، ۱۳۷۶ش‌.
۲۸۴. عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۵۰، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۲۸۵. عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۵۰، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۲۸۶. عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۵۰-۵۱، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۲۸۷. محمدکاظم‌، عالم‌ آرای‌ نادری‌، ج۲، ص۷۸۸-۷۸۹، به‌ کوشش‌ محمدامین‌ ریاحی‌، تهران‌، ۱۳۶۴ش‌.
۲۸۸. محمدکاظم‌، عالم‌ آرای‌ نادری‌، ج۲، ص۷۹۲-۷۹۴، به‌ کوشش‌ محمدامین‌ ریاحی‌، تهران‌، ۱۳۶۴ش‌.
۲۸۹. عشیق‌، محمداکبر، ج۱، ص۵۳، حاشیه‌ و تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۲۹۰. غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۹۰۲، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۲۹۱. سامی‌، عبدالعظیم‌، ج۱، ص۱۰، تاریخ‌ سلاطین‌ منغیتیه‌، به‌ کوشش‌ یپیفانوا، مسکو، ۱۹۶۲م‌.
۲۹۲. Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۰، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۹۳. غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۹۰۲-۹۰۳، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۲۹۴. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۵، Moscow، ۱۹۶۶.
۲۹۵. Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۲۹۶. امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص‌۳۷، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
۲۹۷. بخارایی‌، شمس‌، ج۱، ص۶۹، تاریخ‌ بخارا، خوقند و کاشغر، به‌ کوشش‌ محمداکبر عشیق‌، تهران‌، ۱۳۷۷ش‌.
۲۹۸. بخارایی‌، شمس‌، ج۱، ص۱۱۳-۱۱۴، تاریخ‌ بخارا، خوقند و کاشغر، به‌ کوشش‌ محمداکبر عشیق‌، تهران‌، ۱۳۷۷ش‌.
۲۹۹. غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۹۰۲_ ۹۰۳، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۳۰۰. بخارایی‌، شمس‌، ج۱، ص۷۰-۷۱، تاریخ‌ بخارا، خوقند و کاشغر، به‌ کوشش‌ محمداکبر عشیق‌، تهران‌، ۱۳۷۷ش‌.
۳۰۱. بخارایی‌، شمس‌، ج۱، ص۶۷، تاریخ‌ بخارا، خوقند و کاشغر، به‌ کوشش‌ محمداکبر عشیق‌، تهران‌، ۱۳۷۷ش‌.
۳۰۲. Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۰۳. سامی‌، عبدالعظیم‌، ج۱، ص‌۲۱، تاریخ‌ سلاطین‌ منغیتیه‌، به‌ کوشش‌ یپیفانوا، مسکو، ۱۹۶۲م‌.
۳۰۴. بخارایی‌، شمس‌، ج۱، ص‌۶۹-۷۳، تاریخ‌ بخارا، خوقند و کاشغر، به‌ کوشش‌ محمداکبر عشیق‌، تهران‌، ۱۳۷۷ش‌.
۳۰۵. Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۰۶. Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۰۷. بخارایی‌، شمس‌، ج۱، ص۷۳، تاریخ‌ بخارا، خوقند و کاشغر، به‌ کوشش‌ محمداکبر عشیق‌، تهران‌، ۱۳۷۷ش‌.
۳۰۸. Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۰۹. غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۹۰۸، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۳۱۰. غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۹۰۹-۹۱۰، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۳۱۱. Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۱۲. بخارایی‌، شمس‌، ج۱، ص۹۳، تاریخ‌ بخارا، خوقند و کاشغر، به‌ کوشش‌ محمداکبر عشیق‌، تهران‌، ۱۳۷۷ش‌.
۳۱۳. بخارایی‌، شمس‌، ج۱، ص۹۷- ۹۸، تاریخ‌ بخارا، خوقند و کاشغر، به‌ کوشش‌ محمداکبر عشیق‌، تهران‌، ۱۳۷۷ش‌.
۳۱۴. غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۹۱۱- ۹۱۲، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۳۱۵. امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۳۹، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
۳۱۶. سامی‌، عبدالعظیم‌، ج۱، ص۲۵، تاریخ‌ سلاطین‌ منغیتیه‌، به‌ کوشش‌ یپیفانوا، مسکو، ۱۹۶۲م‌.
۳۱۷. غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۹۴۵-۹۵۱، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۳۱۸. غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۹۴۵-۹۵۱، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۳۱۹. زمانی‌، حسین‌، ج۱، ص۱۰، مقدمه‌ و حاشیه‌ بر سفرنامه بخارا (هم).
۳۲۰. غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۹۵۴، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۳۲۱. زمانی‌، حسین‌، ج۱، ص۱۰، مقدمه‌ و حاشیه‌ بر سفرنامه بخارا (هم).
۳۲۲. طاهری‌، ابوالقاسم‌، ج۱، ص۶۳، جغرافیای‌ تاریخی‌ خراسان‌ از نظر جهانگردان‌، تهران‌، ۱۳۴۸ش‌.
۳۲۳. زمانی‌، حسین‌، ج۱، ص۱۰-۱۱، مقدمه‌ و حاشیه‌ بر سفرنامه بخارا (هم).
۳۲۴. محمود، محمود، ج۲، ص۵۰۷، تاریخ‌ روابط سیاسی‌ ایران‌ و انگلیس‌، تهران‌، ۱۳۳۳ش‌.
۳۲۵. سفرنامه بخارا، به‌ کوشش‌ حسین‌ زمانی‌، ج۱، ص۳۴، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
۳۲۶. سفرنامه بخارا، به‌ کوشش‌ حسین‌ زمانی‌، ج۱، ص۳۹، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
۳۲۷. غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۹۴۹، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۳۲۸. Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۲۹. امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۳۹، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
۳۳۰. امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۳۹، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
۳۳۱. امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۳۹، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
۳۳۲. اعتمادالسلطنه‌، محمدحسن‌، ج۳، ص۱۹۰۷، تاریخ‌ منتظم‌ ناصری‌، به‌ کوشش‌ محمداسماعیل‌ رضوانی‌، تهران‌، ۱۳۶۳-۱۳۶۴ش‌.
۳۳۳. امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۳۹-۴۰، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
۳۳۴. Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۳۵. Barthold، WW، ج۳، ص۳۹۲، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۳۶. امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۱۸، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
۳۳۷. امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۴۰، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
۳۳۸. امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۲۰، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
۳۳۹. امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۳۳، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
۳۴۰. به‌ کوشش‌ حسین‌ زمانی‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
۳۴۱. امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۳۵، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
۳۴۲. امیرعالم‌ خان‌، خاطره‌ها، ج۱، ص۳۷، به‌ کوشش‌ احرار مختارف‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
۳۴۳. اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص‌ ۲۳۹، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
۳۴۴. Le Strange، G، ج۱، ص۴۶۰_ ۴۶۱، The Lands of the Eastern Caliphate، London، ۱۹۶۶.
۳۴۵. اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص۲۳۹، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
۳۴۶. نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۴۴- ۴۵، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۳۴۷. اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص۲۴۰-۲۴۳، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
۳۴۸. اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص‌۲۴۴، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
۳۴۹. اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص‌۲۴۴، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
۳۵۰. نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۱۷، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۳۵۱. اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص۲۴۴، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
۳۵۲. ابن‌ حوقل‌، محمد، ج۱، ص۴۸۹، صوره الارض‌، لیدن‌، ۱۹۳۸م‌.
۳۵۳. Le Strange، G، ج۱، ص‌۴۶۲، The Lands of the Eastern Caliphate، London، ۱۹۶۶.
۳۵۴. ابن‌ حوقل‌، محمد، ج۱، ص۴۸۹، صوره الارض‌، لیدن‌، ۱۹۳۸م‌.
۳۵۵. اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص۲۴۴، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
۳۵۶. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۲، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۵۷. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۴، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۵۸. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۴، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۵۹. نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۶۸، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۳۶۰. اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص‌ ۲۳۹-۲۴۰، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
۳۶۱. Le Strange، G، ج۱، ص۴۶۱، The Lands of the Eastern Caliphate، London، ۱۹۶۶.
۳۶۲. نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۳۴-۳۶، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۳۶۳. نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۳۶، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۳۶۴. مقدسی‌، محمد، ج۱، ص‌۲۸۰-۲۸۱، احسن‌ التقاسیم‌، لیدن‌، ۱۹۰۶م‌.
۳۶۵. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۴، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۶۶. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۴، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۶۷. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۵، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۶۸. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۵، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۶۹. نرشخی‌، محمد، ج۱، ص‌ ۱۶-۲۷، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۳۷۰. نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۲۹، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۳۷۱. اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص‌۲۴۰، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
۳۷۲. Christensen، A، ج۱، ص‌۵۰_ ۵۱، X Die Mosch E e ‘ُ in Buh r n، Orientalistische Litteratur-Zeitung، ed FE Peiser، Berlin، ۱۹۰۴.
۳۷۳. نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۳۴، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۳۷۴. نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۴۸_ ۴۹، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۳۷۵. Le Strange، G، ج۱، ص۴۶۱_ ۴۶۲، The Lands of the Eastern Caliphate، London، ۱۹۶۶.
۳۷۶. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۷۷. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۱، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۷۸. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۲، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۷۹. نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۲۸، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۳۸۰. نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۲۸، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۳۸۱. مقدسی‌، محمد، ج۱، ص۳۲۴، احسن‌ التقاسیم‌، لیدن‌، ۱۹۰۶م‌.
۳۸۲. مقدسی‌، محمد، ج۱، ص‌۲۸۱، احسن‌ التقاسیم‌، لیدن‌، ۱۹۰۶م‌.
۳۸۳. نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۷۰، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۳۸۴. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۵، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۸۵. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۶، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۸۶. نرشخی‌، محمد، ج۱، ص‌۴۶_ ۴۸، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۳۸۷. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۶، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۳۸۸. چرمی‌، داوود، ج۱، ص۱۰، ازبکستان‌، تهران‌، ۱۳۷۵ش‌.
۳۸۹. نرشخی‌، محمد، ج۱، ص‌۲۳، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۳۹۰. نرشخی‌، محمد، ج۱، ص‌۲۴، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۳۹۱. Frye، RN، ج۱، ص۱۰_ ۱۱، Bukhara، the Medieval Achievement، New York، ۱۹۶۵.
۳۹۲. اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص‌۲۴۵، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
۳۹۳. نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۴۲، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۳۹۴. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۱۲۳_ ۱۲۴، Moscow، ۱۹۶۶.
۳۹۵. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۱۲۵_ ۱۲۶، Moscow، ۱۹۶۶.
۳۹۶. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۱۲۵_ ۱۲۶، Moscow، ۱۹۶۶.
۳۹۷. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۱۵۳، Moscow، ۱۹۶۶.
۳۹۸. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۱۳۲_ ۱۳۴، Moscow، ۱۹۶۶.
۳۹۹. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۱۵۰، Moscow، ۱۹۶۶.
۴۰۰. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۱۶۶، Moscow، ۱۹۶۶.
۴۰۱. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۱۶۶، Moscow، ۱۹۶۶.
۴۰۲. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۱۷۹، Moscow، ۱۹۶۶.
۴۰۳. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۱۸۱، Moscow، ۱۹۶۶.
۴۰۴. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۲۴_ ۲۵، Moscow، ۱۹۶۶.
۴۰۵. نرشخی‌، محمد، ج۱، ص‌ ۳۹، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۴۰۶. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۲۶، Moscow، ۱۹۶۶.
۴۰۷. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۲۷، Moscow، ۱۹۶۶.
۴۰۸. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۲۹ -۲۸، Moscow، ۱۹۶۶.
۴۰۹. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۳۰، Moscow، ۱۹۶۶.
۴۱۰. اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص‌ ۲۳۹، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
۴۱۱. اصطخری‌، ابراهیم‌، ج۱، ص‌ ۲۴۳-۲۴۴، مسالک‌ و ممالک‌، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
۴۱۲. مقدسی‌، محمد، ج۱، ص‌ ۲۸۱، احسن‌ التقاسیم‌، لیدن‌، ۱۹۰۶م‌.
۴۱۳. ثعالبی‌، عبدالملک‌، ج۴، ص۱۹۲، یتیمه الدهر، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
۴۱۴. Barthold، WW، ج۳، ص۳۸۵، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
۴۱۵. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۹۷، Moscow، ۱۹۶۶.
۴۱۶. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۹۸، Moscow، ۱۹۶۶.
۴۱۷. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۴۵، Moscow، ۱۹۶۶.
۴۱۸. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۶۶، Moscow، ۱۹۶۶.
۴۱۹. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۷۳_ ۷۲، Moscow، ۱۹۶۶.
۴۲۰. Sukhareva OA، Bukhara XIX-nachalo XX v، ج۱، ص۸۳، Moscow، ۱۹۶۶.
۴۲۱. معین‌الفقرا، احمد، ج۱، ص۱۸- ۷۵، تاریخ‌ ملازاده‌ (در ذکر مزارات‌ بخارا)، به‌کوشش‌ احمد گلچین‌ معانی‌، تهران‌، ۱۳۳۹ش‌.
۴۲۲. Pulatov، T، ج۱، ص۳۱، X Vizhdondek barha M t shahar n، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
۴۲۳. Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۵۷، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
۴۲۴. Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۵۸، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
۴۲۵. Mankovskaya، L Yu X Zhemchuzhini Otechestvennoi kulturi n، ج۱، ص۵۶، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
۴۲۶. Mankovskaya، L Yu X Zhemchuzhini Otechestvennoi kulturi n، ج۱، ص۵۷، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
۴۲۷. Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۵۸، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
۴۲۸. نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۳۶، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۴۲۹. Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۵۸، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
۴۳۰. نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۳۶، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۴۳۱. Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۵۹، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
۴۳۲. Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۶۰، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
۴۳۳. Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۶۵، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
۴۳۴. Ashurov، Ya S et al، ج۱، ص۳۸ -۳۶، Bukhara، kratki o spravochnik، Tashkent، ۱۹۶۳.
۴۳۵. هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۶۶، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
۴۳۶. هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۶۸، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
۴۳۷. Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۶۸، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
۴۳۸. Mankovskaya، L Yu X Zhemchuzhini Otechestvennoi kulturi n، ج۱، ص۶۱، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
۴۳۹. Pribytkova، AM، ذیل‌ «بخارا»، Pamyatniki arkhitekturi Srednei Azii، Moscow، ۱۹۷۱.
۴۴۰. هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۶۸، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
۴۴۱. Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۶۹_ ۶۷، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
۴۴۲. Mankovskaya، L Yu X Zhemchuzhini Otechestvennoi kulturi n، ج۱، ص۶۱_ ۶۲، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
۴۴۳. مدرس‌ رضوی‌، محمدتقی‌، ج۱، ص۲۷۴- ۲۷۵، تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۴۴۴. Ashurov، Ya S et al، ج۱، ص۴۱ -۴۰، Bukhara، kratki o spravochnik، Tashkent، ۱۹۶۳.
۴۴۵. Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۷۱_ ۷۲، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
۴۴۶. هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۶۹، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
۴۴۷. هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۷۰، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
۴۴۸. هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۷۱، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
۴۴۹. Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۷۳، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
۴۵۰. Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۷۴، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
۴۵۱. Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۷۶ - ۷۵، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
۴۵۲. Ashurov، Ya S et al، ج۱، ص۴۰ - ۳۹، Bukhara، kratki o spravochnik، Tashkent، ۱۹۶۳.
۴۵۳. هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۷۱، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
۴۵۴. یاقوت حموی‌، بلدان‌، ج۳، ص۸۳۳.
۴۵۵. مدرس‌ رضوی‌، محمدتقی‌، ج۱، ص۲۰۱، تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۴۵۶. Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۸۳، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
۴۵۷. هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۷۳، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
۴۵۸. Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۷۷، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
۴۵۹. Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۷۸، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
۴۶۰. هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۹۴، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
۴۶۱. Mankovskaya، L Yu X Zhemchuzhini Otechestvennoi kulturi n، ج۱، ص۶۲، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
۴۶۲. Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۸۰، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
۴۶۳. Ashurov، Ya S et al، ج۱، ص۵۰، Bukhara، kratki o spravochnik، Tashkent، ۱۹۶۳.
۴۶۴. هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۸۴، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
۴۶۵. Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۸۹، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
۴۶۶. Mankovskaya، L Yu X Zhemchuzhini Otechestvennoi kulturi n، ج۱، ص۶۴، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
۴۶۷. Mankovskaya، L Yu X Zhemchuzhini Otechestvennoi kulturi n، ج۱، ص۶۵، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
۴۶۸. Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۹۱، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
۴۶۹. هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۸۸، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
۴۷۰. Pugachenkova، GA and LI Rempel، ج۱، ص۹۱، Vydayushchiesia، Pamyatniki arkhitektury Uzbekistana، Tashkent، ۱۹۵۸.
۴۷۱. هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۸۸، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
۴۷۲. هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۹۱-۱۹۲، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
۴۷۳. Mankovskaya، L Yu X Zhemchuzhini Otechestvennoi kulturi n، ج۱، ص۶۱، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
۴۷۴. Mankovskaya، L Yu X Zhemchuzhini Otechestvennoi kulturi n، ج۱، ص۶۷_ ۶۵، Bukhara، a Museum in the Open، Tashkent، ۱۹۹۱.
۴۷۵. هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۱۹۲-۱۹۴، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
۴۷۶. هاشمی‌ گلپایگانی‌، محمد موسی‌، ج۱، ص۲۱۰-۲۱۲، ابنیه‌ و آثار تاریخی‌ اسلام‌ در ماوراءالنهر، ترجمه بهرام‌ شادابی‌، تهران‌، ۱۳۷۹ش‌.
۴۷۷. تاریخ‌ علوم‌ عقلی‌ در تمدن‌ اسلامی‌، ج۱، ص۱۵۱-۱۵۲، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ علوم‌ عقلی‌ در تمدن‌ اسلامی‌، تهران‌، ۱۳۳۶ش‌.
۴۷۸. ابن‌ ابی‌ اصیبعه‌، احمد، ج۳، ص۲۲۵، عیون‌ الانباء، بیروت‌، ۱۳۷۷ق‌/۱۹۵۷م‌.
۴۷۹. تاریخ‌ علوم‌ عقلی‌ در تمدن‌ اسلامی‌، ج۱، ص۱۵۱_ ۱۵۲، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ علوم‌ عقلی‌ در تمدن‌ اسلامی‌، تهران‌، ۱۳۳۶ش‌.
۴۸۰. تاریخ‌ علوم‌ عقلی‌ در تمدن‌ اسلامی‌، ج۱، ص۱۵۴، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ علوم‌ عقلی‌ در تمدن‌ اسلامی‌، تهران‌، ۱۳۳۶ش‌.
۴۸۱. نرشخی‌، محمد، ج۱، ص۵۶، تاریخ‌ بخارا، ترجمه احمد بن‌ محمد قباوی‌، تلخیص‌ محمد بن‌ زفر، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۴۸۲. عوفی‌، محمد، ج۱، ص۱۹، لباب‌ الالباب‌، به‌ کوشش‌ ادوارد براون‌، لیدن‌، ۱۳۲۱ق‌/ ۱۹۰۳م‌.
۴۸۳. تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۱، ص۳۵۸، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
۴۸۴. تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۱، ص۲۰۴، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
۴۸۵. ابن‌ فضلان‌، احمد، ج۱، ص‌ ۷۶، رساله، به‌ کوشش‌ سامی‌ دهان‌، دمشق‌، ۱۳۷۹ق‌.
۴۸۶. تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۱، ص۳۷۴، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
۴۸۷. تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۱، ص۴۰۴، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
۴۸۸. تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۱، ص۴۵۷، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
۴۸۹. تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۱، ص۶۲۰، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
۴۹۰. تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۲، ص۲۶۴، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
۴۹۱. تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۲، ص۲۹۳، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
۴۹۲. تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۱، ص۶۲۲، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
۴۹۳. تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۱، ص۹۶۵، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
۴۹۴. تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۱، ص۹۷۷- ۹۷۸، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
۴۹۵. مدرس‌ رضوی‌، محمدتقی‌، ج۱، ص۲۳۷، تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۴۹۶. ابن‌ ندیم‌، الفهرست‌، ج۱، ص۱۹۴.
۴۹۷. ابن‌ ندیم‌، الفهرست‌، ج۱، ص۲۸۶.
۴۹۸. یاقوت حموی‌، بلدان‌، ج۱، ص۵۲۱ -۵۲۲.
۴۹۹. سمعانی‌، عبدالکریم‌، ج۱، ص۲۹۳، الانساب‌، به‌ کوشش‌ عبدالله‌ عمر بارودی‌، بیروت‌، ۱۴۰۸ق‌/۱۹۸۸م‌.
۵۰۰. تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۳، ص۱۲۲۳-۱۲۲۴، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
۵۰۱. تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۳، ص۱۲۳۲، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
۵۰۲. تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج۳، ص۱۲۶۲، صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ج‌ ۱ و ۲، ۱۳۵۶ش‌، ج‌ ۳ (۲)، ۱۳۶۶ش‌.
۵۰۳. غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۷۳۲، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۵۰۴. غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۷۳۶، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۵۰۵. غفورف‌، باباجان‌، ج۱، ص۸۵۶، تاجیکان‌، ترجمه محمد نیازف‌، دوشنبه‌، ۱۹۹۷م‌.
۵۰۶. ابن‌ ندیم‌، الفهرست‌، ج۱، ص۲۸۶.
۵۰۷. مدرس‌ رضوی‌، محمدتقی‌، ج۱، ص۲۳۷، تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۵۰۸. ابن‌ ندیم‌، الفهرست‌، ج۱، ص۲۰۶.
۵۰۹. مدرس‌ رضوی‌، محمدتقی‌، ج۳، ص۱۴۶، تعلیقات‌ بر تاریخ‌ بخارا.
۵۱۰. هدایت‌، محمود، ج۱، ص۳۵۲-۳۵۳، گلزار جاویدان‌، تهران‌، ۱۳۵۳ش‌.
۵۱۱. هدایت‌، محمود، ج۱، ص۴۱۵، گلزار جاویدان‌، تهران‌، ۱۳۵۳ش‌.
۵۱۲. هدایت‌، محمود، ج۲، ص۷۱۰، گلزار جاویدان‌، تهران‌، ۱۳۵۳ش‌.


منبع

[ویرایش]

دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، برگرفته از مقاله «بخارا»، شماره۴۵۴۴.    



جعبه ابزار