• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

ماهیت دوگانه مبارزه با تروریسم (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



ماهیت دوگانه مبارزه با تروریسم در گفتمان رسمی آمریکا بر تعریف گزینشی تروریسم، مشروعیت‌بخشی به مداخله نظامی، و نادیده گرفتن تروریسم دولتی استوار است. بر پایه تجربه پس از ۱۱ سپتامبر، القاعده، طالبان، اسامه بن‌لادن و ملا عمر به‌عنوان «دشمن موهوم» رسانه‌ای معرفی می‌شوند، در حالی‌که انتفاضه فلسطین و مبارزان آزادی‌خواه برای بازپس‌گیری اراضی اشغالی در زمره تروریسم قلمداد می‌گردند. این رویکرد، سکوت در برابر نسل‌کشی رژیم صهیونیستی، سیاست تهدید و ارعاب، و استفاده ابزاری از سازمان ملل و حق وتو را به‌هم پیوند می‌زند و زمینه همگرایی تدریجی جهان عرب و اسلام را فراهم می‌آورد.
در سطح ساختاری، همسویی دو پهلوی غرب ـ آمریکا و اتحادیه اروپا ـ الگوی پیچیده‌ای از همکاری و مهار متقابل را رقم می‌زند؛ جایی که شعار عملیات «تحت نظارت سازمان ملل» ابزار خنثی‌سازی ماجراجویی‌های واشنگتن می‌شود. در ادامه، دردسرهای آینده سیاست ضدتروریستی آمریکا در قالب شورش‌ها و قیام‌های ملی، جنگ‌های داخلی، شکل‌گیری هسته‌های چریکی خودجوش، بحران نیروی زمینی، تزلزل پایگاه‌های سیاسی داخلی و خارجی، و فرسایش افکار عمومی ـ به‌ویژه در پرتو ابهام‌های حادثه ۱۱ سپتامبر ـ خود را نشان می‌دهد و خطر تکرار تجربه ویتنام و انزوای جهانی ایالات متحده را برجسته می‌سازد.



حملات نظامی زنجیره‌ای در حالی تدارک دیده می‌شود که هم اکنون تروریسم در کانون‌های ویژه خود فعال است. بنابر اعتراف صریح مقامات پنتاگون، اسامه بن لادن، سر دسته تروریست‌هایی که به قول آمریکایی‌ها عامل حادثه ۱۱ سپتامبر بوده‌اند و معاونان او و نیز ملا عمر سر دسته طالبان، زنده و در پایگاه‌های مخفی خود فعالند و حتی می‌توانند به نیروهای نظامی ویژه آمریکا در افغانستان و هر کجای دیگر جهان ضربه وارد نمایند.
شایعه طرح حمله به نیروی اتمی دریایی آمریکا مستقر در سواحل اسپانیا و نظایر آن را که هر روز در جراید، مشابه آن گزارش می‌شود را نمی‌توان نادیده گرفت.
کشورهای عربی که اغلب مستعمران آمریکا هستند هنوز تروریسم را با تعریفی که آمریکا و غرب از آن ترسیم می‌کنند محکوم نکرده‌اند. آنها و همه کشورهای خاورمیانه و دولت‌های اسلامی خواهان محکوم کردن همه شکل‌های تروریسم هستند آنها می‌خواهند مبارزه با تروریسم، محور تروریسم دولتی اسرائیل را نیز شامل گردد.
این سؤال در جهان غرب و جهان اسلام به طور جدی مطرح است که اگر حامیان مبارزه با تروریسم در گفتار و عمل صادق‌اند چرا در برابر جنایت نسل‌کشی رژیم صهیونیستی سکوت نموده و زمینه‌های تشویق این رژیم را در برابر انتفاضه مردم فلسطین فراهم می‌کنند؟
اصولاً قرار دادن مبارزان فلسطینی که برای باز پس گرفتن اراضی اشغالی خود می‌جنگند در لیست تروریست‌ها می‌تواند چه معنایی را القا نماید؟ کدام کشور عربی و اسلامی با این افترا هماهنگ است؟ سیاست جدید تهدید و ارعاب آمریکا و عرب، خود زمینه‌هایی همگرایی را یکی پس از دیگری ایجاد می‌نماید و به گسترش دامنه آن کمک می‌کند.


غرب بویژه اتحادیه اروپا تا آنجا که منافع مشترک با آمریکا دارد در کنار آمریکا و موافق با سیاست‌های تجاوزکارانه اوست و از این دیدگاه فرقی بین انگلستان منزوی از اتحادیه اروپا و این اتحادیه وجود ندارد. انگلستان که منافع درازمدت خود را در کنار آمریکا تضمین شده می‌بیند همواره با آمریکا همسوست لیکن اتحادیه اروپا که همواره هراس آن دارد که در پایان ماجراجویی‌های آمریکا، سهمی عایدش نگردد و یا منافعش به مخاطره افتد با تکروی آمریکا موافقت نشان نمی‌دهد و زیرکانه بجای محکوم کردن تهاجمات نظامی آمریکا که ممکن است به اتهام حمایت از تروریسم دچارشان سازد دم از عملیات تحت نظارت سازمان ملل می‌زند تا هم موجودیت خود را در این راستا باز یابد و هم از منافع جمعی، سهمی عایدش گردد و هم آمریکا را مهار نماید. بر اساس این سیاست، آمریکا از سازمان ملل خواست که در مورد عراق مداخله نماید.
تجربه جنگ بین‌المللی دوم نشان داد که چگونه فاتحان، همه امتیازهای به دست آمده از جنگ را به طور انحصاری تصاحب نمودند. فرانسه زیر چکمه‌های اس اس و ارتش نازی له شد ولی آمریکا صاحب همه امتیازهای بین‌المللی در کنار انگلستان و شوروی (سابق) شد.
همه می‌دانند کشاندن مساله حملات نظامی آمریکا به سازمان ملل به همان نتیجه خواهد رسید که مساله فلسطین و دولت صهیونیستی در شورای امنیت به آن رسیده است. می‌بینیم هنگامی که حرکت جهانی بر علیه رژیم صهیونیستی به نتیجه هر چند جزئی می‌رسد که معنی آن، کنترل رژیم صهیونیستی و کاستن از جنایات اوست تصمیم‌ها توسط آمریکا «وتو» می‌شود و اتحادیه اروپا می‌داند روسیه با قرارداد چهل میلیاردی با رژیم عراق به اضافه بدهی‌های معوقه رژیم بغداد به روسیه هیچ گاه – این دولت همتای آمریکا در داشتن حق «وتو» - هرگز ساکت نخواهد نشست.
بنابراین می‌توان چنین نتیجه گرفت که طرح اتحادیه اروپا در کشاندن مساله حملات نظامی آمریکا به سازمان ملل به معنی خنثی کردن آن است و این در حالی است که بر حسب ظاهر، اتحادیه اروپا از مواضع آمریکا حمایت می‌کند و ما آن را یک رابطه مبهم و دو پهلو ارزیابی می‌کنیم و در نتیجه آمریکا را در عرصه بین‌المللی به خاطر اقدامات جنایتکارانه‌اش تنها می‌نگریم و نسبت به موفقیت سیاست‌های به ظاهر ضد تروریستی‌اش در آینده ناکام می‌یابیم.


از هم اکنون می‌توان دردسرهایی که پیشروی سیاست به ظاهر ضد تروریستی آمریکا و متحدانش قریب‌الوقوع است را پیش‌بینی نمود. راهی که آمریکا در دومین قرن هزاره سوم در پیش گرفته و خود را یکه‌تاز بی‌همتای عملیات در جهان می‌بیند، موانع بسیاری در پیش رو دارد که حتی برخی از آنها می‌تواند همراه با عملیات نظامی و چریکی باشد.
می‌توان این موانع را در چند مورد زیر خلاصه کرد:
۱. بروز شورش‌ها و قیام‌های ملی در اثنای عملیاتی که به نوعی متکی بر رژیم‌های حاکم در منطقه می‌باشد و خارج کردن دولت‌های منطقه از محور شرارت‌های آمریکا و بروز اختلال در برنامه‌های پیش‌بینی شده برای پیشبرد عملیات نظامی.
۲. وقوع حوادث غیرمترقبه در کشورهای هدف مانند عراق و اقدام رژیم در حال مرگ به اعمال جنون‌آمیزی مانند استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی که می‌تواند شکل تهاجم نظامی را به کلی دگرگون سازد که هرگز قابل قیاس با موفقیت نیروهای مسلح آمریکا در افغانستان نیست.
۳. از دست دادن پایگاه‌های سیاسی در میان روشنفکران معارض با توجه به عدم امکان نجات آنها از ورطه هولناکی که در جنگ - به طبیعت حال - تحقق آن، اجتناب‌ناپذیر می‌باشد. این پایگاه‌ها بدان لحاظ اهمیت راهبردی برای آمریکایی‌ها دارند که می‌توانند بمثابه ستون پنجم عمل نمایند.
۴. بروز جنگ‌های داخلی در کشورهای حوزه عملیات نظامی آمریکا بین چریک‌های بومی آماده شده برای خدمت به اهداف آمریکا و مردم مقاومی که به کشور خود وفادار مانده‌اند.
بی‌گمان مردم علاقمند به استقلال کشور خود بویژه در کشوری چون جمهوری اسلامی ایران که میلیون‌ها بسیجی مسلح برای چنین روزهایی تعلیم یافته و آماده شده‌اند در برابر تعدادی مزدور و خودفروش که می‌خواهند از پشت خنجر به ملت و کشور خود بزنند هرگز ساکت نمی‌نشینند و این نوع حاکمیت جنگ داخلی حاصل از چنین شرایطی بجای این که مزاحمت برای دولت‌های ملی ایجاد کنند، پیشرفت عملیات نظامی مهاجم را دچار اختلال و دردسر می‌نمایند و خود زمینه را برای قیام یکپارچه مردمی فراهم می‌سازند؛ حتی ممکن است چنین حالتی هر چند ضعیف‌تر در کشوری چون عراق نیز پیش آید و به رغم نارضایتی عمومی از استبداد حاکم وقتی افراد مسلحی را در خدمت سیاست دشمن، مهاجم خویش ببیند بنابر نفرتی که هر شهروند علاقمند به کشور خود نسبت به خائنان خودفروش که در خدمت دشمن قرار گرفته‌اند دارند از خود عکس‌العمل نشان دهند و حداقل از عملیات برادران خود که با دشمن همکاری می‌کنند حمایت ننمایند. بر این مشکلات باید عدم انسجام و اختلاف هدف‌های گروه‌های معارض از نظر سیاسی، قومی، تمامیت ارضی و اکثریت در کشور را اضافه نمود.
۵. در ادامه عملیات نظامی آمریکا که احتمالاً بسی گسترده‌تر از تهاجم به عراق خواهد بود کشورهای هم پیمان آمریکا در منطقه مانند ترکیه و پاکستان در چه وضعیتی قرار خواهند گرفت؟ ترکیه با داشتن چند ده میلیارد دلار بدهی خارجی و مشکلات نارضایتی ده‌ها میلیون مسلمان تحت فشار و معضلاتی چون مساله کردها و نیز موضوع روابط قبرس و یونان و امیدی که به ماندن در جرگه اتحادیه اروپا بسته چگونه می‌تواند در عملیاتی که فرجام آن برای کسی مشخص نیست شرکت نماید.
ژنرال‌های پشت پرده ترکیه اگر عاقل باشند به همین پیمانی که با اسرائیل دارند بسنده می‌کنند و اگر تحمل تبعات آن را ندارند خود را بیشتر از آن گرفتار نمی‌سازند.
روزگاری که ترکیه با تکیه بر ناسیونالیسم حتی با اسلام هم مقابله می‌کرد گذشته، امروز برای سرکوب اسلام‌خواهی ملت ترک باید به بهانه‌های دیگر متوسل شود و میراث آتاتورک را به رخ مسلمانان بکشد لیکن میراث آتاتورک در جنگی که آمریکا به راه‌انداخته نمی‌تواند نقش مؤثری ایفا نماید و ملت مسلمانی را بر علیه برادران مسلمان خود بشوراند.
اما پاکستان هر چند نوع مشکلاتش با ترکیه فرق دارد لیکن این کشور نیز با معضلات بسیاری دست به گریبان است. مشکل هند نیرومند که همواره غرش‌هایش طوفنده و بوی باروت اتم را به مشام می‌رساند و رو شدن سیاست همه‌جانبه حمایت از گروه طالبان که برای مدتی سیاست خارجی این کشور را زیر سؤال برده است و نیز گروه‌های مسلح داخلی که همواره برای دولت، دردسرآفرین بوده و نیز مشکل بزرگ قومیت‌ها که باید بر لیست آنها مشکلات اقتصادی را افزود و از دست دادن رابطه خوب با جمهوری اسلامی ایران در حکم انتحار برای پاکستان است و خرده اتم پاکستان هم اگر کارآیی داشته باشد ذخیره رویارویی با مادربزرگش «هند» است.
بر این همه باید روح اسلام‌طلبی نیرومند ملت پاکستان را افزود که هر چند در جریان حمله بر افغانستان، مهار گردید لیکن هرگز قابل استفاده ابزاری در عملیات نظامی بعدی علیه کشورهای اسلامی نخواهد بود.
۶. تعدادی از تحلیلگران با توجه به موارد مشابه و اصل «خشونت، خشونت می‌آفریند» بعید نمی‌دانند که بر اثر حملات نظامی آمریکا به طور عادی و یا در صورت ارتکاب اشتباهات تحریک‌کننده هسته‌های چریکی خودجوش در کشورهای اسلامی شکل گرفته و به مرکز حادثه سرازیر گردند و با عملیات چریکی عرصه را در زمین و هوا بر نیروهای آمریکایی تنگ نمایند و آمریکا را دچار یک جنگ فرسایشی از نوع ویتنام کنند.
وقتی رئیس جمهور آمریکا رسماً حالت جدید در جنگ بر علیه تروریسم را جنگ دیگر صلیبی می‌خواند چه انتظاری می‌توان از چنین سیاستی داشت. بوش هنگامی که از تریبون کلیسا اعلان جنگ می‌کند و وفاداری خود را به آیین مسیحیت مورد تاکید قرار می‌دهد و در نشان دادن تروریست‌ها انگشت به سوی مسلمانان اشاره می‌کند به وضوح شیوه‌های راهبردی جنگ تمدن‌ها در اذهان متبادر می‌گردد. ولی رئیس جمهور آمریکا چرا به این نکته توجه نمی‌کند که جنگ صلیبی برای غرب مسیحی چندان آسان نبود و بهای سنگینی برای آن پرداخت و پیروزی‌های مسلمانان نیز در آن جنگ‌ها حائز اهمیت بسیار بود.
۷. کاخ سفید در یک چرخش جدید اعلام نمود که برای هماهنگ کردن عملیات نظامی بر علیه عراق با همتاهای آلمانی، چینی و فرانسوی خود در کمپ دیوید مشورت و مذاکره خواهند کرد و طرح را به اطلاع سازمان ملل متحد خواهد رسانید و باید مجوز را از کنگره ملی به دست آورد. لیکن این حرکت انعطاف‌پذیر نیز نتوانست موج مخالفت جهانی را با سیاست جدید آمریکا متوقف یا کاهش دهد. زیرا نخست وزیر انگلستان تنها متحد تمام عیار آمریکا با سخنان دو پهلو و طرح مساله سازمان ملل هنوز رضایت کامل آمریکا را جلب نکرده و صدر اعظم آلمان گفتگو با آمریکا در زمینه شیوه حمله به عراق را رد کرد و اعلام نمود که ما با آمریکایی‌ها باید درباره اصل طرح حمله مذاکره کنیم که حمله انجام بگیرد یا نه؟ و رسماً از عدم شرکت دولت آلمان در عملیاتی که به رهبری آمریکا انجام می‌گیرد خبر داد.
صدر اعظم آلمان در ادامه موضع‌گیری خود در برابر سیاست جدید آمریکا گفت: حمله نظامی آمریکا به عراق ائتلاف جهانی بر ضد تروریسم را از میان خواهد برد و به بافت سیاسی منطقه و جغرافیای سیاسی آن لطمه جدی وارد خواهد ساخت به طوری که تغییرات مهمی در رژیم‌های حاکم در منطقه ضرورت پیدا می‌کند و آمریکا خطرناک‌ترین وضعیت خود، مشابه وضع بعد از جنگ ویتنام، را خواهد دید و در نهایت آمریکا به انزوای جهانی کشانده خواهد شد.
یک استاد مشهور در دانشگاه‌های آمریکا در اظهارات خود که توسط خبرگزاری‌ها منتشر گردید تصریح نمود در عمق فاجعه ۱۱ سپتامبر باید به عامل برخورد استعماری آمریکا به دیگر کشورها توجه نمود. این حادثه یکی از آثار سیاست سرکوب آمریکا و عکس‌العمل مردم رنج‌دیده در برابر کلیت سیاست استعماری است. چرا که آنها مراکز تجارتی را هدف گرفتند مرکزی که سنبل سرمایه‌داری و کلیه آمال استعمارگران است و نیز پنتاگون را که سمبل سیاست‌های تجاوزکارانه آمریکاست. وی سیاست تهدید مقامات کاخ سفید را برای امنیت جهان خطرناک خواند.
امروز کاخ سفید به جز سه کشور مخالف بزرگی که صاحب امتیاز حق وتو در شورای امنیت‌اند با قانون اساسی آمریکا و کنگره ملی و افکار عمومی مردم آمریکا رویاروی ایستاده است.
طبق قانون اساسی آمریکا اقدام این دولت به اعلان جنگ و اقدامات نظامی احتیاج به کسب مجوز از کنگره دارد. و این کنگره هر چند در گذشته یک بار این اجازه را به رئیس جمهور وقت تفویض نموده، اما تکرار آن نیز مجوز می‌طلبد.
موفقیت رئیس جمهور وقت در کسب بودجه اضافی برای پیشبرد سیاست‌های کاخ سفید به معنی کسب مجوز برای جنگ نیست. افکار عمومی آمریکا که هنوز اظهارات مقامات رسمی در تحلیل و توجیه حادثه ۱۱ سپتامبر نتوانسته آنها را قانع کند همچنان ناظر فعل و انفعالات سه محور قانون اساسی، کنگره و کاخ سفید هستند و بی‌گمان تصمیم خود را در پایان کار خواهند گرفت. آیا حادثه قبلی جمهوریخواهان این بار نیز تکرار می‌گردد؟
۸. دردسر مبهم حادثه‌آفرین برای آمریکا، ابهام گزارش‌های رسمی مقامات آمریکا در خصوص حادثه ۲۰ شهریور واشنگتن است که هنوز برای اکثر مردم آمریکا و جهان، در بوته ابهام باقی مانده است و این وضع تا کی می‌تواند ادامه داشته باشد؟
در این فاجعه هولناک به جای دو برج، در واقع سه برج منهدم گردید و دو برجی که در خبرگزاری‌ها منعکس گردید مرکز جهانی تجارت و سمبل سرمایه‌داری غرب بود ولی برج سوم که همراه آن دو برج دوقلو با خاک یکسان گردید و مرکز جاسوسی جهانی آمریکا به شمار می‌آمد هرگز در خبرها منعکس نشد و درباره آن خبری و تفسیری منتشر نگردید. کاخ سفید همواره تلاش در کتمان حقایق داشته و واقعیت‌ها را مخفی نگهداشته است.
ابتدا گروه القاعده به عنوان عامل انفجار معرفی گردید و سپس عرب‌ها و آنگاه مسلمانان در معرض اتهام قرار گرفتند، بدین ترتیب اخبار، گزارش‌ها، تحلیل‌ها و اظهارات مقامات رسمی کلاً ابهام‌آمیز است و یک نکته را به اثبات می‌رساند که آمریکا از برملا شدن واقعیت‌ها هراس دارد. حال این واقعیت‌ها چیست که دولت آمریکا سعی در کتمان و مخفی نگاه داشتن آن دارند؟ و اگر افشا شود چه اتفاقی رخ می‌دهد؟ سؤالاتی است که بی‌تردید با گذشت زمان پاسخ آنها آشکار خواهد شد.
۹. از جمله موانع پیشرفت و موفقیت سیاست جنگ‌طلبانه کاخ سفید و حامیانش، ناکامی این سیاست در ایجاد «دشمن موهوم» و یا «کیسه بوکس» است که مشکل به سادگی شوروی سابق، قابل دسترسی برای آمریکاست.
نشانه رفتن به سوی القاعده و سپس انگشت اشاره به عرب‌ها و در نهایت اشاره جنگ صلیبی جدید همه و همه بیانگر آن است که آمریکایی‌ها در صدد خلق یک دشمن فرضی هستند تا در مقابله با این دشمن فرضی اعمال تجاوزکارانه و توسعه‌طلبانه خود را توجیه نمایند.
موفقیت کاخ سفید به برکت رسانه‌های تحت امر در نخستین روزهای حادثه ۲۰ شهریور از موفقیت نسبی آمریکا در رهیافت به این سیاست خبر می‌داد لیکن به مرور که حقایق یکی پس از دیگری چهره بازگشودند و ابتدا شک و تردید و سپس سؤالات جدی و آنگاه تغییر‌اندیشه‌ها نشان داد که این مانع بزرگ را نباید کوچک شمرد. هم اکنون پنجاه درصد باورکنندگان سال گذشته اعتقاد و باور خود را از دست داده‌اند و معتقدند از توطئه رسانه‌ای فریب خورده‌اند و واقعیت‌ها آن گونه نیست که شنیده و یا در تصویرها دیده‌اند.
تجربه‌های گذشته نشان داده است که بازی با افکار عمومی و ایجاد خدشه در وجدان‌های بشری و سیاست فریبکارانه، راهکار مناسبی برای پیشبرد سیاست‌ها نبوده و فرجام ناگواری همواره به دنبال داشته است که بی‌گمان در مورد حادثه ۱۱ سپتامبر نیز صادق می‌باشد.
۱۰. کیسینجر، سیاستمدار کهنه‌کار پیشین پنتاگون در یکی از اظهارات خود مقامات کاخ سفید را هشدار داد که اتکا به نیروی هوایی آمریکا و متحدان آن در حملات هوایی و اعتماد به نیروهای چریکی معارض در عملیات زمینی که توان آنها هنوز آزمایش نشده برای آمریکا بسیار خطرناک است.
ما این نکته را در گذشته متذکر شدیم لیکن در اینجا بدان جهت به نقل این گفتار پرداختیم که گوینده این سخن خواسته از یک مانع حائز اهمیت در عملیات آمریکا پرده بردارد و آن فقدان نیروی زمینی لازم برای رسیدن به اهداف مورد نظر است. تجربه تلخ آمریکا در ویتنام که نیروهای زمینی‌اش خسارات معنوی و مادی جبران‌ناپذیری را متحمل گردیدند، هنوز هم پس از گذشت دهه‌ها همچنان آثار آن، گاه و بی‌گاه رخ می‌نمایاند و فاجعه می‌آفریند. آمریکا یا باید بدون نیروی زمینی در برابر چنین مانع شکننده‌ای ریسک کند و یا تجربه شکست ویتنام را در خاورمیانه تکرار نماید.
همین مانع بزرگ است که رایزنی‌های پی‌گیری را در رابطه با به دست آوردن موضع جمهوری اسلامی ایران در برابر تهاجم نظامی به عراق به راه‌انداخته است و خبرگزاری‌ها در گزارش‌هایی که از دیدار مقامات سعودی و عمانی از تهران می‌دهند به این نکته اشاره می‌کنند که سعودی‌ها و عمانی‌ها تلاش می‌کنند از موضع ایران در قبال سیاست قریب‌الوقوع آمریکا در برابر عراق با خبر شوند و اگر بتوانند ایران را وادار کنند، در این جنگ نیز موضع خود در افغانستان را حفظ نماید.
الشرق‌الاوسط در گزارشی از وجود گروه فشاری در درون کنگره آمریکا خبر داد که خواهان آغاز عملیات از ایران‌اند و آنها با شعار «نخست ایران» می‌خواهند قبل از حمله به عراق، کار ایران یکسره شود. اگر این گزارش صحیح باشد مفهوم آن، این است که حضور ایران مقتدر و ناظر بر عملیات نظامی آمریکا در کشور همسایه‌اش می‌تواند کار نیروی هوایی آمریکا را دشوار سازد. بویژه آنکه جمهوری اسلامی ایران نفوذ فوق‌العاده‌ای بر معارضان عراقی دارد که آمریکا در عملیات زمینی دل به آنها بسته است.
«روئل مارک گرچت» کارشناس معروف خاورمیانه در تحلیلی از اوضاع منطقه نوشت: «اگر تاریخ تکرار شود راهی که ایران می‌پیماید جهان اسلام نیز آن را خواهد پیمود.»
مفسرانی از این قبیل می‌کوشند کلید و راه حل معضل و مانع نیروی زمینی لازم در عملیات نظامی آمریکا را ایران معرفی نمایند. در حالی که با مقاومت جمهوری اسلامی ایران در برابر پیشنهاد مذاکره مستقیم و یا غیر مستقیم همواره چنین راهی بسته و گشودن قفل بسته آن ناممکن است.





عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۱۰، ۳۹۹-۳۸۶.    



جعبه ابزار