برگستوان

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



بَرْگُستوان، پوشش جنگی اسب و فیل، و گاه انسان می‌باشد.


واژه‌شناسی

[ویرایش]

صورت مفروض ایرانی باستان آن را اوپرو ـ کوشتپانه: uparo-kuیtapana دانسته اند. این واژه به صورت‌های برگُستان،
[۱] حسین بن حسن جمال الدین انجو، فرهنگ جهانگیری، ج۱، ص۸۶۰، چاپ رحیم عفیفی، مشهد ۱۳۵۱ ش.
کستوان
[۲] پاول هرن و هاینریش هوبشمان، اساس اشتقاق فارسی، ذیل بَرْگُستوان، ترجمه جلال خالقی مطلق، تهران ۱۳۵۶ ش.
و پرکستوان
[۳] شمس اللغات، به سرپرستی جوزف بریتو، ذیل بَرْگُستوان، چاپ سنگی بمبئی ۱۳۰۹.
نیز آمده و ترکیبات محدودی از آن، چون برگستوان دار، برگستوان کش، برگستوان وَر و برگستوانی
[۴] بنیاد فرهنگ ایران شعبه تألیف فرهنگ‌های فارسی، فرهنگ تاریخی زبان فارسی، ذیل واژه‌ها، بخش اول، تهران ۱۳۵۷ ش.
در معنای اصلی و گاه مجازی در آثار سرایندگان فارسی، از دقیقی و فردوسی تا عبید زاکانی، به کار رفته است. واژه برگستوان را می‌توان مرکب از سه جزء دانست : «بَر» (رویِ)، «کُشت» یا «کُست»
[۵] بهرام فره وشی، فرهنگ فارسی به پهلوی، ذیل واژه، تهران ۱۳۵۸ ش.
[۶] پاول هرن و هاینریش هوبشمان، اساس اشتقاق فارسی، ذیل واژه، ترجمه جلال خالقی مطلق، تهران ۱۳۵۶ ش.
«وان» (پسوند اتصاف به معنای نگهدارنده).
[۷] محمدحسین بن خلف برهان، برهان قاطع، ذیل بَرْگُستوان، چاپ محمد معین، تهران ۱۳۶۱ ش.
این واژه در متون عربی نیز با اندکی تغییر به صورت برکستوانات
[۸] ابن تغری بردی، النجوم الزاهره فی ملوک مصر والقاهره، ج۵، ص۳۵۷، چاپ ابراهیم علی طرخان و محمد مصطفی زیاده، مصر ۱۳۹۱.
[۹] احمدبن علی قلقشندی، صبح الاعشی، ج۴، ص۵۸، قاهره (تاریخ مقدمه ۱۳۸۳/۱۹۶۳).
و برکصطوانات،
[۱۰] احمدبن علی قلقشندی، صبح الاعشی، ج۴، ص۶۲، قاهره (تاریخ مقدمه ۱۳۸۳/۱۹۶۳).
[۱۱] احمدبن علی قلقشندی، صبح الاعشی، ج۵، ص۹۷، قاهره (تاریخ مقدمه ۱۳۸۳/۱۹۶۳).
و گاه معادل عربی آن تجفاف (جمع: تجافیف) آمده است.
[۱۲] احمدبن محمد میدانی، السامی فی الاسامی، ج۱، ص۲۸۳، تهران ۱۳۴۵ ش.
[۱۳] زکی محمدحسن، کنوزالفاطمیین، ج۱، ص۵۶، بیروت ۱۴۰۱/ ۱۹۸۱.
[۱۴] احمدبن علی مقریزی، ج۲، ص۲۶۷،به صورت مغلوط: تخافیف، کتاب الخطط المقریزیه، لبنان (۱۹۵۹).


پیشینه

[ویرایش]


← میان اعراب


بنابر منابع، سابقه استفاده از زره مرکب یا برگستوان در میان اعراب دست کم به صدر اسلام می‌رسد. در روایتی راجع به صلح حدیبیه از اسبی مُجفّف (دارای تجفاف) سخن رفته است،
[۱۵] ابن منظور، لسان العرب، ذیل «جفف»، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
و اگرچه جوهری آن را پوششی خاص اسب در نبرد دانسته،
[۱۶] محمدبن محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس من جواهرالقاموس، ذیل «تجفاف»، چاپ عبدالستار احمد فراج (و دیگران)، کویت ۱۳۸۵/ ۱۹۶۵ ـ.
گزارشی از جنگ جمل در تاریخنامه طبری حاکی از آن است که برگستوان را بر شتر نیز می‌پوشاندند.
[۱۷] محمدبن محمد بلعمی، تاریخنامه طبری، ج۲، ص۶۳۰، چاپ محمد روشن، تهران ۱۳۶۶ ش.
از عبارت «تجافیف من مرایا» (= تجفاف‌هایی از آینه) چنین برمی آید که استفاده از صفحات فلزی درخشان در ساخت آن رایج بوده و در سرزمین‌های عربی از اندلس تا مصر رواج داشته است. برگستوان در خزائن سلاح فاطمیان و ممالیک نگاهداری می‌شده است
[۱۸] زکی محمدحسن، کنوزالفاطمیین، ج۱، ص۵۶، بیروت ۱۴۰۱/ ۱۹۸۱.
و در وصف تشریفات حمل روپوش کعبه در دوره ایوبیان، به اسب‌های «ملبس به برگستوانات» اشاره شده است.
[۱۹] احمدبن علی قلقشندی، صبح الاعشی، ج۴، ص۵۸، قاهره (تاریخ مقدمه ۱۳۸۳/۱۹۶۳).
به گفته همو
[۲۰] احمدبن علی قلقشندی، صبح الاعشی، ج۴، ص۶۱ـ۶۲، قاهره (تاریخ مقدمه ۱۳۸۳/۱۹۶۳).
امیران مصر نشان مخصوص خود را بر آن حک می‌کرده اند. در جنگ‌های صلیبی قرون پنجم تا ششم /یازدهم تا سیزدهم نیز اسبان زره دار بودند. در تصویری از ظفرنامه که تصرف قلعه شوالیه‌های سنت جان را در اسمیرنه نشان می‌دهد، برگستوان براسبان دیده می‌شود. مقریزی در قرن نهم به «دُروع و تخافیف» (تجافیف) طلا و نقره اندود در مصر اشاره کرده است.
[۲۱] احمدبن علی مقریزی، کتاب الخطط المقریزیه، ج۲، ص۲۶۷، لبنان (۱۹۵۹).


← در ایران


گذشته از یک نقاب یا سرپوش مفرغی اسب که در حفاری‌های تپه حسنلو (سده‌های هشتم و نهم ق م) به دست آمده و احتمالاً جزئی از زره کامل اسب یا برگستوان است، نخستین گواهِ استفاده از آن را در روزگار هخامنشیان(۵۵۹ـ۳۲۱ق م) در نوشته‌های گزنفون (سده چهارم ق م) می‌توان یافت. وی در وصف سلاح سپاه کوروش می‌نویسد: آبراداتاس، اهل شوش، سواره نظام کوروش را در جنگ با آشوریان با زره اسبان مجهز کرد.
[۲۲] گزنفون، کورش نامه، ج۱، ص۲۱۲، ترجمه رضا مشایخی، تهران ۱۳۴۲ ش.
[۲۳] گزنفون، کورش نامه، ج۱، ص۲۱۴، ترجمه رضا مشایخی، تهران ۱۳۴۲ ش.
همچنین گزارش می‌دهد که در نبرد با کرزوس اسبان به زرهی مفرغی
[۲۴] گزنفون، کورش نامه، ج۱، ص۲۳۴، ترجمه رضا مشایخی، تهران ۱۳۴۲ ش.
مسلح بودند که سر و سینه آن‌ها را می‌پوشاند.
[۲۵] گزنفون، کورش نامه، ج۱، ص۲۲۹، ترجمه رضا مشایخی، تهران ۱۳۴۲ ش.
برگستوان تا زمان گزنفون در سپاه ایران معمول بوده است.
[۲۶] گزنفون، کورش نامه، ج۱، ص۲۴۴، ترجمه رضا مشایخی، تهران ۱۳۴۲ ش.
در دوره اشکانیان (ح ۲۵۰ ق م ـ ح۲۲۶ م) نیز به گواهی نگاره‌ای از سوارکاری پارتی در ویرانه‌های دورا اروپوس، بر اسب برگستوان می‌پوشاندند
[۲۷] یحیی ذکاء، ج۱، ص۱۱۰،تصویر ۷۴، ارتش شاهنشاهی ایران: از کورش تا پهلوی، تهران ۱۳۵۰ ش.
و بخشی از یک زرهِ اسب متعلق به این دوره، در موزه هنر دانشگاه ییل نگاهداری می‌شود. در طاق بستان هم، نقش برجسته پادشاهی (احتمالاً خسرو پرویز) سوار بر اسبی با پوشش برگستوان بر سنگ کنده شده است
[۲۸] یحیی ذکاء، ج۱، ص۱۴۲،تصویر ۹۷، ارتش شاهنشاهی ایران: از کورش تا پهلوی، تهران ۱۳۵۰ ش.
و کریستن سن برگستوان را از جنگ افزارهای سواره نظامِ سنگین سلاح ساسانی دانسته است.
[۲۹] آرتور کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ج۱، ص۴۸۹، ترجمه رشید یاسمی، تهران ۱۳۷۰ ش.
[۳۰] کنستانتین اینوسترانتسف، تحقیقاتی درباره ساسانیان، ج۱، ص۸۵، ترجمه کاظم کاظم زاده، تهران ۱۳۵۱ ش.
وجود واژه‌ای خاص برای زره اسب در میان سغدیان نیز گواهی است بر کاربرد آن در میان دیگر اقوام ایرانیِ مقارن همین دوران.
[۳۱] بدرالزمان قریب، فرهنگ سغدی، ج۱، ص۶۴، تهران ۱۳۷۴ ش.


← در هند


در هند برگستوان را پَاکهرْ می گفته‌اند و پوشاندن فیل و اسب با آن رایج بوده است
[۳۲] احمد دهلوی، فرهنگ آصفیه، ذیل «پاکهر»، لاهور ۱۹۸۶.
در مشرق ایران نیز پوششِ محافظِ نرم و آجیده اسب و بعدها انسان را بَغَلْتاق (بغلطاق سَلاّ ری) می‌نامیدند
[۳۳] محمدحسین بن خلف برهان، برهان قاطع، ذیل «بغلتاق»، چاپ محمد معین، تهران ۱۳۶۱ ش.
قاضی سراج الدین هندی در گزارش خود از ترتیب آراستن لشکر در هند (قرن نهم) می‌گوید که پیشاپیش سلطان، فیلی ملبس به برگستوان آهنی بوده است که بر آن برجی برای مخفی کردن سربازان تعبیه شده بود.
[۳۴] احمدبن علی قلقشندی، صبح الاعشی، ج۵، ص۹۷، قاهره (تاریخ مقدمه ۱۳۸۳/۱۹۶۳).
در تصویر صحنه نبرد اکبرشاه در ۹۷۹ـ۹۸۰ اسبان برگستوان دارند و در تصویر محاصره قندهار در ۱۰۶۳ـ۱۰۶۴ سواران هندی به فرماندهی داراشکوه بر اسبان برگستوان دار سوارند. با توجه به تاریخ این واقعه، این تصویر نشان دهنده واپسین روزگار استفاده از این جنگ افزار در این سرزمین است.

اوصاف

[ویرایش]

استفاده از چرم در ساخت برگستوان را در دوره ساسانیان (۲۲۶ـ۶۵۱م) باید قطعی دانست. کاربرد فلز به صورت صفحات کوچک و پولک نیز، که مانند فلس ماهی با فاصله بر صفحه چرمین دوخته می‌شد، برای ایمنی بیش‌تر معمول بوده است. وصف آمیانوس مارسلینوس از سواره نظام ساسانی به صورت آهن و فولادِ یکپارچه
[۳۵] یحیی ذکاء، ارتش شاهنشاهی ایران: از کورش تا پهلوی، ج۱، ص۱۳۷، تهران ۱۳۵۰ ش.
استفاده از فلز را در ساخت برگستوان در این دوره تأیید می‌کند. فرخی
[۳۶] علی بن جولوع فرخی، دیوان حکیم فرخی سیستانی، ج۱، ص۳۳۴، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۷۱ ش.
و عبدالواسع جبلی
[۳۷] علی اکبر دهخدا، لغت نامه، ذیل واژه، زیر نظر محمد معین، تهران ۱۳۲۵ـ ۱۳۵۹ ش.
نیز از «غیبه» (پولک)های برگستوان سخن گفته اند. برگستوان گاه از ناحیه حلقه رکاب دو تکه می‌شد و سر و سینه، و ران پشت اسب را می‌پوشاند و گاه‌ به‌طور یکپارچه از سر و گردن و تمام بدن اسب تا زانو محافظت می‌کرد، اما در قسمت پاها و دست‌ها شکاف داشت تا مرکب آسان گام بردارد و گاه نیز تنها گردن و کفل اسب را می‌پوشاند.
و از جمله هدایای فخر الدوله دیلمی (متوفی ۳۸۷ ق) به حسام الدوله ابوالعباس تاش برگستوان بوده است.
[۳۸] محمدبن عبدالجبار عتبی، ترجمه تاریخ یمینی، ج۱، ص۷۶، از ناصح بن ظفر جرفادقانی، چاپ جعفر شعار، تهران ۱۳۵۷ ش.
مقارن همین دوره ناصر الدین سبکتکین، فیلان سپاهش را به «برگستوان‌های ذیّال» آراسته بود.
[۳۹] محمدبن عبدالجبار عتبی، ترجمه تاریخ یمینی، ج۱، ص۱۰۴، از ناصح بن ظفر جرفادقانی، چاپ جعفر شعار، تهران ۱۳۵۷ ش.


انواع برگستوان

[ویرایش]

در نگاره‌های متعددی از سده‌های هفتم تا دهم که بویژه بر اساس داستان‌های شاهنامه ترسیم شده اند، اسبان را با برگستوان نشان داده اند؛ اما کاربرد تزیینی نقش و رنگ در این نگارگری‌ها و نیز احتمال باستانگرایی و شبیه سازی نقاشان، متناسب با زمان وقوع داستان‌های شاهنامه، موجب می‌شود که درباره آنچه در این نگاره‌ها آمده با احتیاط اظهارنظر شود. این تصاویر و نیز برخی اشاراتِ موجود در منابع از نوعی برگستوان منسوج موسوم به، «برگستوان جامگی»
[۴۰] محمدبن منصور فخر مدبر، آداب الحرب والشجاعه، ج۱، ص۲۴۲، چاپ احمد سهیلی خوانساری، تهران ۱۳۴۶ ش.
خبر می‌دهد که احتمالاً با نوعی ابریشم خامِ کم بها موسوم به «کژیا» یا «کج»
[۴۱] حسین بن حسن جمال الدین انجو، فرهنگ جهانگیری، ج۱، ص۷۱۳، چاپ رحیم عفیفی، مشهد ۱۳۵۱ ش.
[۴۲] حسین بن حسن جمال الدین انجو، فرهنگ جهانگیری، ج۱، ص۱۲۴۱، چاپ رحیم عفیفی، مشهد ۱۳۵۱ ش.
با لایه دوزی شبیه به لحاف تهیّه می‌شد و به همین سبب آن را کجین یا کجیم
[۴۳] حسین بن حسن جمال الدین انجو، فرهنگ جهانگیری، ج۱، ص۷۱۵، چاپ رحیم عفیفی، مشهد ۱۳۵۱ ش.
[۴۴] حسین بن حسن جمال الدین انجو، فرهنگ جهانگیری، ج۱، ص۸۶۰، چاپ رحیم عفیفی، مشهد ۱۳۵۱ ش.
[۴۵] حسن روملو، احسن التواریخ، ج۱۱، ص۳۳۹، چاپ عبدالحسین نوایی، ج ۱۱، تهران ۱۳۴۹ ش.
یا غژاغند، کژاکند، کژاغند، و کزاغند
[۴۶] محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل واژه، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۳ ش.
می نامیدند و غالباً با استفاده از منگوله، قبه و ریشه دوزی تزیین می‌شد، ولی در این نوع نیز پوشش سر و صورت اسب فلزی بود. گاه در لایه این برگستوان‌ها به جای ابریشم از نمد و خز نیز استفاده می‌شد. رواج برگستوان جامگی نوع چرمی ـ فلزیِ باستانی را منسوخ نکرد. فخر مدبر هنگام گفتگو از جنگ افزار مناسب برای مقابله با برگستوان، از هر دو نوع برگستوان ـ آهنین و جامگی ـ بتصریح یاد کرده است.

بکارگیری در جنگ‌ها

[ویرایش]


← قتیبه با سپاه اموی


پس از اسلام، برگستوان همچنان در ایران و دیگر کشورهای اسلامی اهمیت خود را حفظ کرد، چنانکه جَهْم جُعفی از سرداران قتیبه در خراسان با اسبی برگستوان دار با سپاه اموی می‌جنگیده
[۴۷] محمدبن محمد بلعمی، تاریخنامه طبری، ج۲، ص۸۷۶، چاپ محمد روشن، تهران ۱۳۶۶ ش.


← جنگ مغولان


در قرن هفتم هم مغولان، سوار بر «اسبانِ با برگستوان» به اُترار تاختند
[۴۸] عطاملک بن محمد جوینی، کتاب تاریخ جهانگشای، ج۱، ص۶۴، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی، لیدن ۱۹۱۱ـ ۱۹۳۷.
و نگاره‌ای در نسخه‌ای از جهانگشا سپاهیان مغول را سوار بر اسبان با برگستوان‌هایی آجیده نشان می‌دهد.در نقاشی‌های بر جا مانده از جنگاوران چینی در همین دوره، اسبانی با برگستوان‌هایی بسیار شبیه به نمونه ایرانی آن تصویر شده اند.

← سپاه اوزون حسن


قرن نهم، در سپاه اوزون حسن دو هزار اسب با برگستوان‌های آهنین و اسبانی با برگستوان‌های آجیده (قزاکند) ضخیم، که تیر از آن نمی‌گذشت، گزارش شده است که مزیّن به ریشه‌ها و گل آویزهای زربافت بلند بود و دامن آن‌ها تا زمین می‌رسید.
[۴۹] جوزافا باربارو، سفرنامه جوزافا باربارو، ج۱، ص۷۶، در سفرنامه های ونیزیان در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران ۱۳۴۹ ش.
حسن بیک روملو نیز به استفاده از کجیم یا برگستوان برای نگاهداشتِ مرکب (فیل یا اسب) از جراحت اشاره کرده است.
[۵۰] حسن روملو، احسن التواریخ، ج۱۱، ص۱۲۸، چاپ عبدالحسین نوایی، ج ۱۱، تهران ۱۳۴۹ ش.
[۵۱] حسن روملو، احسن التواریخ، ج۱۱، ص۳۳۹، چاپ عبدالحسین نوایی، ج ۱۱، تهران ۱۳۴۹ ش.
یک قرن بعد نیز (۹۹۸) در نقاوة الا´ثار از کجیم زرّین سخن رفته است.
[۵۲] محمودبن هدایت الله افوشته یی، نقاوة الا´ثار فی ذکرالاخیار، ج۱، ص۸۱، چاپ احسان اشراقی، تهران ۱۳۵۰ ش.


← نبرد صفویان با افغان‌ها


به نوشته رستم الحکماء سرداران صفوی در نبرد با افغان‌ها در ۱۱۳۵، براسبان برگستوان دار سوار بوده اند،
[۵۳] محمدهاشم رستم الحکماء، رستم التواریخ، ج۱، ص۱۴۱، چاپ محمد مشیری، تهران ۱۳۵۷ ش.
اما ظاهراً از اواخر روزگار صفویان، که سلاحهای آتشین به صحنه‌های نبرد راه یافت، کاربرد برگستوان محدود و بتدریج متروک شد.

فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) ابن تغری بردی، النجوم الزاهره فی ملوک مصر والقاهره، چاپ ابراهیم علی طرخان و محمد مصطفی زیاده، مصر ۱۳۹۱.
(۲) ابن منظور، لسان العرب، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
(۳) محمودبن هدایت الله افوشته یی، نقاوة الا´ثار فی ذکرالاخیار، چاپ احسان اشراقی، تهران ۱۳۵۰ ش.
(۴) کنستانتین اینوسترانتسف، تحقیقاتی درباره ساسانیان، ترجمه کاظم کاظم زاده، تهران ۱۳۵۱ ش.
(۵) جوزافا باربارو، سفرنامه جوزافا باربارو، در سفرنامه‌های ونیزیان در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران ۱۳۴۹ ش.
(۶) محمدحسین بن خلف برهان، برهان قاطع، چاپ محمد معین، تهران ۱۳۶۱ ش.
(۷) محمدبن محمد بلعمی، تاریخنامه طبری، چاپ محمد روشن، تهران ۱۳۶۶ ش.
(۸) بنیاد فرهنگ ایران شعبه تألیف فرهنگهای فارسی، فرهنگ تاریخی زبان فارسی، بخش اول، تهران ۱۳۵۷ ش.
(۹) حسین بن حسن جمال الدین انجو، فرهنگ جهانگیری، چاپ رحیم عفیفی، مشهد ۱۳۵۱ ش.
(۱۰) عطاملک بن محمد جوینی، کتاب تاریخ جهانگشای، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی، لیدن ۱۹۱۱ـ ۱۹۳۷.
(۱۱) زکی محمدحسن، کنوزالفاطمیین، بیروت ۱۴۰۱/ ۱۹۸۱.
(۱۲) علی اکبر دهخدا، لغت نامه، زیر نظر محمد معین، تهران ۱۳۲۵ـ ۱۳۵۹ ش.
(۱۳) احمد دهلوی، فرهنگ آصفیه، لاهور ۱۹۸۶.
(۱۴) یحیی ذکاء، ارتش شاهنشاهی ایران: از کورش تا پهلوی، تهران ۱۳۵۰ ش.
(۱۵) محمدهاشم رستم الحکماء، رستم التواریخ، چاپ محمد مشیری، تهران ۱۳۵۷ ش.
(۱۶) حسن روملو، احسن التواریخ، چاپ عبدالحسین نوایی، ج ۱۱، تهران ۱۳۴۹ ش.
(۱۷) محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۳ ش.
(۱۸) شمس اللغات، به سرپرستی جوزف بریتو، چاپ سنگی بمبئی ۱۳۰۹.
(۱۹) محمدبن عبدالجبار عتبی، ترجمه تاریخ یمینی، از ناصح بن ظفر جرفادقانی، چاپ جعفر شعار، تهران ۱۳۵۷ ش.
(۲۰) محمدبن منصور فخر مدبر، آداب الحرب والشجاعه، چاپ احمد سهیلی خوانساری، تهران ۱۳۴۶ ش.
(۲۱) علی بن جولوع فرخی، دیوان حکیم فرخی سیستانی، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۷۱ ش.
(۲۲) بهرام فره وشی، فرهنگ فارسی به پهلوی، تهران ۱۳۵۸ ش.
(۲۳) بدرالزمان قریب، فرهنگ سغدی، تهران ۱۳۷۴ ش.
(۲۴) احمدبن علی قلقشندی، صبح الاعشی، قاهره (تاریخ مقدمه ۱۳۸۳/۱۹۶۳).
(۲۵) آرتور کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، تهران ۱۳۷۰ ش.
(۲۶) گزنفون، کورش نامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران ۱۳۴۲ ش.
(۲۷) محمدبن محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس من جواهرالقاموس، چاپ عبدالستار احمد فراج (و دیگران)، کویت ۱۳۸۵/ ۱۹۶۵ ـ.
(۲۸) احمدبن علی مقریزی، کتاب الخطط المقریزیه، لبنان (۱۹۵۹).
(۲۹) احمدبن محمد میدانی، السامی فی الاسامی، تهران ۱۳۴۵ ش.
(۳۰) پاول هرن و هاینریش هوبشمان، اساس اشتقاق فارسی، ترجمه جلال خالقی مطلق، تهران ۱۳۵۶ ش.
(۳۱) EBlochet, Musulman painting XII th -XVII th century , tr Cicely Binyon, New York ۱۹۷۵;.
(۳۲) Robert Elgood, ed, Islamic arms and armour , London ۱۹۷۹;.
(۳۳) ۲-۳ (۱۹۸۹) ;. Expedition , xxx
(۳۴) Ernst J Grube and Eleanor Sims eds, Between China and Iran: paintings from four Istanbul albums , NewYork ۱۹۸۰;.
(۳۵) David C Nicolle, Arms and armour of the Crusading era, ۱۰۵۰-۱۳۵۰ , NewYork ۱۹۸۸;.
(۳۶) Anthony North, An introduction to Islamic arms , London ۱۹۸۵;.
(۳۷) Alexander Papadopoulo, Islam and Muslim art , translated from the French by Robert Erich Wolf, London ۱۹۸۰;.
(۳۸) David Talbot Rice, Islamic art , London ۱۹۷۵;.
(۳۹) BWRobinson, Islamic Painting and the arts of the book , London ۱۹۷۶;.
(۴۰) Stuart Welch, Imprial Mughol painting , Switzerland ۱۹۷۸;.
(۴۱) Fritz Wolff, Glossar zu Firdosis Schahname , Berlin ۱۹۳۵.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. حسین بن حسن جمال الدین انجو، فرهنگ جهانگیری، ج۱، ص۸۶۰، چاپ رحیم عفیفی، مشهد ۱۳۵۱ ش.
۲. پاول هرن و هاینریش هوبشمان، اساس اشتقاق فارسی، ذیل بَرْگُستوان، ترجمه جلال خالقی مطلق، تهران ۱۳۵۶ ش.
۳. شمس اللغات، به سرپرستی جوزف بریتو، ذیل بَرْگُستوان، چاپ سنگی بمبئی ۱۳۰۹.
۴. بنیاد فرهنگ ایران شعبه تألیف فرهنگ‌های فارسی، فرهنگ تاریخی زبان فارسی، ذیل واژه‌ها، بخش اول، تهران ۱۳۵۷ ش.
۵. بهرام فره وشی، فرهنگ فارسی به پهلوی، ذیل واژه، تهران ۱۳۵۸ ش.
۶. پاول هرن و هاینریش هوبشمان، اساس اشتقاق فارسی، ذیل واژه، ترجمه جلال خالقی مطلق، تهران ۱۳۵۶ ش.
۷. محمدحسین بن خلف برهان، برهان قاطع، ذیل بَرْگُستوان، چاپ محمد معین، تهران ۱۳۶۱ ش.
۸. ابن تغری بردی، النجوم الزاهره فی ملوک مصر والقاهره، ج۵، ص۳۵۷، چاپ ابراهیم علی طرخان و محمد مصطفی زیاده، مصر ۱۳۹۱.
۹. احمدبن علی قلقشندی، صبح الاعشی، ج۴، ص۵۸، قاهره (تاریخ مقدمه ۱۳۸۳/۱۹۶۳).
۱۰. احمدبن علی قلقشندی، صبح الاعشی، ج۴، ص۶۲، قاهره (تاریخ مقدمه ۱۳۸۳/۱۹۶۳).
۱۱. احمدبن علی قلقشندی، صبح الاعشی، ج۵، ص۹۷، قاهره (تاریخ مقدمه ۱۳۸۳/۱۹۶۳).
۱۲. احمدبن محمد میدانی، السامی فی الاسامی، ج۱، ص۲۸۳، تهران ۱۳۴۵ ش.
۱۳. زکی محمدحسن، کنوزالفاطمیین، ج۱، ص۵۶، بیروت ۱۴۰۱/ ۱۹۸۱.
۱۴. احمدبن علی مقریزی، ج۲، ص۲۶۷،به صورت مغلوط: تخافیف، کتاب الخطط المقریزیه، لبنان (۱۹۵۹).
۱۵. ابن منظور، لسان العرب، ذیل «جفف»، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
۱۶. محمدبن محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس من جواهرالقاموس، ذیل «تجفاف»، چاپ عبدالستار احمد فراج (و دیگران)، کویت ۱۳۸۵/ ۱۹۶۵ ـ.
۱۷. محمدبن محمد بلعمی، تاریخنامه طبری، ج۲، ص۶۳۰، چاپ محمد روشن، تهران ۱۳۶۶ ش.
۱۸. زکی محمدحسن، کنوزالفاطمیین، ج۱، ص۵۶، بیروت ۱۴۰۱/ ۱۹۸۱.
۱۹. احمدبن علی قلقشندی، صبح الاعشی، ج۴، ص۵۸، قاهره (تاریخ مقدمه ۱۳۸۳/۱۹۶۳).
۲۰. احمدبن علی قلقشندی، صبح الاعشی، ج۴، ص۶۱ـ۶۲، قاهره (تاریخ مقدمه ۱۳۸۳/۱۹۶۳).
۲۱. احمدبن علی مقریزی، کتاب الخطط المقریزیه، ج۲، ص۲۶۷، لبنان (۱۹۵۹).
۲۲. گزنفون، کورش نامه، ج۱، ص۲۱۲، ترجمه رضا مشایخی، تهران ۱۳۴۲ ش.
۲۳. گزنفون، کورش نامه، ج۱، ص۲۱۴، ترجمه رضا مشایخی، تهران ۱۳۴۲ ش.
۲۴. گزنفون، کورش نامه، ج۱، ص۲۳۴، ترجمه رضا مشایخی، تهران ۱۳۴۲ ش.
۲۵. گزنفون، کورش نامه، ج۱، ص۲۲۹، ترجمه رضا مشایخی، تهران ۱۳۴۲ ش.
۲۶. گزنفون، کورش نامه، ج۱، ص۲۴۴، ترجمه رضا مشایخی، تهران ۱۳۴۲ ش.
۲۷. یحیی ذکاء، ج۱، ص۱۱۰،تصویر ۷۴، ارتش شاهنشاهی ایران: از کورش تا پهلوی، تهران ۱۳۵۰ ش.
۲۸. یحیی ذکاء، ج۱، ص۱۴۲،تصویر ۹۷، ارتش شاهنشاهی ایران: از کورش تا پهلوی، تهران ۱۳۵۰ ش.
۲۹. آرتور کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ج۱، ص۴۸۹، ترجمه رشید یاسمی، تهران ۱۳۷۰ ش.
۳۰. کنستانتین اینوسترانتسف، تحقیقاتی درباره ساسانیان، ج۱، ص۸۵، ترجمه کاظم کاظم زاده، تهران ۱۳۵۱ ش.
۳۱. بدرالزمان قریب، فرهنگ سغدی، ج۱، ص۶۴، تهران ۱۳۷۴ ش.
۳۲. احمد دهلوی، فرهنگ آصفیه، ذیل «پاکهر»، لاهور ۱۹۸۶.
۳۳. محمدحسین بن خلف برهان، برهان قاطع، ذیل «بغلتاق»، چاپ محمد معین، تهران ۱۳۶۱ ش.
۳۴. احمدبن علی قلقشندی، صبح الاعشی، ج۵، ص۹۷، قاهره (تاریخ مقدمه ۱۳۸۳/۱۹۶۳).
۳۵. یحیی ذکاء، ارتش شاهنشاهی ایران: از کورش تا پهلوی، ج۱، ص۱۳۷، تهران ۱۳۵۰ ش.
۳۶. علی بن جولوع فرخی، دیوان حکیم فرخی سیستانی، ج۱، ص۳۳۴، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۷۱ ش.
۳۷. علی اکبر دهخدا، لغت نامه، ذیل واژه، زیر نظر محمد معین، تهران ۱۳۲۵ـ ۱۳۵۹ ش.
۳۸. محمدبن عبدالجبار عتبی، ترجمه تاریخ یمینی، ج۱، ص۷۶، از ناصح بن ظفر جرفادقانی، چاپ جعفر شعار، تهران ۱۳۵۷ ش.
۳۹. محمدبن عبدالجبار عتبی، ترجمه تاریخ یمینی، ج۱، ص۱۰۴، از ناصح بن ظفر جرفادقانی، چاپ جعفر شعار، تهران ۱۳۵۷ ش.
۴۰. محمدبن منصور فخر مدبر، آداب الحرب والشجاعه، ج۱، ص۲۴۲، چاپ احمد سهیلی خوانساری، تهران ۱۳۴۶ ش.
۴۱. حسین بن حسن جمال الدین انجو، فرهنگ جهانگیری، ج۱، ص۷۱۳، چاپ رحیم عفیفی، مشهد ۱۳۵۱ ش.
۴۲. حسین بن حسن جمال الدین انجو، فرهنگ جهانگیری، ج۱، ص۱۲۴۱، چاپ رحیم عفیفی، مشهد ۱۳۵۱ ش.
۴۳. حسین بن حسن جمال الدین انجو، فرهنگ جهانگیری، ج۱، ص۷۱۵، چاپ رحیم عفیفی، مشهد ۱۳۵۱ ش.
۴۴. حسین بن حسن جمال الدین انجو، فرهنگ جهانگیری، ج۱، ص۸۶۰، چاپ رحیم عفیفی، مشهد ۱۳۵۱ ش.
۴۵. حسن روملو، احسن التواریخ، ج۱۱، ص۳۳۹، چاپ عبدالحسین نوایی، ج ۱۱، تهران ۱۳۴۹ ش.
۴۶. محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل واژه، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۳ ش.
۴۷. محمدبن محمد بلعمی، تاریخنامه طبری، ج۲، ص۸۷۶، چاپ محمد روشن، تهران ۱۳۶۶ ش.
۴۸. عطاملک بن محمد جوینی، کتاب تاریخ جهانگشای، ج۱، ص۶۴، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی، لیدن ۱۹۱۱ـ ۱۹۳۷.
۴۹. جوزافا باربارو، سفرنامه جوزافا باربارو، ج۱، ص۷۶، در سفرنامه های ونیزیان در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران ۱۳۴۹ ش.
۵۰. حسن روملو، احسن التواریخ، ج۱۱، ص۱۲۸، چاپ عبدالحسین نوایی، ج ۱۱، تهران ۱۳۴۹ ش.
۵۱. حسن روملو، احسن التواریخ، ج۱۱، ص۳۳۹، چاپ عبدالحسین نوایی، ج ۱۱، تهران ۱۳۴۹ ش.
۵۲. محمودبن هدایت الله افوشته یی، نقاوة الا´ثار فی ذکرالاخیار، ج۱، ص۸۱، چاپ احسان اشراقی، تهران ۱۳۵۰ ش.
۵۳. محمدهاشم رستم الحکماء، رستم التواریخ، ج۱، ص۱۴۱، چاپ محمد مشیری، تهران ۱۳۵۷ ش.


منبع

[ویرایش]

دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «برگستوان»، شماره۱۰۳۳.    



جعبه ابزار