۱ - سخن را با نام خدا آغاز میکنم و او را حمد و ثنا و ستایش میکنم ستایشی آنچنینی! ۲ - و سپس صلوات و درود بر پیامبر گرامی (صلّیاللهعلیهوآله) و بر خاندان نیکوکارش (علیهمالسّلام) که با درود بر وصی او شروع میکنم. ۳ - برای شما مصیبت حسین (علیهالسّلام) را که آمیخته با اشکهای چشمانام است روایت میکنم.
هنگامی که صبح روز دهم محرّم (عاشورا) شروع شد. امام حسین (علیهالسّلام) به نماز ایستاده و اصحاباش به او اقتدا کردند. امام (علیهالسّلام) به آرایش ارتش کوچک خود میپردازد:
۱ - در مورد تعداد یاران امام (علیهالسّلام) اختلاف است اما حسین (علیهالسّلام) همین لشکر خود را به سه بخش تقسیم کرد. ۲ - برای میمنه لشکر خود زهیر بن قین را که فردی قوی و شجاع بود نصب کرد. ۳ - و به حبیب بن مظاهر اسدی رهبری جناح راست را داد. ۴ - امام، خود و اهل بیتاش هدایت و رهبری قلب سپاه را عهدهدار بود. ۵ - پرچمداری پیکار را نیز به برادرش عباس (علیهالسّلام)، (فرزند امام علی (علیهالسّلام)) سپرد. ۶ - همچنان امام (علیهالسّلام) به حفر خندقی در اطراف لشکر دستور داد. که برای جلوگیری از حمله و هجوم دشمن درون آن را آتش افروزند. امام (علیهالسّلام) در مقابل خیل سپاه دشمن ایستاده و تصمیم گرفت تا آنجا که ممکن است اردوی دشمن را به سوی خود جلب کند و روح آنان را تحت تاثیر سخنان خویش دگرگون سازد و به این مردم گمراه هشدار بدهد، و خود را بیش از پیش به این مردم آشفته فکر بشناساند و تا آنجا که میتواند با کمال دلسوزی آنان را هدایت نماید که دست به خون وی آلوده نکنند. گفتار سراسر خیرخواهی و مردم دوستی مرد خدا، از ترس اینکه مبادا در دل سنگ مردم کارگر افتد، فتنهجویانی نظیر شمر بن ذیالجوشن را ترساند او گفت:
۱ و ۲ - خدا را بر باطل پرستیده باشم و با شک و تردید عبادت کرده باشم، اگر بدانم تو چه میگویی؟ ۳ و ۴ - حبیب بن مظاهر پاسخاش را چنین داد: «ای شمر، به خدا قسم من تو را میبینم که خدا را از هفتاد طریق غیر مستقیم با شک و تردید عبادت میکنی و گواهی میدهم که تو راست گفتهای و نمیفهمی امام چه میفرماید؟ زیرا بر قلب تو مهر خورده و حق را به آن راهی نیست. پس از سخنان امام (علیهالسّلام)، زهیر بن قین شروع به سخن میکند:
۱ - ای مردم کوفه! من شما را از عذاب الهی میترسانم پس بترسید از عذاب خداوند یکتای انتقامگیرنده. ۲ - از حقوق مسلمان بر برادر مسلماناش، نصیحت کردن او بدون هیچگونه منّتی است. ۳ - و ما اینک برادریم تا زمانی که شمشیر بین ما آخته نگردیده است. اما همین که کار به جنگ کشید و شمشیرها از نیام بیرون آمد این مصونیتها برداشته میشود و هر یک امتی میگردیم... زهیر آنگاه فرمود:
۱ و ۲ - (ای مردم کوفه! اینک خداوند ما و شما را به باقیماندگان پیامبر خویش مورد امتحان و آزمایش قرار داده است تا ببینید که ما و شما چگونه عمل میکنیم؟) امروز هیچکس بر کشتن حسین (علیهالسّلام) اگر چه به یک کلمه باشد، یاری ندهد مگر آنکه خداوند دنیا را بر او تلخ سازد و به دشوارترین شکنجههای آخرت عذاباش کند و از شفاعت پیامبر (صلّیاللهعلیهوآله) محروم باشد. نصیراوی، آنگاه از توبهی حرّ سخن میگوید و شرمساری و سرافکندگی و پشیمانی او را به هنگام بازگشت به سوی امام حسین (علیهالسّلام) چنین میسراید:
۱ - سپس حرّ به سوی امام حسین (علیهالسّلام) آمد در حالی که سپرش واژگون بود. ۲ - و سرش را به زیر افکنده بود و از شرم، چشم فروهشته بود، امام (علیهالسّلام) با لطف و مهربانی به او نزدیک شد. ۳ - او از کارش نسبت به بستن راه بر امام حسین (علیهالسّلام) شرمگین و خجالتزده بود. ۴ - به سوی امام آمد در حالی که نجات خود را در توبه میدید و با صدای بلند گفت: ۵ - پروردگارا! من توبهکنان به سوی تو روی میآورم، درحالی که من ترسانندهی اولاد پیامبرت (صلّیاللهعلیهوآله) بودم. ۶ - مضمون آنچه امام به او بشارت داد این است که: ای حرّ خداوند توبهی تو را پذیرفته است.
(ابوالفضل عباس (علیهالسّلام) پس از شهادت یاران امام حسین (علیهالسّلام)، از حضرت اجازهای رفتن به میدان میگیرد. امام (علیهالسّلام) از یک سو پیکر یاران را میبیند که به خاک و خون غلتیدهاند و از سوی دیگر صدای ناله و افغان زنان را میشنود و اکنون پسر فاطمه (سلاماللهعلیها) باید عزیزترین و بهترین تکیهگاهاش را روانه میدان سازد.) ۱ - چگونه میتوان صبر کرد در حالی که سبط پیامبر (صلّیاللهعلیهوآله) به هر طرفی مینگرد، کمکی نمییابد. ۲ - صدای حزن و شیون زنان را به خاطر آنچه بر آنان گذشته است، میشنود. ۳ - و کودکان را میبیند که تشنهاند و از پسر فاطمه (سلاماللهعلیها) تقاضای آب میکنند. ۴ - لذا پاسخ امام اشک از دیده جاری میسازد. او به عباس (علیهالسّلام) که اذن میخواهد میفرماید: تو برادرم هستی و تو علمدار منی!
(فشار تشنگی بر امام (علیهالسّلام) در آخرین لحظات پیکار بسیار زیاد بود، امام به طرف شطّ فرات حرکت کرد و فردی از لشکر دشمن امام را مخاطب ساخته و گفت: هرگز مزه آب را نخواهی چشید تا کشته شوی؛ و امام را هدف تیر قرار داد. تیر به دهان مبارک امام (علیهالسّلام) اصابت کرد، حسین (علیهالسّلام) تیر را بیرون کشید و دستاش را زیر دهانهی زخم گرفت و خوناش را به آسمان پاشید.) ۱ - آنگاه امام او را نفرین کرده و فرمود: «به حالت تشنگی که میبیند برسد». بارالها او را با تشنگی از دنیا ببر! و او به آنچه امام (علیهالسّلام) فرموده بود رسید. ۲ - و به بیماری مبتلا شد که مدتی طولانی نمیتوانست سیراب شود و عاقبت با تشنگی جان سپرد.
(امام (علیهالسّلام) چون شیر پهنهی کارزار پای به میدان نهاد.) ۱ - تعدادی از جماعتشان جلو آمدند، در این هنگام ابن سعد به سپاهیاناش فریاد زد. ۲ - آیا کسی را که مقابل شماست نمیشناسید؟ وای بر شما! این فرزند جنگجوی عرب است. (روح علی (علیهالسّلام) در پیکر اوست، او فرزند کشندهی عرب است.) ۳ - آنگاه از همه طرف به امام حمله کردند و شمر با اسب آمد و ایستاد. ۴ - تعداد تیراندازان نیز طبق آنچه نقل شده چهار هزار نفر بودند که آمادهی حملهی همه جانبه به امام (علیهالسّلام) شدند.
۱ - اسب بیسوار حسین (علیهالسّلام) را که به سوی خیمهها رهسپار میشود، زینب به استقبال اسب میآید و اهل حرم را میخواند. ۲ - و از پشت سر او ندبه و فریادزنان و کودکان و ندای استغاثه که از هر سو بهپاست. ۳ - بلند میشوند و به عزاداری میپردازند (عظمت و عمق فاجعه را میرساند)، صدای ندبه بلند است و فریاد وا محمدا! وا علیا! وا جعفرا، وا حمزتا، وا مولا! نصیراوی، اشعار حماسی خود را با این ابیات به پایان میبرد:
۱-۳ - خداوندا به حق احمد (صلّیاللهعلیهوآله) و حیدر (علیهالسّلام) و فاطمه (سلاماللهعلیها) و فرزنداناش و به حق حسین (علیهالسّلام)، صاحب مصیبت و هر یک از امامان ما که خود، یک حقیقت قرآناند و خاندان برگزیدهاش از اهل کساء، خاندان طیب و طاهر و پاک و نجیب، ما را مورد رحمت قرار بده!
انتخاب مرگ مقتدرانه بر زندگی ذلیلانه، یگانه روزنی است که از دل بنبست، در پیروزی را بر آزادگان ظلمستیز میگشاید و حسین (علیهالسّلام) عاشق مرگ باشرافت است و از زندگی ذلیلانه و زیر بار ظلم نفرت دارد. محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۶۰۲. |