دیدگاهها در مفهوم صلح (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
دیدگاهها در مفهوم صلح صلح در علوم سیاسی مفهومی یکسان و ثابت ندارد و بسته به ایدئولوژیها، منافع ملی، شرایط تاریخی و ساختارهای قدرت، معانی متفاوتی به خود میگیرد.
در دیدگاههای مختلف، صلح گاه به معنای صرفِ فقدان
جنگ و تهدید و گاه بهعنوان ابزاری در خدمت منافع قدرتهای بزرگ یا نظریههای طبقاتی تفسیر میشود.
فرهنگهای سیاسی، صلح و همزیستی مسالمتآمیز را بر اصولی چون حاکمیت ملی، برابری
حقوق دولتها، عدم مداخله و حل مسالمتآمیز اختلافات استوار میدانند.
برخی نظریهها نیز تحقق صلح پایدار را منوط به یکپارچگی جامعه بینالملل، توافق عمومی بر
عدالت و وجود یک سازمان مقتدر جهانی میدانند که این امر به طرح ایده
حکومت جهانی پیوند میخورد.
همه آنها كه دم از صلح میزنند يكسان نيستند و از اين شعار ايدهآل، مفهوم واحدى را منظور نمیدارند زيرا بیگمان، ايدئولوثیها و ديدگاههاى فلسفى همواره زيربناى مفاهيم واژهها، به ويژه در واژههاى علوم سياسى هستند.
در حقيقت غرب كاپيتاليست وقتى از صلح سخن مىگويد مفهومى را در نظر میگیرد كه با صلحى كه شرق
کمونیست از آن دم میزند متفاوت است.
همينطور صلح مورد علاقه قدرت بزرگى با صلحى كه يک كشور ضعيف براى حفظ موجوديت و
استقلال خود خواهان آن است فرق میكند.
گاە شرایط حاکم نیز در شکلگیری مفاهیم واژههای سیاسی تأثیر میگذارد.
صلح پس از يک جنگ خانمانسوز و ويرانگر مفهومی دارد كه در شرايط عادی وقتى مطرح میشود مفهومی دیگر به خود میگیرد.
برای آنها که به دلیل وحشت از آثار ویرانگر
جنگ و یا به مخاطره نیفتادن منافع و آزادیھا و باز بودن راه بهرهگیری و بهرهكشى هر چە بيشتر از نيروها و امكانات موجود، صلح را مطرح میكنند.
از نظر آنها اين كلمه تنها معنی مصونیت از تعرض و متاركه جنگ و به طور کلی حالت مقابل جنگ را دارد.
هر چند كه این نوع صلح و همزيستى، توأم با دشمنى پنهانى و قصد توطئه و تجاوز و مترصد فرصتهای مناسب بودن نیز باشد و حتی چنین صلحی نتایج پيروزى و غنائم جنگ را نيز دربر داشته باشد.
همچنين آنها كه تز پيكار مداوم و آشتىناپذيرى طبقه پرولتاريا عليه همه ريشهها و عوامل نگهدارنده بورژوازی را در سر می پرورانند و قدرت هر نوع ارزش دیگر را منحصراً از آن يک طبقه ممتاز مىدانند.
وقتى از صلح سخن به ميان مى آورند در حقيقت مقصود آنها از صلح عبارت از عامل جادەصافکنی است که راه این پيكار را هموارتر و زمينه اتحاد طبقه ممتاز را فراهمتر نمايد و آنها را تا رسيدن به مقصد نهایى موقتاً از تعرض مصون نگه دارد.
صلح براى يک كشور قدرتمند به معنى آن است كه منافع ملى آن مورد تهديد قرار نگيرد و به آن كشور توان استيفاى همه منافع بالقوه و بالفعل را بدهد.
ولى كشورهای ضعيف از صلح چيزى جز حفظ موجوديت و به مخاطره نيفتادن استقلال و حكومتشان منظور نمیدارند.
در فرهنگهای سیاسی هم، صلح را به گونهاى كه با همه این مقاصد سازكار باشد تفسير كردهاند:
حالت آرامش در روابط عادى با كشورهای ديگر و فقدان جنگ و نيز فقدان نظام تهديد (به كار انداختن يک دستكاه قوى اجبار و الزام در برابر طرف مقابل)
همزيستى مسالمت آميز نيز به همانگونه، به نحوه مناسبات بين كشورهایى كه دولتهای آنها داراى نظامهاى اجتماعى و سياسى مختلف هستند اطلاق شده است.
منظور از آن رعايت اصول
حق حاکمیت، برابرى
حقوق، مصونيت، تماميت ارضى هر كشور كوچک يا بزری، عدم مداخله در امورداخلى ساير كشورها و فيصله مسائل بينالمللى از طريق مذاكره است.
بدين ترتيب واژه صلح با كلماتى چون
امنیت،
استقلال، رعايت حق حاكميت، عدم مداخله و عدم توسل به زور و تهدید، مترادف به کار برده شده است.
برخى هم، صلح را به معنى نظم و مشروط به يكيارچگى جامعه بينالملل دانستهاند و از اين لحاظ تحقق آن را بدون سه زمینه اصلی زیر ناممکن شمردهاند:
- يكيارچگى و چشم بوشى همه ملتها از منافع ملى به منظور اجراى سياستهاى جمعى در خدمت هدفهاى فوق ملى؛
- يک تصور و ديدگاه عمومى در زمينه عدالت و انصاف؛
- برقرارى يک سازمان مقتدر بينالمللی با قدرت برتر و مسلط كه هر گونه اعمال زور و مقاومت در برابر منافع جمعى و عدالت را غيرممكن سازد.
از اين رو است كه ايده
حکومت جهانى كه دربرگيرنده اين عناصر مىباشد همواره به عنوان يک راهحل منطقى براى مسئله صلح مطرح بوده است.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۳، ص۳۶۸-۳۷۰.