تقوا

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



از
گناهگناه به معنای خلاف است و در اسلام هرگونه کاری که برخلاف فرمان خداوند باشد گناه است
را تقوا گویند و از آن به مناسبت در باب‌های
اجتهادواژه مجتهد از کلمه «اجتهاد» مشتق شده‌است
و
تقلیدتقلید مصدر «قلّد» به معناى انداختن گردنبند و یا قلاده به گردن کسى است و «تقلید بَدَنه» به معناى آن است که قلاده و یا نشانه اى به گردن شتر قربانى بیندازند، به نشانه آن که قربانی حج است
، و
جهادجهاد بذل جان و مال در راه خدا در جنگ با دشمن اسلام و مسلمانان است
سخن رفته است.

فهرست مندرجات

۱ - تقوا در لغت
۲ - تقوا در اصطلاح
۳ - تقوا یکی از اسباب ترجیح
۴ - ویژگی مشترک اقسام تقوا
۵ - کاربرد تقوا در قرآن
۶ - تقوا امری قلبی
۷ - وسعت حوزه‌های تقوا
۸ - شعب تقوا در قرآن
۹ - اهمیت و جایگاه تقوا
۱۰ - اوصاف تقوا در قرآن
       ۱۰.۱ - بهترین پوشش معنوی
       ۱۰.۲ - بهترین توشه معنوی
       ۱۰.۳ - تنها ملاک کرامت، سعادت و برتری
۱۱ - عوامل تقوا
       ۱۱.۱ - پیروی از صراط مستقیم و دوری از راه های دیگر
       ۱۱.۲ - مراعات و اجرای حدود الهی
       ۱۱.۳ - روزه داری
       ۱۱.۴ - یادآوری پیام های آسمان
       ۱۱.۵ - پرستش خدا
۱۲ - مراتب و درجات تقوا
       ۱۲.۱ - تقوای خاص الخاص
       ۱۲.۲ - تقوای خاص
       ۱۲.۳ - تقوای عام
۱۳ - آثار تقوا
       ۱۳.۱ - آثار دنیوی-فردی
       ۱۳.۲ - آثار دنیوی-اجتماعی
       ۱۳.۳ - آثار اخروی
۱۴ - ویژگی های متقیان
       ۱۴.۱ - ایمان به غیب، معاد، ملائکه، انبیاء و کتب اسمانی
       ۱۴.۲ - ترس از خدا و نگرانی درباره قیامت
       ۱۴.۳ - برپا داشتن حقیقی نماز
       ۱۴.۴ - زکات و انفاق مال در راه خدا
       ۱۴.۵ - طلب مغفرت و عدم اصرار بر گناه
       ۱۴.۶ - وفا به عهد و صبر در سختی ها
       ۱۴.۷ - طهارت از گناه و شرک
       ۱۴.۸ - احسان کردن
       ۱۴.۹ - فرونشاندن خشم و گذشت از لغزش ها
       ۱۴.۱۰ - تعظیم شعائر الله
       ۱۴.۱۱ - رعایت عدالت
۱۵ - پانویس
۱۶ - منابع

تقوا در لغت



تقوا اسم مصدر از ریشه «و ق ی»، در لغت به معنای پرهیز، حفاظت و مراقبت شدید و فوق العاده است.
[۲] المصباح، ص۶۶۹، واژه وقی.


تقوا در اصطلاح



۱) تقوا
صفتیصفت :وصف بيان کننده چگونگى موصوف خود در علم ادب و بلاغت است
است که
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
را از
گناهگناه به معنای خلاف است و در اسلام هرگونه کاری که برخلاف فرمان خداوند باشد گناه است
و نافرمانی خداوند متعال، باز می‏دارد و بر و او برمی‏انگیزد. به شخص متّصف به این صفت، متقی گفته می‏شود.
۲) در
ادبیاتادبیات کلمه‌ای عربی و صفت نسبی است
معارف اسلامی به معنای حفظ خویشتن از مطلق محظورات است؛ اعم از
محرمات==حرام در اصطلاح فقه== حرام در اصطلاح فقه، چیزی است که فعل آن شرعا سبب ذم و نکوهش گردد و یا امری است که فعل آن موجب عقاب شود
و
مکروهاتمکروه امری است که راجح الترک باشد
.
[۳] دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۴۶.

برخی ترک بعضی از را نیز در تحقق این معنا لازم دانسته‌اند ، چنان که صلوات الله علیه، وجه نام‌گذاری به متّقی را، انجام ندادن برخی از به پرهیز از
حرام‌ها==حرام در اصطلاح فقه== حرام در اصطلاح فقه، چیزی است که فعل آن شرعا سبب ذم و نکوهش گردد و یا امری است که فعل آن موجب عقاب شود
دانسته است. بر این اساس،
عارفانعارف درباره شیعه دوازده امامی به‌کار رفته است
افزون بر دوری از
محرماتمُحَرَّم به ضم میم و فتح حاء و تشدید راء به فتح به اولین ماه سال قمری گفته می‌شود
،
اجتناباجتناب: به معنای دورى گزیدن است
از
حلالحلال،این عنوان در مقابل حرام وبه معنای انچه که از لحاظ شرعی جایز است
دنیویدنیا: جهان محسوس و مادّی، مقابل آخرت است
را در مراتبی از تقوا لازم شمرده اند.
[۸] المحیط الاعظم ج۱، ص۲۷۸.
[۹] التقوی فی القرآن، ص۲۸.


تقوا یکی از اسباب ترجیح



در صورت مساوی بودن دو
مجتهدشخص دارای ملکه استنباط حکم شرعی فرعی از منابع معتبر را مجتهد گویند
از نظر
علمیعلم دارای ارزش ذاتی می‌باشد و در دین مبین اسلام به علم ارزش و بهای بالایی داده شده است
، با تقواتر بودن یکی از آنان از اسباب ترجیح تقلید به ‏شمار می‏رود.
همچنین پرهیزگارتر بودن در فرض تعدّد
امام جماعتامام جماعت به معنی پیش نمازاست واز آن در باب صلاة، سخن رفته است
و اختلاف نماز گزاران در
تقدیمپیش انداختن را تقدیم گویند و از آن به مناسبت در بابهایی نظیر طهارت، صلات و حج سخن گفته شده است؛ در ذیل به حکم تکلیفی و وضعی تقدیم پرداخته می‌شود
یکی از آنان، جزء اسباب تقدیم و ترجیح شمرده شده است.

ویژگی مشترک اقسام تقوا



می توان گفت تقوا خصوصیاتی دارد که به حسب موارد، مختلف می‌گردند و قدر
جامعبه کتاب روایی مشتمل بر ابواب یا موضوعات مختلف جامع اطلاق می شود
آن‌ها پرهیز از محرمات و
عقلیعقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری ، بند کردن ، باز ایستادن ، و منع چیزی است
، توجه به
حقحق در سه معنا استعمال شده است
و
التفاتتوجّه و تمایل به چیزی را التفات می‌گویند و از آن در باب صلات سخن رفته است
به پاک‌سازی
عملعمل، به کار می‌شود
و به سوی مجرای طبیعی و متعارف اعمال، حرکت کردن است، همان‌گونه که
فجورفسق و فجور دو واژه‌ای است که به جهت قرابت معنایی در کنار هم بکار می‌روند
، فاصله گرفتن از حالت
اعتدالمیانه‌روی، برگزیدن راهی میان افراط و تفریط را اعتدال گویند
و خارج شدن از جریان طبیعی کارهاست
[۱۲] التحقیق ج۱۳، ص۱۸۴، واژه وقی.
و از آغاز پیدایش در دل تا آخرین درجه کمال، همواره ملازم مؤمن است و در هر مرحله‌ای اقتضایی دارد؛ مانند محافظت
نفس"ن ف س" در اصل لغت برخروج نسیم دلالت می‌کند و تنفس نیز به همین معنا می‌باشد
از
عذابدر قرآن کریم، بارها از عذاب گناهکاران سخن به میان آمده است
و
آتشآتش‏ ماده ای است که می سوزاند و گرما و نور تولید می کند و از آن در باب‏هاى طهارت، صلات، جهاد، صید و ذباحه و حدود سخن رفته است
، پرهیز از سخط
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
و مخالفت با وی و اجتناب از دوری و محجوبیت از خداوند.
[۱۳] التحقیق ج۱۳، ص۱۸۵-۱۸۶، واژه وقی.


کاربرد تقوا در قرآن



واژه تقوا و دیگر مشتقات ریشه‌ آن، ۲۵۸ بار در آمده‌اند و مباحثی گوناگون را دربر دارند.
الف) از جمله مباحث مربوط به تقوا در قرآن، عبارتند از؛
۱) معنوی بودن تقوا
۲) تقوا بهترین پوشش معنوی
۳) تقوا ملاک برتری انسان‌ها
۴) تقوا بهترین توشه
۵) علل تقوا
۶) آثار تقوا
۷) ویژگی‌های متقیان
ب) برخی مشتقات تقوا در قرآن، تنها در معنای لغوی آن به کار رفته‌اند:
ج) در آیه‌ای نیز تقوا مضاف الیه واژه «کلمه» است: «اِذ جَعَلَ الَّذینَ کَفَروا فی قُلوبِهِمُ الحَمیَّةَ حَمیَّةَ الجـهِلیَّةِ فَاَنزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسولِهِ و عَلَی المُؤمِنینَ و اَلزَمَهُم کَلِمَةَ التَّقوی وکانوا اَحَقَّ بِها و اَهلَها و کانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیء عَلیمـا» بیشتر مفسران گفته‌اند: مراد از «کلمة التقوی» کلمه
توحیداعتقاد به یگانگی خداوند و نفی هرگونه شریک برای او را توحید گویند
یعنی قول لا اله إلاّ الله است
[۳۱] جامع البیان ج۶، ص۱۳۵-۱۳۸.
و نیز کلمه تقوا را صلوات الله علیه، ، علیه السلام و علیهم السلام، دانسته‌اند.
[۳۲] جامع البیان ج۲۶، ص۱۳۵.
اطلاق کلمه تقوا بر امامان معصوم علیهم السلام، یا از این روست که آن‌ها کلمات الهی‌اند و همان طور که کلمات، از ضمیر
خبرخبر به دو معنای مقابل انشاء و حدیث آمده است
می‌دهند، آنان مراد خداوند را بیان می کنند یا بدان جهت است که
ولایتسزاوارتر بودن برای سرپرستی مسلمانان را ولایت می گویند که در علم کلام بررسی می‏شود
ایشان و پذیرفتن
امامتامامت رهبری امت اسلامی پس از پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) ==پنج محوردر بحث امامت== مباحث امامت بر پنج محور کلی استوار است: ۱
آنان، انسان را از آتش
جهنمجهنم جایگاه کافران و منافقان در عالم آخرت است و از آن به مناسبت در باب هایی نظیر طهارت و صلاة، سخن گفته‌اند
نگه می‌دارد
[۳۶] دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۴۷.
، چنان که در بعضی از روایات از
ولایتسزاوارتر بودن برای سرپرستی مسلمانان را ولایت می گویند که در علم کلام بررسی می‏شود
امیرمؤمنان به «کلمة التقوی» یاد شده است. در زیارت‌های زیادی همچون
زیارتزیارت حضور نزد کسی به قصد دیدار او از روی تکریم است
علیه السلام در اربعین،
عید فطرعید فطر، روز اول ماه شوال و پایان روزه واجب ماه رمضان و یکی از بزرگترین اعیاد مسلمانان است
و ، داده می‌شود که امامان از فرزندان او، کلمه تقوایند.

تقوا امری قلبی



تعبیر تقوای قلوب، در آیه شریفه «فَاِنَّها مِن تَقوَی القُلوب »می‌رساند که تقوا، امری معنوی و مرتبط با
روحروح آفريده‌ای از عالم غیب است که از آن در بابهايی نظير طهارت، صلات، تجارت، صید و ذباحه و دیات سخن گفته‌اند
و نفس انسان است
[۴۵] اطیب البیان ج۹، ص۲۹۸.
و همچون اعمال نیست که متشکل از حرکات و سکنات و از نظر
ظاهریظاهر، لفظ دارای ظهور بیشتر در یکی از معانی محتمل را می‌گویند
، مشترک بین و باشد و همچنین از عناوینی نیست که بتوان آن را قطعاً از افعالی چون
احساناحسان در لغت به معنای زیبایی، خوبی، نیکی، شایستگی، مورد پسند و
، طاعت و امثال این‌ها انتزاع کرد و به شکلی حتمی به تقوا عامل آن پی برد.
[۴۷] اطیب البیان ج۹، ص۲۹۸.
و آیه شریفه دیگری از قرآننیز می‌رساند که تقوا با
قلباستفاده از «اصل» و «علت» موجود در یک قیاس برای اثبات حکمی مخالف حکم اصل را قلب گویند
، پیوند دارد: «اِنَّ الَّذینَ یَغُضّونَ اَصوتَهُم عِندَ رَسولِ اللّهِ اُولـئِکَ الَّذینَ امتَحَنَ اللّهُ قُلوبَهُم لِلتَّقوی لَهُم مَغفِرَةٌ واَجرٌ عَظیم».
برپایه روایات معصومان علیهم السلام هم، تقوا امری قلبی و نفسی است، چنان که به فرموده رسول اکرم صلوات الله علیه هر چیزی معدنی دارد و معدن تقوا قلوب عاقلان است یا این
حدیثحدیث اصطلاحا كلامی است كه حاكی قول یا فعل یا تقریر معصوم (ع) باشد و بر آن خبر و سنت و روایت نیز اطلاق شدهشیخ بهائی در وجیزه فرموده الحدیث كلام یحكی قول المعصوم او فعله او تقریره
که تقوا ریشه ایمان است.

وسعت حوزه‌های تقوا



تقوا دارای حوزه‌های گوناگونی است و امور
اعتقادیاعتقاد به معنی باور قلبی داشتن است
،
اخلاقیاخلاق، جمع خلق به معنای خصلت‌های نفسانی انسان اعم از فضائل و رذائل است
و رفتاری را در‌بر می‌گیرد، از این رو برخی به
استناداستناد یعنی تکیه دادن و استدلال کردن و از آن به مفهوم نخست در بابهای طهارت، صلات، حج، اطعمه و اشربه و حدود و به مفهوم دوم در سراسر فقه، هم برای اثبات احکام شرعی، هم برای اثبات دعاوی در دادگاه و هم برای اثبات موضوعات احکام سخن رفته است
نخستین آیات
سوره بقرهدومین سوره از قرآن است
، گفته‌اند که خداوند در
آیاتنماز و آباد کردن مساجدخداوند در قرآن کریم حق آباد کردن مساجد را تنها به‌مومنین عطا نموده است، آنجا که فرمود: «انّما یعمر مساجد الله من امن بالله و الیوم الاخر و اقام الصّلوة و آتی الزّکوة و لم یخش الاّ الله فعسی اولئک ان یکونوا من المهتدین؛ مساجد الهی را تنها کسی آباد می‌کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را بر پا دارد و زکات را بپردازد و از چیزی جز خدا نترسد، امید است چنین گروهی هدایت یابند»
یاد شده، اوصافی را برای متقیان ذکر می‌کند که هریک بیانگر شعبه‌ای از تقواست؛ از «یُؤمِنونَ بِالغَیب»، تقوای اعتقادی و از «یُقیمونَ الصَّلوة»، تقوای عبادی و از«مِمّا رَزَقنـهُم یُنفِقون»، تقوای مالی و غیر مالی (همچون مقام و موقعیت) مراد است.
[۵۵] تفسیر تسنیم ج۲، ص۱۷۵-۱۷۷.


شعب تقوا در قرآن



شعبه‌ها و موارد تقوا در آیات فراوان نام برده شده‌اند و برخی از آن‌ها عبارت اند از:
۱) توحید و خدا
۲) به کتاب‌های آسمانی، آیات و
احکام\'\'\'احکام\'\'\' به مجموعه دستورالعمل‌هایی گفته می‌شود که یک دین برای پیروان خود وضع می‌کند
الهی، و
تسلیمتسلیم، به معنای سلام کردن در نماز است
محض بودن در برابر ایشان
۳)
عدالتعدالت، یعنی نهادن هر چیزی به جای خود و لفظی است که با معنایی وسیع در کلیه شؤون آدمی حضور مؤثر دارد
در رفتار و گفتار
[۷۳] دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۴۸.

۴) امر به
نمازیکی از اعمال و تکالیفی که از طرف خداوند بر انسان واجب شده است نماز می باشد
و اتمام حج و
عمرهعمره نوعی زیارت خانه خدا با کیفیتی خاص می باشد

۵) دستور دادن به یادآوری خدا در ایام خاص
حجحج یکی از فروع دین است

۶) اجتناب از
صیدصید در لغت و به تبع در کلمات فقها به معنای شکار حیوان وحشی و نیز خود حیوان وحشی آمده است
خشکی در حال
احرامنخستین عمل از مناسک عمره و حج را احرام گویند

۷) پرهیز از
رباربا از گناهان کبیره به معنای معامله دو کالای همجنس با زیادی دریک طرف، قرض دادن به شرط زیادی، یا سود ظالمانه در معامله یا تجارت است

۸) دوری از نجوا به قصد گناه و
تجاوزتجاوزبه معنی گذشتن از حد در ابواب مختلف فقه آمده است

۹) لزوم
وصیتوصیت به معنای توصیه و سفارش فردی با فرد دیگر است
و ادای
امانتامانت به معنی ضد خیانت می باشد و نیز به مال به امانت گذاشته شده نزد امین اطلاق می شود

۱۰) پاس داشتن حق در نوشتن دیون و ادای شهادات
۱۱) پرهیز کردن از ، عیب‌ جویی، لقب زشت دادن، بد،
تجسستجسّس از مباحثی است که در فقه و اخلاق و باب حکومت از آن بحث شده است
،
غیبتغیبت یکی از رذایل اخلاقی است که در تعالیم اخلاقی دین مبین اسلام به شدت از آننهی شده است
و بدگویی.

اهمیت و جایگاه تقوا



الف) از منظر قرآن، فقط اعمال متقیان پذیرفته است: «اِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ المُتَّقین» و به کاری که بنیان آن براساس تقوا نباشد، هرگز اعتنایی نیست
[۹۱] فتح القدیر ج۲، ص۳۰.
، هرچند ساختن
مسجدیکی ار مکان‌های مقدس اسلامی، مسجد است
باشد: «والَّذینَ اتَّخَذوا مَسجِدًا ضِرارًا و کُفرًا... •لاتَقُم فیهِ اَبَدًا لَمَسجِدٌ اُسِّسَ عَلَی التَّقوی مِن اَوَّلِ یَوم اَحَقُّ اَن تَقومَ فیهِ فیهِ رِجالٌ یُحِبّونَ اَن یَتَطَهَّروا واللّهُ یُحِبُّ المُطَّهِّرین • اَفَمَن اَسَّسَ بُنیـنَهُ عَلی تَقوی مِنَ اللّهِ...»
ب) بر پایه روایات فراوانی،
شرطشرط امری محتمل الوقوع در آینده که طرفین حدوث اثر حقوقی را متوقف بر حدوث آن امر محتمل الوقوع می‌نمایند
قبولی اعمال، تقواست.
[۹۳] جامع احادیث الشیعه ج۱۸، ص۶۷.

ج) تقوا دستور خداوند به خاتم پیامبران صلوات الله علیه: «یـاَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللّه...» و نیز سفارش او به پیروان
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
و دیگر الهی است و چنانچه ویژگی دیگری بیش از آن به بندگان و در خوبی، جامع‌تر و در ارزش عظیم‌تر و در عبودیت فراگیرتر می بود، خداوند مهربان به آن
وصیتوصیت به معنای توصیه و سفارش فردی با فرد دیگر است
می‌کرد
[۹۵] سفینة البحار ج۴، ص۷۳۴.
: «ولِلّهِ ما فِی السَّمـوتِ وما فِی الاَرضِ ولَقَد وصَّینَا الَّذینَ اوتوا الکِتـبَ مِن قَبلِکُم واِیّاکُم اَنِ اتَّقوا اللّهَ» پیامبر صلوات الله علیه و امامان معصوم علیهم السلام نیز به رعایت تقوای الهی سفارش کرده
[۹۷] سفینة البحار ج۴، ص۷۳۳.
، آن را سرآمد کارها
[۹۸] جامع احادیث الشیعه ج۱۸، ص۶۴.
و بزرگ‌ترین وصیت دانسته‌اند.
[۹۹] سفینة البحار ج۴، ص۷۳۳.

د) صفت تقوا محبوب و ممدوح است و در قرآن کریم بهترین
توشهزاد راه و خوراک و پوشاک لازم در سفر را توشه گویند
آخرتآخِرَتْ (آخره)، مؤنث «آخِر» بر وزن فاعله از ماده «ا خ ر» به معنی «پایان، پسین، قیامت یا دیگر»، عبارت از جهانی است که مردم پس از مردن، به آن در می‌آیند و برای همیشه در آن‌جا می‌زیند
دانسته شده و در به آن بسیار سفارش شده است.

اوصاف تقوا در قرآن



در قرآن کریم از تقوا با اوصافی یاد شده که بیانگر اهمیت و جایگاه ویژه آن از دیدگاه قرآن‌اند.

← بهترین پوشش معنوی


تقوا بهترین پوشش معنوی است: «یـبَنی ءادَمَ قَد اَنزَلنا عَلَیکُم لِباسـًا یُوری سَوءتِکُم و ریشـًا و لِباسُ التَّقوی ذلِکَ خَیرٌ ذلِکَ مِن ءایـتِ اللّهِ لَعَلَّهُم یَذَّکَّرون» خداوند متعالی در این آیه پس از یادآوری لباس ظاهری انسان که
عورتعورت، قُبُل و دُبُر است
وی را می پوشاند و مایه زیبایی اوست به ذکر لباس
باطنیباطن، به معنای درون چیزى است
و معنوی می پردازد که بدی‌های باطنی
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
مانند
شرکدر دین اسلام، شرک در برابر توحید قرار دارد یعنی اعتقاد داشتن به چندین خدا و از گناهان کبیره محسوب می‌شود که نابخشودنی است
،
گناهانگناه به معنای خلاف است و در اسلام هرگونه کاری که برخلاف فرمان خداوند باشد گناه است
، و جز این‌ها را می‌پوشاند.
[۱۰۲] دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۴۹.
این لباس، همان تقواست که خداوند مردم را به آن
امرامر لفظ مشترک بین معنای طلب و غیر آن می باشد
کرده است و پیداست که
ذلتذلّت به معنی خوارى است که از آن در بابهاى طهارت و امر به معروف و نهی از منکر سخن گفته‌اند
آشکار شدن بدی‌های باطنی، شدیدتر و تلخ‌تر و ماندگارتر است، از این رو لباس تقوا بهتر از لباس ظاهر است. نیز به فرزندان علیه السلام هشدار می دهد که
شیطانهر موجود سرکش و متمرد از فرمان خداوند متعال از جن و انس که دور از رحمت است و کارش وسوسه خلق است را شیطان می‌گویند
، شما را نفریبد و لباس تقوایی را که بر اندام شما پوشاندیم و
فطرتفطرت نوعی خاص از آفرینش‌ و راهنمای انسان به سوی خدا است
شما را بر آن سرشتیم از شما نگیرد، آن گونه که لباس
پدرپدر به معنای مردی است که دیگرى از نطفه‌ی‌ او- از طریق شرعی یا وطی به شبهه- به وجود آید یا صاحب شیر را گویند
و مادر شما را با
حیلهحیله، به چاره اندیشی برای رسیدن به مقصود گفته می شود ==تعریف حیله== حیله، به چاره اندیشی ویژه جهت رسیدن به مقصود را می‌گویند،حیله معنای دیگری نیز داردکه عبارت است از نیرنگ، فریب و خدعه
از ایشان به درآورد، در نتیجه
عورتعورت، قُبُل و دُبُر است
آنان نمایان گشت: «یـبَنی ءادَمَ لا یَفتِنَنَّکُمُ الشَّیطـنُ کَما اَخرَجَ اَبَوَیکُم مِنَ الجَنَّةِ یَنزِعُ عَنهُما لِباسَهُما لِیُرِیَهُما سَوءتِهِما... .» برای لباس تقوا تفاسیر دیگری نیز هست؛ مانند لباس
جنگجنگ، واژه ای پارسی و کهن و پر کاربرد به معنای هر گونه درگیری (ذهنی و لفظی و بدنی) افراد با خود یا با دیگران، خصوصاً به معنای زد و خورد خشن میان گروه‌ها و اقوام و ملت‌ها و کشورها به انگیزه های مختلف؛ همین معنای تقریباً اصطلاحی است که در مقاله مفصّل حاضر مورد نظر است
[۱۰۵] زادالمسیر ج۳، ص۱۲۴.
(زره، خود و...)، آنچه انسان با آن عورت ظاهری خود را می‌پوشاند
[۱۰۶] جامع البیان ج۸، ص۱۹۷.
و لباس متقیان در قیامت؛ لیکن هیچ یک از این تفاسیر با سیاق آیه هماهنگ نیستند. روایات نیز تفاسیری برای لباس تقوا برمی‌شمارند
[۱۰۹] تفسیر عیاشی ج۲، ص۱۱.
که در حقیقت بیان مصداق است و با تفسیر ارائه شده
تعارضییکی از شاخه های فقه الحدیث، شناخت تعارض اخبار و اختلاف روایات است
ندارد.

← بهترین توشه معنوی


قرآن در ضمن بیان بعضی احکام
حجحج یکی از فروع دین است
به برگرفتن
توشهزاد راه و خوراک و پوشاک لازم در سفر را توشه گویند
از اعمال نیک
[۱۱۴] احکام القرآن ج۱، ص۳۷۴.
فرمان داده و از تقوا به عنوان بهترین توشه یاد می کند: «تَزَوَّدوا فَاِنَّ خَیرَ الزّادِ التَّقوی واتَّقونِ یـأولِی الاَلبـب» ذکر این مطلب در ضمن بیان اعمال حج، یا برای آن است که حج، سزاوارترین عملی است که انسان باید در آن در پی انجام دادن هرچه بیشتر کارهای نیک باشد یا از آن روست که همان گونه که انسان در
سفرسفر عبارت است از خارج شدن از محل زندگى به قصد پیمودن مسافتى خاص که موجب قصر نماز و افطار روزه گردد
حج نیازمند توشه مادی کافی و مناسب است، در
عزیمتعزیمت در معانی مختلف به کار می رود : مقابل رخصت، سوره دارای سجده واجب ( عزائم )، کلماتی که با آنها ارواح خبیث را از بدن فرد گرفتار خارج می‌کنند و ایجاد کارهای خارق العاده به کمک ارواح بسیط (سحر)
به آخرت نیز محتاج اندوخته معنوی تقواست و چون انسان در سفر پرمخاطره حج به
ضرورتواژه ضرورت در لغت ،منطق و فلسفه کاربرد دارد
زاد و نیاز مبرم به آن پی می برد، به خوبی می تواند دریابد سفر آخرت نیز بی توشه تقوا میسّر نیست و از آنجا که حرکت به سوی
آخرتآخِرَتْ (آخره)، مؤنث «آخِر» بر وزن فاعله از ماده «ا خ ر» به معنی «پایان، پسین، قیامت یا دیگر»، عبارت از جهانی است که مردم پس از مردن، به آن در می‌آیند و برای همیشه در آن‌جا می‌زیند
بسی پرمخاطره تر از سفرهای دنیایی و رحلتی جاودانه است، نیاز انسان به توشه آخرت بسیار بیشتر و اساسی‌تر است
[۱۲۰] مواهب الرحمن ج۳، ص۱۵۲.
و این از لطافت، ظرافت و
حکمتحکمت مصلحت یا مفسده موجود در فعل است
کلام الهی و مصداق
تشبیهمانند کردن خدا به مخلوقات را تشبیه گویند
معقول به محسوس است که موضوع توشه تقوا و نیز لباس تقوا را همراه مناسب‌ترین
موضوعموضوع هر علمی عبارت است از آن چیزی که در آن علم از احوال و عوارض او گفتگو می‌شود و قضایای مربوط به او حل می‌شود
مرتبط با آن دو بیان کرده است؛ به گونه ای که مطلب کاملا حسّی می شود
[۱۲۱] دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۰.
و
اثراثر به معنی باقی مانده از چیزی و نتیجه شی‌ء است
شگرفی از خود به جا می گذارد.
[۱۲۲] تفسیر تسنیم ج۱، ص۴۴.
در روایات نیز به فراهم آوردن توشه آخرت سفارش شده است، چنان که
امام حسن مجتبیامام حسن مجتبی علیه‌السلام دومین امام شیعیان است
علیه السلام ضمن به آیه یاد شده فرموده است: «ای فرزند ! همانا تو از زمانی که از مادر زاییده شدی یکسره در نابودی عمرت به سر می بری، پس از آنچه در
اختیاراختیار در چند معنا به کار رفته است: ۱
داری برای روزی که در پیش داری (آخرت) چیزی کسب و ذخیره کن. همانا مؤمن (برای آخرت) توشه برمی گیرد و
کافرکافر یا همان فاعل کفر به معنی فردی است که ایمان ندارد
فقط مشغول لذت بردن و بهره وری از دنیاست (و به فکر آخرت نیست).»

← تنها ملاک کرامت، سعادت و برتری


میان مرد و
زنزن مقابل مرد است
،
عربلفظ اعراب در موارد متعددی در قرآن بیان شده است و معارفی را در ذیل آن آمده است
و عجم و گروه‌ها، قبائل مختلف و نژادهای گوناگون انسان فرقی نیست و همه از یک پدر و مادرند، پس از این جهت بر یکدیگر برتری ندارند و برتری فقط در رعایت تقواست و با تقواتر در پیشگاه خداوند گرامی تر است:
[۱۲۴] معدن الجواهر، ص۲۱.
[۱۲۵] کنزالعمال ج۳، ص۹۳.
«یـاَیُّهَا النّاسُ اِنّا خَلَقنـکُم مِن ذَکَر واُنثی و جَعَلنـکُم شُعوبـًا و قَبائِلَ لِتَعارَفوا اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ اللّهِ اَتقـکُم اِنَّ اللّهَ عَلیمٌ خَبیر» صلوات الله علیه فرموده است: «خداوند در قیامت به همه انسان‌ها
خطابخطاب،کسی را مخاطب خود قراردادن راگویند ==تعریف خطاب== خطاب ، مخاطب قرار دادن ديگرى را گویند واز آن در باب قضاء سخن گفته‏اند
می کند که من شما را به اموری فرمان دادم؛ ولی آن‌ها را ضایع ساختید و در مقابل،
انسابنسب، به روابط حاصل از عروض اَعراض بر موضوعات‌شان اطلاق می‌شود
خود را بالا بردید و امروز من منسوبان به خود را بالا می برم و نسب‌های شما را فرو می‌نهم. کجایند متقیان؟»
[۱۲۸] مستدرک الوسائل ج۲، ص۴۶۴.
بر پایه این پرهیزگاران به خدا منسوب‌اند. علیه السلام در پاسخ کسی که پرسید: کدامین مردم برترند، دو مشت
خاکخاک، به مواد ناپیوسته پوشاننده قسمتهاى زیادى از زمین گفته می شود که از احکام آن در بابهاى طهارت، صلات، و اطعمه و اشربه سخن گفته‏اند
برداشت و گفت که کدام یک از این دو برتر است؛ آن گاه فرمود که مردم همه از خاک آفریده شده‌اند و گرامی ترین آن‌ها نزد خدا پرهیزگارترین ایشان است. آیه شریفه دیگری نیز می‌رساند
زنان پیامبرزنان پیامبر دارای احکام ویژه ای هستند که در این مقاله از ان بحث شده است ==احکام زنان پیامبر== از عنوان یاد شده به مناسبت در باب نکاح، بحث اختصاصات پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله، سخن گفته‏ اند
در صورتی مقام و جایگاهشان از دیگر زنان بالاتر است که بیشتر از دیگران تقوا را رعایت کنند و درباره خداوند با
احتیاط‌ تراحتیاط عبارت است از عمل به گونه‌ای که موجب یقین به ادای تکلیف واقعی شود
باشند: «یـانِساءَ النَّبیِّ لَستُنَّ کَاَحَد مِنَ النِّساءِ اِنِ اتَّقَیتُنَّ»
[۱۳۳] زادالمسیر ج۶، ص۱۹۶.


عوامل تقوا



برای کسب تقوا عواملی ذکر شده که در ذیل به آن‌ها می‌پردازیم.

← پیروی از صراط مستقیم و دوری از راه های دیگر


تقوای دینی بدون
تبعیتتبعیّت یعنی ارتباط و وابستگی چیزی (تابع) به چیزی (متبوع) که از این عنوان به مناسبت در بابهای طهارت، صلات، جهاد، تجارت، نکاح و لقطه سخن رفته است
از
صراطبه معناى راه راست است
مستقیم و اجتناب از راه‌های دیگر به دست نمی‌آید: «واَنَّ هـذا صِرطی مُستَقیمـًا فَاتَّبِعوهُ ولا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُم عَن سَبیلِهِ ذلِکُم وصـّـکُم بِهِ لَعَلَّکُم تَتَّقون»
[۱۳۷] دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۱.
، همان گونه که در این آیه شریفه ، بخشیدن تقوا بر تسلیم شدن در برابر فطرت پاک انسانی و پیروی از حق ، مترتب گشته است: «والَّذینَ اهتَدَوا زادَهُم هُدًی وءاتـهُم تَقوهُ « خداوند طریق هدایت و کسب تقوا را به انسان،
الهامالقای یک معنا، معرفت یا انجام دادن کاری در دل انسان از سوی خدا یا فرشته را الهام گویند
و برای وی بیان کرده است: «فَاَلهَمَها فُجورَها و تَقوها» ؛ «و ما کانَ اللّهُ لِیُضِلَّ قَومـًا بَعدَ اِذ هَدهُم حَتّی یُبَیِّنَ لَهُم ما یَتَّقون»

← مراعات و اجرای حدود الهی


از آنجا که خداوند، امور دشواری چون
قصاص قصاص در لغت، به معنی هر نوع دنباله روی و پی جویی نمودن- کین کشی به مثل کشنده را کشتن- مجازات- عقاب- سزا- جبران- تلافی آمده است
را به انگیزه پرهیز از آتش با اجتناب از معاصی
واجبواجب در اصطلاح فقه اسلامی ، فعلی است که تارک آن در دنیا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد
ساخته است، می توان اجرای
حدودحدود، از مباحث مهم کیفری در فقه و حقوق به معنای کیفرهایی با میزان مشخص برای جرائمی خاص است
الهی و از جمله قصاص را از عوامل تقوا دانست: «ولَکُم فِی القِصاصِ حَیوةٌ یـاُولِی الاَلبـبِ لَعَلَّکُم تَتَّقون» ، هرچند برخی احتمال داده‌اند مراد از «لَعَلَّکُم تَتَّقون» در این آیه، تنها پرهیز از قتل باشد نه مطلق تقوی از هر جهت.
[۱۴۳] التفسیر الکبیر ج۵، ص۶۳.


← روزه داری


روزه داریخودداری (امساک) از مفطرات در روز به قصد تقرب به خدا را روزه گویند
سبب تقویت
ارادهخواستن و همّت و اراده، آن قدر مهم است که گفته شده، خواستن، توانستن است، یعنی این که اگر کسی علاقمند به انجام کاری باشد در مقابل سختی ها و مشقت های آن مقاومت می کند، پس گویا که از همین الان به مقصد و مقصودش رسیده است
، مقاومت در برابر و فروکش کردن هواهای نفسانی و در نهایت، رسیدن به تقواست:
[۱۴۴] التفسیر الکبیر ج۵، ص۷۷.
«یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الصّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِن قَبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقون»

← یادآوری پیام های آسمان


پذیرش جدّی کتاب‌های آسمانی و یادآوری پیام‌های آن‌ها می‌تواند انسان‌ها را به تقوا برساند. « و اِذ اَخَذنا میثـقَکُم و رَفَعنا فَوقَکُمُ الطّورَ خُذوا ما ءاتَینـکُم بِقُوَّة و اذکُروا ما فیهِ لَعَلَّکُم تَتَّقون» ، از این رو خداوند اصل نزول قرآن و
وعیدهایوعد به معنای عهد و تعهد کردن به انجام کاری را گویند؛ خواه امر خیر یا شر که با قرینه مشخص می‌شود
آن را و نیز بیان آیات خویش را به جهت حصول تقوا و تحرز از
دشمنیدشمنى عداوت و خصومت را گویند و در ابواب طهارت ، صلات ،‌جهاد ،‌حج ، تجارت ،‌قضاء‌و شهادات از آن سخن گفته اند
و
لجاجتاصرار ورزیدن بر کاری همراه با عناد را لجاجت گویند
با حق خوانده است و نیز هدف تبیین آیات خویش را متقی شدن مردم معرفی کرده است.

← پرستش خدا


در آغاز
سوره بقرهدومین سوره از قرآن است
پس از بیان حال متقیان، کافران و
منافقانبحث نفاق یکی از مباحثی است که در قرآن بسیار به آن پرداخته شده است تا جایی که سوره‌ای به نام «سوره منافقون» بر پیامبر ص نازل شده است
مردم به
عبادتواژه «عبادت» در اصل به نظر بسيارى از واژه شناسان به معنى «خضوع»
پروردگار خویش فرا خوانده شده اند تا به متقیان پیوسته، از کافران و منافقان جدا شوند « یـاَیُّهَا النّاسُ اعبُدوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُم والَّذینَ مِن قَبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقون»

مراتب و درجات تقوا



برخی آیات، تقوا و ایمان را با هم مرتبط می دانند؛ مانند:
«ذلِکَ الـکِتـبُ لارَیبَ فیهِ هُدًی لِلمُتَّقین • اَلَّذینَ یُؤمِنونَ بِالغَیبِ... • والَّذینَ یُؤمِنونَ بِما اُنزِلَ اِلَیکَ... »
«ولـکِنَّ البِرَّ مَن ءامَنَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ والمَلـئِکَةِ والکِتـبِ والنَّبِیّینَ... واُولـئِکَ هُمُ المُتَّقون»
[۱۵۳] دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۲.
، بر این اساس می توان گفت متقیان، همان مؤمنان هستند که طبقات و درجات مختلفی دارند، بنابراین تقوا همانند ایمان درجاتی دارد.
برخی به عدد مراتب ده گانه ایمان، درجاتی ده گانه برای تقوا برشمرده اند.
[۱۵۷] التقوی فی القرآن، ص۵۲-۵۳.
[۱۵۸] المحیط الاعظم ج۱، ص۲۸۳.


← تقوای خاص الخاص


آیاتی از قرآن کریم نیز به گونه‌ای بیانگر درجات تقوا و بالاترین مرتبه آن یعنی تقوای خاص الخاص است: « یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اتَّقوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ و لاتَموتُنَّ اِلاّ و اَنتُم مُسلِمون » به فرموده علیه السلام، حق تقوا این است که خداوند به گونه‌ای اطاعت شود که هرگز معصیتی همراه آن نباشد و به شکلی از وی یاد شود که هیچ گاه فراموش نگردد و به طوری از او سپاسگزاری شود که هیچ
کفرانی«كفر» به معناى «پوشاندن و پنهان كردن چيزى » مى باشد
با آن صورت نپذیرد.
[۱۶۱] جامع احادیث الشیعه ج۱۸، ص۵۹.
حضرت علی علیه السلام درباره این آیه فرمود: « به خدا کسی جز ما به آن
عملعمل، به کار می‌شود
نکرده است؛ ما هستیم که خدا را یاد می‌کنیم و هیچ گاه او را فراموش نمی‌کنیم؛ ماییم که خدا را شاکریم و هرگز وی را ناسپاسی نمی‌کنیم و ما هستیم که او را اطاعت کرده و هرگز نافرمانی نخواهیم کرد.» آن گاه حضرت فرمود: چون این آیه نازل شد،
صحابهبحث پیرامون صحابه از این جهت ضروری می‌نماید که دین از طریق این افراد به نسل بعدی انتقال یافته است
گفتند: ما توان عمل به آن را نداریم، پس خداوند
آیهنماز و آباد کردن مساجدخداوند در قرآن کریم حق آباد کردن مساجد را تنها به‌مومنین عطا نموده است، آنجا که فرمود: «انّما یعمر مساجد الله من امن بالله و الیوم الاخر و اقام الصّلوة و آتی الزّکوة و لم یخش الاّ الله فعسی اولئک ان یکونوا من المهتدین؛ مساجد الهی را تنها کسی آباد می‌کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را بر پا دارد و زکات را بپردازد و از چیزی جز خدا نترسد، امید است چنین گروهی هدایت یابند»
«فَاتَّقُوا اللّهَ مَااستَطَعتُم» را ـ به برخی
ناسخناسخ، دلیل نسخ کننده حکم دلیل دیگر می‌باشد
آیه یاد شده است
[۱۶۳] جامع احادیث الشیعه ج۱۸، ص۵۹.
ـ نازل فرمود.
[۱۶۴] البرهان ج۱، ص۶۶۷.
.

← تقوای خاص


آیه شریفه قرآن، تلویحاً به مراتب و درجات میانی تقوا یعنی تقوای خاص نیز اشاره دارد، زیرا بسته به اختلاف توانایی افراد و میزان و
همتهمت در لغت به معنای عزم قوی و در اصطلاح به معنای سعی و کوشش در تحصیل سعادت و کمال است
آنان در رعایت تقوای الهی، درجات و مراتب متفاوتی از آن پدید می‌آید.
آیه «اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ اللّهِ اَتقـکُم» نیز به تفاوت
تشکیکی  تَشکیک، اصطلاحی در منطق و فلسفه می‌باشد
تقوا اشاره دارد
همچنین آیه «لَیسَ عَلَی الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّــلِحـتِ جُناحٌ فیما طَعِموا اِذا مَا اتَّقَوا وءامَنوا وعَمِلوا الصّــلِحـتِ ثُمَّ اتَّقَوا وءامَنوا ثُمَّ اتَّقَوا واَحسَنوا واللّهُ یُحِبُّ المُحسِنین» تدرّج در تقوا را می‌رساند.

← تقوای عام


گفتنی است نازل‌ترین مرتبه تقوا، پرهیز از کیفر، مانند آتش جهنم است که در آیات شریفه :
«واتَّقوا النّارَ الَّتی اُعِدَّت لِلکـفِرین»
[۱۷۲] تفسیر تسنیم ج۲، ص۳۷۳.
«فَاتَّقوا النّارَ الَّتی وقودُهَا النّاسُ والحِجارَةُ اُعِدَّت لِلکـفِرین»
«یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا قوا اَنفُسَکُم واَهلیکُم نارًا وقودُهَا النّاسُ والحِجارَةُ عَلَیها مَلـئِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعصونَ اللّهَ ما اَمَرَهُم و یَفعَلونَ ما یُؤمَرون» از آن یاد شده و تقوای عام نام گرفته است.
[۱۷۵] دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۳.


آثار تقوا



آثار تقوا به دنیوی و اخروی و دنیوی به فردی و اجتماعی قسمت می شوند؛

← آثار دنیوی-فردی


برخی آثار فردی تقوا عبارت‌اند از:
۱)
هدایتهدایت، شناختن درست و صحیح هدف ، انتخاب راه و طریق صحیح برای رسیدن به هدف و پایداری در مسیر است
:
«هـذا بَیانٌ لِلنّاسِ وهُدًی ومَوعِظَةٌ لِلمُتَّقین»
۲) قدرت تشخیص حق از
باطلباطل در لغت، قرآن و حدیث، اسم فاعل از بطلان است و دارای مفهوم تقابلی «ضد حق» است که در قرآن، حدیث، علوم بلاغی، منطق، فلسفه، فقه، اصول فقه، کلام و عرفان بسیار به کار رفته است
:
«اِن تَتَّقوا اللّهَ یَجعَل لَکُم فُرقانـًا»
۳) جلب
دوستیرفاقت و برقرار کردن ارتباط عاطفی با یکدیگر را دوستی (دوست داشتن، محبّت) گویند
پروردگار:
«بَلی مَن اَوفی بِعَهدِهِ واتَّقی فَاِنَّ اللّهَ یُحِبُّ المُتَّقین»
«اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ المُتَّقین»
۴) برون‌رفت از تنگناها، نجات از سختی‌ها و
شبهاتشبهه (بر وزن شِبْه و شَبَه) به معنای مثل و نظیر است
و آسان شدن کارها و مشکلات:
«و مَن یَتَّقِ اللّهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجـا»
«و مَن یَتَّقِ اللّهَ یَجعَل لَهُ مِن اَمرِهِ یُسرا»
«فَاَمّا مَن اَعطی واتَّقی • وصَدَّقَ بِالحُسنی • فَسَنُیَسِّرُهُ لِلیُسری»
۵)
روزیهر چیزی که مایه دوام زندگی مخلوقات زنده است را رزق و روزی گویند
غیر مترقبه:
«و مَن یَتَّقِ اللّهَ... • و یَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِبُ » که به فرموده امام صادق علیه السلام، این
روزیهر چیزی که مایه دوام زندگی مخلوقات زنده است را رزق و روزی گویند
برکتی است که خداوند به مال انسان می‌دهد.
۶)
اصلاحبرطرف کردن فساد و تباهی از شیء و ایجاد سلامت و بهبودی در آن را اصلاح گویند
کارها:
«یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اتَّقُوا اللّهَ وقولوا قَولاً سَدیدا • یُصلِح لَکُم اَعمــلَکُم ویَغفِر لَکُم ذُنوبَکُم» که به گفته برخی مفسران اصلاح عمل به این است که خداوند آن را بپذیرد یا از سر لطف، انسان را به انجام دادن کار موفق کند.
۷)
بشارت‌هایبشارت از ماده‌ی "بشر" بوده که در لغت معانی مختلفی برای آن ذکر کرده‌اند؛ جمال و زیبائی ، فراهیدی، خلیل بن احمد، ج۶، ص۲۶۰، کتاب العین‌، قم‌، هجرت‌، ۱۴۱۰ق، ‌ چاپ دوم
الهی:
«اَلَّذینَ ءامَنوا و کانوا یَتَّقون • لَهُمُ البُشری فِی الحَیوةِ الدُّنیا» این بشارت ها وعده‌های خداوند در به متقیان است
[۱۹۳] التفسیر الکبیر ج۱۷، ص۱۲۸.
و به گفته‌ای، مراد، بشارت
ملائکهملائکه (فرشتگان‏) موجوداتی صاحب عقل و شعور هستند و وظایف گوناگونی بر عهده دارند
رحمتمقابل غضب را رحمت گویند
به پرهیزگاران هنگام
مرگمرگ یعنی انتقال از دنیا به آخرت
[۱۹۴] التفسیر الکبیر ج۱۷، ص۱۲۸.
و بر اساس روایتی، رؤیای نیکوی خود مؤمن یا دیگران درباره وی است.
[۱۹۵] التفسیر الکبیر ج۱۷، ص۱۲۷.

بر پایه این آیه شریفه: «فَاِنَّما یَسَّرنـهُ بِلِسَانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ المُتَّقینَ» که بیان می‌کند
مفاهیممفاهیم به معنای ملازم با معنای منطوق و مستفاد از آن اطلاق می‌شود
قرآن برای بشارت دادن به متقیان با بیان پیامبر گرامی صلوات الله علیه و ساده و فهم پذیر شده است،
تفسیردانش‌ شرح‌ و تبیین‌ آیات‌ قرآن‌ که‌ از عهد نزول‌ وحی با شخص‌ پیامبر صلی الله علیه وآله آغاز شده‌ و پس‌ از رحلت‌ آن‌ حضرت‌، بتدریج‌ بسط‌ و تنوع‌ یافته‌ و گرایشها و روشهای مختلف‌ در این‌ حوزه‌ پدید آمده‌ است‌
نخست، قوی تر است و بیشتر این بشارت‌ها به استناد آیات دیگر، بشارت هایی هدایتی و موعظه‌ای و تذکرگونه است که انسان را از ورطه سقوط و عذاب الهی می‌رهاند و به بهشت جاودان و نعیم
ابدیابد به فتح همزه و باء و سکون دال تلفظ می شود
رهنمون می گردد:
«الـم • ذلِکَ الـکِتـبُ لارَیبَ فیهِ هُدًی لِلمُتَّقین»
«هـذا بَیانٌ لِلنّاسِ وهُدًی ومَوعِظَةٌ لِلمُتَّقین»
«و اِنَّهُ لَتَذکِرَةٌ لِلمُتَّقین » و نیز سایر آیات.
[۲۰۴] دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۴.


← آثار دنیوی-اجتماعی


بعضی آثار اجتماعی تقوا که گاهی در کنار
صبرصبر، عبارت است از ثَبات نفس و اطمینان آن و مضطرب نگشتن و مقاومت کردن در بلایا و مصایب، به گونه‌ای که سینه انسان تنگ نشود و خاطرش پریشان نگردد
بر آن تأکید شده عبارت‌اند از:
۱) بهره مندی از برکات
آسمانآسمان همان فضای بی‌پایان و نیلگونی است که بالای سر ما دیده می‌شود
و
زمینزمین جایی است که همه موجودات زنده روی آن زندگی می کنند
:
«ولَو اَنَّ اَهلَ القُرَی ءامَنوا واتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکـت مِنَ السَّماءِ والاَرضِ ولـکِن کَذَّبوا فَاَخَذنـهُم بِما کانوا یَکسِبون»
۲) برخورداری از امداد الهی:
«بَلی اِن تَصبِروا وتَتَّقوا و یَأتوکُم مِن فَورِهِم هـذا یُمدِدکُم رَبُّکُم بِخَمسَةِ ءالـف مِنَ المَلـئِکَةِ مُسَوِّمین • وما جَعَلَهُ اللّهُ اِلاّ بُشری لَکُم ولِتَطمَئِنَّ قُلوبُکُم بِهِ ومَا النَّصرُ اِلاّ مِن عِندِ اللّهِ العَزیزِ الحَکیم» و آیاتی دیگر.
۳) حفظ و حراست الهی و خنثی شدن توطئه های دشمنان:
«اِن تَمسَسکُم حَسَنَةٌ تَسُؤهُم واِن تُصِبکُم سَیِّئَةٌ یَفرَحوا بِها واِن تَصبِروا وتَتَّقوا لا یَضُرُّکُم کَیدُهُم شیــًا اِنَّ اللّهَ بِما یَعمَلونَ مُحیط»
۴) ایمن بودن از
عذابدر قرآن کریم، بارها از عذاب گناهکاران سخن به میان آمده است
الهی:
«واَنجَینَا الَّذینَ ءامَنوا وکانوا یَتَّقون»و نیز آیاتی دیگر.

← آثار اخروی


پاره‌ای از آثار اخروی تقوا عبارت اند از:
۱) آخرت نیکو، فرجام پسندیده و
رستگاریرستگاری همان سعادت واقعی و اخروی هست که در دین اسلام که به عنوان کاملترین و جامع‏ترین دین الهی است به این موضوع پرداخته است
:
«والأخِرَةُ عِندَ رَبِّکَ لِلمُتَّقین»
«والعـقِبَةُ لِلمُتَّقین»
«... واُولـئِکَ هُمُ المُفلِحون»
«واتَّقوا اللّهَ لَعَلَّکُم تُفلِحون» و نیز آیات دیگر.
۲) پاداش آخرتی عظیم:
«لِلَّذینَ اَحسَنوا مِنهُم واتَّقَوا اَجرٌ عَظیم»
«واِن تُؤمِنوا وتَتَّقوا فَلَکُم اَجرٌ عَظیم»
«واِن تُؤمِنوا وتَتَّقوا یُؤتِکُم اُجورَکُم»
۳) زدوده شدن
کینهکینه و دشمنی بر دو قسم است: قسم اول را «حقد و کینه» گویند
از دل‌های متقیان و ایجاد
برادریبرادری‌، از مفاهیم‌ رایج‌ در فرهنگ‌ اسلامی‌ است
میان ایشان در آخرت و
روزروز در معنای زمان بین طلوع فجر صادق و غروبآفتاب و نیز در معنای مقابل شب به کار رفته است
قیامت:
«اِنَّ المُتَّقینَ فی جَنّـت و عُیون • و نَزَعنا ما فی صُدورِهِم مِن غِلّ اِخونـًا عَلی سُرُر مُتَقـبِلین» ؛
«الاَخِلاّءُ یَومَئِذ بَعضُهُم لِبَعض عَدُوٌّ اِلاَّ المُتَّقین»
۴) نجات از آتش عذاب و جهنم سوزان، و اندوه و بدی‌ها:
«ثُمَّ نُنَجّی الَّذینَ اتَّقَوا و نَذَرُ الظّــلِمینَ فیها جِثیـّا»
«و یُنَجّی اللّهُ الَّذینَ اتَّقَوا بِمَفازَتِهِم لا یَمَسُّهُمُ السّوءُ ولا هُم یَحزَنون» و نیز آیات دیگر.
۵) برتری بر کافران در روز قیامت:
«والَّذینَ اتَّقَوا فَوقَهُم یَومَ القِیـمَةِ واللّهُ یَرزُقُ مَن یَشاءُ بِغَیرِ حِساب»
۶) بهره مندی از
بهشتبهشت، به جایگاه نیكان و مؤمنان در آخرت گفته می شود، که از آن به مناسبت، در باب هاى طهارت، صلاة و حج سخن رفته است
و نعمت‌های آن:
«اِنَّ لِلمُتَّقینَ عِندَ رَبِّهِم جَنّـتِ النَّعیم»
«اِنَّ المُتَّقینَ فی جَنّـت ونَعیم • فـکِهینَ بِما ءاتـهُم رَبُّهُم» و نیز سایر آیات نظیر آن.
[۲۴۸] دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۵.

۷) نعمت‌های ویژه
ابراراَبْرار، واﮊه‌ای است عربی به معنی نیکان و نیکوکاران اهل مرتبه عالی ایمان، دارای منزلتی برتر از اولوا الالباب (خردمندان) و نازل‌تر از مقرّبان که چندین‌بار در قرآن «کریم آمده و از این طریق در عرف متوصفه و اهل سیر و سلوک نیز راه یافته است
:
«و لـکِنَّ البِرَّ مَنِ اتَّقی» برای پرهیزگاران نیز هست. چند آیه ابتدایی سوره انسان، به اتفاق مفسران
شیعهپس از رحلت پیامبر (ص) مسلمانان به دو فرقه «شیعه» و «اهل سنت» تقسیم شدند
و بسیاری از مفسران
اهل سنتاهل سنت اصطلاحی است در علم ملل و نحل که بر گروهی از مسلمانان اطلاق می شود
[۲۵۳] التفسیر الکبیر ج۳۰، ص۲۴۲-۲۴۳.
در
شأنشأن به منزلت و مرتبت اجتماعی می گویند ==تعریف شأن== شأن‏ به معنی منزلت و مرتبت اجتماعی و فردی هر انسانی است و در فقه در ابوابی چون زکات و نکاح و غیره بحث شده است مراد از شأن، مقام و منزلت خانوادگى و اجتماعى انسان است که در شرع مقدس بدان توجه ویژه شده است
علیه السلام، علیها السلام، و علیهما السلام فرود آمده‌اند و مراد از «ابرار» در این
سوره قرآن کریم در قالب مجموعه آیاتی نازل شده که خداوند متعال آنها را به سوره نام‌بردار ساخته است
ایشان‌اند که مصداق بارز پرواپیشگان‌اند.

ویژگی های متقیان



در قران کریم برای متقیان، ویژگی‌ها و اوصافی ذکر گردیده که در اینجا بدان پرداخته می‌شود:

← ایمان به غیب، معاد، ملائکه، انبیاء و کتب اسمانی


۱) «ولـکِنَّ البِرَّ مَن ءامَنَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ والمَلـئِکَةِ والکِتـبِ والنَّبِیّینَ... واُولـئِکَ هُمُ المُتَّقون»
۲) «والَّذینَ یُؤمِنونَ بِما اُنزِلَ اِلَیکَ وما اُنزِلَ مِن قَبلِکَ و بِالأخِرَةِ هُم یوقِنون»
«یُؤمِنونَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ...»
۳) «...هُدًی لِلمُتَّقین • اَلَّذینَ یُؤمِنونَ بِالغَیبِ...»ایمان به غیب یعنی گرویدن به اموری که با
حواسحس/ حواس، از مفاهیم و اصطلاحات علم‌النفس است
پنج گانه درک نمی شوند همچون
اصول دیناُصول‌ِ دین‌ (در مقابل‌ فروع‌ دین)، اصطلاحی‌ کلامی‌ که‌ به‌ نظر بسیاری‌ از دانشمندان‌ دینی‌ مسلمان‌ به‌ مجموعه‌ باورهایی‌ گفته‌ می‌شود که‌ اساس‌ دین‌ اسلام‌ را تشکیل‌ می‌دهد و مسلمانی‌ بدون‌ آنها میسر نیست‌ و انکار هر یک‌ از آن‌ها موجب‌ کفر و استحقاق‌ عذاب‌ است
(توحید،
نبوتاصل نَبُوّت، یعنی باور به اینکه خدا برای رساندن سخن خود به انسان، پیامبرانی را از میان خود آنان برگزیده‌است
، امامت،
معاد\'\'\'معاد\'\'\' واژهٔ عربی برگرفته از «عود» است و به‌معنای «بازگشتن»، «رستاخیز» یا «دوباره‌برخاستن» (پس از مرگ) است
و...) و ایمان به ، بهشت و ، حساب،
رجعتدر همه ادیان به ظهور مصلح جهانی بشارت داده شده‌ است و اين مصلح جهانى است كه وارث همه علوم و معجزات انبیاء گذشته مى‌باشد و عدل و داد را برقرار می‌نماید و زمین را از لوث ستمکاران و خيانتكاران پاك مى‌كند
، قیام
حجتبرای حضرت ولی عصر (ارواحناله‌الفدا)، حضرت مهدی (علیه‌السلام ) القابی ذکر شده است که یکی از آن القاب حجت می‌باشد
الهی و... . و
[۲۶۲] تفسیر تسنیم ج۲، ص۱۸۱-۱۸۲.


← ترس از خدا و نگرانی درباره قیامت


«و لَقَد ءاتَینا موسی و هـرونَ الفُرقانَ وضِیاءً وذِکرًا لِلمُتَّقین • اَلَّذینَ یَخشَونَ رَبَّهُم بِالغَیبِ وهُم مِنَ السّاعَةِ مُشفِقون» غیب در این آیات، مکان‌های
خلوتخلوت‏ در سه معنا استعمال شده است
و دور از چشم مردم است.
[۲۶۵] مجمع البیان ج۹، ص۲۲۴.
[۲۶۷] زادالمسیر ج۵، ص۲۴۷.


← برپا داشتن حقیقی نماز


۱) «ویُقیمونَ الصَّلوةَ»
۲) «واَقامَ الصَّلوةَ... واُولـئِکَ هُمُ المُتَّقون»
۳) «واَقیموا الصَّلوةَ واتَّقوهُ» پرهیزگاران، نماز را از محدوده لفظ و مفهوم بیرون برده، وجود عینی آن را در محدوده جان خویش، متمثل می‌سازند، به گونه‌ای که حقیقت نماز ناهی از فحشاء و را درمی‌یابند و سپس در جامعه
تجلیتجلّی، اصطلاحی مهم در تصوف و عرفان می‌باشد
می بخشند و با
تبلیغتبلیغ، رساندن مجموعه اطلاعاتی به مخاطب به منظور اقناع و برانگیختن احساسات او به سود یا بر ضد یک موضوع است
و
تعلیمتعلیم و تعلم از مهمترین امور سعادت آفرین برای بشر است
دیگران برای یافتن روح نماز، به اقامه آن در جامعه می پردازند.
[۲۷۱] تفسیر تسنیم ج۲، ص۱۵۵- ۱۵۶.


← زکات و انفاق مال در راه خدا


۱) «و مِمّا رَزَقنـهُم یُنفِقون»: متقیان از روزی‌های مادی (ثروت، غذا و...) و معنوی خود (
جاهمقام و منزلت اجتماعى را جاه می نامند که این عنوان به مناسبت در باب نکاح و صدقات به کار رفته است
و مقام و و...) در راه خدا
انفاقانفاق، یکی از فضایل اخلاقی که در اسلام به طور مکرر به آن سفارش شده است، و در قرآن نیز به آن پرداخته شده است
می کنند.
۲)
زکاتزکات صدقه مقدر به اصل شرع می باشد
دادن نیز از صفات آنان می باشد: «وءاتَی المالَ عَلی حُبِّهِ... و ءاتَی الزَّکوةَ... و اُولـئِکَ هُمُ المُتَّقون»
۳) آیاتی نیز ایشان را در حال توانگری و تهیدستی،
اهلاهل در معانی همسر و نیز خانواده و همچنین خویشاوندان به کار رفته است
انفاق و گشاده دست می خوانند
[۲۷۴] دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۶.
: «و سارِعوا اِلی مَغفِرَة مِن رَبِّکُم وجَنَّة عَرضُهَا السَّمـوتُ والاَرضُ اُعِدَّت لِلمُتَّقین • اَلَّذینَ یُنفِقونَ فِی السَّرّاءِ والضَّرّاءِ»

← طلب مغفرت و عدم اصرار بر گناه


پرهیزگاران در پی گناهشان خدا را یاد و
استغفاردرخواست آمرزش از خداوند را اِستغفار گویند
می کنند و دانسته بر گناهانی که انجام داده‌اند اصرار نمی‌ورزند: «والَّذینَ اِذا فَعَلوا فـحِشَةً اَوظَـلَموا اَنفُسَهُم ذَکَروا اللّهَ فَاستَغفَروا لِذُنوبِهِم ومَن یَغفِرُ الذُّنوبَ اِلاَّ اللّهُ ولَم یُصِرُّوا عَلی ما فَعَلوا وهُم یَعلَمون» هرگاه فکر گناه از ذهنشان بگذرد خدا و
ثوابپاداش بر نیکی را ثواب مي‌گويند و از آن در بابهايي نظير طهارت، صلات، خمس، صوم،جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و ارث سخن رفته است
و عقاب او را به یاد می آورند و با روشن بینی، آن گناه را
ترکترک یعنی انجام ندادن، مقابل فعل است
می کنند: «اِنَّ الَّذینَ اتَّقَوا اِذا مَسَّهُم طـئِفٌ مِنَ الشَّیطـنِ تَذَکَّروا فَاِذا هُم مُبصِرون» بر اساس روایتی، مراد از «اِذا مَسَّهُم طـئِفٌ مِنَ الشَّیطـنِ»، گناهی است که بنده آهنگ آن می کند، پس در این هنگام خدا را به یاد می آورد و پس از آن به زشتی قصد خود،
بصیرتبصیرت به معنای شناخت حقیقت و قدرت درک صحیح امور است
می یابد و با آگاهی آن را رها می‌کند.
همچنین از صفات پرواپیشگان، استغفار در سحرگاهان است: «و بِالاَسحارِ هُم یَستَغفِرون»

← وفا به عهد و صبر در سختی ها


«والموفونَ بِعَهدِهِم اِذا عـهَدوا والصّـبِرینَ فِی البَأساءِ والضَّرّاءِ و حینَ البَأسِ.... و اُولـئِکَ هُمُ المُتَّقون» و نیز سایر آیات نظیر آن.

← طهارت از گناه و شرک


«کَذلِکَ یَجزِی اللّهُ المُتَّقین • اَلَّذینَ تَتَوَفـّـهُمُ المَلـئِکَةُ طَیِّبینَ» «طیّبین» به از شرک، تفسیر شده است.
[۲۸۶] زادالمسیر ج۴، ص۴۴۳.

همچنین این آیه: «و سیقَ الَّذینَ اتَّقَوا رَبَّهُم اِلَی الجَنَّةِ... و قالَ لَهُم خَزَنَتُها سَلـمٌ عَلَیکُم طِبتُم فَادخُلوها خــلِدین» که در باب طهارت متقیان از گناهان است.

← احسان کردن


آیات «اِنَّ المُتَّقینَ فی جَنّـت و عُیون • ءاخِذینَ ما ءاتـهُم رَبُّهُم اِنَّهُم کانوا قَبلَ ذلِکَ مُحسِنین» و سایر آیات نظیر آن. به نیکوکاری متقیان اشاره می‌نمایند.

← فرونشاندن خشم و گذشت از لغزش ها


آیه«والکـظِمینَ الغَیظَ والعافینَ عَنِ النّاسِ» به فرو بردن و گذشت ایشان از لغزش های مردم
اشارهحرکت سر و دست و مانند آن برای نشان دادن یا فهماندن مطلبی را اشاره گویند
دارد. بر پایه این آیه شریفه،
عفوعفو یکی از خصائص ارزشمند اخلاقی است
به تقوا نزدیک‌تر است: «واَن تَعفوا اَقرَبُ لِلتَّقوی»

← تعظیم شعائر الله


ذلِکَ و مَن یُعَظِّم شَعـئِرَ اللّهِ فَاِنَّها مِن تَقوَی القُلوب»

← رعایت عدالت


«اعدِلوا هُوَ اَقرَبُ لِلتَّقوی»
[۲۹۸] دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۷.
روایات نیز به پرهیزگاران و اوصاف آنان پرداخته‌اند؛ امیرمؤمنان ابن ابی طالب علیه السلام در
خطبهخُطبه به ضم خاء کلام مخصوص است
معروف به «خطبه همام» در وصف آنان فضایلی را برشمرده است؛ همچون داشتن راه و روش نیکو، در
پوششحالت پوشیده بودن را پوشش گویند
، فروتنی در رفتار، چشم پوشی از
حرام==حرام در اصطلاح فقه== حرام در اصطلاح فقه، چیزی است که فعل آن شرعا سبب ذم و نکوهش گردد و یا امری است که فعل آن موجب عقاب شود
، گوش سپردن به فراگیری
علمعلم دارای ارزش ذاتی می‌باشد و در دین مبین اسلام به علم ارزش و بهای بالایی داده شده است
سودمند، بزرگ جلوه کردن خدا و کوچک بودن غیر او در
چشمچشم از اعضای بدن است که دارای قوه بینایی بوده , از آن در بابهاى طهارت، صلات، صوم، حج، اطعمه و اشربه، قصاص و دیات سخن رفته است
آنان،
یقینیقین، ‌عبارت است از اعتقاد ثابت و قطعی انسان به امری که مطابق با واقع بوده و با هیچ شبهه‌ای، هر قدر هم قوی، قابل زوال نباشد
داشتن به بهشت به گونه‌ای که گویا آن را دیده و از نعمت‌های آن برخوردارند، یقین به جهنم به طوری که گویا آن را دیده و در آن معذب‌اند، ایمن بودن مردم و دیگر آفریدگان از شر آنان، لاغر بودن
بدنبدن به معنای اندام و تن انسان یا حیوان می باشد که در باب هاى طهارت، صلاة، حج، تجارت، نکاح، صید و ذباحه و حدود از آن سخن رفته است
، کم و سبک بودن خواسته‌ها،
عفتعفت در لغت، به معنای خودنگهداری و در اصطلاح اخلاق، به معنی خویشتن‌داری در برابر تمایلات افراط‌گونه نسبت به لذت‌های مادی و نفسانی است
نفس،
صبرصبر، عبارت است از ثَبات نفس و اطمینان آن و مضطرب نگشتن و مقاومت کردن در بلایا و مصایب، به گونه‌ای که سینه انسان تنگ نشود و خاطرش پریشان نگردد
بر سختی‌ها، راضی نشدن به عمل کم، کم شمردن عمل زیاد خود، کردن خود، هراس داشتن از تعریف‌های دیگران در حق آنان و....
[۲۹۹] نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳.
آن حضرت، برای اهل تقوا نشانه هایی برشمرده است که با آن‌ها شناخته می شوند؛ مانند راستی در گفتار،
امانت داریودیعه از«ودع» به معنای ترک کردن آمده است و چون در نزد امانت گیرنده ترک شده است ودیعه گویند و امانت از «امن» به معنای ایمنی و اطمینان و امانت را هم امانت گویند چون شخص امانت گذار از خیانت آن کسی که امانت پیش اوست مطمئن و ایمن است
، وفا به
عهدعهد آن است که انسان با خدا پیمان ببندد كه اگر به حاجت‏ شرعى خود برسد كار خيرى را انجام دهد
، پراکندن نیکویی، خوش خلقی، زیادی
حلمحِلْم، فضیلتی اخلاقی در قرآن و حدیث و متون اخلاقی می‌باشد و از آن به مناسبت در باب تجارت وقضاء سخن گفته‌اند
و پیروی از دانش و همچنین عمل خالصانه، آرزوی کوتاه و غنیمت شمردن فرصت‌ها.
[۳۰۴] غررالحکم ج۲، ص۱۲۴.


پانویس


 
۱. لسان العرب ج۱۵، ص۴۰۲.    
۲. المصباح، ص۶۶۹، واژه وقی.
۳. دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۴۶.
۴. مفردات، ص۵۳۰-۵۳۱، واژه وقی.    
۵. مفردات، ص۵۳۱.    
۶. مجمع البیان ج۱، ص۸۳.    
۷. مستدرک الوسایل ج۱۱، ص۲۶۷.    
۸. المحیط الاعظم ج۱، ص۲۷۸.
۹. التقوی فی القرآن، ص۲۸.
۱۰. العروة‌الوثقی ج۱، ص۱۹.    
۱۱. جواهر الکلام ج۱۳، ص۳۶۶.    
۱۲. التحقیق ج۱۳، ص۱۸۴، واژه وقی.
۱۳. التحقیق ج۱۳، ص۱۸۵-۱۸۶، واژه وقی.
۱۴. حج/سوره۲۲، آیه۳۲.    
۱۵. حجرات/سوره۴۹، آیه۳.    
۱۶. اعراف/سوره۷، آیه۲۶.    
۱۷. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۳.    
۱۸. بقره/سوره۲، آیه۱۹۷.    
۱۹. بقره/سوره۲، آیه۱۸۳.    
۲۰. طلاق/سوره۶۵، آیه۲-۴.    
۲۱. انفال/سوره۸، آیه۲۹.    
۲۲. بقره/سوره۲، آیه۲-۴.    
۲۳. مزمّل/سوره۷۳، آیه۱۷.    
۲۴. نحل/سوره۱۶، آیه۸۱.    
۲۵. آل عمران/سوره۳، آیه۲۸.    
۲۶. فتح/سوره۴۸، آیه۲۶.    
۲۷. التبیان ج۴، ص۲۴۷.    
۲۸. التبیان ج۹، ص۳۳۴.    
۲۹. تفسیر مجاهد ج۲، ص۶۰۳.    
۳۰. تفسیر الثوری، ص۲۷۸.    
۳۱. جامع البیان ج۶، ص۱۳۵-۱۳۸.
۳۲. جامع البیان ج۲۶، ص۱۳۵.
۳۳. نورالثقلین ج۵، ص۷۴.    
۳۴. بحارالانوار ج۲۴، ص۱۸۴.    
۳۵. کنزالدقائق ج۱، ص۶۱۴.    
۳۶. دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۴۷.
۳۷. بحارالانوار ج۲۳، ص۳۵.    
۳۸. بحارالانوار ج۲۴، ص۱۸۰.    
۳۹. تأویل الآیات الظاهره، ص۲۷۰.    
۴۰. بحارالانوار ج۹۸، ص۳۳۲.    
۴۱. بحارالانوار ج۹۸، ص۳۵۳.    
۴۲. حج/سوره۲۲، آیه۳۲.    
۴۳. مجمع البیان ج۷، ص۱۵۰.    
۴۴. المیزان ج۱۴، ص۳۷۴.    
۴۵. اطیب البیان ج۹، ص۲۹۸.
۴۶. تفسیر المیزان ج۱۴، ص۳۷۴.    
۴۷. اطیب البیان ج۹، ص۲۹۸.
۴۸. حجرات/سوره۴۹، آیه۳.    
۴۹. روضة الواعظین، ص۴.    
۵۰. تحف العقول، ص۲۱۷.    
۵۱. بقره/سوره۲، آیه۲.    
۵۲. بقره/سوره۲، آیه۲.    
۵۳. بقره/سوره۲، آیه۲.    
۵۴. تفسیرنمونه ج۱، ص۸۱.    
۵۵. تفسیر تسنیم ج۲، ص۱۷۵-۱۷۷.
۵۶. اعراف/سوره۷، آیه۶۵.    
۵۷. مومنون/سوره۲۳، آیه۳۲.    
۵۸. نحل/سوره۱۶، آیه۲.    
۵۹. فتح/سوره۴۸، آیه۲۶.    
۶۰. حشر/سوره۵۹، آیه۷.    
۶۱. آل عمران/سوره۳، آیه۵۰.    
۶۲. بقره/سوره۲، آیه۴۱.    
۶۳. شعراء/سوره۲۶، آیه۱۰۷-۱۰۸.    
۶۴. شعراء/سوره۲۶، آیه۱۱۰.    
۶۵. شعراء/سوره۲۶، آیه۱۲۶.    
۶۶. شعراء/سوره۲۶، آیه۱۳۱-۱۳۲.    
۶۷. شعراء/سوره۲۶، آیه۱۴۴.    
۶۸. شعراء/سوره۲۶، آیه۱۶۳.    
۶۹. شعراء/سوره۲۶، آیه۱۷۹.    
۷۰. شعراء/سوره۲۶، آیه۱۸۴.    
۷۱. حجرات/سوره۴۹، آیه۱.    
۷۲. نور/سوره۲۴، آیه۵۲.    
۷۳. دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۴۸.
۷۴. نساء/سوره۴، آیه۹.    
۷۵. مائده/سوره۵، آیه۸.    
۷۶. طه/سوره۲۰، آیه۱۳۲.    
۷۷. بقره/سوره۲، آیه۱۹۶.    
۷۸. بقره/سوره۲، آیه۲۰۳.    
۷۹. مائده/سوره۵، آیه۲.    
۸۰. مائده/سوره۵، آیه۹۶.    
۸۱. بقره/سوره۲، آیه۲۷۸.    
۸۲. آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۰.    
۸۳. مجادله/سوره۵۸، آیه۹.    
۸۴. بقره/سوره۲، آیه۱۸۰.    
۸۵. بقره/سوره۲، آیه۲۸۳.    
۸۶. بقره/سوره۲، آیه۲۸۲-۲۸۳.    
۸۷. مائده/سوره۵، آیه۱۰۶-۱۰۸.    
۸۸. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۱-۱۳.    
۸۹. مائده/سوره۵، آیه۲۷.    
۹۰. مفردات، ص۳۹۱، ذیل واژه قبل.    
۹۱. فتح القدیر ج۲، ص۳۰.
۹۲. توبه/سوره۹، آیه۱۰۷.    
۹۳. جامع احادیث الشیعه ج۱۸، ص۶۷.
۹۴. احزاب/سوره۳۳، آیه۱.    
۹۵. سفینة البحار ج۴، ص۷۳۴.
۹۶. نساء/سوره۴، آیه۱۳۱.    
۹۷. سفینة البحار ج۴، ص۷۳۳.
۹۸. جامع احادیث الشیعه ج۱۸، ص۶۴.
۹۹. سفینة البحار ج۴، ص۷۳۳.
۱۰۰. وسائل الشیعة ج۱۵، ص۲۴۸-۲۴۰.    
۱۰۱. اعراف/سوره۷، آیه۲۶.    
۱۰۲. دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۴۹.
۱۰۳. اعراف/سوره۷، آیه۲۷.    
۱۰۴. مجمع البیان ج۴، ص۲۳۷.    
۱۰۵. زادالمسیر ج۳، ص۱۲۴.
۱۰۶. جامع البیان ج۸، ص۱۹۷.
۱۰۷. غریب القرآن، ص۳۱۰.    
۱۰۸. تفسیر المیزان ج۸، ص۷۰-۷۱.    
۱۰۹. تفسیر عیاشی ج۲، ص۱۱.
۱۱۰. بحارالانوار ج۸۰، ص۱۶۸.    
۱۱۱. نورالثقلین ج۲، ص۱۵-۱۶.    
۱۱۲. بحارالانوار ج۸۰، ص۱۶۸.    
۱۱۳. تفسیر المیزان ج۸، ص۸۸.    
۱۱۴. احکام القرآن ج۱، ص۳۷۴.
۱۱۵. مجمع البیان ج۲، ص۵۲۵.    
۱۱۶. التبیان ج۲، ص۱۶۶.    
۱۱۷. بقره/سوره۲، آیه۱۹۷.    
۱۱۸. مجمع البیان ج۲، ص۵۲۵.    
۱۱۹. فقه القرآن ج۱، ص۲۸۴.    
۱۲۰. مواهب الرحمن ج۳، ص۱۵۲.
۱۲۱. دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۰.
۱۲۲. تفسیر تسنیم ج۱، ص۴۴.
۱۲۳. بحارالانوار ج۷۵، ص۱۱۲.    
۱۲۴. معدن الجواهر، ص۲۱.
۱۲۵. کنزالعمال ج۳، ص۹۳.
۱۲۶. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۳.    
۱۲۷. بحارالانوار ج۶۷، ص۲۷۸-۲۷۹.    
۱۲۸. مستدرک الوسائل ج۲، ص۴۶۴.
۱۲۹. مجمع البیان ج۹، ص۲۳۰.    
۱۳۰. نورالثقلین ج۵، ص۹۷.    
۱۳۱. احزاب/سوره۳۳، آیه۳۲.    
۱۳۲. التبیان ج۸، ص۳۳۸.    
۱۳۳. زادالمسیر ج۶، ص۱۹۶.
۱۳۴. تفسیر المیزان ج۱۶، ص۳۰۸-۳۰۹.    
۱۳۵. تفسیر المیزان ج۷، ص۳۷۸-۳۷۹.    
۱۳۶. انعام/سوره۶، آیه۱۵۳.    
۱۳۷. دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۱.
۱۳۸. محمّد/سوره۴۷، آیه۱۷.    
۱۳۹. ج۱۸، ص۲۳۹.    
۱۴۰. شمس/سوره۹۱، آیه۸.    
۱۴۱. توبه/سوره۹، آیه۱۱۵.    
۱۴۲. بقره/سوره۲، آیه۱۷۹.    
۱۴۳. التفسیر الکبیر ج۵، ص۶۳.
۱۴۴. التفسیر الکبیر ج۵، ص۷۷.
۱۴۵. بقره/سوره۲، آیه۱۸۳.    
۱۴۶. بقره/سوره۲، آیه۶۳.    
۱۴۷. اعراف/سوره۷، آیه۱۷۱.    
۱۴۸. بقره/سوره۲۲، آیه۱۸۷.    
۱۴۹. تفسیر المیزان ج۱۴، ص۲۱۳-۲۱۴.    
۱۵۰. تفسیر المیزان ج۱، ص۵۷.    
۱۵۱. بقره/سوره۲، آیه۲۱.    
۱۵۲. بقره/سوره۲، آیه۲.    
۱۵۳. دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۲.
۱۵۴. بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.    
۱۵۵. تفسیر المیزان ج۱، ص۴۳.    
۱۵۶. تفسیر المیزان ج۶، ص۱۲۸-۱۲۹.    
۱۵۷. التقوی فی القرآن، ص۵۲-۵۳.
۱۵۸. المحیط الاعظم ج۱، ص۲۸۳.
۱۵۹. آل عمران/سوره۳، آیه۱۰۲.    
۱۶۰. معانی الاخبار، ص۲۴۰.    
۱۶۱. جامع احادیث الشیعه ج۱۸، ص۵۹.
۱۶۲. تغابن/سوره۶۴، آیه۱۶.    
۱۶۳. جامع احادیث الشیعه ج۱۸، ص۵۹.
۱۶۴. البرهان ج۱، ص۶۶۷.
۱۶۵. تغابن/سوره۶۴، آیه۱۶.    
۱۶۶. تفسیر المیزان ج۳، ص۳۶۷-۳۶۸.    
۱۶۷. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۳.    
۱۶۸. تفسیر نمونه ج۲۲، ص۲۰۲-۲۰۶.    
۱۶۹. مائده/سوره۵، آیه۹۳.    
۱۷۰. تفسیر المیزان ج۶، ص۱۳۰.    
۱۷۱. آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۱.    
۱۷۲. تفسیر تسنیم ج۲، ص۳۷۳.
۱۷۳. بقره/سوره۲، آیه۲۴.    
۱۷۴. تحریم/سوره۶۶، آیه۶.    
۱۷۵. دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۳.
۱۷۶. بقره/سوره۲، آیه۲.    
۱۷۷. بقره/سوره۲، آیه۵.    
۱۷۸. آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۸.    
۱۷۹. انفال/سوره۸، آیه۲۹.    
۱۸۰. آل عمران/سوره۳، آیه۷۹.    
۱۸۱. توبه/سوره۹، آیه۴.    
۱۸۲. مجمع البیان ج۱۰، ص۴۳.    
۱۸۳. طلاق/سوره۶۵، آیه۲.    
۱۸۴. طلاق/سوره۶۵، آیه۴.    
۱۸۵. لیل/سوره۹۲، آیه۵-۷.    
۱۸۶. طلاق/سوره۶۵، آیه۲-۳.    
۱۸۷. مجمع البیان ج۱۰، ص۴۳.    
۱۸۸. بحارالانوار ج۶۷، ص۲۸۱.    
۱۸۹. الصافی ج۵، ص۱۸۸.    
۱۹۰. احزاب/سوره۳۳، آیه۷۰-۷۱.    
۱۹۱. تفسیر شبر، ص۴۰۵.    
۱۹۲. یونس/سوره۱۰، آیه۶۳-۶۴.    
۱۹۳. التفسیر الکبیر ج۱۷، ص۱۲۸.
۱۹۴. التفسیر الکبیر ج۱۷، ص۱۲۸.
۱۹۵. التفسیر الکبیر ج۱۷، ص۱۲۷.
۱۹۶. مریم/سوره۱۹، آیه۹۷.    
۱۹۷. بقره/سوره۲، آیه۲.    
۱۹۸. آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۸.    
۱۹۹. حاقّه/سوره۶۹، آیه۴۸.    
۲۰۰. بقره/سوره۲، آیه۶۶    
۲۰۱. مائده/سوره۵، آیه۴۶.    
۲۰۲. نور/سوره۲۴، آیه۳۴.    
۲۰۳. انعام/سوره۶، آیه۶۹.    
۲۰۴. دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۴.
۲۰۵. اعراف/سوره۷، آیه۹۶.    
۲۰۶. آل عمران/سوره۳، آیه۱۲۵-۱۲۶.    
۲۰۷. بقره/سوره۲، آیه۱۹۴.    
۲۰۸. توبه/سوره۹، آیه۳۶.    
۲۰۹. توبه/سوره۹، آیه۱۲۳.    
۲۱۰. نحل/سوره۱۶، آیه۱۲۸.    
۲۱۱. آل عمران/سوره۳، آیه۱۲۰.    
۲۱۲. نمل/سوره۲۷، آیه۵۳    
۲۱۳. فصّلت/سوره۴۱، آیه۱۸.    
۲۱۴. اعراف/سوره۷، آیه۹۶.    
۲۱۵. زخرف/سوره۴۳، آیه۳۵.    
۲۱۶. قصص/سوره۲۸، آیه۸۳.    
۲۱۷. بقر ه/سوره۲، آیه۵.    
۲۱۸. بقره/سوره۲، آیه۱۸۹.    
۲۱۹. آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۰.    
۲۲۰. آل عمران/سوره۳، آیه۲۰۰.    
۲۲۱. مائده/سوره۵، آیه۱۰۰.    
۲۲۲. مائده/سوره۵، آیه۳۵.    
۲۲۳. یونس/سوره۱۰، آیه۶۵.    
۲۲۴. نور/سوره۲۴، آیه۵۲.    
۲۲۵. نبأ/سوره۷۸، آیه۳۱.    
۲۲۶. زمر/سوره۳۹، آیه۶۱.    
۲۲۷. آل عمران/سوره۳، آیه۱۷۲.    
۲۲۸. آل عمران/سوره۳، آیه۱۷۹.    
۲۲۹. محمد/سوره۴۷، آیه۳۶.    
۲۳۰. حجر/سوره۱۵، آیه۴۵-۴۷.    
۲۳۱. زخرف/سوره۴۳، آیه۶۷.    
۲۳۲. مریم/سوره۱۹، آیه۷۲.    
۲۳۳. زمر/سوره۳۹، آیه۶۱.    
۲۳۴. دخان/سوره۴۴، ایه۵۱-۵۷.    
۲۳۵. بقره/سوره۲، آیه۲۱۲.    
۲۳۶. قلم/سوره۶۸، آیه۳۴.    
۲۳۷. طور/سوره۵۲، آیه۱۷.    
۲۳۸. قمر/سوره۵۴، ایه۵۴.    
۲۳۹. آل عمران/سوره۳، آیه۱۵.    
۲۴۰. حجر/سوره۱۵، آیه۴۵.    
۲۴۱. ذاریات/سوره۵۱، آیه۱۵.    
۲۴۲. مرسلات/سوره۷۷، آیه۴۱.    
۲۴۳. رعد/سوره۱۳، آیه۳۵.    
۲۴۴. محمّد/سوره۴۷، آیه۱۵.    
۲۴۵. فرقان/سوره۲۵، آیه۱۵-۱۶.    
۲۴۶. ص/سوره۳۸، ایه۴۵-۴۹.    
۲۴۷. زمر/سوره۳۹، آیه۲۰.    
۲۴۸. دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۵.
۲۴۹. انسان/سوره۷۶، آیه۵-۲۲.    
۲۵۰. تفسیر قمی ج۲، ص۳۹۸.    
۲۵۱. مجمع البیان ج۱۰، ص۲۰۹.    
۲۵۲. الصافی ج۵، ص۲۶۱.    
۲۵۳. التفسیر الکبیر ج۳۰، ص۲۴۲-۲۴۳.
۲۵۴. شواهد التنزیل ج۲، ص۴۰۳-۴۰۴.    
۲۵۵. تفسیر قرطبی ج۱۹، ص۱۳۰.    
۲۵۶. بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.    
۲۵۷. بقره/سوره۲، آیه۴.    
۲۵۸. آل عمران/سوره۳، آیه۱۱۴.    
۲۵۹. بقره/سوره۲، آیه۲-۳.    
۲۶۰. تفسیر منسوب به امام عسکری(علیه السلام)، ص۶۷.    
۲۶۱. مجمع البیان ج۱، ص۸۵.    
۲۶۲. تفسیر تسنیم ج۲، ص۱۸۱-۱۸۲.
۲۶۳. انبیاء/سوره۲۱، آیه۴۸-۴۹.    
۲۶۴. مجمع البیان ج۷، ص۹۲.    
۲۶۵. مجمع البیان ج۹، ص۲۲۴.
۲۶۶. تفسیر قرطبی ج۱۱، ص۲۹۵.    
۲۶۷. زادالمسیر ج۵، ص۲۴۷.
۲۶۸. بقره/سوره۲، آیه۳.    
۲۶۹. بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.    
۲۷۰. انعام/سوره۶، آیه۷۲.    
۲۷۱. تفسیر تسنیم ج۲، ص۱۵۵- ۱۵۶.
۲۷۲. بقره/سوره۲، آیه۳.    
۲۷۳. بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.    
۲۷۴. دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۶.
۲۷۵. آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۳-۱۳۴.    
۲۷۶. آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۵.    
۲۷۷. اعراف/سوره۷، آیه۲۰۱.    
۲۷۸. تفسیر عیاشی ج۲، ص۴۴.    
۲۷۹. الکافی ج۲، ص۴۳۵.    
۲۸۰. بحارالانوار ج۶۷، ص۲۸۷.    
۲۸۱. ذاریات/سوره۵۱، آیه۱۸.    
۲۸۲. بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.    
۲۸۳. آل عمران/سوره۳، آیه۷۶.    
۲۸۴. توبه/سوره۹، آیه۴.    
۲۸۵. نحل/سوره۱۶، آیه۳۱-۳۲.    
۲۸۶. زادالمسیر ج۴، ص۴۴۳.
۲۸۷. زمر/سوره۳۹، ایه۷۳.    
۲۸۸. ذاریات/سوره۵۱، آیه۱۵-۱۶.    
۲۸۹. بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.    
۲۹۰. آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۳-۱۳۴.    
۲۹۱. یوسف/سوره۱۲، آیه۹۰.    
۲۹۲. مرسلات/سوره۷۷، آیه۴۴.    
۲۹۳. مائده/سوره۵، آیه۴۴.    
۲۹۴. آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۴.    
۲۹۵. بقره/سوره۲، آیه۲۳۷.    
۲۹۶. حج/سوره۲۲، آیه۳۲.    
۲۹۷. مائده/سوره۵، آیه۸.    
۲۹۸. دائرة المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۷.
۲۹۹. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳.
۳۰۰. الخصال، ص۴۸۳.    
۳۰۱. بحارالانوار ج۶۷، ص۲۸۲.    
۳۰۲. مشکاة الانوار، ص۹۵.    
۳۰۳. مشکاة الانوار، ص۱۵۹.    
۳۰۴. غررالحکم ج۲، ص۱۲۴.
۳۰۵. میزان الحکمه ج۴، ص۳۶۳۴.    


منابع



فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۲، ص۵۸۴.    
دانش‌نامه موضوعی قرآن    




جعبه ابزار