• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

بیرجندی (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف




محمدحسین آیتی بیرجندی از عالمان برجسته و ادیبان نامدار معاصر بود که با پیمودن مدارج عالی علمی در مشهد، اصفهان و نجف، در کنار مقام اجتهاد، آثاری ماندگار در تاریخ و ادب از خود بر جای نهاد.



حاج شيخ محمّد حسین آیتی بیرجندی در سال ۱۳۱۰ ه‌. ق. در بیرجند متولد شد. تحصيلات مقدّماتى را در مکتب و مدرسه در زادگاه خود آغاز كرد. سپس براى ادامه‌ى تحصيل به مشهد رفت و از محضر ادیب نیشابوری كسب دانش كرد. پس از بازگشت از مشهد نزد پدرش حاج شيخ محمد باقر گازاری كه از مجتهدين به نام بود، به كسب علوم اسلامی پرداخت. سپس براى تكميل و تحصيل و نيل به مراتب عاليه‌ى علمى به اصفهان و نجف اشرف رفت و به درجه‌ى اجتهاد نائل آمد.


آثار وى عبارتند از: «بهارستان در تاريخ ولايت قهستان». مثنوى مقامات الابرار و درّ غلطان و...


مرحوم آيتى گاهى در اشعارش به «ضيا» تخلّص مى‌كرد.


وى به سال ۱۳۵۰ ه‌. ش. وفات يافت.
[۱] احمدی بیرجندی، احمد، اشک خون، تهران، شرکت چاپ و انتشارات اسوه، ۱۳۷۸ شمسی، ص۱۸۹.



مرثیه‌ اهل بیت (ع):

باز آيدم نسيم ز بستان کربلا • • • • • دارد حكايت از گل و ريحان كربلا
بگشوده است خازن جنّت مگر درى • • • • • از باغ خلد و روضه‌ى رضوان كربلا
يا بر زمين چكيده از آن خون كه ريختند • • • • • اهل عناد، در صف ميدان كربلا
آيد به گوش، ناله‌ى طفلان كه مى‌دوند • • • • • از خوف دشمنان ز بيابان كربلا
مانند شمع سوزم و ريزم ز چشم اشك • • • • • ياد آورم ز شمع شبستان كربلا
روزى كه جان دهيم به ياد تو جان دهيم • • • • • ما راست قبله، خاك درخشان كربلا
روزى كه سر ز خاك برآريم، آرزوست • • • • • نور جمال صاحب ايوان كربلا
فُطْرُس سلام ما را برسان چون كه بگذرى • • • • • بر تربت مطهّر سلطان كربلا
اين چند بيت تحفه مور است و «آيتى» • • • • • كآورده است نزد سليمان كربلا
گو به بلبل بكشد ناله كه ايّام غم است • • • • • گلشن فاطمه را فصل خزان از ستم است
نوبت ماتم سلطان شهيدان برسيد • • • • • چشمه‌ى اشك ز هر چشم، روان دم به دم است
زين عزا گرد مصيبت برسيده است به عرش • • • • • لوح خونين و چو نى شور و نوا در قلم است
اين مه آورده خبر باز ز كنعان بلا • • • • • يوسف آل نبى كشته‌ى تيغ ستم است
خبر ديگرش اينست كه در جنب فرات • • • • • آتش اندر ارم و بانگ عطش در حرم است
حجّت عصر درين ماتم عُظمى، شب و روز • • • • • عوض اشك روان از مژه سيلاب دم است
ناگهان تيرى شد از شست قضا • • • • • ريخت آب و آبرويش بر ثَرى
لا جرم حيران شد و باز ايستاد • • • • • لب به استهزاش ملعونى گشاد
كاى جوان شهسوار ارجمند • • • • • در كجا افتادت آن دست بلند
دست برد و زد عمودى آهنين • • • • • بر سرش كافتاد از زين بر زمين
با تذلّل كرد رو سوى خيام • • • • • بر تو باد اى شاه خوبان السّلام
اى برادر مرغ روحم پر فشاند • • • • • رفتم و دستم به دامان تو ماند
پس بيامد خسرو ايزدپرست • • • • • با دلى غمگين به بالينش نشست
چشم بگشا سوى من اى جان من • • • • • بهر تسكين دل سوزان من
تا تو غلتيدى به خاك اى رو سفيد • • • • • پشت من بشكست و قطعم شد اميد
دشمنان را بود ديشب صد هراس • • • • • چون حرم را بود با تيغ تو پاس
ليك امشب از هراس دشمنان • • • • • خواب نايد خود به چشم اين زنان
جان رابطه‌اى با لب مرجان تو دارد • • • • • دل زندگى از چشمه‌ى حيوان تو دارد
هر لحظه پيامى رسدم از تو كه با دل • • • • • ايماى خوش نرگس فتّان تو دارد
ز آشفتگى خاطر هركس كه بپرسم • • • • • سوداى سر زلف پريشان تو دارد
از باغ مران بلبل افسرده‌ى خود را • • • • • عمرى است كه خو، با گل و ريحان تو دارد
صد قافله‌ى دل مى‌رسدت هر دم و ساعت • • • • • سرّى است نهان درگه و ايوان تو دارد
اى يوسف مصرى چه حديثى است در آن شهر • • • • • هر دل شده دل در شكّرستان تو دارد
اى خسرو خوبان جهان شاه شهيدان • • • • • دل آرزوى روضه‌ى رضوان تو دارد
سرو تو على اكبر و اصغر گل و فردوس • • • • • كى چون گل و چون سرو و گلستان تو دارد؟
شمع تو رخ ماه بنى‌هاشم و قاسم • • • • • كى طاق فلك شمع شبستان تو دارد
گر اكبر ناكام كند آب تمنّا • • • • • در دل، هوس لعل بدخشان تو دارد
عبد اللّه اگر آمد، از خيمه به مقتل • • • • • در سر هوس طلعت رخشان تو دارد

شهادت حضرت عبّاس «ع»:
از پى اعوان و اخوان سعيد • • • • • نوبت ماه بنى‌هاشم رسيد
قهرمان ماء و طين، عبّاس راد • • • • • صاحب مجد و عُلا باب المراد
ذو المناقب صاحب سيف و قلم • • • • • بلكه در لوح و قلم صاحب علم
مير ميران وَغى يك بيشه شير • • • • • شير شيران بر همه ميران امير
الغرض بربست با همّت ميان • • • • • خواست رخصت در نبرد كوفيان
سينه‌ام شاها دگر آمد به تنگ • • • • • در جهان ديگر نمى‌خواهم درنگ
رخصتم دِه بركشم تيغ و سنان • • • • • تا بگيرم انتقام از دشمنان
يا تنم افتد به ميدان خون‌فشان • • • • • يا براندازم ازين دُونان نشان
شاه گفتش: اى تو پور مرتضى • • • • • ساقى كوثر خداوند قضا
جنگ را بگذار و آبى كن به دست • • • • • كاين زنان را از عطش بس زحمت است
وين سقايت اندرين صحرا تو راست • • • • • نايد اين تشريف بر كس جز تو راست
اين سقايت منصب عبّاس بود • • • • • ز آن فخارش در حرم برناس بود
داد از اين رو مرتضى مير عرب • • • • • نام عبّاس و ابو الفضلت لقب
نام عمّ‌ و كنيتش را مى‌برى • • • • • منصبش را هم تو اكنون در خورى
در قيامت هم سقايت مر تراست • • • • • باشد اين تشريف بر قدّ تو راست
تا چنين فرمان رسيد از شهريار • • • • • وى بر اسب كوه‌پيكر شد سوار
سوى ميدان تاختن با مشكى به دوش • • • • • تيغ در دست و چو رعد اندر خروش
چشم دشمن تا بدان تن اوفتاد • • • • • لرزه بر اعضاى دشمن اوفتاد
بانگ زد بر لشكر طغيان، عمر • • • • • الحذر ثم الحذر ثم الحذر
اى گروه اين شير، فرزند على است • • • • • شير حق را وارث اندر پر دلى است
مقصدش آب است، دارد بس شتاب • • • • • تا رساند در حرم مشكى ز آب
هان نه بگذاريد كاو آبى بَرَد • • • • • ور نه صف‌هاى شما بر هم دَرَد
گر برد آبى به سوى خيمه‌گاه • • • • • زندگى بر ما حرام است اى سپاه
دست زد بر قبضه‌ى تيغ جديد • • • • • در حديدش «انّما باس شديد»
صف شكافى كرد و داخل شد به شط • • • • • راند در شط اسب را مانند بط
دست برد و غُرقه‌اى ز آب روان • • • • • تا كه نوشد، برد نزديك دهان
آمدش ناگه ز كام شاه ياد • • • • • هيچ دل از ياد او خالى مباد
ريخت آب و آمد از مشرع برون • • • • • غرق آب و غرق آهن، غرق خون
پر برآورده تنش چون شاهباز • • • • • بس رسيدش تيرهاى جانگداز
با همه همّت كه صرف آب داشت • • • • • با شهامت تيغ در لشكر گذاشت
بانگ برزد ابن سعد رو سياه • • • • • حمله آريدش ز هر سو اى سپاه
لشكر از هر سو به سويش تاختند • • • • • تا كه دست راستش انداختند
مشك را افكند اندر دوش چپ • • • • • تيغ مى‌زد ابن قتّال العرب
گر جدا گرديد دست راستم • • • • • بر ندارم دست تا برخاستم
تا حمايت‌ها كنم از دين خويش • • • • • و از امام صادق فرخنده كيش
سبط احمد در همه روى زمين • • • • • الحسين الطاهر الطُهر الاَمين
دور او بگرفته لشكر همچو سيل • • • • • دست چپ انداختش «ابن طفيل»
باز بند مشك در گردن فكند • • • • • با زبان حال گفتى با سمند
كاى سَمَنِد اَشْهب فرخنده گام • • • • • راه چندى نيست ديگر تا خيام
كودكان را وعده دادم از صواب • • • • • چشم بر راهند اكنون بهر آب
آرزويى نيستم جز اين به دل • • • • • نزد آن طفلان نگردم من خجل
ناگهان تيرى شد از شست قضا • • • • • ريخت آب و آبرويش بر ثَرى
لا جرم حيران شد و باز ايستاد • • • • • لب به استهزاش ملعونى گشاد
كاى جوان شهسوار ارجمند • • • • • در كجا افتادت آن دست بلند
دست برد و زد عمودى آهنين • • • • • بر سرش كافتاد از زين بر زمين
با تذلّل كرد رو سوى خيام • • • • • بر تو باد اى شاه خوبان السّلام
اى برادر مرغ روحم پر فشاند • • • • • رفتم و دستم به دامان تو ماند
پس بيامد خسرو ايزدپرست • • • • • با دلى غمگين به بالينش نشست
چشم بگشا سوى من اى جان من • • • • • بهر تسكين دل سوزان من
تا تو غلتيدى به خاك اى رو سفيد • • • • • پشت من بشكست و قطعم شد اميد
دشمنان را بود ديشب صد هراس • • • • • چون حرم را بود با تيغ تو پاس
ليك امشب از هراس دشمنان • • • • • خواب نايد خود به چشم اين زنان
[۲] آیتی، حاج شیخ محمد حسین، مثنوی مقامات الابرار، ص۳۹۱.

معانی اصطلاحات:
فطرس: گويند ملكى بود از حاملان عرش الهى، ولى چون در انجام دادن امرى از اوامر الهى كندى كرده بود، به جزيره‌اى در افتاد. هنگامى كه جبرئیل با ملائكه ديگر به تهنيّت حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به مناسبت توّلد حضرت سیّد الشهداء (علیه‌السّلام) مى‌رفت، همراه وى شد و بال شكسته خود را به بدن مقدس حضرت امام حسين (علیه‌السّلام) ماليد و شفا يافت و به آسمان برگشت. فطرس در برابر اين موهبت متعهّد شد كه سلام زائران را به حضرت امام حسين «ع» برساند.
وغى: وغا، جنگ.
سقايت: آب دادن، سقّايى، پخش كردن آب.
غُرقه‌اى: منظور عبّاس عموى رسول اللّه (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و عموى علی بن ابی طالب است.
عمر: منظور عمر بن سعد فرمانده سپاه ابن زیاد مى‌باشد.
الحذر: بپرهيزيد، بترسيد.
سَمَنِد اَشْهب: اشاره به بخشى از آيه‌ى ۲۶ سوره حدید: (وَ أَنْزَلْنَا اَلْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ.) و آهن را فرود آورديم (آفريديم) كه در آن قوّت و توانايى سخت و سودهايى براى مردم است.
بط: مرغابى.
غرقه: يك كف آب.
ابن قتال العرب: فرزند بسيار كشنده‌ى عرب. منظور از قتال العرب حضرت على (علیه‌السّلام) است.
ابن طفيل: از سربازان سپاه عمر بن سعد است.
سمند اشهب: اسب سپيد و سيا، خاكسترى مايل به سفيد.
ثرى: زمين، روى زمين.

۱. احمدی بیرجندی، احمد، اشک خون، تهران، شرکت چاپ و انتشارات اسوه، ۱۳۷۸ شمسی، ص۱۸۹.
۲. آیتی، حاج شیخ محمد حسین، مثنوی مقامات الابرار، ص۳۹۱.
۳. حدید/سوره۵۷، آیه۲۶.    



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۱۱۳۴-۱۱۳۱.    






جعبه ابزار