پا (قرآن) (اصلی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



پا
اندامی در بدن مهره داران که بدن هنگام ایستادن و حرکت بر آن تکیه دارد.
[۱] دائرة المعارف فارسی، ص۴۹۸.
پا در انسان از بیخ ران تا سر پنجه و شامل ران، زانو، ساق و قدم است
[۲] الموسوعة العربیه، ج۱۱، ص۱۳۷-۱۳۸.
که به وسیله چندین استخوان، ماهیچه و عصب، به انسان، امکان حرکت می‌دهد.
[۳] اطلس تشریح بدن انسان، ص۳۴-۳۷.
[۴] مبانی علم پزشکی، ج۱، ص۲-۵۵.
در چارپایان هر ۴ اندام زیرین آنها پا نامیده می‌شود. پاها در برخی گونه‌ها متناسب با شرایط زیستی، در جهت پرواز، شنا، حفر زمین، دویدن و پریدن دگرگون شده است.
معادلهای عربی پا و تواناییهای آن مانند ایستادن، راه رفتن و دویدن در آیات فراوانی یاد شده است. از ران تا قدم را در عربی «رِجْل» گویند
[۵] لسان العرب، ج۵، ص۱۵۵، «رجل».
و «ساق» و «قَدَم» هریک نام بخشهایی از آن است.
برخی واژه پژوهان بر این باورند که «رَجُل» و «رِجْل» هم ریشه‌اند و کاربرد «رَجُل» در معنای مرد مجازی است.
[۷] التحقیق، ج۳، ص۶۴، «رجل».
«رجال» در قرآن گاه جمع «رَجُل» و گاه جمع «راجِل» به معنای پیاده است.
[۸] لسان العرب، ج۵، ص۱۵۴.
[۹] لسان العرب، ج۵، ص۱۵۶.

«ساق» از زانو تا قدم و از ریشه «سَوْق» با معنای اصلی راندن است
[۱۰] التحقیق، ج۵، ص۲۷۲، «سوق».
و از آن جهت در مورد بخشی از پا به کار رفته که حرکت و رانش انسان به جلو، با آن صورت می‌پذیرد.
[۱۱] التحقیق، ج۵، ص۲۷۲، «سوق».

«قَدَم» نیز در اصل به معنای سابقه و قدمت است، به طوری که پیشگام را مقدم و دنباله رو را متاخر می‌گویند. کاربرد این لفظ در بخش مماس پا با زمین از آن روست که قدم همواره متقدم و رو به پیش است.
[۱۲] التحقیق، ج۹، ص۲۱۳-۲۱۵، «قدم».

جدای از اینها، واژه «اعْرَج» به معنای «لَنگ» نیز بیانگر عارضه‌ای در پاست. واژه پژوهان این کلمه را از ریشه عروج به معنای بالاترین حد صعود دانسته‌اند و اعرج از آن جهت در معنای «لَنگ» به کار رفته که لنگان راه رفتن، پستی و بلندی در قامت انسان پدید می‌آورد.
[۱۳] التحقیق، ج۸، ص۷۶، «عرج».

قرآن در نگاهی کلی تنوع حرکتی جانداران را به عنوان نمودی از قدرت خداوند بر آفرینش گونه‌های متفاوت از خاستگاهی یکسان شمرده است:
[۱۴] فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۵۲۴.
[۱۵] فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۵۲۶.
«واللّهُ خَلَقَ کُلَّ دابَّة مِن ماء فَمِنهُم مَن یَمشی عَلی بَطنِهِ ومِنهُم مَن یَمشی عَلی رِجلَینِ و مِنهُم مَن یَمشی عَلی اَربَع...». در کنار آیات پیشین که به حکومت خداوند بر آسمان و زمین و نشانه‌های قدرتش در آسمان اشاره دارد، این آیه با بیان نشانه‌های قدرت خداوند در زمین و جانوران آن، دلیل دیگری بر وحدانیت خداوند ارائه می‌دهد.
[۱۷] مجمع البیان، ج۷، ص۲۳۳-۲۳۴.
[۱۸] التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۱۵-۱۹.

یادکرد پا در آیات:
یادکرد پا در دیگر آیات، در ارتباط با سه حوزه احکام فقهی، ماجراهای داستانی و دستورهای اخلاقی است. گستره وسیعی از آیات هم به کارکردهای پیونداری قابلیتهای پا اشاره دارند. برخی استفاده‌ها نیز جنبه کنایی دارد و معنای حقیقی از آن اراده نشده است.
۱. در آیات احکام:
لزوم مسح• پا در وضو، جواز خواندن نماز در حالت ایستاده یا پیاده در برخی شرایط، واجب نبودن جهاد بر لنگها و بیماران و ناتوانان و جواز استفاده آنان از اموال نزدیکان و دوستان، یکسانی حج رفتن پیاده و سواره، قطع کردن ضربدری دست و پای محارب احکام فقهی استنتاج شده از آیات قرآنی است که به گونه‌ای در ارتباط با پاست. مهم‌ترین آنها حکم وضوست که در ارتباط با آن اختلاف نظرهایی بین مفسران و فقهای شیعه و سنی در تفسیر آیه ۶ مائده مطرح شده است: «... فَاغسِلوا وُجوهَکُم و اَیدِیَکُم اِلَی المَرافِقِ وامسَحوا بِرُءوسِکُم واَرجُلَکُم اِلَی الکَعبَین...» که همگی مراد از «اَرْجُل» را قدم دانسته‌اند؛ ولی در کل یا جزء آن و نیز در مسح کردن یا شستن اختلاف است. در اعراب آن هم اتفاق نظر وجود ندارد؛ گروهی به نصب و برخی به جَرّ خوانده‌اند.
[۲۰] جامع البیان، مج ۴، ج۶، ص۱۷۴-۱۷۵.
[۲۱] مجمع البیان، ج۳، ص۲۵۵-۲۵۹.
[۲۲] احکام القرآن، ج۲، ص۴۸۷-۴۹۰.
[۲۳] فقه القرآن، ج۱، ص۱۹
[۲۴] کنزالعرفان، ج۱، ص۱۲-۱۸.

از دیگر احکام، جواز نمازگزاردن در حالت ایستاده برپا یا سواره، هنگام ترس است که بر اهمیت نماز و لزوم مداومت بر آن تاکید دارد: «فَاِن خِفتُم فَرِجَالاً اَو رُکبَانـًا...». «رجال» را به پیاده‌ها معنا کرده‌اند؛ چه در حالت ایستاده و چه در حال حرکت،
[۲۶] جامع البیان، مج ۲، ج۲، ص۷۷۵.
[۲۷] تفسیر قرطبی، ج۳، ص۱۴۶.
هرچند برخی آن را به ایستاده تاویل برده
[۲۸] مجمع البیان، ج۲، ص۶۰۱.
و نماز خواندن در حال حرکت را جایز نشمرده‌اند.
[۲۹] فقه القرآن، ج۱، ص۱۵۳.
برخی نیز «فَرِجَالاً اَو رُکبَانـًا» را توجه به قبله و عدم توجه به آن تفسیر کرده‌اند.
[۳۰] التفسیر الکبیر، ج۲، ص۴۸۹.

لنگها، نابینایان و بیماران بر اساس آیه ۱۷ فتح ملزم به شرکت در جهاد نیستند. البته اختیار در ترک جهاد تنها مختص این سه گروه نیست، بلکه همه افرادی را شامل می‌شود که شرکت در جنگ برایشان دشواری و سختی (حرج) دارد.
[۳۲] مجمع البیان، ج۹، ص۱۷۶.
[۳۳] المیزان، ج۱۸، ص۲۸۲.
همجواری این سه گروه در آیه‌ای دیگر نیز دیده می‌شود که مراد آن نه حصر که تمام فقیران و بینوایان است:
[۳۴] فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۵۳۳.
[۳۵] المیزان، ج۱۵، ص۱۶۴.
«لَیسَ عَلَی الاَعمی حَرَجٌ ولا عَلَی الاَعرَجِ حَرَجٌ ولا عَلَی المَریضِ حَرَجٌ و لا عَلی اَنفُسِکُم اَن تَاکُلوا مِن بُیوتِکُم اَو بُیوتِ ءابائِکُم...».
در مورد اینکه حج پیاده و سواره یکسان است و در فضل و ثواب تفاوتی ندارد، گروهی به آیه ۲۷ حجّ استناد کرده‌اند
[۳۸] احکام القرآن، ج۳، ص۳۴۴.
؛ اما برخی فضیلت حج پیاده را بیشتر و برخی برعکس حج سواره را ارزشمندتر دانسته‌اند
[۳۹] تفسیر قرطبی، ج۱۲، ص۲۷.
؛ همچنین گفته شده که مسلمانان در ابتدا از سواره به حج رفتن امتناع می‌کردند که این آیه نازل شد.
[۴۰] تفسیر عبدالرزاق، ج۱، ص۳۲۳.

قطع ضربدری دست و پا (دست راست و پای چپ یا دست چپ و پای راست)
[۴۱] جامع البیان، مج ۴، ج۶، ص۲۹۴.
از کیفرهای محارب است: «اِنَّما جَزؤُا الَّذینَ یُحارِبونَ اللّهَ و رَسولَهُ... اَن یُقَتَّلوا اَو یُصَلَّبوا اَو تُقَطَّعَ اَیدیهِم و اَرجُلُهُم مِن خِلـف...». بر اساس آیات دیگری، این نوع مجازات در بین اقوام پیشین نیز مرسوم بوده که این امر نشان دهنده امضایی بودن تشریع این نوع مجازات است.
۲. در ماجراهای تاریخی:
یادکرد پا در داستانهای سلیمان و ملکه• سبا، ورود موسی به وادی طور و شفایابی ایوب پیامبر آمده است. ملکه سبا هنگام ورود به قصر سلیمان، گمان برد که آبگیری عمیق فراروی او است، از این رو ساق پاهای خود را نمایان کرد: «قیلَ لَهَا ادخُلِی الصَّرحَ فَلَمّا رَاَتهُ حَسِبَتهُ لُجَّةً و کَشَفَت عَن ساقَیها...». راویان اخبار، داستانی شگفت و نامعتبر در ذیل این آیه نقل کرده‌اند.
[۴۷] تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۳۷۷-۳۷۸.
در این داستان آمده که سلیمان دستور ساخت چنین قصری را داد تا از انسان بودن ملکه مطمئن شود؛ چه جنیان از ترس اینکه سلیمان با او ازدواج کند، گفته بودند که پاهای ملکه مانند پای الاغ و مادرش از طایفه جنّ است.
[۴۸] جامع البیان، مج ۱۱، ج۱۹، ص۲۰۵.

موسی چون به وادی طور رسید، دستور آمد تا پاپوشهای خود را به سبب قداست زمین وادی بِکَنَد:
[۴۹] فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۳۳۱.
«فَاخلَع نَعلَیکَ اِنَّکَ بِالوادِ المُقَدَّسِ طُوًی». گفته شده که خداوند با این دستور می‌خواسته موسی علیه‌السّلام با لمس آن زمین از قداست و برکت آن بهره مند شود.
[۵۱] جامع البیان، مج ۹، ج۱۶، ص۱۸۱.
[۵۲] مجمع البیان، ج۷، ص۱۰.
برخی نیز برهنگی پا را نشانه‌ای از تواضع و فروتنی در پیشگاه خداوند دانسته، این رفتار موسی را الگو و آغازگر طواف با پای برهنه شمرده‌اند
[۵۳] الکشاف، ج۳، ص۵۵.
؛ همچنین برخی گفته‌اند که پوشاندن پا به سبب دوری گزیدن از آلودگیها و نجاستهاست و خداوند به او می‌گوید: اینجا زمین پاک و مقدس است و نیازی به پاپوش نیست.
[۵۴] مجمع البیان، ج۷، ص۱۰.
در روایتی ضعیف نیز آمده که پاپوشهای موسی از پوست الاغی مرده بود و به این سبب خداوند دستور داد تا آنها را بکَنَد.
[۵۵] سنن الترمذی، ج۳، ص۱۳۸.

دیگر یادکرد پا در داستان ایوب پیامبر است که بیمار و ناتوان افتاده بود و از خداوند کمک می‌طلبید. خدا به او وحی کرد که با پای خود بر زمین ضربه زند تا چشمه‌ای زلال و خنک از آن بجوشد و با نوشیدن از آن و شست و شوی در آن شفا یابد:
[۵۶] مجمع البیان، ج۸، ص۷۴۵.
«اُرکُض بِرِجلِکَ هـذا مُغتَسَلٌ بارِدٌ و شَراب».
۳. در دستورهای اخلاقی:
با آرامش و اعتدال و بی تکبر و تکلف راه رفتن، و سفارش زنان مؤمن به راه رفتن آرام و باوقار و نکوبیدن پای بر زمین، توصیه‌هایی اخلاقی درباره نحوه حرکت است. البته موارد مزبور گاه دارای الزام فقهی و حقوقی نیز هست. خداوند در آیات ۳۰-۳۱ نور پس از سفارش مردان به پاکدامنی و حفظ نگاه، توصیه‌هایی نیز به زنان می‌کند؛ فروگیری چشمان از نگاههای آلوده، پاکدامنی، پوشاندن بدن و زینتهای خود و در پایان، نکوبیدن پا بر زمین تا زینتهای پنهانیشان دانسته نشود: «... و لایَضرِبنَ بِاَرجُلِهِنَّ لِیُعلَمَ ما یُخفینَ مِن زینَتِهِنَّ...».
در تفسیر توصیه پایانی این آیه گفته شده: زنان نباید به گونه‌ای راه روند و پا بر زمین کوبند که صدای خلخال آنها شنیده شود.
[۶۰] مجمع البیان، ج۷، ص۲۱۸.
برخی فراتر از این گفته‌اند که اصلا خلخال نپوشند تا صدای آن موجب تحریک دیگران شود
[۶۱] جامع البیان، مج ۱۰، ج۱۸، ص۱۶۵.
؛ همچنین در تفسیری دیگر با اشاره به اینکه اعلان زینتهای مستور گاه از نپوشاندن آنها مهیج تر است، آمده که زنان نباید به گونه‌ای راه روند و رفتار کنند که جلوه گر زینتهای پنهانی آنها باشد.
[۶۲] فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۵۱۴.
شاید برخی از همین رو آشکار سازی صدای زینت را از نپوشاندن آن زشت تر دانسته‌اند.
[۶۳] تفسیر قرطبی، ج۱۲، ص۱۵۸.

خداوند در آیات انتهایی سوره فرقان در تعریف بندگان خاص خود و شمارش خصایص آنها، از تبیین نحوه راه رفتن و برخوردشان با سفیهان آغاز می‌کند: «و عِبادُ الرَّحمـنِ الَّذینَ یَمشونَ عَلَی الاَرضِ هَونـًا واِذا خاطَبَهُمُ الجـهِلونَ قالوا سَلـمـا». بندگان خاص خداوند رحمان با آرامی و نرمی و بدون تکلف و ظاهر سازی بر زمین راه می‌روند
[۶۵] مجمع البیان، ج۷، ص۲۷۹.
و این گونه راه رفتن از شخصیتی آرام، معتدل و هدفدار حکایت دارد.
[۶۶] فی ظلال القرآن، ج۵، ص۲۵۷۷.
مفسران در توضیح آیه از راه رفتن با آرامش و وقار و بدون تکبر و فساد آفرینی و معصیت کاری
[۶۷] جامع البیان، مج ۱۱، ج۱۹، ص۴۳.
[۶۸] مجمع البیان، ج۷، ص۲۷۹.
و از روی تواضع و خشوع و نه سرکشی و طغیان
[۶۹] روض الجنان، ج۱۴، ص۲۸۱.
سخن گفته‌اند. برخی نیز احتمالا با توجه به دنباله آیه، راه رفتن با علم و حلم را مطرح کرده‌اند.
[۷۰] جامع البیان، مج ۱۱، ج۱۹، ص۴۴.

لقمان حکیم در توصیه‌هایی به فرزندش از زشتی و ناپسندی بی اعتنایی به مردم و راه رفتن مغرورانه و خودستایانه: «و لا تُصَعِّر خَدَّکَ لِلنّاسِ ولا تَمشِ فِی الاَرضِ مَرَحـًا...» و لزوم رعایت اعتدال در راه رفتن (نه تند رفتن و نه کند رفتن): «و اقصِد فی مَشیِکَ» یاد می‌کند. از آنجا که راه رفتن با تکبر و سرکشی ناشی از غرور و خودستایی است، در ادامه آیه اول بیان می‌شود که خداوند متکبران و فخرفروشان را دوست ندارد:
[۷۳] فی ظلال القرآن، ج۵، ص۲۷۹۰.
«اِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُختال فَخور». عبارتِ «و لا تَمشِ فِی الاَرضِ مَرَحـًا». در آیه ۳۷ اسراء نیز آمده است و در ادامه آن در قالب تمثیلی، شیوه راه رفتن با غرور و فخرفروشی نکوهش و عملی بی فایده تلقی شده است.
[۷۵] مجمع البیان، ج۶، ص۲۳۶.
برخی «قصد در مشی» را هم معنای آیه ۶۳ فرقان دانسته‌اند
[۷۷] مجمع البیان، ج۸، ص۵۰۰.
؛ همچنین به تواضع و آهسته راه رفتن نیز تفسیر شده است.
[۷۸] جامع البیان، مج ۱۴، ج۲۹، ص۹۲.
برخی نیز قصد را به معنای اقتصاد و عدم اسراف و راه رفتن با تکلف و تکبر را مستلزم صرف نیرویی بیهوده دانسته‌اند.
[۷۹] فی ظلال القرآن، ج۵، ص۲۷۹۰.

کارکردهای پیونداری پا:
قابلیتهایی چون راه رفتن، دویدن و ایستادن از تواناییهای پاست. گام برداشتن که در قرآن با عنوانهایی مانند «مشی» و «سیر» یاد شده است، کارکردهای پیونداری گوناگونی دارد. در آیات فراوانی، راه رفتن، رفتاری طبیعی و ابزاری برای کار و فعالیت روزانه جهت تامین نیازها جلوه می‌کند (انعام/۱۲۲؛ اعراف/۱۹۵؛ اسراء/۹۵؛ طه/ ۴۰؛ طه/۱۲۸؛ نور/۴۵؛ فرقان/۷؛ فرقان/ ۲۰؛ سجده/۲۶؛ ملک/۱۵ و...) ؛ همچنین راه رفتن و گذر از مکانها مقدمه‌ای برای شناخت است، از همین رو خداوند در آیات زیادی، انسانها را به سیر در زمین فرا می‌خواند تا در تمدنهای گذشته بیندیشند. (آل عمران/۱۳۷؛ انعام/۱۱؛ یوسف/۱۰۹؛ نحل/ ۳۶؛ حجّ/۴۶؛ غافر/۲۱؛ غافر/۸۲ و...) در آیاتی نیز پیوندی میان گونه‌های راه رفتن و نهاد افراد، حالتهای روحی ـ روانی آنها و هدف و مقصودشان یافت می‌شود؛ نظیر راه رفتن با خودستایی و غرور (۱۸لقمان و ۳۷ اسراء) ،
[۹۹] التحریر والتنویر، ج۱۴، ص۱۰۳-۱۰۴.
با اعتدال (۱۹ لقمان) ،
[۱۰۱] الکشاف، ج۳، ص۴۹۷.
با حیا و عفت (قصص/۲۵) ،
[۱۰۳] صفوة التفاسیر، ج۲، ص۴۳۱.
با انحنا و بدون توجه به اطراف (ملک/۲۲) ،
[۱۰۵] التحریر والتنویر، ج۲۹، ص۴۵.
و...؛ همچنین در مواردی راه رفتن، آیینی مذهبی است؛ مانند طواف در حج و سعی بین صفا و مروه. (بقره/۱۲۵؛ بقره/ ۱۲۸) طواف در معنای عام تری نیز درباره برخی ساکنان بهشت (صافّات/۴۵؛ زخرف/۷۱؛ طور/ ۲۴؛ واقعه/۱۷)
[۱۱۲] الاتصال غیر اللفظی، ص۳۸۱-۳۹۰.
و جهنم (الرحمن/۴۴) به کار رفته است.
از دیگر قابلیتهای پا، دویدن است. دویدن در آیات زیادی، تعبیری از ترس و به جهت کمک خواهی به کار رفته است. در این موارد از واژه‌های فرار (احزاب/۱۶؛ مدّثر/ ۵۰-۵۲؛ عبس/۳۴-۳۶ و...)؛ ، هَرَب (جن/۱۲) ، رَکْض (انبیاء/۱۲-۱۳)؛ ، هرع (هود/۷۸؛ صافّات/۷۰)؛ ، استباق (یوسف/۱۷، ۲۵) و تعبیر پشت کردن (تولّی الدُبُر) به منظور فرار کردن (آل عمران/۱۱۱؛ انفال/۱۵-۱۶؛ توبه/ ۷۶ و...) استفاده شده است.
[۱۲۵] الاتصال غیر اللفظی، ص۳۹۱-۳۹۹.

ایستادن با معادل عربی قیام از حالتهای جسمی بشری است که پا در ایجاد آن نقشی بسیار دارد. ایستادن نیز کارکردهای پیونداری زیادی دارد که از آن جمله حکایت از عزم و اراده، ثابت ماندن و حرکت نکردن، دست کشیدن،
[۱۳۰] لسان العرب، ج۱۱، ص۳۵۴، ۳۶۲، «قوم».
پاسبانی و پشتیبانی و تحت الحمایه قرار دادن،
[۱۳۲] فی ظلال القرآن، ج۱، ص۶۵۰، ۶۵۲.
احترام و تجلیل،
[۱۳۵] التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۱۹۱.
زنده بودن، جای گرفت، مراقب و مواظب بودن (آل عمران/۳، ۷۵)؛ استواری و سامان بخشیدن
[۱۳۹] صفوة التفاسیر، ج۱، ص۳۶۷.
و... است؛ همچنین قیام یکی از حالتهای بدن هنگام عبادت است که در آیاتی چند نیز نمود یافته است. بخشهای زیادی از نماز و حج نیز در حالت ایستاده صورت می‌گیرد. در مواردی هم از عبادت به قیام تعبیر است.
[۱۴۲] الاتصال غیر اللفظی، ص۳۵۵-۳۶۱.
[۱۴۶] صفوة التفاسیر، ج۲، ص۳۹۷.

یادکرد پا در تعابیر کنایی:
پا در آیات زیادی، ضمن تعبیری کنایی یاد شده است؛ در برخی موارد از خود «پا» معنای واقعی اراده نشده و گاه نیز صفتی به طور مجاز بر آن حمل شده است، با این حال در همه آیات مزبور، اقوالی مبنی بر حقیقی شمردن استعمال گزارش شده است. از جمله این موارد شهادت دادن پاها در روز قیامت بر ضدّ صاحبانشان است: «اَلیَومَ نَختِمُ عَلی اَفوهِهِم و تُکَلِّمُنا اَیدیهِم و تَشهَدُ اَرجُلُهُم بِما کانوا یَکسِبون». شهادت دادن دست و پا و دیگر اعضای بدن که در آیات دیگری نیز آمده است، ، نوعی جوّ ارعاب و وحشت، ناتوانی و سرگشتگی دهشت باری در ذهن مخاطب ترسیم می‌کند، به گونه‌ای که همه شواهد به زیان فرد است و دیگر راه گریزی نیست.
[۱۵۰] فی ظلال القرآن، ج۵، ص۲۹۷۳.
برخی بر این باورند که تکلم در روز قیامت به شیوه رایج و معمول دنیایی نیست، زیرا در قیامت امر پنهانی باقی نمی‌ماند که نیاز به بیان باشد. «یَومَ تُبلَی السَّرائِر» و اگر هم در پاره‌ای حالات آن عالم، سخن از کلام به میان آمده، مصداق و معنایش آشکار شدن برخی ضمایر اشخاص برای یکدیگر است.
[۱۵۲] المیزان، ج۱۱، ص۱۱-۱۶.
گروهی از متکلمان نیز سخن گفتن اعضای بدن و از آن جمله پا را استعاره و نه حقیقت دانسته‌اند،
[۱۵۳] اوائل المقالات، ص۱۲۵، ۱۶۶.
[۱۵۴] کنزالفوائد، ص۱۵.
با این حال غالب مفسران این آیات را به سخن گفتن حقیقی تفسیر کرده‌اند،
[۱۵۵] جامع البیان، مج ۱۲، ج۲۳، ص۳۰.
[۱۵۶] التبیان، ج۸، ص۴۷۱.
[۱۵۷] مجمع البیان، ج۸، ص۶۷۳.
[۱۵۸] المیزان، ج۱۷، ص۳۷۸-۳۷۹.
هرچند برخی نیز از ظهور نشانه‌هایی بر اعضای بدن سخن گفته‌اند که تاییدی بر جرم صاحبانشان است.
[۱۵۹] مجمع البیان، ج۸، ص۶۷۳.
«احاطه و شمول» مفهومی است که در آیاتی چند تعبیر «از بالای سر و پایین پا» برای آن به کار رفته است؛ مانند روزی خوردن اهل کتاب از بالای سر و پایین پاها در صورت عمل کردن به تورات و انجیل و آنچه از سوی پروردگارشان نازل شده: «و لَو اَنَّهُم اَقاموا التَّورةَ... لاََکَلوا مِن فَوقِهِم و مِن تَحتِ اَرجُلِهِم...» ، و فراگیری عذاب از بالای سر کافران تا پایین پا در جهنم: «یَومَ یَغشـهُمُ العَذابُ مِن فَوقِهِم و مِن تَحتِ اَرجُلِهِم...». روزی خوردن از بالای سر و پایین پاها در آیه اول کنایه از رزق و روزی فراوان است
[۱۶۲] التحریر والتنویر، ج۶، ص۲۵۴.
؛ همچنین مفسران این تعبیر را در آیه اول اشاره به زمین و آسمان دانسته‌اند که در این صورت باران آسمان و روییدنیهای زمین
[۱۶۳] جامع البیان، مج ۴، ج۶، ص۴۱۱.
یا میوه درختان از بالا و محصولات زراعی از پایین
[۱۶۴] مجمع البیان، ج۳، ص۳۴۱.
و بالاخره برخورداری از نعمتهای آسمان و زمین و احاطه و شمول برکات آسمان و زمین بر آنان
[۱۶۵] المیزان، ج۶، ص۳۸.
مقصود آیه است. آیه دوم را نیز به احاطه و فراگیری عذاب بر تمام بدن تفسیر کرده‌اند.
[۱۶۶] روض الجنان، ج۱۵، ص۲۲۳.
[۱۶۷] مجمع البیان، ج۷، ص۴۵۳.

دیگر مورد، ترسیم دشواری جان دادن و هول و وحشت روز قیامت با استفاده از مفهومی استعاری در آیات ۲۹ قیامت و ۴۲ قلم است. واژه ساق در این آیات نه در معنای واقعی که کنایی است. عرب به هر امر سترگ و دشواری ساق می‌گوید، زیرا مردم هنگام رویارویی با وضعیتی دشوار و هولناک، آستینها و پاچه‌های خود را بالا می‌زنند تا به طور جدی وارد عمل شوند یا وضعیت پیش آمده را رها کرده، بگریزند.
[۱۷۰] لسان العرب، ج۶، ص۴۳۶، «سوق».
بسیاری از مفسران با بهره گیری از این واقعیت به تفسیر پیچیده شدن ساقها به هنگام مرگ: «والتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاق» و برهنه شدن ساقها در روز قیامت و سپس دعوت مردم به سجود: «یَومَ یُکشَفُ عَن ساق و یُدعَونَ اِلَی السُّجودِ فَلا یَستَطیعون» پرداخته‌اند، بر این اساس پیچیده شدن ساقها هنگام مرگ به معنای تاب خوردن مرگ و زندگی یا فشار و سختی جان کندن با هراس پس از آن یا سختی آخرت و دنیا
[۱۷۳] جامع البیان، مج ۱۴، ج۲۹، ص۲۴۳-۲۴۷.
[۱۷۴] التبیان، ج۱۰، ص۲۰۱.
[۱۷۵] مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۰۹-۶۰۶.
[۱۷۶] زادالمسیر، ج۸، ص۴۲۴.
یا سختی فراق دنیا و ترس از آخرت
[۱۷۷] الصافی، ج۲۹، ص۲۸۹.
و... است. گروهی نیز معنایی حقیقی از آیه برداشت کرده‌اند؛ بدین صورت که جان کندن چنان بر محتضر سخت خواهد بود که از درد به خود پیچیده، پاهای خود را به هم تاب می‌دهد.
[۱۷۸] تفسیر قرطبی، ج۱۸، ص۱۶۲.
[۱۷۹] المیزان، ج۲۰، ص۱۱۳.
برخی نیز احتمال داده‌اند که مقصود آن پیچیده شدن پاها در کفن باشد
[۱۸۰] مجمع البیان، ج۱۰، ص۶۰۶.
[۱۸۱] زادالمسیر، ج۸، ص۴۲۴.
؛ همچنین با توجه به معنای حقیقی ساق (آنچه بدان رانش صورت می‌گیرد) تفسیر دیگری ارائه شده است. بر اساس این تفسیر، پیچیده شدن ساقها به معنای درگیر شدن اشتیاقها در انسان است؛ اشتیاق به دنیا و آخرت که موجب حرکت و تمایل انسان به دنیا و آخرت می‌شود؛ اما چاره‌ای از بازگشت به خدا نیست.
[۱۸۲] التحقیق، ج۵، ص۲۷۲، «سوق».

در تفسیر برهنه شدن ساق در روز قیامت نیز از استعاره فوق کمک گرفته شده است. مفسران آن را به معنای سخت و بحرانی شدن اوضاع و آشکار شدن دشواری هولناکی دانسته‌اند که برای رودر رویی با آن یا فرار از آن نیاز به بلند کردن پاچه هاست.
[۱۸۳] جامع البیان، مج ۱۴، ج۲۹، ص۴۶-۵۲.
[۱۸۴] مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۰۹-۶۰۶.
برخی معتقدند ادامه مطلب برای ایجاد وحشتِ بیشتر در آیه بیان نشده یا چنان وضعیتْ دشوار و هولناک خواهد شد که اصلا امکان بیان آن نبوده است.
[۱۸۵] الکشاف، ج۴، ص۵۹۴.

دیگر بخش پا، قَدَم نیز در آیاتی چند، ضمن تعبیری کنایی به کار رفته است. ماهیت تحرک و روبه پیش بودن قدم، به کارگیری آن در تعبیر ثبات قدم را توجیه می‌کند.
[۱۸۶] التحقیق، ج۹، ص۲۱۵، «قدم».
با این وصف ثبات قدم به معنای استواری در عمل و خستگی ناپذیری خواهد بود و برخلاف آن، متزلزل شدن گام به معنای انصراف و دست کشیدن و به عقب رفتن است: «و لَمّا بَرَزوا لِجالوتَ وجُنودِهِ قالوا رَبَّنا اَفرِغ عَلَینا صَبرًا وثَبِّت اَقدامَنا و...». طالوت و یارانش هنگامی که با جالوت و سپاهیانش روبه رو شدند از خداوند سه درخواست کردند: صبر و تحمل، ثبات قدم و استواری که از نتایج آن است و سوم پیروزی بر دشمن که با استواری و عقب نرفتن پدید می‌آید.
[۱۸۸] التبیان، ج۲، ص۲۹۸.
[۱۸۹] مجمع البیان، ج۲، ص۶۱۹.
[۱۹۰] کنزالدقائق، ج۲، ص۳۸۸.
این تعبیر در آیات ۱۴۷ آل عمران و ۱۱ انفال نیز آمده است، هرچند آیه دوم به جز تفسیر بالا به گونه دیگری نیز تبیین شده است: «و یُنَزِّلُ عَلَیکُم مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُم بِهِ... ولِیَربِطَ عَلی قُلوبِکُم ویُثَبِّتَ بِهِ الاَقدام». این آیه را ناظر به داستان جنگ بدر و خستگی مسلمانان و فکر و گمانهای ناامیدوارانه آنان دانسته‌اند که خداوند آنان را از لحاظ فکری و روحی آرام می‌کند و با فرستادن باران از لحاظ مادی نیز به آنان مدد می‌رساند.
[۱۹۴] فی ظلال القرآن، ج۳، ص۱۴۸۵.
زمینی که جنگجویان بدر بر آن ایستاده بودند، سست و روان بود و آب برای وضو و غسل و آشامیدن نداشتند که باران آب مورد نیاز آنها را تامین کرد و زمین زیر پایشان را نیز سخت گردانید تا گامهایشان ثابت و استوار گردد.
[۱۹۵] روض الجنان، ج۹، ص۷۴.
[۱۹۶] التحریر والتنویر، ج۹، ص۲۷۹-۲۸۰.
برخی نیز ضمیر «به» را به باران ارجاع نداده‌اند و از تایید و توفیق خداوند و برخوردار کردن مجاهدان بدر از صبر و تحمل سخن گفته‌اند.
[۱۹۷] روض الجنان، ج۹، ص۷۵.
[۱۹۸] کنزالدقائق، ج۵، ص۲۸۹.
[۱۹۹] من وحی القرآن، ج۱۰، ص۲۶۸.

همچنین در روایتی آسمان به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم و باران به امیرمؤمنان، امام علی علیه‌السّلام تاویل برده
شده است، بر این اساس ضمیر، به امام علی علیه‌السّلام اشاره دارد.
[۲۰۰] تفسیر عیاشی، ج۲، ص۱۸۶.

در مقابل تعبیر ثبات قدم، آیه ۹۴ نحل، از تزلزل گامها سخن می‌گوید؛ گامهای کسانی که پس از ثابت شدن بر ایمان، متزلزل می‌شود. مفسران این آیه را مثلی دانسته‌اند از کسانی که به راه مستقیم هدایت شده بودند؛ لیکن پس از آن در گمراهی فرو رفتند.
[۲۰۲] جامع البیان، مج ۸، ج۱۴، ص۲۲۱.
[۲۰۳] مجمع البیان، ج۶، ص۵۹۰.
[۲۰۴] تفسیر قرطبی، ج۱۰، ص۱۱۳.

از دیگر معانی قدم، چیزی است که مقدم داشته و از پیش فرستاده می‌شود تا هنگام رسیدن بتوان از آن بهره گرفت.
[۲۰۵] مجمع البیان، ج۵، ص۱۳۴.
با این رویکرد «قَدَمَ صِدق» در آیه ۲ یونس پاداشی نیک و منزلتی رفیع برای مؤمنان به سبب اعمالی که از پیش فرستاده‌اند، خواهد شد:
[۲۰۷] جامع البیان، مج ۷، ج۱۱، ص۱۰۸.
[۲۰۸] روض الجنان، ج۱۰، ص۹۳.
«... و بَشِّرِ الَّذینَ ءامَنوا اَنَّ لَهُم قَدَمَ صِدق عِندَ رَبِّهِم...». معنای اصلی قدم را پا و کاربرد آن را در این معانی کنایی دانسته‌اند.
[۲۰۹] الکشاف، ج۲، ص۳۲۷-۳۲۸.
[۲۱۰] التفسیر الکبیر، ج۱۷، ص۷.
دسته‌ای هم این تعبیر را مشابه «فی مَقعَدِ صِدق عِندَ مَلیک مُقتَدِر» «قمر: ۵۵) و به معنای مقام و منزلتی واقعی نزد خداوند گرفته‌اند. در این صورت قدم صدق کنایه‌ای از مقام صدق است، زیرا اشغال مکان معمولا به وسیله قدم صورت می‌گیرد
[۲۱۱] المیزان، ج۱۰، ص۹.
؛ همچنین به اطمینان و استقرار و ثبات نیز تفسیر شده است؛ به این معنا که مؤمنان در زمانهای گرفتاری ثابت قدم، استوار و بایقین هستند.
[۲۱۲] فی ظلال القرآن، ج۳، ص۱۷۶۰.
تبیینهای دیگری نیز از این تعبیر صورت گرفته که غالباً با توجه به معنای لغوی آن است.
[۲۱۳] التبیان، ج۵، ص۳۳۳.
[۲۱۴] مجمع البیان، ج۵، ص۱۳۴.
[۲۱۵] تفسیر قرطبی، ج۸، ص۱۹۵.

جدای از پا و ساق و قدم، تعابیر راه رفتن، راه رفتن بر روی زمین و راه رفتن با انحنا و افتادگی سر برای عطف به مفهومی دیگر در آیات ۱۹۵ اعراف و ۱۵ و ۲۲ ملک به کار رفته است. آیه اول با استفهام انکاری از توانایی بتها بر راه رفتن، دیدن و شنیدن، به ناتوانی بتها دربرآورده ساختن خواسته‌های پرستندگان خود و تاثیرگذاری در امور زندگی آنها و در نتیجه عدم صلاحیت پرستش اشاره دارد.
[۲۱۹] روض الجنان، ج۹، ص۴۴.
[۲۲۰] التحریر والتنویر، ج۹، ص۲۲۲.
در آیه دوم بیان می‌شود که خداوند، زمین را رام و راهوار کرد تا انسانها بتوانند برای دست یافتن به اهداف خود و کسب رزق بر آن گام بردارند و در آن تصرف کنند:
[۲۲۱] مجمع البیان، ج۱۰، ص۴۹۰.
[۲۲۲] من وحی القرآن، ج۲۳، ص۲۳.
[۲۲۳] المیزان، ج۱۹، ص۳۵۷.
«هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ الاَرضَ ذَلُولاً فَامشوا فی مَناکِبِها و کُلوا مِن رِزقِه...». مرکب راهوار را «ذلول» گویند
[۲۲۵] لسان العرب، ج۵، ص۵۵، «ذلل».
و «منکب» محل اتصال بازو و کتف است.
[۲۲۶] مفردات، ص۸۲۲، «نکب».
بر این اساس عبارت «فامشوا فی مناکبها» کنایه از نهایت همواری و نرمی زمین است، زیرا بر پشت زمین می‌توان راه یافت، برخلاف راهوارترین مرکبها که راه رفتن بر پشت آنها، چندان آسان نیست.
[۲۲۷] الکشاف، ج۴، ص۵۸۲.
[۲۲۸] کنزالدقائق، ج۱۳، ص۳۵۸.
[۲۲۹] روح المعانی، مج ۱۶، ج۲۹، ص۲۴-۲۵.

در آیه ۲۲ ملک با طرح استفهامی انکاری، مثالی از تفاوت کافر و مؤمن زده می‌شود:
[۲۳۱] التبیان، ج۱۰، ص۶۸.
[۲۳۲] مجمع البیان، ج۱۰، ص۴۹۳.
[۲۳۳] زادالمسیر، ج۸، ص۶۲.
«اَفَمَن یَمشی مُکِبـًّا عَلی وجهِهِ اَهدی اَمَّن یَمشی سَویـًّا...». در این آیه کافر به سبب لجاجت و سرکشی و نفرت از حق، چون کسی می‌ماند که نگونسار بر چهره خویش راه می‌رود.
[۲۳۴] نثر طوبی، ج۲، ص۳۲۳.
بدیهی است که در این صورت پستی و بلندیهای مسیر خود و پرتگاهها و سراشیبیها را نمی‌بیند. چنین کسی هرگز نمی‌تواند نظیر کسی باشد که سر پا و در راه مستقیم می‌رود.
[۲۳۵] المیزان، ج۱۹، ص۳۶۱.

از دیگر موارد استفاده کنایی از پا، تعبیر «بین دستها و پاها» برای نوزاد زنان است: «... ولا یَاتینَ بِبُهتـن یَفتَرینَهُ بَینَ اَیدیهِنَّ واَرجُلِهِنَّ...». مفسران در تبیین این بخش از آیه گفته‌اند: زنان نباید فرزند دیگران را به شوهران خود نسبت دهند و از آنجا که کودک هنگام تولد میان دست و پای زن می‌افتد، از این تعبیر استفاده شده است
[۲۳۷] مجمع البیان، ج۹، ص۴۱۴.
[۲۳۸] المیزان، ج۱۹، ص۲۴۲.
؛ همچنین گفته شده: شکم زن که محل نگهداری نوزاد است میان دستها و محل خروج نوزاد میان پاهاست.
[۲۳۹] تفسیر قرطبی، ج۱۸، ص۴۸.

رخصت خداوند به شیطان در گمراه کردن بنی آدم با استفاده از هرآنچه در توان دارد، مورد دیگری است که با استفاده از تعبیری کنایی در آیه ۶۴ اسراء آمده است: «و استَفزِز مَنِ استَطَعتَ مِنهُم بِصَوتِکَ واَجلِب عَلَیهِم بِخَیلِکَ و رَجِلِکَ...». «رَجِل» که در دیگر قرائتها «رَجْل» (جمع راجل) خوانده شده به معنای پیاده است.
[۲۴۱] روض الجنان، ج۱۲، ص۲۴۶-۲۴۷.
مفسران گسیل داشتن لشکر سواره و پیاده از سوی شیطان برای گمراه ساختن مردم، مشارکت در ثروت و فرزندانشان و دیگر موارد اشاره شده در این آیه را تهدیدی در قالب امر دانسته‌اند
[۲۴۲] التبیان، ج۶، ص۴۹۸-۴۹۹.
[۲۴۳] مجمع البیان، ج۶، ص۶۵۷-۶۵۸.
و مراد آن را به استفاده از هرآنچه در توان است، تفسیر کرده‌اند.
[۲۴۴] الکشاف، ج۲، ص۶۷۸.
[۲۴۵] التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص۸۰۶.
برخی نیز احتمال داده‌اند که لشکریان سواره و پیاده شیطان اشاره به دسته‌هایی از آنهاست که تند و کند کار می‌کنند.
[۲۴۶] المیزان، ج۱۳، ص۱۴۶.

منابع:
الاتصال غیراللفظی فی القرآن الکریم؛ احکام القرآن، جصاص؛ اطلس تشریح بدن انسان؛ اوائل المقالات؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تفسیر التحریر و التنویر؛ تفسیر الصافی؛ تفسیر عبدالرزاق؛ تفسیر العیاشی؛ تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر؛ تفسیر القمی؛ التفسیر الکبیر؛ تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب؛ تفسیر من وحی القرآن؛ تفسیر نورالثقلین؛ جامع البیان عن تاویل آی القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبی؛ دائرة المعارف فارسی؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم؛ روض الجنان و روح الجنان؛ زادالمسیر فی علم التفسیر؛ سنن الترمذی؛ السیرة النبویه، ابن هشام؛ صفوة التفاسیر؛ فقه القرآن؛ فی ظلال القرآن؛ الکافی؛ الکشاف؛ کنزالعرفان فی فقه القرآن؛ کنزالفوائد؛ لسان العرب؛ مبانی علم پزشکی؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ مفردات الفاظ القرآن؛ الموسوعة العربیة العالمیه؛ المیزان فی تفسیر القرآن، نثر طوبی.

فهرست مندرجات

۱ - پانویس
۲ - منبع

پانویس

[ویرایش]
 
۱. دائرة المعارف فارسی، ص۴۹۸.
۲. الموسوعة العربیه، ج۱۱، ص۱۳۷-۱۳۸.
۳. اطلس تشریح بدن انسان، ص۳۴-۳۷.
۴. مبانی علم پزشکی، ج۱، ص۲-۵۵.
۵. لسان العرب، ج۵، ص۱۵۵، «رجل».
۶. حجّ/سوره۲۲، آیه۲۷.    
۷. التحقیق، ج۳، ص۶۴، «رجل».
۸. لسان العرب، ج۵، ص۱۵۴.
۹. لسان العرب، ج۵، ص۱۵۶.
۱۰. التحقیق، ج۵، ص۲۷۲، «سوق».
۱۱. التحقیق، ج۵، ص۲۷۲، «سوق».
۱۲. التحقیق، ج۹، ص۲۱۳-۲۱۵، «قدم».
۱۳. التحقیق، ج۸، ص۷۶، «عرج».
۱۴. فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۵۲۴.
۱۵. فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۵۲۶.
۱۶. نور/سوره۲۴، آیه۴۵.    
۱۷. مجمع البیان، ج۷، ص۲۳۳-۲۳۴.
۱۸. التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۱۵-۱۹.
۱۹. مائده/سوره۵، آیه۶.    
۲۰. جامع البیان، مج ۴، ج۶، ص۱۷۴-۱۷۵.
۲۱. مجمع البیان، ج۳، ص۲۵۵-۲۵۹.
۲۲. احکام القرآن، ج۲، ص۴۸۷-۴۹۰.
۲۳. فقه القرآن، ج۱، ص۱۹
۲۴. کنزالعرفان، ج۱، ص۱۲-۱۸.
۲۵. بقره/سوره۲، آیه۲۳۹.    
۲۶. جامع البیان، مج ۲، ج۲، ص۷۷۵.
۲۷. تفسیر قرطبی، ج۳، ص۱۴۶.
۲۸. مجمع البیان، ج۲، ص۶۰۱.
۲۹. فقه القرآن، ج۱، ص۱۵۳.
۳۰. التفسیر الکبیر، ج۲، ص۴۸۹.
۳۱. فتح/سوره۴۸، آیه۱۷.    
۳۲. مجمع البیان، ج۹، ص۱۷۶.
۳۳. المیزان، ج۱۸، ص۲۸۲.
۳۴. فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۵۳۳.
۳۵. المیزان، ج۱۵، ص۱۶۴.
۳۶. نور/سوره۲۴، آیه۶۱.    
۳۷. حج/سوره۲۲، آیه۲۷.    
۳۸. احکام القرآن، ج۳، ص۳۴۴.
۳۹. تفسیر قرطبی، ج۱۲، ص۲۷.
۴۰. تفسیر عبدالرزاق، ج۱، ص۳۲۳.
۴۱. جامع البیان، مج ۴، ج۶، ص۲۹۴.
۴۲. مائده/سوره۵، آیه۳۳.    
۴۳. اعراف/سوره۷، آیه۱۲۴.    
۴۴. طه/سوره۲۰، آیه۷۱.    
۴۵. شعراء/سوره۲۶، آیه۴۹.    
۴۶. نمل/سوره۲۷، آیه۴۴.    
۴۷. تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۳۷۷-۳۷۸.
۴۸. جامع البیان، مج ۱۱، ج۱۹، ص۲۰۵.
۴۹. فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۳۳۱.
۵۰. طه/سوره۲۰، آیه۱۲.    
۵۱. جامع البیان، مج ۹، ج۱۶، ص۱۸۱.
۵۲. مجمع البیان، ج۷، ص۱۰.
۵۳. الکشاف، ج۳، ص۵۵.
۵۴. مجمع البیان، ج۷، ص۱۰.
۵۵. سنن الترمذی، ج۳، ص۱۳۸.
۵۶. مجمع البیان، ج۸، ص۷۴۵.
۵۷. ص/سوره۳۸، آیه۴۲.    
۵۸. نور/سوره۲۴، آیه۳۰-۳۱.    
۵۹. نور/سوره۲۴، آیه۳۱.    
۶۰. مجمع البیان، ج۷، ص۲۱۸.
۶۱. جامع البیان، مج ۱۰، ج۱۸، ص۱۶۵.
۶۲. فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۵۱۴.
۶۳. تفسیر قرطبی، ج۱۲، ص۱۵۸.
۶۴. فرقان/سوره۲۵، آیه۶۳.    
۶۵. مجمع البیان، ج۷، ص۲۷۹.
۶۶. فی ظلال القرآن، ج۵، ص۲۵۷۷.
۶۷. جامع البیان، مج ۱۱، ج۱۹، ص۴۳.
۶۸. مجمع البیان، ج۷، ص۲۷۹.
۶۹. روض الجنان، ج۱۴، ص۲۸۱.
۷۰. جامع البیان، مج ۱۱، ج۱۹، ص۴۴.
۷۱. لقمان/سوره۳۱، آیه۱۸.    
۷۲. لقمان/سوره۳۱، آیه۱۹.    
۷۳. فی ظلال القرآن، ج۵، ص۲۷۹۰.
۷۴. اسراء/سوره۱۷، آیه۳۷.    
۷۵. مجمع البیان، ج۶، ص۲۳۶.
۷۶. فرقان/سوره۲۵، آیه۶۳.    
۷۷. مجمع البیان، ج۸، ص۵۰۰.
۷۸. جامع البیان، مج ۱۴، ج۲۹، ص۹۲.
۷۹. فی ظلال القرآن، ج۵، ص۲۷۹۰.
۸۰. انعام/سوره۶، آیه۱۲۲.    
۸۱. اعراف/سوره۷، آیه۱۹۵.    
۸۲. اسراء/سوره۱۷، آیه۹۵.    
۸۳. طه/سوره۲۰، آیه۴۰.    
۸۴. طه/سوره۲۰، آیه۱۲۸.    
۸۵. نور/سوره۲۴، آیه۴۵.    
۸۶. فرقان/سوره۲۵، آیه۷.    
۸۷. فرقان/سوره۲۵، آیه۲۰.    
۸۸. سجده/سوره۳۲، آیه۲۶.    
۸۹. ملک/سوره۶۷، آیه۱۵.    
۹۰. آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۷.    
۹۱. انعام/سوره۶، آیه۱۱.    
۹۲. یوسف/سوره۱۲، آیه۱۰۹.    
۹۳. نحل/سوره۱۶، آیه۳۶.    
۹۴. حجّ/سوره۲۲، آیه۴۶.    
۹۵. غافر/سوره۴۰، آیه۲۱.    
۹۶. غافر/سوره۴۰، آیه۸۲.    
۹۷. لقمان/سوره۳۱، آیه۱۸.    
۹۸. اسراء/سوره۱۷، آیه۳۷.    
۹۹. التحریر والتنویر، ج۱۴، ص۱۰۳-۱۰۴.
۱۰۰. لقمان/سوره۳۱، آیه۱۹.    
۱۰۱. الکشاف، ج۳، ص۴۹۷.
۱۰۲. قصص/سوره۲۸، آیه۲۵.    
۱۰۳. صفوة التفاسیر، ج۲، ص۴۳۱.
۱۰۴. ملک/سوره۶۷، آیه۲۲.    
۱۰۵. التحریر والتنویر، ج۲۹، ص۴۵.
۱۰۶. بقره/سوره۲، آیه۱۲۵.    
۱۰۷. بقره/سوره۲، آیه۱۲۸.    
۱۰۸. صافّات/سوره۳۷، آیه۴۵.    
۱۰۹. زخرف/سوره۴۳، آیه۷۱.    
۱۱۰. طور/سوره۵۲، آیه۲۴.    
۱۱۱. واقعه/سوره۵۶، آیه۱۷ و....    
۱۱۲. الاتصال غیر اللفظی، ص۳۸۱-۳۹۰.
۱۱۳. رحمن/سوره۵۵، آیه۴۴.    
۱۱۴. احزاب/سوره۳۳، آیه۱۶.    
۱۱۵. مدّثر/سوره۷۴، آیه۵۰-۵۲.    
۱۱۶. عبس/سوره۸۰، آیه۳۴-۳۶.    
۱۱۷. جنّ/سوره۷۲، آیه۱۲.    
۱۱۸. انبیاء/سوره۲۱، آیه۱۲-۱۳.    
۱۱۹. هود/سوره۱۱، آیه۷۸.    
۱۲۰. صافّات/سوره۳۷، آیه۷۰.    
۱۲۱. یوسف/سوره۱۲، آیه۱۷، یوسف:۲۵.    
۱۲۲. آل عمران/سوره۳، آیه۱۱۱.    
۱۲۳. انفال/سوره۸، آیه۱۵-۱۶.    
۱۲۴. توبه/سوره۹، آیه۷۶.    
۱۲۵. الاتصال غیر اللفظی، ص۳۹۱-۳۹۹.
۱۲۶. کهف/سوره۱۸، آیه۱۴.    
۱۲۷. سبا/سوره۳۴، آیه۴۶.    
۱۲۸. جنّ/سوره۷۲، آیه۱۹.    
۱۲۹. مدثّر/سوره۷۴، آیه۲.    
۱۳۰. لسان العرب، ج۱۱، ص۳۵۴، ۳۶۲، «قوم».
۱۳۱. نساء/سوره۴، آیه۳۴.    
۱۳۲. فی ظلال القرآن، ج۱، ص۶۵۰، ۶۵۲.
۱۳۳. نبا/سوره۷۸، آیه۳۸.    
۱۳۴. مطفّفین/سوره۸۳، آیه۶.    
۱۳۵. التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۱۹۱.
۱۳۶. حشر/سوره۵۹، آیه۵.    
۱۳۷. مائده/سوره۵، آیه۱۰۷.    
۱۳۸. مائده/سوره۵، آیه۹۷.    
۱۳۹. صفوة التفاسیر، ج۱، ص۳۶۷.
۱۴۰. آل عمران/سوره۳، آیه۱۹۱.    
۱۴۱. یونس/سوره۱۰، آیه۱۲.    
۱۴۲. الاتصال غیر اللفظی، ص۳۵۵-۳۶۱.
۱۴۳. مزمّل/سوره۷۳، آیه۲.    
۱۴۴. مزمل/سوره۷۳، آیه۲۰.    
۱۴۵. شعراء/سوره۲۶، آیه۲۱۸.    
۱۴۶. صفوة التفاسیر، ج۲، ص۳۹۷.
۱۴۷. یس/سوره۳۶، آیه۶۵.    
۱۴۸. نور/سوره۲۴، آیه۲۴.    
۱۴۹. فصّلت/سوره۴۱، آیه۲۰.    
۱۵۰. فی ظلال القرآن، ج۵، ص۲۹۷۳.
۱۵۱. طارق/سوره۸۶، آیه۹.    
۱۵۲. المیزان، ج۱۱، ص۱۱-۱۶.
۱۵۳. اوائل المقالات، ص۱۲۵، ۱۶۶.
۱۵۴. کنزالفوائد، ص۱۵.
۱۵۵. جامع البیان، مج ۱۲، ج۲۳، ص۳۰.
۱۵۶. التبیان، ج۸، ص۴۷۱.
۱۵۷. مجمع البیان، ج۸، ص۶۷۳.
۱۵۸. المیزان، ج۱۷، ص۳۷۸-۳۷۹.
۱۵۹. مجمع البیان، ج۸، ص۶۷۳.
۱۶۰. مائده/سوره۵، آیه۶۶.    
۱۶۱. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۵۵.    
۱۶۲. التحریر والتنویر، ج۶، ص۲۵۴.
۱۶۳. جامع البیان، مج ۴، ج۶، ص۴۱۱.
۱۶۴. مجمع البیان، ج۳، ص۳۴۱.
۱۶۵. المیزان، ج۶، ص۳۸.
۱۶۶. روض الجنان، ج۱۵، ص۲۲۳.
۱۶۷. مجمع البیان، ج۷، ص۴۵۳.
۱۶۸. بینه/سوره۹۸، آیه۲۹.    
۱۶۹. قلم/سوره۶۸، آیه۴۲.    
۱۷۰. لسان العرب، ج۶، ص۴۳۶، «سوق».
۱۷۱. قیامت/سوره۷۵، آیه۲۹.    
۱۷۲. قلم/سوره۶۸، آیه۴۲.    
۱۷۳. جامع البیان، مج ۱۴، ج۲۹، ص۲۴۳-۲۴۷.
۱۷۴. التبیان، ج۱۰، ص۲۰۱.
۱۷۵. مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۰۹-۶۰۶.
۱۷۶. زادالمسیر، ج۸، ص۴۲۴.
۱۷۷. الصافی، ج۲۹، ص۲۸۹.
۱۷۸. تفسیر قرطبی، ج۱۸، ص۱۶۲.
۱۷۹. المیزان، ج۲۰، ص۱۱۳.
۱۸۰. مجمع البیان، ج۱۰، ص۶۰۶.
۱۸۱. زادالمسیر، ج۸، ص۴۲۴.
۱۸۲. التحقیق، ج۵، ص۲۷۲، «سوق».
۱۸۳. جامع البیان، مج ۱۴، ج۲۹، ص۴۶-۵۲.
۱۸۴. مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۰۹-۶۰۶.
۱۸۵. الکشاف، ج۴، ص۵۹۴.
۱۸۶. التحقیق، ج۹، ص۲۱۵، «قدم».
۱۸۷. بقره/سوره۲، آیه۲۵۰.    
۱۸۸. التبیان، ج۲، ص۲۹۸.
۱۸۹. مجمع البیان، ج۲، ص۶۱۹.
۱۹۰. کنزالدقائق، ج۲، ص۳۸۸.
۱۹۱. آل عمران/سوره۳، آیه۱۴۷.    
۱۹۲. انفال/سوره۸، آیه۱۱.    
۱۹۳. انفال/سوره۸، آیه۱۱.    
۱۹۴. فی ظلال القرآن، ج۳، ص۱۴۸۵.
۱۹۵. روض الجنان، ج۹، ص۷۴.
۱۹۶. التحریر والتنویر، ج۹، ص۲۷۹-۲۸۰.
۱۹۷. روض الجنان، ج۹، ص۷۵.
۱۹۸. کنزالدقائق، ج۵، ص۲۸۹.
۱۹۹. من وحی القرآن، ج۱۰، ص۲۶۸.
۲۰۰. تفسیر عیاشی، ج۲، ص۱۸۶.
۲۰۱. نحل/سوره۱۶، آیه۹۴.    
۲۰۲. جامع البیان، مج ۸، ج۱۴، ص۲۲۱.
۲۰۳. مجمع البیان، ج۶، ص۵۹۰.
۲۰۴. تفسیر قرطبی، ج۱۰، ص۱۱۳.
۲۰۵. مجمع البیان، ج۵، ص۱۳۴.
۲۰۶. یونس/سوره۱۰، آیه۲.    
۲۰۷. جامع البیان، مج ۷، ج۱۱، ص۱۰۸.
۲۰۸. روض الجنان، ج۱۰، ص۹۳.
۲۰۹. الکشاف، ج۲، ص۳۲۷-۳۲۸.
۲۱۰. التفسیر الکبیر، ج۱۷، ص۷.
۲۱۱. المیزان، ج۱۰، ص۹.
۲۱۲. فی ظلال القرآن، ج۳، ص۱۷۶۰.
۲۱۳. التبیان، ج۵، ص۳۳۳.
۲۱۴. مجمع البیان، ج۵، ص۱۳۴.
۲۱۵. تفسیر قرطبی، ج۸، ص۱۹۵.
۲۱۶. اعراف/سوره۷، آیه۱۹۵.    
۲۱۷. ملک/سوره۶۷، آیه۱۵.    
۲۱۸. ملک/سوره۶۷، آیه۲۲.    
۲۱۹. روض الجنان، ج۹، ص۴۴.
۲۲۰. التحریر والتنویر، ج۹، ص۲۲۲.
۲۲۱. مجمع البیان، ج۱۰، ص۴۹۰.
۲۲۲. من وحی القرآن، ج۲۳، ص۲۳.
۲۲۳. المیزان، ج۱۹، ص۳۵۷.
۲۲۴. ملک/سوره۶۷، آیه۱۵.    
۲۲۵. لسان العرب، ج۵، ص۵۵، «ذلل».
۲۲۶. مفردات، ص۸۲۲، «نکب».
۲۲۷. الکشاف، ج۴، ص۵۸۲.
۲۲۸. کنزالدقائق، ج۱۳، ص۳۵۸.
۲۲۹. روح المعانی، مج ۱۶، ج۲۹، ص۲۴-۲۵.
۲۳۰. ملک/سوره۶۷، آیه۲۲.    
۲۳۱. التبیان، ج۱۰، ص۶۸.
۲۳۲. مجمع البیان، ج۱۰، ص۴۹۳.
۲۳۳. زادالمسیر، ج۸، ص۶۲.
۲۳۴. نثر طوبی، ج۲، ص۳۲۳.
۲۳۵. المیزان، ج۱۹، ص۳۶۱.
۲۳۶. ممتحنه/سوره۶۰، آیه۱۲.    
۲۳۷. مجمع البیان، ج۹، ص۴۱۴.
۲۳۸. المیزان، ج۱۹، ص۲۴۲.
۲۳۹. تفسیر قرطبی، ج۱۸، ص۴۸.
۲۴۰. اسراء/سوره۱۷، آیه۶۴.    
۲۴۱. روض الجنان، ج۱۲، ص۲۴۶-۲۴۷.
۲۴۲. التبیان، ج۶، ص۴۹۸-۴۹۹.
۲۴۳. مجمع البیان، ج۶، ص۶۵۷-۶۵۸.
۲۴۴. الکشاف، ج۲، ص۶۷۸.
۲۴۵. التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص۸۰۶.
۲۴۶. المیزان، ج۱۳، ص۱۴۶.


منبع

[ویرایش]




جعبه ابزار