۱ - چه پوزشی برای تخته جگر است که آب نشود و چه عذری برای دلی است که در آن آتش زبانه نکشد. ۲ - و کدام دلی است که از درد و غصّه گرفته نشود و کدام دیدهای است که اشکاش جاری نشود. ۳ - و حال آنکه پسر دختر پیامبر در روی زمین سوزان افتاده و پیشانیاش خاکآلود شده. ۴ - در اطراف او از برادران و بستگاناش جوانان و پیرانی که دستهای مرگ آنها را به زمین افکنده است. ۵ - و ناموس پیامبر گریان از داغ جوانان و عزیزان خود در حالی که نقاب و روبندشان را غارت کردهاند.
۶ - این یک صدا میزند برادر و آن دیگری میگوید ای پدر و حال آنکه او دیدهاش باز و جواب نمیدهد. ۷ - دلم بر کودکی میسوزد که بر روی دست او از تشنگی بر خود میپیچید در حالی که گلویش از خون رنگین بود. ۸ - افسوس دلم برای خواهر او زینب که یتیمان را پناه میداد و اشکاش جاری بود. ۹ - و آه اندوه قلبم برای دخترش فاطمه که از ترس اسارت بیمناک بود و قلبش میطپید. ۱۰ - دلم سوخت برای ام کلثوم و گونههای او که از گریه و زاری مجروح شده بود.
۱۱ - و او فرياد مىكرد كه اى يگانهى من و اى برادر من، و اى فريادرس من مصائب مرا از پاى درآورد. ۱۲ - سپس به پيامبر شكوه مىكرد در حالى كه اشك ديدهاش در رخسارش سرازير بود. ۱۳ - اى جدّ بزرگوار! ما كاش مىديدى ما را كه در كربلا اسير گشتهايم و گرفتارىها ما را فراگرفته. ۱۴ - اى جدّ بزرگوار! آن نصايح و سفارشات و اين ترغيب شما بر مردم فايدهاى نداشت. ۱۵ - اى جدّ بزرگوار! سفارش شما را درباره خاندانت نپذيرفتند و به تنهايى و غربت حسين تو ترحّم نكردند.
۱۶ - صبح مىكنند منكر دور از حق كه به ايشان نزديك مىشود و آنكه به حق نزديك است دور مىگردد. ۱۷ - جدّ بزرگوار كجايى تا ببينى كه حسين تو كشته و على بن الحسين بسته به غلّ و زنجير، كتك خورده است. ۱۸ - نمىبينى كه پسر دخترت فدا شده و برهنه بر روى زمين افتاده و ردايش را به غارت بردهاند. ۱۹ - اى كاش مىديدى ما را كه به خوارى بين دشمنان كه دلشان بر ما سنگ شده، اسير شديم. ۲۰ - اى كاش ما را فرسوده و اندوهگين مىديدى كه از ما چهرههايى كه محفوظ بود نمايان شده و گريبانهاى چاك شده را.
۲۱ - پدرم به فداى پاكانى كه بر شتران بىجهاز بسته و بين مردم مىگردانيدند. ۲۲ - پدرم به فداى سر فرزند فاطمه كه بر نيزه سر او را در برابر ديدههاى مردم برداشتند. ۲۳ - اى پسر پاكيزهترين مردم از جهت اصالت، بر مانند تو گريه و ناله كردن، نيكو است. ۲۴ - اين مژههاى چشم من به سبب مصيبت شما زخم است و قلب من براى آنچه مبتلا شدى محزونست. ۲۵ - كجاست قلب مجروح ريش و آنكه خاطرش فارغ باشد و كجاست حقدار و كجاست شاك و مردّد.
۲۶ - در اینجا برای من خوشی نیست و حال آنکه لب خندان گوهرین تو مورد اصابت چوب خیزران شد. ۲۷ - (ای مولا) ای کاش من فدای تو میشدم اما بنده چگونه میتواند فدیهی مولایی شود که دارای حسب و نسب عالی است. ۲۸ - تیر ستم آنهایی که به تو اصابت کرد تیر کارگری بود. ۲۹ - دربارهی تو کینهی بدر را ظاهر کردند و از برای هدایت خوانده شدند پس اجابت نکردند. ۳۰ -ای فرزند احمد به مدح و ثناء شما قلب (خلیعی) زنده و بسیار خوش است. ۳۱ - چگونه است شکیبائی کسی که دوستی و محبّت خاندان پیامبر را واجب میبیند و حال آنکه میراث شما (فدک) غصب شده است. ۳۲ - شمائید حجّت خدا بر مردم و شما مطلوب طالبین و محبوب محبّین هستید. ۳۳ - به ولایت شما و کینه و نفرت از دشمنان شما اعمال قبول و گناهان آمرزیده خواهد شد. ۳۴ - به مدح و ثناء شما چهرهی ناصبین شما سیاه و تیره شود و دلهایشان از ناراحتی پاره گردد.
۱ - از آنکه قرین خویش را از دست داده بود، بالای شاخهها ناله و فریاد کرد. ۲ - پس ابرهای مژگانهای من اشک ریخت و اندوه، مرا تکان داد. ۳ -اندوه او چون اندوه من نوا خوان نبود و چون نالهی من ناله نکرد. ۴ - به او نه و نه گفتم: ای پرنده مرا به نوحهسرایی کمک کن. ۵ -اندوه کسی که از خوشحالی گریه میکند مثل اندوه کسی که از غم و غصه گریه کند، نیست.
۶ - مرا سزاوار است كه به جاى اشك، سيلآسا خون گريه كنم. ۷ - براى غريبى كه از خانه آواره و بدون يار و ياور بود. ۸ - براى خاكآلوده گونهاى كه چهرهاش خونين و پيشانیاش شكسته بود. ۹ - اى فرزندان «طه» و «ياسين» و «حم» و «نون». ۱۰ - از شر حوادثى كه عارض من مىشود به شما پناه آوردهام.
۱۱ - پس هر گاه ترسيدم شما براى نجات من مانند كشتى هستيد. ۱۲ و ۱۳ - سنگينى ميزان اعمال بر شماست و شماييد كه مرا نجات مىدهيد. پس بندهى خود را در طرف راست و اصحاب يمين محشور نماييد. ۱۴ - و مدحى را كه عالىتر از درّ ارزنده است بپذيريد. ۱۵ - اى پردهداران خدا و اى حمايت شده از بدگمانىها!
۱۶ - دربارهى تو با مردمى كه قصد داشتند مرا بكشند مدارا كردم. ۱۷ - و من به گفتهى عالم راستگو و امينى متحصّن شدم و محكم گشتم. ۱۸ - كه فرمود: تقيّه كنيد كه تقيّه دين پدران من و دين من است. ۱۹ - و به اوصاف تو سخنم و اشتياقام را قصد كردم. ۲۰ - و به مدح تو ظاهر و باطنام را آشكار كردم.
۲۱ - و برای من علم تو که شاهد راز درونی و نهفته من است کافی است. ۲۲ - و پناه میبرم به خدا که از ریسمان محکم خدا اعتراض کنم. ۲۳ - و بین کثیرالفضل و فاقد فضل و متهم را مساوی و برابر بدانم. ۲۴ - و میان کسی که میگفت مرا «وا گذارید» (ابوبکر) و کسیکه میگفت «از من بپرسید» (حضرت علی (علیهالسّلام) ) یکسان بدانم. در رثای مسلم بن عقیل:
۱ - آیا برای مسلم بن عقیل وقتی که اشک شیعیان سرازیر شد قاصد مرگ برخاست. ۲ - آقایی که ولی و اماماش او را خواند و او دعوت او را به گوش جان اجابت کرد. ۳ - دوستی را برای صاحب خویشاوندی حفظ کرد و شرافتی را برای اهل و پیروان خود برگزید. ۴ - مرد آزاد پاک و پاکیزهای را که دارای عزم راسخ بود و همواره ساجد و راکع بود فدا بشوم. ۵ - من به فدای مرد شجاع و دلیر و بزرگواری که بسیار وفا داشت. ۶ - دلم برای مسلم به درد آمد در وقتی که نیزهها به او اصابت کرد و او نه جزع کرد و نه ترسید.
۷ - تا آنگاه که باندهای بدنام بعد از میدان کارزار و نزاع طولانی بر او غلبه کردند. ۸ - و او را نزد ابنزیاد ملعون آوردند و مسلم با سخنی که از قلب محکم و شجاعاش تراوش میکرد او را به خشم آورد. ۹ - و به آهستگی به ابنسعد وصیّت نمود ولی به بدجنسی وصیّت او را فاش نمود. ۱۰ - بدناش از بالای قصر شوم دشمن به پایین رها شد در حالی که صدای تکبیرش در همه جا پیچیده و گوش مردم را پر کرده بود. ۱۱ - افسوس باد برای شمشیری از شمشیرهای محمّد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) که شکستگی لبه او از کارش انداخته بود. ۱۲ - دلم برای آن شهید میسوزد که آب آشامیدنی با خوناش آمیخته شد و دندان براقّاش افتاد.
۱۳ - دلم برای آن شهید میسوزد که با پیشانی شکسته و خونین و استخوانهای شکسته سر بر خاک نهاد. ۱۴ - آقای من ای پسر عقیل روز تو قراردهنده دلها و هدف دردها و المهاست. ۱۵ - باقیماندههای خانه تو را اشکها سیراب کند و باران به خانههای نو و جدید تو ببارد. ۱۶ -هانی بن عروه را باران زیاد سیراب کند که به صدای خوانندهای که او را فراخواند گوش فراداد. ۱۷ -ای آقایان از روزی که دستم به شما رسید، شما را نگهداری و رعایت میکنم. ۱۸ - غلام شما (خلیعی) داستاناش را به شما عرض میکند از زهر دشمنان که عقرب صفت و مار صفتند. خلیعی قصاید بسیاری در رثاء خاندان پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و علی الخصوص سیّدالشّهدا (علیهالسّلام) سروده که مطلع آن اشعار را در زیر میآوریم: مطلع قصیدهها:
۱ - گریه نکردم بر ویرانهی خانهها و چهرهی درخشان مسافری که اعلان کوچیدن نمود. ۲ - آواز پرندگانی که بر بالای شاخسارها بودند آتش دل غمگین من را افروخت. ۳ - مقام عالی را به شمشیر راست برنده طلب کردند و گردنها را برای رسیدن به غنیمت زدند. ۴ - نوحهسرایی کردن در عاشورا را عادت خود قرار دادهام که آن درد و اندوه مرا میافزاید. ۵ -ای چشم اشک فراوان ببار بر آقای پاکی که زیارت میشود. ۶ - بیخوابی من برای فرزند پیامبر است نه برای برقی که در منزل حاجیان میدرخشد. ۷ - به سرزمین کربلا عروج کن و اشک دیدهات را با خون دل آمیخته کن. ۸ - نبردگاه کربلا را یادآور شدم پس بزرگی مصیبت در قلبم رو به تزاید گذاشت. ۹ - آیا نگاه آن زن خیمهنشین تو را کشت یا چشمان آهوان. ۱۰ - موقع فرط خوشحالی من فرا رسید، سرزنشکنندگان از من چه میخواهند؟! ۱۱ - کاش زمانی به دیدن من میآمد که راه خواب را به مژگان من رهنمون میشد. ۱۲ - غم و غصه من را افزود و خواب را از مژگان من دور کرد. ۱۳ - غصه و اندوه من طولانی شد پس نوحهسرایی را عادت خود قرار دادم. ۱۴ - نوحهی کبوتر، بسیاری غصه و عشق مرا به هیجان آورد. ۱۵ - فراق، از دل خسته من چه میخواهد آیا ایام عشق و غصهها تمام نشده است؟ ۱۶ - هر چه جلوی اشکم را میگیرم او خسته از ریزش نمیشود و عشقم را هر چه پنهان میکنم، مخفی نمیشود. ۱۷ - درود خدای صاحب حجابها بر زائرین در ماه رجب باد. ۱۸ - بگو و نترس در قیامت از گناهی که ابر بر عیبجویی علی (علیهالسّلام) نبارد. ۱۹ - و بر فراموشکنندهی عهد مؤکدی که در غدیر خم برای وصّی رسول خدا گرفته شده بود. ۲۰ - در میدان و ساحت مزبله ایستادن گریهکننده بر ساکنین آن را طول نمیدهم. ۲۱ -ای زائر حرم وصّی پاک پیامبر و آقای مردم و پیشوا و رهبر آنان. ۲۲ - که به زیارتش خشنودی و امنیّت و امان از آتش را در روز قیامت طلب میکند. ۲۳ - برای خانه بزرگ دوستان که خالی و نابود شده و گذشت ایام آن را تغییر داده و بیحاصل شده، گریه نمیکنم. ۲۴ -ای دیده برای خانه و خیمههایی که دست روزگار، ساکن آنها را هلاک کرد، گریه نکن! ۲۵ -ای چشم گریه کن امّا نه برای خالی شدن منازل و ویرانه، گریهکننده برای مصائب غیر از گریهکننده بر سکنه است. ۲۶ - از جوار ساکنین بپرس که آنها چه کردند آیا در قبیله ماندند یا کوچ کردند؟! ۲۷ - دیده گریان و اشک آن ریخته شده و دل از درد غصّه و اندوه مجروح است. ۲۸ -ای سرزنشکنندهی من، یاد کربلا اندوه است من سیلاب اشکام چون رگبار شدید باران است. ۲۹ - بدان که برای بیدار ماندن من نیازی به موّکل نیست و حال آنکه قلب من بار سنگین عشق را تحمل میکند. ۳۰ - بر منزلى را كه حيات و ساحتاش ويران شده گريه نكنم، و شناخته شده را از ناشناخته، نشان داد. ۳۱ - از ايستادن بر مزبله ويرانى و نه براى دوستى كه دور شده و نه براى منزلى ويران گريه نكنم. ۳۲ - اندوه من به هيجان آمد و حرارت شعله آتش درونم را افزود و ياد كشتهى غريب مرا اندوهگين كرد. ۳۳ - مژگانى كه از ريزش اشك خسته نشود و بدنى كه از دگرگونى جدا نشود. ۳۴ - ياد شكارگاه سرسبز مرا به هيجان نياورد و اندوه و شادى من، مرا غمگين نساخت. ۳۵ - چيست كه اشك من جوشش حرارت بر آن شهيد لبتشنه را خاموش نمىكند و چه شهيدى. ۳۶ - ياد شهيد تشنهكام غصه و غليان اندوه مرا تحريك كرد. ۳۷ - مصيبت شهيد آل پيامبر خواب نوشين را از چشم من ربود. ۳۸ - من تو را اگر سرزنشى بر نكوهش كردن بر غلام خسته غمگين يافتى كه ملامت كنى مىبخشم. ۳۹ - من از كسانى نيستم كه بر تصوير دگرگون شده و منازلى را كه بلا نابود و ويران كرده است، گريه كنم. ۴۰ - من به خاطر آنچه كه بر فرزند مولایمان رسيده، گريه و نوحهسرايى را عادت خود قرار دادهام. ۴۱ - او حامى و نگهبانى است كه آهواناش فرار نمىكنند.
محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۳۴۷. |