۱ - با اینکه ناگواریها یکی بر جای دیگری مینشیند و گرفتاریهای جهان فریبنده بر سر ما میریزد چگونه میتوان با تندرستی زیست؟ ۲ - پایداری بر چندگانگی سرشتها و امید به رهایی برای مرد دشوار مینماید. ۳ - سادهترین زندگی و آنچه اکنون هست جای چون و چرا ندارد و آنچه میرسد نیز دور نیست. ۴ - روزگار، دگرگونیهایی را در خود نهفته و اگر بیندیشید در هیچکدام از رنگها برای دلدادگاناش بهرهمندی به بار نمیآورد. ۵ - آن کس که فریب زندگی را بخورد خردمند نیست. خردمند آن است که در کارها بیندیشد.
۶ - اى ناآگاه! مرگ ناآگاه نيست هر چه خواهى زندگى كن كه تو را مىجويد. بازيگرىات را آشكار كردى چرا كه روزگار تو با خوشبختى و درخشندگى همراه است. ۷ - و نهال جوانى بس خرّم و شاداب است چون پيشآمدهاى ناگوار فرارسد. ۸ و ۹ - و اهريمن پيرى بر فرشتهى جوانى چيرگى يابد كجا ياورى توانى يافت؟ گزندهايى كه تا هنگام مرگ چشم به راه جوانمرد است از ديدهى دانش او پوشيده و اندازهی زندگىاش در نامهى سرنوشت نگاشته آمده. ۱۰ - روزى او از ميان همهى پديدهها اندازهگيرى و شمرده شده و با اين همه مىبينى براى گذران زندگى سخت تلاش مىكند.
۱۱ - روزگار هميشه در كوشش است و آبستن پيشآمدها و ناگوارىهايى براى آفريدگان. ۱۲ - آن كس كه از روى آوردن آن دل را شادمان دارد از پشت كردن آن دلگير خواهد شد. ۱۳ - بهترين آفريدگان خاندان محمّد (صلیاللهعلیهوآله) را بنگر كه چگونه گردبادى پر از خاك تيرهبختى پيرامون آنان را فرو پوشاند. ۱۴ - از خود پيامبر بگير كه كسانى از گروه ياراناش منش درستكارى را دربارهى نزديكاناش روا نداشتند. ۱۵ - و پس از آنكه از پذيرفتن فرمان و سفارش او سر باز زدند كه پندارى سخن او را دروغ مىشمردند.
۱۶ - حقگزارى او را دربارهى شير خدا كه در غدیر خم دستيار و ياور او بود فراموش كردند. ۱۷ - تا روزى چند در ميان ايشان زيست و با دلگيرى و به گونهاى كه ايشان نيز بر او خشمناک بودند درگذشت. ۱۸ - پدرم فداى آن رهبر كه در كربلا زير شكنجهى سخت ستم مىديد. مردم را به راه راست مىخواند و كسى او را پاسخ شايسته نمىگفت. ۱۹ - پدرم فداى آنكه تن تنها كه هيچكس را دل بر او نسوخت، از تشنگى گله مىكرد و آب در كنار او بود. ۲۰ - پدرم فداى آنكه دوست پيامبر (صلیاللهعلیهوآله بود) و محمّد (صلیاللهعلیهوآله) نيز دوست خدا.
۲۱ - کربلا! آيا دخترزادهى پيامبر آشكارا در خاك تو كشته مىشود؟ چه شگفتىها از اين بايد داشت. ۲۲ - تو را جز كربوبلا (رنج و گرفتارى) نتوان ناميد كه همهى مردم از هراساش آزردهدلاند. ۲۳ - بر او اندوه مىبرم كه با آن تشنگى سخت و توانفرساى سرنگون شد و بر خاك خفت. ۲۴ - بر او اندوه مىبرم كه در كرانههاى فرات افتاده و باد شمال از اين سوى و آن سوى خش و خاشاك بر پيكر او مىپاشيد. ۲۵ - بر او اندوه مىبرم كه ستوران استخوانهاى او را در هم كوفتند و در پيرامون او پاى به زمين كوبيدند و به تاخت پرداختند.
۲۶ - بر او اندوه مىبرم كه سرش را جدا كردند و موى چهرهاش را از خون پاکاش رنگين ساختند. ۲۷ - بر او اندوه مىبرم كه زره از تن او به در كرده و سراپردههايش را به يغما بردند. ۲۸ - بر پردگيان حسينى اندوه مىبرم كه ماتمزده و پراكنده چنان شدند كه دلها براى آنها به هراس افتاد. ۲۹ - ولى تا آنگاه كه سر از پيكر او با تيغ بريدند هيچگونه بيمى او را از راه خود بازنگردانيد. ۳۰ - خدا را كه چه بسيار چهرهها از سر بىتابى در برابرش سيلى خورد و گريبانها چاك زده شد.
۳۱ و ۳۲ - هر چه را فراموش كنم، زینب پاك را از ياد نمىبرم كه مىگريست، روسرى او را ربوده بودند و خداى را مىخواند و زارى مىكرد و ناگوارىها در كرانههاى فرات او را اندوهگين ساخته و سرشك وى روان بود. ۳۳ - برادرم! پس از تو زندگى خوشى نخواهم داشت و مرگى زودرس به ناگهان مرا درخواهد يافت. ۳۴ - برادرم! پس از تو كيست كه اين نادانان را از سر من دور سازد؟ آواز مرا بشنود و پاسخ گويد؟ ۳۵ - اندوه من كوهها را مىگدازد و ياد یوسف را از دل یعقوب به در مىبرد. ۵.۲ - قصیده ای دیگرابن داغر، قصیدههای طولانی دیگری در مدح و رثای اهل بیت (علیهمالسّلام) دارد که در جنگهای ادبی موجود است بعضی از ابیات آن را در اینجا میآوریم:
۱ - جهانا افسار کار خویش را به دست دیگری سپردم و این برای آن بود که از بخشش و توانگریات به رنج افتادم. ۲ - اشکهای پیاپی خود را در هر شامگاه و بامداد بر فرزندان پیامبر راهنما فرو میریزم. ۳ -ای دوست! پردهی غم از چهرهی دلم بر کنار نرفته و اندوه من پایان نمیپذیرد. ۴ - خواب از بسترم گریخته و اندوه دلم را میسوزاند. ۵ - در ماتم آن را که پسر زیاد کشت، زندگی من با سختی میگذرد. ۶ - کاش من فدای حسین میشدم که در کربلا رگهای گردناش را بریدند. ۷ - با چشمی شمر را مینگرد و با چشمی پردگیان خود را در میان دو سپاه. ۵.۳ - مدح اهل بیت (علیهمالسّلام)
۱ - درود خدا بر گروهی باد که در برابر خواستههای آن فراز و نشیب بیابان در هم نوردیده میشود. ۲ - آهنگ دیدار از فرمانروای گروندگان (امیرالمؤمنین (علیهالسّلام)) را در بارگاهی که پایهی ستونهای آن را بر پیشانی اختران سپهر نهادهاند. ۳ - بر بهترین مردم و در آستانی گام مینهند که روی آرندگان به آنجا در نزد خداوند گرامیاند. ۴ - در آنجا است جوانمرد جوانمردزاده و برادر جوانمردی دیگر و شایستهی جوانمردی و خداوندگار و پیشوای آن. ۵ - هر سرافرازی که بیانگاری از کهنه و نو ویژهی اوست و همهی برتریها از آغاز تا انجام در قرآن او نگاشته میشود.
۶ - مردمان پس از آنكه پيامبر خود را از دست دادند سرور و رهبر و بخشندهى آنان او است. ۷ - آنگاه كه شيران در نبردگاه با يكديگر برمىخورند و سپاهيان با تكاندادن نيزهها از تار و پود گرد و خاك رشتهاى سياه به هم مىبافند. ۸ - آنگاه كه مىبينى گروههاى مردم در برخوردگاه تيغها گرد آمدهاند و هر گروهى تكتك از وابستههايش را دستور به پرهيز مىدهد. ۹ - آنگاه كه رزمندگان سختكوش در نبردگاه سرگرم تاختناند آن هم سوار بر اسبانى نيكو كه در دويدن به سوى پيكار، پيشگام و پيشآهنگاند. ۱۰ - و آنگاه كه گويى مردمى كه در پهندشت جنگ پراكندهاند گردباد آشوباند كه وزيدن آن همهجا را تيره و تار مىكند.
۱۱ - و آنگاه كه نيزههاى آنان چوبهايش از هم پاشيده و نيام شمشيرها در هم بشكند. ۱۲ - و آهن سرنيزهها وسط سرها را نيام خود بگيرد و پيكان تيرها در دل مردم بنشيند. ۱۳ - آنگاه است كه برادر محمّد (صلیاللهعلیهوآله) پيامبر را مىنگرى كه زخمهاى شمشير بر پيكر وى همچون نشانههايى از تلاش و آزمايش نمودار است. ۱۴ - تيغ خود را در هنگام ديدار دشمن زير و بالا مىكند و دليران را به دام مىافكند. ۱۵ - همچون بازوى پيامبر هاشمى با شمشير خويش چندان از وى پاسدارى كرد كه بازوهاى خودش زخم بسيار برداشت.
۱۶ - او بود برادرش نه ديگران و او تنها كسى بود كه پيامبر همان گشاينده و بستهكنندهى درها، در خانهى او را به مسجد باز گذاشت. ۱۷ - و در بازپسين ديدار خود از خانه خدا در روز غدير كار سرپرستى را به او داد و همه نيز گواه بودند. ۱۸ - و چنين شد كه روز غدير از خجستگى او برجستگى يافت كه فرخندگىهاى آن از شمار بيرون است. ۱۹ - چنين نمايش دادند كه سفارش پيامبر ستوده را پذيرفتهاند ولى در دل خويش كينه محمّد (صلیاللهعلیهوآله) را نهان داشتند. ۲۰ - تا آنگاه كه پيامبر درگذشت و كينههاى خود را در ستم به دست سپاهياناش آشكار كردند.
۲۱ - جانشين پروردگار و سرپرست خويش را با بينشهاى تاريك و راه گم كرده از او بازداشتند. ۲۲ - فرا سوى هم آمدند تا فاطمه را از رسيدن به حقش جلوگيرى كنند و به اينگونه زندگى او را با دلگيرىها در آميختند. ۲۳ - تا از اندوه جان سپرد و پس از مرگ فرزنداناش را سر بريدند و حسين را كشتند. ۲۴ - و فردا در ميان تودهاى گمراه كه تباهى در ميانشان راهى دراز پيموده بود شوهر او را به ناسزا ياد كردند. ۲۵ - راستى را در ميان گفتههاى پيشينيان به سخنى استادانه برخوردم كه خوش دارم آن را بياورم.
۲۶ - آيا برفراز منبرهايى آشكارا به دشنام او مىپردازيد كه چوبهاى آن را نيروى شمشير او بر پاى داشته و به هم پيوسته؟ ۲۷ - اى خاندان محمّد (صلیاللهعلیهوآله) و اى سرورانى كه در برترى و استوارى بر همهى آفريدگان پيشى گرفتيد! ۲۸ - شما چراغهاى تاريكىها هستيد و شما بهترين مردم و مايهى سرافرازى آنانيد. ۲۹ - و برجستگان آنان و بردباران و دانشوران و فرزانگان و پارسايان و پرهيزگاران. ۳۰ - بندگان را سروريد و در پيكارها به شير مىمانيد.
۳۱ - آن تلاشها بود که راه راست را بر آفریدگان روشن ساخت و خداپرستان را در آن به گام زدن واداشت. ۳۲ - و اینک از سرودههای «مغامس» مایههای دستنخوردهای را مینگرید که از اندیشهای بسان دلبران گریزپای سرچشمه میگیرد. ۳۳ و ۳۴ - و همچشمیکنندگان و رشکبرندگان با او نیز برتری آنها را میپذیرند. بویی از رسانایی شخصیت شما به آنها رسیده و رسایش نموده و نمایی از زیبایی شما آنها را آراسته گردانیده و دلانگیزترش ساخته است. بر آنها بانگ زده و آوای خویش را به آنها رسانیدم تا به پاسخ من شتافتند. ۳۵ - بسان سنگی که چون چخماق آتشزنه به آن رسد اخگر خود را دریغ نمیدارد. بازاری داغ یافته و چون در ستایش شماست بیم نمیرود که گرمی بازارش را از دست بدهد.
۳۶ - خدا بیامرزد هر که را با خامهی خویش به آن یاری دهد و امید است از کمک آن بیبهره نگردد. ۳۷ - برای گناهان بزرگ که با انجام آنها آسایش از دلم رخت بربست و جانم ناآرام شد میانجی میباشید. ۳۸ - و برای همان لغزشها که اگر بر کوهها بار کنند پارهپاره میشود و سنگهایش میگدازد. ۳۹ - بسی دور است روانی از شفاعت نیای شما بیبهره بماند که مهر علی را توشهی خویش گرفته است. ۴۰ - تا آنگاه که ابری همراه با تندر غرّان در کار بارش و ریزش است درود خدا بر شما باد. محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۴۱۶. |