• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

تعریف دولت در حقوق اساسی (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





دولت در حقوق اساسی نهادی بنیادی است که به‌عنوان محور تمام مباحث مربوط به حقوق و آزادی‌های شهروندان و اقتدارات حکومت شناخته می‌شود.
در این مفهوم، دولت نه صرفاً قوه مجریه یا مجموعه قوای سه‌گانه، بلکه تجلی قدرت سیاسی یک جامعه است که حتی با تغییر رژیم‌ها نیز از میان نمی‌رود.
دولت بر پایه چهار رکن اصلی تعریف می‌شود: جمعیت سازمان‌یافته، سرزمین معین، حکومت به‌عنوان هیأت حاکمه و حاکمیت به‌عنوان قدرت برتر و نهایی.
تعارف گوناگون درباره دولت عمدتاً تفاوت شکلی دارند و همگی بر ترکیب ملت، سرزمین، سازمان سیاسی و اقتدار عالی تأکید می‌گذارند.



دولت با ديدهاى مختلف، در حقوق اساسی، مورد بحث قرار مى‌گيرد. حقوق اساسى، از آن جهت به بحث دولت مى‌پردازد كه دو بحث عمده حقوق اساسى، يعنى حقوق و آزادى‌هاى آحاد ملت و اقتدارات حكومت و مباحث آن در زمينه وجود دولت و در رابطه مستقيم با آن مطرح مى‌شود و در تمامى مباحث حقوق اساسى، دولت به عنوان محور اصلى ديده مى‌شود. به ويژه، وقتى در حقوق اساسى، به عنوان نهاد مطرح مى‌شود و به حق، عنوان نهاد نهادها را پيدا مى‌كند.



دولت را مى‌توان تجلى قدرت ناشى از تشكيل سياسى يكى جامعه دانست و وجود آن را از راه صفات و خصايص ويژه، از آن جمله حاكميت و اقتداراتى را كه به وسيله نهادهاى مختلف اعمال مى‌كند، لمس و احساس كرد. بديهى است در اينجا منظور از دولت، مفهوم شايع آن يعنى هيأت دولت مركب از نخست وزير و وزرا و هم‌چنين دولت به معناى قوه مجريه كه جزيى از تشكيلات حكومت به شمار مى‌رود، نيست، چنان‌كه به معناى كل تشكيلات حكومتى كه شامل قوه مقننه، قضاییه و مجريه مى‌شود نيز نيست. به همين دليل است كه با تغيير شكل حكومت‌ها و دگرگونى‌هاى سياسى واژگونى رژيم‌هاى حاكم، اصل دولت از ميان نمی‌رود و مانند بدنى كه دچار آسيب و ضايعه شده به ترميم و جبران و بدل‌سازى آن مى‌پردازد. در اينجا كل تشكيلات حكومت به عنوان يک جزء و عنصر در درون دولت قرار مى‌گيرد.



بنابراين دولت همواره شامل چهار عامل اساسى است: جمعيت، سرزمين، حکومت و حاکمیت.



دولت را با توجه به اركان چهارگانه مذكور مى‌توان با تعاريف گوناگون كه بيش‌تر اختلاف شكلى دارند، تفسير كرد. به عنوان نمونه به برخى از آن‌ها اشاره مى‌كنيم:
۱ - دولت عبارت از جمعى مستقل و شكل‌يافته از افرادى است كه به حالت مستمر در يک سرزمين محدود زندگى مى‌كنند و بخشى از آن‌ها فرمانروا و بخشى ديگر فرمانبردارند؛
۲ - دولت مجموعه‌اى از افراد ساكن، در سرزمين معينى است كه داراى سازماندهى مشخصى است كه به جامعه در برابر افراد، اقتدار عالى و حاكميتى برتر بخشيده است؛
۳ - دولت نوعى تشكل قانونى براى يک ملت است؛
۴ - دولت جمعيتى متشكل از افرادى است كه در يک سرزمين سكونت گزيده و به حاكميت اكثريت و يا اقتدار عالى گروهى تن داده‌اند؛
۵ - دولت ملتى سازمان‌يافته است كه برابر قانون سر تسليم فرود آورده و در يک سرزمين زندگى مى‌كنند؛
۶ - دولت جمعيتى بزرگ از مردمند كه به‌طور مستمر در يک سرزمين از حكومتى سازمان‌يافته كه موجوديت جامعه و اداره آن و تأمين مصالح عمومى آن را برعهده گرفته، اطاعت مى‌ورزند؛
۷ - دولت نوعى تشكل معنوى است كه براساس قانون، ملتى را در يک سرزمين سازماندهى مى‌كند و داراى اقتدار عالى و عمومى است.



اختلاف تفسيرهاى گوناگون از مفهوم دولت ناشى از اهتمامى است كه مفسران در مورد هر كدام از اركان و اجزاى تشكيل دهنده دولت دارند و با برجسته كردن و پررنگ جلوه دادن ركن مورد نظر خود، تعريفى را برگزيده‌اند.



در يک نگاه جامع دولت داراى اركان زير است:
الف - جمعيت انسانى تشكل‌يافته: ملت؛
ب - سرزمين مرزبندى شده؛
ج - هيأت حاكمه: حكومت؛
د - اقتدار عالى: حاكميت.
[۱] عمید زنجانی، عباس‌علی، درآمدی بر فقه سیاسی، ص۱۸۳-۱۸۵.



۱. عمید زنجانی، عباس‌علی، درآمدی بر فقه سیاسی، ص۱۸۳-۱۸۵.



عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۲، ص۴۸-۴۹.    






جعبه ابزار