۱ - حقيقت از دست رفته، رشتهى دین گسسته، و اموال خالص آل پيامبر، در دست دشمنان قسمت شده است. ۲ - اين مردم كه مىنگرى نه مردمى هستند كه تحت فرمان رهبران خود باشند و نه گوسفندان و چهارپايانيد. ۳ - من حتّى خواب كم را بر خود حرام كردهام، دلى كه با اندوه و همّت عالى در ستيز است، مرا بيدار نگهداشته. ۴ - مرا عزمى است كه نمىگذارد بخوابم، جز اينكه با جوانمردى بر آن پيروز گردم. ۵ - اسب من، زرهى من، نيزهى من و شمشير من بايد براى امرى كه اظهار نمىكنم محفوظ ماند.
۶ - و هر دو بازوان ستبر من كه به راه «رمث الجزيره»، «خذراف»، و «عنم» بكار گرفته مىشود. ۷ - و جوانانى كه چون سوار شوند دلى استوار داشته و رأى آنها هنگام تصميم چون ديگران نباشد. ۸ - كجايند مردان! آيا براى خدا از چنگ تجاوزكاران، ياورى نيست، و براى خدا انتقامگيرندهاى، نه؟ ۹ - در حالىكه آل على در خانه خود تحت فشارند، كار سياست به دست زنان و خدمتگزاران افتاده است. ۱۰ - آنان را كه از آب بازگرفتهاند صافىترين آب مشروبشان، وقت تشنگى تهماندهى آبها و گرمترين محبّتشان از ديگران لحظهاى بيش نيست.
۱۱ - بدينترتيب زمين جز به روى صاحبان اصلىاش براى همه گسترده، و اموال جز بر اربابانش، بر ديگران فراخ و آزاد است. ۱۲ - و خوشبختى در اين ديار از آن ستمگران و بدبختى در آن، از آن ستمديدگان است. ۱۳ - پرهيزكاران را در اين دنيا عاقبت نيك است، هرچند ستمگر گنهكار، در آن شتاب كند. ۱۴ - اى بىپدرها، اى بنى عباس آيا بر بنیهاشم افتخار مىكنيد تا جائىكه گويا پيامبر خدا، نياى شما است؟ ۱۵ - و حال آنكه هيچگونه موازنهاى در شرف بين شما و آل على نيست و در هيچ اقدامى شما با آنها برابرى نداريد.
۱۶ - نه براى شما مانند آنها، بزرگوارى ريشهدارى است و نه يك دهم مقام جدّ آنها را جدّ شما دارد. ۱۷ - و هيچگونه شباهتى بين اصالت خانوادگى شما و آنها نيست و «نثيله» شما (مادر عباس بن عبد المطلب) به مادر آنها شباهتى ندارد. ۱۸ - روز غدیر پيامبر براى آنها برخاست، و بر اين امر خدا و فرشتگان و همه ملّتها گواهند. ۱۹ - تا وقتى كه از مجراى خود جدا گرديد، و حق به صاحبان اصلىاش واگذار نشد، ميان گرگان و لاشخورها نزاع در گرفت. ۲۰ - و كارشان را به شورى ارجاع كردند گويا واليان حق را نمىدانستند كه چه كسانند؟
۲۱ - سوگند به خدا جايگاه آن را به خوبى مىشناسند، ولى چهرهى حقيقت مسلّم را پوشانيدهاند. ۲۲ - آنگاه بنى عبّاس ادعاى تملّك آن را كردند با اينكه نه اقدامى كرده بودند و نه سابقهاى داشتند. ۲۳ - اگر گروهى در اين امر ياد مىشدند، بنى عبّاس از آنها نبودند و در هيچ امر نظر آنان مفيد نمىشد. ۲۴ - ابو بکر و رفيقش هم صلاحيت آنان را در امرى كه تقاضا مىكردند، تصويب نكردند. ۲۵ - بنابراين آيا آنان امر خلافت را به ناحق ادعا مىكنند يا پيشوايانشان در تصاحب آن ستمگرند.
۲۶ - اما على از شما قرابتش نزديكتر است، و در امر ولايت اگر كفران نعمت ننمائيد او سزاوارتر است. ۲۷ - آيا (دانشمند) امت، عبداللّه بن عباس، پدر شما، منكر نعمت اوست يا (برادرانش) عبيد اللّه و قثم منكر آنند؟! ۲۸ - شما بد پاداشى به بنى حسن از نعمت پدرشان، بزرگوار رهنماى بشريت، و مادرشان داديد. ۲۹ - نه بيعتى شما را از ريختن خون آنها بازداشت، نه سوگندى، نه قرابتى و نه عهد و پيمانى. ۳۰ - چرا شما بىدليل از اسيرانى كه خود، در واقعه بدر از اسيران شما گذشت كرده بودند، صرفنظر نكرديد.
۳۱ - چرا از «ديباج» (محمد بن عبد اللّه عثمانى برادر مادرى بنى حسن از فاطمه بنت الحسين كه منصور ۲۵۰ ضربه تازيانهاش زد) تازيانه خود را بازنگرفتيد و چرا به دختران پيامبر خدا (آنجاكه منصور به محمد ديباج گفت يابن اللخناء و محمد او را گفت به كداميك از مادرانم مرا تعبير كردى آيا به فاطمه بنت الحسين، يا به فاطمه بنت رسول اللّه، يا به رقيه؟) دشنام خود را جلوگيرى نكرديد. ۳۲ - چرا احترام خون پيامبر خدا مانع اين تازيانهها نشد، و چرا احترام حرم، شما را از آنها بازنداشت. ۳۳ - بنى اميه با همهى ظلمهاى زيادشان كمتر از شما متعرض آنها شدند. ۳۴ - شما چه جفاهاى روشنى از نظر دين بر آنان وارد ساختيد و چه بسيار خونهاى پيامبر خدا را كه ريختيد. ۳۵ - شما خود را پيروان او مىدانيد و خون فرزندان طاهرينش را، در چنگال داريد!
۳۶ - چه پندار دورى است روزى كه اخلاق و خلق فاطمه پايان پذيرد. نه قرابت و نه رحم تأثير نخواهد كرد. ۳۷ - دوستى سلمان (ايرانى)، او را قريب مىسازد «السلمان منّا اهل البيت» و قرابت نوح با فرزندش را دشمنى از ميان بر مىدارد. ۳۸ - اى كسىكه در كتمان زشتىهاى بنى عباس مىكوشى، آيا بىوفائى رشيد نسبت به يحيى (يحيى بن عبد اللّه بن حسن كه در بلاد ديلم به سال ۱۷۶ هجری خروج كرده بود و رشيد او را امان داده، سپس دستگير كرد و به زندان فرستاد تا در زندان از دنيا رفت) قابل كتمان است؟. ۳۹ - در مقايسه اين دو عنصر، رشيد كجا، و موسی بن جعفر كجا، و مأمون شما كجا، و رضا كجا، اگر به انصاف داورى گردد. ۴۰ - زبيرى (عبد اللّه بن مصعب بن زبیر) مزهى خلاف قسم عمل كردن را، چشيد (با يحيى بن عبد اللّه ابن حسن مباهله كرد و چون از نزد او به خانه آمد فرياد كرد دلم، دلم تا از درد شكم مرد) و سخنان و تهمتها از پسر فاطمه برداشته شد.
۴۱ - بعد از بيعت با رضا، به كشتنش آلوده شدند و هنوز نيمروزى راه نيافته، آنگاه نابينا شدند. ۴۲ - اى گروهىكه پس از سعادت بشقاوت افتاديد و اى گروهى كه پس از سلامت، هلاكت يافتيد. ۴۳ - همانا بدرفتارى از شما نسبت به استخوانهاى خاكشده و كهنهى سرزمين کربلا سرزد. (اشاره به رفتارى كه متوكّل با قبر امام شهيد مرتكب شد) ۴۴ - نه از ابو مسلم (خراسانی) باوجود خيرخواهىاش نسبت به آنان گذشت كردند (و منصور او را كشت) و نه هبيرى (يزيد بن عمر بن هبيره يكى از حكّام بنیامیه كه با بنى عباس جنگيد، سفّاح او را امان داد و با او عهد و پيمان بستند چون نزد منصور آمد جفاكارانه بر او تاختند و به سال ۱۳۲ هجری او را كشتند) را سوگند و پيمان از دست آنان نجات داد. ۴۵ - و نه امان اهل موصل را در وفاى به آن اعتمادى شد و نه از گمراهى خود حلم و متانت نشان دادند (آوردهاند كه سفّاح برادر خود يحيى بن محمد بن على را به موصل مأمور ساخت، اهل موصل به مخالفت برخاستند، وى آنان را امان داد و فرياد زد: هركس وارد مسجد شد در امان است و مردانى را بر در مسجد گمارد تا همه مردم را كشتند و قتل فجيعى روى داد. مىگويند يازدههزار كس از آنها كه مهر امان داشتند و بسيارى از آنان كه نداشتند كشته شدند، زنان و كودكان بيگناه را تا سه روز فرمان كشتن داد و اين وقايع در سال ۱۳۲ هجرى اتفاق افتاد).
۴۶ - به بنى عباس برسانيد، ادّعاى ملك و قدرت نكنيد در حقيقت در حالىكه شما مالكيد، مالك قومى از غير عرب اند. ۴۷ - چه بسيار افتخاراتى كه در منازل شما صورت مىگيرد، و ديگران آمر و حاكم آنند. ۴۸ - كجا در افتخارات، علمى براى شما افراشته شود و حال آنكه علمها بر مخالف شما در اهتزاز است. ۴۹ - اى مشروبفروشان افتخاراتتان را بس كنيد، در مقابل گروهى كه روز نبرد خون مىفروشند. ۵۰ - افتخارات را براى دانايان هنگام پرسش از آنها، و عملكنندگان، هنگام كار، بگذاريد.
۵۱ - آنانکه برای غیر از خدا هنگام خشم، خشم خود را جلو گیرند و حکم خدا را هنگام داوری تباه نسازند. ۵۲ - وقت سحر در خانههاشان، به تلاوت قرآن پردازند و شما تار و موسیقی در خانههاتان نوازید. ۵۳ - آیا «علیّه» (دخت مهدی پسر منصور، عود مینواخت و برادرش ابراهیم میخواند و مینواخت) از شما یا از آنها است؟ بزرگ خوانندگان ابراهیم از شما یا از آنها است؟! ۵۴ - وقتی آنها سورهای از قرآن خوانند. امام شما (ابراهیم) تغنی کند. شما باید در برابر ویرانههای آنها که گذشت زمان در آنها مؤثّر واقع نشده، بایستید. ۵۵ - در خانههاشان از فشردن شراب خبری نیست و در خانههاتان از زشتی پناهی نه.
۵۶ - برای همصحبتی آنها، از خنثی (عبادة المخنث ندیم متوکّل) برای منادمت، و بوزینه و احشام خبری نیست. ۵۷ - منزل آنها را بیت اللّه و رکن و استار آن، و زمزم و صفا، و حجر و حرم مکّه، تشکیل میدهد. ۵۸ - هیچگونه سوگندی در قرآن که ما شناسیم نیست مگر که آنان بیتردید مقصود از آن قسماند. ۶.۲ - قصیدههائیه
۱ - من خاطرهی روزیکه در پهنهی خانه جذبهای داشتم را در همه عمرم از یاد نمیبرم. ۲ - روزگاری بود که دوران عمرم را با جوانانی میگذراندم که زمانه جلوهی خود را از فروغ آنان میگرفت. ۳ - گویا چهرههاشان پرتو روز را تشکیل میداد و گویا چهرههاشان ستارهی تاریکیهای شب بود. ۴ - باریکاندام و خوشترکیبی که در حسن استواری چون شاخ درخت، و چشمانش در نظرافکنی چون آهو. ۵ - با او ساغری را تعارف میکردیم که در تاریکیها، چون چراغ، از صفا میدرخشید.
۶ - در شبى كه از وصالش زيبائى گرفته بود گويا شب در زيبائى، چهرهاى محبوب داشت. ۷ - و گويا در آن شب ستارهى ثريّا چون كف دستى است كه محبوب را نشان مىدهد. ۸ - و يا با چهرهى نيمه روشنش، تبسّمكنان او را با دست به بالا فرامىخواند. ۹ - آهو چهرهيى كه اگر مرواريدى بر گونهاش بگذرد با نگاهى از گوشهى چشم، به خون مىافتد. ۱۰ - اگر من عشق او را نداشته باشم، يا نخواهم كه همهى دوستدارانش از جهانيان هلاك شوند.
۱۱ - پس از قرب وصال او چنان محروم مىمانم. كه حسين (علیهالسلام) از آب، با اينكه آن را مىديد محروم ماند. ۱۲ - هنگامىكه گفت آبم دهيد و به جاى نوش آب گوارا، او را از دم نيزه و شمشير، سيرابش كردند. ۱۳ - و سر او را، با اينكه از ديرباز، دستهاى پيامبر آن را به دامنش نزديك كرده بود، بريدند. ۱۴ - روزىكه او در حمايت خدا بود، و خدا ستمگران را براى ستمگرى مهلت مىدهد. ۱۵ - و نيز اگر خداى جهان دشمنان پيامبرش را هلاك مىكرد، دشمنى با پيغمبر شناخته نمىشد.
۱۶ - روزىكه خورشيد درخشان براى حسين دگرگون شد و از آنچه ديده بود آسمانش خون گريست. ۱۷ - براى قلبى كه از جاى كنده نشود، و براى گريهكنندهاى كه سرشكش نبارد، عذرى نمانده است. ۱۸ - مرده باد قومى كه از هواى نفس خود، پيروى كرده، كارى كردند كه عواقب سوءش فردا گريبانگيرشان شود. ۱۹ - آيا پندارى گفتار پيامبر را دربارهى خصوصيّات پدر او، نشنيده بودند؟! ۲۰ - هنگامىكه روز غدير خم علنا گفت: «من كنت مولاه فهذا علی مولاه» اين مولاى كسى است كه من مولاى اويم.
۲۱ - اين است وصيّت پيامبر در امر خلافت او، اى كسىكه گوئى پيامبر وصيّت نكرده است. ۲۲ - قرآن را كه در فضيلت او نازل شده بخوانيد و در آن تأمّل كرده، مضمون آن را بفهميد. ۲۳ - اگر دربارهى او جز سوره «هل اتی» هيچ آيهى ديگرى نازل نشده بود، او را كفايت مىكرد. ۲۴ - چه كسى براى اولين بار قرآن را از بيان پيامبر، و لفظ او دريافت داشته و آنرا تلاوت كرده است؟ ۲۵ - چه كسى صاحب فتح خیبر بود. و در خيبر را با دست خود پرتاب كرده و دور انداخته است؟!
۲۶ - چه كسى در ميان همهى مردم پيامبر مختار را همكارى كرد و به كمك برخاست و چه كسى با او برادر شد؟ ۲۷ - چه كسى بهطور ناشناس در بسترش شب را گذرانيد، وقتى دشمنان بر بسترش سر برآورده بودند. ۲۸ - مقصود خداى، از گفتار:«الصّادقون القانتون»، چه كسى جز اوست؟ ۲۹ - چه كسى را جبرئيل از طرف خداوند بزرگ، به تحيّت و درود گرامى داشت. ۳۰ - آيا گمان كرديد فرزندانش را بكشيد، در روز قيامت در زير پرچم او باشيد؟!
۳۱ - يا از دست او از حوض کوثر آب بنوشيد و حال آنكه حسين را به خونش آب داديد؟! ۳۲ - خوشا به حال كسىكه روز تشنگىاش، او را ملاقات كند و در زندگى كارى كرده باشد كه سيرابش نمايد. ۳۳ - پيش از من در شعر گويندهاى گفته بود: واى به كسىكه شفيعانش فرداى محشر دشمنانش باشند. ۳۴ - آيا روز واقعهى [[|كساء]] را فراموش كرديد و ندانستيد او يكى از اصحاب كساء است؟ ۳۵ - بار پروردگارا من به هدايت آنان، راه يافتهام و روز هدايت به راه ديگران نروم.
۳۶ - من همیشه دوستدار کسی هستم که پیامبر و آلش او را دوستدارند و هرکه را آنان بد شمرند، بد میدانم. ۳۷ - و سخنی گویم که نشان بصیرت کسی است که آن را باید بگوید یا روایت کند. ۳۸ - سخن من، شعری است که شنوندگان در طول روزگار، پیوسته از آن هدایت یابند. ۳۹ - این سخن، راویان را به حفظش ترغیب کند، و حسن روایتش، معنی آن را جالب جلوه دهد. محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۱۴۰. |