هویت انسانی در نظام اداری
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
هویت انسانی در نظام اداری
نیروی تشکیل دهنده هر سازمان و تشکیلات، و اجزاء اصلی آن، انسان و هر نوع نظام اداری و مدیریت، باید شناخت انسان را زیر بنایاندیشه و ساماندهی اداری قرار دهد و تمامی خصایص آن نیز باید در همین راستا به دست آید و ویژگی یک مدیر آن است که انسانشناس بوده و با همه خصایص انسان آشنایی داشته باشد و اصولاً شیوه رهبری هم متناسب با همین دیدگاه شکل میگیرد.
بی گمان از دیدگاه اسلام، انسان موجودی است دارای شرافت و کرامت و شخصیتارزشمند وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ
همه انسانها از یک پدر و مادر آفریده شدهاند اِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ اُنْثیٰ
انسان بمثابه بذر و نهال است (نه ماده خام و خالی) یٰا اَیُّهَا اَلْاِنْسٰانُ اِنَّکَ کٰادِحٌ اِلیٰ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاٰقِیهِ
گرچه بخشی از شخصیت انسان اکتسابی است ولی سرمایه ذاتی مشترک الهی نیز دارد. وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی
انسان موجودی دو بعدی است دارای مادهای جسمانی از عنصر خاک و جوهری روحی از ملکوت جهان ثُمَّ اَنْشَاْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ
تفاوت بینشها و اختلاف عقیدهها، در میان انسانها فاصله ایجاد میکند ولی این فاصله هرگز عنصر وحدت انسانی و هویت مشترک بشری را از میان نمیبرد. وَ مٰا کٰانَ اَلنّٰاسُ اِلاّٰ اُمَّةً وٰاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا
اختلاف شکلی و صوری در رنگ و نژاد و زبان و دیگر عناصر مادی ریشه در نظام آفرینش دارد که معرفتزاست وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْاَرْضِ وَ اِخْتِلاٰفُ اَلْسِنَتِکُمْ وَ اَلْوٰانِکُمْ
انسان موجودی است آزاد و با اختیار که سرنوشت خود را خود میسازد (فَمَنْ شٰاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْیَکْفُرْ
او حامل بار امانت الهی و مسؤولیت بزرگ از جانب خداست و با شرایط خاص (بلوغ، عقل، آگاهی، قدرت، واختیار) این بار مسؤولیت را به دوش میکشد. اِنّٰا عَرَضْنَا اَلْاَمٰانَةَ عَلَی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْاَرْضِ وَ اَلْجِبٰالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَهٰا وَ اَشْفَقْنَ مِنْهٰا وَ حَمَلَهَا اَلْاِنْسٰانُ
آری همه انسانها در برابر خدا یکسان مسؤولیت دارند و نسبت به جامعه خویش نیز مسؤولند. وَ قِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ
«کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیة
در مقایسه انسانها هیچ گونه تفاوتی نمیتواند معیار تبعیض باشد مگر با علم و فضیلت و تقوی اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَ الله اَتْقٰاکُمْ
ارزش هر انسان به میزان عمل او بستگی دارد. کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ
اگر از شخصیت تقوایی انسان صرفنظر شود همه انسانها یکسانند.
اصل المرءدینه و حسبه خلقه و کرمه تقواه، ان الناس من آدم شرّع سواء
یک سازمان و اداره حتی با مؤلفههای هوشمندی مانند وسایل الکترونیکی متفاوت است. اجزای یک سازمان اداری، انسان است که او موجودی است عاقل و متفکر و براساس آن تقدیر و تدبیر میکند. اِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ (مدثر۱۸: ) (قُلْ اِنَّما اَعِظُکُمْ بِوٰاحِدَةٍ اَنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ مَثْنیٰ وَ فُرٰادیٰ ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا
انسان موجودی است خودآگاه و طالب بصیرت (بَلِ اَلْاِنْسٰانُ عَلیٰ نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ
و خود فراموشی برای او به معنی از دست دادن موقعیت و شخصیت انسانی او است. وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا الله فَاَنْسٰاهُمْ اَنْفُسَهُمْ اُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ
در دیدگاه اسلامی انسان موجود برگزیده و شناخته شده است شٰاکِراً لِاَنْعُمِهِ اِجْتَبٰاهُ وَ هَدٰاهُ
او بر دیگر موجودات برتری دارد وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلیٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِیلاً
انسان خلیفه خدا و کدخدای زمین است. اِنِّی جٰاعِلٌ فِی اَلْاَرْضِ خَلِیفَةً
حرکت انسان در جهت آباد سازی زمین است. وهُوَ اَنْشَاَکُمْ مِنَ اَلْاَرْضِ وَ اِسْتَعْمَرَکُمْ فِیهٰا
همواره انسان در معرض آزمایشها و ابتلائات الهی قراردارد و این روند حرکت به منظور سرعت بخشیدن به رشد او است وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْاَمْوٰالِ وَ اَلْاَنْفُسِ وَ اَلثَّمَرٰاتِ وَ بَشِّرِ اَلصّٰابِرِینَ
در کنار استعدادهای شگرف در وجود انسان خواستهها، طلبها، شوقها و جذبههای وسیعی وجود دارد که دامنه آن درحد معینی متوقف نمیگردد و حرکت مداومی را ایجاب میکند یٰا اَیُّهَا اَلْاِنْسٰانُ اِنَّکَ کٰادِحٌ اِلیٰ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاٰقِیهِ
و جز با رسیدن به لقاءالله سکون و آرامی نمیپذیرد. (اَلاٰ بِذِکْرِ الله تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ
ظرفیت علمی انسان بر بیشترین ظرفیت ممکن است. وَ عَلَّمَ آدَمَ اَلْاَسْمٰاءَ کُلَّهٰا
انسان فطرتی خدا آشنا دارد و به خدای خود در عمق وجدان خویش آگاهی دارد،
فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ الله اَلَّتِی فَطَرَ اَلنّاسَ عَلَیْهٰا لاٰ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ الله (روم ۳۰) انسان بجز عقل و تفکر از وجدانی آگاه و آگاهی بخش و کنترل کننده برخوردار است که در درک و سلوک او را یاری میدهد. وَ نَفْسٍ وَ مٰا سَوّٰاهٰا فَاَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا
وَ لاٰ اُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اَللَّوّٰامَةِ
آفرینش در اختیار انسان قرار گرفته. وَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْاَرْضِ جَمِیعاً.
هدف آفرینش انسان پرستش خدا و رشد و تعالی او در مسیر بی نهایت الی الله است وَ مٰا خَلَقْتُ اَلْجِنَّ وَ اَلْاِنْسَ اِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ
خدا فراموشی، خود فراموشی میآورد و خودشناسی خداشناسی میآفریند. وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا الله فَاَنْسٰاهُمْ اَنْفُسَهُمْ
انسان هر چند در حجاب تن و ماده محجوب است لکن اگر او این حجاب را بر افکند حقایق جهان بر او ظاهر میگردد فَکَشَفْنٰا عَنْکَ غِطٰاءَکَ فَبَصَرُکَ اَلْیَوْمَ حَدِیدٌ.
او حتی تا سر حد سجود ملائک میتواند پیش برود وَ اِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا
انسان با هدایت الهی آراسته گردیده و در این هدایت نه تنها از درون (الهام، فطرت، عقل، وجدان) روشنی یافته بلکه از بیرون وجودش نیز توسط وحی و ثبت انبیاءبا بینش برتر مجهز گردیده است. وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِاَمْرِنٰا
فنا بر او راه ندارد و مرگ او انتقال از مرحلهای به مرحله وسیعتر و کاملتر زندگی است ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ اِلَیْهِ تُرْجَعُونَ.
اما درجهان مخلد است. خٰالِدِینَ فِیهٰا اَبَداً وَعْدَ الله حَقًّا
انسان از جانب خداحامل بار امانت ولایت تکوینی و تشریعی است. وَ حَمَلَهَا اَلْاِنْسٰانُ اِنَّهُ کٰانَ ظَلُوماً جَهُولاً
در میان آیات و نشانههای خدا انسان یکی از بزرگترین آیات آفرینش به شمار میآید و برای خود جهانی است وسیع و بیکران سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی اَلْآفٰاقِ وَ فِی اَنْفُسِهِمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ اَنَّهُ اَلْحَقُّ
با همه این خصایص، انسان از مرگ گریزی ندارد و او سرانجام از این جهان مادی رخت برخواهد بست. اَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ اَلْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ
رؤیایی بودن انسان بدان معنی که او از حالتی به نام رؤیا برخوردار است که گاه عکسالعمل امیال و انفال شیطانی و نفس اماره او است. اضغاث و احلام و گاه به صورت القایی خدایی و اتصال به غیب جهان نشاندهنده واقعیتها است. یٰا اَیُّهَا اَلْمَلَاُ اَفْتُونِی فِی رُءْیٰایَ اِنْ کُنْتُمْ لِلرُّءْیٰا تَعْبُرُونَ قٰالُوا اَضْغٰاثُ اَحْلاٰمٍ وَ مٰا نَحْنُ بِتَاْوِیلِ اَلْاَحْلاٰمِ بِعٰالِمِینَ
نَبِّئْنٰا بِتَاْوِیلِهِ اِنّٰا نَرٰاکَ مِنَ اَلْمُحْسِنِین
غم و شادی بازتاب دو حالت آگاهی و اعتبار و یادآوری موطن اصلی و نیز غفلت و مشغول شدن به تاریکیهای زندگی و آثار حیات دنیوی است، انسان آگاه هرگز برای دنیا حزین نمیشود و بدان حسرت و افسوس نمیخورد لِکَیْلاٰ تَحْزَنُوا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ مٰا اَصٰابَکُمْ
وهمواره خود را برتر از رویدادهای زودگذرمیبیند. وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ اَنْتُمُ اَلْاَعْلَوْنَ
انسان موجودی است دارای حالات متفاوتی مانند خشم و بردباری، رضا و سخط، انشراح و ضیق صدر، و باید مورد هرکدام شناسخته شود و این انگیزهها به موقع مورد استفاده قرار گیرد و نیز او موجودی جامعهگرا است و این صفت از حالت توانایی او بر استخدام ناشی میگردد و از آن ناگزیر میباشد اِنَّ هٰذِهِ اُمَّتُکُمْ اُمَّةً وٰاحِدَةً وَ اَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ
و در نخست هم این چنین بوده است کٰانَ اَلنّٰاسُ اُمَّةً وٰاحِدَةً
اختلاف میان انسانها زائیده زندگی اجتماعی روح استثمار و استعمار و استخدام او است وَ لاٰ یَزٰالُونَ مُخْتَلِفِینَ اِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذٰلِکَ خَلَقَهُمْ
بدون شناخت صحیح انسان و بدون توجه به این واقعیتها که در هویت انسانی نقش اساسی را بر عهده دارد و صرفنظر از آنچه که گفته شد انسان بودن انسان را مشخص میکند و اصول یاد شده که بر روابط وی حاکم میباشد رهبری انسانها و اصول و ضوابط آن قابل تبیین نبوده و مدیریت و هر نوع رهبری خصلت اسلامی نخواهد داشت.