• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

مغامس بن داغر حلّی (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مرتبط: http://test.wikifeqh.ir/.


شیخ مغامس بن داغر حلّی، شاعر شیعه قرن نهم هجری، در حلّه دانش آموخت و به سرودن اشعار پرشور در مدح و دوستی اهل بیت (علیهم‌السّلام) پرداخت.
استاد سماوی، دیوان اشعار او را گردآوری کرده که شامل ۱۳۵۰ بیت است، هر چند احتمال می‌رود بسیاری از سروده‌هایش از بین رفته باشد.
پدر شیخ مغامس نیز از شاعران دوست‌دار خاندان رسالت (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود و او را با همین عشق پرورش داد.





شیخ مغامس، از شعرای قرن نهم که وابسته به یکی از تیره‌های تازیان است که در اطراف فراخ‌سرای حلّه به سر می‌بردند و او خود برای فراگرفتن آموزش‌ها به حلّه رفت.



مغامس بن داغر، از کسانی است که با دل‌باختگی خویش در راه دوستی خاندان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) سروده‌های بسیاری دارد و سروده‌های او نشان می‌دهد که گذشته از چیره‌دستی در همه‌ی زمینه‌های سرایندگی در پهن‌دشت سخن‌وری نیز راهی دراز پیموده است.
استاد سماوی با گردآوری آن‌ها دیوانی به نام وی فراهم کرده که به ۱۳۵۰ بیت می‌رسد و شاید آن‌چه از سروده‌های وی از بین رفته بسی بیش از این‌ها باشد.



پدر مغامس حلّی، از سرایندگان و دوست‌داران خاندان رسالت (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود و فرزند خویش را بر دوستی آنان پرورش داد.



شیخ مغامس، در حلّه و در سال ۸۵۰ ه‌.ق از دنیا رفت.





۵.۱ - در رثای اهل بیت (علیهم‌السّلام)

مغامس حلّی، قصیده‌ای با ۹۲ بیت در مدح و رثای خاندان رسول‌اللّه (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و سید‌الشّهداء (علیه‌السّلام) دارد.
ابیاتی را که در مورد امام حسین (علیه‌السّلام) است را در این‌جا می‌آوریم:

کیف السّلامة و الخطوب تنوب • • • • • و مصائب الدنیا الغرور تصوب‌؟
انّ البقاء علی اختلاف طبائع • • • • • و رجاء ان ینجو الفتی لعصیب
العیش اهونه و ما هو کائن • • • • • حتم و ما هو واصل فقریب
و الدهر اطوار و لیس لاهله • • • • • ان فکّروا فی حالتیه نصیب
لیس اللبیب من استغرّ بعیشه • • • • • انّ المفکّر فی الامور لبیب



۱ - با این‌که ناگواری‌ها یکی بر جای دیگری می‌نشیند و گرفتاری‌های جهان فریبنده بر سر ما می‌ریزد چگونه می‌توان با تندرستی زیست‌؟
۲ - پایداری بر چندگانگی سرشت‌ها و امید به رهایی برای مرد دشوار می‌نماید.
۳ - ساده‌ترین زندگی و آن‌چه اکنون هست جای چون و چرا ندارد و آن‌چه می‌رسد نیز دور نیست.
۴ - روزگار، دگرگونی‌هایی را در خود نهفته و اگر بیندیشید در هیچ‌کدام از رنگ‌ها برای دل‌دادگان‌اش بهره‌مندی به بار نمی‌آورد.
۵ - آن‌ کس‌ که فریب زندگی را بخورد خردمند نیست. خردمند آن است که در کارها بیندیشد.


یا غافلا! و الموت لیس بغافل • • • • • عش ما تشاء فانّک المطلوب
ابدیت لهوک اذ زمانک مقبل • • • • • زاه و اذ غضّ الشباب رطیب
فمن النصیر علی الخطوب اذا اتت • • • • • و علا علی شرح الشباب مشیب
علل الفتی من علمه مکفوفة • • • • • حتی الممات و عمره مکتوب
و تراه يكدح في المعاش و رزقه • • • • • في الكائنات مقدّر محسوب



۶ - اى ناآگاه! مرگ ناآگاه نيست هر چه خواهى زندگى كن كه تو را مى‌جويد. بازيگرى‌ات را آشكار كردى چرا كه روزگار تو با خوش‌بختى و درخشندگى همراه است.
۷ - و نهال جوانى بس خرّم و شاداب است چون پيش‌آمدهاى ناگوار فرارسد.
۸ و ۹ - و اهريمن پيرى بر فرشته‌ى جوانى چيرگى يابد كجا ياورى توانى يافت‌؟ گزندهايى كه تا هنگام مرگ چشم به راه جوان‌مرد است از ديده‌ى دانش او پوشيده و اندازه‌ی
زندگى‌اش در نامه‌ى سرنوشت نگاشته آمده.
۱۰ - روزى او از ميان همه‌ى پديده‌ها اندازه‌گيرى و شمرده شده و با اين همه مى‌بينى براى گذران زندگى سخت تلاش مى‌كند.


إنّ الليالي لا تزال مجدّة • • • • • في الخلق أحداث لها و خطوب
من سرّ فيها ساءه من صرفها • • • • • ريب له طول الزمان مريب
عصفت بخير الخلق آل محمّد • • • • • نكباء إعصار لها و هبوب
أمّا النّبيّ فخانه من و قومه • • • • • في أقربيه مجانب و صحيب
من بعد ما ردّوا عليه رصاتع • • • • • حتى كأنّ مقاله مكذوب



۱۱ - روزگار هميشه در كوشش است و آبستن پيش‌آمدها و ناگوارى‌هايى براى آفريدگان.
۱۲ - آن‌ كس‌ كه از روى آوردن آن دل را شادمان دارد از پشت كردن آن دل‌گير خواهد شد.
۱۳ - بهترين آفريدگان خاندان محمّد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را بنگر كه چگونه گردبادى پر از خاك تيره‌بختى پيرامون آنان را فرو پوشاند.
۱۴ - از خود پيامبر بگير كه كسانى از گروه ياران‌اش منش درست‌كارى را درباره‌ى نزديكان‌اش روا نداشتند.
۱۵ - و پس از آن‌كه از پذيرفتن فرمان و سفارش او سر باز زدند كه پندارى سخن او را دروغ مى‌شمردند.


و نسوا رعاية حقّه في حيدر • • • • • في «خمّ‌» و هو وزيره المصحوب
فأقام فيهم برهة حتى قضى • • • • • في الغيظ و هو بغيظهم مغضوب
بأبي الإمام المستظام بكربلا • • • • • يدعو و ليس لما يقول مجيب
بأبي الوحيد و ماله من راحم • • • • • يشكو الظما و الماء منه قريب
بأبي الحبيب إلى النبيّ محمّد • • • • • و محمّد عند الآله حبيب



۱۶ - حق‌گزارى او را درباره‌ى شير خدا كه در غدیر خم دست‌يار و ياور او بود فراموش كردند.
۱۷ - تا روزى چند در ميان ايشان زيست و با دل‌گيرى و به‌ گونه‌اى‌ كه ايشان نيز بر او خشم‌ناک بودند درگذشت.
۱۸ - پدرم فداى آن رهبر كه در كربلا زير شكنجه‌ى سخت ستم مى‌ديد. مردم را به راه راست مى‌خواند و كسى او را پاسخ شايسته نمى‌گفت.
۱۹ - پدرم فداى آن‌كه تن تنها كه هيچ‌كس را دل بر او نسوخت، از تشنگى گله مى‌كرد و آب در كنار او بود.
۲۰ - پدرم فداى آن‌كه دوست پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله بود) و محمّد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نيز دوست خدا.


يا كربلاء أفيك يقتل جهرة • • • • • سبط المطّهر؟ إنّ ذالعجيب
ما أنت إلاّ كربة و بلّية • • • • • كلّ الأنام بهولها مكروب
لهفي عليه و قد هوي متعفّرا • • • • • و به اوام فادح و لغوب
لهفي عليه بالطفوف مجدّلا • • • • • تسفي عليه شمال و جنوب
لهفى عليه و الخيول ترضّه • • • • • فلهنّ ركض حوله و خبيب



۲۱ - کربلا! آيا دخترزاده‌ى پيامبر آشكارا در خاك تو كشته مى‌شود؟ چه شگفتى‌ها از اين بايد داشت.
۲۲ - تو را جز كرب‌و‌بلا (رنج و گرفتارى) نتوان ناميد كه همه‌ى مردم از هراس‌اش آزرده‌دل‌اند.
۲۳ - بر او اندوه مى‌برم كه با آن تشنگى سخت و توان‌فرساى سرنگون شد و بر خاك خفت.
۲۴ - بر او اندوه مى‌برم كه در كرانه‌هاى فرات افتاده و باد شمال از اين‌ سوى و آن‌ سوى خش‌ و خاشاك بر پيكر او مى‌پاشيد.
۲۵ - بر او اندوه مى‌برم كه ستوران استخوان‌هاى او را در هم كوفتند و در پيرامون او پاى به زمين كوبيدند و به تاخت پرداختند.


لهفي له و الرأس منه ممّيز • • • • • و الشيب من دمه الشريف خضيب
لهفي عليه و درعه مسلوبة • • • • • لهفي عليه و رحله منهوب
لهفي على حرم الحسين حواسرا • • • • • شعثا و قد ريعت لهنّ قلوب
حتّى إذا قطع الكريم بسيفه • • • • • لم يثنه خوف و لا ترعيب
للّه كم لطمت خدود عنده • • • • • جزعا و كم شقّت عليه جيوب



۲۶ - بر او اندوه مى‌برم كه سرش را جدا كردند و موى چهره‌اش را از خون پاک‌اش رنگين ساختند.
۲۷ - بر او اندوه مى‌برم كه زره از تن او به‌ در كرده و سراپرده‌هايش را به يغما بردند.
۲۸ - بر پردگيان حسينى اندوه مى‌برم كه ماتم‌زده و پراكنده چنان شدند كه دل‌ها براى آن‌ها به هراس افتاد.
۲۹ - ولى تا آن‌گاه كه سر از پيكر او با تيغ بريدند هيچ‌گونه بيمى او را از راه خود بازنگردانيد.
۳۰ - خدا را كه چه بسيار چهره‌ها از سر بى‌تابى در برابرش سيلى خورد و گريبان‌ها چاك زده شد.


ما أنس إن أنسى الزكيّة زينبا • • • • • تبكي له و قناعها مسلوب
تدعو و تندب و المصاب تكظّها • • • • • بين الطفوف و دمعها مسكوب
ءأخيّ بعدك لا حييت بغبطة • • • • • و اغتالني حتف إليّ قريب
ءأخيّ بعدك من يدافع جاهلا • • • • • عنّي و يسمع دعوتي و يجيب
حزني تذوب له الجبال و عنده • • • • • يسلو و ينسي يوسفا يعقوب



۳۱ و ۳۲ - هر چه را فراموش كنم، زینب پاك را از ياد نمى‌برم كه مى‌گريست، روسرى او را ربوده بودند و خداى را مى‌خواند و زارى مى‌كرد و ناگوارى‌ها در كرانه‌هاى فرات او را اندوهگين ساخته و سرشك وى روان بود.
۳۳ - برادرم! پس از تو زندگى خوشى نخواهم داشت و مرگى زودرس به ناگهان مرا درخواهد يافت.
۳۴ - برادرم! پس از تو كيست كه اين نادانان را از سر من دور سازد؟ آواز مرا بشنود و پاسخ گويد؟
۳۵ - اندوه من كوه‌ها را مى‌گدازد و ياد یوسف را از دل یعقوب به‌ در مى‌برد.



۵.۲ - قصیده ای دیگر

ابن داغر، قصیده‌های طولانی دیگری در مدح و رثای اهل بیت (علیهم‌السّلام) دارد که در جنگ‌های ادبی موجود است بعضی از ابیات آن را در این‌جا می‌آوریم:

لغیرک یا دنیا ثنیت عنانی • • • • • و ذاک لامر عن غناک عنانی
لبنی الهادی مناحی • • • • • فی غدوّی و رواحی
صاح ما قلبی بصاح • • • • • ما لحزنی من براح
هجر الغمض و سادی • • • • • و کوی الحزن فؤادی
فحیاتی فی نکادی • • • • • لقتیل ابن زیاد
لیتنی کنت فداء للحسین • • • • • و هو بالطفّ قطیع الودجین
ینظر الشمر بعین و بعین • • • • • ینظر النسوة بین العسکرین


۱ - جهانا افسار کار خویش را به دست دیگری سپردم و این برای آن بود که از بخشش و توانگری‌ات به رنج افتادم.
۲ - اشک‌های پیاپی خود را در هر شام‌گاه و بامداد بر فرزندان پیامبر راهنما فرو می‌ریزم.
۳ -‌ای دوست! پرده‌ی غم از چهره‌ی دلم بر کنار نرفته و‌ اندوه من پایان نمی‌پذیرد.
۴ - خواب از بسترم گریخته و‌ اندوه دلم را می‌سوزاند.
۵ - در ماتم آن را که پسر زیاد کشت، زندگی من با سختی می‌گذرد.
۶ - کاش من فدای حسین می‌شدم که در کربلا رگ‌های گردن‌اش را بریدند.
۷ - با چشمی شمر را می‌نگرد و با چشمی پردگیان خود را در میان دو سپاه.


۵.۳ - مدح اهل بیت (علیهم‌السّلام)


حیّا الاله کتیبة مرتادها • • • • • یطوی له سهل الفلا و وهادها
قصدت امیرالمؤمنین بقبّة • • • • • یبنی علی‌هام السّماک عمادها
وفدت علی خیر الانام بحضرة • • • • • عند الآله مکرّم وفّادها
فیها الفتی و ابن الفتی و اخو الفتی • • • • • اهل الفتوّة ربّها مقتادها
فله الفخار قدیمه و حدیثه • • • • • و الفاضلات طریقها و تلادها



۱ - درود خدا بر گروهی باد که در برابر خواسته‌های آن فراز و نشیب بیابان در هم نوردیده می‌شود.
۲ - آهنگ دیدار از فرمان‌روای گروندگان (امیر‌المؤمنین (علیه‌السّلام)) را در بارگاهی که پایه‌ی ستون‌های آن را بر پیشانی اختران سپهر نهاده‌اند.
۳ - بر بهترین مردم و در آستانی گام می‌نهند که روی آرندگان به آن‌جا در نزد خداوند گرامی‌اند.
۴ - در آن‌جا است جوان‌مرد جوان‌مردزاده و برادر جوان‌مردی دیگر و شایسته‌ی جوان‌مردی و خداوندگار و پیشوای آن.
۵ - هر سرافرازی که بیان‌گاری از کهنه و نو ویژه‌ی اوست و همه‌ی برتری‌ها از آغاز تا انجام در قرآن او نگاشته می‌شود.


مولی البریّة بعد فقد نبیّها • • • • • و امامها و همامها و جوادها
و إذا القروم تصادمت في معرك • • • • • و الخيل قد نسج القتام طرادها
و ترى القبائل عند مختلف القنا • • • • • منه يحذّر جمعها آحادها
و الشوس تعثر فى المجال و تحتها • • • • • جرد تجذّ إلى القتال جيادها
فكأنّ منتشر الرعال لدي الوغا • • • • • زجل تنشّر في البلاد جرادها



۶ - مردمان پس از آن‌كه پيامبر خود را از دست دادند سرور و رهبر و بخشنده‌ى آنان او است.
۷ - آن‌گاه كه شيران در نبردگاه با يكديگر برمى‌خورند و سپاهيان با تكان‌دادن نيزه‌ها از تار و پود گرد و خاك رشته‌اى سياه به هم مى‌بافند.
۸ - آن‌گاه كه مى‌بينى گروه‌هاى مردم در برخوردگاه تيغ‌ها گرد آمده‌اند و هر گروهى تك‌تك از وابسته‌هايش را دستور به پرهيز مى‌دهد.
۹ - آن‌گاه كه رزمندگان سخت‌كوش در نبردگاه سرگرم تاختن‌اند آن هم سوار بر اسبانى نيكو كه در دويدن به سوى پيكار، پيش‌گام و پيش‌آهنگ‌اند.
۱۰ - و آن‌گاه كه گويى مردمى كه در پهن‌دشت جنگ پراكنده‌اند گردباد آشوب‌اند كه وزيدن آن همه‌جا را تيره‌ و تار مى‌كند.


و رماحهم قد شظيّت عيدانها • • • • • و سيوفهم قد كسّرت أغمادها
و الشهب تغمد في الرؤس نصولها • • • • • و السمر تصعد في النفوس صعادها
فترى هناك أخا النبيّ محمّد • • • • • و عليه من جهد البلاء جلادها
متردّيا عند اللقا بحسامه • • • • • متصدّيا لكماتها يصطادها
عضد النبيّ الهاشميّ بسيفه • • • • • حتى تقطّع في الوغا أعضادها



۱۱ - و آن‌گاه كه نيزه‌هاى آنان چوب‌هايش از هم پاشيده و نيام شمشيرها در هم بشكند.
۱۲ - و آهن سرنيزه‌ها وسط سرها را نيام خود بگيرد و پيكان تيرها در دل مردم بنشيند.
۱۳ - آن‌گاه است كه برادر محمّد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) پيامبر را مى‌نگرى كه زخم‌هاى شمشير بر پيكر وى هم‌چون نشانه‌هايى از تلاش و آزمايش نمودار است.
۱۴ - تيغ خود را در هنگام ديدار دشمن زير و بالا مى‌كند و دليران را به دام مى‌افكند.
۱۵ - هم‌چون بازوى پيامبر هاشمى با شمشير خويش چندان از وى پاس‌دارى كرد كه بازوهاى خودش زخم بسيار برداشت.


و اخاه دونهم و سدّ دوينه • • • • • أبوابهم فتّاحها سدّادها
و حباه في (يوم الغدير) ولاية • • • • • عام الوداع و كلّهم أشهادها
فغدابه (يوم الغدير) مفضّلا • • • • • بركاته ما تنتهي أعدادها
قلبت وصيّة أحمد و بصدرها • • • • • تخفى لآل محمّد أحقادها
حتى إذا مات النبيّ فأظهرت • • • • • أضغانها في ظلمها أجنادها



۱۶ - او بود برادرش نه ديگران و او تنها كسى بود كه پيامبر همان گشاينده و بسته‌كننده‌ى درها، در خانه‌ى او را به مسجد باز گذاشت.
۱۷ - و در بازپسين ديدار خود از خانه خدا در روز غدير كار سرپرستى را به او داد و همه نيز گواه بودند.
۱۸ - و چنين شد كه روز غدير از خجستگى او برجستگى يافت كه فرخندگى‌هاى آن از شمار بيرون است.
۱۹ - چنين نمايش دادند كه سفارش پيامبر ستوده را پذيرفته‌اند ولى در دل خويش كينه محمّد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را نهان داشتند.
۲۰ - تا آن‌گاه كه پيامبر درگذشت و كينه‌هاى خود را در ستم به دست سپاهيان‌اش آشكار كردند.


منعوا خلافة ربّها و وليّها • • • • • ببصائر عميت و ضلّ رشادها
و اعصو صبوا في منع فاطم حقّها • • • • • فقضت و قد شاب الحياة نكادها
و توفّيت غصصا و بعد وفاقها • • • • • قتل الحسين و ذبّحت أولادها
و غدا يسبّ على المنابر بعلها • • • • • في أمّة ضلّت و طال فسادها
و لقد وقفت على مقالة حاذق • • • • • في السالفين فراق لي إنشادها



۲۱ - جانشين پروردگار و سرپرست خويش را با بينش‌هاى تاريك و راه گم كرده از او بازداشتند.
۲۲ - فرا سوى هم آمدند تا فاطمه را از رسيدن به حقش جلوگيرى كنند و به‌ اين‌گونه زندگى او را با دل‌گيرى‌ها در آميختند.
۲۳ - تا از اندوه جان سپرد و پس از مرگ فرزندان‌اش را سر بريدند و حسين را كشتند.
۲۴ - و فردا در ميان توده‌اى گمراه كه تباهى در ميان‌شان راهى دراز پيموده بود شوهر او را به ناسزا ياد كردند.
۲۵ - راستى را در ميان گفته‌هاى پيشينيان به سخنى استادانه برخوردم كه خوش دارم آن را بياورم.


اعلى المنابر تعلنون بسّبه • • • • • و بسيفه نصبت لكم أعوادها
يا آل بيت محمّد يا سادة • • • • • ساد البرّية فضلها و سدادها
أنتم مصابيح الظلام و أنتم • • • • • خير الأنام و أنتم أمجادها
فضلاء علماءها حلماءها • • • • • حكماءها عبّادها زهّادها
أمّا العباد فأنتم ساداتها • • • • • أمّا الحروب فأنتم آسادها



۲۶ - آيا برفراز منبرهايى آشكارا به دشنام او مى‌پردازيد كه چوب‌هاى آن را نيروى شمشير او بر پاى داشته و به هم پيوسته‌؟
۲۷ - اى خاندان محمّد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و اى سرورانى كه در برترى و استوارى بر همه‌ى آفريدگان پيشى گرفتيد!
۲۸ - شما چراغ‌هاى تاريكى‌ها هستيد و شما بهترين مردم و مايه‌ى سرافرازى آنانيد.
۲۹ - و برجستگان آنان و بردباران و دانش‌وران و فرزانگان و پارسايان و پرهيزگاران.
۳۰ - بندگان را سروريد و در پيكارها به شير مى‌مانيد.


تلك المساعي للبرّية أوضحت • • • • • نهج الهدى و مشت به عبّادها
و إليكم من شاردات (مغامس) • • • • • بكرا يقرّ بفضلها حسّادها
كملت بوزن كمالكم و تزيّنت • • • • • بمحاسن من حسنكم تزدادها
ناديتها صوتا فمذ أسمعتها • • • • • لبّت و لم يصلد عليّ زنادها
نفقت لدیّ لانّها فی مدحکم • • • • • فلذلک لا یخشی علیّ کسادها



۳۱ - آن تلاش‌ها بود که راه راست را بر آفریدگان روشن ساخت و خداپرستان را در آن به گام زدن واداشت.
۳۲ - و اینک از سروده‌های «مغامس» مایه‌های دست‌نخورده‌ای را می‌نگرید که از‌ اندیشه‌ای بسان دلبران گریزپای سرچشمه می‌گیرد.
۳۳ و ۳۴ - و هم‌چشمی‌کنندگان و رشک‌برندگان با او نیز برتری آن‌ها را می‌پذیرند. بویی از رسانایی شخصیت شما به آن‌ها رسیده و رسایش نموده و نمایی از زیبایی شما آن‌ها را
آراسته گردانیده و دل‌انگیزترش ساخته است. بر آن‌ها بانگ زده و آوای خویش را به آن‌ها رسانیدم تا به پاسخ من شتافتند.
۳۵ - بسان سنگی که چون چخماق آتش‌زنه به آن رسد اخگر خود را دریغ نمی‌دارد. بازاری داغ یافته و چون در ستایش شماست بیم نمی‌رود که گرمی بازارش را از دست بدهد.


رحم الاله ممدّها اقلامه • • • • • و رجاؤه ان لا یخیب مدادها
فتشفّعوا لکبائر اسلفتها • • • • • قلقت لها نفسی و قلّ رقادها
جرما لو انّ الراسیات حملنه • • • • • دکّت و ذاب صخورها و صلادها
هیهات تمنع عن شفاعة جدّکم • • • • • نفس و حب ابی تراب زادها
صلّی الآله علیکم ما ارعدت • • • • • سحب و اسبل ممطرا ارعادها


۳۶ - خدا بیامرزد هر که را با خامه‌ی خویش به آن یاری دهد و امید است از کمک آن بی‌بهره نگردد.
۳۷ - برای گناهان بزرگ که با انجام آن‌ها آسایش از دلم رخت بربست و جانم ناآرام شد میانجی می‌باشید.
۳۸ - و برای همان لغزش‌ها که اگر بر کوه‌ها بار کنند پاره‌پاره می‌شود و سنگ‌هایش می‌گدازد.
۳۹ - بسی دور است روانی از شفاعت نیای شما بی‌بهره بماند که مهر علی را توشه‌ی خویش گرفته است.
۴۰ - تا آن‌گاه که ابری همراه با تندر غرّان در کار بارش و ریزش است درود خدا بر شما باد.



۱. شبّر، جواد، ادب الطف، ج۴، ص۲۹۶.    
۲. علامه امینی، الغدیر، ج۷، ص۲۶-۲۷.    
۳. شبّر، جواد، ادب الطف، ج۴، ص۲۹۸-۳۰۰.    
۴. علامه امینی، الغدیر، ج۷، ص۲۹.    
۵. علامه امینی، الغدیر، ج۷، ص۲۴-۲۶.    
۶. شبّر، جواد، ادب الطف، ج۴، ص۲۹۷-۲۹۸.    



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۴۱۶.    






جعبه ابزار