• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

مقالات دارابی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



بُتْریّه‌ (یا بَتْرِیّه‌/ اَبْتَریّه‌) یکی از فرقه‌های زیدیه بود که پیرو کثیر نوّاء و حسن بن صالح بن حیّ بوده و نام آن برگرفته از نفرین زید بن علی به ایشان (بترتم امرنا) یا لقب «ابتر» (دست‌بریده) برای کثیر نوّاء است.
این فرقه اگرچه در منابع ملل و نحل از زیدیه شمرده شده، اما بنابر روایت کشّی، زید بن علی در محضر امام باقر (علیه‌السّلام) از آنان بیزاری جست و آنان را «بتریه» نامید.
آرای بتریه عبارت بود از: قبول افضلیت امام علی (علیه‌السّلام) همراه با صحیح دانستن خلافت ابوبکر و عمر، توقف درباره عثمان، انکار رجعت، و اعتقاد به امامت هر کس از اولاد امام حسن (علیه‌السّلام) و امام حسین (علیه‌السّلام) که قیام کند و عالم و زاهد و شجاع باشد.
بیشتر بتریه در عصر شهرستانی، پیرو معتزله در اصول و پیرو ابوحنیفه در فقه بودند.
از رؤسای آنان، کثیر نوّاء در روایات امامیه مطرود و حسن بن صالح بن حیّ (درگذشته ۱۶۷ یا ۱۶۸ قمری) از نظر اهل سنت، محدثی ثقه و فقیه و زاهد وصف شده است.



بُتْریّه‌ (یا بَتْرِیّه‌/ اَبْتَریّه‌)، یکی‌ از فرقه‌های‌ زیدیّه‌ که‌ پیرو کُثَیْر نوّاء و حسن‌ بن‌ صالح‌ بن‌ حیّ بوده‌اند.
سمعانی در الانساب‌، آن‌ را «بَتْری‌» ضبط‌ کرده‌ است‌. این‌ ضبط‌ شاید از آن‌ جهت‌ باشد که‌ زید بن‌ علیّ بن‌ حسین‌ در حضور جمعی‌ از پیشوایان‌ این‌ فرقه‌ و در محضر امام‌ باقر (علیه‌السّلام‌) خطاب‌ به‌ آنان‌ فرمود: «بَتَرْتُم‌ اَمْرَنا بَتَرَکُمُ اللّه‌». (کار ما را بریدید، خدا شما را ببرّاد!)و این‌ جمع‌ از آن‌ زمان‌ به‌ بَتْریّه‌ معروف‌ شدند.
مسعودی‌
[۳] علی‌ بن‌ حسین‌ مسعودی‌، مروج‌ الذهب‌ و معادن‌ الجوهر، ج‌۶، ص‌۷۹، چاپ‌ شارل‌ پلا، بیروت‌ ۱۹۶۵ـ۱۹۷۹.
اَبْتَریّه‌ را یکی‌ از فرقه‌های‌ هشتگانه‌ زیدیّه‌ شمرده‌ است‌ و بنابراین‌، منسوب‌اند به‌ «اَبْتَر» که‌ لقب‌ کثیر نوّاء بوده‌ است‌.
آیت‌ اللّه‌ خوئی‌ از ابن‌ ادریس‌، مؤلّف‌ کتاب‌ السّرائر نقل‌ می‌کند که‌ کثیر نوّاء، یکی‌ از پیشوایان‌ این‌ فرقه‌، ابتر الید، یعنی‌ دست‌ بریده‌، بوده‌ است‌ و ازینرو پیروان‌ او به‌ بُتْریّه‌ معروف‌ شده‌اند. (بُتْر جمع‌ اَبْتر)
نَشوانِ بن‌ سعید حمیری‌ می‌گوید که‌ مُغیرة بن‌ سعید (مقتول‌ در ۱۱۹) به‌ کُثَیْر لقب‌ اَبْتَر داده‌ بود.
[۷] احمد بن‌ یحیی‌ مهدی لدین‌ اللّه‌، کتاب‌ المنیه‌ والامل‌ فی‌ شرح‌ الملل‌ و النحل‌، ص‌۲۰، چاپ‌ محمد جواد مشکور ۱۹۸۸.
[۸] احمد بن‌ یحیی‌ مهدی لدین‌ اللّه‌، کتاب‌ المنیه‌ والامل‌ فی‌ شرح‌ الملل‌ و النحل‌، ص‌۹۱، چاپ‌ محمد جواد مشکور ۱۹۸۸.

مامقانی‌ پس‌ از آنکه‌ این‌ کلمه‌ را بُتْریه‌ ضبط‌ کرده‌، گفته‌ است‌ که‌ کاظمی‌ در تکمله‌ نقد الرّجال‌ آن‌ را تِبْریّه‌ خوانده‌ و مشتق‌ از تَبَرّی‌ به‌ معنی‌ بیزاری‌ دانسته‌ است‌، ولی‌ این‌ قول‌، همچنانکه‌ خود مامقانی‌ اشاره‌ کرده‌ مسلماً اشتباه‌ است‌.
با اقوال‌ مذکور درباره‌ ضبط‌ نام‌ و وجه‌ نام‌گذاری‌ این‌ فرقه‌، معلوم‌ می‌شود که‌ نام‌ بترّیه‌ یا اَبْتریّه‌ را مخالفان‌ این‌ فرقه‌ به‌ ایشان‌ داده‌اند؛ و آنها خود را به‌ این‌ نام‌ نمی‌خوانده‌اند.


بتریه دارای عقاید ویژه‌ای هستند که به برخی از آنها اشاره می‌شود.

۲.۱ - جایگاه بتریه در منابع ملل و نحل

علی‌ بن‌ اسماعیل‌ اشعری‌ در مقالات‌ بتریّه‌ را از زیدیّه‌ شمرده‌ است‌ و مسعودی‌ و سمعانی‌ و شهرستانی‌ و دیگران‌ نیز این‌ فرقه‌ را از زیدیّه‌ دانسته‌اند. امّا بنابر روایتی‌ که‌ در رجال‌ کشّی‌ از سَدیر آمده‌ است‌ اشخاصی‌ که‌ به‌ بُتْریّه‌ معروف‌ شده‌اند نمی‌توانند از زیدیّه‌ شمرده‌ شوند.
سدیر می‌گوید: با سلمة بن‌ کُهَیّل‌ و ابوالمقدام‌ ثابت‌ الحدّاد و سالم‌ بن‌ ابی‌حَفْصه‌ و کثیر نوّاء و جمعی‌ دیگر نزد امام‌ باقر (علیه‌السّلام‌) رفتیم‌ و برادر آن‌ حضرت‌، زید بن‌ علی‌، هم‌ نزد او بود. این‌ اشخاص‌ به‌ حضرت‌ باقر (علیه‌السّلام‌) گفتند: ما علی‌ و حسن‌ و حسین‌ (علیهم‌السّلام‌) را دوست‌ می‌داریم‌ و از دشمنانشان‌ بیزاری‌ می‌جوییم‌. حضرت‌ فرمود: خوب‌ است‌ (نعم‌). بعد گفتند: ابوبکر و عمر را دوست‌ می‌داریم‌ و از دشمنانشان‌ بیزاریم‌. زید بن‌ علی‌ رو به‌ ایشان‌ کرد و گفت‌: آیا از فاطمه‌ بیزاری‌ می‌جویید؟ شما کار ما را بریدید، خداوند شما را ببرّاد! اگر زید بن‌ علی‌ به‌ ایشان‌ پرخاش‌، و درباره‌ آنها نفرین‌ کرده‌ است‌ آن‌چنان‌ که‌ نفرین‌ او موجب‌ نام‌گذاری‌ بتریّه‌ برای‌ این‌ فرقه‌ شده‌ است‌، پس‌ چگونه‌ می‌توان‌ بتریّه‌ را از زیدیّه‌ شمرد؟

۲.۲ - دیدگاه سعد بن‌ عبدالله‌ اشعری‌

سعد بن‌ عبدالله‌ اشعری‌
[۱۷] سعد بن‌ عبداللّه‌ اشعری‌، المقالات‌ و الفرق‌، ص‌۱۸، چاپ‌ محمد جواد مشکور، تهران‌ ۱۳۶۱ ش‌.
گروهی‌ از بتریّه‌ را، که‌ حضرت‌ علی‌ (علیه‌السّلام‌) را افضل‌ ناس‌ و با اینهمه‌ خلافت‌ ابوبکر و عمر را درست‌ می‌دانند، «اوائل‌ البتریّه‌» می‌خواند و می‌گوید: این‌ دو فرقه‌ (بتریّه‌ و جارودیّه‌) امر زید بن‌ علیّ بن‌ حسین‌ و زید بن‌ حسن‌ بن‌ حسن‌ بن‌ علی‌ را برخود بسته‌اند و فِرَق‌ زیدیّه‌ از ایشان‌ منشعب‌ شده‌ است‌. عین‌ این‌ مطلب‌ را نوبختی‌ نیز آورده‌ است‌.
معلوم‌ می‌شود که‌ بتریّه‌ پیش‌ از قیام‌ زید وجود داشته‌اند و روایت‌ سدیر این‌ معنی‌ را تأیید می‌کند. در این‌ روایت‌، زید بن‌ حسن‌ بن‌ حسن‌ درست‌ نیست‌ و باید زید بن‌ حسن‌ بن‌ علی‌ باشد.
زید بن‌ حسن‌ بن‌ علی‌، به‌ نقل‌ شیخ‌ مفید در الارشاد مدّعی‌ امامت‌ نبوده‌ و کسی‌ از شیعه‌ هم‌ ادّعای‌ امامت‌ او را نکرده‌ است‌ و بنابراین‌، این‌ قسمت‌ از روایت‌ سعد بن‌ عبداللّه‌ اشعری‌ درست‌ نیست‌. اما این‌ قول‌ که‌ صاحبان‌ عقیده‌ مذکور (علی‌ (علیه‌السّلام‌) افضل‌ ناس‌ است‌ و خلافت‌ ابوبکر و عمر هم‌ صحیح‌ است‌) «اوائل‌ البتریه‌» باشند صحیح‌ به‌نظر می‌رسد.

۲.۳ - دیدگاه علی بن اسماعیل اشعری

علی‌ بن‌ اسماعیل‌ اشعری‌
[۲۱] سعد بن‌ عبداللّه‌ اشعری‌، المقالات‌ و الفرق‌، ص‌ ۶۸ـ۶۹، چاپ‌ محمد جواد مشکور، تهران‌ ۱۳۶۱ ش‌.
درباره‌ عقاید بتریّه‌ می‌گوید: می‌پندارند که‌ علی‌ پس‌ از حضرت‌ رسول‌ (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلّم‌) بهترین‌ مردم‌ و از همه‌ برای‌ امامت‌ شایسته‌تر بود، امّا بیعت‌ ابوبکر و عمر نیز خطا نبود و علی‌ خود این‌ امر را به‌ ایشان‌ واگذار کرده‌ بود.
این‌ گروه‌ درباره‌ عثمان‌ و قاتلان‌ او متوقّف‌ هستند و او را کافر نمی‌دانند. بازگشت‌ مردگان‌ به‌ دنیا (رجعت‌) را منکرند و امامت‌ علی‌ را فقط‌ از زمان‌ بیعت‌ با او محسوب‌ می‌دارند. او می‌افزاید که‌ می‌گویند حسن‌ بن‌ صالح‌ بن‌ حیّ (از زعمای‌ بتریّه‌) از عثمان‌، از زمانی‌ که‌ کارهای‌ ناپسند کرد، بیزاری‌ جست‌.

۲.۴ - تحلیل شهرستانی از بتریه و صالحیه

شهرستانی‌ پیروان‌ حسن‌ بن‌ صالح‌ بن‌ حیّ را صالحیّه‌ و پیروان‌ کثیر نوّاء را بتریّه‌ خوانده‌ و درباره‌ علت‌ توقّف‌ یا خودداری‌ ایشان‌ از داوری‌ درباره‌ عثمان‌ توضیحات‌ بیشتری‌ داده‌ است‌. آنها می‌گفتند از اینکه‌ حضرت‌ رسول‌ (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلّم‌) عثمان‌ را از عشره‌ مبشّره‌ خوانده‌ است‌ باید به‌ صحّت‌ اسلام‌ و ایمان‌ او حکم‌ کرد و اگر بدعت‌های‌ او مانند برکشیدن‌ بنی‌ امیّه‌ و بنی‌ مروان‌ در نظر گرفته‌ شود، باید به‌ کفر او حکم‌ شود. پس‌ باید از داوری‌ درباره‌ او خودداری‌ کرد.
شهرستانی‌ می‌گوید: بتریّه‌ معتقدند که‌ علی‌ خلافت‌ را از روی‌ میل‌ به‌ ابوبکر و عمر واگذاشت‌ و اگر این‌ کار را نمی‌کرد آن‌ دو در گمراهی‌ بودند. امامت‌ مفضول‌ (مانند ابوبکر و عمر) بر افضل‌ (مانند علی‌) هنگامی‌ جایز است‌ که‌ افضل‌ امامت‌ را از روی‌ میل‌ به‌ مفضول‌ واگذار کند این‌ عبارت‌ها با آنچه‌ از مقالات‌ الاسلامیّین‌ نقل‌ شد، مطابق‌ است‌ و در این‌ دو نقل‌ مطلبی‌ که‌ به‌ زیدیّه‌ اختصاص‌ داشته‌ باشد یعنی‌ آنچه‌ راجع‌ به‌ امامت‌ زید بن‌ علیّ بن‌ حسین‌ است‌، دیده‌ نمی‌شود. اما شهرستانی‌ پس‌ از آن‌ قسمت‌، آرای‌ بتریه‌ را درباره‌ امامت‌ نقل‌ می‌کند که‌ بنابر آن‌ هر کس‌ از اولاد امام‌ حسن‌ یا امام‌ حسین‌ (علیهماالسّلام‌) قیام‌ کند و شمشیر بردارد و عالم‌ و زاهد و شجاع‌ نیز باشد «امام‌» است‌.
بعضی‌ خوبرویی‌ را نیز بر آن‌ افزوده‌اند. اما درباره‌ دو امام‌ که‌ واجد شرایط‌ یکسان‌ و معاصر یکدیگر باشند در حیرت‌ افتاده‌اند و در صورت‌ تساوی‌ همه‌ شرایط‌، از فضل‌ و زهد و متانت‌ رأی‌، امامت‌ را به‌ هر دو متعلّق‌ می‌دانند و اگر هر کدام‌ در مملکت‌ جداگانه‌ باشند هر یک‌ در ناحیه‌ و مملکت‌ خود امام‌ خواهد بود و اگر یکی‌ بر خلاف‌ دیگری‌ رأی‌ دهد هر دو بر صواب‌ باشند، اگرچه‌ به‌ خون‌ یکدیگر فتوا دهند.

۲.۵ - بتریه در عصر شهرستانی

شهرستانی‌ می‌گوید که‌ بیشتر بتریّه‌ در زمان‌ او مقلّد هستند و رأیی‌ از خود ندارند و در اصول‌ دین‌ پیرو معتزله‌اند و ائمه‌ معتزله‌ را از ائمه‌ اهل‌ بیت‌ بزرگتر می‌شمارند. در احکام‌، پیرو ابوحنیفه‌ هستند و در مسایل‌ کمی‌ از شافعی‌ و شیعیان‌ پیروی‌ می‌کنند.

۲.۶ - بتریه و شیعیان متمایل به اهل سنت

از مقایسه‌ و تطبیق‌ آنچه‌ کشّی‌ و سعد بن‌ عبداللّه‌ اشعری‌ درباره‌ بتریّه‌ گفته‌اند با آنچه‌ در کتاب‌های‌ علی‌ بن‌ اسماعیل‌ اشعری‌ و شهرستانی‌ آمده‌ است‌ می‌توان‌ نتیجه‌ گرفت‌ که‌ بتریّه‌ در آغاز، شیعیان‌ متمایل‌ به‌ اهل‌ سنّت‌ بوده‌اند و با قبول‌ افضلیت‌ حضرت‌ علی‌ (علیه‌السّلام‌) خلافت‌ ابوبکر و عمر را صحیح‌ دانسته‌ و حتی‌ آن‌ دو را دوست‌ می‌داشته‌اند وبه‌ قول‌ کشّی‌، از دشمنان‌ آن‌ دو بیزاری‌ می‌جسته‌اند و به‌ همین‌ جهت‌، زید بن‌ علی‌ در محضر امام‌ باقر (علیه‌السّلام‌) با تندی‌ از آنان‌ بیزاری‌ جسته‌ است‌. امّا چون‌ بتریّه‌ معتقد بوده‌اند که‌ هر که‌ از اولاد امام‌ حسن‌ و امام‌ حسین‌ (علیهماالسّلام‌) قیام‌ کند امامت‌ حقّ اوست‌، پس‌ از قیام‌ زید و کشته‌ شدن‌ ایشان‌، او را امام‌ دانسته‌ و ازینرو زیدی‌ محسوب‌ شده‌اند.
در رجال‌ کشّی‌، از بتریّه‌ تعریفی‌ آمده‌ است‌ که‌ در آن‌ نامی‌ از زیدیّه‌ برده‌ نشده‌ است‌. بنابراین‌ تعریف‌، بتریّه‌ کسانی‌ هستند که‌ نخست‌ مردم‌ را به‌ ولایت‌ علی‌ (علیه‌السّلام‌) خواندند و بعد آن‌ را با ولایت‌ ابوبکر و عمر درآمیختند و امامت‌ ایشان‌ را اثبات‌ کردند.
آنان‌ بر عثمان‌ و طلحه‌ و زبیر خرده‌ می‌گیرند و بر قیام‌ با فرزندان‌ علیّ ابن‌ ابیطالب‌ (علیه‌السّلام‌) معتقدند و مقصود ایشان‌ کسی‌ است‌ که‌ (آشکارا) امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر کند و برای‌ هر کس‌ از اولاد علی‌ (علیه‌السّلام‌) که‌ قیام‌ کند، به‌ هنگام‌ قیام‌ و خروجش‌، اثبات‌ امامت‌ کنند. بنابراین‌ تعریف‌، بتریّه‌ درباره‌ امامت‌ رأیی‌ کلّی‌ داشته‌اند که‌ زید یکی‌ از مصداق‌های‌ آن‌ بوده‌ است‌؛ و چون‌ ایشان‌ زید را، در هنگام‌ خروجش‌، با آرای‌ خود مطابق‌ یافته‌اند امامت‌ او را گردن‌ نهاده‌اند؛ امّا اگر روایت‌ سدیر، درست‌ باشد نمی‌توان‌ گفت‌ که‌ زید بن‌ علی‌ خود با همه‌ آرای‌ ایشان‌ موافق‌ بوده‌ است‌.


بنا به‌ رجال‌ کشّی‌ بتریّه‌ اصحاب‌ کثیر نوّاء و حسن‌ بن‌ صالح‌ و سالم‌ بن‌ ابی‌حفصه‌ و حَکَم‌ بن‌ عُتَیْبه‌ و سلمه‌ بن‌ کهیل‌ و ابوالمقدام‌ ثابت‌ الحدّاد بوده‌اند.

۳.۱ - کثیر نوّاء

به‌ گفته‌ سمعانی‌ در الانساب‌ «نَوّاء» یعنی‌ فروشنده‌ هسته‌ خرما. در مدینه‌ هسته‌ خرما را برای‌ خوراک‌ شتران‌ می‌فروختند. سمعانی‌ می‌گوید که‌ کثیر نوّاء از موالی‌ بنی‌ تَیْم‌ اللّه‌ و کنیه‌اش‌ ابواسماعیل‌ بود و از راویان‌ حدیث‌ به‌ شمار می‌آمد.
ذهبی‌ در میزان‌ الاعتدال‌ نیز کنیه‌ او را ابواسماعیل‌ ذکر می‌کند و می‌گوید که‌ شیعیّ سرسختی‌ بود (شیعیّ جَلْد)؛ به‌ گفته‌ او، ابوحاتم‌ و نسائی‌ روایات‌ او را ضعیف‌ دانسته‌اند و ابن‌ عَدِی‌ او را شیعی‌ افراطی‌ خوانده‌ و السَّعْدی‌ او را دور از جادّه‌ صواب‌ شمرده‌ است‌. اگر او شیعه‌ افراطی‌ باشد نمی‌تواند از زیدیّه‌ باشد، زیرا زیدیان‌، شیعیان‌ مایل‌ به‌ تسنّن‌اند. اما در میزان‌ الاعتدال‌ روایتی‌ از او در ذمّ «رافضه‌» نقل‌ شده‌ است‌ که‌ با افراطی‌ بودن‌ او در تشیّع‌ منافات‌ دارد. ظاهراً سخن‌ ابن‌ عدیّ درباره‌ او پایه‌ای‌ از حقیقت‌ ندارد.
در رجال‌ شیخ‌ طوسی‌ آمده‌ است‌ که‌ ابواسماعیل‌ کثیر نوّاء پسر قاروند یا کاروند و از اصحاب‌ حضرت‌ صادق‌ (علیه‌السّلام‌) است‌.
آیت‌ اللّه‌ خوئی‌ کثیر بن‌ قاروند را با کثیر نوّاء بُتْری‌ یکی‌ دانسته‌ است‌ و تستری‌ کثیر نوّاء را غیر از کثیر قاوند (قاروند) می‌داند و دلیل‌ او قول‌ ابن‌ حجر در تهذیب‌ التهذیب‌ است‌ که‌ برای‌ هر یک‌ عنوانی‌ جداگانه‌ دارد و کثیر بن‌ قاوند را کوفی‌ ساکن‌ بصره‌ می‌خواند و روایت‌ او را (از نظر اهل‌ سنّت‌) مقبول‌ می‌شمارد امّا کثیر نوّاء را ضعیف‌ می‌داند؛ اوّلی‌ را از طبقه‌ هفتم‌ و دوّمی‌ را از طبقه‌ ششم‌ می‌خواند. به‌ هر حال‌ کثیر نوّاء که‌ از پیشوایان‌ بتریّه‌ بوده‌ است‌ در روایات‌ امامیه‌ مطرود و به‌ روایتی‌، حضرت‌ صادق‌ (علیه‌السّلام‌) او را کذّاب‌ مُکَذِّب‌ خوانده‌ است‌.
حضرت‌ باقر (علیه‌السّلام‌) نیز فرموده‌ است‌ که‌ کثیر نوّاء و یارانش‌ عدّه‌ زیادی‌ را گمراه‌ ساخته‌اند؛ و حضرت‌ صادق‌ (علیه‌السّلام‌) از کثیر نوّاء در دنیا و آخرت‌ بیزاری‌ جسته‌ است‌. روایات‌ دیگری‌ در طعن‌ در نسب‌ او ذکر شده‌ است‌.

۳.۲ - حسن‌ بن‌ صالح‌ بن‌ حیّ

حسن‌ بن‌ صالح‌ یکی از روسای بتریه شمرده شده است.

۳.۲.۱ - جایگاه ابن‌ صالح‌ در منابع

علی‌ بن‌ اسماعیل‌ اشعری‌
[۳۴] سعد بن‌ عبداللّه‌ اشعری‌، المقالات‌ و الفرق‌، ص‌۶۸، چاپ‌ محمد جواد مشکور، تهران‌ ۱۳۶۱ ش‌.
حسن‌ بن‌ صالح‌ بن‌ حیّ را از پیشوایان‌ بُتریّه‌ شمرده‌ است‌.
ابن‌ ندیم‌ او را از بزرگان‌ و علمای‌ «شیعه‌ زیدیّه‌» خوانده‌ و ولادت‌ او را در ۱۰۰ و وفات‌ او را در ۱۶۸ در حال‌ اختفا گفته‌ است‌.
بنابه‌ نوشته‌ ابن‌ ندیم‌ او فقیه‌ و متکلم‌ و مؤلّف‌ چند کتاب‌ بود، از جمله‌: کتاب‌ التوحید، کتاب‌ امامه‌ وُلدِ علیّ من‌ فاطمه‌، کتاب‌ الجامع‌ فی‌الفقه‌. و دو برادر داشت‌: علیّ بن‌ صالح‌ و صالح‌ بن‌ صالح‌.

۳.۲.۲ - نسب و کنیه و ویژگی‌ها

طبری‌ می‌گوید «حیّ» نام‌ صالح‌ بوده‌ است‌ و از قول‌ یکی‌ از محدّثان‌ نقل‌ می‌کند که‌ نام‌ کامل‌ او حسن‌ بن‌ صالح‌ بن‌ صالح‌ بن‌ مسلم‌ بن‌ حیّان‌ است‌ و مردم‌ او را ابن‌ حیّ می‌خوانند و در حقیقت‌ «ابن‌ حیّان‌» است‌. بنابه‌ این‌ قول‌ «حیّ» کوتاه‌ شده‌ حیّان‌ است‌.
به‌ گفته‌ طبری‌ کنیه‌ حسن‌ بن‌ صالح‌ ابوعبداللّه‌ است‌ و او مردی‌ زاهد و فاضل‌ و فقیه‌ بوده‌ و به‌ دوستی‌ اهل‌ بیت‌ گرایش‌ داشته‌، و منکران‌ آن‌ خاندان‌ را سخت‌ منکر بوده‌ است‌. حدیث‌ بسیار روایت‌ کرده‌ و در روایت‌ «ثِقه‌» بوده‌ است‌. او دختر خود را به‌ عیسی‌ بن‌ زید بن‌ علیّ بن‌ حسین‌ داد.
مهدی‌، خلیفه‌ عباسی‌، عیسی‌ بن‌ زید و حسن‌ بن‌ صالح‌ را طلب‌ کرد و در به‌ دست‌ آوردن‌ ایشان‌ سخت‌ کوشید اما موفّق‌ نشد. او با عیسی‌ بن‌ زید به‌ مدّت‌ هفت‌ سال‌ در یک‌جا پنهان‌ بود و عیسی‌ شش‌ ماه‌ پیش‌ از او وفات‌ یافت‌.

۳.۲.۳ - وفات و اختلاف در سال آن

حسن‌ از مردم‌ کوفه‌ بود و در همان‌ شهر در ۱۶۷ وفات‌ یافت‌ و سنّ او ۶۲ یا ۶۳ سال‌ بوده‌ است‌. اگر تولد حسن‌ بن‌ صالح‌ به‌ گفته‌ ابن‌ ندیم‌، در ۱۰۰ و وفات‌ او در ۱۶۷ یا ۱۶۸ اتفاق‌ افتاده‌ است‌، سنّ او باید از ۶۳ سال‌ متجاوز باشد.
ابوالفرج‌ اصفهانی‌، در شرح‌ حال‌ عیسی‌ بن‌ زید بن‌ علی‌ مطالبی‌ درباره‌ مناسبات‌ حسن‌ بن‌ صالح‌ با عیسی‌ بن‌ زید ذکر کرده‌ است‌ که‌ از آن‌ چنین‌ برمی‌آید که‌ آن‌ دو سالی‌ با هم‌ به‌ سفر حج‌ رفته‌اند و در آنجا از سفیان‌ ثوری‌ محدّث‌ معروف‌ مسئله‌ مورد اختلافی‌ را پرسیده‌اند.
ابوالفرج‌ اصفهانی‌ وفات‌ حسن‌ بن‌ صالح‌ را دو ماه‌ پس‌ از مرگ‌ عیسی‌ بن‌ زید گفته‌ است‌.

۳.۲.۴ - ابن‌ صالح‌ از دیدگاه ذهبی

ذَهَبی‌ حسن‌ بن‌ صالح‌ را در عداد محدثین‌ آورده‌ و او را به‌ «فقیه‌» وصف‌ کرده‌ و نام‌ کامل‌ او را ابوعبداللّه‌ حسن‌ بن‌ صالح‌ بن‌ حیّ هَمْدانی‌ ثوری‌ ـ و به‌ گفته‌ بعضی‌ حسن‌ بن‌ صالح‌ بن‌ صالح‌ بن‌ حیّ بن‌ مسلم‌ بن‌ حیّان‌ ـ گفته‌ است‌.
ذهبی‌ او را از اَعلام‌ می‌شمارد و می‌گوید که‌ از سَماک‌ بن‌ حرب‌ و قیس‌ بن‌ مسلم‌ و جمعی‌ دیگر روایت‌ کند و یحیی‌ بن‌ آدم‌ و احمد بن‌ یونس‌ و علیّ بن‌ جعد و جمعی‌ دیگر از او روایت‌ کنند. و اضافه‌ می‌کند که‌ او کمی‌ دارای‌ «بدعت‌ تشیّع‌» بود و به‌ نماز جمعه‌ نمی‌رفت‌. ذهبی‌ گفتار محدّثان‌ و ناقدان‌ حدیث‌ را درباره‌ او ذکر کرده‌ است‌ که‌ بعضی‌ او را توثیق‌ و بعضی‌ او را به‌ جهت‌ نماز جمعه‌ و عقیده‌ به‌ قیام‌ با شمشیر (بر ضدّ خلافت‌) تخطئه‌ کرده‌اند. از جمله‌ توثیق‌ کنندگان‌ او احمد بن‌ حنبل‌ و ابونُعَیم‌ اصفهانی‌ هستند. ذهبی‌ نیز تولد او را در ۱۰۰، امّا وفاتش‌ را در ۱۶۹ ذکر کرده‌ است‌.

۳.۲.۵ - دفاع ابن‌حجر از ابن‌ صالح‌

ابن‌ حجر عسقلانی‌ درباره‌ حسن‌ بن‌ صالح‌ بن‌ حیّ مطالب‌ زیادی‌ ذکر کرده‌ است‌.
او نیز «حیّ» را همان‌ «حیّان‌» می‌داند و نسب‌ او را از حیّان‌ (حیّان‌ بن‌ شُفَّی‌ بن‌ هُنَیّبن‌ رافع‌ الهَمْدانی‌ الثَّوْری‌) می‌آورد و از قول‌ بُخاری‌ می‌گوید که‌ «حیّ» لقب‌ است‌. به‌ گفته‌ ابن‌ حجر عسقلانی‌ به‌ نقل‌ از ابونُعَیم‌ و بُخاری‌ و دیگران‌، سال‌ وفات‌ او ۱۶۷ است‌ نه‌ ۱۶۹.
ابن‌ حجر از عقیده‌ «قیام‌ به‌ سیف‌» که‌ مایه‌ طعن‌ او نزد بعضی‌ از محدّثان‌ است‌ دفاع‌ کرده‌ و گفته‌ است‌ که‌ مقصود از «خروج‌ با شمشیر» قیام‌ بر والیان‌ و ائمه‌ ستمکار است‌؛ و این‌ عقیده‌ علمای‌ سلف‌ بوده‌ است‌. امّا چون‌ مضرّات‌ آن‌ را از فواید آن‌ بیشتر دیدند این‌ عقیده‌ را ترک‌ کردند. ولی‌ این‌ عقیده‌ سبب‌ طعن‌ کسی‌ که‌ عدالت‌ او ثابت‌ شده‌ است‌ و به‌ حفظ‌ روایت‌ و اتقان‌ و ورع‌ کامل‌ متصف‌ است‌ (یعنی‌ حسن‌ بن‌ صالح‌) نمی‌شود. اما اینکه‌ او به‌ نماز جمعه‌ نمی‌رفته‌ برای‌ آن‌ بوده‌ است‌ که‌ نماز را پشت‌ سر فاسق‌ جایز نمی‌دیده‌ و ولایت‌ امام‌ فاسق‌ را درست‌ نمی‌دانسته‌ است‌. به‌ هرحال‌، ابن‌ حجر او را «امام‌ مجتهد» می‌داند.

۳.۲.۶ - ابن‌ صالح‌ از دیدگاه امامیه

حسن‌ بن‌ صالح‌ در کتب‌ امامیه‌، به‌ جهت‌ زیدی‌ بُتْری‌ بودنش‌، مطرود است‌. شیخ‌ طوسی‌ در کتاب‌ تهذیب‌ الاحکام‌ در «باب‌ المیاه‌ و احکامها» روایتی‌ نقل‌ می‌کند که‌ راوی‌ آن‌ حسن‌ بن‌ صالح‌ است‌، و می‌گوید که‌ این‌ شخص‌ «زیدی‌ بُتری‌» است‌ و هر روایتی‌ که‌ مختصّ او باشد متروک‌ العمل‌ است‌.
نجاشی‌ از شخصی‌ به‌ نام‌ حسن‌ بن‌ صالح‌ احول‌ نام‌ برده‌ که‌ از مردم‌ کوفه‌، و صاحب‌ کتابی‌ بوده‌ است‌. بعضی‌ او را با همین‌ حسن‌ بن‌ صالح‌ بن‌ حیّ یکی‌ دانسته‌اند.
(برای‌ اطلاع‌ بیشتر درباره‌ دیگر رجال‌ و زعمای‌ بتریّه‌ رجوع کنید به کتب‌ رجال‌ شیعه‌)


۱. ابن‌ ادریس‌، کتاب‌ السرائر، قم‌ ۱۴۱۰ـ۱۴۱۱؛
۲. ابن‌ حجر عسقلانی‌، تهذیب‌ التهذیب‌، حیدرآباد؛
۳. ابن‌ندیم‌، الفهرست‌، ترجمه‌ و تحقیق‌ محمدرضا تجدد، تهران‌ ۱۳۶۶ ش‌؛
۴. علی‌ بن‌ حسین‌ ابوالفرج‌ اصفهانی‌، مقاتل‌ الطّالبیّین‌، چاپ‌ کاظم‌ مظفر، نجف‌ ۱۳۸۵/۱۹۶۵؛
۵. سعد بن‌ عبداللّه‌ اشعری‌، المقالات‌ و الفرق‌، چاپ‌ محمد جواد مشکور، تهران‌ ۱۳۶۱ ش‌؛
۶. علی‌ بن‌ اسماعیل‌ اشعری‌، کتاب‌ مقالات‌ الاسلامیّین‌ واختلاف‌ المصلّین‌، چاپ‌ هلموت‌ ریتر، ویسبادن‌ ۱۴۰۰/۱۹۸۰؛
۷. محمدتقی‌ تُستَری‌، قاموس‌ الرجال‌، تهران‌ ۱۳۷۹ـ۱۳۹۱؛
۸. ابوالقاسم‌ خوئی‌، معجم‌ رجال‌ الحدیث‌، بیروت‌ ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛
۹. محمد بن‌ احمد ذهبی‌، میزان‌ الاعتدال‌ فی‌ نقدالرجال‌، چاپ‌ علی‌ محمد بجاوی‌، [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۸۲/۱۹۶۳]؛
۱۰. عبدالکریم‌ بن‌ محمد سمعانی‌، الانساب‌، حیدرآباد دکن‌ ۱۳۸۲ـ۱۴۰۲/۱۹۶۲ـ۱۹۸۲؛
۱۱. محمد بن‌ عبدالکریم‌ شهرستانی‌، کتاب‌ الملل‌ والنحل‌، چاپ‌ افست‌ قم‌ ۱۳۶۴ ش‌؛
۱۲. محمد بن‌ جریر طبری‌، تاریخ‌ الرسل‌ و الملوک‌، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ ۱۸۷۹ـ۱۸۹۶، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۹۶۵؛
۱۳. محمد بن‌ حسن‌ طوسی‌، تهذیب‌ الاحکام‌، چاپ‌ حسن‌ موسوی‌ خرسان‌، بیروت‌ ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛
۱۴. محمد بن‌ حسن‌ طوسی‌، رجال‌ الطوسی‌، نجف‌ ۱۳۸۰/۱۹۶۱؛
۱۵. محمد بن‌ عمر کشّی‌، اختیار معرفه‌ الرجال‌، [تلخیص‌] محمد بن‌ حسن‌ طوسی‌، چاپ‌ حسن‌ مصطفوی‌، مشهد ۱۳۴۸ ش‌؛
۱۶. عبداللّه‌ مامقانی‌، مقباس‌ الهدایه‌ فی‌ علم‌ الدرایه‌، چاپ‌ محمدرضا مامقانی‌، قم‌ ۱۴۱۱؛
۱۷. علی‌ بن‌ حسین‌ مسعودی‌، مروج‌ الذهب‌ و معادن‌ الجوهر، چاپ‌ شارل‌ پلا، بیروت‌ ۱۹۶۵ـ۱۹۷۹؛
۱۸. محمد بن‌ محمد مفید، الارشاد، قم‌ ۱۴۱۳؛
۱۹. احمد بن‌ یحیی‌ مهدیِلدین‌ اللّه‌، کتاب‌ المنیه‌ والامل‌ فی‌ شرح‌ الملل‌ و النحل‌، چاپ‌ محمد جواد مشکور، [بی‌جا] ۱۹۸۸؛
۲۰. نشوان‌ بن‌ سعید حمیری‌، الحُورالعَین‌، چاپ‌ کمال‌ مصطفی‌، تهران‌ ۱۹۷۲؛
۲۱. حسن‌ بن‌ موسی‌ نوبختی‌، فرق‌ الشیعه‌، چاپ‌ محمد صادق‌ آل‌ بحرالعلوم‌، نجف‌ ۱۳۵۵/۱۹۳۶.؛


۱. محمد بن‌ عمر کشّی‌، اختیار معرفه‌ الرجال‌، ج۲، ص۵۰۵، (تلخیص) محمد بن‌ حسن‌ طوسی‌، ش‌ ۴۲۹، چاپ‌ حسن‌ مصطفوی‌، مشهد ۱۳۴۸ ش‌.    
۲. علی‌ بن‌ حسین‌ مسعودی‌، مروج‌ الذهب‌ و معادن‌ الجوهر، ج‌۳، ص۱۷۲، چاپ‌ شارل‌ پلا، بیروت‌ ۱۹۶۵۱۹۷۹.    
۳. علی‌ بن‌ حسین‌ مسعودی‌، مروج‌ الذهب‌ و معادن‌ الجوهر، ج‌۶، ص‌۷۹، چاپ‌ شارل‌ پلا، بیروت‌ ۱۹۶۵ـ۱۹۷۹.
۴. ابوالقاسم‌ خوئی‌، معجم‌ رجال‌ الحدیث‌، ج۱۵، ص۱۱۳، بیروت‌ ۱۴۰۳/۱۹۸۳.    
۵. ابن‌ ادریس‌، کتاب‌ السرائر، ج‌ ۳، ص‌ ۵۶۶، قم‌ ۱۴۱۰۱۴۱۱.    
۶. نشوان‌ بن‌ سعید حمیری‌، الحُور العَین‌، ص‌ ۱۵۵، چاپ‌ کمال‌ مصطفی‌، تهران‌ ۱۹۷۲.    
۷. احمد بن‌ یحیی‌ مهدی لدین‌ اللّه‌، کتاب‌ المنیه‌ والامل‌ فی‌ شرح‌ الملل‌ و النحل‌، ص‌۲۰، چاپ‌ محمد جواد مشکور ۱۹۸۸.
۸. احمد بن‌ یحیی‌ مهدی لدین‌ اللّه‌، کتاب‌ المنیه‌ والامل‌ فی‌ شرح‌ الملل‌ و النحل‌، ص‌۹۱، چاپ‌ محمد جواد مشکور ۱۹۸۸.
۹. عبداللّه‌ مامقانی‌، مقباس‌ الهدایه‌ فی‌ علم‌ الدرایه‌، ج‌۲، ص‌۳۴۹۳۵۲، چاپ‌ محمدرضا مامقانی‌، قم‌ ۱۴۱۱.    
۱۰. عبداللّه‌ مامقانی‌، مقباس‌ الهدایه‌ فی‌ علم‌ الدرایه‌، ج‌۲، ص‌۳۵۲، چاپ‌ محمدرضا مامقانی‌، قم‌ ۱۴۱۱.    
۱۱. علی‌ بن‌ اسماعیل‌ اشعری‌، کتاب‌ مقالات‌ الاسلامیّین‌ واختلاف‌ المصلّین‌، ص۶۸، چاپ‌ هلموت‌ ریتر، ویسبادن‌ ۱۴۰۰/۱۹۸۰.    
۱۲. علی‌ بن‌ حسین‌ مسعودی‌، مروج‌ الذهب‌ و معادن‌ الجوهر، ج‌۳، ص۱۷۲، چاپ‌ شارل‌ پلا، بیروت‌ ۱۹۶۵۱۹۷۹.    
۱۳. عبدالکریم‌ بن‌ محمد سمعانی‌، الانساب‌، ذیل‌ «بَتری‌»، حیدرآباد دکن‌ ۱۳۸۲۱۴۰۲/۱۹۶۲۱۹۸۲.    
۱۴. محمد بن‌ عبدالکریم‌ شهرستانی‌، الملل‌ والنحل‌، ج۱، ص‌۱۱۷، چاپ‌ افست‌ قم‌ ۱۳۶۴ ش‌.    
۱۵. محمد بن‌ عبدالکریم‌ شهرستانی‌، الملل‌ والنحل‌، ج۱، ص۱۸۳، چاپ‌ افست‌ قم‌ ۱۳۶۴ ش‌.    
۱۶. محمد بن‌ عمر کشّی‌، اختیار معرفه‌ الرجال‌، ج۲، ص۵۰۵، (تلخیص) محمد بن‌ حسن‌ طوسی‌، ش‌ ۴۲۹، چاپ‌ حسن‌ مصطفوی‌، مشهد ۱۳۴۸ ش‌.    
۱۷. سعد بن‌ عبداللّه‌ اشعری‌، المقالات‌ و الفرق‌، ص‌۱۸، چاپ‌ محمد جواد مشکور، تهران‌ ۱۳۶۱ ش‌.
۱۸. حسن‌ بن‌ موسی‌ نوبختی‌، فرق‌ الشیعه‌، ص‌۲۰۲۱، چاپ‌ محمد صادق‌ آل‌ بحرالعلوم‌، نجف‌ ۱۳۵۵/۱۹۳۶.    
۱۹. محمدتقی‌ تُستَری‌، قاموس‌ الرجال‌، ج‌۴، ص‌۵۴۵، تهران‌ ۱۳۷۹۱۳۹۱.    
۲۰. محمد بن‌ محمد مفید، الارشاد، ج‌۲، ص‌۲۲، قم‌ ۱۴۱۳.    
۲۱. سعد بن‌ عبداللّه‌ اشعری‌، المقالات‌ و الفرق‌، ص‌ ۶۸ـ۶۹، چاپ‌ محمد جواد مشکور، تهران‌ ۱۳۶۱ ش‌.
۲۲. محمد بن‌ عبدالکریم‌ شهرستانی‌، الملل‌ والنحل‌، ج۱، ص۱۸۸، چاپ‌ افست‌ قم‌ ۱۳۶۴ ش‌.    
۲۳. محمد بن‌ عبدالکریم‌ شهرستانی‌، الملل‌ والنحل‌، ج۱، ص‌۱۸۸، چاپ‌ افست‌ قم‌ ۱۳۶۴ ش‌.    
۲۴. محمد بن‌ عبدالکریم‌ شهرستانی‌، الملل‌ والنحل‌، ج۱، ص۱۸۹، چاپ‌ افست‌ قم‌ ۱۳۶۴ ش‌.    
۲۵. محمد بن‌ عمر کشّی‌، اختیار معرفه‌ الرجال‌، ج۲، ص۴۹۹، (تلخیص) محمد بن‌ حسن‌ طوسی‌، ش‌ ۴۲۲، چاپ‌ حسن‌ مصطفوی‌، مشهد ۱۳۴۸ ش‌.    
۲۶. محمد بن‌ عمر کشّی‌، اختیار معرفه‌ الرجال‌، ج۲، ص۴۹۹، (تلخیص) محمد بن‌ حسن‌ طوسی‌، چاپ‌ حسن‌ مصطفوی‌، مشهد ۱۳۴۸ ش‌.    
۲۷. محمد بن‌ احمد ذهبی‌، میزان‌ الاعتدال‌ فی‌ نقدالرجال‌، ج‌۳، ص‌۴۰۲، چاپ‌ علی‌ محمد بجاوی‌.    
۲۸. محمد بن‌ احمد ذهبی‌، میزان‌ الاعتدال‌ فی‌ نقدالرجال‌، ج‌۳، ص‌۴۰۲، چاپ‌ علی‌ محمد بجاوی‌.    
۲۹. محمد بن‌ حسن‌ طوسی‌، رجال‌ الطوسی‌، ص۲۷۷، نجف‌ ۱۳۸۰/۱۹۶۱.    
۳۰. ابوالقاسم‌ خوئی‌، معجم‌ رجال‌ الحدیث‌، ج‌۱۵، ص‌۱۱۰، بیروت‌ ۱۴۰۳/۱۹۸۳.    
۳۱. محمدتقی‌ تُستَری‌، قاموس‌ الرجال‌، ج‌۸، ص‌۵۶۰، تهران‌ ۱۳۷۹۱۳۹۱.    
۳۲. محمد بن‌ عمر کشّی‌، اختیار معرفه‌ الرجال‌، ج۲،‌ ص۲۲۵، محمد بن‌ حسن‌ طوسی‌، ش‌ ۴۱۶، چاپ‌ حسن‌ مصطفوی‌، مشهد ۱۳۴۸ ش‌.    
۳۳. محمد بن‌ عمر کشّی‌، اختیار معرفه‌ الرجال‌، ج۲، ص۹۹، محمد بن‌ حسن‌ طوسی‌، ش‌ ۴۴۰، چاپ‌ حسن‌ مصطفوی‌، مشهد ۱۳۴۸ ش‌.    
۳۴. سعد بن‌ عبداللّه‌ اشعری‌، المقالات‌ و الفرق‌، ص‌۶۸، چاپ‌ محمد جواد مشکور، تهران‌ ۱۳۶۱ ش‌.
۳۵. ابن‌ ندیم‌، الفهرست‌، ص‌۲۲۱، ترجمه‌ و تحقیق‌ محمدرضا تجدد، تهران‌ ۱۳۶۶ ش‌.    
۳۶. ابن‌ ندیم‌، الفهرست‌، ص۲۲۱، ترجمه‌ و تحقیق‌ محمدرضا تجدد، تهران‌ ۱۳۶۶ ش‌.    
۳۷. محمد بن‌ جریر طبری‌، تاریخ‌ الرسل‌ و الملوک‌، ج۱۱، ص‌۶۵۸، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ ۱۸۷۹۱۸۹۶، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۹۶۵.    
۳۸. محمد بن‌ جریر طبری‌، تاریخ‌ الرسل‌ و الملوک‌، ج۱۱، ص۶۵۷، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ ۱۸۷۹۱۸۹۶، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۹۶۵.    
۳۹. علی‌ بن‌ حسین‌ ابوالفرج‌ اصفهانی‌، مقاتل‌ الطّالبیّین‌، ص‌۲۶۸۲۸۴، چاپ‌ کاظم‌ مظفر، نجف‌ ۱۳۸۵/۱۹۶۵.    
۴۰. محمد بن‌ احمد ذهبی‌، میزان‌ الاعتدال‌ فی‌ نقدالرجال‌، ج‌۱، ص‌۴۹۶ به‌ بعد، چاپ‌ علی‌ محمد بجاوی‌.    
۴۱. ابن‌ حجر عسقلانی‌، تهذیب‌ التهذیب‌، ج‌۲، ص‌۲۸۵۲۸۹، حیدرآباد.    
۴۲. محمد بن‌ حسن‌ طوسی‌، تهذیب‌ الاحکام‌، ج‌۱، ص‌۴۰۸، چاپ‌ حسن‌ موسوی‌ خرسان‌، بیروت‌ ۱۴۰۱/۱۹۸۱.    
۴۳. ابوالقاسم‌ خوئی‌، معجم‌ رجال‌ الحدیث‌، ج‌۵، ص‌۳۵۳، بیروت‌ ۱۴۰۳/۱۹۸۳.    
۴۴. ابوالقاسم‌ خوئی‌، معجم‌ رجال‌ الحدیث‌، ج‌۵، ص‌۳۵۳، بیروت‌ ۱۴۰۳/۱۹۸۳.    



دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «بُتْریّه‌».    
۱:۴۲.



جعبه ابزار