• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

موافق (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف




میر سید علی‌اکبر نعمت‌اللهی، ملقب به موافق علیشاه، از عارفان و شاعران اصفهانی سده اخیر است که در محیط علمی و معنوی اصفهان پرورش یافت و در کنار تحصیل علوم حوزوی و حکمت الهی، در عرصه شعر عرفانی و سلوک صوفیانه نیز به جایگاهی شناخته‌شده دست یافت.



مير سيد على‌اكبر نعمت‌اللهى فرزند مير محمد اسماعيل ملقب به موافق عليشاه در سال ۱۲۵۰ ه‌. ش در اصفهان متولد شد او خواندن و نوشتن را در مكتب آموخت. سپس علوم حوزوى را تا خارج فقه و اصول فرا گرفت و مدتى نيز در محضر میرزا جهانگیرخان، حكمت الهى را آموخت.


وى از جمله شاعران عارف مى‌باشد كه از ابتداى جوانى سرودن شعر را آغاز نمود. او در آغاز «فانى»تخلص مى‌كرد كه سپس آن را به مناسبت اسم و لقب طريقتى خود به «موافق» تغيير داد. وى به مدارج عالى در سلسله‌ صوفیه رسيده است.


ديوان اشعارش شامل قصاید و غزلیات و مثنويات در سال ۱۳۶۳ شمسى در اصفهان منتشر شد.


شهادت على اصغر (ع):
شنيدستم كه شاه عشقبازان • • • • • سپهسالار خيل سرفرازان
حسين آن شهسوار ملك ایمان • • • • • فروغ شمس ذات حىّ سبحان
چو يارانش به جانان جان سپردند • • • • • مى از جام وصال دوست خوردند
ز دامان گَرد امكانى برافشاند • • • • • سوى واجب سمند تيز تك راند
به دست عشق آمد در تك و تاز • • • • • شده حيران به روى يار طنّاز
شده از جام وصل دوست سرمست • • • • • گرفته تيغ هستى سوز در دست
همه نيشش به تن نوش روان بود • • • • • كه از هر سو دلارامش عيان بود
گهى در پرده با معشوق همراز • • • • • گهى در جلوه با صد عشوه و ناز
نه از سر دادنش بر دل غمى بود • • • • • نه اندر خاطرش بيش و كمى بود
به نور جلوه‌ى ذاتى فروزان • • • • • همه او گشته جان، جان گشته جانان
به پيش ممكنات ار صف كشيدى • • • • • به غير از جلوه‌ى جانان نديدى
به كاخ وصل با معشوق دمساز • • • • • كه شد بر رويش از محنت درى باز
كه ناگاه از حرم بر شد فغانى • • • • • فغانى، دلربايى، جانستانى
در آن افغان يكى آمد خروشش • • • • • خروشى كآشنا آمد به گوشش
یقین دانست شه كز عشقبازان • • • • • بود مشتاقى از حسرت‌گدازان
عنان بر تافت با حالى پريشان • • • • • به سوى خيمه‌گه آمد شتابان
مگر آن تشنه را بخشد زلالى • • • • • نماند در رهش ديگر خيالى
برآورد از دل پر درد آهى • • • • • كه كرد آشفته از مه تا به ماهى
بفرمود اى مرا هر يك به از جان • • • • • نه آخر با شما اين بود پيمان
كه تا جانم به تن پيوسته باشد • • • • • روانم از تعلّق خسته باشد
به من بس ناگوار و ناپسند است • • • • • كه بينم از حرم افغان بلند است
مرا دل دردمند و ريش باشد • • • • • چنين دل را چه جاى نيش باشد
خم از مرگ برادر گشته قامت • • • • • ندارم طاقت بار ملامت
جگر از قتل قاسم داغدار است • • • • • مرا يك دل ولى دردم هزار است
نداند كس دلم را حال چون است • • • • • كه دل از داغ اکبر غرق خون است
چو ليلا را ز غم بينم خروشان • • • • • شوم چون طرّه‌ى اكبر پريشان
به پاسخ زينبش سر بر قدم بود • • • • • كه‌اى عالم زجودت گشته موجود
تو آگاهى ز پنهان و پديدار • • • • • كه ما را نيست تقصيرى در اين كار
چو مى‌كردى طلب يارى ز ياران • • • • • همه بوديم از غم اشك باران
كه ناگه از درون گاهواره • • • • • على اصغرت آن شيرخواره
ز ناى حق به گوشش آمد آواز • • • • • چو مرغ از آشيان بنمود پرواز
پى سر باختن خود را بياراست • • • • • به پاى مردى از گهواره برخاست
به خويشش خواند شاه و روبرو شد • • • • • حبابى باز در دريا فرو شد
بديد از جام عشقش مست و مدهوش • • • • • گرفتش بهتر از جان اندر آغوش
به صورت آب را كرد او بهانه • • • • • سوى كوى شهادت شد روانه
همى مى‌كرد با معبود خود راز • • • • • كه‌اى آگه ز انجام و ز آغاز
مرا باقى جز اين يكتا گهر نيست • • • • • كه جز سوداى تو هيچش به سر نيست
ز تو هر گونه آيد جلوه و ناز • • • • • مرا باشد نياز و عجز دمساز
وفا را تا به منزل ره سپارم • • • • • مگر باشد كه كام جان برآرم
به چشمم جز فروغت جلوه‌گر نيست • • • • • ز هستى يك سر مويم خبر نيست
ز اسماء و صفات و محو و اثبات • • • • • شدم وارسته چون شد جلوه‌ى ذات
تركت الخلق طرّاً فى هوا كا • • • • • و اتيمت العيال لكى اركا
چو وارد اندر آن دشت بلا شد • • • • • همه محو جمال كبريا شد
برآورد از بغل آن شيرخواره • • • • • به عرش حق عيان شد گوشواره
به دوش شاه اصغر شد نمايان • • • • • عطارد شد عيان با مهر تابان
به پاسخ حرمله آن شوم بدبخت • • • • • كشيدش بر سر زانو كمان سخت
خدنگى زان سپاه شوم سر زد • • • • • كه آتش شاه دين را بر جگر زد
سرش افتاد سر را بر سر دوش • • • • • كه پيكانش بريد از گوش تا گوش
فلك با اهل حق بيداد تا چند • • • • • روان مصطفى ناشاد تا چند




محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۱۱۳۸-۱۱۳۵.    






جعبه ابزار