مفهوم ظلم از دیدگاه اسلام (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
مفهوم ظلم از دیدگاه اسلام ظلم در متون اسلامی پدیدهای ضد ارزشی کلیدی است.
در لغت به معنای تاریکی و یا قراردادن چیزی در جایگاه نامناسب است.
این واژه دو مفهوم اصلی دارد:
مخالف نور و روشنایی و بیعدالتی در
حق دیگران.
در
اسلام، ظلم ابعاد گستردهای دارد و شامل روابط
انسان با
خدا، خود، دیگران و ملتها میشود.
هر عملی که حقی را ضایع کند یا سبب محرومیت و زیان دیگران شود، ظلم محسوب میشود.
ظلم میتواند فردی، اجتماعی و بینالمللی باشد و به عنوان نابجایی و خاموشی نور تعبیر میشود.
واژه ظلم كه در متون اسلامى به عنوان يک پديده ضد ارزشى كليدى در زندگى انسانها يادشده، در لغت به معناى تاريكى و يا شكافى است كه در زمين به وجود مىآيد.
ابن فارس در
معجم مقاییس اللغه مىگويد ظلم به دو معنى گفته مىشود؛
- نخست به مفهوم مخالف نور و روشنایى؛
- دوم به معنى چيزى را در جايگاهى كه شايسته آن نيست قرار دادن.
ظلم در مفهوم اسلامى ابعاد گستردهاى دارد و رابطه انسان با خدا و رابطه انسان با خويشتن و رابطه انسان با انسانهاى ديگر و رابطه ملتها را نيز شامل مىشود.
هر دو معناى لغوى ظلم در موارد ذكر شده صادق است و از اينرو ظلم مفهوم وسيعترى نسبت به تجاوز پيدا مىكند و شامل هر نوع عملى مىشود كه به نحوى حقى را ضايع گرداند.
ظلم و
عدالت دو روى برخورد با حق است و در هر رابطهاى حقى نهفته است كه مراعات آن عدالت و نقض آن ظلم است.
محروم كردن ملتها از استيفاى حقوقشان ظلم است و كشانيدن آنها به راهى كه موجب از دست دادن ارزشهايشان مىشود، نوعى ديگر از ظلم.
وقتى كشورهاى بزرگ و مقتدر به دليل داشتن قدرت بيشتر، حداكثر بهره را از مواهب موجود در جهان در جهت منافع ملى خود مىبرند، به طور غيرمستقيم به ملتهاى ديگر ظلم روا مىدارند و آن نوع آزادى كه به توانمند اجازه مىدهد كه چيزى براى بهرهورى براى ناتوانتر باقى نگذارد، ظلم است.
علمى كه راههاى هرچه محرومتر كردن ملتهاى ضعيف را باز مىكند و نيز جهلى كه ستمديدگى و ستمزدگى را بر ملتهاى مستضعف تحميل مىكند، ظلم است.
تلاش بيشتر براى به يغما بردن آنچه كه مال همگان است و يا متعلق به ديگران و همچنين از پاى نشستن و به
حقوق خويش بىاعتنا بودن ظلم است.
در تمامى اين موارد و نظایر آن ظلم، تاريكى است و خاموشى نور و
وضع لشىء فى غير موصفه.
عبارتى است كه معمولاً در مورد تعريف ظلم به كار مىرود، يعنى چيزى را در جايگاهى كه شايسته آن نيست قرار دادن.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۳، ص۴۲۰-۴۲۱.