۱ - اگر اوّلیها عهد و پیمان پیامبر را بعد از او نشکسته بودند و بر جانشین و وصی او سرکشی نمیکردند، ۲ - خاندان امیّه نمیتوانستند روز عاشورا دستی بر فرزند فاطمه (سلاماللهعلیها) دراز کنند. ۳ - پدرم فدای آن کشتهی مظلوم و کسی که برای او آتش دلم هرگز حرارتاش سرد نشود. ۴ - پدرم قربان آن غریب آواره که هتک حرمتاش شد و از کنج خانهاش دور و تنها مانده بود. ۵ - پدرم فدای آنکه نزدیک شد برای زیادی مصیبتهایش کوههای بزرگ از حسرت ریزریز شود.
۶ - فریفتهگان بنی امیه از روی نادانی به او نامه نوشتند و نبود در میان ایشان بزرگواری که ستوده شود. ۷ - به نامهها و کتابهایی که مانند چهرههایشان سیاه بود و قاصدهای آنها با آن نامهها رفت و آمد میکردند. ۸ - تا آنکه به اعتماد پیمانها و نامههای آنان متوجه کوفه شد و جاسوسان آنها به انتظار او در کمین بودند. ۹ - کسانی که آنها را دوست به حساب میآوردند یکپارچه گردیدند و برای دشمنانشان لشکر بزرگی بر علیه او متشکّل و بسیج کردند. ۱۰ - و برای جنگ با او شتاب و عجله کردند و لشکری جلو فرستاده و گروه دیگری از پی آنان جمع شدند.
۱۱ - تا آنکه دو گروه از ایشان در درّهای با هم برخورد نمود و سربازان بسیاری در آن مکان به دشمنان میپیوست. ۱۲ - او را غیر متکی به غیر خدا، و نه رونده زیر بار مذلّت و خواری و نه آنکه در قصدش مردّد باشد یافتند. ۱۳ - او با عزمی که به تیزی لبهی شمشیر برهنه محکم بود به سوی مقصد خویش عازم گشت. ۱۴ - به جنگ مسرور و خرسند بود. چون میدانست که وقتی که کشته شود جایش فردوس برین و بهشت است. ۱۵ - در میان گروهی از علویان از اولاد هاشم که نژادشان اصیل و زادگاهشان پاک بود.
۱۶ - و بزرگان انصار شیران شرزهای بودند که هراس و بیم روزهای جنگ را دیده بودند. ۱۷ - آنان به سوی کارزار و میدان جنگ شتاب میکردند و پیران کهنسال بر جوانان و نونهالان پیشی میگرفتند. ۱۸ - پس مثل اینکه این دلها برگشته و یک قطعه آهن ضخیم شده که بر آنها شمشیر پهن میخورد. ۱۹ - و خیال میشد که در پیشروی آنان قدمهایشان استوانهایست که بر سنگ سخت خورده و جرقه میزد. ۲۰ - آنان جانهای خود را در جلوی امامشان فدا کردند و بخشیدن جان عزیز بهترین بخششهاست.
۲۱ - در حال رجزخوانی و توانگری اندرز دادند و بستان و نهالهای تازهای کشتند و خانهای بنا کردند و جواری را نزدیک شدند و بهشت پرنعمت را ساکن شدند پس مخلّد و جاودانی شدند. ۲۲ - تا آنجا که سوسماران در پیش آقا و سرورشان جانهای آنان را به غارت بردند (مردان پست و سوسمار صفت آنان را شهید کردند) و خوشبخت و سعادتمندان اندک بودند. ۲۳ - دور او را که تنها بود گرفتند و دست او را با شمشیر تیزی که از آهن هندی ساخته شده بود بریدند. ۲۴ - شمشیر برندّهای بدون غلافی که سرهای دشمنان را در روز جنگ میبرید و تیزی آن کند نمیشد. ۲۵ - این سختدلان بر کسی که عزم قاطعی داشت و زرهی فولادین بر تن نموده بود، حمله کردند، و مانع او شدند.
۲۶ - کسی را که در جواب دادن وقتی او را میخواندند سریع بود و حملهکننده بود و شیرها در طلب شکار حمله کنندهاند. ۲۷ - پس میترسیدند از تیزی عجیب شمشیر او، ضربتی را که با آن سرهای یهودصفتان بریده میشد. ۲۸ -ای دلی که در روز عاشورا چون پارههای آهن سرشته شده یا تو سنگ سختی هستی؟ ۲۹ - پس مثل اینکه او و مرکباش و نیزهاش و شمشیرش چون شب تار و تاریک بود. ۳۰ - آسمانی که ماهی به آن و پشت سر آن ستاره دنبالهداری بود و در پیش روی آن در تاریکی شب ستارهای رخشنده.
۳۱ - در تنگنای میدان جنگ کناره گرفت و به زمین خالی و بیآب و علفی رفت. ۳۲ - گویا جاری شدن خونش در آن محل بود دریایی که بادها آن را موّاج نموده و کف میکرد. ۳۳ - مثل اینکه زره و زین اسبها کشتیهایی هستند که سیر میکند به تندی و گاهی هم از رفتن کند میشود. ۳۴ - تا آنکه به سبب شمشیر جوشش فرو افتاد و آب گوارایی که سرد نیست. ۳۵ - افسوس من برای او که از دنیا میرفت و در پیش او آب فرات بر او حرام شده و او را منع میکردند.
۳۶ - نظری با گوشه چشمی به فرات نمود و نزدیک به او آتشی بود به سبب سرنیزههای افروخته شده. ۳۷ - و هر آینه دور او را فراگرفتند پس بعضی با شمشیر به او میزدند و برخی با تیر و بعضی هم با نیزه قصد او را میکردند. ۳۸ - تا آنکه مثل کوهی بر زمین افتاد و از غصّه جان میداد و جهاد میکرد. ۳۹ - افسوس من بر او که آغشته به خون بر روی خاک گرم کربلا افتاده بود و سر روی زمین گذارده بود. ۴۰ - اسبها با سمهایشان سینهی وی را پامال کردند سینهای که مدتها برای درس گفتن و علوم با آن رفت و آمد میشد.
۴۱ - بادها از خاک نرم پوشیه بر او افکندند و او را پوشانیدند در حالی که برهنه از لباس بود. ۴۲ - خون چهرهاش را رنگین نمود و گمان میشد که چهرهاش گلگون است. ۴۳ - افسوس من بر جوانانی که خاموش بر خاک افتاده و خونشان بالای خاک جاری گشته است. ۴۴ - پس مثل اینکه جریان خون بر گونههایشان عقیق و بعضی از آن زبرجد است. ۴۵ - افسوس من بر زنان و بانوان او که سر برهنه دویدند و رخسارشان از اشکشان مجروح شده بود.
۴۶ - آن یکی از پوشیه سر برهنه بود و این یکی را به خواری عبا از سرش میکشیدند. ۴۷ - و به مرکب او فریاد زده و میگفتند: هر آینه از بالای تو بخشندهترین بخشندگان سقوط کرد. ۴۸ -ای روز عاشورا بس است تو را که روز نامبارک بلکه روز زشت و پرمحنتی هستی. ۴۹ - در روز تو حسین کشته و روی ریگ مکان گرفت وقتی که یاورش نایاب و سعادتمند کم شده بود. ۵۰ - وقتی که توبهکنندگان سپاسگزار خداپرست، شب زندهدار، رکوع و سجودکنندگان نبودند.
۵۱ - سرهای مقدس آنان در پیش روی و برابر چشم زنانشان نمایان شد در حالی که بر نیزهها سنگینی میکرد و آنها را خم نموده بود. ۵۲ - و سید سجّاد را با خواری در غلها و زنجیرها حمل مینموده در حالی که پاهایش را با زنجیر بسته بودند. ۵۳ - نه دلسوزی در شهر غریب داشت که مصیبت خود را به او شکایت کند و نه دوستی که از او دیدن کند. ۵۴ - او را و سر شریف پدرش را برای مرد پست گنهکار کافر سرکش هدیه و پیشکش میبردند. ۵۵ - در مردان نادان خیری نبود و قومی که غلامشان پادشاه فرمانروا و آزادشان در قید بندگی و اسارت بود.
۵۶ -ای دیده اگر اشکت تمام شود پس خون ببار و خیال نمیکنم که اشکت تمام شود. ۵۷ - افسوس و اندوه بر خاندان رسالت و کسانی که پایه و زیربنای هدایت شرفاش به ایشان و به سبب آنان ساخته و محکم بود. ۵۸ - که بعضی از ایشان را کشته و پناه ندادند و برخی را هم مسموم و دیگری هم از منزل و شهرش آواره و دربدر نمودند. ۵۹ - شهرهای خدا برایشان تنگ شد و حال آنکه زمین خدا وسیع بود اما برایشان زمینی که نشیمن کنند نبود. ۶۰ - ایشان را به هر جای بیآب و مونسی تبعید و شهید مینمودند و برای همین بهر زمین مشهد و زیارتگاهیست. ۶.۱ - قصیده اول
۱ - چرا بر آنچه بایشان رسیده صبر نکردی که صبر کردن بر مصیبت پسندیده است. ۲ - و چرا مصیبتت را بر حسین (علیهالسّلام) قرار ندادی که در مصیبت پسر فاطمه برای تو اجر و ثواب باشد. ۳ - اهل نفاق (مردم کوفه) حیله کردند و آیا حیله کردن برای منافق بعید است. ۴ - به نامههایی که مانند رخسارشان سیاه بود و مضمون کلامشان مهاجرت آن حضرت بود، ۵ - تا آنکه آن حضرت در زمین آنان از روی اعتماد و اطمینان فرود آمد پس حیله و نقشه آنان محقق شد.
۶ - و گروهى براى كشتن او كه عدد آنان بىحساب و بىشمار بود شتاب كردند. ۷ - دور كسى كه زيبايى و شجاعت او شگفتانگيز بود گرديدند همو كه از ميهمان، حمايت و مرز و حدود را ايمن مىكرد. ۸ - براى روز كارزار لشكر بزرگى بودند و براى روز صلح و سلامتى تك و تنها. ۹ - و مثل اينكه اينها گروهى بودند كه از روى دوستى و انس اجتماع كرده بودند و اجتماع آنها را لاشخورى پراكنده كرده بود. ۱۰ - يا مثل آنكه قهرمان دلير و شير ژيانى بود كه از حمله او در ميدان پهلوانان و خوكصفتان ناتوان شدند.
۱۱ - اى قلبى كه دشمنان او به هراس و ترس افتاده و دلهايشان لبريز از وحشت شده بود. ۱۲ - آيا از سختترين و محكمترين چيزهايى يا از پاره قطعه آهنى سرشته شدهاى كه در لابهلاى آن قيراندود شده است. ۱۳ - و مثل آنكه بالاى اسب و در متن شمشير خونشان هدر شده است. ۱۴ - شيرى بود كه بر فلكى سوار و در دستش ستاره مريخ نيزه سرخرنگى بود. ۱۵ - تا آنكه اجل به او نزديك شده و دشمنان دور او را گرفته و عمر كوتاهى كرد.
۱۶ - او را رو به زمين افكندند در حالى كه خون از دهان او بيرون مىريخت. ۱۷ - اسبها سينه و پشت او را پامال كردند و بر گونه خاكآلود او نشانه لگدمالى آنان بود. ۱۸ - تشنهكامى كه خونى كه از گلويش جارى بود شدت تشنگى او را تر مىكرد. ۱۹ - از تكريم و بزرگداشت او امتناع مىكردند و گروهى كه فرماندهى آنها شمر بود او را زجر مىدادند. ۲۰ - پس شمر بر سينهاى نشست كه آن سينه بر علم پيامبر احاطه و اطلاع داشت.
۲۱ - پدرم فداى اين كشته و كسىكه با كشته شدنش هدايت ضعيف و كفر قوى شد. ۲۲ - پدرم فداى آنكه كفنش بافتهى گرد و غبار و حنوطش خاك كربلا بود. ۲۳ - پدرم قربان آنكه به خون دلش غسل داده شد كه نه آبى او را بود و نه سدرى. ۲۴ - ماهى كه از بخت و اقبالاش سقوط كرد و پس ماه آسمان بر غروب نور جمالش گريست. ۲۵ - لاشخورها بر او يك مرتبه حمله كردند و ستاره نسر در آسمان موقع طلوعاش گريه كرد.
۲۶ - دست آزادشدگان كلاهخود و عمامه او را غارت كرد. پس زمين براى غارت رفتن عمامه او گريست. ۲۷ - و فرشتگان آسمان از اندوه و حزن بر او گريستند و نيز زمين بر او گريه كرد. ۲۸ - و عباى روزگار شكافته شد و شگفتى ندارد كه دنياپرستان عباى او را دريدند. ۲۹ - و خورشيد سربرهنه و موپريشان شد و بر او پريشان كردن موى قباحتى ندارد. ۳۰ - براى او در هيئت و زىّ مادر داغديده بيرون آمد كه لباسهايش از خون سرخ بود.
۳۱ - و بر او معاصرين او خون گريستند پس گونه و روى زمين قرمز گرديد. ۳۲ - در نزد من عذرى بر آسمان كه از باريدن امساك كرد نيست و براى بخيل عذرى نيست. ۳۳ - خون مىگريد وقتى كه تشنهلب از دنيا رفت پس براى چه از روى محبت بر او اشك نبارد. ۳۴ - و دختر بزرگوار حسين (علیهالسّلام) بر لباسهايش نشانه خون او ديده مىشد. ۳۵ - پدرم به فداى دختران حسين (علیهالسّلام) كه براى آنها حجاب و پوشينهاى از بينندگان نبود.
۳۶ - نه سايه پردهاى بود كه با آن خود را از نظر هر گنهكار بىشرمى حفظ كنند و نه خيمه و سراپردهاى برايشان گذارده بودند. ۳۷ - آنان در حينى سر برهنه و پريشان موى ظاهر شدند كه مويشان يك دهم آنها را مىپوشاند. ۳۸ - آنان بر بهترين آقايى كه كمترين و پستترين غلامان بر او غالب شده بود ناله مىكردند. ۳۹ - و به صداى بلند به اسبى كه قصد خيمهها را نموده بود مىگفتند اى اسب، مجروح و بىصاحب شدهاى. ۴۰ - اى اسب براى چه زين تو از برادر بزرگوار من خالى است.
۴۱ - افسوس بر آن بىبى كه در سينهى من آتشى افروخته كه حرارت آن خاموش نمىشود. ۴۲ - آيا حسن تشنه بميرد و حال آنكه در هر دو دستاش دريايى از آبست. ۴۳ - و فرزندان او در تنگناى زنجيرها بسر برند و از سنگينى آهن برایشان فرورفتگى باشد. ۴۴ - بر شتران برهنه و بىجهاز غبارآلود سوار شدند و براى شكست آنان جبرانى نبود. ۴۵ - سواران پست و فرومايه آنان را شبانه مىبردند و براى آزادشدگان در پى آنان شكنجه و آزار بود.
۴۶ - نه دلسوزى براى ايشان بودكه به آنها رقّت كند و نه در آنچه به ايشان مىرسانيدند انكار و قباحتى داشتند. ۴۷ - و يزيد در بالاترين كاخها نشسته و رقاصان براى او آوازهخوانى كرده و شراب مىريختند. ۴۸ - در حالى كه از چوب خيزران او لب و دندان حسين (عليهالسّلام) خونين شده بود از روى نادانى مىگفت: ۴۹ - «اى كاش پدران پيشين من كه در بدر كشته شدند حاضر بودند و مىديدند بزرگان بنىهاشم را كه اسير شدند و در ميانشان ماه است. ۵۰ - مىديدند حسين و بخشى از خاندان او را كه اسير شده و قسمتى از ايشان هم شهيد شدهاند.
۵۱ - در اين وقت خوشحالى مىكردند مثل پدرم (معاويه) كه بسر (بن ارطاه) با ايشان جنگيد. ۵۲ - و بگويد جنايت و گناه است كه هجوم و حمله كردى به ايشان هر آينه اين گناه از او سهل و سبك است. ۵۳ - پندارند به اينكه دو مرتبه خواهيم برگشت و قسم مىخورم به جان پدرت كه نه قيامتى است و نه برگشتن و زنده شدنى». ۵۴ - اى فرزند رهنمايان بزرگوار و كسى كه بزرگان به ايشان شرافت يافته و حال آنكه شرفى نداشتند. ۵۵ - سوگند به خوابگاه و مكان با شرف و قسم بر زمينى كه منى و ركن و حجر (الاسود) و يا حجر اسماعيل را دربرگرفته است.
۵۶ - پس آنها در جلالت يكساناند زيرا به سبب ايشان همه مردم محل شده و يا تقصير مىكنند. ۵۷ - قصد مىكند او را خردمندان در حال لبيك گفتن و طواف مىكند اطراف حجره او را حجر (اسماعيل) و يا حجر (الاسود). ۵۸ - پرندهاى نيست كه جوجه خود را گم كرده باشد و پس از جوجهاش در آشيانهاى منزل نكند. ۵۹ - حزن من بر تو زيادتر از حزن خنساء (خواهر) صخر (بن عمرو بن شديد) است بر برادرش كه مادرش كه همواره بر او نوحه كرده و مىگريست. ۶۰ - و هر آينه من دوست داشتم كه تو را ديدار كنم در حالى كه ياورت كم و يارانت شهيد شدهاند.
۶۱ - تا آنكه من قربان تو باشم چنانچه از روى بزرگوارى حرّ بن يزيد رياحى جان خود را فداى تو كرد. ۶۲ - و هر آينه اگر ميان ما و يارى تو زمان، تفاوت و جدايى انداخت و زمان شما پيش افتاد. ۶۳ - پس مادامى كه زنده باشم بر تو از حسرت و اندوه گريه مىكنم تا آنكه قبر استخوان مرا بپوشاند. ۶۴ - و البته عطا مىكنم هر نوحه سرايندهاى كه قصد كند بر تو شعر گويد و نوحهگرى نمايد. ۶۵ - انديشههاى بكر من در محاسن و زيبايى آن ترتيب ولى ريزش اشكهاى من پراكنده است. ۶۶ - و روز مصيبت تو اى فرزند فاطمه روز ميعاد ما و تسليت ما در روز حشر خواهد بود. ۶.۲ - قصيده دوم
۱ - و اگر نبود مصيبت سبط (نوه پيامبر) در كربلا چهره من چنين آشفته و دگرگون نشده بود. ۲ - او را بچنگ بنى اميه افكندند و به سوى او گروهى زياد آمدند. ۳ - به سوى او فرماندهانى را در لشكر بزرگى فرستادند براى غارت كردني كه آماده شده بود از غارتگاه آن. ۴ - و عدالت در حكم و داورى نكردند بلكه برگردانيدند به آن حضرت وقايع صفين و حادثه ليلة الهرير را. ۵ - و كمك كرد او را در گمراهى بدترين امت بر كفر و سعيد نشد براى راهنماى آن.
۶ - خلاف سطرها و خطهایی كه در ورقهائى ظاهر شد كه پيش آهنگ خدعه و نيرنگ بود در لابهلاى خطوط آن. ۷ - پس وقتى كه آن نامهها آمد به اطمينان دل، صبح كرد در حالى كه نويسندگان آن قلابى و ساختگى بودند. ۸ - پس توسعهاى در دين نداد از نادانى و سعى و كوشش نكرد براى ظلم آن مگر براى ترك پاداش آن. ۹ - جانم فداى او وقتى كه برخورد كرد با گنهكاران گروهى كه لبه شمشيرشان از فريب و نيرنگ تيز شده بود. ۱۰ - براى ياران و خاندانى كه نزد او بودند سخنرانى نمود. آنانى كه از طرف صاحب عرش رازى در سينههایشان سپرده شده بود.
۱۱ - پناه مىدهم شما را به خدا كه مرگ را بچشيد برويد به آمرزش پسنديده از آمرزنده آن. ۱۲ - پس اظهار كرد در پاسخ دادن هر صاحب صدائى كه رقابت مىكرد از نفسى به آنچه در ضمير و باطن آن بود. ۱۳ - آيا از گروهي كه طلب جدائى كرده و خود را به تنهايى گرم مىكند بدون كمك بدترين شرور آن. ۱۴ - و عذرى در روز بسيار گرم براى گروهى كه روزى پاسدار آن پيمانشكنى بودند، نيست. ۱۵ - و آيا روحى در راحتى بهشت ساكن مىشود در حالى كه فرمان امير دين را مخالفت كرده است.
۱۶ - خدا نخواسته مگر ريخته شدن خونهاى ما و ما صبح مىكنيم در حالى كه غارت شده در دست لاشخورانیم. ۱۷ - و پريدند از جا براى تحصيل ثواب و پاداش كه گويا ايشان شيران شرزهاند در حمله و فريادشان. ۱۸ - شتاب و عجله كردند و مىدانستند كه پايان كارشان بهشت برين است. ۱۹ - شهيد شدند و به بهشت جاودان و آرزویشان رسيدند و بر بزرگان به سبب سرورشان و مولایشان، آقا شدند. ۲۰ - و آسان شد بر آنها دشوارى وقتی كه نظر كردند (در شب عاشوراء) به حوريهها در ميان قصورشان.
۲۱ - و فراموش نمىكنيم حسين (عليهالسّلام) را در حالى كه جهاد مىكرد و يارانش شهيد شده بودند. ۲۲ - هر گاه تيرها بر او اصابت مىكرد آه مىكشيد براى سرنيزهاى كه مىخواست از بدنش بيرون كشد. ۲۳ - مىبينى اسبها را در پيش روى آنها از او آنچه ديدى براى احتياط اگر قصد كند شكست او را. ۲۴ - پس برمىگشتند از جنگ از ترس هيبت او چنانچه دست مرغ قطا از بازان شكارى مىگريزند. ۲۵ - شمشير او سران بسيارى از شجاعان را مىشكافد كه بدل از شرف بودند.
۲۶ - پس گروهى نبود مگر آنكه شمشير او مىبريد فرق آن را يا آنكه آن را پراكنده و متفرق مىكرد. ۲۷ - معاشرت زندگى با شما را به معاشرت با حوران بهشت تبديل كرد. ۲۸ و ۲۹ - جانم به فداى مجروح اعضايى كه نااميد از يارى بود و پشتاش از پشتيبان و ياران خالى بود. ۳۰ - جانم قربان رگ بريدهاى كه در حالت تشنگى از بالاى سنگهاى داغ بر روى خاك افتاده بود.
۳۱ - آرزوى آب فرات مىكرد و در جلويش لبههاى تيز شمشير يا سرنيزهها بود كه دور چشم او را گرفته بود. ۳۲ - تشنهلب جان داد و آب در برابرش موج مىزد و خشمگين نزديكى بركهى آب كشته شد. ۳۳ - ماهى كه روز را به غروب كردنش تاريك كرد غروبى كه بلندیها و پستیهاى زمين را تاريك كرد. ۳۴ - پس اى واى بر تو كشتهاى كه تاريكى به سبب قتل او بر شكوه روشنى غالب شد. ۳۵ - و نزديك شد كه خورشيد منكسف و گرفته شود و ممكن نشد ديدن آن از غم و اندوه براى فقدان نظير آن.
۳۶ - و فرشتگان نوحه سر كردند و جنيّان در گودالها و ويرانههایشان بر او ناله و زارى كردند. ۳۷ - و نزديك شد زمين از زيادى اندوه نوسان پيدا كند بر سبط اكبر اگر رحمتى از نگهدارندهى آن نبود. ۳۸ - و گذشت برايشان باد تندى كه ايشان را تلخى عذاب هلاككنندهاى به وزيدن آن بچشاند. ۳۹ - افسوس خوردم كه دوستى خالص را از آب منع كردند و نوزيد بر ايشان بادى كه ريشهى آنها را به وزيدنش قطع كند. ۴۰ - و عجيبتر اينكه وقتى صداى آقاى آن براى تكبير گفتن بلند شد، آنان در قتل او براى بزرگى آن برخاستند.
۴۱ - پس اى كاش براى تو چشمى بود كه اشکاش نمىخشكيد و آتشى بود كه سوزش شعلهى آن دل را آب مىكرد. ۴۲ - بر مثل اين مصيبت گريه نيكوست و از ما سرور و خوشى جانهاى ما را مىكند. ۴۳ - آيا بهترين انسانها از جهت مادر و پدر و شريفترين خلق خدا و فرزند پيامبر كشته مىشود؟ ۴۴ - و منع مىشود از آب فرات و حال آنكه از آن استفاده مىكنند وحشيان صحرا و از آب فراوان آن سيراب مىشوند؟ ۴۵ - بزرگ مىدارم (حسين را) كه شخص او مثله شود (قطعهقطعه شود) به طورىكه شايسته و سزاوار آن نبود.
۴۶ - سر مبارکاش را بر سر نيزهها سنان (بن انس) مىگردانيد آيا دست گردانندهى آن بريده نباشد؟! ۴۷ - و زينالعابدين را در حالى كه اسير و بسته به زنجير بود آوردند. بدانكه جانم فداى آن اسير باد. ۴۸ - او را در حال ذلّت كه بسته به زنجير بود در برابر ناسپاسترين خلق خدا و پسر كافرترين آنان مىكشيدند. ۴۹ - و يزيد شام مىكرد در حالى كه در لباسهاى حريرش مىخراميد و حسين شام مىكرد در حالى كه برهنه در روى زمين داغ افتاده بود. ۵۰ - و خانه اولاد صخر بن حرب مأنوس و آباد بود به سرايندگى رقاصهها و شرابخواران.
۵۱ - همواره بر صداى تبهكاران زنان بىعفتى كه به خوانندگى و نوازندگى سرگرم بودند. ۵۲ - و خانهى على و زهرا و پيامبر و شبّر (حضرت حسن) و شبير (حضرت حسين) مولاى جهانيان. ۵۳ - و خانهها و دورنماها بر علماء و صاحباناش گريه مىكرد و زائر آن براى نبود صاحب آن مىگريست. ۵۴ - منازل وحى از بزرگان آن خالى شده بود و براى نبود بزرگان آن، با وحشت گريه مىكرد. ۵۵ - همواره اهل آن منازل روزه داشتند و افطارشان تلاوت قرآن و سحورشان تسبيح و ذكر خدا بود.
۵۶ - وقتى تاريكى شب فرا مىرسيد نمازشان آن را زينت مىداد نمازى كه عدد كمش به شمارش نمىآيد. ۵۷ و ۵۸ - بايست تا دربارهى خانهاى سئوال كنيم كه اركان و نشانههاى آن را بليّات بعد از درس گفتن زبور آن ويران كرده است. ۵۹ - چه وقت خورشيد در آن روز غروب كرد و افق آن را تاريك كرد تاريكشدنى از ماههاى تمام آن. ۶۰ - ماههائى در زمين كربلا بود كه مرگ دور آنها گرديده و آنها را از روى زمين به قبرهایشان فرود آورد.
۶۱ - لاشخورهاى بزرگ شكنندهاى كه دنبال مىكردند پرندههايى را كه كند در پرواز بوده و از آشيانههایشان دور مانده بودند. ۶۲ - تشنه از دنيا رفت و آب موج مىزد پس راهى به آن پيدا نكرد مگر خون گلویشان. ۶۳ - برهنگانى كه وحشت آنها را برهنه كرده و روى زمين داغ انداخته، پس با ايشان شدت گرما را چشانيد. ۶۴ - حيوانات وحشى بر آنها از طول وحشت نوحه مىكرد. و جغد در اول روز، بر آنها ناله مىكرد. ۶۵ - بزودى از (تيم) و (عدى) پرسيده مىشود از بزرگان آنان چون ابوبكر و عمر آنچه را كه تأكيد براى پسينشان نمودند.
۶۶ - و سئوال مىشود از ظلمى كه به وصى و آل پيامبر نمودند، راهنماى گمراهان قوم از راهجويان آن. ۶۷ - و در روز عاشورا ستم بنىاميه را بر نوه رسولاللّه (صلیاللهعلیهوآله) جارى نساخت مگر جرئت فرزند مزدور آن (يزيد بن معاويه). ۶۸ - لباس خلافت را از روى ستم دربر كرد پس از پىآمد ظلم او كه دنبال كرد ظلمى در دلهاى خرصفتان. ۶۹ - پس از اين اى روز عاشورا تو را كه روز نامباركى هستى بس است هر چند كه مدتى از روزگار آن، گذشته است. ۷۰ - هر آينه تو و اگر چه بزرگترين مصيبت را مرتكب شدى ولى پيش من مشهورترين ماهى از ماهها، از جهت بدعت هستى.
۷۱ - پس مصائب دنيا هر چند كه بزرگ باشد به ده يك از مصائب تو شباهت ندارد. ۷۲ - بنا گذارد وحى از بعد خبر دادن خدا به مدح شما مدح و تعريفى را براى آگاه آن. ۷۳ - آنچه در سوره هل اتى از توصيف شما آمده و نيز در سورهى اعراف و طور براى عارفين آن كافيست. ۷۴ - در اين موقع خواستم كه نشان بدهم جمال قشنگ و زيباى شما را و آيا محصور مىتواند صفات بىشمار آن را، به پايان رساند. ۶.۳ - قصيده سوم
۱ - بر تو عار باد اى اميه و اين عار هميشگى باد چنانچه هميشه در دوزخ خواهى بود. ۲ - آيا بهتر اين نبود كه از حسين و خويشاناش درگذرى همينطور كه وصّى پيامبر، پدرش از پدران شما درگذشت. ۳ - در روز طف دست به خونشان نمىآلوديد چنانچه جدّش چنين در روز فتح مكّه با اجداد آزادشدهگان تو كرد. ۴ - آيا دستى كه از كنيزان شما غنيمت گرفت مانند دست شما است كه حرمسرايان با كرامت حسين (عليهالسّلام) را به غنيمت برد. ۵ - آيا كنيزان شما در فتح مكّه بدون معجر شدند مانند زنان آن حضرت در روز طفوف (كربلا).
۶ - اى امّتى كه به قتل هدايتكنندهگانش بازگشت، آيا كسى شما را به كشتن آنان راهنمايى كرد. ۷ - يا كدام شيطان شما را به پرتگاه بدكارى فرستاد تا اينكه گمراه شديد و ريسمان عقل شما را از هم گسيخت. ۸ - بد جزايى به احمد (پيامبر گرامى) داديد درباره خانداناش در روز طف. ۹ - اگر خشنود شدى به خدعهاى كه پنهان كرده در كشتن حسين هر آينه گيجى تو را فراگرفته است. ۱۰ - در غنيمت گرفتن تو ملك و زعامت فرزند فاطمه، تو را كفايت نمىكند اگر روزى كفايتكننده بود.
۱۱ - درد و آه بر جسمى كه در صحرا افكنده شده و تيزى شمشيرهاى شما آن را اينرو و آنرو مىكند. ۱۲ - دردا بر آن گونههاى خونآلودى كه سفههاى شما آن را پاره مىكنند. ۱۳ - دردا بر آل تو اى پيامبر خدا كه در دست طاغيان گرفتار و گريه و زارى مىكنند. ۱۴ - بعضى ندبه مىكنند و بعضى بيمناك و در اسارت هر معاند گنهكارى به سر مىبرند. ۱۵ - به خدا سوگند اى زينب تو را فراموش نمىكنم در حالتى كه دشمنان گوشهى دامنت را به طرف خود مىكشند.
۱۶ - فراموش نمىكنم به خدا سوگند صورتت را كه دستت با آستين آن را پوشاند. ۱۷ - دردا براى زارى كردن تو به جهت برادرت در حالتى كه اعضایاش مجروح و در حال جان كندن تو را مىديد. ۱۸ - او را مىخواندى از درد و بيچارگى و چقدر بر وى سخت مىگذشت كه نمىتوانست تو را پاسخ گويد. ۱۹ - به خدا سوگند اگر پيامبر اكرم و پدرت در عرصهى كربلا روزى تو را مىديدند، ۲۰ - تو را هتك نمىتوانستند بكنند و ريسمانهاى خيمهى تو را نمىتوانستند پاره كنند.
۲۱ - اى ديده اگر اشك مىريزى گريهات براى سبط پيامبر باشد. ۲۲ - از براى كشتهشدهاى كه ظلم به او شده گريه كن! آنكه براى او ملائكها در افلاك گريستند. ۲۳ - سوگند ياد كردى اى نفس حسين كه در هنگام امتحان بلا را با صبر تحمل كنى. ۲۴ - اگر جدّت در طفوف مىديد كه بر خاكها گونههايت خاكآلود بود، ۲۵ - اختيار نمىكرد كه بر زمين هموار راه روى و سمّ ستوران تو را پايمال كنند.
۲۶ - يا اگر پدرت وصّى پيامبر تو را روزى در كربلا روى رملها مىديد. ۲۷ - خود را فداى تو مىنمود و آرزو داشت كه از تنگناى دام آزادت كند. ۲۸ - تو را چون ديدند از همه برترى آزردند، آه از جنايتى كه بر تو روا داشتند. ۲۹ - تو آفتابى بودى كه به نورت روشنايى طلبيده مىشد و تو بر افلاك برترى. ۳۰ - تو پناهگاه بودى كه به تو پناه مىبرد هر بيمناكى و تو درياى گوارائى بودى كه پيش از درخواست، سيراب مىكردى.
۳۱ - به جسم گرمى خاك آسيبى نمىرساند چون خاك قبرت از مشك مىباشد. ۳۲ - اگر از فرات و آشاميدن آب آن محروم شدى از رحيق گوارا تشنگى تو مرتفع مىشود. ۳۳ - اگر از نعيم فانى دنيا محروم شدى نعمتهاى دار بقا براى تو چند برابر شد. ۳۴ - اگر زنان پاكسيرت (آل رسول) از وحشت براى تو گريستند حورالعين براى لقاى تو خندان شدند. ۳۵ - ميانهى روز گلگون لباس نشدى مگر اينكه شبانگاه سبز پيراهن بودى.
۳۶ - مرا رنج مىدهد آرزوى اينكه نتوانستم در طف از جمله شهداى راه تو باشم. ۳۷ - تا اينكه تيزى دو شمشير را عوض تو به جان قبول كنم و فداى تو شوم در هنگامى كه يارانت كم بودند. ۳۸ - اگر پس از درگذشت تو فاصله بين ما بسيار شده و سعادت نداشتم كه تو را كمك و يارى كنم، ۳۹ - براى تو گريه مىكنم آنچه بتوانم با اندوهى كه يادآور باشد عجائبى كه به سر تو آمد. ۴۰ - با زبان گويا كه سختتر از هر لشكر باشد بر دشمنانت فضائلت را بيان مىكنم.
۴۱ - من محققا مىدانم كه در آخرت با قبول ولايت تو سعيد خواهم بود. ۴۲ - و همچنين ولايت جدت و مادرت بتول و پدرت حيدر و نه نجيب از فرزندانت. ۴۳ - گروهى كه در معاد توكّل من بر آنهاست و از اسارت شديد آزاد مىشوم. ۴۴ - خوش باشد بندهى شما به اين فوزى كه نصيبش شده و در بهشت برين در سايهى شما باشد. ۴۵ - خدا بر تو درود فرستاد تا هنگامى كه ملائكهى قدس در اطراف قرارگاه شما طواف مىكنند. ۶.۴ - قصيده چهارم
۱ - اى كاش در ميان زندهها شما حاضر بودى و مىديدى كه حسين تو در زمين كربلا افتاده است. ۲ - برهنهاى كه خاك كربلا او را به جاى لباس مىپوشاند. جانم قربان او كه لباس او را به غارت برده بودند. ۳ - روى سنگهاى داغ افتاده در حالى كه آغشته به خون و پيشانیاش به خاك و شن آلوده بود. ۴ - تشنهاى كه اعضایاش مجروح بود و غير از خون بدنش آبى براى او نبود. ۵ - و اسبها روى سينهاش را پامال كردند در حالى كه مدتها جبرئيل موكل تخت و گهواره او بود.
۶ - كشته شد آيا ندانستى براى چه گناهى پامال كردند سينهاى را كه براى علم قصد او را مىكردند. ۷ - و به دندان او چوب خيزران مىزد در حالى كه چه اندازه پيامبر به خاطر شرافتاش آن را مىبوسيد. ۸ - و فرزندان او در زنجير اسارت طاغيان نالهكنان بودند و با شلاق آنان را پاسخ مىدادند. ۹ - و زنان او در اطرافاش گريه مىكردند پدرم فداى زنان داغديده نالهكن باد. ۱۰ - ناله مىكردند بهترين سيّد و آقا را از ساداتى كه مهاجرت كردند از منازلشان و با وحشيان صحرا مأنوس شدند.
۱۱ - پدرم قربان ماههائى باد كه در مدينه طلوع كردند و در زمين غاضّريه غروب نمودند. ۱۲ - شيران جنگى كه پاكدامنى آنها را شدت گرسنگى لمس نكرد و كسى كه به آنها وارد شود هرگز درمانده نگردد. ۱۳ - كسى كه به ايشان برخورد كند به باران تندى از جهت بزرگوارى و بخشندگى برخورد كرده اگر چه برابر شود با شير بچهاى. ۱۴ - دستهاى دشمنان ايشان را از منازلشان راند. پدرم قربان گروهى كه از منازلشان دربهدر و آواره شدند. ۱۵ - به اصرار و اجبار سير كردند در حالى كه مرگ اطرافشان حركت مىكرد و چارهاى از آن نمىديدند.
۱۶ - وطنشان برايشان تنگ شد پس كنار فرات را از ميان اماكن جايگاه خود ساختند. ۱۷ - دست طاغوتيان برایشان پيروز شد و خيال نكنم و تو هم قبول ندارى كه گنجشك دريايى باز را شكار كند. ۱۸ - از ايشان آب فراتى را كه در نزديك او بود با شمشيرهایشان منع كردند و خونشان حلالگونه ريخته مىشد. ۱۹ - سرهایشان از بدنهایشان جدا شد، آنگاه بر نوك نيزهها نصب و پژمرده شدند. ۲۰ - گريه مىكرد اسيرشان براى غصهى فقدان كشتههایشان و در حقيقت هر يك گرفتار بودند.
۲۱ - اين يكى بر طرف راست آغشته به خون رگهايش افتاده و آن ديگرى را بسته به زنجير مىبرند. ۲۲ - و از عجايب است كه شيران را به اسارت بسته و سگ بچه، شيران را پارهپاره مىكرد. ۲۳ - قلبم مىسوزد براى زينالعابدين كه در زير سنگينى غل و جامعه دست و پا بسته بود. ۲۴ - در زير زنجير گران بىتاب بود و براى مصيبتهايش ناراحت و بيمناك بود. ۲۵ - جانم فداى اسيرى باد و اى كاش صورت و گونهام براى او در ميدان محملها محملى بود.
۲۶ - سوگند مىخورم به خداى بخشنده قسم راستى كه اگر فرعونها و طاغوتهاى اول نبودند. ۲۷ - قلب محمّد درباره نوهاش مضطرب و پريشان نمىشد و قلب على هم از مصيبت فرزندش به درد نمىآمد. ۲۸ - خيانت كردند پيمانهايى را كه با پيامبر بستند و آتشى جنگى افروختند كه هرگز شعلهى آن خاموش نشود. ۲۹ - اى صاحب اعراف اى كسى كه بر او هر مخلوقى خواه حق باشد خواه باطل عرضه مىشود. ۳۰ - اى صاحب حوض كوثرى كه براى حزبش مباح و حلال است و از آن گناهكاران گمراه را منع مىكند. ۳۱ - اى بهترين كسى كه لبيك گفت و طواف كرد و سعى نمود و دعا كرد و نماز خواند و در حال ركوع صدقه داد. ۶.۵ - قصيده پنجم
۱ - تا آنكه حسن (علیهالسّلام) از دنيا رفت و او مظلوم بود و بعد از او به حسين ظلم كردند و ستم كردند و ستم متصل بود. ۲ - از بعد از آنكه او را وعدهى يارى دادند و نامهها به سوى او نوشته و قاصدها رفت و آمد مىكردند. ۳ - پس اى كاش نگه مىداشت دست خود را روزى از رعايت ايشان و شترى از ايشان نزديك او نمىشد. ۴ - مردمى كه بازار نفاق به ايشان گرم و پرخريدار بود و از سرشتشان تقلّب و فريب دريافت مىشد. ۵ - قسم به خدا كه يك روز قرابت و خويشاوندى او را صله نكرد ولى به كسانى كه بدى به آنها كردند، صله نمودند.
۶ - و آب فرات را بر او حرام كردند و براى سگها راههاى وسيعى براى ورود به فرات بود. ۷ - و او را نگه داشتند در حالى كه زمين بر او تنگ شده بود و از ايشان بر وعدهاى كه از پيش داده بودند. ۸ - تا وقتى كه جنگ در ميان ايشان از بامداد از پاى آن پرده برداشت و از روشن كردن آن شعلههايى افروخت. ۹ - جوانان روشنضميرى از پيش روى او كه بزرگمنش بودند، پيشى گرفتند نه ميل به دنيا كردند و نه عهدشكنى نمودند. ۱۰ - مثل آنكه حلوائى براى خودشان از قبل از مرگ از كندوهاى عسل جمع كردند.
۱۱ - در متن مسابقات لباس كامل را پوشيدند و از گناه خود را نگهداشتند. ۱۲ - و در مقابل او دنياى پست را طلاق گفتند و به سوى بهشت فردوس رفتند و از اين جهان كوچ كردند. ۱۳ - حورالعين را در بالاى بهشتهايى كه براى آنان نمايان شد، ديدند پس جان دادن بر ايشان آسان شد. ۱۴ - بر روى زمين خونهاى پاك و گرانقدر ايشان جارى شد پس از جهت مقام والا شدند به آنچه كردند. ۱۵ - اگر كشته شدند چه اندازه كه در هر معركهاى كه جنگ كردند و براى شماست كه چه اندازه از دين برگشتگان را كه كشتند.
۱۶ - افسوس بر سبط پيامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله) در حالى كه تنها در ميان سركشان مانده و راهها بر او بسته شده بود. ۱۷ - دشمنان را به قلبى كه شكى در آن نبود و ترس و بيمى براى او نبود، مىانداخت. ۱۸ - مثل آنكه هروقت با اسباش حمله مىكرد سيلى است كه در پيش امواجاش كوهى استوار است. ۱۹ - شمشير را برایشان در حال ركوع انداخت پس بر خاك به حالت سجده از بالاى بلندیها فرود آمد. ۲۰ - لبههاى شمشير او سرهاى ايشان را بريد پس هنگامى كه درست وارد شدند همگى كشته شده بودند.
۲۱ - و به تحقيق كه روايت كرده آن را حميد بن مسلم كه صاحب سخن راست و به راستگويى مثل زده مىشد. ۲۲ - وقتى كه گفت: من نديدم كسى را كه بسيارى از خانداناش كشته و به خاك افتاده و برخى از ايشان آغشته به خون باشد. ۲۳ - تا آنجا كه گويد: او را مانند كوهى از پشت اسب ستودهنام به زمين افكندند كه نه خوارى او را رسيد و نه سستى. ۲۴ - افسوس من بر او كه اسباش خبر مرگ او را براى خيمهها برد در حالى كه به او از تيرها لنگى شديدى بود. ۲۵ - افسوس و اندوه من بر زينب كه به سوى او مىدويد و براى او دلى آكنده از شوق و اضطراب داشت.
۲۶ - پس وقتى كه او را ديد كه بدناش عريان بر روى خاك افتاده و از وزش باد شمال بر او لباسى از خاك است. ۲۷ - بر او افتاد كه محاسناش را ببوسد در حالى كه حسين از او به مصيبت مرگ مشغول بود. ۲۸ - با دست راستش شمشير را از حسين دور مىكرد و با دست چپاش صورت غفيف خود را مستور مىكرد. ۲۹ - مىگفت: اى شمر عجله و شتاب بر او نكن كه در كشتن پسر فاطمه عجله پسنديده و ستوده نيست. ۳۰ - آيا نيست اين پسر على و بتول و كسى كه پيامبرى در امت به جدّ او پايان يافت.
۳۱ - اين است امام چنانكه منتهى به شرافت ذريّه مىشود كه ستاره زحل نزديك به بزرگوارى آن نمىشود. ۳۲ - حذر كن از لغزشى كه تو را براى هميشه به آتش دوزخ مىاندازد و جدّا لغزشها جوان را ساقط و پست مىكند. ۳۳ - شمر بدبخت بر آن خوددارى نكرد بلكه مخالفت نمود و آيا شايسته است نكوهش اهل كفر اگر سرزنش شوند. ۳۴ - و رفت كه سرى را كه مدّتها پيامبر خدا لبانش را مكيده بود و به دندانهايش بوسه مىداد، جدا سازد. ۳۵ - تا آنكه او را خواهرش از نزديكى مشاهده كرد كه گاهى مىافتد و گاهى برمىخيزد.
۳۶ - از زيادى غصّه و اندوه از آن حادثه دست را بر قلبى كه از غم و داغ مضطرب و پريشان بود، گذاشت. ۳۷ - مىگفت: اى يگانهاى كه ما عمرى به تو اميد داشتيم، پس اميد و آرزوى ما در آن ناكام شد. ۳۸ - و اى ماهى كه در بخت و اقبالاش از شرافت بالا رفت و پنهان شد از مادر خاك و حال آنکه او كامل بود. ۳۹ - برادرم تو خورشيدى بودى كه به او روشن مىشدند پس پيش رويش كودكى از پيش ما رها شد. ۴۰ - تو پايه شرف بودى كه از اساس آن بزرگى نمايان بود و اكنون استوانهى بزرگى ويران و منتقل شده است.
۴۱ - و تو كريم الطرفين (پدر و مادر) بودى در پيشى گرفتن كه اسب با سرعتاش بآن نمىرسيد از اوّلى كه ادراك بزرگى كرد در گذشته و او نگهدار شرف بود. ۴۲ - خيال نكرده بودم از پيش كه در ميان مردم پست گرفتار و راهها از جلويت بسته باشد. ۴۳ - اينكه شتاب كند جغد در شاهين اگر پيروز شود پيروز شدنى و نه شيرى را كه بزغاله او را غافلگير كند. ۴۴ - نه چنين فكرى نمىكردم و خيال نمىكردم دريائى از تشنگى بميرد و حال آنكه از آن آبيارى به تندرستان اتصّال داشت. ۴۵ - پس ايكاش چشم تو بعد از محجوب شدن ما را اسير مىديد كه اشرار و فرومايگان ما را مىكشند.
۴۶ - ما را بر شتران بىجهاز سير مىدادند و رانندهى شتران نه مدارا مىكرد و نه مهلت مىداد. ۴۷ - پس اى كاش كوفه را نديده بودى و ما را نمىديدى كه با سرعت به سوى ابن زياد لئيم با خوارى مىبرند. ۴۸ - آيا سبط پيامبر تشنهلب كشته شود و از خون او شمشيرها و گلهاى پژمرده زمين سيراب شوند. ۴۹ - و روى خاك منزل نمود بدون غسل و كفن ولى براى او از خون گلو غسل بود. ۵۰ - و به زمين كربلا زنان او اسير شدند و در جلوى زنان بنى اميّه پردهها آويخته بودند.
۵۱ - به خدا و به پيامبر هادى و بشير و خانهى خدا كه پابرهنه و با نعلين طواف مىكنند، من قسم مىخورم. ۵۲ - اگر اوّلىها پيمان وصى را نشكسته بودند و از قديم اوّلى ستم نكرده بود، ۵۳ - قومى فرزندان على (علیهالسّلام) را شديدا از آبشخوارهائى كه تشنگان به آن سيراب مىشوند، منع نمىكردند. ۵۴ - اى رفيق من! هر گاه به كربلا آمدى بر اين قبرها و نشانهها مرا طواف بده! ۵۵ - اى مرد! گريه كن بر اين ماههايى كه در خاك غروب كرده بعد از كمالاش كه نورشان تاريكىها را فراگرفت.
۵۶ - و گريه كن بر لبهايى كه از تشنگى تر نشدند ولى بر آنها از جريان خون ترى و رطوبت بود. ۵۷ - اى آل احمد اى كشتىهاى نجات و كسانى كه بعد از پروردگار عرش بر ايشان اعتماد دارم. ۵۸ - و حق شماست كه ماه محرم بر من طلوع نكند مگر آنكه مرا چشمانى باشد كه به بىخوابى سرمه شود. ۵۹ - و طلوع نكند به ما مگر آنكه از مژگانم اشك در گونهام شروع و چون باران تند جارى باشد. ۶۰ - براى اندوه و مواسات با شما و براى مملوك و غلام بخلى در ريختن اشك بر مالكيناش نباشد.
۶۱ - و اگر يارى من از شما فوت شد پس مدح و ثناى من به بزرگى شما همواره مادامى كه زنده باشم متصل است. ۶۲ - و پيشكش شما از من بنده و غلام شما اين قصيدى ممتازى كه مدح و غزل دلپذير است. ۶۳ - رقيق و روانست و معنايى نيكو و روان دارد كه شبيه به هفت قصيدهى طولانى نيست. ۶۴ - من آن را مهيا كردم براى اينكه سپرى باشد از سوزش آتش برافروخته و به آن بهشتى را كه جوىهايش عسل است، اميدوارم. ۶۵ - درود خدا بر شما باد مادامى كه بلبلى بر گلى از خوشى نغمهسرايى كند و شب بر جهان پردهى تاريكى افكند. ۶.۶ - قصيده ششم
۱ - و آرزوهاى من به قرب شما موجب روسپيدى و سربلندى مىشود چنانچه روزى در كربلا كشتهاى (حسين (علیهالسّلام)) موجب سربلندى و روسفيدى شد. ۲ - كشتهاى كه آسمان از غصه بر او گريه كرد و بر آن اشك فراوانى ريخت. ۳ - و زمين پهناور بر فقدان او لرزيد و براى امام به زمين اندوه و حزنى ظاهر شد و نيز زمينهاى نرم بر او گريستند. ۴ - آيا فراموش كنم حسين را كه هدف تيرها قرار گرفته بود و اسبهاى دشمنان ظالمانه بر او جولان مىكردند. ۵ - آيا از ياد ببرم او را وقتى كه زمين به او از رفتن تنگ شده بود و اشاره به يارانش كرده و مىفرمود:
۶ - به خدا پناه مىبرم از اينكه در جان عزيز شما ذلّت و خوارى وارد شود. ۷ - بدانيد كه شب تاريكیاش را كشيده، پس برويد! و هماكنون راه براى روندگان باز و گشاده است. ۸ - پس به سوى او برجست در حالى كه گوينده هر سخن بود كه آيا فروع، پاكترين اصول و خاندان را واگذارد؟! ۹ - مىگفتند و شمشيرها در اين وقت كشيده و براى شمشير خوردن به يكديگر چكاچك صدا بلند بود. ۱۰ - آيا ما آقاى خود را تنها به دشمن تسليم كنيم و جوانان و پيران ما به سلامت باشند.
۱۱ - و ما از ترس مرگ از راه هدايت منحرف شويم و از عدل خداى كريم كجا عدول كنيم؟ ۱۲ - دوست داريم به اينكه ما كشته شويم و باز براى كشته شدن مكّرر زنده شويم و بميريم و ما از تو برنمىگرديم. ۱۳ - و قيام كردند براى خونخواهى از قديم كه گويا ايشان شيرانى هستند در منازلشان كه بچههایشان همراه آنهاست. تا آنجا كه گويد:... ۱۴ - براى او از على (علیهالسّلام) در جنگها شجاعت و دليرى و از احمد (پيامبر خدا) در موقع خطابه سخنوريست. ۱۵ - هر گاه هاشمى از پلّهى شرافت بالا رود پس عموهاى او جعفر و عقيل خواهد بود.
۱۶ - براى او كافيست از جهت بلندى نسب در ميان خلق خدا كه او براى احمد و بتول پاك است. ۱۷ - پس هيچ جدّى در ميان مردان چون محمّد نيست و هيچ مادرى در ميان زنها همچون فاطمه نمىشود. ۱۸ - حسين برادر بزرگى و وقار و كسى كه براى او افتخار است هر گاه بزرگى و افتخار شمرده شود، ريشهدار و استوار است. ۱۹ - مرگ را مىبينم كه در ذائقهى تو گوارا و براى غير تو ناگوار و ناسازگار و وخيم است. ۲۰ - پس نيرومندى به سوى تلخى به شدّت و سختى او نگذشت بر كندى و آهستگى مگر آنكه تو شتاب داشتى.
۲۱ - مثل اينكه دشمنانت هنگامى كه براى جنگ حمله كردى تودهى ريگ بودند كه باد آنها را پراكنده كرده و آن جاى هولناكيست. ۲۲ - جانم و خاندانم فداى گونههايى كه خاكآلود در اطراف او در زمين كربلا از خاندان پيامبر افتاده بودند. ۲۳ - مثل اينكه حسين در ميان آنها ماهى است كه ستارهگان اطراف آسمان تو حلول كردهاند. ۲۴ - تشنه از دنيا رفت و آب فرات لبريز بود و بدترين مردم از آشاميدن او مانع شدند. ۲۵ - و رگهاى سبط پيامبر را پيش از سيراب كردن او بريدند و غولى به نامردى او را كشت.
۲۶ - و اسب او برگشت در حالى كه خبر مرگ او را با صداى بلند مىداد و صحرا از صداى شيهه او پر شده بود. ۲۷ - پس چون بانوان طاهرات خبر مرگ او را از اسب او شنيدند و ديدند زين آنكه واژگون است. ۲۸ - از سراپردهها بيرون ريخته و در حالى كه لباسهایشان را غارت كرده بودند آنها بر مرگ حسين بزرگوار ناله و گريه مىكردند. ۲۹ - جانم فداى خواهر سبط شهيد كه با صداى بلند ناله مىكرد و بر نالهاش غمگين بود و مىگفت: ۳۰ - برادرم! اى ماهى كه بعد از طلوعت نهان گشتى و در موقع كمالش غروب نمودى.
۳۱ - برادرم تو خورشيدى بودى كه خورشيد از نور او تيره مىشد و چشم از ديدن او خسته و كمسو مىگشت. ۳۲ - و شاخهاى بودى كه بينندگان را از جهت ترى و سبزى مسرور مىكردى كه پس از سبزى پژمردگى آن را فراگرفت. تا آنجا كه گويد:... ۳۳ - آيا حسين تشنه كشته شود و حال آنكه جدّش از طرف پروردگار بندگان به سوى مردم پيامبر است. ۳۴ - و از نوشيدن آب ممنوع شود در حالى كه همه گروه ايمن بودند بر آشاميدن آنچه بنوشند و چه بردارند. ۳۵ - و خاندان پيامبر در سراى ويران بيگانه و خاندان زياد در قصرها منزل كرده بودند.
۳۶ - و خاندان على (علیهالسّلام) در زنجيرها رنگپريده بودند و هر وقت اسيرى ناله مىكرد داغديده بر او مىگريست. ۳۷ - و خاندان ابىسفيان در اوج دولت، لشكريان در زير سايهى آنها حركت مىدادند. ۳۸ - صدمهاى كه از آنها به دين رسيده نزديك بود كه از سنگينى آن كوهها از هم پاشيده شود. ۳۹ - بر تو است اى فرزند بهترين پيامبران اندوه و غصه من هر چند كه (زمان طولانى شود) اندوه من طولانى خواهد بود. ۴۰ - بزرگى تو و مصيبت تو بر عالم بزرگ است و همينطور هر بلايى براى بزرگ، بزرگ است.
۴۱ - و درباره تو اندوه من نافع نيست و گريه هم مفيد نباشد و صبر هم نيكو نيست. ۴۲ - هر گاه غصهى داغديدگان براى سرگرمى و فراموشى سبك شود، پس اندوه من بر گذشت روزگار سنگين است. ۴۳ - و اگر گريهكنندگان خود بر تو خسته شوند، من بر گريه كردن ادامه مىدهم. ۴۴ - پس افسوس من اندوه مرا بر تو تخفيف ندهد و اشك من بر تو از ديدگانم خشك نشود. ۴۵ - و گريه مرا درباره تو كسى كه قلبش خالى از محبّت توست و اشك شيرين فراوان ندارد، انكار مىكند.
۴۶ - و آن اشك نيست مگر درباره تو نفس گرانقدرى است كه سوزش اندوه آن را باز نموده و سپس جارى مىشود. ۴۷ - درباره تو گويندگان جدا شدند پس خودپسندها و خودبينها بسيار و صاحبان اندوه بر تو اندك است. ۴۸ - و پاداش فرزندان دنيا بر تو براى كارشان كم و پاداش مخلصين فراوانست. ۴۹ - و اگر فوت شد از من ادراك روز تو اى آقاى من و مرا از يارى كردن تو روزگار به تأخير انداخت. ۵۰ - پس مرا در حق تو اشعار بكریست كه براى توافق جناس آن قواعدى است كه براى شماتتكننده تيرهايیست. ۵۱ - براى آن رقت دربارهى تو غمگين است و ناگوارى آن بر اهل نفاق بزرگ و خطرناك است. ۵۲ - قلب دوست از خوشحالى به آن فريفته مىشود و از آن دشمن كينهتوز و نادان سيهروز، دشمنى مىكند.
محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۳۱۹. |