نظام اداری و هویت انسانی در آن (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
نظام اداری مبتنی بر انسان است و هویت انسانی زیربنای سازماندهی و مدیریت محسوب میشود.
انسان نیروی اصلی تشکیلدهنده سازمانها و نهادها است و شناخت او برای
رهبری مؤثر ضروری است.
از دیدگاه
اسلام، انسان موجودی شایسته شرافت، آزاد، دارای اختیار و مسئولیت در برابر
خدا و جامعه است.
ویژگیهای انسان شامل ابعاد جسمانی، روحی، عقلانی و اخلاقی است و ارزش او با علم، فضیلت و
تقوا سنجیده میشود.
انسان دارای استعداد، وجدان، خودآگاهی و توانایی رشد و تعالی است و حرکت او باید به سوی کمال و پرستش خدا باشد.
نيروى تشكيلدهنده هر سازمان و تشكيلات و اجزاى اصلى آن، انسان است و هر نوع نظام ادارى و مديريت، بايد شناخت انسان را زير بناى انديشه و ساماندهى ادارى قرار دهد و تمامى خصايص آن نيز بايد در همين راستا به دست آيد و ويژگى يک مدير آن است كه انسانشناس بوده و با همه خصايص انسان آشنايى داشته باشد و اصولا شيوه رهبرى هم متناسب با همين ديدگاه شكل مىگيرد.
بىگمان از ديدگاه اسلام، انسان موجودى است داراى شرافت و
کرامت و شخصيت ارزشمند:
وَ لَقَدْ كَرَّمْنٰا بَنِي آدَمَ همه انسانها از يک پدر و مادر آفريده شدهاند.
(إِنّٰا خَلَقْنٰاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثىٰ) انسان به مثابه بذر و نهال است. (نه ماده خام و خالى)
(يٰا أَيُّهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِلىٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقِيهِ) گرچه بخشى از شخصيت انسان اكتسابى است ولى سرمايه ذاتى مشترک الهى هم دارد.
(وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي)
انسان موجودى دو بعدى است داراى مادهاى جسمانى از عنصر خاک و جوهرى روحى از ملكوت جهان
(ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ)
تفاوت بينشها و اختلاف عقيدهها، در ميان انسانها فاصله ايجاد مىكند، ولى اين فاصله هرگز عنصر
وحدت انسانى و هويت مشترک بشرى را از ميان نمیبرد.
(وَ مٰا كٰانَ اَلنّٰاسُ إِلاّٰ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا) اختلاف شكلى و صورى در رنگ و نژاد و زبان و ديگر عناصر مادى ريشه در نظام آفرينش دارد، كه معرفتزا است
(وَ مِنْ آيٰاتِهِ خَلْقُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلاٰفُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوٰانِكُمْ)
انسان موجودى است آزاد و با اختيار كه سرنوشت خود را خود مى سازد.
(فَمَنْ شٰاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْيَكْفُرْ) او حامل بار امانت الهى و مسئوليت بزرگ از جانب خدا است و با شرايط خاص (بلوغ،
عقل، آگاهى، قدرت و اختيار) اين بار مسئوليت را به دوش مىكشد.
(إِنّٰا عَرَضْنَا اَلْأَمٰانَةَ عَلَى اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلْجِبٰالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهٰا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهٰا وَ حَمَلَهَا اَلْإِنْسٰانُ) آرى همه انسانها در برابر خدا يكسان مسئوليت دارند و نسبت به جامعه خويش نيز مسئولند
(وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ) «كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ» در مقايسه انسانها هيچگونه تفاوتى نمىتواند معيار تبعيض باشد، مگر با علم و فضيلت و تقوى.
(إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اَللّٰهِ أَتْقٰاكُمْ) ارزش هر انسان به ميزان عمل او بستگى دارد.
(كُلُّ نَفْسٍ بِمٰا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ) اگر از شخصيت تقوايى انسان صرفنظر شود، همه انسانها يكسانند
«اصل المرء دينه و حسبه خلقه و كرمه تقواه، ان الناس من آدم شرع سواء» يک سازمان و اداره حتى با مؤلفههاى هوشمندى مانند وسايل الكترونيكى متفاوت است.
اجزاى يک سازمان ادارى، انسان است كه او موجودى است عاقل و متفكر و براساس آن تقدير و تدبير مىكند.
(إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ) (قُلْ إِنَّمٰا أَعِظُكُمْ بِوٰاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ مَثْنىٰ وَ فُرٰادىٰ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا) انسان موجودى است خودآگاه و طالب
بصیرت (بَلِ اَلْإِنْسٰانُ عَلىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ) و خود فراموشى براى او به معناى از دست دادن موقعيت و شخصيت انسانى او است:
(وَ لاٰ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اَللّٰهَ فَأَنْسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ)
در ديدگاه اسلامى، انسان موجود برگزيده و شناخته شده است:
(شٰاكِراً لِأَنْعُمِهِ اِجْتَبٰاهُ وَ هَدٰاهُ) او بر ديگر موجودات برترى دارد.
(وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلىٰ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِيلاً) انسان خليفه خدا و كدخداى زمين است:
(إِنِّي جٰاعِلٌ فِي اَلْأَرْضِ خَلِيفَةً) حركت انسان در جهت آبادسازى زمين است:
(هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ وَ اِسْتَعْمَرَكُمْ فِيهٰا)
همواره انسان در معرض آزمايشها و ابتلائات الهى قرار دارد و اين روند حركت به منظور سرعت بخشيدن به رشد او است:
(وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَنْفُسِ وَ اَلثَّمَرٰاتِ وَ بَشِّرِ اَلصّٰابِرِينَ) در كنار استعدادهاى شگرف در وجود انسان خواستهها، طلبها، شوقها و جذبههاى وسيعى وجود دارد كه دامنه آن در حد معينى متوقف نمیشود و حركت مداومى را ايجاب مىكند:
(يٰا أَيُّهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِلىٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقِيهِ) و جز با رسيدن به لقاء اللّه سكون و آرامى نمیپذيرد:
(أَلاٰ بِذِكْرِ اَللّٰهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ)
ظرفيت علمى انسان بر بيشترين ظرفيت ممكن است:
(وَ عَلَّمَ آدَمَ اَلْأَسْمٰاءَ كُلَّهٰا) انسان، فطرتى خدا آشنا دارد و به خداى خود در عمق وجدان خويش آگاهى دارد:
(فَأَقِمْ وَ جْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اَللّٰهِ اَلَّتِي فَطَرَ اَلنّٰاسَ عَلَيْهٰا لاٰ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اَللّٰهِ) انسان به جز
عقل و تفكر از وجدانى آگاه و آگاهى بخش و كنترل كننده برخوردار است كه در درک و سلوک او را يارى مىدهد:
(وَ نَفْسٍ وَ مٰا سَوّٰاهٰا • فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا) و
(وَ لاٰ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اَللَّوّٰامَةِ)
آفرينش در اختيار انسان قرار گرفته:
(وَ سَخَّرَ لَكُمْ مٰا فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي اَلْأَرْضِ جَمِيعاً) هدف آفرينش انسان پرستش خدا و رشد و تعالى او در مسير بىنهايت الى اللّه است:
(وَ مٰا خَلَقْتُ اَلْجِنَّ وَ اَلْإِنْسَ إِلاّٰ لِيَعْبُدُونِ)
خدا فراموشى، خود فراموشى مىآورد و خودشناسى، خداشناسى مىآفريند:
(وَ لاٰ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اَللّٰهَ فَأَنْسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ) انسان هر چند در حجاب تن و ماده محجوب است اما اگر او اين حجاب را بر افكند حقايق جهان بر او ظاهر مىشود:
(فَكَشَفْنٰا عَنْكَ غِطٰاءَكَ فَبَصَرُكَ اَلْيَوْمَ حَدِيدٌ) او حتى تا سر حد سجود ملائک مىتواند پيش برود:
(وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِكَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا)
انسان با
هدایت الهی آراسته شده و در اين هدايت نه تنها از درون (الهام، فطرت، عقل، وجدان) روشنى يافته بلكه از بيرون وجودش نيز توسط وحى و ثبت
انبیاء با بينش برتر مجهز شده است:
(وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا) فنا بر او راه ندارد و مرگ او انتقال از مرحلهاى به مرحله وسيعتر و كاملتر زندگى است:
(ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) و اما در جهان مخلد است.
(خٰالِدِينَ فِيهٰا أَبَداً وَعْدَ اَللّٰهِ حَقًّا)
انسان از جانب
خدا حامل بار امانت
ولایت تکوینی و
تشریعی است.
(وَ حَمَلَهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّهُ كٰانَ ظَلُوماً جَهُولاً) در ميان آيات و نشانههاى خدا
انسان يكى از بزرگترين آيات آفرينش به شمار مىآيد و براى خود جهانى است وسيع و بيكران
(سَنُرِيهِمْ آيٰاتِنٰا فِي اَلْآفٰاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتّٰى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ اَلْحَقُّ) با همه اين خصايص، انسان از
مرگ گريزى ندارد و او سرانجام از اين جهان مادى رخت برخواهد بست.
(أَيْنَمٰا تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ اَلْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ)
رؤيايى بودن انسان بدان معناى كه او از حالتى به نام رؤيا برخوردار است كه گاه عكسالعمل اميال شيطانى و
نفس اماره او است.
اضغاث و احلام و گاه به صورت القايى خدايى و اتصال به غيب جهان نشان دهنده واقعيتها است:
(يَا أَيُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِن كُنتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ • قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ وَ مَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الأَحْلاَمِ بِعَالِمِينَ) (نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ) غم و شادى بازتاب دو حالت آگاهى و اعتبار و يادآورى موطن اصلى و نيز غفلت و مشغول شدن به تاريكىهاى زندگى و آثار حيات دنيوى است، انسان آگاه هرگز براى دنيا حزين نمیشود و بدان حسرت و افسوس نمیخورد:
(لِكَيْلاٰ تَحْزَنُوا عَلىٰ مٰا فٰاتَكُمْ وَ لاٰ مٰا أَصٰابَكُمْ) و همواره خود را برتر از رويدادهاى زودگذر مىبيند:
(وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ اَلْأَعْلَوْنَ)
انسان موجودى است داراى حالات متفاوتى مانند خشم و بردبارى، رضا و سخط، انشراح و ضيق صدر و بايد مورد هركدام شناخته شود و اين انگيزهها به موقع استفاده شود و نيز او موجودى جامعهگرا است و اين صفت از حالت توانايى او بر استخدام ناشى مىشود و از آن ناگزير است:
(إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ) و در نخست هم اين چنين بوده است:
(كٰانَ اَلنّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً) اختلاف ميان انسانها زائيده زندگى اجتماعى روح استثمار و استعمار و استخدام او است:
(وَ لاٰ يَزٰالُونَ مُخْتَلِفِينَ • إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذٰلِكَ خَلَقَهُمْ)
بدون شناخت صحيح انسان و بدون توجه به اين واقعيتها كه در هويت انسانى نقش اساسى را بر عهده دارد و صرفنظر از آنچه كه گفته شد انسان بودن انسان را مشخص مىكند و اصول ياد شده كه بر روابط وى حاكم است
رهبری انسانها و اصول و ضوابط آن قابل تبيين نبوده و مديريت و هر نوع رهبرى خصلت اسلامى نخواهد داشت.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۲، ص۷۰۴-۷۰۷.