• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

صغیر اصفهانی (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف




محمدحسین صغير اصفهانی از شاعران و عارفان نامدار اصفهان در سدهٔ چهاردهم شمسی بود که با گرایش به تصوف و سرودن اشعار عرفانی در میان اهل ادب شهرت یافت.



محمد حسين فرزند اسد اللّه متخلّص به «صغیر» در سال ۱۲۷۳ ه‌ ش. در اصفهان به دنيا آمد. از ۹ سالگى شعر مى‌سرود و به همين جهت «صغير» تخلّص مى‌كرد.


او از پيروان سلسله‌ى تصوّف نعمت اللّهى بود و از مريدان صابر علیشاه گرديد. وى منيع الطبع و عارف مسلك و در شعر پرقدرت و در عرفان و تصوّف آگاه بود.


ديوان اشعارش چندين بار تجديد چاپ گرديده است.


صغير اصفهانى به سال ۱۳۴۹ ه‌. ش. (۱۳۹۰ قمرى) در زادگاهش بدرود حيات گفت و در همانجا به خاك سپرده شد.
[۱] کرمانی، صابر، سیمای شاعران، تهران، انتشارات اقبال، ۱۳۸۰ شمسی، ص۳۰۳.



مدح سيّد الساجدين (علیه‌السّلام):
[۲] صغیر اصفهانی، محمد حسین، مصیبت‌نامه، اصفهان، ۱۳۶۶ شمسی، ص۸۷.

اى به جمال تو عارفان همه شيدا•• و اى به سر عاشقان ز عشق تو سودا
خويش نهانى و جلوه‌ات همه پيدا•• برفكن از چهره زلف چون شب يلدا
صبح اميدم نما، ز مهر هويدا•• شام غمم كن به روز عيش مبدّل
آه كه عالم سيه به پيش نظر ديد•• بس كه جفا در جفا به نوع دگر ديد
لاله صفت داغ اقربا به جگر ديد•• رأس عزيزان به نى چو قرص قمر ديد
خاصّه در آن دم كه نعش پاك پدر ديد•• غرقه به خون بى‌سر افتاده به مقتل
هيچ شنيدى جز آن گروه ستمكار•• كس بزند تازيانه بر تن تبدار
يا كه گذارند غل به گردن بيمار•• شهر به شهرش برند بر سر بازار
قوم لعينى كه از شقاوت بسيار•• نى ز خدا خائف و نه ز احمد مرسل
يك طرفش كوس شادمانى عُدوان•• يك طرف اهل حرم به ناله و افغان
عمه و خواهر به روى ناقه‌ى عريان•• گاه به شام و گهى به كوفه‌ى ويران
داشت نه يار و نه مونسى ز محبّان•• تا ز وفا عقده‌يى كند ز غمش حلّ
آن كه فراتر بُدى ز عرش مقامش•• داد فلك جاى در خرابه‌ى شامش
بود چهل سال در قعود و قيامش•• اول روز ابتداى گريه‌ى شامش
از دل و جان شد «صغير» تا كه غلامش•• طعنه به شاهى زد و به تاج مكلّل

مدح حضرت اباالفضل (علیه‌السّلام):
اى اميرى كه علمدار شه كرب و بلايى•• اسد بيشه‌ى صولت، پسر شير خدايى
به نسب پورِ دلير على آن شاه عدوكش•• به لقب ماه بنى هاشم و شمع شهدايى
يك جهان صولت و پنهان شده در بيشه‌ى تمكين•• يك ملك قدرت و تسليم به تقدیر و قضايى
من چه خوانم به مديح تو كه خود اصل مديحى•• من چه گويم به ثناى تو كه خود عين ثنايى
بى‌حسين آب ننوشيدى و بيرون شدى از شط•• تويم فضل و محيط ادب و بحر حيايى
دستت افتاد ز تن مشك به دندان بگرفتى•• تا مگر دست دهد باز سوى خيمه‌گه آيى
گره كار تو نگشود چو از دست، همانا•• خواستى تا كه مگر عقده ز دندان بگشايى
هيچ سقّا نشنيدم كه لب تشنه دهد جان•• جز تو اى شاه كه سقّاى يتيمان ز وفايى

مدح حضرت اباالفضل (علیه‌السّلام):
ذكر سماواتيان ثناى ابو الفضل•• خيل ملك خادم سراى ابو الفضل
با مژه رُوبد غبار، حور بهشتى•• از حرم صحن با صفاى ابو الفضل
هيچ ز بيگانگى بحق نَبُرد راه•• هر كه نگرديد، آشناى ابو الفضل
پا مكش از درگهش كه عقده گشايى•• هست به دست گره‌گشاى ابو الفضل
غم نبرد راه بر دلش، به صف حشر•• هر كه بود در دلش ولاى ابو الفضل
آب ننوشيد بى‌حسين و عجب نيست•• اين روش از همّت و حياى ابو الفضل
شست به راه حسين دست و دل از جان•• اجر ابو الفضل با خداى ابو الفضل
بس وفا داشت آن چنان كه بماندند•• اهل وفا مات از وفاى ابو الفضل
باشه دين جز به نام سيّد و مولا•• باز نشد لعل جانفزاى ابو الفضل
گشت كمان قدّ شاه دين چو عيان شد•• غرقه به خون قامت رساى ابو الفضل
[۳] شاهرخی، محمود و مشفق، عباس، تجلی عشق در حماسۀ عاشورا، تهران، اسوه، ۱۳۸۸ شمسی، ص۱۵۸-۱۵۷.

مدح امام حسین (علیه‌السّلام):
از آن زمان كه خزان گشت نوبهار حسین•• چو لاله خلق جهانند داغدار حسين
نيافت راه چو بر حلق خشك آن مظلوم•• هنوز آب فرات است شرمسار حسين
بنوش آب و بياد آر زير خنجر شمر•• ز شدّت عطش و قلب پر شرار حسين
فغان و آه كه لب تشنه غوطه‌ور گشتند•• به خون خويش جوانان گلعذار حسين
ندانم آتش كين بود يا شرار عطش•• كه سوخت خيمه‌ى اطفال دل فگار حسين
گلوى تشنه بريدند چون سرش از تن•• عجب كه آب ببستند بر مزار حسين
ببين مودت ياران او كه تا محشر•• به خاك و خون همه خفتند در كنار حسين
فراشت رايت مظلومى پدر تا حشر•• به دست همّت خود طفل شيرخوار حسين
به عشق دوست چنان داد كار خويش انجام•• كه عقل‌ها همه حيران بود به كار حسين
مگو «صغير» حسين على بود بى‌يار•• حسين يار خدا و خداست يار حسين
[۴] اسماعیل آذر، امیر، میراث عشق (جامع شعر عاشورا)، تهران، انتشارات پیک علوم؛ ۱۳۸۱ شمسی، ص۲۴۳.

•••
شاهى كه بود ساقى كوثر پدر او•• افغان كه بريدند لب تشنه سر او
هم قامت او گشت ز بار غم و اندوه•• افتاد چو بر نعش برادر گذر او
داغ پسر لاله عذارش على اكبر•• داغيست كه تا حشر بود بر جگر او
صد آه از آن لحظه كه افتاد به ميدان•• بر پيكر صد پاره‌ى اكبر نظر او
بنشست و به زانو بنهادش سر و از غم•• گرديد روان سيل سرشك از بصر او
مجنون دل ليلاى حزين گشت چو آمد•• در خيمه روانسوز و غم افزا خبر او
نامد ز چه از خيمه برون غمزده ليلا•• آمد به در خيمه چو نعش پسر او
گويا نبدش روح به تن تا كه بيايد•• بيند پسر و جسم به خون غوطه‌ور او
خاموش كن اين آتش جانسوز صغيرا•• ترسم كه بسوزد دو جهان از شرر او

•••
اگر نه خون حسين شهيد خون خداست•• چرا هميشه لواى مصيبتش برپاست
اگر نمى‌كند ايجاد گريه نام حسين•• پس از شنيدن آن ديده از چه پر ز بُكاست
هزار سال فزون شد ز وقعه‌ى عاشور•• ولى ز تعزيه هر روز، روز عاشوراست
بهركه مى‌نگرى بر حسين مى‌گريد•• بهر سخن كه دهى گوش شرح كربُ بلاست
همين نه فرش عزايش به فرش گسترده•• كه شور و غلغله در ساكنان عرش علاست
مگو به ماتم او بعد قتل مى‌گريند•• گرت خبر ز سر انديب و وادى سيناست
به چشم دل نگر از گوش جان شنو كه هنوز•• به گريه آدم و موسى به ناله و غوغاست
«صغير» گريه براى حسين مى‌كن و بس•• كه گريه بهر حسين و سجود بهر خداست

توضیح اصطلاحات:
مكلّل: تاج بر سر نهاده، درخشان، زر و جواهر نشان.


۱. کرمانی، صابر، سیمای شاعران، تهران، انتشارات اقبال، ۱۳۸۰ شمسی، ص۳۰۳.
۲. صغیر اصفهانی، محمد حسین، مصیبت‌نامه، اصفهان، ۱۳۶۶ شمسی، ص۸۷.
۳. شاهرخی، محمود و مشفق، عباس، تجلی عشق در حماسۀ عاشورا، تهران، اسوه، ۱۳۸۸ شمسی، ص۱۵۸-۱۵۷.
۴. اسماعیل آذر، امیر، میراث عشق (جامع شعر عاشورا)، تهران، انتشارات پیک علوم؛ ۱۳۸۱ شمسی، ص۲۴۳.



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۱۱۲۷-۱۱۲۵.    






جعبه ابزار