• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

ابو فراس حمدانی (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مرتبط: https://test.wikifeqh.ir/.


ابو فراس حارث بن ابی العلاء سعید بن حمدان بن تغلبی، شاعر فصیح و سردار شجاع حمّادی، در سال ۳۲۰ هجری در عراق متولد شد و پس از کشته شدن پدرش، تحت سرپرستی سیف‌الدوله در حلب بزرگ شد.
او در جوانی پیروزی‌های نظامی در برابر قبایل نزاری و رومیان به دست آورد، دو بار اسیر رومیان شد (۳۴۸ و ۳۵۱ هجری) و پس از آزادی به امارت حمص رسید، اما در جنگ با ابوالمعالی، پسر سیف‌الدوله، در دوم جمادی‌الاولی ۳۵۷ هجری مجروح و به قتل رسید.
ابو فراس مردی دلیر و جوانمرد بود که شعرش عمدتاً به مضامین رزمی، عشقی، مدح آل حمدان و شرح دلاوری‌های خویش اختصاص داشت و متنبّی او را به خود ترجیح می‌داد؛
همچنین شیعی متعصب بود و در قصیده‌هایی چون «شافیه» (۸۵ بیتی) و «هائیه» فضائل اهل بیت (ع) و نقد بنی‌عباس را با فصاحت و استدلال بیان کرد.
دیوان اشعارش توسط ابن خالویه نجوی (م ۳۷۰ هجری) جمع‌آوری و بهترین چاپ آن در ۱۹۴۴ میلادی در بیروت انجام شد.




ابو فراس حارث بن ابی العلاء سعید بن حمدان، سردار شجاع و شاعر فصیح و توانا که در سال ۳۲۰ هجری در عراق به دنیا آمد.
پدرش در جنگ با برادرزاده‌اش ناصر الدوله برای تصرّف موصل به دست او اسیر و مقتول شد.
مادرش، ابو فراس را که طفلی سه ساله بود نزد پسر عمش سیف الدوله به حلب برد و تحت سرپرستی او بزرگ شد.



ابو فراس در شانزده‌سالگی در جنگ با قبایل نزاری در دیار مضر و بادیة الشام پیروزی‌های چشم‌گیری حاصل نمود و در جنگ با رومیان سردار سپاه حلب بود.
در سال ۳۴۸ هجری به دست رومیان اسیر شد که با تهوری فوق‌العاده نجات پیدا کرد اما در سال ۳۵۱ هجری دوباره توسط رومیان اسیر شد و مدت ۴ سال در اسارت به سر برد و بعد از آزادی به امارت حمص منصوب شد.
بعد از مرگ سیف الدوله میان پسرش ابو المعالی و ابو فراس اختلاف افتاد و جنگی درگرفت که در آن جنگ ابو فراس مجروح و اسیر گشت و فرمانده‌ی سپاه حلب «غرقویه» در روز دوم جمادی الاولی سال ۳۵۷ هجری او را به قتل رساند.



ابو فراس مردی دلیر، بخشنده و جوانمرد بود و می‌کوشید خود را با اسطوره‌های شعر عربی و صفاتی که برای خود در اشعارش می‌شمرد، منطبق کند و در بزم و رزم و شمشیر و قلم سرمشق دیگران باشد.
او مقام شامخی در شاعری پیدا کرد تا جایی‌که «متنبّی» او را بر خود مقدم می‌شمرد.
او مضامین رزمی و عشقی را چنان با مناعت و استواری بیان کرده که کمتر شاعری به او رسیده است.
شعر او غالبا در شرح مفاخر آل حمدان و مدح سیف الدوله و شرح دلاوری‌ها و استقامت و پایمردی خود در جنگها و در برابر مشکلات زندگی است.
در یک قصیده «رائیه» ۲۲۵ بیتی تاریخ خاندان خود را خلاصه کرده است.



علاوه بر خصال شخصی و مقام ادبی، ابو فراس شیعی پاک اعتقاد و شاعر آل محمّد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود و با صراحت و شجاعت فضائل امیرالمؤمنین علی (علیه‌السّلام) و مناقب ائمه معصومین (علیهم‌السّلام) را شرح داده و مطاعن و مثالب بنی‌عباس و سایر دشمنان ایشان را بر شمرده است.
قصیده «شافیه» ۸۵ بیتی او اشاره به حقّ غصب‌شده‌ی امام موسی کاظم (علیه‌السّلام) و امام رضا (علیه‌السّلام) و خراب کردن قبر امام حسین (علیه‌السّلام) توسط متوکل دارد و از قصائد جاویدانی است که کلیه‌ی مآخذ، آن را نقل کرده و یا به آن اشاره نموده‌اند.
قصیده‌ی شافیه به خاطر لطف سخندانی، صفای فصاحت، حسن انسجام، نیروی استدلال، بلندی معنی و روانی الفاظ بهم پیوسته است.
غیر از قصیده شافیه، قصیده «هائیه‌ای» است که اهل بیت را در آن مدح کرده است.



دیوان ابو فراس را بعد از مرگش دوست و استاد او «ابن خالویه نجوی» (م ۳۷۰ هجری) و شاعر معاصرش «البیغاء» (م ۳۹۸ هجری) جمع‌آوری کرده‌اند که فقط مجموعه‌ی ابن خالویه در دست است و چندبار چاپ شده است.
بهترین چاپ آن در سال ۱۹۴۴ در سه جلد در بیروت زیر نظر «سامی دهان» انجام گرفت و حواشی مفیدی بر آن افزوده شده است.





۶.۱ - قصيده‌ى شافيه


ألحقّ مهتضم و الدّين مخترم • • • • • و فىء آل رسول اللّه مقتسم
و الناس عندك لاناس فيحفظهم • • • • • سوم الرّعاة و لا شاء و لا نعم
إنّي أبيت قليل النّوم أرّقنى • • • • • قلب تصارع فيه الهمّ و الهمم
و عزمة لا ينام الليل صاحبها • • • • • إلاّ على ظفر في طيّه كرم
يصان مهرى لأمر لا أبوح به • • • • • و الدرع و الرمح و الصمصامة الحذم


۱ - حقيقت از دست رفته، رشته‌ى دین گسسته، و اموال خالص آل پيامبر، در دست دشمنان قسمت شده است.
۲ - اين مردم كه مى‌نگرى نه مردمى هستند كه تحت فرمان رهبران خود باشند و نه گوسفندان و چهارپايانيد.
۳ - من حتّى خواب كم را بر خود حرام كرده‌ام، دلى كه با اندوه و همّت عالى در ستيز است، مرا بيدار نگهداشته.
۴ - مرا عزمى است كه نمى‌گذارد بخوابم، جز اينكه با جوانمردى بر آن پيروز گردم.
۵ - اسب من، زره‌ى من، نيزه‌ى من و شمشير من بايد براى امرى كه اظهار نمى‌كنم محفوظ ماند.


و كلّ مائرة الضبعين مسرحها • • • • • رمث الجزيرة و الخذراف و العنم
و فتية قلبهم قلب إذا ركبوا • • • • • و ليس رأيهم رأيا إذا عزموا
يا للرّجال أما للّه منتصر • • • • • من الطغاة‌؟ أما للّه منتقم‌
بنو علىّ رعايا في ديارهم • • • • • و الأمر تملكه النسوان و الخدم
محلّئون فأصفى شربهم و شل • • • • • عند الورود و أوفى ودّهم لمم


۶ - و هر دو بازوان ستبر من كه به راه «رمث الجزيره»، «خذراف»، و «عنم» بكار گرفته مى‌شود.
۷ - و جوانانى كه چون سوار شوند دلى استوار داشته و رأى آنها هنگام تصميم چون ديگران نباشد.
۸ - كجايند مردان! آيا براى خدا از چنگ تجاوزكاران، ياورى نيست، و براى خدا انتقام‌گيرنده‌اى، نه‌؟
۹ - در حالى‌كه آل على در خانه خود تحت فشارند، كار سياست به دست زنان و خدمتگزاران افتاده است.
۱۰ - آنان را كه از آب بازگرفته‌اند صافى‌ترين آب مشروبشان، وقت تشنگى ته‌مانده‌ى آب‌ها و گرمترين محبّتشان از ديگران لحظه‌اى بيش نيست.


فالأرض إلاّ على ملاّكهاسعة • • • • • و المال إلاّ على أربابه ديم
فما السعيد بها إلاّ الذى ظلموا • • • • • و ما الشقىّ بها إلاّ الذى ظلموا
للمتّقين من الدنيا عواقبها • • • • • و إن تعجّل منها الظّالم الأثم
أتفخرون عليهم لا أبا لكم • • • • • حتّى كأنّ رسول اللّه جدّكم‌؟!
و لا توازن فيما بينكم شرف • • • • • و لا تساوت لكم فى موطن قدم


۱۱ - بدين‌ترتيب زمين جز به روى صاحبان اصلى‌اش براى همه گسترده، و اموال جز بر اربابانش، بر ديگران فراخ و آزاد است.
۱۲ - و خوشبختى در اين ديار از آن ستمگران و بدبختى در آن، از آن ستمديدگان است.
۱۳ - پرهيزكاران را در اين دنيا عاقبت نيك است، هرچند ستمگر گنهكار، در آن شتاب كند.
۱۴ - اى بى‌پدرها، اى بنى عباس آيا بر بنی‌هاشم افتخار مى‌كنيد تا جائى‌كه گويا پيامبر خدا، نياى شما است‌؟
۱۵ - و حال آنكه هيچ‌گونه موازنه‌اى در شرف بين شما و آل على نيست و در هيچ اقدامى شما با آنها برابرى نداريد.


و لا لكم مثلهم فى المجد متصل • • • • • و لا لجدّكم معشار جدّهم
و لا لعرقكم من عرقهم شبه • • • • • و لا نثيلتكم من أمّهم أمم
قام النّبىّ بها «يوم الغدير» لهم • • • • • و اللّه يشهدو الأملاك و الأمم
حتّى إذا أصبحت فى غير صاحبها • • • • • باتت تنازعها الذّؤبان و الرّخم
و صيّروا أمرهم شورى كأنّهم • • • • • لا يعرفون ولاة الحقّ أيّهم


۱۶ - نه براى شما مانند آنها، بزرگوارى ريشه‌دارى است و نه يك دهم مقام جدّ آنها را جدّ شما دارد.
۱۷ - و هيچ‌گونه شباهتى بين اصالت خانوادگى شما و آنها نيست و «نثيله» شما (مادر عباس بن عبد المطلب) به مادر آنها شباهتى ندارد.
۱۸ - روز غدیر پيامبر براى آنها برخاست، و بر اين امر خدا و فرشتگان و همه ملّت‌ها گواهند.
۱۹ - تا وقتى كه از مجراى خود جدا گرديد، و حق به صاحبان اصلى‌اش واگذار نشد، ميان گرگان و لاشخورها نزاع در گرفت.
۲۰ - و كارشان را به شورى ارجاع كردند گويا واليان حق را نمى‌دانستند كه چه كسانند؟


تاللّه ما جهل الأقوام موضعها • • • • • لكنّهم ستروا وجه الّذى علموا
ثم ادّعاها بنو العباس ملكهم • • • • • و لا لهم قدم فيها و لا قدم
لا يذكرون إذا ما معشر ذكروا • • • • • و لا يحكّم فى أمر لهم حكم
و لا رآهم أبو بكر و صاحبه • • • • • أهلا لما طلبوا منها و ما زعموا
فهل هم مدّعوها غير واجبة‌؟ • • • • • أم هل أئمّتهم فى أخذها ظلموا؟


۲۱ - سوگند به خدا جايگاه آن را به خوبى مى‌شناسند، ولى چهره‌ى حقيقت مسلّم را پوشانيده‌اند.
۲۲ - آنگاه بنى عبّاس ادعاى تملّك آن را كردند با اينكه نه اقدامى كرده بودند و نه سابقه‌اى داشتند.
۲۳ - اگر گروهى در اين امر ياد مى‌شدند، بنى عبّاس از آنها نبودند و در هيچ امر نظر آنان مفيد نمى‌شد.
۲۴ - ابو بکر و رفيقش هم صلاحيت آنان را در امرى كه تقاضا مى‌كردند، تصويب نكردند.
۲۵ - بنابراين آيا آنان امر خلافت را به ناحق ادعا مى‌كنند يا پيشوايانشان در تصاحب آن ستمگرند.


أمّا علىّ فأدنى من قرابتكم • • • • • عند الولاية إن لم تكفر النّعم
أينكر الحبر عبد اللّه • • • • • أبوكم أم عبيد اللّه أم قثم‌؟!
بئس الجزاء جزيتم فى بنى حسن • • • • • أباهم العلم الهادى و أمّهم
لا بيعة ردّعتكم عن دمائهم • • • • • و لا يمين و لا قربى و لا ذمم
هلاّ صفحتم عن الأسرى بلا سبب • • • • • للصّافحين ببدر عن أسيركم‌؟!


۲۶ - اما على از شما قرابتش نزديكتر است، و در امر ولايت اگر كفران نعمت ننمائيد او سزاوارتر است.
۲۷ - آيا (دانشمند) امت، عبداللّه بن عباس، پدر شما، منكر نعمت اوست يا (برادرانش) عبيد اللّه و قثم منكر آنند؟!
۲۸ - شما بد پاداشى به بنى حسن از نعمت پدرشان، بزرگوار رهنماى بشريت، و مادرشان داديد.
۲۹ - نه بيعتى شما را از ريختن خون آنها بازداشت، نه سوگندى، نه قرابتى و نه عهد و پيمانى.
۳۰ - چرا شما بى‌دليل از اسيرانى كه خود، در واقعه بدر از اسيران شما گذشت كرده بودند، صرفنظر نكرديد.


هلاّ كففتم عن الديباج سوطكم • • • • • و عن بنات رسول اللّه شتمكم‌؟
ما نزّهت لرسول اللّه مهجته • • • • • عن السياط فهلاّ نزّه الحرم‌؟
ما نال منهم بنو حرب و إن عظمت • • • • • تلك الجرائر إلاّ دون نيلكم
کم غدرة لكم فى الدين واضحة • • • • • و كم دم لرسول اللّه عندكم
أنتم شيعة فيما ترون و فى • • • • • أظفاركم من بنيه الطاهرين دم

۳۱ - چرا از «ديباج» (محمد بن عبد اللّه عثمانى برادر مادرى بنى حسن از فاطمه بنت الحسين كه منصور ۲۵۰ ضربه تازيانه‌اش زد) تازيانه خود را بازنگرفتيد و چرا به دختران پيامبر خدا (آنجاكه منصور به محمد ديباج گفت يابن اللخناء و محمد او را گفت به كدام‌يك از مادرانم مرا تعبير كردى آيا به فاطمه بنت الحسين، يا به فاطمه بنت رسول اللّه، يا به رقيه‌؟) دشنام خود را جلوگيرى نكرديد.
۳۲ - چرا احترام خون پيامبر خدا مانع اين تازيانه‌ها نشد، و چرا احترام حرم، شما را از آنها بازنداشت.
۳۳ - بنى اميه با همه‌ى ظلمهاى زيادشان كمتر از شما متعرض آنها شدند.
۳۴ - شما چه جفاهاى روشنى از نظر دين بر آنان وارد ساختيد و چه بسيار خونهاى پيامبر خدا را كه ريختيد.
۳۵ - شما خود را پيروان او مى‌دانيد و خون فرزندان طاهرينش را، در چنگال داريد!


هيهات لا قرّبت قربى و لا رحم • • • • • يوما إذا أقصت الأخلاق و الشيم
كانت موّدة سلمان له رحما • • • • • و لم يكن بين نوح و ابنه رحم
يا جاهدا فى مساويهم يكتّمها • • • • • غدر الرشيد بيحيى كيف ينكتم‌؟
ليس الرشيد كموسى في القياس و لا • • • • • مأمونكم كالرضا لو أنصف الحكم
ذاق الزبيري غبّ الحنث و انكشفت • • • • • عن ابن فاطمة الأقوال و التّهم


۳۶ - چه پندار دورى است روزى كه اخلاق و خلق فاطمه پايان پذيرد. نه قرابت و نه رحم تأثير نخواهد كرد.
۳۷ - دوستى سلمان (ايرانى)، او را قريب مى‌سازد «السلمان منّا اهل البيت» و قرابت نوح با فرزندش را دشمنى از ميان بر مى‌دارد.
۳۸ - اى كسى‌كه در كتمان زشتى‌هاى بنى عباس مى‌كوشى، آيا بى‌وفائى رشيد نسبت به يحيى (يحيى بن عبد اللّه بن حسن كه در بلاد ديلم به سال ۱۷۶ هجری خروج كرده بود و رشيد او را امان داده، سپس دستگير كرد و به زندان فرستاد تا در زندان از دنيا رفت) قابل كتمان است‌؟.
۳۹ - در مقايسه اين دو عنصر، رشيد كجا، و موسی بن جعفر كجا، و مأمون شما كجا، و رضا كجا، اگر به انصاف داورى گردد.
۴۰ - زبيرى (عبد اللّه بن مصعب بن زبیر) مزه‌ى خلاف قسم عمل كردن را، چشيد (با يحيى بن عبد اللّه ابن حسن مباهله كرد و چون از نزد او به خانه آمد فرياد كرد دلم، دلم تا از درد شكم مرد) و سخنان و تهمت‌ها از پسر فاطمه برداشته شد.


باؤا بقتل الرّضا من بعد بيعته • • • • • و أبصروا بعض يوم رشدهم و عموا
يا عصبة شقيت من بعد ما سعدت • • • • • و معشرا هلكوا من بعد ما سلموا
لبئسما لقيت منهم و إن بليت • • • • • بجانب الطفّ تلك الأعظم الرّمم
لا عن أبى مسلم فى نصحه صفحوا • • • • • و لا الهبيرىّ نجّا الحلف و القسم
و لا الأمان لأهل الموصل اعتمدوا • • • • • فيه الوفاء و لا عن غيّهم حلموا


۴۱ - بعد از بيعت با رضا، به كشتنش آلوده شدند و هنوز نيم‌روزى راه نيافته، آنگاه نابينا شدند.
۴۲ - اى گروهى‌كه پس از سعادت بشقاوت افتاديد و اى گروهى كه پس از سلامت، هلاكت يافتيد.
۴۳ - همانا بدرفتارى از شما نسبت به استخوان‌هاى خاك‌شده و كهنه‌ى سرزمين کربلا سرزد. (اشاره به رفتارى كه متوكّل با قبر امام شهيد مرتكب شد)
۴۴ - نه از ابو مسلم (خراسانی) باوجود خيرخواهى‌اش نسبت به آنان گذشت كردند (و منصور او را كشت) و نه هبيرى (يزيد بن عمر بن هبيره يكى از حكّام بنی‌امیه كه با بنى عباس جنگيد، سفّاح او را امان داد و با او عهد و پيمان بستند چون نزد منصور آمد جفاكارانه بر او تاختند و به سال ۱۳۲ هجری او را كشتند) را سوگند و پيمان از دست آنان نجات داد.
۴۵ - و نه امان اهل موصل را در وفاى به آن اعتمادى شد و نه از گمراهى خود حلم و متانت نشان دادند (آورده‌اند كه سفّاح برادر خود يحيى بن محمد بن على را به موصل مأمور ساخت، اهل موصل به مخالفت برخاستند، وى آنان را امان داد و فرياد زد: هركس وارد مسجد شد در امان است و مردانى را بر در مسجد گمارد تا همه مردم را كشتند و قتل فجيعى روى داد.
مى‌گويند يازده‌هزار كس از آنها كه مهر امان داشتند و بسيارى از آنان كه نداشتند كشته شدند، زنان و كودكان بيگناه را تا سه روز فرمان كشتن داد و اين وقايع در سال ۱۳۲ هجرى اتفاق افتاد).


أبلغ لديك بنى العبّاس مالكة • • • • • لا يدّعوا ملكها ملاّكها العجم
أىّ المفاخر أمست فى منازلكم • • • • • و غيركم آمر فيها و محتكم‌؟
أنّى يزيدكم فى مفخر علم‌؟ • • • • • و فى الخلاف عليكم يخفق العلم
يا باعة الخمر كفّوا عن مفاخركم • • • • • لمعشر بيعهم يوم الهياج دم
خلّوا الفخار لعلاّمين إن سئلوا • • • • • يوم السؤال و عمّالين إن عملوا


۴۶ - به بنى عباس برسانيد، ادّعاى ملك و قدرت نكنيد در حقيقت در حالى‌كه شما مالكيد، مالك قومى از غير عرب اند.
۴۷ - چه بسيار افتخاراتى كه در منازل شما صورت مى‌گيرد، و ديگران آمر و حاكم آنند.
۴۸ - كجا در افتخارات، علمى براى شما افراشته شود و حال آنكه علم‌ها بر مخالف شما در اهتزاز است.
۴۹ - اى مشروب‌فروشان افتخاراتتان را بس كنيد، در مقابل گروهى كه روز نبرد خون مى‌فروشند.
۵۰ - افتخارات را براى دانايان هنگام پرسش از آنها، و عمل‌كنندگان، هنگام كار، بگذاريد.


لا يغضبون لغير اللّه إن غضبوا • • • • • و لا يضيعون حكم اللّه إن حكموا
نشى التلاوة فى أبياتهم سحرا • • • • • و فى بيوتكم الأوتار و النغم
منكم عليّة أم منهم‌؟ و كان لكم • • • • • شيخ المغنّين إبراهيم أم لهم‌؟
اذا تلوا سورة غنّی امامکم• • • • • قف بالطلول التی لم یعفها القدم
ما فی بیوتهم للخمر معتصر• • • • • و لا بیوتکم للسّوء معتصم

۵۱ - آنان‌که برای غیر از خدا هنگام خشم، خشم خود را جلو گیرند و حکم خدا را هنگام داوری تباه نسازند.
۵۲ - وقت سحر در خانه‌هاشان، به تلاوت قرآن پردازند و شما تار و موسیقی در خانه‌هاتان نوازید.
۵۳ - آیا «علیّه» (دخت مهدی پسر منصور، عود می‌نواخت و برادرش ابراهیم می‌خواند و می‌نواخت) از شما یا از آنها است‌؟ بزرگ خوانندگان ابراهیم از شما یا از آنها است‌؟!
۵۴ - وقتی آنها سوره‌ای از قرآن خوانند. امام شما (ابراهیم) تغنی کند. شما باید در برابر ویرانه‌های آنها که گذشت زمان در آنها مؤثّر واقع نشده، بایستید.
۵۵ - در خانه‌هاشان از فشردن شراب خبری نیست و در خانه‌هاتان از زشتی پناهی نه.


و لا تبیت لهم خنثی تنادمهم• • • • • و لا یری لهم قرد و لا حشم
الرکن و البیت و الاستار منزلهم• • • • • و زمزم و الصّفی و الحجر و الحرم
و لیس من قسم فی الذّکر نعرفه• • • • • الاّ و هم غیر شکّ ذلک القسم


۵۶ - برای همصحبتی آن‌ها، از خنثی (عبادة المخنث ندیم متوکّل) برای منادمت، و بوزینه و احشام خبری نیست.
۵۷ - منزل آنها را بیت اللّه و رکن و استار آن، و زمزم و صفا، و حجر و حرم مکّه، تشکیل می‌دهد.
۵۸ - هیچ‌گونه سوگندی در قرآن که ما شناسیم نیست مگر که آنان بی‌تردید مقصود از آن قسم‌اند.


۶.۲ - قصیده‌هائیه


یوم بسفح الدار لا انساه• • • • • ارعی له دهری الذی اولاه
یوم عمرت العمر فیه بفتیة• • • • • من نورهم اخذ الزمان بهاه
فکانّ اوجههم ضیاء نهاره• • • • • و کانّ اوجههم نجوم دجاه
و مهفهف کالغصن حسن قوامه• • • • • و الظبی منه اذا رنا عیناه
نازعته کاسا کانّ ضیاءها• • • • • لمّا تبدّت فی الظلام ضیاه


۱ - من خاطره‌ی روزی‌که در پهنه‌ی خانه جذبه‌ای داشتم را در همه عمرم از یاد نمی‌برم.
۲ - روزگاری بود که دوران عمرم را با جوانانی می‌گذراندم که زمانه جلوه‌ی خود را از فروغ آنان می‌گرفت.
۳ - گویا چهره‌هاشان پرتو روز را تشکیل می‌داد و گویا چهره‌هاشان ستاره‌ی تاریکیهای شب بود.
۴ - باریک‌اندام و خوش‌ترکیبی که در حسن استواری چون شاخ درخت، و چشمانش در نظرافکنی چون آهو.
۵ - با او ساغری را تعارف می‌کردیم که در تاریکی‌ها، چون چراغ، از صفا می‌درخشید.


فی لیلة حسنت لنا بوصاله• • • • • فکانّما من حسنها ایّاه
و کانّما فیها الثریّا اذ بدت• • • • • کفّ یشیر الی الذی یهواه
و البدر منتصف الضياء كأنّه • • • • • متبسّم بالكفّ يسترقاه
ظبى لو أنّ الدرّ مرّ بخدّه • • • • • من دون لحظة ناظر أدماه
إن لم أكن أهواه أو أهوى الرّدى • • • • • فى العالمين لكلّ ما يهواه


۶ - در شبى كه از وصالش زيبائى گرفته بود گويا شب در زيبائى، چهره‌اى محبوب داشت.
۷ - و گويا در آن شب ستاره‌ى ثريّا چون كف دستى است كه محبوب را نشان مى‌دهد.
۸ - و يا با چهره‌ى نيمه روشنش، تبسّم‌كنان او را با دست به بالا فرامى‌خواند.
۹ - آهو چهره‌يى كه اگر مرواريدى بر گونه‌اش بگذرد با نگاهى از گوشه‌ى چشم، به خون مى‌افتد.
۱۰ - اگر من عشق او را نداشته باشم، يا نخواهم كه همه‌ى دوستدارانش از جهانيان هلاك شوند.


فحرمت قرب الوصل منه مثل ما • • • • • حرم الحسين الماء و هو يراه
إذ قال: اسقونى. فعوّض بالقنا • • • • • من شرب عذب الماء ما أرواه
فاجتزّ رأسا طالما من حجره • • • • • أدنته كفّا جدّه و يداه
يوم بعين اللّه كان و إنّما • • • • • يملي لظلم الظالمين اللّه
و كذاك لو أردى عداة نبيّه • • • • • ذو العرش ما عرف النبىّ عداه


۱۱ - پس از قرب وصال او چنان محروم مى‌مانم. كه حسين (علیه‌السلام) از آب، با اينكه آن را مى‌ديد محروم ماند.
۱۲ - هنگامى‌كه گفت آبم دهيد و به جاى نوش آب گوارا، او را از دم نيزه و شمشير، سيرابش كردند.
۱۳ - و سر او را، با اينكه از ديرباز، دست‌هاى پيامبر آن را به دامنش نزديك كرده بود، بريدند.
۱۴ - روزى‌كه او در حمايت خدا بود، و خدا ستمگران را براى ستمگرى مهلت مى‌دهد.
۱۵ - و نيز اگر خداى جهان دشمنان پيامبرش را هلاك مى‌كرد، دشمنى با پيغمبر شناخته نمى‌شد.


يوم عليه تغيّرت شمس الضحى • • • • • و بكت دما ممّا رأته سماه
لا عذر فيه لمهجة لم تنفطر • • • • • أو ذى بكاء لم تفض عيناه
تبّا لقوم تابعوا أهوائهم • • • • • فيما يسوئهم غدا عقباه
أتراهم لم يسمعوا ما خصّه • • • • • منه النبىّ من المقال أباه‌؟!
إذ قال يوم «غدير خمّ‌» معلنا • • • • • من كنت مولاه فذا مولاه


۱۶ - روزى‌كه خورشيد درخشان براى حسين دگرگون شد و از آنچه ديده بود آسمانش خون گريست.
۱۷ - براى قلبى كه از جاى كنده نشود، و براى گريه‌كننده‌اى كه سرشكش نبارد، عذرى نمانده است.
۱۸ - مرده باد قومى كه از هواى نفس خود، پيروى كرده، كارى كردند كه عواقب سوءش فردا گريبانگيرشان شود.
۱۹ - آيا پندارى گفتار پيامبر را درباره‌ى خصوصيّات پدر او، نشنيده بودند؟!
۲۰ - هنگامى‌كه روز غدير خم علنا گفت: «من كنت مولاه فهذا علی مولاه» اين مولاى كسى است كه من مولاى اويم.


هذا وصيّته إليه فافهموا • • • • • يا من يقول بأنّ ما أوصاه
أقروا من القرآن ما فى فضله • • • • • و تأمّلوه و أفهموا فحواه
لو لم تنزّل فيه إلاّ هل أتى • • • • • من دون كلّ منزّل لكفاه
من كان أوّل من حوى القرآن من • • • • • لفظ النبىّ و نطقه و تلاه‌؟!
من كان صاحب فتح خيبر؟ من رمى • • • • • بالكفّ منه بابه و دحاه‌؟!


۲۱ - اين است وصيّت پيامبر در امر خلافت او، اى كسى‌كه گوئى پيامبر وصيّت نكرده است.
۲۲ - قرآن را كه در فضيلت او نازل شده بخوانيد و در آن تأمّل كرده، مضمون آن را بفهميد.
۲۳ - اگر درباره‌ى او جز سوره «هل اتی» هيچ آيه‌ى ديگرى نازل نشده بود، او را كفايت مى‌كرد.
۲۴ - چه كسى براى اولين بار قرآن را از بيان پيامبر، و لفظ او دريافت داشته و آنرا تلاوت كرده است‌؟
۲۵ - چه كسى صاحب فتح خیبر بود. و در خيبر را با دست خود پرتاب كرده و دور انداخته است‌؟!


من عاضد المختار من دون الورى‌؟ • • • • • من آزر المختار من آخاه‌؟!
من بات فوق فراشه متنكّرا • • • • • لمّا أطلّ فراشه أعداه‌؟
من ذا أراد إلهنا بمقاله • • • • • ألصّادقون القانتون سواه‌؟!
من خصّه جبريل من ربّ العلى • • • • • بتحيّة من ربّه و حباه‌؟!
أظننتم أن تقتلوا أولاده • • • • • و يظلّكم يوم المعاد لواه‌؟!


۲۶ - چه كسى در ميان همه‌ى مردم پيامبر مختار را همكارى كرد و به كمك برخاست و چه كسى با او برادر شد؟
۲۷ - چه كسى به‌طور ناشناس در بسترش شب را گذرانيد، وقتى دشمنان بر بسترش سر برآورده بودند.
۲۸ - مقصود خداى، از گفتار:«الصّادقون القانتون»، چه كسى جز اوست‌؟
۲۹ - چه كسى را جبرئيل از طرف خداوند بزرگ، به تحيّت و درود گرامى داشت.
۳۰ - آيا گمان كرديد فرزندانش را بكشيد، در روز قيامت در زير پرچم او باشيد؟!


أو تشربوا من حوضه بيمينه • • • • • كأسا و قد شرب الحسين دماه‌؟!
طوبى لمن ألقاه يوم اوامه • • • • • فاستلّ يوم حياته و سقاه
قد قال قبلى فى قريض قائل • • • • • ويل لمن شفعائه خصماه
أنسيتم يوم الكساء و إنّه • • • • • ممّن حواه مع النبىّ كساه‌؟!
يا ربّ إنّى مهتد بهداهم • • • • • لا أهتدى يوم الهدى بسواه


۳۱ - يا از دست او از حوض کوثر آب بنوشيد و حال آنكه حسين را به خونش آب داديد؟!
۳۲ - خوشا به حال كسى‌كه روز تشنگى‌اش، او را ملاقات كند و در زندگى كارى كرده باشد كه سيرابش نمايد.
۳۳ - پيش از من در شعر گوينده‌اى گفته بود: واى به كسى‌كه شفيعانش فرداى محشر دشمنانش باشند.
۳۴ - آيا روز واقعه‌ى [[|كساء]] را فراموش كرديد و ندانستيد او يكى از اصحاب كساء است‌؟
۳۵ - بار پروردگارا من به هدايت آنان، راه يافته‌ام و روز هدايت به راه ديگران نروم.


أهوى الذى يهوى النبىّ و آله • • • • • أبدا و أشنأ كلّ من يشناه
و أقول قولا يستدلّ بأنّه • • • • • مستبصر من قاله و رواه
شعرا يودّ السامعون لو أنّه • • • • • لا ينقضى طول الزّمان هداه
یغری الرّواة اذا روته بحفظه• • • • • و یروق حسن رویّه معناه


۳۶ - من همیشه دوستدار کسی هستم که پیامبر و آلش او را دوستدارند و هرکه را آنان بد شمرند، بد می‌دانم.
۳۷ - و سخنی گویم که نشان بصیرت کسی است که آن را باید بگوید یا روایت کند.
۳۸ - سخن من، شعری است که شنوندگان در طول روزگار، پیوسته از آن هدایت یابند.
۳۹ - این سخن، راویان را به حفظش ترغیب کند، و حسن روایتش، معنی آن را جالب جلوه دهد.



۱. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۳، ص۴۰۲-۴۰۸.    
۲. وفیات ابن خلکان، الاعیان، ج۲، ص۵۸.    
۳. حنبلی، ابن العماد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۳، ص۲۴.    
۴. زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج۲، ص۱۵۵.    
۵. موسوی، محمدباقر، روضات الجنات، ج۱، ص۲۰۵-۲۰۶.    
۶. حسینی، نورالله، مجالس المؤمنین، ج۱، ص۴۱۱.    
۷. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۳، ص۳۹۹-۴۰۲.    
۸. شبّر، جواد، ادب الطف، ج۲، ص۶۴-۶۶.    
۹. در مدح اهل بیت پیامبر (علیه‌السّلام) است.    
۱۰. شبّر، جواد، ادب الطف ج۲، ص۶۱-۶۲.    
۱۱. امینی، عبدالحسین، الغدیر ج۳، ص۴۰۳-۴۰۵.    



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۱۴۰.    






جعبه ابزار