• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

ابو الحسن الخلیعی (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مرتبط: http://test.wikifeqh.ir/.


ابو الحسن جمال الدّین علی بن عبد العزیز بن محمّد خلعی یا خلیعی موصلی حلّی، شاعر برجسته‌ی خاندان رسالت (علیهم‌السّلام) در سدهٔ هشتم هجری بود.
وی در حلّه می‌زیست.
او دیوان شعری با ۱۶۵۶ بیت دارد که اشعاری روان و ساده در مدح اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) در آن سروده شده است.
تخلص او به «خلعی» به این دلیل بود که هنگام خواندن شعر در حرم امام حسین (علیه‌السّلام)، یکی از پرده‌های درب حرم بر شانه‌اش افتاد.
ابو الحسن سرانجام در سال ۷۵۰ هجری در حلّه درگذشت و همان‌جا به خاک سپرده شد.




ابو الحسن، شاعر و سراینده‌ی خاندان رسالت ‌(علیهم‌السّلام) است که درباره ایشان اشعار بسیار سروده و آنان را ستایش نموده است.
وی در حلّه زندگی می‌کرد و مردی فاضل بود.



علت تخلّص جمال الدّین علی به خلعی این بود که روزی در حرم حضرت سید‌الشهداء (علیه‌السّلام) شعری را که در مدح حضرت سروده بود می‌خواند که یکی از پرده‌های درب حرم از طرف آن حضرت بر شانه او افتاد.



خلیعی به سال ۷۵۰ هجری در حلّه وفات یافت و در همان‌جا دفن شد.



ابو الحسن، شعری روان و ساده دارد. دیوان اشعار او ۱۶۵۶ بیت است.

در سوگ حسین (علیه‌السّلام):
ای عذر لمهجة لا تذوب • • • • • وحشی لا یشبّ فیها لهیب‌؟
و لقلب یضیق من الم الحزن • • • • • و عین دموعها لا تصوب‌؟
و ابن بنت النبیّ بالطّفّ مطر • • • • • وح لقی و الجبین منه تریب
حوله من بنی ابیه شباب • • • • • صرعتهم ایدی المنایا و شیب
و حریم النبیّ من الثکل • • • • • و حسری خمارها منهوب



۱ - چه پوزشی برای تخته جگر است که آب نشود و چه عذری برای دلی است که در آن آتش زبانه نکشد.
۲ - و کدام دلی است که از درد و غصّه گرفته نشود و کدام دیده‌ای است که اشک‌اش جاری نشود.
۳ - و حال آن‌که پسر دختر پیامبر در روی زمین سوزان افتاده و پیشانی‌اش خاک‌آلود شده.
۴ - در اطراف او از برادران و بستگان‌اش جوانان و پیرانی که دست‌های مرگ آن‌ها را به زمین افکنده است.
۵ - و ناموس پیامبر گریان از داغ جوانان و عزیزان خود در حالی‌ که نقاب و روبندشان را غارت کرده‌اند.


تلک تدعو اخی و تلک تنادی • • • • • یا ابی و هو شاخص لا یجیب
لهف قلبی و طفله فی یدیه • • • • • یتلظّی و النحر منه خضیب
لهف قلبی لاخته زینب تاو • • • • • ی الیتامی و دمعها مسکوب
لهف قلبی لفاطم خیفة السبّی • • • • • تخفّت و قلبها مرعوب
لهف قلبی لام کلثوم و الخدّ • • • • • ان منها قد خدّدتها النّدوب



۶ - این یک صدا می‌زند برادر و آن دیگری می‌گوید‌ ای پدر و حال آن‌که او دیده‌اش باز و جواب نمی‌دهد.
۷ - دلم بر کودکی می‌سوزد که بر روی دست او از تشنگی بر خود می‌پیچید در حالی‌ که گلویش از خون رنگین بود.
۸ - افسوس دلم برای خواهر او زینب که یتیمان را پناه می‌داد و اشک‌اش جاری بود.
۹ - و آه‌ اندوه قلبم برای دخترش فاطمه که از ترس اسارت بیم‌ناک بود و قلبش می‌طپید.
۱۰ - دلم سوخت برای‌ ام کلثوم و گونه‌های او که از گریه و زاری مجروح شده بود.


و هي تدعو يا واحدي يا شقيقي • • • • • يا مغيثي قد برّحتني الخطوب
ثمّ تشكو إلى النبي و دمع العين • • • • • في خدّها الأسيل صبيب
جدّ يا جدّ لو ترانا سبايا • • • • • قد عرتنا بكربلاء الكروب
جدّ يا جدّ لم يفد ذلك النصح • • • • • و ذاك الترهيب و الترغيب
جدّ لم تقبل الوصيّة في الأه‌ • • • • • ل و لم يرحم الوحيد الغريب



۱۱ - و او فرياد مى‌كرد كه اى يگانه‌ى من و اى برادر من، و اى فريادرس من مصائب مرا از پاى درآورد.
۱۲ - سپس به پيامبر شكوه مى‌كرد در حالى‌ كه اشك ديده‌اش در رخسارش سرازير بود.
۱۳ - اى جدّ بزرگوار! ما كاش مى‌ديدى ما را كه در كربلا اسير گشته‌ايم و گرفتارى‌ها ما را فراگرفته.
۱۴ - اى جدّ بزرگوار! آن نصايح و سفارشات و اين ترغيب شما بر مردم فايده‌اى نداشت.
۱۵ - اى جدّ بزرگوار! سفارش شما را درباره خاندانت نپذيرفتند و به تنهايى و غربت حسين تو ترحّم نكردند.


يصبح الجاهد البعيد من الحقّ • • • • • قريبا منهم و يقصي القريب
أين عيناك و الحسين قتيل • • • • • و علىّ مغلّل مضروب‌؟
لا ترى سبطك المفدّى طريحا • • • • • عاريا و الرّداء منه سليب
لو ترانا نساق بالذلّ ما بين • • • • • العدى قد قست علينا القلوب
لو ترانا حسرى و قد أبرزت منا • • • • • وجوه صينت و شقّت جيوب



۱۶ - صبح مى‌كنند منكر دور از حق كه به ايشان نزديك مى‌شود و آن‌كه به حق نزديك است دور مى‌گردد.
۱۷ - جدّ بزرگوار كجايى تا ببينى كه حسين تو كشته و على بن الحسين بسته به غلّ و زنجير، كتك خورده است.
۱۸ - نمى‌بينى كه پسر دخترت فدا شده و برهنه بر روى زمين افتاده و ردايش را به غارت برده‌اند.
۱۹ - اى كاش مى‌ديدى ما را كه به خوارى بين دشمنان كه دل‌شان بر ما سنگ شده، اسير شديم.
۲۰ - اى كاش ما را فرسوده و اندوهگين مى‌ديدى كه از ما چهره‌هايى كه محفوظ بود نمايان شده و گريبان‌هاى چاك شده را.


بأبى الطاهرات تحدى بهنّ العيس • • • • • بين الملا و تطوى السّحوب
بأبى رأس نجل فاطمة يشهر • • • • • ه للعيون رمح كعوب
يابن أزكى الورى نجارا على • • • • • مثلك يستحسن اللبكا و النحيب
هاجفوني لما أصبت به قرحى • • • • • و قلبى لما رزيت كئيب
أين قلب الشجىّ و الفارغ البا • • • • • ل‌؟ و أين المحقّ و المستريب‌؟



۲۱ - پدرم به فداى پاكانى كه بر شتران بى‌جهاز بسته و بين مردم مى‌گردانيدند.
۲۲ - پدرم به فداى سر فرزند فاطمه كه بر نيزه سر او را در برابر ديده‌هاى مردم برداشتند.
۲۳ - اى پسر پاكيزه‌ترين مردم از جهت اصالت، بر مانند تو گريه و ناله كردن، نيكو است.
۲۴ - اين مژه‌هاى چشم من به سبب مصيبت شما زخم است و قلب من براى آن‌چه مبتلا شدى محزون‌ست.
۲۵ - كجاست قلب مجروح ريش و آن‌كه خاطرش فارغ باشد و كجاست حق‌دار و كجاست شاك و مردّد.


لا هنا لی عیشی و مبسمک الد • • • • • رّی باد و قد علاه قضیب
لیت انّی فداک لو کان بالعبد • • • • • یفدی المولی الحسیب النسیب
سهم بغی الاولی اصابک من • • • • • قبل و للّه عنک سهم مصیب
اظهر و افیک حقد بدرو من قب • • • • • ‌ل دعو اللهدی فلم یستجیبوا
یا بنی احمد الی مدحکم قلب • • • • • (الخلیعیّ‌) مستهام طروب
کیف صبر امرء یری الود فی القر • • • • • بی وجوبا و ارثکم مغصوب
انتم حجّة الا علی الخلق • • • • • و انتم للطالب المطلوب
بوالاکم و بغض اعدائکم تقب‌ • • • • • ل اعمالنا و تمحی الذنوب


۲۶ - در اینجا برای من خوشی نیست و حال آن‌که لب خندان گوهرین تو مورد اصابت چوب خیزران شد.
۲۷ - (ای مولا) ‌ای کاش من فدای تو می‌شدم اما بنده چگونه می‌تواند فدیه‌ی مولایی شود که دارای حسب و نسب عالی است.
۲۸ - تیر ستم آن‌هایی‌ که به تو اصابت کرد تیر کارگری بود.
۲۹ - درباره‌ی تو کینه‌ی بدر را ظاهر کردند و از برای هدایت خوانده شدند پس اجابت نکردند.
۳۰ -‌ای فرزند احمد به مدح و ثناء شما قلب (خلیعی) زنده و بسیار خوش است.
۳۱ - چگونه است شکیبائی کسی‌ که دوستی و محبّت خاندان پیامبر را واجب می‌بیند و حال آن‌که میراث شما (فدک) غصب شده است.
۳۲ - شمائید حجّت خدا بر مردم و شما مطلوب طالبین و محبوب محبّین هستید.
۳۳ - به ولایت شما و کینه و نفرت از دشمنان شما اعمال قبول و گناهان آمرزیده خواهد شد.
۳۴ - به مدح و ثناء شما چهره‌ی ناصبین شما سیاه و تیره شود و دل‌های‌شان از ناراحتی پاره گردد.


سجعت فوق الغصون • • • • • فاقدات للقرین
فاستهلت سحب اجفا • • • • • نی و هزّتنی شجونی
غرّدت لاشجوها شجو • • • • • ی و لا حنّت حنینی
لا و لا قلت لها • • • • •: یا ورق بالنوح اسعدینی
ما شجی الباکی طروبا • • • • • کشجی الباکی الحزین



۱ - از آن‌که قرین خویش را از دست داده بود، بالای شاخه‌ها ناله و فریاد کرد.
۲ - پس ابرهای مژگان‌های من اشک ریخت و‌ اندوه، مرا تکان داد.
۳ -‌اندوه او چون‌ اندوه من نوا خوان نبود و چون ناله‌ی من ناله نکرد.
۴ - به او نه و نه گفتم: ‌ای پرنده مرا به نوحه‌سرایی کمک کن.
۵ -‌اندوه کسی‌ که از خوشحالی گریه می‌کند مثل‌ اندوه کسی‌ که از غم و غصه گریه کند، نیست.


حقّ لي أبكى دماء • • • • • عوض الدمع الهتون
لغريب نازح الدا • • • • • ر خلي من معين
لتريب الخدّ دامى ال‌ • • • • • وجه مرضوض الجبين
يا بني طه و ياس‌ • • • • • ين و حم و نون
بكم استعصمت من • • • • • شرّ خطوب تعتريني



۶ - مرا سزاوار است كه به جاى اشك، سيل‌آسا خون گريه كنم.
۷ - براى غريبى كه از خانه آواره و بدون يار و ياور بود.
۸ - براى خاك‌آلوده گونه‌اى كه چهره‌اش خونين و پيشانی‌اش شكسته بود.
۹ - اى فرزندان «طه» و «ياسين» و «حم» و «نون».
۱۰ - از شر حوادثى كه عارض من مى‌شود به شما پناه آورده‌ام.


فإذا خفت فأنتم • • • • • لنجاتي كالسّفين
و عليكم ثقل ميزا • • • • • نى و أنتم تنقذوني
فاحشروا العبد (الخليعى) • • • • • إلى ذات اليمين
و إليكم مدحا أسنى • • • • • من الدرّ الثمين
يا حجاب اللّه و الم • • • • • ‌حميّ عن رجم الظنون



۱۱ - پس هر گاه ترسيدم شما براى نجات من مانند كشتى هستيد.
۱۲ و ۱۳ - سنگينى ميزان اعمال بر شماست و شماييد كه مرا نجات مى‌دهيد. پس بنده‌ى خود را در طرف راست و اصحاب يمين محشور نماييد.
۱۴ - و مدحى را كه عالى‌تر از درّ ارزنده است بپذيريد.
۱۵ - اى پرده‌داران خدا و اى حمايت شده از بدگمانى‌ها!


فيك داريت اناسا • • • • • عزموا أن يقتلوني
و تحصّنت بقول ال • • • • • ‌صّادق الحبر الأمين
إتقّوا إنّ التّقى من • • • • • دين آبائي و ديني
و لأوصافك ورّيت • • • • • كلامي و حنيني
و الى مدحك أظهر • • • • • ت ظهوري و بطوني



۱۶ - درباره‌ى تو با مردمى كه قصد داشتند مرا بكشند مدارا كردم.
۱۷ - و من به گفته‌ى عالم راستگو و امينى متحصّن شدم و محكم گشتم.
۱۸ - كه فرمود: تقيّه كنيد كه تقيّه دين پدران من و دين من است.
۱۹ - و به اوصاف تو سخنم و اشتياق‌ام را قصد كردم.
۲۰ - و به مدح تو ظاهر و باطن‌ام را آشكار كردم.


و كفاني علمك الشا • • • • • هد للسرّ المصون
و معاذ اللّه ان • • • • • الوی عن الحبل المتین
و اساوی بین مفضا • • • • • ل و مفضول ضنین
بین من قال: اقیلو • • • • • نی و من قال: سلونی


۲۱ - و برای من علم تو که شاهد راز درونی و نهفته من است کافی است.
۲۲ - و پناه می‌برم به خدا که از ریسمان محکم خدا اعتراض کنم.
۲۳ - و بین کثیر‌الفضل و فاقد فضل و متهم را مساوی و برابر بدانم.
۲۴ - و میان کسی‌ که می‌گفت مرا «وا گذارید» (ابو‌بکر) و کسی‌که می‌گفت «از من بپرسید» (حضرت علی (علیه‌السّلام) ) یکسان بدانم.

در رثای مسلم بن عقیل:

ا المسلم بن عقیل قام الناعی‌؟ • • • • • لمّا استهلّت ادمع الاشیاع
مولی دعاه ولیّه و امامه • • • • • فاجاب دعوته بسمع واع
حفظ الوداد لذی القرابة فاقنتی • • • • • شرفا علی الاهلین و الاتباع
افدیه من حرّ نقی طاهر • • • • • ماض العزیمة ساجد رکّاع
افدیه من بطل کمی ماجد • • • • • جمّ الوفا ندب طویل الباع
لهفی لمسلم و الرّماح تنوشه • • • • • لا بالجزوع لها و لا المرتاع



۱ - آیا برای مسلم بن عقیل وقتی‌ که اشک شیعیان سرازیر شد قاصد مرگ برخاست.
۲ - آقایی که ولی و امام‌اش او را خواند و او دعوت او را به گوش جان اجابت کرد.
۳ - دوستی را برای صاحب خویشاوندی حفظ کرد و شرافتی را برای اهل و پیروان خود برگزید.
۴ - مرد آزاد پاک و پاکیزه‌ای را که دارای عزم راسخ بود و همواره ساجد و راکع بود فدا بشوم.
۵ - من به فدای مرد شجاع و دلیر و بزرگواری که بسیار وفا داشت.
۶ - دلم برای مسلم به درد آمد در وقتی‌ که نیزه‌ها به او اصابت کرد و او نه جزع کرد و نه ترسید.


حتّی اذا ظفرت به عصب الخنا • • • • • من بعد معترک و طول نزاع
جائوا به نحو اللّعین فغاظه • • • • • بالقول من ثبت الجنان شجاع
و الی ابن سعد بالوصیّة مبطلنا • • • • • افضی فاظهرها بلؤم طباع
و هوی من القصر المشوم مهلّلا • • • • • و مکبرا تجلو صدی الاسماع
لهفی لسیف من سیوف «محمّد» • • • • • عبث الفلول بحدّه القطّاع
لهفی لمزج شرابه بنجیعه • • • • • لهفی لمسقط ثغره اللمّاع



۷ - تا آن‌گاه که باندهای بدنام بعد از میدان کارزار و نزاع طولانی بر او غلبه کردند.
۸ - و او را نزد ابن‌زیاد ملعون آوردند و مسلم با سخنی که از قلب محکم و شجاع‌اش تراوش می‌کرد او را به خشم آورد.
۹ - و به آهستگی به ابن‌سعد وصیّت نمود ولی به بدجنسی وصیّت او را فاش نمود.
۱۰ - بدن‌اش از بالای قصر شوم دشمن به پایین رها شد در حالی‌ که صدای تکبیرش در همه‌ جا پیچیده و گوش مردم را پر کرده بود.
۱۱ - افسوس باد برای شمشیری از شمشیرهای محمّد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) که شکستگی لبه او از کارش‌ انداخته بود.
۱۲ - دلم برای آن شهید می‌سوزد که آب آشامیدنی با خون‌اش آمیخته شد و دندان براقّ‌اش افتاد.


لهفی له فوق التّراب مجدّلا • • • • • دامی الجبین مهشّم الاضلاع
مولای یابن عقیل یومک جاعل • • • • • حبّ القلوب دریئة الاوجاع
جادت معالمک الدّموع برّیها • • • • • و سقی الحمیم بواطن الابداع
و سقی بن عروة‌هانیا غدق الحیا • • • • • فلقد اصاخ الی نداء الداعی
یا سادة مازلت مذ علقت یدی • • • • • بهم احافظ ودّهم و اراعی
مولاکم «الخلعّی» رافع قصّة • • • • • یشکو سموم عقارب و افاعی


۱۳ - دلم برای آن شهید می‌سوزد که با پیشانی شکسته و خونین و استخوان‌های شکسته سر بر خاک نهاد.
۱۴ - آقای من‌ ای پسر عقیل روز تو قراردهنده دل‌ها و هدف دردها و الم‌هاست.
۱۵ - باقیمانده‌های خانه تو را اشک‌ها سیراب کند و باران به خانه‌های نو و جدید تو ببارد.
۱۶ -‌هانی بن عروه را باران زیاد سیراب کند که به صدای خواننده‌ای که او را فراخواند گوش فراداد.
۱۷ -‌ای آقایان از روزی که دستم به شما رسید، شما را نگه‌داری و رعایت می‌کنم.
۱۸ - غلام شما (خلیعی) داستان‌اش را به شما عرض می‌کند از زهر دشمنان که عقرب صفت و مار صفتند.


خلیعی قصاید بسیاری در رثاء خاندان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و علی الخصوص سیّد‌الشّهدا (علیه‌السّلام) سروده که مطلع آن اشعار را در زیر می‌آوریم:
مطلع قصیده‌ها:

لم ابک عافی دمنة و طلول • • • • • و شموس رکب آذنت برحیل
اضرمت نار قلبی المحزون • • • • • صادحات الحمام فوق الغصون
طلاب العلی بالسمهریّ المقوّم • • • • • و ضرب الطلی مرمی الی کلّ مغنم
جعلت النّوح فی عاشور داب • • • • • یفزاد الیم وجدی و اکتئابی. .
یا عین بالدّمع الغزیر • • • • • جودی علی الطّهر المزور
ارقی لابن النبیّ • • • • • لا لبرق حاجریّ
عرّج علی ارض کربلاء • • • • • و امزج الدّمع بالدماء
ذکرت المصارع فی کربلا • • • • • فزاد بقلبی عظیم البلا
الحاظ ساکنة الخبا • • • • • فتکتک‌ام مقل الظبا؟
فرط وجدي قد حلالى • • • • • ما لعذالى و مالى‌؟
ليته زار لماما • • • • • فاهتدى جفني المناما
زاد همّي و شجونى • • • • • ..و جفا نومي جفوني
طال حزني و اكتئابى.. • • • • • فجعلت النّوح دابي
هاج لي نوح الحمام • • • • • فرط وجدي و غرامي
ما ذا يريد النوى من قلبي العاني‌؟ • • • • • أما تناهت صباباتي و أشجاني‌؟
اكفكف دمعي و هو لا يسأم الوكفا • • • • • و اخفي غرامي و الصّبابة لا تخفا
سلام اللّه ذي الحجب • • • • • على الزوّار في رجب
قل و لا تخش في المعاد أثاما • • • • • لا سقي شانئي علىّ غماما
و تناسى العهد المؤكّد في خمّ • • • • • و لم ترع للوصي ذماما
لم أطل في عرصة الدّمن • • • • • وقفه الباكي على السكن
يا زائرا حرم الوصىّ • • • • • الطاهر العلم الإمام
يبغي بزورته الرّضا • • • • • و الأمن في يوم الزّحام
لم أبك ربعا للأحبة قد خلا • • • • • و عفى و غيّره الجديد و أمحلا
يا عين لا لمرابع و خيام • • • • • أودت بساكنها يد الأيّام
يا عين لا لخلوّ الرّبع و الدّمن • • • • • باكي الرّزايا سوى الباكي على السّكن
سل جيرة القاطنين ما فعلوا • • • • • و هل أقاموا بالحيّ أم رحلوا؟
ألعين عبرى و دمعها مسفوح • • • • • و القلب من ألم الأسى مقروح
أعاذلى! ذكر كربلا حزنى • • • • • فسّح دمعي كالعارض الهتن
ألا ما لجفني بالسّهاد موكلّ • • • • • و قلبي لأعباء الهوى يتحمّل‌؟
لم أبك ربعا دارس العرصات • • • • • أضحت معارفه من النّكرات
لم أبك من وقفة على الدّمن • • • • • و لا لخلّ نأى و لا سكن
هاج حزني و زاد حرّ لهيبى • • • • • و شجاني ذكر القتيل الغريب
جفون لا تملّ من الهمول • • • • • و جسم لا يفكّ من النّحول
ما هاجني ذكر مربع خصب • • • • • و لا شجاني وجدي و لا طربى
ما لدمعي لم يطف حرّ غليلي • • • • • للقتيل الظامي‌؟ و أىّ قتيل
هاج حزني و غليلي • • • • • ذكر عطشان قتيل
هجرت مقلتي لذيذ كراها • • • • • لمصاب الشّهيد من آل طاها
عذرتك لو تجدي ملامة لوّم • • • • • على اللّوم للمضني الكئيب المتيّم
لست ممّن يبكي رسوما محولا • • • • • و ديارا أعفى البلا و طلولا
جعلت النوح ادمانا • • • • • لما نال ابن مولانا
هو الحمی و بانه • • • • • لا نفرت غزلانه


۱ - گریه نکردم بر ویرانه‌ی خانه‌ها و چهره‌ی درخشان مسافری که اعلان کوچیدن نمود.
۲ - آواز پرندگانی که بر بالای شاخسارها بودند آتش دل غمگین من را افروخت.
۳ - مقام عالی را به شمشیر راست برنده طلب کردند و گردن‌ها را برای رسیدن به غنیمت زدند.
۴ - نوحه‌سرایی کردن در عاشورا را عادت خود قرار داده‌ام که آن درد و‌ اندوه مرا می‌افزاید.
۵ -‌ای چشم اشک فراوان ببار بر آقای پاکی که زیارت می‌شود.
۶ - بی‌خوابی من برای فرزند پیامبر است نه برای برقی که در منزل حاجیان می‌درخشد.
۷ - به سرزمین کربلا عروج کن و اشک دیده‌ات را با خون دل آمیخته کن.
۸ - نبردگاه کربلا را یادآور شدم پس بزرگی مصیبت در قلبم رو به تزاید گذاشت.
۹ - آیا نگاه آن زن خیمه‌نشین تو را کشت یا چشمان آهوان.
۱۰ - موقع فرط خوشحالی من فرا رسید، سرزنش‌کنندگان از من چه می‌خواهند؟!
۱۱ - کاش زمانی به دیدن من می‌آمد که راه خواب را به مژگان من رهنمون می‌شد.
۱۲ - غم و غصه من را افزود و خواب را از مژگان من دور کرد.
۱۳ - غصه و‌ اندوه من طولانی شد پس نوحه‌سرایی را عادت خود قرار دادم.
۱۴ - نوحه‌ی کبوتر، بسیاری غصه و عشق مرا به هیجان آورد.
۱۵ - فراق، از دل خسته من چه می‌خواهد آیا ایام عشق و غصه‌ها تمام نشده است‌؟
۱۶ - هر چه جلوی اشکم را می‌گیرم او خسته از ریزش نمی‌شود و عشقم را هر چه پنهان می‌کنم، مخفی نمی‌شود.
۱۷ - درود خدای صاحب حجاب‌ها بر زائرین در ماه رجب باد.
۱۸ - بگو و نترس در قیامت از گناهی که ابر بر عیب‌جویی علی (علیه‌السّلام) نبارد.
۱۹ - و بر فراموش‌کننده‌ی عهد مؤکدی که در غدیر خم برای وصّی رسول خدا گرفته شده بود.
۲۰ - در میدان و ساحت مزبله ایستادن گریه‌کننده بر ساکنین آن را طول نمی‌دهم.
۲۱ -‌ای زائر حرم وصّی پاک پیامبر و آقای مردم و پیشوا و رهبر آنان.
۲۲ - که به زیارتش خشنودی و امنیّت و امان از آتش را در روز قیامت طلب می‌کند.
۲۳ - برای خانه بزرگ دوستان که خالی و نابود شده و گذشت ایام آن را تغییر داده و بی‌حاصل شده، گریه نمی‌کنم.
۲۴ -‌ای دیده برای خانه و خیمه‌هایی که دست روزگار، ساکن آن‌ها را هلاک کرد، گریه نکن!
۲۵ -‌ای چشم گریه کن امّا نه برای خالی شدن منازل و ویرانه، گریه‌کننده برای مصائب غیر از گریه‌کننده بر سکنه است.
۲۶ - از جوار ساکنین بپرس که آن‌ها چه کردند آیا در قبیله ماندند یا کوچ کردند؟!
۲۷ - دیده گریان و اشک آن ریخته شده و دل از درد غصّه و‌ اندوه مجروح است.
۲۸ -‌ای سرزنش‌کننده‌ی من، یاد کربلا‌ اندوه است من سیلاب اشک‌ام چون رگبار شدید باران است.
۲۹ - بدان که برای بیدار ماندن من نیازی به موّکل نیست و حال آن‌که قلب من بار سنگین عشق را تحمل می‌کند.
۳۰ - بر منزلى را كه حيات و ساحت‌اش ويران شده گريه نكنم، و شناخته شده را از ناشناخته، نشان داد.
۳۱ - از ايستادن بر مزبله ويرانى و نه براى دوستى كه دور شده و نه براى منزلى ويران گريه نكنم.
۳۲ - اندوه من به هيجان آمد و حرارت شعله آتش درونم را افزود و ياد كشته‌ى غريب مرا اندوهگين كرد.
۳۳ - مژگانى كه از ريزش اشك خسته نشود و بدنى كه از دگرگونى جدا نشود.
۳۴ - ياد شكارگاه سرسبز مرا به هيجان نياورد و اندوه و شادى من، مرا غمگين نساخت.
۳۵ - چيست كه اشك من جوشش حرارت بر آن شهيد لب‌تشنه را خاموش نمى‌كند و چه شهيدى.
۳۶ - ياد شهيد تشنه‌كام غصه و غليان اندوه مرا تحريك كرد.
۳۷ - مصيبت شهيد آل پيامبر خواب نوشين را از چشم من ربود.
۳۸ - من تو را اگر سرزنشى بر نكوهش كردن بر غلام خسته غمگين يافتى كه ملامت كنى مى‌بخشم.
۳۹ - من از كسانى نيستم كه بر تصوير دگرگون شده و منازلى را كه بلا نابود و ويران كرده است، گريه كنم.
۴۰ - من به خاطر آن‌چه كه بر فرزند مولای‌مان رسيده، گريه و نوحه‌سرايى را عادت خود قرار داده‌ام.
۴۱ - او حامى و نگهبانى است كه آهوان‌اش فرار نمى‌كنند.



۱. شبّر، جواد، ادب الطف، ج۴، ص۲۱۰.    
۲. علامه امینی، الغدیر، ج۶، ص۱۳-۱۵.    
۳. علامه امینی، الغدیر، ج۶، ص۱۵-۱۶.    
۴. علامه امینی، الغدیر، ج۶، ص۱۶.    
۵. علامه امینی، الغدیر، ج۶، ص۱۷-۱۹.    



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۳۴۷.    






جعبه ابزار