• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

علاّمه بحر العلوم (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مرتبط: http://test.wikifeqh.ir/.


سیّد محمد مهدی بن مرتضی بن محمد بن عبد‌الکریم طباطبایی، (۱۱۵۵-۱۲۱۲ ه.ق) از بزرگ‌ترین فقها و علمای شیعه در قرن دوازدهم هجری بود.
وی در نوجوانی به درجه‌ی اجتهاد رسید و پس از سفرهایی به ایران و حجاز، رهبری حوزه‌ی علمیه‌ی نجف را بر عهده گرفت.
بحرالعلوم، در فقه، اصول، رجال، کلام و ادب تبحر داشت.
او آثاری ماندگار، از جمله المصابیح و دیوان اشعار، از خود به‌ جا گذاشت.
ترکیب‌بند عاشورایی او از شاه‌کارهای ادبی ـ معنوی شیعه به‌ شمار می‌رود.




سیّد محمد مهدی، فقیه، محدث، عارف و ادیب شیعی به سال ۱۱۵۵ ه‌.ق متولد شد.
نیاکان او که از سادات طباطبایی بودند، در میانه‌ی قرن سوم هجری از عربستان و عراق به ایران کوچ کردند و نخست در اصفهان و سپس در بروجرد ساکن شدند.
پدر وی، سیّد مرتضی از بروجرد به عراق هجرت کرد و در کربلا سکونت گزید و سرانجام در همین شهر درگذشت.
از بحرالعلوم، دو فرزند به نام‌های سیّد جواد نیای بزرگ آیت‌اللّه بروجردی و دیگری سیّد محمد مهدی بحر‌العلوم باقی ماند.


۱.۱ - تحصیلات و اجازه اجتهاد

بحرالعلوم، مقدمات علوم مانند صرف، نحو، ادبیات، منطق، فقه و اصول را نزد پدرش آموخت و سپس رهسپار نجف گردید و در خدمت استادان این شهر به تکمیل معلومات خود پرداخت.
وی سپس هجرتی به کربلا داشت و دیری نگذشت که در انواع علوم دینی از سرآمدان روزگار خویش گردید و هنوز نوجوانی بیش نبود که سه تن از علمای بزرگ شیعه، یعنی پدرش و شیخ یوسف بحرانی و وحید بهبهانی به او اجازه‌ی اجتهاد دادند.



علامه بحر‌العلوم، پس از اتمام تحصیلات خود به نجف برگشت و به سال ۱۱۸۶ ه‌.ق که بیماری واگیر طاعون در عراق شیوع یافت، راهی ایران گردید و برای زیارت امام رضا (علیه‌السّلام) به مشهد رفت و در آن‌جا با میرزا محمّد مهدی اصفهانی، معروف به میرزا مهدی شهید (م ۱۲۱۸ ق) که خود فقیهی عارف و از نوادگان شاه نعمت‌اللّه ولی بود دیدار کرد و چون دریافت که سید محمّد مهدی در همه‌ی علوم دینی و فلسفی استادی دارد، وی را بحر‌العلوم خواند و از آن زمان سیّد آوازه یافت.



سیّد محمد مهدی، پس از ۷ سال اقامت در مشهد به سال ۱۱۹۳ هجری به نجف بازگشت.
او سفری نیز به حجاز داشت و دو سال در مکّه و طائف بساط تدریس گسترد و گویند در این مدت مذهب خویش را از مردم پنهان می‌داشت و به هر چهار مذهب سنّت درس می‌گفت و در میان اهل سنّت از چنان پایگاه بلندی برخوردار گردید که گروهی به مذهب تشیّع روی آوردند.



سیّد بحرالعلوم، در سال ۱۱۹۵ هجری به نجف برگشت و پس از درگذشت وحید بهبهانی زعامت و رهبری شیعه را به دست گرفت و رئیس حوزه‌ی علمیه‌ی نجف شد و به اصلاحات گسترده در اداره‌ی حوزه‌ها و تقسیم کار میان علمای بزرگ شیعه دست زد و خود وظیفه‌ی تدریس و پرداختن به کارهای حوزه‌ی نجف را به عهده گرفت و شاگردان بسیاری تربیت نمود که بعدها در عداد علمای بزرگ شیعه درآمدند.



بحر‌العلوم، گذشته از علوم دینی به ادب و تاریخ نیز علاقه می‌ورزید و خود نیز شعر می‌گفت.
او به تهی‌دستان توجه فراوان داشت.
وی در مکّه و نجف بناهایی برآورد، از آن جمله بازسازی بارگاه شیخ طوسی در نجف است.



سیّد محمّد مهدی، در طول زندگی پربارش کتاب‌های فراوانی نوشته و در بسیاری از علوم دینی از فقه، اصول، رجال و کلام قلم زده است.

آثار وی عبارت‌اند از:
المصابیح فی الفقه در سه جلد،
الدرّة النجفیه (رساله‌ا‌ی در فقه)،
مشکاة الهدایة،
تحفة الکرام (در تاریخ مکّه و مسجد الحرام)،
دیوان، که بیش از ۱۰۰۰ بیت دارد و بیش‌تر در مدح و رثای اهل بیت (علیهم‌السّلام) است و..
[۱] روضات الجنات، ج۲، ص۲۱۶ به بعد.
[۲] اعیان الشیعه، ج۱۰، ص۱۵۸.




بحر‌العلوم، مجموعه‌ای از دانش‌های گوناگون و بینش‌های الهی خود را در قالب صدها بیت شعر به آیندگان سپرد.
این قصاید و منظومه‌ها که در زمینه‌های مختلف سروده شده، به دلیل معنویت و خلوص سراینده بسیار مورد توجه اهل معنی است.
از یادگارهای ماندگار سیّد بحر‌العلوم، ترکیب‌بند او در مرثیه‌ی حضرت سیّد‌الشهداء (علیه‌السّلام) است.
در این ترکیب‌بند، اقیانوسی موّاج از آیات و روایات، استدلال عقلی، سیره‌ی اهل بیت (علیهم‌السّلام)، مقتل صحیح و ظرایف ادبی دیده می‌شود.



علامه بحر‌العلوم، به سال ۱۲۱۲ ه‌.ق در نجف وفات یافت.
آرام‌گاه او در کنار قبر شیخ طوسی است.
[۳] همانجا.



ترکیب‌بند:
[۴] شرح مرائی سید بحر العلوم، ص۳۱۶-۳۳۰.

- ۱ -


اللّه اکبر ما ذا الحادث الجلل • • • • • فقد تزلزل سهل الارض و الجبل
ما هذه الزفرات الصاعدات اسی • • • • • کانّها شعل ترمی بها شعل
ما للعیون عیون الدمع جاریة • • • • • منها تخذّ خدودا حین تنهمل
ماذا النواح الّذی عطّ القلوب و ما • • • • • هذا الضجیج و ذی الضوضاء و الزجل
کانّ نفخة صور الحشر قد فجات • • • • • و الناس سکری، و لا سکر و لا ثمل
قد هلّ عاشور لو غمّ الهلال به • • • • • کانّما هو من شوم به زحل
شهر دهی ثقلیها منه داهیة • • • • • ثقل النبیّ حصید فیه و الثقل
قامت قیامة اهل البیت و انکسرت • • • • • سفن النجاة و فیها العلم و العمل
و ارتجّت الارض و السبع الشداد و قد • • • • • اصاب اهل السماوات العلی الوجل
و اهتزّ من دهش عرش الجلیل فلو • • • • • لا اللّه ما سکه اهوی به المیل
جلّ الاله فلیس الحزن بالغة • • • • • لکنّ قلبا حواه حزنه جلل
قضی المصاب بان تقضی النفوس له • • • • • لکن قضی اللّه ان لا یسبق الاجل



۱ - پناه می‌برم به عظمت و بزرگی خدا، چه حادثه و شورش قیامت است که برپا شده‌؟! بزرگی آن را کسی جز خدا نمی‌داند مصیبتی هست که کوه و دشت از آن متزلزل و مضطرب شدند.
۲ - نمی‌دانم چه مصیبتی واقع شده است که جمیع مردم فریاد می‌زنند و به فریادهای بلند ناله می‌کنند و جمیع مردم محزون‌اند و آثار حزن و‌ اندوه آن‌ها ظاهر است. گویا آتش در قلب‌های مردم افتاده که ناله‌های آنان مثل شعله‌های آتش می‌ماند که در آن شعله‌ها شعله‌های دیگر باشد.
۳ -‌ ای دوستان! خبر دهید مرا چه واقع شده است برای شیعیان و دوست‌داران علی (علیه‌السّلام) که می‌بینم چشمه‌های اشک از چشم‌های آنان ریزان است، و از شدّت گریه و زاری و ریختن اشک صورت‌های آن‌ها مجروح است.
۴ - آیا چه واقع شده که مردم نوحه و فریاد می‌زنند، که نوحه و فریادشان دل‌ها را می‌شکافد و جگرها را می‌سوزاند! ؟ و چه چیز است این صداها و آوازهای مختلف که به یک‌دفعه بلند می‌شود، و نزدیک است آسمان‌ها را از هم بشکافد و زمین را بدراند؟!
۵ - خبر دهید مرا، گویا نفخه‌ی صور واقع شده که مردم این‌چنین مضطرب‌اند، و گویا عقل از سر ایشان رفته، زیرا که مردم را می‌بینم مست و این مستی خمر و بی‌خودی شراب نیست.
۶ - غوغای قیامت است که برپا شده یا هلال محرّم از افق دمیده و ایام عاشورا شده! ؟ کاش هلال در این ماه مستور و مخفی می‌ماند. و شیعیان و دوستان این ماه را نمی‌دیدند، بس‌ که این هلال محرّم شوم و نحس است گویا هلال و ماه نو نیست، گویا زحل که کوکب نحس اکبر است از افق طالع شده.
۷ - چه ماهی است این ماه‌؟! که جن و انس را به مصیبت‌ انداخت و بزرگ و کوچک را به غم و‌ اندوه، و ما را بی‌آقا و مولا کرد. عترت نبی (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) در این ماه بود که کشته شدند و اهل بیت (علیهم‌السّلام) در همین ماه بود که اسیر شدند و روز شیعیان چون شب تار ظلمانی شد و کلام‌اللّه مجید بی‌مفسّر و مبیّن شد.
۸ - نمی‌دانم قیامت برپا شده است یا روز عاشورا، بلکه قیامت اهل بیت پیغمبر (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) است که ایشان در روز عاشورا همگی کشته و به خاک و خون آغشته شدند و زنان و دختران که عیال اللّه بودند همگی اسیر گردیدند.
۹ - چگونه بیان نمایم روزی را که در آن زمین به لرزه و اضطراب آمد! ؟ و نزدیک شد که آسمان‌ها از هم بپاشند و خوف و وحشت بر اهل آن‌ها مستولی شد که گویا ملائکه و سکّان سموات از تسبیح و تهلیل باز ماندند و مضطرب و متحیّر مانده بودند که آیا چه واقع خواهد شد؟!
۱۰ - روز عاشورا بود، عرش خدا با آن عظمت، از وحشت حیرت به لرزه آمد. اگر نه این بود که خداوند عالم به ید قدرت خود نگاه‌داری نمود، برپا نمانده بود و ساقط شده بود.
۱۱ - خداوند عالم اجل و ارفع است از این‌که حزن و‌ اندوه، به او برسد و هیچ حادثه از حوادث عالم در ذات او راهبر نیست. لکن هر قلبی که محبّت خدا در او باشد و معرفت حق جلّ اسمه را احاطه کرده باشد، مصیبت او بزرگ است و حزن و‌ اندوه او به قدر معرفت و محبّت او هست.
۱۲ - بلی سزاوار بود از این مصیبت جمیع روح‌ها از جسم‌ها مفارقت نمایند و بدن‌های خود را خالی بگذارند، لکن روح‌ها در بدن‌ها باقی ماندند و مفارقت نکردند، به‌ واسطه‌ی آن‌که خداوند عالم از برای هر نفسی اجلی قرار داده و مقدّر فرموده که هیچ نفسی پیش از آن اجل و موعد نمیرد و تقدیر، تغییر بردار نیست.

- ۲ -

هذا مصاب الّذی جبریل خادمه • • • • • ناغاه فی المهد اذ نیطت تمائمه
هذا مصاب الشهید المستضام و من • • • • • فوق السماوات قد قامت مآتمه
سبط النبیّ ابی الاطهار والده ال‌ • • • • • کرّار
[۵] کرّار: لقبی بود که در جنگ خیبر توسط حضرت رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به امیرالمؤمنین داده شد. ر. ک الصراط المستقیم، ج۳، ص۲۳۷.
مولی اقام الدین صارمه
صنو الزکیّ جنی قلب البتول له • • • • • اقسومة لیس فیها من یقاسمه
مطهّر لیس یغشی الریب ساحته • • • • • و کیف یغشی من الرحمن عاصمه
للّه طهر تولّی اللّه عصمته • • • • • ارداه رجس عظیمات جرائمه
[۶] دو بیت اخیر ناظر بر آیه شریفه‌ی تطهیر می‌باشد. سوره‌ی احزاب، آیه‌ی ۳۳
للّه مجد سما الافلاک رفعته • • • • • ماد العلی عند مادت دعائمه
ضیف المّ بارض وردها شرع • • • • • قضی بها و هو ظامی القلب‌هائمه
لهفي على ماجد أربت أنامله • • • • • على السحاب غدا سقياه خاتمه
لهفي على الآل صرعى في الطفوف و ما • • • • • غير العليل بذاك اليوم سالمه
إقتمّ يوم به حمّت ملاحمهم • • • • • ثمّ انجلي و هم قتلى غنائمه
حزن طويل أبى أن ينجلي أبدا • • • • • حتّى يقوم بأمر اللّه قائمه



۱۳ - آيا سزاوار بود كسى‌ كه جبرئيل خادم او و گهواره‌جنبان و هم‌صحبت او باشد (در زمان طفوليت)، چنين كسى را فرقه‌ى اشقيا بدون جرم و گناه سر از بدن جدا نمايند.
۱۴ - اين مصيبت، مصيبت شهيدى است كه بى‌گناه او را مظلومانه شهيد كردند. كه نه‌ تنها در زمين بلكه در آسمان‌هاى بلند ملائكه به عزادارى او مشغول‌اند و اقامه‌ى تعزيه‌دارى او را مى‌نمايند.
۱۵ - كشتند شهيد مظلومى را كه فرزندزاده‌ى پيغمبر (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) بود و از پيغمبر (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) حيا نكردند و نه امام اطهار از نسل طيّب و طاهر او بودند و پدرش حيدر كرّار امام و مولاى مؤمنين (علیه‌السّلام) بود كه دين خدا به‌ واسطه‌ى شمشير آن بزرگوار رواج و رونق گرفت.
۱۶ - كشتند كسى را كه با امام حسن مجتبى (علیه‌السّلام) از يك اصل بودند و برادر بودند و ميوه‌ى دل فاطمه (سلام‌الله‌علیها) بود و از نجابت و صفات پسنديده و بركات از جميع مردم برتر بود و كسى قسمت بر او نبود (احدى هم‌حظّ و هم‌بهره او نبود) زيرا كه خداوند ائمه اطهار (علیهم‌السّلام) را از نسل او، و اجابت دعا را تحت قبّه‌ى او، و شفا را در تربت آن بزرگوار قرار داد.
۱۷ - كشتند كسى را كه خداوند عالم او را پاك و پاكيزه از جميع عيب‌ها و نقص‌ها گردانيده بود و هيچ معصيت و صفت رذيله در اطراف او گذر نكرده بود زيرا كه خداوند عالم او را معصوم قرار داده بود و كسى‌ كه چنين باشد چگونه از او معصيت صادر شود!؟
۱۸ - چقدر تعجّب دارد كسى‌ كه خداوند عالم او را طيّب و طاهر قرار داده بود و از جميع نقايص و عيوب و معاصى او را معصوم و محفوظ قرار داده بود، اين‌گونه شهيد نمايند؟!
۱۹ - قسم به خدا، شرافت و بزرگى و نجابتى آن بزرگوار داشت كه رفعت او بزرگ‌تر از افلاك بود. چگونه نباشد و حال آن‌كه افلاك و هر چه در آن‌ها و مادون هست، همه طفيل وجود آن حضرت (علیه‌السّلام) است و به قتل آوردن آن حضرت افلاك را به لرزه درآورده و بناى شرف و اساس مجد و بزرگوارى را خراب كرد.
۲۰ - جان همه‌ى عالم به فداى مهمانى كه در زمين كربلا وارد شد و او را به آبى كه بر همه كس مباح بود و بر روى او و عيال‌اش بستند مهمان‌نوازى كردند و شهيد نمودند در حالى‌ كه تشنه لب بود و جگرش از شدت عطش مى‌سوخت.
۲۱ - اى حزن و اندوه، زياد شو بر صاحب شرافت و حسب و نسبى كه در مقام جود و بخشش و ريختن دينار و درهم از سرانگشتان‌اش بر بارانى كه از ابر ببارد زيادتى داشت و آن بزرگوار با آن جود و بخشش، انگشتر مبارك خود را در دهان گذارده، از شدت عطش مى‌مكيد.
۲۲ - اى حزن و اندوه، زياد شو بر آل رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) كه هر يكى در گوشه‌اى از ميدان بر خاك هلاك افتاده بودند و غير از يك بيمار در آن روز كسى از ايشان سالم باقى نمانده بود و همگى در آن روز با لب تشنه و شكم گرسنه شهيد شده بودند.
۲۳ - روز عاشورا تيره‌ و تار شد و گرد و غبار برخاست در وقتى‌ كه نائره حرب مشتعل شد و كار بر آل رسول (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) تنگ گرديد و مصيبات و فتنه‌ها سخت شد بعد از آن تيرگى و گرد و غبار هوا روشن شد و صافى گرديد، در حالتى كه مردان آل رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) شهید شده و همگی بر خاک هلاک افتاده بودند و زنان و دختران ایشان اسیر و دستگیر و غنیمت آل ابو سفیان شده بودند.
۲۴ - حزن و‌ اندوه شیعیان در این مصیبت کم نمی‌شود و به طول زمان کهنه نمی‌گردد و ابا و امتناع دارد از آن‌که برطرف شود و داغ این مصیبت بر جگر شیعیان باقی است تا آن‌که قائم آل محمّد (عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) ظاهر شود به فرمان خدا به خون‌خواهی جدّ بزرگوار خود (صلّی‌الله‌علیه‌وآله)، داد آن مظلوم شهید را بخواهد.

- ۳ -
۲۵ - کیف السّلوّ و نار القلب تلتهب• • • • • و العین خلف قذاها دمعها سرب
۲۶ - القی المصاب علی الاسلام کلکله• • • • • فکلّ منتسب للدین مکتئب
[۷] در زیارت عاشورا می‌خوانیم: یا ابا عبد اللّه! لقد عظمت الرّزیّة و جلّت و عظمت المصیبة بک علینا و علی جمیع اهل الاسلام.

۲۷ - لا صبر فی فادح عمّت رزیّته• • • • • حتّی اعتری الصبر منه الحزن و الوصب
۲۸ - لا تقدر العین حقّ القدر من صبب• • • • • و ان جری حین یجری دمعها الصبب
۲۹ - یستحقر الدمع فیمن قد بکته دما• • • • • ارجاؤها الجون و الخضراء و الشهب
۳۰ - قلّ البکاء علی رزء یقلّ له• • • • • شقّ الجیوب و عطّ القلب و العطب
۳۱ - کیف العزاء و جثمان الحسین علی ال‌• • • • • رمضاء عار جریح بالثری ترب
۳۲ - و الراس فی راس میّال یطاف به• • • • • و یقرع السنّ منه شامت طرب
۳۳ - و اهل بیت رسول اللّه فی نصب• • • • • اسری النواصب قد انضاهم التعب
۳۴ - و الناس لا جازع فیهم و لا وجع• • • • • و لا حزین و لا مسترجع کئب
۳۵ - فلیت عین رسول اللّه ناظرة• • • • • ماذا جری بعده من معشر نکبوا
۳۶ - کم بعده من خطوب بعدها الخطب
لو کان شاهدها لم تکثر الخطب
۲۵ - چگونه می‌توان تسلّی داد شیعیان و دوستان را در مصیبت حضرت سیّد الشّهداء (علیه‌السّلام) و حال آنکه جگرهای ایشان کباب است و آتش در قلب آنها افتاده و زبانه می‌کشد؟ بلی چنین است هرگاه خاشاکی در چشم بیفتد، خودداری نمی‌توان کرد و بی‌خود اشک از چشم جاری می‌شود. حال شیعیان چنین است که هرگاه این مصیبت را یاد می‌آورند بی‌طاقت اشکشان جاری می‌شود.
۲۶ - حضرت سیّد الشّهداء به منزله‌ی قلب از برای اسلام و اهل اسلام است هرگاه اذیّتی به قلب وارد آید، جمیع اعضاء متالّم می‌شوند. همچنین مصیبت این بزرگوار، مصیبت جمیع اهل اسلام است. پس گویا تمام مصیبت خود را بر روی اسلام‌انداخت زیرا که هرکس نسبتی به اهل اسلام داشته باشد، محزون و مغموم است و اشک از چشم او جاری است.
۲۷ - بلی، چگونه صبر کنند شیعیان و جزع ننمایند و اشک نبارند در این امر بزرگ که واقع شد که مصیبت او جمیع اهل آسمان و زمین را احاطه نموده و غم و‌اندوه ایشان را فراگرفته! ؟ بلکه جای آن داشت که صبر، بی‌صبری کند و حزن و تعب و‌اندوه به او برسد.
۲۸ -‌ای چشم! این مصیبت، مصیبتی است که عوض اشک باید خون گریه کنی، و هرچه اشک بریزی معذور نیستی، اگرچه خودت هم اشک شده و جاری شوی از بسیاری گریه، امّا بازهم به حقّ عزاداری قیام ننموده‌ای، مگر آنکه خون شوی و عوض اشک جاری شوی در مصیبتی که زمین خون گریه کرد.
۲۹ -‌ای چشم! چرا خون گریه نمی‌کنی! ؟ و اگر خون نداری چرا خون نمی‌شوی و فرو نمی‌باری در مصیبتی که زمین در آن مصیبت خون گریست و آسمان و جمیع اجرام سماویه همه خون گریه کردند و حقیر و بی‌قدر و کم شمردند اشک را در این مصیبت و سزاوار دیدند که خون ببارند.
۳۰ - در این مصیبت کبری و داهیه‌ی عظمی، اشک ریختن و پاره کردن پیراهنها کم است. جای آن دارد که جگرها پاره پاره شود و از هم بپاشد و روحهای شیعیان از بدن بیرون رود و همگی به یکدفعه هلاک شوند و روحها بدنها را خالی گذارده، بدنها بی‌روح بمانند.
۳۱ - چگونه می‌توان صبر کرد و خودداری نمود، و حال آنکه بدن امام حسین (علیه‌السّلام) برهنه و پاره‌پاره بر روی ریگها و خاکهای گرم افتاده و به خاک و خون‌آلوده و یک نفر مسلمان پیدا نمی‌شود که این بدن مجروح را از روی آن خاکها بردارد و به خاک بسپارد.
۳۲ - چگونه صبر کنیم و شکیبایی پیش گیریم، و حال آنکه سر مبارک حسین (علیه‌السّلام) را بر سر نیزه‌ی بلندی نصب کرده بودند و او را به اطراف بیابانها و شهرها می‌گردانیدند، و یزید ملعون به کشتن آن بزرگوار شادی و خوشحالی می‌کرد و شماتت می‌نمود آن خبیث چوب خود را بلند می‌کرد و بر لب و دهان آن سیّد مظلوم می‌زد.
۳۳ -‌ای شیعیان و دوستان رسول خدا! چگونه صبر کنیم و حال آنکه اهل بیت رسول خدا در رنج و تعب و محنت و اسیر و دستگیر نواصب و دشمنان آل پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بودند و از زیادتی مشقّت و محنت، آل رسول اللّه ضعیف و نحیف و لاغر شده بودند.
۳۴ - آیا می‌توان صبر نمود در مصیبت آل رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) که مردان ایشان را کشتند و دختران ایشان را اسیر نمودند و حال آنکه مردم بی‌حیا و بی‌وفای کوفه و شام عوض آن که اظهار حزن کنند و در مصیبت آنان جزع نمایند و گریه و فریاد کنند، اظهار فرح و سرور می‌کردند و دست به یکدیگر می‌دادند و «مبارک باد! » می‌گفتند.
۳۵ -‌ای کاش رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در حیات می‌بود و در صحرای کربلا حاضر و نظر می‌کرد چگونه کوفیان و شامیان فرزندش حسین (علیه‌السّلام) را با لب تشنه پاره‌پاره کردند و عیالش را اسیر نمودند و اموالش را به غارت بردند و چگونه از دین برگشتند و از راه حق عدول کردند.
۳۶ -‌ای شیعیان! چه بسیار از امور بزرگ را بعد از رسول خدا مخالفین بی‌حیا مرتکب شدند. و اگر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در حیات بود، هرگز این امر واقع نمی‌شد.
- ۴ -
۳۷ - شاء من النّاس لا ناس و لا شاء• • • • • هوت بهم فی مهاوی الغیّ اهواء
[۸] اشاره به آیه ۱۷۹ سوره اعراف. (وَ لَقَدْ ذَرَاْنٰا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْاِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ یَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ اَعْیُنٌ لاٰ یُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ یَسْمَعُونَ بِهٰا اُولٰئِکَ کَالْاَنْعٰامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ اُولٰئِکَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ‌). و محّققا بسیاری از جن و انس را برای جهنم واگذاریم چه آنکه آنها را دلهایی است بی‌ادراک و دیده‌هایی بی‌نور و بصیرت و گوش‌هایی ناشنوا به حقیقت. آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراه‌ترند، زیرا قوه‌ی ادراک داشتند و عمل نکردند. آنها مردمی هستند که غافل شدند.

و اشاره به آیه‌ی ۴۴ سوره فرقان. (اَمْ تَحْسَبُ اَنَّ اَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ اَوْ یَعْقِلُونَ اِنْ هُمْ اِلاّٰ کَالْاَنْعٰامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ سَبِیلاً). یا پنداری که اکثر کافران حرفی می‌شنوند یا تعقّلی دارند؟ اینان در بی‌عقلی مانند چهارپایانند، بلکه گمراه‌تر.
۳۸ - دانوا نفاقا فلمّا امکنت فرص• • • • • شنّت لهم غارة فی الدّین شعواء
۳۹ - سلّوا علیه سیوفا کان ارهفها• • • • • لها مضاء اذا استلّت و امضاء
۴۰ - شبّو لاطفاء نور اللّه نار وغی• • • • • لولاه ما شبّها قدح و ایراء
۴۱ - و زحزحوا الامر للاذناب عن ترة• • • • • و اخّروا من به العلیاء علیاء
۴۲ - حلّت بذلک فی الاسلام قارعة• • • • • و فتنة تقرع الاسماع صمّاء
۴۳ - و طخیة غشّت الابصار ظلمتها• • • • • عمیاء قد عمّت الاقطار غمّاء
۴۴ - عدت علی اسد الغابات اضبعها• • • • • و فی الرعاة لها قد عاثت الشاء
۴۵ - فالحقّ مغتصب و الارث منتهب• • • • • و فیء آل رسول اللّه افیاء
۴۶ - و الطّاهرون ولاة الامر تحتکم ال‌• • • • • ارجاس فیهم بما اختاروا و ما شاؤوا
۴۷ - و بضعة المصطفی لم یرع جانبها• • • • • حتّی قضت وهی غضبی داؤها داء
۴۸ - قد ابدلوا الودّ فی القربی
[۹] اشاره به آیه ۲۳ سوره شوری: (قُلْ لاٰ اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْراً اِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِی اَلْقُرْبیٰ) ‌. بگو: من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که مودّت و محبّت مرا در حق خویشاوندانم منظور دارید
ببغضهم
کانّما ودّهم فی الذکر بغضاء
۳۷ - اهل کوفه و شام و دشمنان اهل بیت طهارت و نواصب آل محمّد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، مثل گوسفندان و باقی حیوانات، آنان را نمی‌شود داخل افراد انسان شمرد و حتی نمی‌شود آنان را گوسفند گفت به جهت آنکه به صورت انسانند و هواهای نفسانیه و خیالات فاسده، ایشان را در ورطه‌ی هلاکت‌انداخت که احتمال نجات نیست.
۳۸ - قسم به خدا که ظالمین آل محمّد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر کفر خود باقی بودند و اسلام را به حسب ظاهر قبول کردند و کفر خود را پنهان داشتند و انتظار فرصت می‌کشیدند تا آنکه فرصت یافتند و دین را به غارت بردند و شیرازه‌ی اسلام را گسیختند و کفر باطنی را اظهار کردند.
۳۹ - چون که فرصت یافتند، شمشیرهایی که تیز و نازک شده بود از برای رواج اسلام، به یکدفعه از غلاف کشیدند، مثل دزدانی که در کمین نشسته باشند و دین را خراب کردند و اسلام را پامال نمودند و عماد دین اسلام را از پا درآوردند.
۴۰ - این کافران باطنی در اول امر اسلام را به خود بستند و اظهار اسلام نمودند تا آنکه به‌واسطه‌ی اسلامیان قوّتی گرفتند و فرقه‌ای از مسلمانان را اغواء نمودند و دور خود جمع کردند، به عوض آنکه ترویج دین اسلام نمایند، بنیان اسلام را خراب کردند و آتش جنگ برافروختند و فتنه‌ها برپا نمودند و نور خدا را خاموش کردند.
۴۱ - امر خلافت و امامت را از روی حسد و ظلم به‌واسطه‌ی گرگان یا مردمان پست‌رتبه از صاحبان آن امر و از کسی‌که بلندی از علّو شان و رفعت مکان وی بلندی یافته بود مؤخر داشتند (اول فتنه در دین خدا این بود که وصّی بالنص رسول خدا را خانه‌نشین کردند و امر را بر مستضعفین مشتبه نمودند و حال آنکه رفعت و شرافت و علم و عمل و حسب و نسب، همه در این خانواده جمع بود و شرافت و رفعت به‌واسطه‌ی انتساب به اهل بیت، شریف و رفیع شد).
۴۲ - به جهت این عمل داهیه و مصیبتی در دین وقع شد و فتنه‌ای در اسلام برپا شد و گوشهای مردم را به قسمی کوبید که از شنیدن کلام حق کر شدند.
۴۳ - از غصب خلافت اهل بيت (ع) ظلمت بسيار سختى عالم را فراگرفت و چشمها را پوشانيد و حق و باطل به هم مخلوط شد. مردم يا چشمهايشان كور است يا تاريكى آنها را فراگرفته كه دنبال باطل مى‌دوند و حق را مى‌گذارند.
(كورى‌هاى چشم‌هاى باطن، به سبب آن پرده‌ها و سترهايى بود كه آن منافقين بر شريعت مقدّس نبوى كشيدند و نگذاشتند كه لمعات آن ديده‌ها را روشن نمايد و مردم را به شاهراه هدايت برساند.
۴۴ - گرگها و كفتارهاى آن بيشه بر شيرهاى بيشه‌ها دشمنى و ظلم كردند و به تحقيق كه گوسفندان را ضايع و فاسد ساختند، و امر را بر چرانندگان و شبانان خود مشتبه ساختند (كفتارهاى جزيره و بيشه‌ى هوا و هوس از حدّ خود خارج شده، تجاوز و تعدّى نمودند بر شير بيشه اسلام، به گمان آنكه كار شيرى مى‌توانند كرد. غافل از آنكه كفتار، شير نخواهد شد.
ايشان به منزله‌ى گوسفندانى بودند كه در ظلّ دولت و حمايت شاه ولايت مى‌چريدند، يكدفعه بر سرش ريختند و خاك جسارت و خسارت بر سر خود بيختند.)
۴۵ - نتيجه چنين كارى اين شد كه عاقبت حق خلافت را غصب كردند و نگذاشتند اظهار امر خود نمايند. اموال اهل بيت (ع) را غارت كردند. مختصانى كه در غنيمت، خدا از براى رسول خود قرار داده بود و به ارث به فاطمه و اولاد فاطمه مى‌رسيد، منع كردند و بر اشخاصى كه صالح نبودند قسمت نمودند.
۴۶ - مصيبت بزرگ اين است: اشخاصى كه آيه‌ى تطهير در شان آنان نازل شد و امر ولايت و رياست را خدا و رسول خدا به ايشان واگذارده بودند، بر آنها كسانى‌كه رجس و پليد بودند حكومت بزرگى پيدا كردند، و حكم مى‌كردند بر سر ايشان به هر قسم كه مى‌خواستند.
۴۷ - آنان حقّ دختر رسول خدا (ص) را رعايت نكردند باوجودى‌كه رسول اللّه (ص) او را پاره‌ى تن خود مى‌خواند و آن معصومه با درد از دنيا رفت در حالى‌كه بر آنان غضبناك بود و درد آن حضرت، اليم بود.
۴۸ - خداوند عالم به رسول خود خبر داد كه: «بگو به امّتت: من اجرى و مزدى به جهت رسالت خود نمى‌خواهم الاّ آنكه اهل بيت مرا دوست بداريد.» آنها دوستى را به دشمنى و عداوت بدل كردند و با اهل بيت رسول اللّه (ص) عداوت ورزيدند.
شدّت عداوت ايشان به حدّى بود كه گويا در قرآن به عوض سفارش محبّت و دوستى با اهل بيت، سفارش عداوت و دشمنى شده بود.
- ۵ -
۴۹ - هم أهل بيت رسول اللّه جدّهم ••••• أجر الرسالة عند اللّه ودّهم
۵۰ - هم الأئمّة دان العالمون لهم ••••• حتّى أقرّ لهم بالفضل ضدّهم
۵۱ - سعت أعاديهم في حطّ قدرهم ••••• فازداد شأنا و منه ازداد حقدهم
۵۲ - و نا بذوهم على علم و معرفة ••••• منهم بأنّ رسول اللّه جدّهم
۵۳ - كأنّ قربهم من جدّهم سبب ••••• للبعد عنه و أنّ القرب بعدهم
۵۴ - لو أنّهم امروا بالبغض ما صنعوا ••••• فوق الّذي صنعوا لو جدّ جدّهم
۵۵ - دعّوا وصيّ رسول اللّه و اغتصبوا ••••• إرث البتول و أورى الظلم زندهم
۵۶ - و أضرموا النّار في بيت النبيّ و لم ••••• يرجوا الورود فبئس الورد وردهم
۵۷ - و مهّدوا لذوي الأحقاد بعدهم ••••• أمرا به تمّ للأقوام قصدهم
۵۸ - أوصى النبيّ برفد الآل أمّته ••••• فاستأصلوهم فبئس الرفد رفدهم
۵۹ - أبت صحيفتهم إلاّ الّذي فعلوا ••••• من بعدها و أضاع العهد عهدهم
۶۰ - تعاقدوا و أعانتهم بطانتهم
و حلّ ما عقد الإسلام عقدهم
۴۹ - ائمه طاهرين اهل بيتى هستند كه رسول خدا (ص) جدّ ايشان است و خداوند عالم مودّت و محبت ايشان را مزد زحمت رسول اللّه (ص) در هدايت امت قرار داد.
۵۰ - خداوند امامان را پيشواى خلق قرار داد و ما سوى اللّه از براى امر ايشان در عالم خود مطيع و منقاد شدند. حتى منافقين و مخالفين به فضل و علم و ادب اين بزرگواران اقرار داشتند.
۵۱ - دشمنان كوشش‌ها نمودند تا آنكه جلالت قدر و منزلت ائمه اطهار (ع) را بر مردم مخفى كنند امّا هرچه سعى كردند، جلالت قدر ايشان بيشتر واضح شد و به اين واسطه بغض و عداوت دشمنان به اين بزرگواران زيادتر شد.
۵۲ - مخالفين با ائمه طاهرين مجادله نمودند و حقّ آنها را با رسول خدا (ص) رعايت نكردند باوجود آنكه مى‌دانستند كه رسول خدا (ص) جدّ بزرگوار آنان است.
۵۳ - گويا قرابت اهل بيت عليهم السّلام به جدّ بزرگوارشان سبب بود از براى دورى آنها از رسول خدا (ص) و اتّصال به رسول خدا (ص) و قرابت به آن بزرگوار را دورى مى‌پنداشتند.
۵۴ - اگر خدا و رسول خدا (ص) بغض و عداوت اهل بيت را لازم و واجب فرموده بودند بالاتر از آنچه به‌جا آوردند به جا نمى‌آوردند. به جهت آنكه بالاتر از آن ممكن نبود. اگرچه جدّ ايشان تأكيد فرموده بود.
۵۵ - بعد از رسول خدا (ص)، وصّى آن بزرگوار را واگذاردند و او را از حقّ خود دفع كردند و فدك را كه حقّ فاطمه (س) بود، غصب كردند و آتش ظلم و ستم ايشان در حقّ اهل بيت طاهرين زبانه كشيد و برافروخته شد.
۵۶ - در خانه‌ى رسول خدا (ص) را آتش زدند و نترسيدند كه پيامبر (ص) وارد مى‌شود و با ايشان مخاصمه خواهد نمود و جاى ايشان را در قعر جهنّم قرار خواهد داد.
۵۷ - معاندين غصب خلافت نمودند و امر خلافت را براى بنى اميّه و بنى عبّاس كه صاحبان بغض و كينه‌ى اهل بيت (ع) بودند. مهيّا نمودند و چون مقصودشان به انجام رسيد از اذيّت و اهانت اهل بيت (ع) و شيعيان ايشان، هرچه توانستند كوتاهى نكردند.
۵۸ - پيامبر خدا وصيّت فرمود كه به اهل بيتم نيكى كنيد و ايشان را دوست بداريد و احسان نماييد پس دشمنان عوض احسان انواع اذيّت‌ها نمودند و هر يكى را به نوعى از انواع شهيد نمودند.
۵۹ - بعد از رسول خدا (ص) جمع شدند و عهد و ميثاق خود را در غصب خلافت (ع) و حقوق اهل بيت محكم كردند و حاصل او همين بود كه بالنسبه به اهل بيت (ع) به‌جا آوردند و وصيّت رسول خدا (ص) را در خصوص اهل بيت ضايع كرد و حق ايشان را از ميان بردند.
۶۰ - آنان با هم معاقده نمودند و هم‌پيمان شدند كه غصب خلافت نمايند و دوستان ايشان هم اعانت نمودند و عهد و پيمان ايشان عقد اسلام را باز كرد و شريعت رسول خدا (ص) را خراب نمود.
- ۶ -
۶۱ - نزت اميّة حرب ثم مروان ••••• منابرا ما لهم فيهنّ سلطان
۶۲ - و أعلنت لعنت لعن الوصيّ بها ••••• و قد اقيمت به منهنّ عيدان
۶۳ - وا ضيعة الدين إذ قد حلّ ساحته ••••• من بعد ذي الوحى غنّاء و نشوان
۶۴ - كم قد علا ما علاه الطهر ذو دنس ••••• رجس من الناس بل قرد و شيطان
۶۵ - و حاربت آل حرب من بسيفهم ••••• من بعد ما حزّبوا الأحزاب قد دانوا
۶۶ - و ألجأت حسنا للصّلح عن مضض ••••• و جعجعت بحسين و هو ظمآن
۶۷ - رمت بسهم الردى من بالحجاز و من ••••• أمّ العراق و من خانته كوفان
۶۸ - قامت تطالب إذ دانت على ترة ••••• أو تار بأشياخ لها بانوا
۶۹ - و بالقليب هوت كم فيه من وثن ••••• كانت له دون وجه اللّه أوثان
۷۰ - و قد تلاها بنوا الزرقاء ثمّ تلا ••••• أبناء نثلة ختّار و خوّان
۷۱ - فأرهفوا لبني بنت النبيّ شبا ••••• حدّ السيوف و دان اللبّ خوّان
۷۲ - هذا و كلّهم للدين منتحل
سيّان من مثلهم كفر و إيمان
۶۱ - بعد از رسول خدا (ص) بنى اميه و سپس بنى مروان بر منابر بالا رفتند و حال آنكه هيچ استحقاقى براى آنها نبود.
۶۲ - آل حرب، لعن بر وصىّ رسول خدا بر منابر را از روى گمراهى آشكار ساختند و حال آنكه چوب‌هاى منابر فقط به واسطه‌ى وجود مبارك آن بزرگوار برپا شده بود.
۶۳ - وا مصيبتا كه دين ضايع و زايل شد و مسلمانى از ميان رفت وقتى‌كه بر جاى پيامبر قرار گرفتند كسانى‌كه اظهار اسلام مى‌كردند و در باطن مسلمان نبودند و از شرب خمر و ساير معاصى احتراز نمى‌كردند.
۶۴ - منبرى كه جاى رسول خدا بود و پاك و پاكيزه از عيوب بود چه بسيار كه بر منبر او بالا رفتند كسانى‌كه خبيث و نجس و پليد بودند و به صورت ظاهر انسان و در معنى بوزينه و مثل شيطان بودند.
۶۵ - كسانى‌كه كافر بودند و لشكر جمع مى‌كردند و با مسلمانان جنگ مى‌كردند و در آخر به ضرب شمشير اسلاميان، اسلام قبول كردند، شمشير كشيدند و مجادله و محاربه نمودند با اشخاصى كه به ضرب شمشير آنها مسلمان شده بودند.
۶۶ - اين فرقه‌ى خبيثه، كار را بر حضرت حسن بن على (ع) سخت گرفتند تا آنكه آن بزرگوار با آنان صلح نمود و بعد نوبت امامت امام حسين (ع) رسيد كار را بر آن بزرگوار تنگ گرفتند و او را شهيد كردند در حالتى كه به غايت تشنه بود.
۶۷ - فرقه‌ى بنى اميه با انداختن تيرهاى هلاكت امام حسن (ع) را در حجاز شهيد نمودند و بعد برادرش حسين (ع) را به عراق خواستند و اهل كوفه نامه‌ها نوشتند و آن حضرت را به مهمانى طلبيدند اما عاقبت خيانت نموده و او را شهيد كردند.
۶۸ - بعد از آنكه از براى اسلاميان مطيع و منقاد شدند اما چون عداوت و بغض در سينه‌ى آنها بود به جهت بزرگان بنى اميه كه در غزوه‌ى بدر كشته شده بودند، برخاستند و بناى مطالبه و خونخواهى كشتگان در غزوه‌ى بدر و مشايخ خود را نهادند كه بناى بغض و عداوت و كينه در اول امر، از بزرگان آنان بود كه در بدر كشته شدند.
۶۹ - رؤساى بنى اميه در غزوه‌ى بدر و در چاه بدر ساقط شدند و چه بسيار از آن بت‌هايى كه در آن چاه بودند، از براى آنها بت‌هايى غير از وجه خدا بود، و همه صاحب هواهاى نفسانى و خواهش‌هاى شيطانى بودند و بتهاى ظاهرى را هم مى‌پرستيدند و از خلاّق آسمان و زمين غافل بودند.
۷۰ - بعد از بنى اميّه، بنى مروان كه اولاد زرقاء بودند، بناى ظلم و ستم گذاردند و بعد از آنها خلفاى بنى عباس كه اولاد كنيزى به‌نام نثله بودند، بناى مكّارى و غدّارى گذاردند و به اهل بيت خيانت كردند هر يكى امام زمان خود را به مكر و حيله شهيد نمود.
۷۱ - دمهاى شمشير و سرهاى نيزه را براى كشتن اولاد دختر رسول خدا تيز كردند، و آخر گلوهاى ايشان را از خون تر كردند. به رسول خدا خيانت كردند، و كفر باطنى كه پنهان داشتند ظاهر كردند.
۷۲ - اى شيعه! تأمل نما و تعجّب من از اينكه جميع اين فرقه اظهار مسلمانى كرد و خود را از امّت رسول خدا (ص) مى‌دانند و دين اسلام را به خود بسته بودند و حال آنكه كفر و مسلمانى براى آنها مساوى بود و اسلام هيچ ثمرى براى آنها ندارد.
- ۷ -
۷۳ - سدّ المسامع من أنبائهم خبر ••••• لا ينقضى حزنه أو ينقضي العمر
۷۴ - ما حلّ بالآل في يوم الطفوف و ما ••••• في كربلاء جرى من معشر غدروا
۷۵ - قد بايعوا السبط طوعا منهم و رضى ••••• و سيّروا صحفا بالنصر تبتدر
۷۶ - أقبل فإنّا جميعا شيعة تبع ••••• و كلّنا ناصر و الكلّ منتصر
۷۷ - أقبل و عجّل قد أخضرّ الجناب و قد ••••• زهت بنضرتها الأزهار و الثّمر
۷۸ - أنت الإمام الذي نرجو بطاعته ••••• خلد الجنان إذ النيران تستعر
۷۹ - لا رأي للناس إلاّ فيك فأت و لا ••••• تخش اختلافا ففيك الأمر منحصر
۸۰ - و أثّموه إذا لم يأتهم فأتى ••••• قوما لبيعتهم بانكث قد خفروا
۸۱ - قوما يقولون لكن لا فعال لهم ••••• و رأيهم من قديم الدهر منتشر
۸۲ - فعاد نصرهم خذلا و خذلهم ••••• قتلا له بسيوف للعدي ادّخرو
۸۳ - يا ويلهم من رسول اللّه كم ذبحوا ••••• ولدا له و كريمات له أسروا
۸۴ - ما ظنّهم برسول اللّه لو نظرت
عيناه ما صنعوا لو أنّهم نظروا
۷۳ - خبر مصائب وارده بر ائمه طاهرين گوش‌هاى شيعيان را كر كرد و حزن و اندوه اين خبر برطرف نمى‌شود الا آنكه عمر به آخر رسد.
۷۴ - اى شيعيان! ملاحظه نماييد چه مصيبت بزرگى در روز عاشورا بر اهل بيت رسول خدا (ص) واقع شد و چه بلاهاى گوناگون در صحراى كربلا جارى شد و بعد از ملاحظه‌ى مصائب، چشمه‌ى اشك از چشم‌هاى خود جارى سازيد.
۷۵ - فرقه‌ى غدّار مكّار، نامه‌ها به سيّد الشّهداء نوشتند كه جز تو را امام و پيشوا نمى‌دانيم، اگر ما را هدايت نفرمايى در نزد رسول خدا (ص) مخاصمه خواهيم كرد و در مقام يارى كردن حاضريم و مطيع از روى طوع و رضا و رغبت بيعت كردند.
آخر الامر بيعت را شكستند و خيانت خود را آشكار كردند.
۷۶ - نامه‌ها خدمت آن بزرگوار به این مضمون نوشتند که: ‌ای آقای شیعیان و مولای مؤمنان! زود به طرف ما بیا که همگی شیعیان پدر بزرگوارت هستیم و تابع و فرمانبرداریم و جمیع ما ناصر و معینیم. هرکس در مقام مخالفت برآید از او انتقام خواهیم کشید.
۷۷ - نوشتند: ‌ای حسین! به جانب کوفه رو بیاور و در آمدن تعجیل نما که باغهای ما سبز شده و با طراوت و نیکو گردیده و شکوفه‌ها و میوه‌ها از درختان سر بیرون آورده و بستانها را زینت داده و ما امام و پیشوا نداریم.
۷۸ - نوشتند‌ای حسین! تو امام و پیشوا هستی آن‌چنان امامی که امیدواریم به‌واسطه‌ی طاعت و فرمانبرداری و دوستی تو وارد بهشت شویم و در روضه‌ی مخلد بمانیم و به‌واسطه‌ی شفاعت تو در روز قیامت از آتش جهنم ایمن باشیم، در وقتی که آتش جهنم زبانه می‌کشد.
۷۹ - رای و میل قلبی مردم از برای هیچکس نیست الاّ تو. به‌زودی به سوی ما بشتاب و از اختلاف مردم و حادثه و انقلاب مترس زیرا امر خلافت منحصر در تو است و کسی از مردم نیست که به دیگری میل داشته باشد.
۸۰ - به آن بزرگوار نوشتند که همگی ما در ضلالت و گمراهی هستیم، اگر جانب ما نیایی و ما را به راه حق هدایت ننمایی تو را گناهکار می‌دانیم در اینکه کوتاهی نمودی و ما را هدایت نکردی، چون که آن بزرگوار به طرف آنها شتافت، معلوم شد که آن قوم بنایشان بر نقض عهد بود نه بر وفای بر بیعت.
۸۱ - این قوم بی‌وفا، قومی بودند که کلامشان مجرد قول بود و به قول خود عمل نمی‌کردند و رای و عزم آنها از روزگار قدیم متفرق بود و بر عزم خود ثابت نبودند.
۸۲ - وعده‌ی یاری آن قوم به خذلان و ترک یاری بدل شد. خذلان ایشان منقلب شد به اینکه آن بزرگوار را شهید کردند به شمشیرها و نیزه‌هایی که به جهت دشمنان ذخیره کرده بودند و بر مظلومی و بی‌کسی آن بزرگوار رحم نکردند.
۸۳ - بار خدایا! عذاب کن فرقه‌ی بی‌حیا و بی‌وفای کوفه و شام را که حق رسول را رعایت نکردند و اولاد او را ذبح، و همه را شهید کردند و عیال او را اسیر نمودند و در بیابانها و شهرها گردانیدند.
۸۴ - چه چیز بود اعتقاد فرقه‌ی جفاکار درباره‌ی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) اگر آن بزرگوار نظر می‌فرمود و می‌دید با چشمهای مبارک خود می‌دید آنچه را با اهل بیت او روا داشتند. مردان آنها را کشتند و زنان آنها را اسیر نمودند. آیا گمان آنها این بود که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ساکت می‌شد و به فعل آنها راضی بود و یا آنکه کار آنها را دشمن می‌دانست و با آنها مخاصمه می‌فرمود؟ کاش در این امر تامل می‌کردند و مرتکب این امر شنیع نمی‌شدند.
- ۸ -
۸۵ - ما آمن القوم قدما او هم کفروا• • • • • من بعد ایمانهم لو انّهم شعروا
۸۶ - قد حاربوا المصطفی فی حرب عترته• • • • • و لو اغاثهم فی حربه ابتدروا
۸۷ - ما کان ینزل عن سلطانه ملک• • • • • و لا لمنیته الساعی لها یذر
۸۸ - مهما نسیت فلا انسی الحسین و قد• • • • • کرّت علی قتله الافواج و الزمر
۸۹ - کم قام فیهم خطیبا منذرا و تلا• • • • • آیا فما اغنت الآیات و النذر
[۱۰] اشاره به آیه‌ی ۱۰۱ سوره یونس: (... وَ مٰا تُغْنِی اَلْآیٰاتُ وَ اَلنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ‌). هرگز مردمی را که دیده‌ی عقل و ایمان ننگرند (در آسمانها و زمین) دلایل و آیات الهی بی‌نیاز نخواهد کرد

۹۰ - قال: انسبونی فجدّی احمد و سلوا• • • • • ما قال فیّ و لم یکذبکم الخبر
[۱۱] فرمایش رسول اللّه به نقل از طبقات ابن سعد، تاریخ طبری.
[۱۲] الکامل ابن اثیر، مقتل مقرم، مقتل خوارزمی چنین است: «حسن و حسین سید جوانان بهشتند.

۹۱ - دعوتمونی لنصری این نصرکم• • • • • و این ما خطّت الاقلام و الزبر
۹۲ - حلاّتمونا عن الماء المباح و قد• • • • • اضحت تناهله الاوغاد و الغمر
۹۳ - هل من مغیث یغیث الآل من ظما• • • • • بشربة من نمیر ما له خطر
۹۴ - هل راحم یرحم الطفل الرّضیع فقد• • • • • جفّ الرضاع و ما للطفل مصطبر
۹۵ - هل من نصیر محام او اخی حسب• • • • • یرعی النبیّ فما حاموا و لا نصروا
۹۶ - تلک الرزایا لو انّ القلب من حجر
اصمّ کان لادناهنّ ینفطر
۸۵ - آیا ایمان نیاوردند فرقه‌ی محارب با خدا و رسول او و بر کفر خود باقی بودند یا آنکه بعد از ایمان آوردن کافر شدند و دین خدا را به دنیا فروختند؟ کاش ادراک و شعور داشتند و دنیای فانی را بر دار باقی ترجیح نمی‌دادند.
۸۶ - اهل کوفه محاربه و منازعه با رسول خدا نمودند به‌واسطه‌ی محاربه و مقاتله با عترت آن حضرت، زیرا که جنگ با عترت آن حضرت جنگ با خود آن بزرگوار است. اگر حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در حیات بودند و فریادرسی عترت خود را می‌نمودند و اعانت می‌فرمودند، این فرقه‌ی خبیث هیچ باک نداشتند از آن‌که با خود حضرت جنگ نمایند و خود آن بزرگوار را هم شهید نمایند.
۸۷ - اگر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در حیات بود و فریادرسی ذریّه‌ی خود را می‌نمود، این فرقه‌ی بی‌حیا دست از محاربه و مقاتله برنمی‌داشتند و با رسول خدا به‌واسطه‌ی ریاست و پادشاهی هم جنگ می‌کردند زیرا که مطلوب و تمنّای آنان ریاست و مال دنیا بود و در طلب آن سعی می‌کردند.
[۱۳] در لؤلؤ البحرین معنای این بیت چنین آمده است: باوجود اینکه بنی امیه آنچه کردند، نتوانستند که فرود آورند آن حضرت را از سلطنت خود و او دست بیعت به احدی نداد و همچنین نتوانستند آن حضرت را از مراد و آرزوی خود که شهادت بود واگذارند.

۸۸ - در هر زمان از زمانها که نسیان و فراموشی برایم حاصل شود، هر چیز را فراموش کنم، حسین (علیه‌السّلام) را که تنها در مقابل چندین هزار لشکر ایستاده بود فراموش نخواهم کرد و آن بی‌رحمان را که بر آن یک نفر حمله می‌کردند تا او را شهید نمایند. در حالی‌که فوجهای زیاد و فرقه‌های بی‌شمار بودند و همگی به قتل یک نفر کمر بسته بودند.
۸۹ - در زمانی که آنان قصد قتل آن بزرگوار را داشتند، چه بسیار آن حضرت در مقابل آنان ایستاد و به ایراد خطبه پرداخت و ایشان را از عذاب خدا ترسانید و نصیحت فرمود و آیات قرآنی که در شان اهل بیت ‌ (علیهم‌السّلام) نازل شده بود را تلاوت نمود اما هیچ سود نبخشید و آنان را از اعمال شنیع‌شان بازنداشت.
۹۰ - آن حضرت برای اتمام حجّت در مقابل آن قوم ایستاد و فرمود: «ای قوم متذکّر شوید و یاد بیاورید نسبت و قرابت مرا که جدّ من رسول خداست و شما می‌دانید آنچه را که جدّم درباره‌ی من فرموده است.
و از اشخاصی که فیض خدمت آن سرور را دریافت نموده‌اند سئوال نمائید که جدم در حقّ من چه فرموده‌اند و من به شما دروغ نگفته‌ام و این خبر هم در نزد شما دروغ نیست و جمیع شما مطلع هستید و به صدق این خبر عالم هستید.
۹۱ -‌ای قوم! مرا به سوی خود دعوت کردید تا آنکه مرا یاری کنید. کجا شد یاری شما؟ چرا عهد خود را فراموش کردید؟ کجا شد مکتوبانی که به قلم‌ها نوشتید؟ کجا رفتند کسانی‌که مرا وعده‌ی نصرت و یاری نمودند؟
۹۲ -‌ای قوم باوجود آن‌که می‌دانید ما عترت رسول خداییم و ما را به سوی خود خواندید تا آنکه نصرت نمایید. امّا ما را از آبی که بر همه‌ی کس مباح است و همه‌کس بر آن وارد می‌شوند و می‌آشامند منع کردید، حتی سفهاء و بلهاء (احمقان و ابلهان) از آن می‌آشامند و سیراب می‌شوند و کسی آنها را منع نمی‌کند.
۹۳ - آیا کسی هست آل رسول خدا را فریادرسی کند و ایشان را از تشنگی نجات دهد به یک جرعه از آب فرات که از برای آن قدر و قیمتی نیست وحوش و طیور از آن می‌آشامند.
۹۴ - آیا هست رحم‌کننده‌ای که رحم نماید بر طفل شیرخوار که از تشنگی نزدیک به هلاکت است و شیر در پستان مادرش خشکیده‌؟ و از برای طفل شیرخوار طاقت تشنگی نیست.
۹۵ - آیا کسی هست یاری نماید و حمایت کند آل رسول خدا را؟ آیا کسی هست که صاحب فضیلت و کمال نفسانی باشد و حقّ رسول خدا را رعایت نماید و عترت آن حضرت را از مکروهات محافظت نماید و او را از خود راضی نماید؟» آن قوم کلمات آن حضرت را شنیدند اما او را حمایت و یاری نکردند.
۹۶ - مصیباتی که بر اهل بیت وارد آمد اگر دل انسانی از سنگ باشد بلکه از سنگ سخت‌تر باشد از مصائب کوچکتر از آن از هم می‌شکافد و پاره‌پاره می‌شود.
- ۹ -
۹۷ - الدین من بعدهم اقوت مرابعه• • • • • و الشرع من فقدهم غارت شرائعه
۹۸ - قد اشتفی الکفر بالاسلام مذ دخلوا• • • • • و البغی بالحقّ لمّا راح صادعه
[۱۴] حضرت رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در مورد حسین (علیهما‌السّلام) فرمود: «هما ودیعتی فی امّتی».
[۱۵] بحار الانوار، ج۴۳، ص۲۸۵.

۹۹ - ودائع المصطفی اوصی بحفظهم• • • • • فضیّعوها فلم تحفظ و دائعه
۱۰۰ - صنائع اللّه بدءا و الانام لهم• • • • • صنائع شدّما لاقت صنائعه
[۱۶] علی (علیه‌السّلام) در نهج البلاغه می‌فرماید: «فنحن صنایع ربّنا، و الخلق بعد صنایع لنا»، نامه‌ی شماره‌ی ۲۸.

۱۰۱ - ازال اوّل اهل البغی اوّلهم• • • • • عن موضع فیه ربّ العرش واضعه
۱۰۲ - و زاد ما ضعضع الاسلام و انصدعت• • • • • منه دعائم دین اللّه تابعه
۱۰۳ - کمین جیش بدا یوم الطفوف و من• • • • • یوم السقیفة قد لاحت طلائعه
[۱۷] چنین گویند که ملکی از ملوک مازندران، از علویی پرسید که: یا سیّد! حسین (علیه‌السّلام) را با اصحاب و قرابات او کجا شهید کردند؟ علوی گفت: به کربلا.
[۱۸] ملک گفت: یا سیّد! حسین (علیه‌السّلام) را در روز سقیفه‌ی بنی ساعده که با ابو بکر بیعت کردند، شهید کردند. کامل بهائی، ج۲، ص۳۰۴.

۱۰۴ - یا رمیة قد اصابت و هی مخطئةمن بعد خمسین من شطّت مرابعه
۱۰۵ - و فجعة ما لها فی الدهر ثانیة• • • • •‌هانت لدیها و ان جلّت فجائعه
[۱۹] امام حسین (علیه‌السّلام) فرمود: «لا یوم کیومک یا ابا عبد اللّه».
[۲۰] مناقب، ج۴، ص۸۶.
[۲۱] امالی صدوق، ص۱۰۱.
[۲۲] امالی صدوق، ص۳۷۴، .
[۲۳] بحار الانوار، ج۴۴، ص۲۹۸.
[۲۴] حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) فرمود: «الیوم ماتت امّی فاطمه و ابی علی و اخی حسن».
[۲۵] تاریخ طبری، ج۴، ص۳۱۹.
[۲۶] ارشاد، ص۲۳۲.
[۲۷] بحار، ج۴۵، ص۵۹.

۱۰۶ - و لوعة اضرمت فی قلب کلّ شج• • • • • نارا بلذعتها صبّت مدامعه
۱۰۷ - لا العین جفّ بسفع النار مدمعها• • • • • و لا الفؤاد خبا بالدمع سافعه
۱۰۸ - کلّ الرزایا و ان جلّت وقائعها
تنسی سوی الطفّ لا تنسی وقائعه
۹۷ - دين اسلام كه در ميان مردم به منزله‌ى زمين پرگياهى جميع مردم از آن منتفع مى‌شدند بعد از عترت طاهره‌ى رسول اللّه (ص) خشك شد، چنانكه بدن حيوانى از بى‌غذايى مى‌كاهد. اين بزرگواران در دين به منزله‌ى چشمه‌هايى بودند كه از ايشان علم و معرفت مى‌جوشيد به‌واسطه‌ى فقد ايشان چشمه‌هايى كه در شرع بود خشكيد و آب جوشنده‌ى علم و معرفت فرورفت.
۹۸ - به تحقيق كفر و اهل كفر در وقتى‌كه منافقين اظهار اسلام كردند شفا يافت (به جهت آنكه اگر آنان بر كفر خود باقى بودند ممكن نبود كه به اين قسم خرابيها و رخنه‌ها در دين اسلام به‌وجود بياورند) و مرض ظلم و طغيان به سبب اينكه منافقين حق را و اسلام را به خود بستند شفا يافت از زمانى‌كه رسول خدا از دنيا رحلت فرمود زيرا تا آن بزرگوار در حيات بود ممكن نشد منافقين ظلم خود را ظاهر سازند. زخم‌هايى كه از شمشير اسلام بر سينه‌ى كفر بود، به جهت زخم‌هايى كه از كفر به اسلام رسيد شفا يافت. و جراحت‌هاى ظلم و عدوان كه از حق و اهل حق داشتند عافيت يافت از زمانى كه رسول خدا از دنيا رحلت فرمود.
۹۹ - عترت رسول خدا (ص) ودائع و امانت آن حضرت در ميان امت بودند. مردم را به حفظ و مراعات آنها امر فرموده بود. پس امانت‌هاى رسول خدا را ضايع كردند و به وصيّت آن حضرت عمل نكردند و حفظ امانت را ترك نمودند.
۱۰۰ - اين بزرگواران صادر اول و مصنوع و مخلوق اول بودند، و صنايع به‌واسطه‌ى آنها بود و ايجاد در خلقت به واسطه‌ى اين بزرگواران بود. بسيار سخت و دشوار بود مصيباتى كه برايشان رسيد. آنان كسانى هستند كه مقصود از خلقت عالم بودند و اول مصنوعى كه يد قدرت صانع، او را در كارخانه‌ى صنع آفريد، ايشان بودند و ساير ممكنات به جهت ايشان آفريده شدند.
۱۰۱ - اول اهل ظلم و ستم، اولين امام از ائمه طاهرين را از مسند خلافت دور كرد و حقّ آن حضرت را غصب نمود و با وجود آن‌كه آن موضوع را خداوند عالم براى آن حضرت قرار داده بود و پيامبر اكرم (ص) هم تبليغ فرموده و تأكيد نموده بود.
۱۰۲ - بعد از او، تابعش چيزهايى را كه به‌واسطه‌ى آنها اسلام مضطرب و خراب شد در دين خدا زياد نمود. زياده بر آن ظلم، ظلمى چند نمود - و بدعتى چند احداث كرد كه اسلام را متزلزل و ستونهاى دين الهى را درهم شكست.
۱۰۳ - آنان لشكرى مخفى و متوارى بودند كه مقدمة الجيش آنها در روز سقيفه ظاهر شد و به مرور زمان ظاهر مى‌شدند تا آنكه در روز عاشورا كمين گشادند و ظاهر شده، با عترت رسول خدا (ص) كردند آنچه كردند و خود را به لعنت ابدى گرفتار ساختند.
۱۰۴ - اى شيعيان! تعجب نماييد از اينكه تيرى كه در كمان گذاردند و رها كردند، آن تير بعد از پنجاه سال در صحراى كربلا به هدف رسيد و حضرت سيّد الشّهداء و اصحابش را شهيد نمود.
۱۰۵ - اى شيعيان! نظر نماييد و تعجب كنيد از مصيبتى كه در روزگار، مصيبتى نيست كه ثانى او باشد. جمع مصيبت‌هاى روزگار - اگرچه بزرگ باشد - در نزد اين داهيه‌ى كبرى كوچك و سهل و آسان است.
۱۰۶ - نظر نماييد سوزشى را به جهت دوستى كه برافروخته است در دل هر محزونى، آتشى را كه شعله زده است و دلها را سوخته و به عوض اشك مجارى اشك جارى نمود، و چنان آتشى به دلها زده كه دلها آب شده و از چشمه‌هاى چشم جارى مى‌شود.
۱۰۷ - نه آتش دل، آب چشم را خشک می‌کند و نه آب چشم، آتش دل را فرومی‌نشاند. سبحان اللّه! این چه آبی است و چه آتشی است!
۱۰۸ - جمیع مصائب و بلایا اگرچه بزرگ باشند و تحمّل آنها سخت و دشوار باشد، بعد از گذشتن زمانی فراموشی از او حاصل می‌شود، سوای واقعه‌ی کربلا. هرچه زمان طول بکشد، فراموشی حاصل نمی‌شود، روزبه‌روز حزن و‌اندوه شیعیان زیادتر می‌شود. (زیرا که این مصیبت در جمیع عوالم امکان سرایت نمود، و جمیع موجودات را به همّوغم قرین نمود.)
- ۱۰ -
۱۰۹ - ذادوا عن الماء ظمآنا مراضعه• • • • • من جدّه المصطفی الساقی اصابعه
۱۱۰ - یعطیه ابهامه آنا و آونة• • • • • لسانه فاستوت منه طبائعه
۱۱۱ - للّه مرتضع لم یرتضع ابدا• • • • • من ثدی انثی و من طه مراضعه
۱۱۲ - سرّ به خصّه باریه اذ جمعت• • • • • و اودعت فیه من امر ودائعه
۱۱۳ - غرس سقاه رسول اللّه من یده• • • • • فطاب من بعد طیب الاصل فارعه
۱۱۴ - ذوت بواسقه اذ اظماوه فلم• • • • • یقطف من الثمر المطلول یانعه
۱۱۵ - عدت علیه ید الجانین فانقطعت• • • • • عن مجتنی ینعه الزاکی منافعه
۱۱۶ - قضی علی ظما و الماء قد منعت• • • • • بمشرعات القنا عنه مشارعه
۱۱۷ - قد حرّموه علیه فی الحیاة و من• • • • • بعد استحلّ لکی تعفوا مضاجعه
[۲۸] در مورد جسارت متوکّل به مرقد شریف حسینی، ر. ک به انساب الاشراف.
[۲۹] ج۳، ص۲۲۸. بحار الانوار.
[۳۰] ج۴۵، ص۳۹۰-۴۹۰. عوالم العلوم.
[۳۱] ج۱۷، ص۷۱۹ - ۷۳۹. «آبی که به زندگی ندادند به او چون گشت شهید بر مزارش بستند»

۱۱۸ - همّو باطفاء نور اللّه و اجتهدوا• • • • • فی وضع قدر من الرحمن رافعه
۱۱۹ - لم انسه اذ ینادی بالطغاة و قد• • • • • تجمّعوا حوله و الکلّ سامعه
۱۲۰ - ترجون جدّی شفیعا و هو خصمکم
ویل لمن خصمه فی الحشر شافعه
۱۰۹ - فرقه‌ی دغا از آب مباح تشنه جگری را منع کردند که انگشتان جدّش رسول خدا را که مالک حوض کوثر بود، را می‌مکید.
۱۱۰ - رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) گاهی انگشت ابهام خود و گاهی زبان مبارک خود را در دهان طفلش می‌گذاشت و آن جناب آن را می‌مکید، و گوشت و پوست سید الشهداء از شیره‌ی جان رسول اللّه (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود.
[۳۲] چنین مطلبی نمی‌تواند صحت داشته باشد. برای اینکه گوشت و پوست حسین (علیه‌السّلام) از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) باشد احتیاج به چنین عملی نیست

۱۱۱ - جان همه‌ی شیعیان به فدای بزرگواری باد که هرگز از پستان زنی غیر از فاطمه (سلام‌الله‌علیها) (زیرا حسین (علیه‌السّلام) از دایه شیر نخورد) شیر نخورد و رسول اللّه که در قرآن مخاطب به طه بود پرورش‌دهنده‌ی او بود.
۱۱۲ - سید الشهداء، سرّی از اسرار خدا بود و در نزد خلق مجهول القدر بود. خداوند عالم آن حضرت را تخصیص داده بود به رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، زیرا که در آن حضرت اسرار شب معراج به ودیعه گذاشته شده بود.
۱۱۳ - آن حضرت درخت هدایت بود که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) او را غرس نموده بود و از دست مبارک خود او را آب داده بود.
بعد از طیب اصل خود آن حضرت، نه امام که فرع درخت هدایت و طیّب الاصل و پاک و پاکیزه بودند.
۱۱۴ - دشمنان درخت هدايت را تشنه گذاردند پس شاخه‌هاى آن درخت خشكيد و ميوه‌ى پرنفع او كه علم و حكمت و معارف ربّانى باشد، به ثمر نرسيد و نگذاردند مردم از آن ميوه‌ها منتفع شوند.
۱۱۵ - ظالمين بر آن درخت هدايت ظلم كردند پس منافع او از ميوه‌چينان ميوه‌هاى طيّب و طاهر كه به اهل استحقاق مى‌رسيد منقطع شد.
۱۱۶ - آن حضرت را در حالى‌كه تشنه بود شهيد نمودند و راههاى آب فرات را بر آن حضرت به نيزه‌هاى خونريز و شمشيرهايى تيز بستند.
۱۱۷ - در حال حيات آب مباح را منع كردند و بر آن حضرت حرام نمودند، اما بعد از شهادتش آب بر مرقد منوّرش مباح و حلال نمودند تا آنكه قبر مطهّر آن حضرت را محو نمايند.
۱۱۸ - قصد نمودند و همت گماشتند نور خدا را خاموش نمايند و سعى و كوشش زياد كردند تا آنكه قدر و مرتبه‌ى كسى را كه خداوند عالم او را بلندمرتبه قرار داد، پست نمايند، غافل از آنكه عزيز كرده‌ى خدا بى‌قدر و منزلت نخواهد شد.
۱۱۹ - فراموش نمى‌كنم آن بزرگوار را، وقتى‌كه در ميان ميدان ايستاده بود و با آن قوم طاغى ياغى ندا مى‌فرمود و همه‌ى آن قوم دور آن حضرت جمع بودند و فرمايشات آن حضرت را مى‌شنيدند.
۱۲۰ - امام مى‌فرمود: اى قوم! چگونه اميد شفاعت از جدّ من رسول خدا (ص) داريد و با فرزند او جنگ مى‌كنيد؟ پيغمبر دشمن شماست واى و عذاب بر قومى كه شافع آنها در روز محشر دشمن آنها باشد.
- ۱۱ -
۱۲۱ - يوم بنو المصطفى الهادي ذبائحه ••••• و الفاطميّات أسراه نوائحه
۱۲۲ - و سبط أحمد عار بالعراء لقى ••••• مرمّل بالدّما جرحى جوارحه
۱۲۳ - فوق القنا رأسه يهدى لكاشحه ••••• فنال أقصى مناه كاشحه
۱۲۴ - كم هام عزّ و أيد للسماح و كم ••••• أقدام سبق بها طاحت طوائحه
۱۲۵ - و كم حريم لأهل البيت محترم ••••• قد استحلّ و كم صاحت صوائحه
۱۲۶ - مصاب خامس أصحاب الكساء و هم ••••• أهل الغراء بهم حلّت فوادحه
۱۲۷ - لم ينس قطّ و لا الذكرى تجدّده ••••• أورى بزند الأسى في الحشر قادحه
۱۲۸ - كيف السلوّ عن المكسور منفردا ••••• من غير نسوته خلوا مطارحه
۱۲۹ - يلقى الأعادي بقلب منه منقسم ••••• بين الخيام و أعداء تكافحه
۱۳۰ - و اللحظ كالقلب عين نحو نسوته ••••• ترنو و عين لقوم لا تبارحه
۱۳۱ - لهفي عليه و قد مال الطغاة إلى ••••• نحو الخيام و خاض النقع سابحه
۱۳۲ - قال اقصدوني بنفسي و اتركوا حرمى
قد حان حيني و قد لاحت لوائحه
۱۲۱ - روز عاشورا روزى بود كه اولاد محمّد مصطفى (ص) كه هادى خلق بودند، مذبوح و كشته گرديدند و زنان و دخترانى كه از اولاد فاطمه‌ى زهرا بودند، همه اسير و نوحه‌گر و مصيبت‌زده بودند.
۱۲۲ - فرزندزاده‌ى احمد مختار در آن روز، بدنش برهنه در صحرا و در ميان خاك و خون افتاد، اعضاء و جوارحش مجروح، به قسمی که عضوی بی‌جراحت نداشت.
۱۲۳ - سر آن حضرت را بر سر نیزه نصب نمودند و برای یزید ملعون که دشمن اهل بیت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود به هدیه بردند. پس آن لعین از کشتن آن حضرت به منتهای آرزوی خود رسید و اظهار فرح و سرور نمود.
۱۲۴ - چه بسیاری از سرهای عزّت و شرافت که در آن روز از بدن‌ها جدا شد و چه بسیار دست‌های با جود و بخشش و چه بسیار قدمهایی که در مقام کمال از جمیع خلق سبقت گرفتند، در آن روز از بدنها جدا شد و بر زمین افتاد و یا حوادث و مهلکات روز عاشورا که از جانب یزید و عبید اللّه بر آنان وارد شد باعث شهادت آنان گردید.
۱۲۵ - چه بسیار از خیمه و خرگاه که برای اهل بیت رسول اللّه (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و از برای آنها محترم بود، مخالفین احترام آنها را شکستند و بدون اذن داخل شدند و بنای غارت گذاردند و صیحه و فریاد از اهل حریم محترم برآوردند.
۱۲۶ و ۱۲۷ - مصیبت خامس آل عبا، حضرت سیّد الشّهداء هرگز فراموش نمی‌شود و از خاطر نمی‌رود پس یادآوری و تذکّر او معنی ندارد، زیرا که تذکّر فرع فراموشی هست و فراموشی در این مصیبت نیست.
حضرت رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، علی (علیه‌السّلام)، فاطمه (سلام‌الله‌علیها) و حسن (علیه‌السّلام) در این مصیبت عظمی صاحب عزا هستند و ساعت‌به ساعت آتش حزن و‌اندوه شیعیان برافروخته می‌شود و حزن و‌اندوه تا قیامت باقی هست و نقصان در او راهبر نیست.
۱۲۸ - چگونه می‌توان آرام گرفت در مصیبت کسی‌که استخوانهای او را شکستند در حالتی که یکّه و تنها بود و معین و یاوری غیر زنان ماتم رسیده برای او نبود و هرجا که نظر می‌انداخت خالی از اقارب بود و محل برزمین افتادنش نیز از یاور و معین خالی بود.
۱۲۹ - آن بزرگوار دشمنان دین را ملاقات فرمود باوجود آن‌که قلب مبارک آن حضرت گاهی متوجّه‌ی خیمه‌های حرم بود که فریاد العطش بلند و گاهی متوجّه‌ی دشمنان بود که اراده قتل آن حضرت را داشتند.
۱۳۰ - چشم شریف آن حضرت، مثل قلب مطهرش به دو سمت قسمت شده بود. یک چشم آن حضرت به جانب اهل حرم و زنان و دختران که بعد از شهادت اسیر خواهند شد نظر داشت و چشم دیگر به جانب قوم بی‌حیا که از آن حضرت دور نمی‌شدند و دست از او برنمی‌داشتند، نظر داشت.
۱۳۱ - حزن و‌اندوه من تمام نمی‌شود بر حالتی که آن حضرت از بالای اسب بر زمین قرار گرفته بود و گروه طغیانگر روبه جانب حرم آورده بودند و اسب آن بزرگوار در میان گردوغبار بی‌راکب باقی مانده بود.
۱۳۲ - در حالتی که آن حضرت برزمین افتاده بود و لشکر رو به خیمه‌های آن حضرت می‌رفتند می‌فرمود: «ای قوم! اول قصد خود مرا نمایید و کار خود مرا بسازید و دست از اهل بیتم بردارید. به تحقیق که وقت مرگم رسیده و علامات و امارات مرگ ظاهر گردیده».
• • •
ثنای مسلم بن عقیل:
[۳۳] اعیان الشیعه، ج۱۰، ص۱۶۱-۱۶۰.
[۳۴] ادب الطف، ج۶، ص۵۲ و ۵۳.

۱ - عین جودی لمسلم بن عقیل• • • • • لرسول الحسین سبط الرسول
۲ - کان یوما علی الحسین عظیما• • • • • و علی الآل‌ای یوم مهول
۳ - فاتاهم و قد اتی اهل غدر• • • • • بایعوه و اسرعوا فی النکول
۴ - کم فدی بالنفوس آل علی• • • • • آل خیر الانام آل عقیل
۵ - صال كالليث ضاربا كلّ جمع ••••• بشبا حد سيفه المسلول
۶ - دهوي الجسم للصعيد نزولا ••••• و علا الروح صاعدا للجليل
۷ - فهو النجم قد هوي من سماء ••••• بل هو الشمس قد هوت للافول
۱ - اى چشم، بر مسلم بن عقيل اشك فراوان ببار كه او نماينده‌ى حسين (ع) نوه‌ى پيامبر (ص) بود.
۲ - روز شهادت او براى امام حسين (ع) مصيبتى بزرگ و براى خانواده‌ى او روزى وحشتناك بود.
۳ - مسلم به سوى مردمى آمد كه اهل غدر و نيرنگ بودند و با آن‌كه با او بيعت كرده بودند، بيعت و عهد خود را شكستند.
۴ - آل عقيل براى فرزندان على (ع) كه بهترين مردمانند چه بسيار فداكارى كردند.
۵ - (مسلم) مانند شير حمله مى‌برد و شمشير برنده خويش را بر هر گروهى فرود مى‌آورد.
۶ - بدن مسلم (از روى قصر) به پايين فروافتاد و روحش به پيشگاه خدا به سوى بالا عروج كرد.
۷ - او مانند شهاب از آسمان به زمين افتاد و مانند خورشيد افول كرد.




۱. روضات الجنات، ج۲، ص۲۱۶ به بعد.
۲. اعیان الشیعه، ج۱۰، ص۱۵۸.
۳. همانجا.
۴. شرح مرائی سید بحر العلوم، ص۳۱۶-۳۳۰.
۵. کرّار: لقبی بود که در جنگ خیبر توسط حضرت رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به امیرالمؤمنین داده شد. ر. ک الصراط المستقیم، ج۳، ص۲۳۷.
۶. دو بیت اخیر ناظر بر آیه شریفه‌ی تطهیر می‌باشد. سوره‌ی احزاب، آیه‌ی ۳۳
۷. در زیارت عاشورا می‌خوانیم: یا ابا عبد اللّه! لقد عظمت الرّزیّة و جلّت و عظمت المصیبة بک علینا و علی جمیع اهل الاسلام.
۸. اشاره به آیه ۱۷۹ سوره اعراف. (وَ لَقَدْ ذَرَاْنٰا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْاِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ یَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ اَعْیُنٌ لاٰ یُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ یَسْمَعُونَ بِهٰا اُولٰئِکَ کَالْاَنْعٰامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ اُولٰئِکَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ‌). و محّققا بسیاری از جن و انس را برای جهنم واگذاریم چه آنکه آنها را دلهایی است بی‌ادراک و دیده‌هایی بی‌نور و بصیرت و گوش‌هایی ناشنوا به حقیقت. آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراه‌ترند، زیرا قوه‌ی ادراک داشتند و عمل نکردند. آنها مردمی هستند که غافل شدند.
۹. اشاره به آیه ۲۳ سوره شوری: (قُلْ لاٰ اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْراً اِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِی اَلْقُرْبیٰ) ‌. بگو: من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که مودّت و محبّت مرا در حق خویشاوندانم منظور دارید
۱۰. اشاره به آیه‌ی ۱۰۱ سوره یونس: (... وَ مٰا تُغْنِی اَلْآیٰاتُ وَ اَلنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ‌). هرگز مردمی را که دیده‌ی عقل و ایمان ننگرند (در آسمانها و زمین) دلایل و آیات الهی بی‌نیاز نخواهد کرد
۱۱. فرمایش رسول اللّه به نقل از طبقات ابن سعد، تاریخ طبری.
۱۲. الکامل ابن اثیر، مقتل مقرم، مقتل خوارزمی چنین است: «حسن و حسین سید جوانان بهشتند.
۱۳. در لؤلؤ البحرین معنای این بیت چنین آمده است: باوجود اینکه بنی امیه آنچه کردند، نتوانستند که فرود آورند آن حضرت را از سلطنت خود و او دست بیعت به احدی نداد و همچنین نتوانستند آن حضرت را از مراد و آرزوی خود که شهادت بود واگذارند.
۱۴. حضرت رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در مورد حسین (علیهما‌السّلام) فرمود: «هما ودیعتی فی امّتی».
۱۵. بحار الانوار، ج۴۳، ص۲۸۵.
۱۶. علی (علیه‌السّلام) در نهج البلاغه می‌فرماید: «فنحن صنایع ربّنا، و الخلق بعد صنایع لنا»، نامه‌ی شماره‌ی ۲۸.
۱۷. چنین گویند که ملکی از ملوک مازندران، از علویی پرسید که: یا سیّد! حسین (علیه‌السّلام) را با اصحاب و قرابات او کجا شهید کردند؟ علوی گفت: به کربلا.
۱۸. ملک گفت: یا سیّد! حسین (علیه‌السّلام) را در روز سقیفه‌ی بنی ساعده که با ابو بکر بیعت کردند، شهید کردند. کامل بهائی، ج۲، ص۳۰۴.
۱۹. امام حسین (علیه‌السّلام) فرمود: «لا یوم کیومک یا ابا عبد اللّه».
۲۰. مناقب، ج۴، ص۸۶.
۲۱. امالی صدوق، ص۱۰۱.
۲۲. امالی صدوق، ص۳۷۴، .
۲۳. بحار الانوار، ج۴۴، ص۲۹۸.
۲۴. حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) فرمود: «الیوم ماتت امّی فاطمه و ابی علی و اخی حسن».
۲۵. تاریخ طبری، ج۴، ص۳۱۹.
۲۶. ارشاد، ص۲۳۲.
۲۷. بحار، ج۴۵، ص۵۹.
۲۸. در مورد جسارت متوکّل به مرقد شریف حسینی، ر. ک به انساب الاشراف.
۲۹. ج۳، ص۲۲۸. بحار الانوار.
۳۰. ج۴۵، ص۳۹۰-۴۹۰. عوالم العلوم.
۳۱. ج۱۷، ص۷۱۹ - ۷۳۹. «آبی که به زندگی ندادند به او چون گشت شهید بر مزارش بستند»
۳۲. چنین مطلبی نمی‌تواند صحت داشته باشد. برای اینکه گوشت و پوست حسین (علیه‌السّلام) از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) باشد احتیاج به چنین عملی نیست
۳۳. اعیان الشیعه، ج۱۰، ص۱۶۱-۱۶۰.
۳۴. ادب الطف، ج۶، ص۵۲ و ۵۳.



مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۴۶۷.    






جعبه ابزار