بلایا

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



هدف از خلقت، کرامت و و عطا کردن به مخلوقات است؛ این هدف با وجود
شروریکی از موضوعاتی که از دیرباز ذهن فیلسوفان و متکلمان را به خود مشغول ساخته، مسأله شرور و ناملایمات در جهان آفرینش است
و بلایا منافاتی ندارد. خدا اولیاء خود را در بلا قرار داده است؛ چون بر اثر برخورد با بلاهاست که
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
رشدرُشد در دو معنای توانایی حفظ مال و مصرف آن در راه درست و نمو به کار رفته است
نموده و به تکامل اخلاقی خود دست می‌یابد، و در نتیجه متعال
ثوابپاداش بر نیکی را ثواب مي‌گويند و از آن در بابهايي نظير طهارت، صلات، خمس، صوم،جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و ارث سخن رفته است
و پاداش فراوان اخروی به او می‌دهد.


معنای بلا



همان‌طور که واژه‌شناسان گفتند بلا به معنای اختبار و است: «بَلَوْتُ الرجلَ بَلْواً و بَلاءً و ابْتَلَیْته: اخْتَبَرْته، و بَلاهُ یَبْلُوه بَلْواً اذا جَرَّبَه و اخْتَبَره»
بنابراین همیشه امتحان به معنای دچار شدن شخص به مصیبت نیست.

امتحان انسان‌ها



دنیا محل امتحان است («آن کس که
مرگمرگ یعنی انتقال از دنیا به آخرت
و
حیاتحیات‏ مقابل ممات است
را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر
عملعمل، به کار می‌شود
می‌کنید.») و کسی از انسان‌ها نیست که امتحان نشود. نهایت این‌که شدت و ضعف دارد و براساس ظرفیت‌ها و درجاتی که افراد از جهت کمال دارند، امتحان می‌شوند؛ مانند کسانی که مراحل دبستان، راهنمایی، دبیرستان، پیش‌دانشگاهی و دانشگاه را طی می‌کنند. طبیعی است که هر کسی از امتحان مرحله خودش برخوردار باشد؛ یعنی نه دانشگاهی امتحان دبستانی را داشته باشد و نه دبستانی امتحان دانشگاهی را.
یکی از موارد امتحان، ابتلا به مشکلات و مصیبت‌هاست و این مختصّ به نیست؛ گرچه به دلیل طی مدارج بالای کمال به وسیله آنان شاید امتحاناتشان سخت‌تر باشد، (وَ قَالَ النَّبِیُّ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم): زمانی که بنده‌ای را دوست بدارد، او را به سختی‌ها مبتلا می‌کند. اگر شکیبایی نمود، او را برمی گزیند، اگر خشنود شد، برای خود معین می‌نماید.)
اما این بدان معنا نیست که دیگران به بلایا و مشکلات مبتلا نمی‌شوند؛ بلکه چه‌بسا انسان‌های گناهکار نیز به بلایایی مبتلا شوند؛ یعنی بسیاری از است که انجام‌دهنده آن در همین
دنیادنیا: جهان محسوس و مادّی، مقابل آخرت است
به کیفرش می‌رسد:
عَنْ اَبِی‌جَعْفَرٍ (علیه‌السلام) قَالَ: «فِی کِتَابِ عَلِیٍّ (علیه‌السلام) ثَلَاثُ خِصَالٍ لَا یَمُوتُ صَاحِبُهُنَّ اَبَداً حَتَّی یَرَی وَبَالَهُنَّ الْبَغْیُ وَ قَطِیعَةُ الرَّحِمِ وَ الْیَمِینُ الْکَاذِبَة ...»

فلسفه آفرینش جهان



فلسفه آفرینش
جهانجهان همان عالَم (به فتح لام) می‌باشد و عالم کلمه‌ای عربی است
و انسان نفعی است که به خود مخلوقات می‌رسد و لطف و کرم خداوند نسبت به تمام موجودات و حتی جمادات سبب و علت آفرینش آنان بوده است و به فرموده به جز کرامت خداوند، علت دیگری برای به وجود آمدن جهان نیست.
وجود شرور در عالم لازمه طبیعت مادی آن است یکی از خواص
عالم مادهعالم ماده یا عالم ناسوت یا عالم طبیعت یا عالم مرکبات و
، وجود
تضادمراد رابطه بین دو امر وجودى یا دو قضیه کلّیه غیر قابل جمع است
و
تزاحمبه تمانع دو حکم وعدم امکان جمع بین آن دو در مقام امتثال تزاحم گفته می شود
است، پس راهی برای دفع این شرور وجود ندارد، مگر این که از ایجاد این عالم صرف نظر شود، در این صورت نیز موجودات عالم که غالب بر شرور هستند نیز منع می‌گردند که این با
حکمتحکمت مصلحت یا مفسده موجود در فعل است
خداوند متعال سازگار نیست.
[۶] متفی نژاد، مرتضی، ترجمه بدایة المعارف الالهیه، ج۱، ص۱۵۴.

در همان شرور نیز قصد اولیه، جنبه
خیرخَیر مقابل شر است
آن است نه جنبه شرّبودن آن؛ مثلاً که قصد اولیه، پرتو افکنی و نور افشانی اوست خیر است ولی در مقابل همین آفتاب تابان هم اگر شخص سر برهنه‌ای به مدت طولانی بایستد سردرد می‌گیرد که این شر است و مثل
آتشآتش‏ ماده ای است که می سوزاند و گرما و نور تولید می کند و از آن در باب‏هاى طهارت، صلات، جهاد، صید و ذباحه و حدود سخن رفته است
که قصد اولیه آن، گرمادهی و نجات انسان از سرما است خیر است اما در همین آتش نیز اگر انسان عالم و متقی بیفتد می‌سوزد که این شر است، از این رو آنچه که قصد اولی است جنبه خیربودن آن است که بر جنبه ثانونی و شرّبودن آن غلبه دارد.
[۷] ابوعلی سینا، حسین بن عبدالله، الهیات لشفاء، ص۱۱۷ – ۱۱۹.


فواید شرور



آن چه که انسان آن را شرّ پنداشته و به دیده شرّ به آن نگاه می‌کند، فواید و آثار فراوانی دارد:

← نمایانگر زیبایی‌ها


زشتی نمایانگر زیبایی است؛ یعنی اگر در جهان زشتی نبود زیبایی هم معلوم نبود، اگر همه مردم زیبا بودند هیچکس زیبا به نظر نمی‌آمد هم چنان که اگر همه مردم زشت بودند هیچکس زشت به نظر نمی‌آمد. هم‌چنان که اگر معاویه نبود، علی بن ابی‌طالب (علیه‌السّلام) با آن همه شکوه و حسن شناخته نمی‌شد.
این که مردم به سوی زیبایی‌ها کشانیده می‌شوند و مجذوب آن‌ها می‌گردند و تحرک و کششی به سوی زیبایی پیدا می‌شود به خاطر این است که زشتی‌ها را می‌بینند و از آن رو گردان می‌شوند، در حقیقت جاذبه زیبا رویان، از دافعه زشت رویان نیرو می‌گیرد از این رو یکی از فواید شر این است که خیرات را به انسان رهنمون می‌شوند.

← راه رسیدن به خوشبختی


مصائب و مشکلات، جاده‌ای به سوی خوشبختی‌ها و مقدمه وجود زیبایی‌ها و آفریننده و پدیدآورنده آنها است، در شکم گرفتاری‌ها و مصیبت‌ها، نیکبختی‌ها و سعادت‌ها نهفته است هم‌چنان که گاهی هم در درون سعادت‌ها، بدبختی‌ها تکوین می‌یابند و این فرمول جهان مادی است. می‌فرماید: خدا
شبشب زمان بین غروب آفتاب تا طلوع فجر صادق و مقابل روز هست؛ و از احکام آن در بابهای زیادی نظیر طهارت، صلات، صوم، اعتکاف، حج، جهاد، نکاح، صید و ذباحه و اطعمه و اشربه سخن گفته‏اند
را در شکم
روزروز در معنای زمان بین طلوع فجر صادق و غروبآفتاب و نیز در معنای مقابل شب به کار رفته است
فرو می‌برد و روز را در شکم شب ضرب‌المثل معروفی که می‌گوید پایان شب سیه سپید است تلازم قطعی بین تحمل رنج و نیل به سعادت را بیان می‌کند گوئی سپیدی از سیاهی‌ها زائیده می‌شوند هم‌چنان که سفیدی‌ها نیز در شرایط انحرافی، سیاهی تولید می‌کنند.
هگل فیلسوف معروف آلمانی می‌گوید: «نزاع و شر، امور منفی ناشی از خیال نیستند بلکه امور کاملاً واقعی هستند و در نظر
حکمتحکمت مصلحت یا مفسده موجود در فعل است
پله‌های خیر و تکامل هستند، تنازع قانون پیشرفت است صفات و سجایا در معرکه هرج و مرج و اغتشاش عالم تکمیل و تکوین می‌شوند و شخص فقط از راه رنج و مسئولیت و
اضطراراضطرار یکی از عناوین ثانویه در فقه شیعی است که بخاطر آن حکم اولیه برداشته می شود و اضطرار گاهی درفعل و گاهی در ترک امری می باشد ==تعریف اضطرار== اضطرار به بيم از زيان غير قابل تحمّل نسبت به فعل يا ترك گفته می شود ==تعریف اضطرار از دیدگاه فقها== اضطرار بنابر مشهور عبارت است از بیم عقلایی ((نه صِرف پندار)) از رسيدن زيانى كه معمولاً قابل تحمّل نيست نسبت به فعل يا ترك كارى؛ خواه نسبت به خودش يا فردى كه حفظ او بر انسان واجب است
به اوج علو می‌رسد، رنج هم امر معقولی بوده و علامت حیات و محرک اصلاح است».
[۱۱] تاریخ فلسفه ویل، ترجمه دکتر عباس زریاب خوئی، ص۲۴۹ – ۲۵۰.

حضرت علی (علیه‌السّلام) در نامه‌اش به عثمان بن حنیف فرماندار می‌نویسد: «در ناز و نعمت زیستن و از سختی‌ها دوری گزیدن موجب ضعف و ناتوانی می‌گردد و بر عکس زندگی کردن در شرایط دشوار و ناهموار، آدمی را نیرومند و چابک می‌سازد و جوهر هستی او را آب دیده و توانا می‌گرداند».

← سوق به کمال


وجود شرور و نبودها در تکمیل وجود موجودات و ایجاد
حرکتحرکت در دو معنا استعمال شده است
و جنبش و سوق دادن آنها به کمال و صیقل‌دادن آن‌ها مفید و مؤثر و شرط حتمی است، اگر رقابت‌ها و عداوت‌ها نباشد تکاپو و جنبش و مسابقه هم نیست اگر
جنگجنگ، واژه ای پارسی و کهن و پر کاربرد به معنای هر گونه درگیری (ذهنی و لفظی و بدنی) افراد با خود یا با دیگران، خصوصاً به معنای زد و خورد خشن میان گروه‌ها و اقوام و ملت‌ها و کشورها به انگیزه های مختلف؛ همین معنای تقریباً اصطلاحی است که در مقاله مفصّل حاضر مورد نظر است
و خونریزی نباشد پیشرفت و تمدن هم نیست پس با توجه به اینکه جهان طبیعت، جهان تدرج و تکامل و حرکت از نقص به کمال و از قوه به
فعلفعل، به دو معنا بکار برده شده، یکی کردار؛ رفتار، و یا کلمه‌ای که بر وقوع عمل در گذشته، حال و یا آینده دلالت دارد، گفته می‌شود
است و با توجه به اینکه حرکت‌ها و جنبش‌ها و سوق به کمال‌ها بدون تزاحم و تضاد و بطلان و انهدام حاصل نمی‌شود بلکه بستگی دارد به چنین چیزهایی که شرور و بدی نامیده می‌شوند فائده و فلسفه و
مصلحتمصلحت در لغت به معنای صلاح، خیر و صواب است
شرور و بدی‌ها روشن می‌شود و معلوم می‌شود که آنچه شر و بدی نامید می‌شود از نظر جزئی و به لحاظ شیء خاص است، اما با مقیاس وسیع‌تر و بزرگتر خیر و خوبی است نه شر و بدی.
[۱۳] طباطبایی، محمدحسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۵، ص۶۹.


← اثر تربیتی شرور


بلا اثر تربیتی داشته و تربیت‌کننده فرد و بیدارکننده
جامعهجامِعه، کتـابـی نـام‌بـردار در روایـات شیعه ، بـه امـلای رسول‌الله (ص) و خط امیرالمؤمنین علی (ع) است
است، سختی بیدار ساز و هوشیار کننده انسان‌های خفته و تحریک کننده عزم‌ها و اراده‌ها است، شدائد همچون صیقلی که به آهن و فولاد می‌دهند هر چه بیشتر با روان آدمی تماس گیرد افراد را مصمم‌تر و فعال‌تر و بُرّنده‌تر می‌کند؛ زیرا خاصیت حیات این است که در برابر سختی‌ها مقاومت کند و آماده مقابله با آن گردد، سختی مانند کیمیا خاصیت انقلاب ماهیت را دارد و جان و روان آدمی را عوض می‌کند.
اکسیر حیات دو چیز است،
عشقمحبت وقتی که به آن حالت برسد " عشق " نامیده می شود، به یک حالتی که زمام فکر و اراده انسان را می گیرد، بر عقل و بر اراده تسلط پیدا می کند و لهذا حالتی می شود شبه جنون، یعنی عقل را دیگر در آن جا حکمی نیست:قیاس کردم تدبیر عقل در ره عشق ••• چو شبنمی است که بر بحر می کشد رقمی==جنگ عقل و عشق==در مسأله جنگ عقل و عشق می بینید که همیشه پیروزی را با عشق دانسته اند و محکومیت را با عقل:نیکخواهانم نصیحت می کنند ••• خشت بر دریا زدن بی حاصل استشوق را بر صبر قوت غالب است ••• عقل را با عشق دعوی باطل استیکچنین حالتی را " عشق " می نامند
و بلاء، این دو نبوغ می‌آفرینند و از مواد افسرده و بی‌فروغ، گوهرهای تابناک و درخشان به وجود می‌آورند.
همه عمر تلخی کشیده است سعدی که نامش برآمد به شیرین زبانی

نسبی‌بودن بلا و نعمت



بلا و نعمت هر دو، نسبی‌اند و مصائب وقتی نعمت می‌شوند که
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
از آن‌ها بهره برداری درستی کند و با
صبرصبر، عبارت است از ثَبات نفس و اطمینان آن و مضطرب نگشتن و مقاومت کردن در بلایا و مصایب، به گونه‌ای که سینه انسان تنگ نشود و خاطرش پریشان نگردد
و استقامت و مواجهه با دشواری‌هایی که مصائب تولید می‌کنند
روحروح آفريده‌ای از عالم غیب است که از آن در بابهايی نظير طهارت، صلات، تجارت، صید و ذباحه و دیات سخن گفته‌اند
خود را کمال بخشد، اما اگر انسان در برابر سختی‌ها فرار را بر قرار انتخاب کند و ناله و شکوه کند در این صورت بلا برای او واقعاً بلا است.
نعمت‌های دنیا نیز مانند مصائب ممکن است مایه رفاه و سعادت باشد و ممکن است مایه بدبختی و بیچارگی گردد. نه
فقرفقر، نداشتن به قدر کفایت است
و بلا، بدبختی مطلق است و نه ثروت و رفاه خوشبختی مطلق بلکه چه بسا فقرها و بلاهایی که موجب تربیت و تکمیل انسان‌ها گردیده و نعمت شود و چه بسا ثروت‌ها و نعمت‌هایی که مایه بدبختی و نکبت قرار گرفته و بلا و نقمت شود از این رو نعمت و بلا بستگی دارند به نوع عکس‌العمل انسان در مقابل آنها لذا یک چیز ممکن است نسبت به دو شخص وضع مختلفی یافته و برای یک نفر نعمت بوده باشد و برای دیگری نقمت و بلا؛ از این رو می‌گوییم نعمت و بلا امور نسبی هستند.

بلا در زندگی اولیاء



برای فلسفه وجود درد و بلا در زندگی
ائمهأئمه پیشوایان معصوم -علیهم السلام- شیعیان می باشند
و اولیاء الهی مواردی به شرح ذیل بیان شده است:
خدا برای تربیت و پرورش جان انسان‌ها دو برنامه تشریعی و تکوینی دارد و در هر برنامه شدائد و سختی‌هایی را گنجانیده است در برنامه تشریعی را
واجبواجب در اصطلاح فقه اسلامی ، فعلی است که تارک آن در دنیا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد
کرده و در برنامه تکوینی، مصائب را در سر راه بشر قرار داده است.
روزهخودداری (امساک) از مفطرات در روز به قصد تقرب به خدا را روزه گویند
،
حجحج یکی از فروع دین است
،
جهادجهاد بذل جان و مال در راه خدا در جنگ با دشمن اسلام و مسلمانان است
،
انفاقانفاق، یکی از فضایل اخلاقی که در اسلام به طور مکرر به آن سفارش شده است، و در قرآن نیز به آن پرداخته شده است
، و
نمازیکی از اعمال و تکالیفی که از طرف خداوند بر انسان واجب شده است نماز می باشد
شدایدی است که با تکلیف ایجاد گردیده و صبر و استقامت در انجام آنها موجب تکمیل نفوس و پرورش استعدادهای عالی انسانی است، گرسنگی،
ترسبیم از وقوع امری ناخوشایند را ترس می گویند و از آن به مناسبت در بابهایی همچون طهارت، صلات، صوم، حج، حدود و دیات یاد شده است
، تلفات مالی و جانی شدایدی است که در تکوین پدید آمده است و به طور قهری انسان را در بر می‌گیرد.
در نتیجه و اولیا نیز مانند انسان‌های دیگر چون در این جهان مادی زندگی می‌کنند نمی‌توانند بیرون از قوانین این نظام مادی باشند و زندگی بدون درد و رنج داشته باشند علاوه بر این اگر فلسفه درد و رنج تکامل و پرورش روح است انبیاء و اولیا باید دارای بالاترین درجات کمال روحی باشند از این رو است که وقتی
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
نسبت به بنده‌ای از بندگانش لطف مخصوصی دارد او را گرفتار سختی‌ها می‌کند و جمله معروف "البلاء للولاء" مبیّن همین اصل است.

← بیان چند روایات


در حدیثی از آمده است: «خدا از بنده مؤمنش تفقد می‌کند و برای او بلاها را اهدا می‌نماید همان طوری که مرد در
سفرسفر عبارت است از خارج شدن از محل زندگى به قصد پیمودن مسافتى خاص که موجب قصر نماز و افطار روزه گردد
برای خانواده خویش هدیه‌ای می‌فرستد. می‌فرماید: خدا زمانی که بنده‌ای را دوست بدارد او را در دریای شدائد غوطه‌ور می‌سازد».
[۱۹] دشتی، محمد، فرهنگ سخنان امام حسین (علیه‌السّلام)، ص۱۴۵، حدیث ۹۱.

سعد بن طریف می‌گوید: «خدمت ابی جعفر امام باقر (علیه‌السّلام) بودیم که جمیل ازرق وارد شد و از مشکلات و گرفتاری‌های فراوان شکایت کرد و علت آن را پرسید که چرا دوستان خاندان باید در بلاها و مشکلات گوناگون زندگی کنند؟ امام صادق (علیه‌السّلام) به نقل از امام سجاد (علیه‌السّلام) فرمود: گروهی با همین پرسش‌ها و انگیزه‌ها خدمت و عبداللَّه بن عباس رسیدند و لب به شکوه گشودند و راه حل خواستند که امام حسین (علیه‌السّلام) فرمود: سوگند به خدا بلا و فقر و تهی‌دستی و کشتارها شتابان‌ترند به دوستان ما از دویدن اشتران و از آب سیل به دریاچه خود...و اگر چنین نبودید دانستیم که از ما نباشید».
[۲۰] دشتی، محمد، فرهنگ سخنان امام حسین (علیه‌السّلام)، ص۱۴۵، حدیث ۹۱.

امام صادق (علیه‌السّلام) می‌فرماید: بیشترین بلاها در میان انسان‌ها ابتدا متوجه انبیاء سپس متوجه جانشینان و پیروان آنها است.(ان اشد الناس بلاءً الانبیاء ثم الذین یلونهم ثم الامثل فالامثل)
بلا مثل موج‌های دریاست همان طوری که انسان، شنا را بر اثر برخورد زیاد با امواج
دریاتوده ی بسیار بزرگى از آب را دریا می گویند
می‌آموزد، بهترین روش برای پروش و تربیت جان آدمی نیز برخورد و مواجهه زیاد با بلاها است از این رو چون دوست دارد که بنده مؤمنش به رشد و تربیت کامل دست پیدا کند، بلاهای زیادی را نصیب او می‌کند تا بر اثر مواجه با بلاها، رشد نماید و به کمال نهایی خود برسد.

← دیدگاه حضرت علی


حضرت علی (علیه‌السّلام) در مورد فلسفه ابتلاء اولیاء الاهی در
نهج البلاغهكتاب شريف نهج البلاغه شامل سخنان و كلمات و نامه‌هاى گهربار امیر المؤمنین و امير بيان، علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) است كه در موقعيتهاى گوناگون بيان فرموده يا براى افراد مختلف نوشته است
می‌فرماید: اگر خداوند خانه محترمش و مکان‌های انجام مراسم حج را در میان باغ‌ها و نهرها و سرزمین‌های سبز و هموار و در وسط باغستانی شادی آفرین و جاده‌های آباد قرار می‌داد به همان‌ اندازه که آزمایش ساده بود پاداش نیز سبک‌تر می‌شد در صورتی که خداوند متعال بندگان خود را با انواع سختی‌ها می‌آزماید و با مشکلات زیاد به
عبادتواژه «عبادت» در اصل به نظر بسيارى از واژه شناسان به معنى «خضوع»
فرا می‌خواند و به اقسام گرفتاری‌ها مبتلا می‌سازد تا
کبرتکبر یکی از رذائل اخلاقی هست که در آیات و روایات بسیار توبیخ شده هست
و خودپسندی را از دل‌های‌شان خارج کند و به جای آن آورد و درهای فضل و رحمتش را بر رویشان بگشاید و وسایل
عفوعفو یکی از خصائص ارزشمند اخلاقی است
و بخشش را به آسانی در اختیارشان بگذارد. پس فلسفه ابتلاء اولیاء الاهی، تربیت و پرورش روح و جان و رسیدن به مراحل تکامل انسانی است.
نکته دیگری که در مورد فلسفه وجود درد و رنج در زندگی اولیای الاهی باید در نظر داشت این است که آنان الگو و سرمشق زندگی برای دیگران هستند و در صورتی الگو و سرمشق بودن آنان کامل خواهد بود که در همه جهات سرمشق باشند آنان چگونه می‌توانند در صورتی که درد و رنج نداشته باشند الگو و سرمشق کاملی برای افرادی گردند که با درد و رنج دست و پنجه نرم می‌کنند.

رابطه بین بلا و ثواب



بین شدت بلا و کثرت
ثوابپاداش بر نیکی را ثواب مي‌گويند و از آن در بابهايي نظير طهارت، صلات، خمس، صوم،جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و ارث سخن رفته است
رابطه تنگاتنگی وجود دارد به طوری که امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) می‌فرماید: پاداش بزرگ همراه با بلای بزرگ است پس هر گاه خدای سبحان قومی را دوست بدارد آنها را مورد ابتلاء قرار می‌دهد.
حضرت علی (علیه‌السّلام) می‌فرماید: بلاء برای انسان ظالم وسیله ادب کردن، و برای
مؤمنمؤمن کسی است که به خدا ایمان دارد و این ایمان باعث آرامش او می‌گردد
وسیله امتحان، و برای پیامبران موجب بالا رفتن درجات و برای اولیاء موجب کرامت است.
در روایتی سیلمان بن خالد از امام صادق (علیه‌السّلام) روایت می‌کند که برای بنده مؤمن پیش خدا مقام و منزلتی است که جز از دو راه با از بین رفتن
مالمال همان سرمایه و ثروت انسان است که در آموزه‌های دینی از احکام ویژه‌ای برخوردار است
یا بلاء بدنی نمی‌توان به آن دست پیدا کرد.
در روایتی دیگر امام رضا (علیه‌السّلام) می‌فرماید: بیماری مؤمن باعث رحمت و پاک شدن اوست و برای
کافرکافر یا همان فاعل کفر به معنی فردی است که ایمان ندارد
عذابدر قرآن کریم، بارها از عذاب گناهکاران سخن به میان آمده است
و لعنت است و بیماری برای مؤمن همیشه هست تا برایش گناهی نماند.

پانویس


 
۱. ابن منظور محمد بن مکرم، لسان‌العرب، ج۱۴، ص۸۳، ناشر دار صادر، بیروت، چاپ سوم‌، ۱۴۱۴ ق‌.    
۲. ملک/سوره۶۷، آیه۲.    
۳. محدث نوری، حسین بن محمدتقی، مستدرک ‌الوسائل، ج۲، ص۴۲۷، حدیث، ۲۳۶۸- ۳۱.    
۴. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۲، ص۳۴۷، دارالکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۶۵ ه ش، ح ۴.    
۵. شیخ طوسی، محمد بن حسن، الاقتصاد الهادی، ص۳۱.    
۶. متفی نژاد، مرتضی، ترجمه بدایة المعارف الالهیه، ج۱، ص۱۵۴.
۷. ابوعلی سینا، حسین بن عبدالله، الهیات لشفاء، ص۱۱۷ – ۱۱۹.
۸. مطهری، مرتضی، عدل الهی، ص۱۴۳ – ۱۴۶.    
۹. حج/سوره۲۲، آیه۶۱.    
۱۰. مطهری، مرتضی، عدل الهی، ص۱۵۰.    
۱۱. تاریخ فلسفه ویل، ترجمه دکتر عباس زریاب خوئی، ص۲۴۹ – ۲۵۰.
۱۲. امام علی، نهج البلاغه، ص۲۸۳، نامه ۴۵.    
۱۳. طباطبایی، محمدحسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۵، ص۶۹.
۱۴. ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الاسفار الاربعة العقلیه، ج۷، ص۵۹ – ۹۵.    
۱۵. مطهری، مرتضی، عدل الهی، ص۱۵۶.    
۱۶. مطهری، مرتضی، عدل الهی، ص۱۵۹.    
۱۷. مطهری، مرتضی، عدل الهی، ص۱۵۴.    
۱۸. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۲۵۵.    
۱۹. دشتی، محمد، فرهنگ سخنان امام حسین (علیه‌السّلام)، ص۱۴۵، حدیث ۹۱.
۲۰. دشتی، محمد، فرهنگ سخنان امام حسین (علیه‌السّلام)، ص۱۴۵، حدیث ۹۱.
۲۱. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۶۷، ص۲۴۶.    
۲۲. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۲۵۲، باب شدة ابتلاء المؤمن.    
۲۳. امام علی، نهج البلاغه، ص۳۸۹ – ۳۹۱، خطبه۱۹۲َ.    
۲۴. تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ج۱، ص۲۲۸.    
۲۵. نوری، میرزاحسین، مستدرک الوسائل، ج۲، ص۴۳۸.    
۲۶. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۲۵۷، باب شده ابتلاء المؤمن، ح ۲۳.    
۲۷. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۸۱، ص۱۸۳.    


منبع



پایگاه اسلام کوئست، برگرفته از مقاله «درد و رنج در زندگی اولیاء»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۱۲/۰۵.    



جعبه ابزار