• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

عبدالرحیم سعیدی راد (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





عبدالرحیم سعیدی‌راد، متولد ۱۳۴۶ دزفول، تحصیلات خود را تا کارشناسی ارشد زراعت و اصلاح نباتات ادامه داد و از سال ۱۳۶۹ به طور جدی فعالیت شعری را آغاز کرد.
چندین کتاب در حوزه شعر، خاطرات جنگ و آثار گردآوری‌شده از او منتشر شده است.
او بیشتر در قالب غزل و دوبیتی شعر می‌سراید و اکنون در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور فعالیت اجرایی دارد.



عبدالرحیم سعیدی راد فرزند محمدعلی به سال ۱۳۴۶ ه‌. ش در شهرستان دزفول دیده به جهان گشود.
تحصیلات خود را تا سطح دیپلم در دزفول به پایان برد و در دانشگاه شهید چمران اهواز در رشته زراعت و اصلاح نبات در مقطع کارشناسی پذیرفته گردید و ادامه آن را تا سطح کارشناسی ارشد در همان رشته در دانشگاه آزاد اسلامی بیرجند دنبال کرد.


سعیدی راد فعالیت‌های شعری خود را به طور جدی از سال ۶۹ و با مطبوعات کشور آغاز نمود.


از ایشان تاکنون کتابهای زیر به چاپ رسیده است:
«بعد از باران» که گردآوری اشعار مرحوم آرش باران‌پور است؛
«گزیده ادبیات معاصر شماره ۷۷»؛
«زخم‌های خورشید» که در آن خاطرات جنگ را جمع‌آوری نموده است.
«فانوسهای سنگی» که گردآوری اشعاری در مورد فلسطین می‌باشد.
«بر بلندای عشق» که گردآوری مجموعه خاطرات شهید بلندیان است.
از سعیدی راد دو کتاب:
«سیره زندگی مرحوم علامه جعفری»؛
«شقایقهای پرپر» که مثنوی بلندی در رابطه با شهدای خوزستان است. در زیر چاپ می‌باشد.

وی قالب غزل و دوبیتی را برای سرودن اشعارش برگزیده است.


عبدالرحیم سعیدی راد علاوه بر فعالیت‌های فرهنگی و ادبی هم اکنون معاون عمرانی دفتر امور پژوهشی سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور است.


در ادامه، نمونه‌هایی از سروده‌های او آمده است.
هنوز می‌چکد از چشم آسمان آتش • • • • • زمین و هرچه در آن می‌کشد فغان، آتش
صدای طبل عزا بین کوچه می‌پیچد • • • • • و باز سنج و دهل بسته بر زبان، آتش
صدای شیون شمشیر می‌رسد برگوش • • • • • میان معرکه برپاست بی‌گمان، آتش
چه شعله‌ها که به پاهای کودکان پیچید • • • • • چه زخم‌ها که چنین می‌زند به جان، آتش
به پاست خطبه آتش میان کاخ یزید • • • • • تمام شام بلا سوخت از همان، آتش
خورشید چه عاشقانه پیمان می‌داد • • • • • در وادی طوفان بلا جان می‌داد
آن روز معلم شهادت، چه غریب • • • • • با نای بریده، دست ایمان می‌داد
گل غنچه‌ای از سلاله‌ی حیدر بود • • • • • افسوس که مثل لاله‌ای پرپر بود
آن ظهر عطشناک چه غوغایی کرد • • • • • آن مرد که نام کوچکش اصغر بود




محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۱۶۴۵.    






جعبه ابزار