• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

علاء الدین علی حلّی (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مرتبط: http://test.wikifeqh.ir/.


ابو الحسن علاء الدّین شیخ علی بن حسین حلّی شفهینی یا شهیفی، معروف به ابن شهفیه، شاعر و دانشمند شیعه قرن هشتم و معاصر شهید اول بود.
وی از شاعران برجسته اهل بیت (علیهم‌السّلام) به شمار می‌رود و قصاید هفت‌گانه طولانی او در مدح امام علی (علیه‌السّلام) و مرثیه امام حسین (علیه‌السّلام) شهرت دارد.
مشهورترین اثر او قصیده‌ای ۱۸۸ بیتی در مدح و رثای خاندان رسالت است که ابیاتی از آن به واقعه عاشورا اختصاص دارد.
ابن شهفیه، سرانجام در سال ۷۳۰ هجری در حله درگذشت و در همان‌جا به خاک سپرده شد.




ابو الحسن، معروف به ابن شهفیه، دانشمندی فاضل و ادیبی کامل بود که در قرن هشتم هجری می‌زیست و معاصر شهید اول محمّد بن مکّی صاحب لمعه مقتول به سال ۷۸۶ هجری بود.



ابن شهفیه از شعرای خاندان رسالت (علیهم‌السّلام) به‌شمار می‌آید و قصاید او در مورد اهل بیت (علیهم‌السّلام) پر از حجت و دلیل است.



قصاید هفت‌گانه و طولانی علاء الدین علی بسیار مشهور است که در مدح امیرالمؤمنین علی (علیه‌السّلام) و نوحه‌سرایی و سوگ‌واری بر فرزندش امام حسین (علیه‌السّلام) سروده شده است.



علاء الدین در نیمه‌ی اول قرن هشتم و به سال ۷۳۰ هجری در حلّه از دنیا رفت و همان‌جا به خاک سپرده شد.





۵.۱ - قصیده در رثای امام حسین (علیه‌السّلام)

ابن شهفیه، قصیده‌ای با ۱۸۸ بیت در مدح و رثای علی (علیه‌السّلام) و اولاد طاهرش سروده که ابیاتی از آن به امام حسین (علیه‌السّلام) و روز عاشورا اختصاص دارد.

لو لا الاولی نقضوا عهود محمّد • • • • • من بعده و علی الوصی تمرّدوا
لم تستطع مدّا لآل امیّة • • • • • یوم الطفوف علی ابن فاطمة ید
بابی القتیل المستظام و من له • • • • • نار بقلبی حرّها لا یبرد
بابی غریب الدار منتهک الخبا • • • • • عن عقر منزله بعید مفرد
بابی الذی کادت لفرط مصابه • • • • • شمّ الرّواسی حسرة تتبدّد



۱ - اگر اوّلی‌ها عهد و پیمان پیامبر را بعد از او نشکسته بودند و بر جانشین و وصی او سرکشی نمی‌کردند،
۲ - خاندان امیّه نمی‌توانستند روز عاشورا دستی بر فرزند فاطمه (سلام‌الله‌علیها) دراز کنند.
۳ - پدرم فدای آن کشته‌ی مظلوم و کسی‌ که برای او آتش دلم هرگز حرارت‌اش سرد نشود.
۴ - پدرم قربان آن غریب آواره که هتک حرمت‌اش شد و از کنج خانه‌اش دور و تنها مانده بود.
۵ - پدرم فدای آن‌که نزدیک شد برای زیادی مصیبت‌هایش کوه‌های بزرگ از حسرت ریزریز شود.


کتبت الیه علی غرورا امیّة • • • • • سفها و لیس لهم کریم یحمد
بصحائف کوجوههم مسودّة • • • • • جاءت بها رکبانهم تتردّد
حتّی توجّه وانقا بعهودهم • • • • • و له عیونهم انتظارا ترصد
اضحی الذین اعدّهم لعدوّهم • • • • • البا جنودهم علیه تجنّد
و تبادروا یتسارعون لحربه • • • • • جیشا یقادله و آخر یحشد



۶ - فریفته‌گان بنی امیه از روی نادانی به او نامه نوشتند و نبود در میان ایشان بزرگواری که ستوده شود.
۷ - به نامه‌ها و کتاب‌هایی که مانند چهره‌های‌شان سیاه بود و قاصدهای آن‌ها با آن نامه‌ها رفت‌ و آمد می‌کردند.
۸ - تا آن‌که به اعتماد پیمان‌ها و نامه‌های آنان متوجه کوفه شد و جاسوسان آن‌ها به انتظار او در کمین بودند.
۹ - کسانی‌ که آن‌ها را دوست به حساب می‌آوردند یک‌پارچه گردیدند و برای دشمنان‌شان لشکر بزرگی بر علیه او متشکّل و بسیج کردند.
۱۰ - و برای جنگ با او شتاب و عجله کردند و لشکری جلو فرستاده و گروه دیگری از پی آنان جمع شدند.


حتی تراءی منهم الجمعان فی خرق • • • • • و ضمّهم هنا لک فدفد
الفوه لا وکلا و لا مستشعرا ذلاّ • • • • • و لا فی عزمة یتردّد
ماض علی عزم یفلّ بحدّه • • • • • الماضی حدود البیض حین تجرّد
مستبشرا بالحرب علما انّه • • • • • یتبوّا الفردوس اذ یستشهد
فی اسرة من‌هاشم علوّیة • • • • • عزّت ارومتها و طاب المولد



۱۱ - تا آن‌که دو گروه از ایشان در درّه‌ای با هم برخورد نمود و سربازان بسیاری در آن مکان به دشمنان می‌پیوست.
۱۲ - او را غیر متکی به غیر خدا، و نه رونده زیر بار مذلّت و خواری و نه آن‌که در قصدش مردّد باشد یافتند.
۱۳ - او با عزمی که به تیزی لبه‌ی شمشیر برهنه محکم بود به سوی مقصد خویش عازم گشت.
۱۴ - به جنگ مسرور و خرسند بود. چون می‌دانست که وقتی که کشته شود جایش فردوس برین و بهشت است.
۱۵ - در میان گروهی از علویان از اولاد‌ هاشم که نژادشان اصیل و زادگاه‌شان پاک بود.


و سراة انصار ضراغمة لهم • • • • • اهوال ایام الوقایع تشهد
یتسارعون الی القتال یسابق • • • • • الکهل المسنّ علی القتال الامرد
فکانّما تلک القلوب تقلّبت • • • • • زبرا علیهنّ الصفیح یضمّد
و تخال فی اقدامهم اقدامهم • • • • • عمدا علی صمّ الجلامد توقد
جادو بانفسهم امام امامهم • • • • • و الجود بالنفس النفیسة اجود



۱۶ - و بزرگان انصار شیران شرزه‌ای بودند که هراس و بیم روزهای جنگ را دیده بودند.
۱۷ - آنان به سوی کارزار و میدان جنگ شتاب می‌کردند و پیران کهن‌سال بر جوانان و نونهالان پیشی می‌گرفتند.
۱۸ - پس مثل این‌که این دل‌ها برگشته و یک قطعه آهن ضخیم شده که بر آن‌ها شمشیر پهن می‌خورد.
۱۹ - و خیال می‌شد که در پیش‌روی آنان قدم‌های‌شان استوانه‌ای‌ست که بر سنگ سخت خورده و جرقه می‌زد.
۲۰ - آنان جان‌های خود را در جلوی امام‌شان فدا کردند و بخشیدن جان عزیز بهترین بخشش‌هاست.


نصحوا غنوا غرسوا جنوا شادوا • • • • • بنوا قربوا دنوا سکنوا النعیم فخلّدوا
حتّی اذا نتهبت نفوسهم الضبا • • • • • من دون سیّدهم و قلّ المسعد
طافوا به فردا و طوع یمینه • • • • • متذلّق ماضی الغرار مهنّد
عضب بغیر جفون‌هامات العدی • • • • • یوم الکریهة حدّه لا یغمد
یسطو به ثبت الجنان ممنّع • • • • • ماضی العزیمة دارع و مزرّد



۲۱ - در حال رجزخوانی و توان‌گری‌ اندرز دادند و بستان و نهال‌های تازه‌ای کشتند و خانه‌ای بنا کردند و جواری را نزدیک شدند و بهشت پرنعمت را ساکن شدند پس مخلّد و جاودانی شدند.
۲۲ - تا آن‌جا که سوسماران در پیش آقا و سرورشان جان‌های آنان را به غارت بردند (مردان پست و سوسمار صفت آنان را شهید کردند) و خوش‌بخت و سعادت‌مندان‌ اندک بودند.
۲۳ - دور او را که تنها بود گرفتند و دست او را با شمشیر تیزی که از آهن هندی ساخته شده بود بریدند.
۲۴ - شمشیر برندّه‌ای بدون غلافی که سرهای دشمنان را در روز جنگ می‌برید و تیزی آن کند نمی‌شد.
۲۵ - این سخت‌دلان بر کسی که عزم قاطعی داشت و زره‌ی فولادین بر تن نموده بود، حمله کردند، و مانع او شدند.


ندب متی ندبوه کرّ معادوا • • • • • و الاسد فی طلب الفرایس عوّد
فیروعهم من حدّ غرب حسامه • • • • • ضرب یقدّ به الجماجم اهود
یا قلبه یوم الطفوف ازبرة • • • • • مطبوعة‌ام انت صخر جلمد؟
فکانّه و جواده و سنانه • • • • • و حسامه و النقع داج اسود
فلک به قمر وراه مذنّب • • • • • و امامه فی جنح لیل فرقد



۲۶ - کسی را که در جواب دادن وقتی او را می‌خواندند سریع بود و حمله‌کننده بود و شیرها در طلب شکار حمله کننده‌اند.
۲۷ - پس می‌ترسیدند از تیزی عجیب شمشیر او، ضربتی را که با آن سرهای یهودصفتان بریده می‌شد.
۲۸ -‌ای دلی که در روز عاشورا چون پاره‌های آهن سرشته شده یا تو سنگ سختی هستی‌؟
۲۹ - پس مثل این‌که او و مرکب‌اش و نیزه‌اش و شمشیرش چون شب تار و تاریک بود.
۳۰ - آسمانی که ماهی به آن و پشت سر آن ستاره دنباله‌داری بود و در پیش روی آن در تاریکی شب ستاره‌ای رخشنده.


فی ضیق معترک تقاعص دونه • • • • • جرداء مائلة و شیظم اجرد
فکانّما فیه مسیل دمائهم • • • • • بحر تهیّجه الرّیاح فیزبد
فکانّ جرد الصافنات سفاین • • • • • طورا تعوم به و طورا ترکد
حتّی شفی بالسیف غلّة صدره • • • • • و من الزلال العذب لیس تبردّ
لهفی له یرد الحتوف و دونه • • • • • ماء الفرات محرّم لا یورد



۳۱ - در تنگنای میدان جنگ کناره گرفت و به زمین خالی و بی‌آب و علفی رفت.
۳۲ - گویا جاری شدن خونش در آن محل بود دریایی که بادها آن را موّاج نموده و کف می‌کرد.
۳۳ - مثل این‌که زره و زین اسب‌ها کشتی‌هایی هستند که سیر می‌کند به تندی و گاهی هم از رفتن کند می‌شود.
۳۴ - تا آن‌که به سبب شمشیر جوشش فرو افتاد و آب گوارایی که سرد نیست.
۳۵ - افسوس من برای او که از دنیا می‌رفت و در پیش او آب فرات بر او حرام شده و او را منع می‌کردند.


شزرا یلاحظه و دون ورده • • • • • نار باطراف الاسنة توقد
لقد غشوه فضارب و مفوق • • • • • سهما الیه و طاعن متقصّد
حتّی هوی کالطود غیر مذمّم • • • • • بالنفس من اسف یجود و یجهد
لهفی علیه مرمّلا بدمائه • • • • • ترب الترائب بالصعید یوسّد
تطا السنابک منه صدرا طال ما • • • • • للدرس فیه و للعلوم تردّد



۳۶ - نظری با گوشه چشمی به فرات نمود و نزدیک به او آتشی بود به سبب سرنیزه‌های افروخته شده.
۳۷ - و هر آینه دور او را فراگرفتند پس بعضی با شمشیر به او می‌زدند و برخی با تیر و بعضی هم با نیزه قصد او را می‌کردند.
۳۸ - تا آن‌که مثل کوهی بر زمین افتاد و از غصّه جان می‌داد و جهاد می‌کرد.
۳۹ - افسوس من بر او که آغشته به خون بر روی خاک گرم کربلا افتاده بود و سر روی زمین گذارده بود.
۴۰ - اسب‌ها با سم‌های‌شان سینه‌ی وی را پامال کردند سینه‌ای که مدت‌ها برای درس گفتن و علوم با آن رفت‌ و آمد می‌شد.


القت علیه السافیات ملابسا • • • • • فکسته و هو من اللباس مجرّد
خضبت عوارضه دماه فخیّلت • • • • • شفقا له فوق الصّباح تورّد
لهفی لفتیته خمودا فی الثری • • • • • و دماؤهم فوق الصعید تبدّد
فکانّما سیل الدّماء علی عوار • • • • • ضهم عقیق ثمّ منه زبرجد
لهفی لنسوته برزن حواسرا • • • • • و خدودهنّ من الدموع تخدّد



۴۱ - بادها از خاک نرم پوشیه بر او افکندند و او را پوشانیدند در حالی‌ که برهنه از لباس بود.
۴۲ - خون چهره‌اش را رنگین نمود و گمان می‌شد که چهره‌اش گلگون است.
۴۳ - افسوس من بر جوانانی که خاموش بر خاک افتاده و خون‌شان بالای خاک جاری گشته است.
۴۴ - پس مثل این‌که جریان خون بر گونه‌های‌شان عقیق و بعضی از آن زبرجد است.
۴۵ - افسوس من بر زنان و بانوان او که سر برهنه دویدند و رخسارشان از اشک‌شان مجروح شده بود.


هاتیک حاسرة القناع و هذه • • • • • عنها یماط ردا و ینزع مرود
و یقلن جهرا للجواد لقد هوی • • • • • من فوق صهوتک الجواد الاجود
یا یوم عاشوراء حسبک انّک • • • • • الیوم المشوم بل العبوس الانکد
فیک الحسین ثوی قتیلا بالعری • • • • • اذ عزّ ناصره و قلّ المسعد
و التائبون الحامدون العابدون • • • • • السائحون الرّاکعون السجّد



۴۶ - آن یکی از پوشیه سر برهنه بود و این یکی را به خواری عبا از سرش می‌کشیدند.
۴۷ - و به مرکب او فریاد زده و می‌گفتند: هر آینه از بالای تو بخشنده‌ترین بخشندگان سقوط کرد.
۴۸ -‌ای روز عاشورا بس است تو را که روز نامبارک بلکه روز زشت و پرمحنتی هستی.
۴۹ - در روز تو حسین کشته و روی ریگ مکان گرفت وقتی که یاورش نایاب و سعادت‌مند کم شده بود.
۵۰ - وقتی که توبه‌کنندگان سپاس‌گزار خداپرست، شب زنده‌دار، رکوع و سجودکنندگان نبودند.


اضحت رؤسهم امام نسائهم • • • • • قدما تمیل به الرّماح و تاود
و السیّد السجّاد یحمل صاغرا • • • • • و یقاد فی الاغلال هو مقیّد
لا راحما یشکو الیه مصابه • • • • • فی دار غربته و لا متودّد
یهدی به و براس والده الی • • • • • لکع زنیم کافر یتمرّد
لا خیر فی سفهاء قوم عبدهم • • • • • ملک یطاع و حرّهم مستعبد



۵۱ - سرهای مقدس آنان در پیش روی و برابر چشم زنان‌شان نمایان شد در حالی‌ که بر نیزه‌ها سنگینی می‌کرد و آن‌ها را خم نموده بود.
۵۲ - و سید سجّاد را با خواری در غل‌ها و زنجیرها حمل می‌نموده در حالی‌ که پاهایش را با زنجیر بسته بودند.
۵۳ - نه دلسوزی در شهر غریب داشت که مصیبت خود را به او شکایت کند و نه دوستی که از او دیدن کند.
۵۴ - او را و سر شریف پدرش را برای مرد پست گنه‌کار کافر سرکش هدیه و پیش‌کش می‌بردند.
۵۵ - در مردان نادان خیری نبود و قومی که غلام‌شان پادشاه فرمان‌روا و آزادشان در قید بندگی و اسارت بود.


یا عین ان نفدت دموعک فاسمحی • • • • • بدم و لست اخال دمعک ینفد
اسفا علی آل الرّسول و من بهم • • • • • رکن الهدی شرفا یشاد و یعضد
منهم قتیل لا یجار و من سقی • • • • • سما و آخر عن حماه یشرّد
ضاقت بلاد اللّه و هی فسیحة • • • • • بهم و لیس لهم بارض مقعد
متباعدون لهم بکلّ تنوفة • • • • • مستشهد و بکلّ ارض مشهد



۵۶ -‌ای دیده اگر اشکت تمام شود پس خون ببار و خیال نمی‌کنم که اشکت تمام شود.
۵۷ - افسوس و‌ اندوه بر خاندان رسالت و کسانی‌ که پایه و زیربنای هدایت شرف‌اش به ایشان و به سبب آنان ساخته و محکم بود.
۵۸ - که بعضی از ایشان را کشته و پناه ندادند و برخی را هم مسموم و دیگری هم از منزل و شهرش آواره و دربدر نمودند.
۵۹ - شهرهای خدا برای‌شان تنگ شد و حال آن‌که زمین خدا وسیع بود اما برای‌شان زمینی که نشیمن کنند نبود.
۶۰ - ایشان را به هر جای بی‌آب و مونسی تبعید و شهید می‌نمودند و برای همین بهر زمین مشهد و زیارت‌گاهی‌ست.






۶.۱ - قصیده اول


هلاّ صبرت علی المصاب بهم • • • • • و علی المصیبة یحمد الصّبر
و جعلت رزءک فی الحسین ففی • • • • • رزء ابن فاطمة لک الاجر
مکروا به اهل النقاق و هل • • • • • لمنافق یستبعد المکر؟
بصحایف کوجوههم وردت • • • • • سودا و فحو کلامهم هجر
حتّی اناخ بعقر ساحتهم • • • • • ثقة تاکّد منهم الغدر



۱ - چرا بر آن‌چه بایشان رسیده صبر نکردی که صبر کردن بر مصیبت پسندیده است.
۲ - و چرا مصیبتت را بر حسین (علیه‌السّلام) قرار ندادی که در مصیبت پسر فاطمه برای تو اجر و ثواب باشد.
۳ - اهل نفاق (مردم کوفه) حیله کردند و آیا حیله کردن برای منافق بعید است.
۴ - به نامه‌هایی که مانند رخسارشان سیاه بود و مضمون کلام‌شان مهاجرت آن حضرت بود،
۵ - تا آن‌که آن حضرت در زمین آنان از روی اعتماد و اطمینان فرود آمد پس حیله و نقشه آنان محقق شد.


و تسارعوا لقتاله زمرا • • • • • ما لا یحیط بعدّه حصر
طافوا بأروع في عرينته • • • • • يحمى النزيل و يأمن الثغر
جيش لهام يوم معركة • • • • • و ليوم سلم واحد وتر
فكأنّهم سرب قد اجتمعت • • • • • إلفا فبدّد شملها صقر
أو حاذر ذو لبدة و جمت • • • • • لهجومه في مرتع عفر



۶ - و گروهى براى كشتن او كه عدد آنان بى‌حساب و بى‌شمار بود شتاب كردند.
۷ - دور كسى‌ كه زيبايى و شجاعت او شگفت‌انگيز بود گرديدند همو كه از ميهمان، حمايت و مرز و حدود را ايمن مى‌كرد.
۸ - براى روز كارزار لشكر بزرگى بودند و براى روز صلح و سلامتى تك و تنها.
۹ - و مثل اين‌كه اين‌ها گروهى بودند كه از روى دوستى و انس اجتماع كرده بودند و اجتماع آن‌ها را لاش‌خورى پراكنده كرده بود.
۱۰ - يا مثل آن‌كه قهرمان دلير و شير ژيانى بود كه از حمله او در ميدان پهلوانان و خوك‌صفتان ناتوان شدند.


يا قلبه و عداه من فرق • • • • • فرق و ملؤ قلوبهم ذعر
أمن الصّلاب الصّلب أم زبر • • • • • طبعت و صبّ خلالها قطر؟
و كأنّه فوق الجواد و في • • • • • متن الحسام دماؤهم هدر
أسد على فلك و في يده • • • • • المرّيخ قاني اللون محمرّ
حتّى اذا قرب المدى و به • • • • • طاف العدى و تقاصر العمر



۱۱ - اى قلبى كه دشمنان او به هراس و ترس افتاده و دل‌هاي‌شان لبريز از وحشت شده بود.
۱۲ - آيا از سخت‌ترين و محكم‌ترين چيزهايى يا از پاره قطعه آهنى سرشته شده‌اى كه در لابه‌لاى آن قيراندود شده است.
۱۳ - و مثل آن‌كه بالاى اسب و در متن شمشير خون‌شان هدر شده است.
۱۴ - شيرى بود كه بر فلكى سوار و در دستش ستاره مريخ نيزه سرخ‌رنگى بود.
۱۵ - تا آن‌كه اجل به او نزديك شده و دشمنان دور او را گرفته و عمر كوتاهى كرد.


أردوه منعفرا تمجّ دما • • • • • منه الظبى و الذبّل السمر
تطأ الخيول إهابه و على ال • • • • • ‌خدّ التريب لوطيها أثر
ظام يبلّ اوام غلّته • • • • • ريّا يفيض نجيعه النحر
تأباه إجلالا فتزجرها • • • • • فئة يقود عصاتها شمر
فتجول في صدر أحاط على • • • • • علم النبوّة ذلك الصّدر



۱۶ - او را رو به زمين افكندند در حالى‌ كه خون از دهان او بيرون مى‌ريخت.
۱۷ - اسب‌ها سينه و پشت او را پامال كردند و بر گونه خاك‌آلود او نشانه لگدمالى آنان بود.
۱۸ - تشنه‌كامى كه خونى كه از گلويش جارى بود شدت تشنگى او را تر مى‌كرد.
۱۹ - از تكريم و بزرگ‌داشت او امتناع مى‌كردند و گروهى كه فرمانده‌ى آن‌ها شمر بود او را زجر مى‌دادند.
۲۰ - پس شمر بر سينه‌اى نشست كه آن سينه بر علم پيامبر احاطه و اطلاع داشت.


بأبي القتيل و من بمصرعه • • • • • ضعف الهدى و تضاعف الكفر
بأبي الذي أكفانه نسجت • • • • • من عثير و حنوطه عفر
و مغسّلا بدم الوريد فلا • • • • • ماء اعدّ له و لا سدر
بدر هوى من سعده فبكا • • • • • لخمود نور ضياءه البدر
هوت النسور عليه عاكفة • • • • • و بكاه عند طلوعه النسر



۲۱ - پدرم فداى اين كشته و كسى‌كه با كشته شدنش هدايت ضعيف و كفر قوى شد.
۲۲ - پدرم فداى آن‌كه كفنش بافته‌ى گرد و غبار و حنوطش خاك كربلا بود.
۲۳ - پدرم قربان آن‌كه به خون دلش غسل داده شد كه نه آبى او را بود و نه سدرى.
۲۴ - ماهى كه از بخت و اقبال‌اش سقوط كرد و پس ماه آسمان بر غروب نور جمالش گريست.
۲۵ - لاشخورها بر او يك مرتبه حمله كردند و ستاره نسر در آسمان موقع طلوع‌اش گريه كرد.


سلبت يد الطلقاء مغفره • • • • • فبكي لسلب المغفر العفر
و بكت ملائكة السّماء له • • • • • حزنا و وجه الأرض مغبرّ
و الدّهر مشقوق الرّداء و لا • • • • • عجب يشقّ رداءه الدّهر
و الشّمس ناشرة ذوائبها • • • • • و عليه لا يستقبح النشر
برزت له فى زى ثاكلة • • • • • أثيابها دموّية حمر



۲۶ - دست آزادشدگان كلاه‌خود و عمامه او را غارت كرد. پس زمين براى غارت رفتن عمامه او گريست.
۲۷ - و فرشتگان آسمان از اندوه و حزن بر او گريستند و نيز زمين بر او گريه كرد.
۲۸ - و عباى روزگار شكافته شد و شگفتى ندارد كه دنياپرستان عباى او را دريدند.
۲۹ - و خورشيد سربرهنه و موپريشان شد و بر او پريشان كردن موى قباحتى ندارد.
۳۰ - براى او در هيئت و زىّ مادر داغديده بيرون آمد كه لباس‌هايش از خون سرخ بود.


و بكت عليه المعصرات دما • • • • • فأديم خدّ الأرض محمرّ
لا عذر عندي للسّماء و قد • • • • • بخلت و ليس لباخل عذر
تبكي دما لمّا قضى عطشا • • • • • لم لا بكى حبّا له القطر
و كريمة المقتول يوجد من • • • • • دمه على أثوابها أثر
بأبي كريمات «الحسين» و ما • • • • • من دونهنّ لناظر ستر



۳۱ - و بر او معاصرين او خون گريستند پس گونه و روى زمين قرمز گرديد.
۳۲ - در نزد من عذرى بر آسمان كه از باريدن امساك كرد نيست و براى بخيل عذرى نيست.
۳۳ - خون مى‌گريد وقتى كه تشنه‌لب از دنيا رفت پس براى چه از روى محبت بر او اشك نبارد.
۳۴ - و دختر بزرگوار حسين (علیه‌السّلام) بر لباس‌هايش نشانه خون او ديده مى‌شد.
۳۵ - پدرم به فداى دختران حسين (علیه‌السّلام) كه براى آن‌ها حجاب و پوشينه‌اى از بينندگان نبود.


لا ظلّ سجف يكتنفن به • • • • • عن كلّ أفّاك و لا خدر
ما بين حاسرة و ناشرة برزت • • • • • يوارى شعرها العشر
يندبن أكرم سيّد ظفرت • • • • • لأقلّ أعبده به ظفر
و يقلن جهرا للجواد و قد • • • • • أمّ الخيام: عقرت يا مهر
ما بال سرجك يا جواد من الن • • • • • ‌دب الجواد أخي العلا صفر؟



۳۶ - نه سايه پرده‌اى بود كه با آن خود را از نظر هر گنه‌كار بى‌شرمى حفظ كنند و نه خيمه و سراپرده‌اى براي‌شان گذارده بودند.
۳۷ - آنان در حينى سر برهنه و پريشان موى ظاهر شدند كه موي‌شان يك دهم آن‌ها را مى‌پوشاند.
۳۸ - آنان بر بهترين آقايى كه كم‌ترين و پست‌ترين غلامان بر او غالب شده بود ناله مى‌كردند.
۳۹ - و به صداى بلند به اسبى كه قصد خيمه‌ها را نموده بود مى‌گفتند اى اسب، مجروح و بى‌صاحب شده‌اى.
۴۰ - اى اسب براى چه زين تو از برادر بزرگوار من خالى است.


آها لها نار تأججّ فى • • • • • صدري فلا يطفى لها حرّ
أ يموت ظمآنا «حسين» و في • • • • • كلتا يديه من الندى بحر؟
و بنوه في ضيق القيود و من • • • • • ثقل الحديد عليهم وقر
حملوا على الأقتاب عارية • • • • • شعثا و ليس لكسرهم جبر
تسري بهم خوض الركاب • • • • • و للطلقاء في أعقابها زجر



۴۱ - افسوس بر آن بى‌بى كه در سينه‌ى من آتشى افروخته كه حرارت آن خاموش نمى‌شود.
۴۲ - آيا حسن تشنه بميرد و حال آ‌ن‌كه در هر دو دست‌اش دريايى از آب‌ست.
۴۳ - و فرزندان او در تنگناى زنجيرها بسر برند و از سنگينى آهن برای‌شان فرورفتگى باشد.
۴۴ - بر شتران برهنه و بى‌جهاز غبارآلود سوار شدند و براى شكست آنان جبرانى نبود.
۴۵ - سواران پست و فرومايه آنان را شبانه مى‌بردند و براى آزادشدگان در پى آنان شكنجه و آزار بود.


لا راحم لهم يرقّ و لا • • • • • فيما أصابهم له نكر
و يزيد في أعلا القصور له • • • • • تشدو القيان و تسكب الخمر
و يقول جهلا و القضيب به • • • • • تدمي شفاة (حسين) و الثغر
يا ليت أشياخي الاولي شهدوا • • • • • لسراة هاشم فيهم بدر
شهدوا الحسين و شطر اسرته • • • • • أسرى و منهم هالك شطر



۴۶ - نه دلسوزى براى ايشان بودكه به آن‌ها رقّت كند و نه در آن‌چه به ايشان مى‌رسانيدند انكار و قباحتى داشتند.
۴۷ - و يزيد در بالاترين كاخ‌ها نشسته و رقاصان براى او آوازه‌خوانى كرده و شراب مى‌ريختند.
۴۸ - در حالى‌ كه از چوب خيزران او لب و دندان حسين (عليه‌السّلام) خونين شده بود از روى نادانى مى‌گفت:
۴۹ - «اى كاش پدران پيشين من كه در بدر كشته شدند حاضر بودند و مى‌ديدند بزرگان بنى‌هاشم را كه اسير شدند و در ميان‌شان ماه است.
۵۰ - مى‌ديدند حسين و بخشى از خاندان او را كه اسير شده و قسمتى از ايشان هم شهيد شده‌اند.


اذ لا ستهلّوا فيهم فرحا • • • • • كأبي غداة غزاهم بسر
و يقول وزرا إذ بطشت بهم • • • • • لا خفّ عنه ذلك الوزر
زعموا بأن سنعود ثانية • • • • • و أبيك لا بعث و لا نشر
يابن الهداة الأكرمين و من • • • • • شرف الفخار بهم و لا فخر
قسما بمثواك الشريف و ما • • • • • ضمت منى و الركن و الحجر



۵۱ - در اين وقت خوشحالى مى‌كردند مثل پدرم (معاويه) كه بسر (بن ارطاه) با ايشان جنگيد.
۵۲ - و بگويد جنايت و گناه است كه هجوم و حمله كردى به ايشان هر آينه اين گناه از او سهل و سبك است.
۵۳ - پندارند به اين‌كه دو مرتبه خواهيم برگشت و قسم مى‌خورم به جان پدرت كه نه قيامتى است و نه برگشتن و زنده شدنى».
۵۴ - اى فرزند رهنمايان بزرگوار و كسى‌ كه بزرگان به ايشان شرافت يافته و حال آن‌كه شرفى نداشتند.
۵۵ - سوگند به خواب‌گاه و مكان با شرف و قسم بر زمينى كه منى و ركن و حجر (الاسود) و يا حجر اسماعيل را دربر‌گرفته است.


فهم سواء في الجلالة إذ • • • • • بهم التمام يحلّ و القصر
تعنو له الألباب تلبية • • • • • و يطوف ظاهر حجره الحجر
ما طائر فقد الفراخ فلا • • • • • يؤويه بعد فراخه و كر
بأشدّ من حزني عليك و لا • • • • • الخنساء جدّد حزنها صخر
و لقد وددت بأن أراك و قد • • • • • قلّ النصير وفاتك النصر



۵۶ - پس آن‌ها در جلالت يكسان‌اند زيرا به سبب ايشان همه مردم محل شده و يا تقصير مى‌كنند.
۵۷ - قصد مى‌كند او را خردمندان در حال لبيك گفتن و طواف مى‌كند اطراف حجره او را حجر (اسماعيل) و يا حجر (الاسود).
۵۸ - پرنده‌اى نيست كه جوجه خود را گم كرده باشد و پس از جوجه‌اش در آشيانه‌اى منزل نكند.
۵۹ - حزن من بر تو زيادتر از حزن خنساء (خواهر) صخر (بن عمرو بن شديد) است بر برادرش كه مادرش كه همواره بر او نوحه كرده و مى‌گريست.
۶۰ - و هر آينه من دوست داشتم كه تو را ديدار كنم در حالى‌ كه ياورت كم و يارانت شهيد شده‌اند.


حتّى أكون لك الفداء كما • • • • • كرما فداك بنفسه الحرّ
و لئن تفاوت بيننا زمن • • • • • عن نصركم و تقادم العصر؟
فلأبكينّك ما حييت أسى • • • • • حتّى يواري أعظمي القبر
و لأمحنّك كلّ نادبة • • • • • يعنو لنظم قريضها الشعر
أبكار فكري في محاسنها • • • • • نظم و فيض مدامعي نثر
و مصاب يومك يابن فاطمة • • • • • ميعادنا و سلونّا الحشر



۶۱ - تا آن‌كه من قربان تو باشم چنان‌چه از روى بزرگوارى حرّ بن يزيد رياحى جان خود را فداى تو كرد.
۶۲ - و هر آينه اگر ميان ما و يارى تو زمان، تفاوت و جدايى انداخت و زمان شما پيش افتاد.
۶۳ - پس مادامى‌ كه زنده باشم بر تو از حسرت و اندوه گريه مى‌كنم تا آن‌كه قبر استخوان مرا بپوشاند.
۶۴ - و البته عطا مى‌كنم هر نوحه‌ سراينده‌اى كه قصد كند بر تو شعر گويد و نوحه‌گرى نمايد.
۶۵ - انديشه‌هاى بكر من در محاسن و زيبايى آن ترتيب ولى ريزش اشك‌هاى من پراكنده است.
۶۶ - و روز مصيبت تو اى فرزند فاطمه روز ميعاد ما و تسليت ما در روز حشر خواهد بود.


۶.۲ - قصيده دوم


و لو لا مصاب السبط بالطفّ ما بدا • • • • • بليل عذاري السبط و خط قتيرها
رمته بحرب آل حرب و أقبلتإ • • • • • ليه نفورا في عداد نفورها
تقود إليه القود في كلّ جحفل • • • • • إلى غارة معتدّة من مغيرها
و ما عدلت في الحكم بل عدلت به • • • • • وقايع صفّين وليل هريرها
و عاضدها في غيّها شرّ امّة • • • • • على الكفر لم تسعد برأي مشيرها



۱ - و اگر نبود مصيبت سبط (نوه پيامبر) در كربلا چهره من چنين آشفته و دگرگون نشده بود.
۲ - او را بچنگ بنى اميه افكندند و به سوى او گروهى زياد آمدند.
۳ - به سوى او فرماندهانى را در لشكر بزرگى فرستادند براى غارت كردني كه آماده شده بود از غارت‌گاه آن.
۴ - و عدالت در حكم و داورى نكردند بلكه برگردانيدند به آن حضرت وقايع صفين و حادثه ليلة الهرير را.
۵ - و كمك كرد او را در گمراهى بدترين امت بر كفر و سعيد نشد براى راهنماى آن.


خلاف سطور في طروس تطلّعت • • • • • طلايع غدر في خلال سطورها
فحين أتاها واثق القلب أصحبت • • • • • نواظرها مزورّة غبّ زورها
فما أوسعت في الدين خرقا و لا سعت • • • • • إلى جورها إلاّ لترك أجورها
بنفسي إذا وافي عصاة عصابة • • • • • غرار الضبا مشحودة من غرورها
قؤولا لأنصار لديه و اسرة • • • • • لذي العرش سرّ مودع في صدورها



۶ - خلاف سطرها و خطهایی كه در ورق‌هائى ظاهر شد كه پيش آهنگ خدعه و نيرنگ بود در لابه‌لاى خطوط آن.
۷ - پس وقتى‌ كه آن نامه‌ها آمد به اطمينان دل، صبح كرد در حالى‌ كه نويسندگان آن قلابى و ساختگى بودند.
۸ - پس توسعه‌اى در دين نداد از نادانى و سعى و كوشش نكرد براى ظلم آن مگر براى ترك پاداش آن.
۹ - جانم فداى او وقتى‌ كه برخورد كرد با گنه‌كاران گروهى كه لبه شمشيرشان از فريب و نيرنگ تيز شده بود.
۱۰ - براى ياران و خاندانى كه نزد او بودند سخنرانى نمود. آنانى‌ كه از طرف صاحب عرش رازى در سينه‌های‌شان سپرده شده بود.


أعيذكم أن تطعموا الموت فاذهبوا • • • • • بمغفرة مرضيّة من غفورها
فاجمل في ردّ الندا كلّ ذي ندى • • • • • ينافس عن نفس بما في ضميرها
أعن فرق نبغي الفراق و تصطلي • • • • • وحيدا بلا عون شرار شرورها؟
و ما العذر في اليوم العصيب لعصبة • • • • • و قد خفرت يوما ذمام خفيرها؟
و هل سكنت روح إلى روح جنّة • • • • • و قد خالفت في الدين أمر أميرها؟



۱۱ - پناه مى‌دهم شما را به خدا كه مرگ را بچشيد برويد به آمرزش پسنديده از آمرزنده آن.
۱۲ - پس اظهار كرد در پاسخ دادن هر صاحب صدائى كه رقابت مى‌كرد از نفسى به آن‌چه در ضمير و باطن آن بود.
۱۳ - آيا از گروهي كه طلب جدائى كرده و خود را به تنهايى گرم مى‌كند بدون كمك بدترين شرور آن.
۱۴ - و عذرى در روز بسيار گرم براى گروهى كه روزى پاسدار آن پيمان‌شكنى بودند، نيست.
۱۵ - و آيا روحى در راحتى بهشت ساكن مى‌شود در حالى‌ كه فرمان امير دين را مخالفت كرده است.


أبى اللّه إلا أن تراق دماؤنا • • • • • و نصبح نهبا في أكفّ نسورها
و ثابوا إلى كسب الثواب كأنّهم • • • • • اسود الشّرى في كرّها و زئيرها
تهشّ إلى الأقدام علما بأنّها • • • • • تحلّ محلّ القدس عند مصيرها
قضت فقضت من جنّة الخلد سؤلها • • • • • و سادت على أحبارها بحبورها
و هان عليها الصّعب حين تأمّلت • • • • • إلى قاصرات الطرف بين قصورها



۱۶ - خدا نخواسته مگر ريخته شدن خون‌هاى ما و ما صبح مى‌كنيم در حالى‌ كه غارت شده در دست لاش‌خورانیم.
۱۷ - و پريدند از جا براى تحصيل ثواب و پاداش كه گويا ايشان شيران شرزه‌اند در حمله و فريادشان.
۱۸ - شتاب و عجله كردند و مى‌دانستند كه پايان كارشان بهشت برين است.
۱۹ - شهيد شدند و به بهشت جاودان و آرزوی‌شان رسيدند و بر بزرگان به سبب سرورشان و مولای‌شان، آقا شدند.
۲۰ - و آسان شد بر آن‌ها دشوارى وقتی كه نظر كردند (در شب عاشوراء) به حوريه‌ها در ميان قصورشان.


و ما أنس لا أنسي (الحسين) مجاهدا • • • • • بنفس خلت من خلّها و عشيرها
يصول إذا زرق النصول تأوّهت • • • • • لنزع قنّي أعجمت من صريرها
ترى الخيل في أقدامها منه ما ترى • • • • • محاذرة إن أمّها من هصورها
فتصرف عن بأس مخافة بأسه • • • • • كما جفلت كدر القطامن صقورها
يفلّق هاماة الكماة حسامه • • • • • له بدلا من جفنها و جفيرها



۲۱ - و فراموش نمى‌كنيم حسين (عليه‌السّلام) را در حالى‌ كه جهاد مى‌كرد و يارانش شهيد شده بودند.
۲۲ - هر گاه تيرها بر او اصابت مى‌كرد آه مى‌كشيد براى سرنيزه‌اى كه مى‌خواست از بدنش بيرون كشد.
۲۳ - مى‌بينى اسب‌ها را در پيش روى آن‌ها از او آن‌چه ديدى براى احتياط اگر قصد كند شكست او را.
۲۴ - پس برمى‌گشتند از جنگ از ترس هيبت او چنان‌چه دست مرغ قطا از بازان شكارى مى‌گريزند.
۲۵ - شمشير او سران بسيارى از شجاعان را مى‌شكافد كه بدل از شرف بودند.


فلا فرقة إلا و أوسع سيفه • • • • • بها فرقا أو فرقة من نفورها
اجدك هل سمر العواصل تجتنبى • • • • • لكم علا مستعذبا من مريرها؟
أم استنكرت انس الحياة نفاسة • • • • • نفوسكم فاستبدلت انس حورها؟
بنفسي مجروح الجوارح آيسا • • • • • من النصر خلوا ظهره من ظهيرها
بنفسي محزوز الوريد معفّرا • • • • • على ظمأ من فوق حرّ صخورها



۲۶ - پس گروهى نبود مگر آن‌كه شمشير او مى‌بريد فرق آن را يا آن‌كه آن را پراكنده و متفرق مى‌كرد.
۲۷ - معاشرت زندگى با شما را به معاشرت با حوران بهشت تبديل كرد.
۲۸ و ۲۹ - جانم به فداى مجروح اعضايى كه نااميد از يارى بود و پشت‌اش از پشتيبان و ياران خالى بود.
۳۰ - جانم قربان رگ بريده‌اى كه در حالت تشنگى از بالاى سنگ‌هاى داغ بر روى خاك افتاده بود.


يتوق إلى ماء الفرات و دونه • • • • • حدود شفار أحدقت بشفيرها
قضى ظاميا و الماء يلمع طاميا • • • • • و غودر على قيعانها و وعورها
هلال دجا أمسى بحدّ غروبها • • • • • غروبا على قيعانها و وعورها
فيالك مقتولا علت بهجة العلى • • • • • به ظلمة من بعد ضوء سفورها
و قارن قرن الشمس كسف و لم تعد • • • • • نظارتها حزنا لفقد نظيرها



۳۱ - آرزوى آب فرات مى‌كرد و در جلويش لبه‌هاى تيز شمشير يا سرنيزه‌ها بود كه دور چشم او را گرفته بود.
۳۲ - تشنه‌لب جان داد و آب در برابرش موج مى‌زد و خشمگين نزديكى بركه‌ى آب كشته شد.
۳۳ - ماهى كه روز را به غروب كردنش تاريك كرد غروبى كه بلندی‌ها و پستی‌هاى زمين را تاريك كرد.
۳۴ - پس اى واى بر تو كشته‌اى كه تاريكى به سبب قتل او بر شكوه روشنى غالب شد.
۳۵ - و نزديك شد كه خورشيد منكسف و گرفته شود و ممكن نشد ديدن آن از غم و اندوه براى فقدان نظير آن.


و أعلنت الأملاك نوحا و أعولت • • • • • له الجنّ في غيطانها و حقيرها
و كادت تمور الارض من فرط حسرة • • • • • على السبط لو لا رحمة من مميرها
و مرّت عليهم زعزع لتذيقهم • • • • • مرير عذاب مهلك بمريرها
أسفت و قد آبوا نجيّا و لم ترح • • • • • لهم دابر مقطوعة بدبورها
و أعجبت إذ شالت كريم كريمها • • • • • لتكبيرها في قتلها لكبيرها



۳۶ - و فرشتگان نوحه سر كردند و جنيّان در گودال‌ها و ويرانه‌های‌شان بر او ناله و زارى كردند.
۳۷ - و نزديك شد زمين از زيادى اندوه نوسان پيدا كند بر سبط اكبر اگر رحمتى از نگه‌دارنده‌ى آن نبود.
۳۸ - و گذشت برايشان باد تندى كه ايشان را تلخى عذاب هلاك‌كننده‌اى به وزيدن آن بچشاند.
۳۹ - افسوس خوردم كه دوستى خالص را از آب منع كردند و نوزيد بر ايشان بادى كه ريشه‌ى آن‌ها را به وزيدنش قطع كند.
۴۰ - و عجيب‌تر اين‌كه وقتى صداى آقاى آن براى تكبير گفتن بلند شد، آنان در قتل او براى بزرگى آن برخاستند.


فيالك عينا لا تجفّ دموعها • • • • • و نارا يذيب القلب حرّ زفيرها
على مثل هذا الرزؤ يستحسن البكا • • • • • و تقلع منّا أنفس عن سرورها
أ يقتل خير الخلق امّا و والدا • • • • • و أكرم خلق اللّه و ابن نذيرها؟
و يمنع من ماء الفرات و تغتدي • • • • • وحوش الفلا ريّانة من نميرها؟
اجلّ (حسينا) أن يمثّل شخصه • • • • • بمثلة قتل كان غير جديرها



۴۱ - پس اى كاش براى تو چشمى بود كه اشک‌اش نمى‌خشكيد و آتشى بود كه سوزش شعله‌ى آن دل را آب مى‌كرد.
۴۲ - بر مثل اين مصيبت گريه نيكوست و از ما سرور و خوشى جان‌هاى ما را مى‌كند.
۴۳ - آيا بهترين انسان‌ها از جهت مادر و پدر و شريف‌ترين خلق خدا و فرزند پيامبر كشته مى‌شود؟
۴۴ - و منع مى‌شود از آب فرات و حال آن‌كه از آن استفاده مى‌كنند وحشيان صحرا و از آب فراوان آن سيراب مى‌شوند؟
۴۵ - بزرگ مى‌دارم (حسين را) كه شخص او مثله شود (قطعه‌قطعه شود) به‌ طورى‌كه شايسته و سزاوار آن نبود.


يدير على رأس السنان برأسه • • • • • سنان ألا شلّت يمين مديرها
و يؤتى بزين العابدين مكبّلا • • • • • أسيرا ألا روحي الفدا لأسيرها
يقاد ذليلا في القيود ممثّلا • • • • • لأكفر خلق اللّه و ابن كفورها
و يمسي يزيد رافلا في حريره • • • • • و يمسي حسين عاريا في حرورها
و دار بني صخر بن حرب أنيسة • • • • • بنشد أغانيها و سكب خمورها



۴۶ - سر مبارک‌اش را بر سر نيزه‌ها سنان (بن انس) مى‌گردانيد آيا دست گرداننده‌ى آن بريده نباشد؟!
۴۷ - و زين‌العابدين را در حالى‌ كه اسير و بسته به زنجير بود آوردند. بدان‌كه جانم فداى آن اسير باد.
۴۸ - او را در حال ذلّت كه بسته به زنجير بود در برابر ناسپاس‌ترين خلق خدا و پسر كافرترين آنان مى‌كشيدند.
۴۹ - و يزيد شام مى‌كرد در حالى‌ كه در لباس‌هاى حريرش مى‌خراميد و حسين شام مى‌كرد در حالى‌ كه برهنه در روى زمين داغ افتاده بود.
۵۰ - و خانه اولاد صخر بن حرب مأنوس و آباد بود به سرايندگى رقاصه‌ها و شراب‌خواران.


تظلّ على صوت البغايا بغاتها • • • • • بها زمر تلهو بلحن زمورها
و دار علىّ و البتول و أحمد • • • • • و شبّرها مولى الورى و شبيرها
معالمها تبكي على علمائها • • • • • و زائرها يبكي لفقد مزروها
منازل وحي أقفرت فصدورها • • • • • بوحشتها تبكي لفقد صدورها
تظلّ صياما أهلها ففطورها • • • • • التلاوة و التسبيح فضل سحورها



۵۱ - همواره بر صداى تبه‌كاران زنان بى‌عفتى كه به خوانندگى و نوازندگى سرگرم بودند.
۵۲ - و خانه‌ى على و زهرا و پيامبر و شبّر (حضرت حسن) و شبير (حضرت حسين) مولاى جهانيان.
۵۳ - و خانه‌ها و دورنماها بر علماء و صاحبان‌اش گريه مى‌كرد و زائر آن براى نبود صاحب آن مى‌گريست.
۵۴ - منازل وحى از بزرگان آن خالى شده بود و براى نبود بزرگان آن، با وحشت گريه مى‌كرد.
۵۵ - همواره اهل آن منازل روزه داشتند و افطارشان تلاوت قرآن و سحورشان تسبيح و ذكر خدا بود.


إذا جنّ ليل زان فيه صلاتهم • • • • • صلات فلا يحصى عداد يسيرها
و طول على طول الصلاة و من غدا • • • • • مقيما على تقصيره في قصيرها
قفا نسأل الدار التي درس البلى • • • • • معالمها من بعد درس زبورها
متى أفلت عنها شموس نهارها • • • • • و أظلم ظلما افقها من بدورها؟
بدور بأرض الطف طاف بها الردى • • • • • فأهبطها من جوّها في قبورها



۵۶ - وقتى تاريكى شب فرا مى‌رسيد نمازشان آن را زينت مى‌داد نمازى كه عدد كمش به‌ شمارش نمى‌آيد.
۵۷ و ۵۸ - بايست تا درباره‌ى خانه‌اى سئوال كنيم كه اركان و نشانه‌هاى آن را بليّات بعد از درس گفتن زبور آن ويران كرده است.
۵۹ - چه‌ وقت خورشيد در آن روز غروب كرد و افق آن را تاريك كرد تاريك‌شدنى از ماه‌هاى تمام آن.
۶۰ - ماه‌هائى در زمين كربلا بود كه مرگ دور آن‌ها گرديده و آن‌ها را از روى زمين به قبرهای‌شان فرود آورد.


كواسر عقبان عليها تعاقبت • • • • • بغاث بغات إذ نأت عن و كورها
قضت عطشا و الماء فلم تجد • • • • • لها منهلا إلا دماء نحورها
عراة عراها وحشة فأذاقها • • • • • و قد رميت بالهجر حرّ هجيرها
ينوح عليها الوحش من طول وحشة • • • • • و تندبها الاصداء عند بكورها
سيسأل تيم عنهم و عدّيها • • • • • أوائلها ما أكّدت لأخيرها



۶۱ - لاش‌خورهاى بزرگ شكننده‌اى كه دنبال مى‌كردند پرنده‌هايى را كه كند در پرواز بوده و از آشيانه‌های‌شان دور مانده بودند.
۶۲ - تشنه از دنيا رفت و آب موج مى‌زد پس راهى به آن پيدا نكرد مگر خون گلوی‌شان.
۶۳ - برهنگانى كه وحشت آن‌ها را برهنه كرده و روى زمين داغ انداخته، پس با ايشان شدت گرما را چشانيد.
۶۴ - حيوانات وحشى بر آن‌ها از طول وحشت نوحه مى‌كرد. و جغد در اول روز، بر آن‌ها ناله مى‌كرد.
۶۵ - بزودى از (تيم) و (عدى) پرسيده مى‌شود از بزرگان آنان چون ابو‌بكر و عمر آن‌چه را كه تأكيد براى پسين‌شان نمودند.


و يسأل عن ظلم الوصىّ و آله • • • • • مشير غواة القوم من مستشيرها
و ماجرّ يوم الطفّ جور اميّة • • • • • على السبط إلا جرأة ابن أجيرها
تقمّصها ظلما فأعقب ظلمه • • • • • تعقّب ظلم في قلوب حميرها
فيا يوم عاشوراء حسبك إنّك • • • • • المشوم و إن طال المدى من دهورها
لأنت و إن عظّمت أعظم فجعة • • • • • و أشهر عندي بدعة من شهورها



۶۶ - و سئوال مى‌شود از ظلمى كه به وصى و آل پيامبر نمودند، راهنماى گمراهان قوم از راه‌جويان آن.
۶۷ - و در روز عاشورا ستم بنى‌اميه را بر نوه رسول‌اللّه (صلی‌الله‌علیه‌وآله) جارى نساخت مگر جرئت فرزند مزدور آن (يزيد بن معاويه).
۶۸ - لباس خلافت را از روى ستم دربر كرد پس از پى‌آمد ظلم او كه دنبال كرد ظلمى در دلهاى خرصفتان.
۶۹ - پس از اين اى روز عاشورا تو را كه روز نامباركى هستى بس است هر چند كه مدتى از روزگار آن، گذشته است.
۷۰ - هر آينه تو و اگر چه بزرگ‌ترين مصيبت را مرتكب شدى ولى پيش من مشهورترين ماهى از ماه‌ها، از جهت بدعت هستى.


فما محن الدنيا و إن جلّ خطبها • • • • • تشاكل من بلواك عشر عشيرها
بنى الوحى هل من بعد خبرة ذى العلى • • • • • بمدحكم من مدحة لخبيرها
كفى ما أتى في هل أتي من مديحكم • • • • • و أعرافها للعارفين و طورها
إذا رمت أن أجلو جمال جميلكم • • • • • و هل حصر ينهى صفات حصورها



۷۱ - پس مصائب دنيا هر چند كه بزرگ باشد به ده يك از مصائب تو شباهت ندارد.
۷۲ - بنا گذارد وحى از بعد خبر دادن خدا به مدح شما مدح و تعريفى را براى آگاه آن.
۷۳ - آن‌چه در سوره هل اتى از توصيف شما آمده و نيز در سوره‌ى اعراف و طور براى عارفين آن كافي‌ست.
۷۴ - در اين موقع خواستم كه نشان بدهم جمال قشنگ و زيباى شما را و آيا محصور مى‌تواند صفات بى‌شمار آن را، به پايان رساند.


۶.۳ - قصيده سوم


و عليك خزى يا اميّة دائما • • • • • يبقى كما في النّار دام بقاك
هلاّ صفحت عن الحسين و رهطه • • • • • صفح الوصىّ أبيه عن آباك‌؟
و عففت يوم الطفّ عفّة جدّه • • • • • المبعوث يوم الفتح عن طلقاك‌؟
أفهل يد سلبت إماءك مثل ما • • • • • سلبت كريمات الحسين يداك‌؟
أم هل برزن بفتح مكّ حسرا • • • • • كنسائه يوم الطفوف نساك‌؟



۱ - بر تو عار باد اى اميه و اين عار هميشگى باد چنان‌چه هميشه در دوزخ خواهى بود.
۲ - آيا بهتر اين نبود كه از حسين و خويشان‌اش درگذرى همين‌طور كه وصّى پيامبر، پدرش از پدران شما درگذشت.
۳ - در روز طف دست به خون‌شان نمى‌آلوديد چنان‌چه جدّش چنين در روز فتح مكّه با اجداد آزادشده‌گان تو كرد.
۴ - آيا دستى كه از كنيزان شما غنيمت گرفت مانند دست شما است كه حرم‌سرايان با كرامت حسين (عليه‌السّلام) را به غنيمت برد.
۵ - آيا كنيزان شما در فتح مكّه بدون معجر شدند مانند زنان آن حضرت در روز طفوف (كربلا).


يا امّة باءت بقتل هداتها • • • • • أفمن إلى قتل الهداة هداك‌؟
أم أىّ شيطان رماك بغيّه‌؟ • • • • • حتّى عراك و حلّ عقد عراك
بئس الجزاء لأحمد في آله • • • • • و بنيه يوم الطفّ كان جزاك
فلئن سررت بخدعة أسررت في • • • • • قتل الحسين فقد دهاك دهاك
ما كان في سلب ابن فاطم ملكه • • • • • ما عنه يوما لو كفاك كفاك



۶ - اى امّتى كه به قتل هدايت‌كننده‌گانش بازگشت، آيا كسى شما را به كشتن آنان راهنمايى كرد.
۷ - يا كدام شيطان شما را به پرت‌گاه بدكارى فرستاد تا اين‌كه گمراه شديد و ريسمان عقل شما را از هم گسيخت.
۸ - بد جزايى به احمد (پيامبر گرامى) داديد درباره خاندان‌اش در روز طف.
۹ - اگر خشنود شدى به خدعه‌اى كه پنهان كرده در كشتن حسين هر آينه گيجى تو را فراگرفته است.
۱۰ - در غنيمت گرفتن تو ملك و زعامت فرزند فاطمه، تو را كفايت نمى‌كند اگر روزى كفايت‌كننده بود.


لهفي على الجسد المغادر بالعرا • • • • • شلوا تقلّبه حدود ظباك
لهفي على الخدّ التريب تخدّه • • • • • سفها بأطراف القنا سفهاك
لهفي لآلك يا رسول اللّه فى • • • • • أيدي الطغاة نوائحا و بواكي
ما بين نادبة و بين مروعة • • • • • في أسر كلّ معاند أفّاك
تاللّه لا أنساك زينب و العدا • • • • • قسرا تجاذب عنك فضل رداك



۱۱ - درد و آه بر جسمى كه در صحرا افكنده شده و تيزى شمشيرهاى شما آن را اين‌رو و آن‌رو مى‌كند.
۱۲ - دردا بر آن گونه‌هاى خون‌آلودى كه سفه‌هاى شما آن را پاره مى‌كنند.
۱۳ - دردا بر آل تو اى پيامبر خدا كه در دست طاغيان گرفتار و گريه و زارى مى‌كنند.
۱۴ - بعضى ندبه مى‌كنند و بعضى بيم‌ناك و در اسارت هر معاند گنه‌كارى به‌ سر مى‌برند.
۱۵ - به خدا سوگند اى زينب تو را فراموش نمى‌كنم در حالتى كه دشمنان گوشه‌ى دامنت را به طرف خود مى‌كشند.


لم أنس لا و اللّه وجهك إذ هوت • • • • • بالرّدن ساترة له يمناك
حتّى إذا همّوا بسلبك صحت باسم • • • • • أبيك و استصرخت ثمّ أخاك
لهفي لندبك باسم ندبك و هو • • • • • مجروح الجوارح باسياق يراك
تستصرخيه خيه أسى و عزّ عليه أن • • • • • تستصرخيه و لا يجيب نداك
و اللّه لو أنّ النّبىّ و صنوه • • • • • يوما بعرصة كربلا شهداك



۱۶ - فراموش نمى‌كنم به خدا سوگند صورتت را كه دستت با آستين آن را پوشاند.
۱۷ - دردا براى زارى كردن تو به جهت برادرت در حالتى كه اعضای‌اش مجروح و در حال جان كندن تو را مى‌ديد.
۱۸ - او را مى‌خواندى از درد و بيچارگى و چقدر بر وى سخت مى‌گذشت كه نمى‌توانست تو را پاسخ گويد.
۱۹ - به خدا سوگند اگر پيامبر اكرم و پدرت در عرصه‌ى كربلا روزى تو را مى‌ديدند،
۲۰ - تو را هتك نمى‌توانستند بكنند و ريسمان‌هاى خيمه‌ى تو را نمى‌توانستند پاره كنند.


لم يمس منهكا حماك و لم تمط • • • • • يوما اميّة عنك سجف خباك
يا عين إن سفحت دموعك فليكن • • • • • أسفا على السّبط الرّسول بكاك
و ابكي القتيل المستضام و من بكت • • • • • لمصابه الأملاك في الأفلاك
أقسمت يا نفس الحسين أليّة • • • • • بجميل حسن بلاك عند بلاك
لو أنّ جدّك في الطفوف مشاهد • • • • • و على التراب تربية خدّاك



۲۱ - اى ديده اگر اشك مى‌ريزى گريه‌ات براى سبط پيامبر باشد.
۲۲ - از براى كشته‌شده‌اى كه ظلم به او شده گريه كن! آن‌كه براى او ملائك‌ها در افلاك گريستند.
۲۳ - سوگند ياد كردى اى نفس حسين كه در هنگام امتحان بلا را با صبر تحمل كنى.
۲۴ - اگر جدّت در طفوف مى‌ديد كه بر خاك‌ها گونه‌هايت خاك‌آلود بود،
۲۵ - اختيار نمى‌كرد كه بر زمين هموار راه روى و سمّ ستوران تو را پايمال كنند.


ما كان يؤثر أن يرى حرّ الصفا • • • • • يوما وطاك و لا الخيول تطاك
أو أنّ والدك الوصىّ بكربلا • • • • • يوما على تلك الرّمول يراك
لفداك مجتهدا و ودّ بأنّه • • • • • بالنّفس من ضيق الشّراك شراك
عالوك لمّا أن علوت فآه من • • • • • خطب نراه على علاك علاك
قد كنت شمسا يستضاء بنورها • • • • • يعلو على هام السّماك سماك



۲۶ - يا اگر پدرت وصّى پيامبر تو را روزى در كربلا روى رمل‌ها مى‌ديد.
۲۷ - خود را فداى تو مى‌نمود و آرزو داشت كه از تنگ‌ناى دام آزادت كند.
۲۸ - تو را چون ديدند از همه برترى آزردند، آه از جنايتى كه بر تو روا داشتند.
۲۹ - تو آفتابى بودى كه به نورت روشنايى طلبيده مى‌شد و تو بر افلاك برترى.
۳۰ - تو پناه‌گاه بودى كه به تو پناه مى‌برد هر بيم‌ناكى و تو درياى گوارائى بودى كه پيش از درخواست، سيراب مى‌كردى.


و حمىّ يلوذبه المخوف و منهلا • • • • • عذبا يصوب نداك قبل نداك
ما ضرّ جسمك حرّ جندلها و قد • • • • • أضحى سحيق المسك ترب ثراك
فلئن حرمت من الفرات و وورده • • • • • فمن الرّحيق العذب رىّ صداك
و لئن حرمت نعيمها الفاني‌؟ فمن • • • • • دار البقاء تضاعفت نعماك
و لئن بكتك الطاهرات لوحشة • • • • • فالحور تبسّم فرحة بلقاك



۳۱ - به جسم گرمى خاك آسيبى نمى‌رساند چون خاك قبرت از مشك مى‌باشد.
۳۲ - اگر از فرات و آشاميدن آب آن محروم شدى از رحيق گوارا تشنگى تو مرتفع مى‌شود.
۳۳ - اگر از نعيم فانى دنيا محروم شدى نعمت‌هاى دار بقا براى تو چند برابر شد.
۳۴ - اگر زنان پاك‌سيرت (آل رسول) از وحشت براى تو گريستند حور‌العين براى لقاى تو خندان شدند.
۳۵ - ميانه‌ى روز گلگون لباس نشدى مگر اين‌كه شبان‌گاه سبز پيراهن بودى.


ما بتّ في حمر الملابس غدوة • • • • • إلاّ انثنت خضرا قبيل مساك
إنّي ليقلقني التلهّف و الأسى • • • • • إذ لم أكن بالطفّ من شهداك
لأقيك من حرّ السيوف بمهجتي • • • • • و أكون إذ عزّ الفداء فداك
و لئن تطاول بعد حينك بيننا • • • • • حين لم أك مسعدا سعداك‌؟
و بمقول ذرب اللسان أشدّ من • • • • • جند مجنّدة على أعداك



۳۶ - مرا رنج مى‌دهد آرزوى اين‌كه نتوانستم در طف از جمله شهداى راه تو باشم.
۳۷ - تا اين‌كه تيزى دو شمشير را عوض تو به جان قبول كنم و فداى تو شوم در هنگامى‌ كه يارانت كم بودند.
۳۸ - اگر پس از درگذشت تو فاصله بين ما بسيار شده و سعادت نداشتم كه تو را كمك و يارى كنم،
۳۹ - براى تو گريه مى‌كنم آن‌چه بتوانم با اندوهى كه يادآور باشد عجائبى كه به سر تو آمد.
۴۰ - با زبان گويا كه سخت‌تر از هر لشكر باشد بر دشمنانت فضائلت را بيان مى‌كنم.


و لقد علمت حقيقة و توكلا • • • • • أنّي سأسعد في غد بولاك
و ولاء جدّك و البتول و حيدر • • • • • و التسعة النجباء من أبناك
قوم عليهم في المعاد توكّلى • • • • • و بهم من الأسر الوثيق فكاكي
فليهن عبدكم «عليّا» فوزه • • • • • بجنان خلد في جنان علاك
صلّى عليك اللّه ما أملاكه • • • • • طافت مقدّسه بقدس حماك



۴۱ - من محققا مى‌دانم كه در آخرت با قبول ولايت تو سعيد خواهم بود.
۴۲ - و هم‌چنين ولايت جدت و مادرت بتول و پدرت حيدر و نه نجيب از فرزندانت.
۴۳ - گروهى كه در معاد توكّل من بر آن‌هاست و از اسارت شديد آزاد مى‌شوم.
۴۴ - خوش باشد بنده‌ى شما به اين فوزى كه نصيبش شده و در بهشت برين در سايه‌ى شما باشد.
۴۵ - خدا بر تو درود فرستاد تا هنگامى‌ كه ملائكه‌ى قدس در اطراف قرارگاه شما طواف مى‌كنند.


۶.۴ - قصيده چهارم


يا ليت في الأحيا شخصك حاضر • • • • • و حسين مطروح بعرصة كربلا
عريان يكسوه الصّعيد ملابسا • • • • • أفديه مسلوب اللباس مسربلا
متوسّدا حرّ الصخور معفّرا • • • • • بدمائه ترب الجين مرمّلا
ظمآن مجروح الجوارح لم يجد • • • • • ممّا سوى دمه المبدّد منهلا
و لصدره تطأ الخيول و طالما • • • • • بسريره جبريل كان موكّلا



۱ - اى كاش در ميان زنده‌ها شما حاضر بودى و مى‌ديدى كه حسين تو در زمين كربلا افتاده است.
۲ - برهنه‌اى كه خاك كربلا او را به جاى لباس مى‌پوشاند. جانم قربان او كه لباس او را به غارت برده بودند.
۳ - روى سنگ‌هاى داغ افتاده در حالى‌ كه آغشته به خون و پيشانی‌اش به خاك و شن آلوده بود.
۴ - تشنه‌اى كه اعضای‌اش مجروح بود و غير از خون بدنش آبى براى او نبود.
۵ - و اسب‌ها روى سينه‌اش را پامال كردند در حالى‌ كه مدت‌ها جبرئيل موكل تخت و گهواره او بود.


عقرت أما علمت لأىّ معظّم • • • • • و طأت و صدر غادرته مفصّلا؟
و لثغره يعلو القضيب و طالما • • • • • شرفا له كان النّبىّ مقبّلا
و بنوه في أسر الطغاة صوارخ • • • • • و لهاء معولة تجاوب معولا
و نساؤه من حوله يندبنه • • • • • بأبي النساء النادبات الثكّلا
يندبن أكرم سيّد من سادة • • • • • هجر و القصور و آنسوا وحش الفلا



۶ - كشته شد آيا ندانستى براى چه گناهى پامال كردند سينه‌اى را كه براى علم قصد او را مى‌كردند.
۷ - و به دندان او چوب خيزران مى‌زد در حالى‌ كه چه‌ اندازه پيامبر به خاطر شرافت‌اش آن را مى‌بوسيد.
۸ - و فرزندان او در زنجير اسارت طاغيان ناله‌كنان بودند و با شلاق آنان را پاسخ مى‌دادند.
۹ - و زنان او در اطراف‌اش گريه مى‌كردند پدرم فداى زنان داغديده ناله‌كن باد.
۱۰ - ناله مى‌كردند بهترين سيّد و آقا را از ساداتى كه مهاجرت كردند از منازل‌شان و با وحشيان صحرا مأنوس شدند.


بأبي بدورا في المدينة طلّعا • • • • • أمست بأرض الغاضريّة أفّلا
آساد حرب لا يمسّ عفاتها • • • • • ضرّ الطوى و نزيلها لن يخذلا
من تلق منهم تلق غيثا مسبلا • • • • • كرما و إن قابلت ليثا مشبلا
نزحت بهم عن عقرهم أيدي العدا • • • • • بأبي الفريق الظاعن المترحّلا
ساروا حثيثا و المنايا حولهم • • • • • تسري فلن يجدون عنها معزلا



۱۱ - پدرم قربان ماه‌هائى باد كه در مدينه طلوع كردند و در زمين غاضّريه غروب نمودند.
۱۲ - شيران جنگى كه پاك‌دامنى آن‌ها را شدت گرسنگى لمس نكرد و كسى‌ كه به آن‌ها وارد شود هرگز درمانده نگردد.
۱۳ - كسى‌ كه به ايشان برخورد كند به باران تندى از جهت بزرگوارى و بخشندگى برخورد كرده اگر چه برابر شود با شير بچه‌اى.
۱۴ - دست‌هاى دشمنان ايشان را از منازل‌شان راند. پدرم قربان گروهى كه از منازل‌شان دربه‌در و آواره شدند.
۱۵ - به اصرار و اجبار سير كردند در حالى‌ كه مرگ اطراف‌شان حركت مى‌كرد و چاره‌اى از آن نمى‌ديدند.


ضاقت بهم أوطانهم فتبيّنوا • • • • • شاطي الفرات عن المواطن موئلا
ظفرت بهم أيدي البغاة فلم أخل • • • • • و أبيك تقتنص البغاث الأجدلا
منعوهم ماء الفرات و دونه • • • • • بسيوفهم دمهم يراق محلّلا
هجرت روسهم الجسوم فواصلت • • • • • زرق الاسنّة و الوشيج الذبّلا
يبكي أسيرهم لفقد قتيلهم • • • • • أسفا و كلّ في الحقيقة مبتلى



۱۶ - وطن‌شان براي‌شان تنگ شد پس كنار فرات را از ميان اماكن جايگاه خود ساختند.
۱۷ - دست طاغوتيان برای‌شان پيروز شد و خيال نكنم و تو هم قبول ندارى كه گنجشك دريايى باز را شكار كند.
۱۸ - از ايشان آب فراتى را كه در نزديك او بود با شمشيرهای‌شان منع كردند و خون‌شان حلال‌گونه ريخته مى‌شد.
۱۹ - سرهای‌شان از بدن‌های‌شان جدا شد، آن‌گاه بر نوك نيزه‌ها نصب و پژمرده شدند.
۲۰ - گريه مى‌كرد اسيرشان براى غصه‌ى فقدان كشته‌های‌شان و در حقيقت هر يك گرفتار بودند.


هذا يميل على اليمين معفّرا • • • • • بدم الوريد وذا يساق مغلّلا
و من العجائب أن تقاد اسودها • • • • • أسرا و تفترس الكلاب الأشبلا
لهفى لزين العابدين يقاد في • • • • • ثقل الحديد مقيّدا و مكبّلا
متقلقلا في قيده متثقّلا • • • • • متوجّعا لمصابه متوجّلا
أفدي الأسير و ليت خدّي موطنا • • • • • كانت له بين المحامل محملا



۲۱ - اين يكى بر طرف راست آغشته به خون رگ‌هايش افتاده و آن ديگرى را بسته به زنجير مى‌برند.
۲۲ - و از عجايب است كه شيران را به اسارت بسته و سگ بچه، شيران را پاره‌پاره مى‌كرد.
۲۳ - قلبم مى‌سوزد براى زين‌العابدين كه در زير سنگينى غل و جامعه دست و پا بسته بود.
۲۴ - در زير زنجير گران بى‌تاب بود و براى مصيبت‌هايش ناراحت و بيم‌ناك بود.
۲۵ - جانم فداى اسيرى باد و اى كاش صورت و گونه‌ام براى او در ميدان محمل‌ها محملى بود.


أقسمت بالرّحمن حلفة صادق • • • • • لو لا الفراعنة الطواغيث الاولى
ما بات قلب محمّد في سطه • • • • • قلقا و لا قلب الوصىّ مقلقلا
خانوا مواثيق النبي و أجّجوا • • • • • نيران حرب حرّ هالن يصطلى
يا صاحب الأعراف يعرض كلّ • • • • • مخلوق عليه محققا أو مبطللا
يا صاحب الحوض المباح لحزبه • • • • • حلّ و يمنعه العصاة الضّلا
يا خير من لبّى و طاف و من سعي • • • • • و دعا و صلّى راكعا و تنفّلا



۲۶ - سوگند مى‌خورم به خداى بخشنده قسم راستى كه اگر فرعون‌ها و طاغوت‌هاى اول نبودند.
۲۷ - قلب محمّد درباره نوه‌اش مضطرب و پريشان نمى‌شد و قلب على هم از مصيبت فرزندش به درد نمى‌آمد.
۲۸ - خيانت كردند پيمان‌هايى را كه با پيامبر بستند و آتشى جنگى افروختند كه هرگز شعله‌ى آن خاموش نشود.
۲۹ - اى صاحب اعراف اى كسى‌ كه بر او هر مخلوقى خواه حق باشد خواه باطل عرضه مى‌شود.
۳۰ - اى صاحب حوض كوثرى كه براى حزبش مباح و حلال است و از آن گناه‌كاران گمراه را منع مى‌كند.
۳۱ - اى بهترين كسى‌ كه لبيك گفت و طواف كرد و سعى نمود و دعا كرد و نماز خواند و در حال ركوع صدقه داد.


۶.۵ - قصيده پنجم


حتّى قضي و هو مظلوم و قد ظلم • • • • • الحسين من بعده و الظلم متّصل
من بعد ما وعدوه النصر و اختلفت • • • • • إليه بالكتب تسعى منهم الرّسل
فليته كفّ كفّا عن رعايتهم • • • • • يوما و لا قرّبته منهم الإبل
قوم بهم نافق سوق النفاق و من • • • • • طباعهم يستمد الغدر و الدّخل
تاللّه ما وصلوا يوما قرابتة • • • • • لكن إليه بما قد ساؤه وصلوا



۱ - تا آن‌كه حسن (علیه‌السّلام) از دنيا رفت و او مظلوم بود و بعد از او به حسين ظلم كردند و ستم كردند و ستم متصل بود.
۲ - از بعد از آن‌كه او را وعده‌ى يارى دادند و نامه‌ها به سوى او نوشته و قاصدها رفت‌ و آمد مى‌كردند.
۳ - پس اى كاش نگه مى‌داشت دست خود را روزى از رعايت ايشان و شترى از ايشان نزديك او نمى‌شد.
۴ - مردمى كه بازار نفاق به ايشان گرم و پرخريدار بود و از سرشت‌شان تقلّب و فريب دريافت مى‌شد.
۵ - قسم به خدا كه يك روز قرابت و خويشاوندى او را صله نكرد ولى به كسانى‌ كه بدى به آن‌ها كردند، صله نمودند.


و حرّموا دونه ماء الفرات و لل‌ • • • • • كلاب من سعة في وردها علل
و بيّتوه و قد ضاق الفسيح به • • • • • منهم على موعد من دونه العطل
حتّى إذا الحرب فيهم من غد كشفت • • • • • عن ساقها و ذكّى من و قدها شعل
تبادرت فتية من دونه غرر • • • • • شمّ العرانين ما مالوا و لا نكلوا
كأنّما يجتنى حلوا لأنفسهم • • • • • دون المنون من العسّالة العسل



۶ - و آب فرات را بر او حرام كردند و براى سگ‌ها راه‌هاى وسيعى براى ورود به فرات بود.
۷ - و او را نگه داشتند در حالى‌ كه زمين بر او تنگ شده بود و از ايشان بر وعده‌اى كه از پيش داده بودند.
۸ - تا وقتى‌ كه جنگ در ميان ايشان از بامداد از پاى آن پرده برداشت و از روشن كردن آن شعله‌هايى افروخت.
۹ - جوانان روشن‌ضميرى از پيش روى او كه بزرگ‌منش بودند، پيشى گرفتند نه ميل به دنيا كردند و نه عهدشكنى نمودند.
۱۰ - مثل آ‌نكه حلوائى براى خودشان از قبل از مرگ از كندوهاى عسل جمع كردند.


تسربلوا في متون السابقات دلا • • • • • ص السابغات و للخطيّة اعتقلوا
و طلّقوا دونه الدنيا الدنيّة و • • • • • ارتاحوا الى جنة الفروس و ارتحلوا
تراءت الحور في اعلا الجنان لهم • • • • • كشفا فهان عليهم فيه ما بذلوا
سالت على البيض منهم أنفس طهرت • • • • • نفيسة فعلوا قدرا بما فعلوا
إن يقتلوا طالما في كلّ معركة • • • • • قد قاتلوا و لكم من مارق قتلوا؟



۱۱ - در متن مسابقات لباس كامل را پوشيدند و از گناه خود را نگه‌داشتند.
۱۲ - و در مقابل او دنياى پست را طلاق گفتند و به سوى بهشت فردوس رفتند و از اين جهان كوچ كردند.
۱۳ - حور‌العين را در بالاى بهشت‌هايى كه براى آنان نمايان شد، ديدند پس جان دادن بر ايشان آسان شد.
۱۴ - بر روى زمين خون‌هاى پاك و گران‌قدر ايشان جارى شد پس از جهت مقام والا شدند به آن‌چه كردند.
۱۵ - اگر كشته شدند چه اندازه كه در هر معركه‌اى كه جنگ كردند و براى شماست كه چه اندازه از دين برگشتگان را كه كشتند.


لهفي لسبط رسول اللّه منفردا • • • • • بين الطغاة و قد ضاقت به السبل
يلقى العداة بقلب لا يخامره • • • • • رهب و لا راعه جبن و لا فشل
كأنّه كلّما مرّ الجواد به • • • • • سيل تمكّن في أمواجه جبل
ألقى الحسام عليهم راكعا فهوت • • • • • بالترب ساجدة من وقعه القلل
قدّت نعالته هاماتهم فبها • • • • • أخذى الجواد فأمسى و هو منتعل



۱۶ - افسوس بر سبط پيامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در حالى‌ كه تنها در ميان سركشان مانده و راه‌ها بر او بسته شده بود.
۱۷ - دشمنان را به قلبى كه شكى در آن نبود و ترس و بيمى براى او نبود، مى‌انداخت.
۱۸ - مثل آن‌كه هروقت با اسب‌اش حمله مى‌كرد سيلى است كه در پيش امواج‌اش كوهى استوار است.
۱۹ - شمشير را برای‌شان در حال ركوع انداخت پس بر خاك به حالت سجده از بالاى بلندی‌ها فرود آمد.
۲۰ - لبه‌هاى شمشير او سرهاى ايشان را بريد پس هنگامى‌ كه درست وارد شدند همگى كشته شده بودند.


و قد رواه حميد نجل مسلم ذو • • • • • القول الصدوق و صدق القول ممتثل
إذ قال: لم أرمكثوارا عشيرته • • • • • صرعى فمنعفر منهم و منجدل
أردوه كالطود عن ظهر الجواد حم • • • • • ‌يد الذكر ما راعه ذلّ و لا فشل
لهفي و قد راح ينعاه الجواد إلى • • • • • خبائه و به من أسهم قزل
لهفى لزينب تسعى نحوه و لها • • • • • قلب تزايد فيه الوجد و الوجل



۲۱ - و به تحقيق كه روايت كرده آن را حميد بن مسلم كه صاحب سخن راست و به راست‌گويى مثل زده مى‌شد.
۲۲ - وقتى كه گفت: من نديدم كسى را كه بسيارى از خاندان‌اش كشته و به خاك افتاده و برخى از ايشان آغشته به خون باشد.
۲۳ - تا آن‌جا كه گويد: او را مانند كوهى از پشت اسب ستوده‌نام به زمين افكندند كه نه خوارى او را رسيد و نه سستى.
۲۴ - افسوس من بر او كه اسب‌اش خبر مرگ او را براى خيمه‌ها برد در حالى‌ كه به او از تيرها لنگى شديدى بود.
۲۵ - افسوس و اندوه من بر زينب كه به سوى او مى‌دويد و براى او دلى آكنده از شوق و اضطراب داشت.


فمذ رأته سليبا للشمال على • • • • • معنى شمائله من نسجها سمل
هوت مقبّلة منه المحاسن و ال‌ • • • • • حسين عنها بكرب الموت مشتغل
تدافع الشّمر عنه باليمين و با • • • • • لشمال تستر وجها شأنه الخجل
تقول: يا شمر لا تعجل عليه ففي • • • • • قتل ابن فاطمة لا يحمد العجل
أليس ذا ابن علىّ و البتول و من • • • • • بجدّه ختمت في الامّة الرسل‌؟



۲۶ - پس وقتى‌ كه او را ديد كه بدن‌اش عريان بر روى خاك افتاده و از وزش باد شمال بر او لباسى از خاك است.
۲۷ - بر او افتاد كه محاسن‌اش را ببوسد در حالى‌ كه حسين از او به مصيبت مرگ مشغول بود.
۲۸ - با دست راستش شمشير را از حسين دور مى‌كرد و با دست چپ‌اش صورت غفيف خود را مستور مى‌كرد.
۲۹ - مى‌گفت: اى شمر عجله و شتاب بر او نكن كه در كشتن پسر فاطمه عجله پسنديده و ستوده نيست.
۳۰ - آيا نيست اين پسر على و بتول و كسى‌ كه پيامبرى در امت به جدّ او پايان يافت.


هذا الإمام الذي يمنى إلى شر • • • • • فذريّة لا يداني مجدها زحل
إيّاك من زلّة تصلى بها أبدا • • • • • نار الجحيم و قدير دي الفتى الزلزل
أبي الشقي لها إلاّ الخلاف و هل • • • • • يجدى عتاب لأهل الكفران عذلوا؟
و مرّ يحتزّ رأسا طالما لرسول • • • • • اللّه مرتشفا في ثغرة قبل
حتّى إذا عانيت منه الكريم على • • • • • لدن يميل به طورا و يعتدل



۳۱ - اين است امام چنان‌كه منتهى به شرافت ذريّه مى‌شود كه ستاره زحل نزديك به بزرگوارى آن نمى‌شود.
۳۲ - حذر كن از لغزشى كه تو را براى هميشه به آتش دوزخ مى‌اندازد و جدّا لغزش‌ها جوان را ساقط و پست مى‌كند.
۳۳ - شمر بدبخت بر آن خوددارى نكرد بلكه مخالفت نمود و آيا شايسته است نكوهش اهل كفر اگر سرزنش شوند.
۳۴ - و رفت كه سرى را كه مدّت‌ها پيامبر خدا لبانش را مكيده بود و به دندان‌هايش بوسه مى‌داد، جدا سازد.
۳۵ - تا آن‌كه او را خواهرش از نزديكى مشاهده كرد كه گاهى مى‌افتد و گاهى برمى‌خيزد.


ألقت لفرط الأسي منها البنان على • • • • • قلب تقلّب فيه الحزن و الثكل
تقول: يا واحدا كنّا نؤمّله • • • • • دهرا فخاب رجانا فيه و الأمل
و يا هلالا علا في سعده شرفا • • • • • و غاب في الترب عنّا و هو مكتمل
أخي لقد كنت شمسا يستضاء بها • • • • • فحلّ في وجهها من دوننا الطفل
و اركن مجد تداعى من قواعده • • • • • و المجد منهدم البنيان منتقل



۳۶ - از زيادى غصّه و اندوه از آن حادثه دست را بر قلبى كه از غم و داغ مضطرب و پريشان بود، گذاشت.
۳۷ - مى‌گفت: اى يگانه‌اى كه ما عمرى به تو اميد داشتيم، پس اميد و آرزوى ما در آن ناكام شد.
۳۸ - و اى ماهى كه در بخت و اقبال‌اش از شرافت بالا رفت و پنهان شد از مادر خاك و حال آن‌که او كامل بود.
۳۹ - برادرم تو خورشيدى بودى كه به او روشن مى‌شدند پس پيش رويش كودكى از پيش ما رها شد.
۴۰ - تو پايه شرف بودى كه از اساس آن بزرگى نمايان بود و اكنون استوانه‌ى بزرگى ويران و منتقل شده است.


و طرف سبق يفوت الطرف سرعته • • • • • مذأ درك المجد أمسى و هو معتقل
ما خلت من قبل ما أمسيت مرتهنا • • • • • بين اللئام و سدّت دونك السبل
أن يوغل البوم في البازىّ ان ظفرت • • • • • ظفرا و لا أسدا يغتاله حمل
كلاّ و لا خلت بحرا مات من ظمأ • • • • • و منه رىّ إلى العافين متّصل
فليت عينك بعد الحجب تنظرنا • • • • • أسرى تجاذبنا الأشرار و السفل



۴۱ - و تو كريم الطرفين (پدر و مادر) بودى در پيشى گرفتن كه اسب با سرعت‌اش بآن نمى‌رسيد از اوّلى كه ادراك بزرگى كرد در گذشته و او نگه‌دار شرف بود.
۴۲ - خيال نكرده بودم از پيش كه در ميان مردم پست گرفتار و راه‌ها از جلويت بسته باشد.
۴۳ - اين‌كه شتاب كند جغد در شاهين اگر پيروز شود پيروز شدنى و نه شيرى را كه بزغاله او را غافل‌گير كند.
۴۴ - نه چنين فكرى نمى‌كردم و خيال نمى‌كردم دريائى از تشنگى بميرد و حال آن‌كه از آن آبيارى به تندرستان اتصّال داشت.
۴۵ - پس اي‌كاش چشم تو بعد از محجوب شدن ما را اسير مى‌ديد كه اشرار و فرومايگان ما را مى‌كشند.


يسيّرونا على الأقتاب عارية • • • • • و زاجر العيس لا رفق و لا مهل
فليت لم تركوفانا و لا وخدت • • • • • بنا إلى ابن زياد الأينق الذلل
أ يقتل السّبط ظمآنا و من دمه • • • • • تروى الصّوارم و الخطيّة الذبل
و يسكن الترب لا غسل و لا كفن • • • • • لكن له من نجيع النحر مغتسل
و تستباح بأرض الطفّ نسوته • • • • • و دون نسوة حرب تضرب الكلل



۴۶ - ما را بر شتران بى‌جهاز سير مى‌دادند و راننده‌ى شتران نه مدارا مى‌كرد و نه مهلت مى‌داد.
۴۷ - پس اى كاش كوفه را نديده بودى و ما را نمى‌ديدى كه با سرعت به سوى ابن زياد لئيم با خوارى مى‌برند.
۴۸ - آيا سبط پيامبر تشنه‌لب كشته شود و از خون او شمشيرها و گل‌هاى پژمرده زمين سيراب شوند.
۴۹ - و روى خاك منزل نمود بدون غسل و كفن ولى براى او از خون گلو غسل بود.
۵۰ - و به زمين كربلا زنان او اسير شدند و در جلوى زنان بنى اميّه پرده‌ها آويخته بودند.


باللّه اقسم و الهادي البشير و بيت • • • • • اللّه طاف به حاف و منتعل
لو لا الأولى نقضوا عهد الوصّيّ و ما • • • • • جاءت به قدما في ظلمها الاول
لم يغل قوما على أبناء حيدرة • • • • • من الموارد ما تروى به الغلل
يا صاح طف بي إذا جئت الطفوف على • • • • • تلك المعالم و الآثار يا رجل
و ابك البدور التي في الترب آفلة • • • • • بعد الكمال تغشّى نورها الظلل



۵۱ - به خدا و به پيامبر هادى و بشير و خانه‌ى خدا كه پابرهنه و با نعلين طواف مى‌كنند، من قسم مى‌خورم.
۵۲ - اگر اوّلى‌ها پيمان وصى را نشكسته بودند و از قديم اوّلى ستم نكرده بود،
۵۳ - قومى فرزندان على (علیه‌السّلام) را شديدا از آبشخوارهائى كه تشنگان به آن سيراب مى‌شوند، منع نمى‌كردند.
۵۴ - اى رفيق من! هر گاه به كربلا آمدى بر اين قبرها و نشانه‌ها مرا طواف بده!
۵۵ - اى مرد! گريه كن بر اين ماه‌هايى كه در خاك غروب كرده بعد از كمال‌اش كه نورشان تاريكى‌ها را فراگرفت.


وابك الشفاة التي لم تر و من عطش • • • • • لكن عليهنّ من سيل الدما بلل
يا آل أحمد يا سفن النجاة و من • • • • • عليهم بعد ربّ العرش أتّكل
و حقّكم ما بدا شهر المحرّم لى • • • • • إلاّ ولي ناظر بالسهد مكتحل
و لا استهلّ بنا إلا استهلّ من • • • • • الأجفان لي مدمع في الخدّ منهمل
حزنا لكم و مواساة و ليس لمملو • • • • • ك بدمع على ملاّكه بخل



۵۶ - و گريه كن بر لب‌هايى كه از تشنگى تر نشدند ولى بر آن‌ها از جريان خون ترى و رطوبت بود.
۵۷ - اى آل احمد اى كشتى‌هاى نجات و كسانى‌ كه بعد از پروردگار عرش بر ايشان اعتماد دارم.
۵۸ - و حق شماست كه ماه محرم بر من طلوع نكند مگر آن‌كه مرا چشمانى باشد كه به بى‌خوابى سرمه شود.
۵۹ - و طلوع نكند به ما مگر آن‌كه از مژگانم اشك در گونه‌ام شروع و چون باران تند جارى باشد.
۶۰ - براى اندوه و مواسات با شما و براى مملوك و غلام بخلى در ريختن اشك بر مالكين‌اش نباشد.


فإن يكن فاتكم نصري فلي مدح • • • • • بمجدكم أبدا ما عشت تتّصل
فدونكم من (علىّ‌) عبدكم • • • • • فريدة طاب منها المدح و الغزل
رقّت فراقت معانيها الحسان فلا • • • • • يماثل الطول منها السبعة الطول
أعددتها جنّة من حرّ نار لظّى • • • • • أرجو بها جنّة أنهارها عسل
صلّى الآله عليكم ما شدت طربا • • • • • ورق على ورق و الليل منسدل



۶۱ - و اگر يارى من از شما فوت شد پس مدح و ثناى من به بزرگى شما همواره مادامى‌ كه زنده باشم متصل است.
۶۲ - و پيشكش شما از من بنده و غلام شما اين قصيدى ممتازى كه مدح و غزل دل‌پذير است.
۶۳ - رقيق و روان‌ست و معنايى نيكو و روان دارد كه شبيه به هفت قصيده‌ى طولانى نيست.
۶۴ - من آن را مهيا كردم براى اين‌كه سپرى باشد از سوزش آتش برافروخته و به آن بهشتى را كه جوى‌هايش عسل است، اميدوارم.
۶۵ - درود خدا بر شما باد مادامى‌ كه بلبلى بر گلى از خوشى نغمه‌سرايى كند و شب بر جهان پرده‌ى تاريكى افكند.


۶.۶ - قصيده ششم


و تعلق آمالى غرورا بقربكم • • • • • كما غرّ يوما بالطفوف قتيل
قتيل بكت حزنا عليه سمائها • • • • • و صبّ لها دمع عليه همول
و زلزلت الارض البسيط لفقده • • • • • و ريع له حزن بها و سهول
أ أنسى حسينا للسهام رميّة • • • • • و خيل العدى بغيا عليه تجول‌؟
أ أنساه إذ ضاقت به الأرض مذهبا؟ • • • • • يشير إلى أنصاره و يقول



۱ - و آرزوهاى من به قرب شما موجب روسپيدى و سربلندى مى‌شود چنان‌چه روزى در كربلا كشته‌اى (حسين (علیه‌السّلام)) موجب سربلندى و روسفيدى شد.
۲ - كشته‌اى كه آسمان از غصه بر او گريه كرد و بر آن اشك فراوانى ريخت.
۳ - و زمين پهناور بر فقدان او لرزيد و براى امام به زمين اندوه و حزنى ظاهر شد و نيز زمين‌هاى نرم بر او گريستند.
۴ - آيا فراموش كنم حسين را كه هدف تيرها قرار گرفته بود و اسب‌هاى دشمنان ظالمانه بر او جولان مى‌كردند.
۵ - آيا از ياد ببرم او را وقتى كه زمين به او از رفتن تنگ شده بود و اشاره به يارانش كرده و مى‌فرمود:

اعيذكم باللّه أن تردوا الرّدى • • • • • و يطمع في نفس العزيز ذليل
ألا فاذهبوا فالليل قدمدّ سجفة • • • • • و قد وضحت للسالكين سبيل
فثاب إليه قائلا كلّ أقيل • • • • • نمته إلى أزكى الفروع اصول
يقولون و السّمر اللدان شوارع • • • • • للبيض من وقع الصّفاح صليل
أنسلم مولانا وحيدا إلى العدى • • • • • و تسلم فتيان لنا و كهول‌؟



۶ - به خدا پناه مى‌برم از اين‌كه در جان عزيز شما ذلّت و خوارى وارد شود.
۷ - بدانيد كه شب تاريكی‌اش را كشيده، پس برويد! و هم‌اكنون راه براى روندگان باز و گشاده است.
۸ - پس به سوى او برجست در حالى‌ كه گوينده هر سخن بود كه آيا فروع، پاكترين اصول و خاندان را واگذارد؟!
۹ - مى‌گفتند و شمشيرها در اين وقت كشيده و براى شمشير خوردن به يكديگر چكاچك صدا بلند بود.
۱۰ - آيا ما آقاى خود را تنها به دشمن تسليم كنيم و جوانان و پيران ما به سلامت باشند.


و نعدل خوف الموت عن منهج الهدى • • • • • و أين عن العدل الكريم عدول‌؟
نودّ بأن نبلى و ننشر للبلى • • • • • مرارا و لسنا عن علاك نحول
و ثاروا لأخذ الثار قدما كأنّهم • • • • • اسود لها بين العرين شبول
له من عليّ في الخطوب شجاعة • • • • • و من أحمد عند الخطابة قيل
إذا شمخت في ذروة المجد هاشم • • • • • فعمّاه منها جعفر و عقيل



۱۱ - و ما از ترس مرگ از راه هدايت منحرف شويم و از عدل خداى كريم كجا عدول كنيم‌؟
۱۲ - دوست داريم به اين‌كه ما كشته شويم و باز براى كشته شدن مكّرر زنده شويم و بميريم و ما از تو برنمى‌گرديم.
۱۳ - و قيام كردند براى خون‌خواهى از قديم كه گويا ايشان شيرانى هستند در منازل‌شان كه بچه‌های‌شان همراه آن‌هاست. تا آن‌جا كه گويد:...
۱۴ - براى او از على (علیه‌السّلام) در جنگ‌ها شجاعت و دليرى و از احمد (پيامبر خدا) در موقع خطابه سخنوري‌ست.
۱۵ - هر گاه هاشمى از پلّه‌ى شرافت بالا رود پس عموهاى او جعفر و عقيل خواهد بود.


كفاه علوّا في البرية أنّه • • • • • لأحمد و الطّهر البتول سليل
فما كلّ جدّ في الرّجال محمّد • • • • • و لا كلّ امّ في النساء بتول
حسين أخو المجد المنيف و من له • • • • • فخار إذا عذّ الفخار أثيل
أري الموت عذبا في لهاك و صابه • • • • • لغيرك مكروه المذاق وبيل
فما مرّ ذو باس إلى مرّ باسه • • • • • على مهل إلا و أنت عجول



۱۶ - براى او كافي‌ست از جهت بلندى نسب در ميان خلق خدا كه او براى احمد و بتول پاك است.
۱۷ - پس هيچ جدّى در ميان مردان چون محمّد نيست و هيچ مادرى در ميان زن‌ها هم‌چون فاطمه نمى‌شود.
۱۸ - حسين برادر بزرگى و وقار و كسى‌ كه براى او افتخار است هر گاه بزرگى و افتخار شمرده شود، ريشه‌دار و استوار است.
۱۹ - مرگ را مى‌بينم كه در ذائقه‌ى تو گوارا و براى غير تو ناگوار و ناسازگار و وخيم است.
۲۰ - پس نيرومندى به سوى تلخى به شدّت و سختى او نگذشت بر كندى و آهستگى مگر آن‌كه تو شتاب داشتى.


كأنّ الأ عادي حين صلت مبارزا • • • • • كثيب ذرته الرّيح و هو مهيل
بنفسي و أهلي عافر الخطّ حوله • • • • • لدي الطف من آل الرّسول قبيل
كأنّ حسينا فيهم بدر هالة • • • • • كواكبها حول السماك حلول
قضى ظاميا و الماء طام تصدّه • • • • • شرار الورى عن ورده و نغول
و حزّ وريد السّبط دون وروده • • • • • و غالته من أيدى الحوادث غول



۲۱ - مثل اين‌كه دشمنانت هنگامى‌ كه براى جنگ حمله كردى توده‌ى ريگ بودند كه باد آن‌ها را پراكنده كرده و آن جاى هولناكي‌ست.
۲۲ - جانم و خاندانم فداى گونه‌هايى كه خاك‌آلود در اطراف او در زمين كربلا از خاندان پيامبر افتاده بودند.
۲۳ - مثل اين‌كه حسين در ميان آن‌ها ماهى است كه ستاره‌گان اطراف آسمان تو حلول كرده‌اند.
۲۴ - تشنه از دنيا رفت و آب فرات لبريز بود و بدترين مردم از آشاميدن او مانع شدند.
۲۵ - و رگ‌هاى سبط پيامبر را پيش از سيراب كردن او بريدند و غولى به نامردى او را كشت.


و آب جواد السّبط يهتف ناعيا • • • • • و قد ملأ البيداء منه صهيل
فلمّا سمعن الطاهرات نعيّه • • • • • لراكبه و السّرج منه يميل
برزن سليبات الحلىّ ثوادبا • • • • • لهنّ على الندب الكريم عويل
بنفسي اخت السّبط تعلن ندبها • • • • • على ندبها محزونة و تقول
أخي يا هلالا غاب بعد طلوعه • • • • • و حاق به عند الكمال افول



۲۶ - و اسب او برگشت در حالى‌ كه خبر مرگ او را با صداى بلند مى‌داد و صحرا از صداى شيهه او پر شده بود.
۲۷ - پس چون بانوان طاهرات خبر مرگ او را از اسب او شنيدند و ديدند زين آن‌كه واژگون است.
۲۸ - از سراپرده‌ها بيرون ريخته و در حالى‌ كه لباس‌های‌شان را غارت كرده بودند آن‌ها بر مرگ حسين بزرگوار ناله و گريه مى‌كردند.
۲۹ - جانم فداى خواهر سبط شهيد كه با صداى بلند ناله مى‌كرد و بر ناله‌اش غمگين بود و مى‌گفت:
۳۰ - برادرم! اى ماهى كه بعد از طلوعت نهان گشتى و در موقع كمالش غروب نمودى.


أخي كنت شمسا يكسف الشمس نورها • • • • • و يخسأ عنها الطرف و هو كليل
و غصنا يروق الناظرين نضارة • • • • • تغشّاه بعد الاخضرار ذبول
أ يقتل ظمآنا حسين و جدّه • • • • • إلى الناس من ربّ العباد رسول
و يمنع شرب الماء و السرب آمن • • • • • على الشرب منها صادر و نهول
و آل رسول اللّه في دار غربة • • • • • و آل زياد في القصور نزول



۳۱ - برادرم تو خورشيدى بودى كه خورشيد از نور او تيره مى‌شد و چشم از ديدن او خسته و كم‌سو مى‌گشت.
۳۲ - و شاخه‌اى بودى كه بينندگان را از جهت ترى و سبزى مسرور مى‌كردى كه پس از سبزى پژمردگى آن را فراگرفت.
تا آن‌جا كه گويد:...
۳۳ - آيا حسين تشنه كشته شود و حال آن‌كه جدّش از طرف پروردگار بندگان به سوى مردم پيامبر است.
۳۴ - و از نوشيدن آب ممنوع شود در حالى‌ كه همه گروه ايمن بودند بر آشاميدن آن‌چه بنوشند و چه بردارند.
۳۵ - و خاندان پيامبر در سراى ويران بيگانه و خاندان زياد در قصرها منزل كرده بودند.


و آل علىّ فى القيود شواحب • • • • • إذا أنّ مأسور بكته ثكول
و آل أبي سفيان في عزّ دولة • • • • • تسير بهم تحت البنود خيول
مصاب اصيب الدين منه بفادح • • • • • تكاد له شمّ الجبال تزول
عليك ابن خير المرسلين تأسّفي • • • • • و حزني و إن طال الزّمان طويل
جللت فجل الرزؤفيك على الورى • • • • • كذا كلّ رزؤ للجليل جليل



۳۶ - و خاندان على (علیه‌السّلام) در زنجيرها رنگ‌پريده بودند و هر وقت اسيرى ناله مى‌كرد داغ‌ديده بر او مى‌گريست.
۳۷ - و خاندان ابى‌سفيان در اوج دولت، لشكريان در زير سايه‌ى آن‌ها حركت مى‌دادند.
۳۸ - صدمه‌اى كه از آن‌ها به دين رسيده نزديك بود كه از سنگينى آن كوه‌ها از هم پاشيده شود.
۳۹ - بر تو است اى فرزند بهترين پيامبران اندوه و غصه من هر چند كه (زمان طولانى شود) اندوه من طولانى خواهد بود.
۴۰ - بزرگى تو و مصيبت تو بر عالم بزرگ است و همين‌طور هر بلايى براى بزرگ، بزرگ است.


فليس بمجد فيك و جدي و لا البكا • • • • • مفيد و لا الصبّر الجميل جميل
إذا خفّ حزن الثاكلات لسلوة • • • • • فحزني على مرّ الدهور ثقيل
و إن سأم الباكون فيك بكاؤهم • • • • • ملالا فإنّي للبكاء مطيل
فما خفّ من حزني عليك تأسفى • • • • • و لا جفّ من دمعي عليك مسيل
و ينكر دمعي فيك بات قلبه • • • • • خليّا و ما دمع الحلي هطول



۴۱ - و درباره تو اندوه من نافع نيست و گريه هم مفيد نباشد و صبر هم نيكو نيست.
۴۲ - هر گاه غصه‌ى داغ‌ديدگان براى سرگرمى و فراموشى سبك شود، پس اندوه من بر گذشت روزگار سنگين است.
۴۳ - و اگر گريه‌كنندگان خود بر تو خسته شوند، من بر گريه كردن ادامه مى‌دهم.
۴۴ - پس افسوس من اندوه مرا بر تو تخفيف ندهد و اشك من بر تو از ديدگانم خشك نشود.
۴۵ - و گريه مرا درباره تو كسى‌ كه قلبش خالى از محبّت توست و اشك شيرين فراوان ندارد، انكار مى‌كند.


و ما هي الاّ فيك نفس نفيسة • • • • • يحلّلها حرّ الأسى فتسيل
تباين فيك القائلون فمعجب • • • • • كثير و ذو حزن عليك قليل
فأجره بني الدنيا عليك لشأنهم • • • • • دنيّ و أجر المخلّصين جزيل
فإن فاتني ادارك يومك سيّدي • • • • • و أخّرني عن نصر جيلك جيل
فلي فيك أبكار لوفق جناسها • • • • • أصول بها للشامتين نصول
لهارقّة المحزون فيك و خطبها • • • • • جسيم على أهل النفاق مهول
يهيم بها سرّ الولي مسرّة • • • • • و ينصب منها ناصب و جهول



۴۶ - و آن اشك نيست مگر درباره تو نفس گران‌قدرى است كه سوزش اندوه آن را باز نموده و سپس جارى مى‌شود.
۴۷ - درباره تو گويندگان جدا شدند پس خودپسندها و خودبين‌ها بسيار و صاحبان اندوه بر تو اندك است.
۴۸ - و پاداش فرزندان دنيا بر تو براى كارشان كم و پاداش مخلصين فراوان‌ست.
۴۹ - و اگر فوت شد از من ادراك روز تو اى آقاى من و مرا از يارى كردن تو روزگار به تأخير انداخت.
۵۰ - پس مرا در حق تو اشعار بكری‌ست كه براى توافق جناس آن قواعدى است كه براى شماتت‌كننده تيرهايی‌ست.
۵۱ - براى آن رقت درباره‌ى تو غمگين است و ناگوارى آن بر اهل نفاق بزرگ و خطرناك است.
۵۲ - قلب دوست از خوشحالى به آن فريفته مى‌شود و از آن دشمن كينه‌توز و نادان سيه‌روز، دشمنى مى‌كند.



۱. شبّر، جواد، ادب الطف، ج۴، ص۱۴۶.    
۲. علامه امینی، الغدیر، ج۶، ص۳۶۱-۳۶۳.    
۳. شبّر، جواد، ادب الطف، ج۴، ص۱۶۲-۱۹۶.    
۴. علامه امینی، الغدیر، ج۶، ص۳۶۷-۴۰۱.    



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۳۱۹.    






جعبه ابزار