اصول حاکم بر نظام اداری
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
مبحث دوازدهم: اصول حاکم بر نظام اداری
اصل اول، حکمت:
حکمت الگوئی بر گرفته از نظام آفرینش است اَلَّذِی اَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ
در قرآن، خداوند، متجاوز از نود مورد به صفت حکیم توصیف شده است.
انسان خلیفه خدا در زمین و نماینده خدا در برقراری حکمت در زندگی و جامعه و اداره زمین است و نظام اداری و رهبری توحیدی از حکمت جداپذیر نیست.
اصل دوم، عدالت و قسط:
الگوی عدالت نیز ریشه در آفرینش الهی دارد اَلَّذِی اَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ
عدالت در الگوی آفرینش برمحور حق و براساس رعایت استحقاقها ست تبعیض به معنی تفاوت در عطا نسبت به دو موجود متساوی در استحقاق ظلم است. جدا شدن از این اصل به مثابه خروج نظام از خصلت توحیدی و افتادن در گرداب شرک و کفر میباشد. وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا اَنْزَلَ الله فَاُولٰئِکَ هُمُ اَلْکٰافِرُونَ
اصل سوم، برابری:
برابری در نژاد هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا
برابری به معنی نفی تبعیض وَ قٰالُوا نَحْنُ اَکْثَرُ اَمْوٰالاً وَ اَوْلاٰداً وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ قُلْ اِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ
همچنین برابری در بهرههای اجتماعی و عمومی انی لا اری فی هذا الفئ فضیلةً لبنی اسماعیل علی غیرهم
و برابری در تعمیم حقوق و وظایف فالحق لا یجری لاحد الا جری علیه و لا یجری علیه الا جری له
و یکسان بودن درحق طلبی فلیکن امر الناس عندک فی الحق سواءً
و بالاخره برابری به عنوان شعار سیاسی رهبری
«و اعلموا ان الناس عندنا فی الحق اسوةً
اصل چهارم، قطبیت و مرکزیت:
مدیر به مثابه قطبی درمرکز ایدئولوژیک است. و اولوالعنم من الرسل علیهم دارت الرحا
اصل پنجم، هدایت:
حرکت دراز نظام اداری، قابل تفکیک نیست یکی از ابعاد این حرکت شکوفایی استعدادهای نیروها در درون تشکیلات اداری است. وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِاَمْرِنٰا.
اصل ششم، شورا:
اصل شورا به عنوان زیربنا در مدیریت اسلامی اصلی شناخته شده و آشنا است وَ اَمْرُهُمْ شُوریٰ بَیْنَهُمْ (شورای: ۳۸) و یک اصل الزامی است. وَ شٰاوِرْهُمْ فِی اَلْاَمْر
) این اصل در حقیقت، احترام به افکار عمومی و آزادیهاست و خود ناشی از حاکمیتی است که خداوند به انسان نسبت به سرنوشت او داده و او را در عقیده وعمل اختیار بخشیده است. (اِنّٰا هَدَیْنٰاهُ اَلسَّبِیلَ اِمّٰا شٰاکِراً وَ اِمّٰا کَفُوراً
مراجعه به آراء مردم و نظر خواهی و آزادگذاردن مردم در انتخاب راه، شیوه رهبری در اسلام بوده و مواردی از آن را میتوان به صورت نظرخواهی در جنگها و با بیعت در زندگی پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) مشاهده نمود.
اصل هفتم، قاطعیت (ایمان و اخلاص):
قاطعیت در مفهوم اداری حالتی است که از ایمان و اخلاص سرچشمه میگیرد فَاِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی الله.
اصل هشتم، حس اخوت:
پایه مناسبات اجتماعی در اسلام، حس اخوت است اِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ
بر همین اساس در سیره پیامبراکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) میفرمود: «من دوست ندارم مادام که در میان شما هستم از دیگران متمایز باشم» و علی (علیهالسّلام) مردم انبار را از احتراماتی که بندگی را جایگزین رابطه اخوت اسلامی میکند، نهی فرمود.
اصل نهم، حاکمیت ارزشهای اسلامی:
تشکیلات اسلامی بر حاکمیت اصول و ارزشهای اسلامی استوار است و بدون آن هیچ سازمانی نمیتواند اسلامی باشد.
اصل دهم، نفی تحمیل و اکراه:
اکراه با کرامت و ارزش والای انسان و آزادی و اختیار او منافات دارد لاٰ اِکْرٰاهَ فِی اَلدِّینِ
و این اصل یکی از ارکان نظام حقوقی و اداری اسلامی است. انی لا احب ان اجبر حداً بما یکرهمه.
اصل یازدهم، احساس تکلیف:
این احساس مسؤولان را به یک شخصیت جمعی تبدیل میکند که بجای خود همواره همگان را میبینند و در این میان هرگز خود را نمیبیند و آنچه برای آنان مطرح است تکلیف و مسؤولیت است. فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ عَلیٰ آثٰارِهِمْ اِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهٰذَا اَلْحَدِیثِ اَسَفاً
اصل دوازدهم، عطوفت و مهرورزی:
رابطه مدیریت و نیروها از حد برادری فراتر و رقیقتر و عاطفیتر است چون مسؤول، خود را پدر نسبت به نیروهای خویش میبیند و به آنها عشق میورزد، و لغزشها و خطاهای نیروها هرگز وی را از مهر پدری باز نمیدارد. وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ اَلْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ
اصل سیزدهم، مسؤولیت خواستن:
با حاکمیت قانون و اصول ناگزیر اشخاص و شخصیتهابامعیارهای قانونی سنجیده میشوند. ونظامها نه براساس اشخاص بلکه براساس اصول ارزیابی میشوند. وازهمه، مسؤولیت خواسته میشود. فارفع الی حسابک و اعلم ان حساب الله اعظم من حساب الناس.
اصل چهاردهم، مراعات معیارهای گزینش:
در مناسبات اداری و گزینشها باید، ضوابط حاکم باشد نه روابط و از این رو مشکلترین مساله در مدیریتها گزینش مسؤولان لایق و متعهد بر اساس ضوابط صحیح است. ثم انظر فی امور عمالک فاستعلهم اختیار او لا قولهم محابا و واشره فانهم جماع من شب الجور والخیانه.
و در این میان مهمترین معیار کاردانی و امانت است. و لا تقبلن فی استعمال عمالک و امرائک شفاعة احدٍ الّا شفاعة الکفائة و الامانة.
اصل پانزدهم، اسوه بودن:
مدیران باید تجسّم عینی ارزشها و خصایص نیروهایزبده و کارآمد باشند تا از آنها الگو ساخته شود و برای سایر نیروها اسوه باشند
«اقنع من نفسی بان یقال: «هذا امیرالمؤمنین» «و لا اشارکهم فی مکاره الدهر او اکون اسوه لهم فی جشوبه العیش