مقالات دارابی
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
وطن به معنای
محل سکونت و زندگی انسان است و در
لغت و
عرف، به جایی اطلاق میشود که فرد در آن استقرار یافته و زندگی خود را سامان میدهد. این معنا در کاربردهای عرفی پایدار مانده و در
فقه اسلامی نیز مبنای شماری از احکام عبادی قرار گرفته است.
در
فقه امامیه،
وطن عنوانی فقهی با آثار شرعی خاص است و به دو قسم
وطن عرفی و
وطن شرعی تقسیم میشود.
وطن عرفی محل سکونت انسان بر اساس فهم عرف عقلایی است، در حالیکه
وطن شرعی عنوانی است که تحقق آن به شرایطی مانند
داشتن مِلک و
اقامت ششماهه وابسته دانسته شده است.
بحث از ماهیت، شرایط تحقق، امکان تعدد و زوال
وطن، از مباحث مهم فقهی، بهویژه در ابواب
نماز و
روزه بهشمار میآید و اختلاف دیدگاههای فقیهان نشان میدهد که
وطن مفهومی فراتر از یک محل جغرافیایی صرف است.
از این عنوان در فقه، در باب
صلات به تفصیل سخن گفتهاند.
وَطَن به محل سکونت و زندگی
انسان است.
وطن در
لغت به معنای محل سکونت و زندگی انسان آمده است.
در
عرف نیز در همین معنا به کار میرود.
در معنای وطن – که در
شرع مقدس موضوع احکام بسیاری واقع شده است- از جهات گوناگون سخن رفته است.
قبل از پرداختن به بیان دیدگاهها، از باب مقدمه، اشاره به این نکته لازم است که در
فقه به طور کلی دو وطن مطرح است: یکی عرفی و دیگری
شرعی. مقصود از
وطن عرفی، محل سکونت و زندگی انسان و مراد از شرعی هر جایی است که انسان در آنجا مِلکی دارد و شش ماه یا بیشتر در آنجا زندگی کرده است.
وطن عرفی به دو قسم؛ اصلی و غیر اصلی تقسیم میشود. وطن اصلی محل سکونتی است که انسان در آنجا بزرگ شده و رشد یافته است و غالباً محل تولد فرد و زندگی پدر و مادرش میباشد. وطن غیر اصلی، محل سکونتی را گویند که انسان آنجا را به عنوان وطن برگزیده باشد.
از آن به «وطن مُستَجَدّ» و «
وطن اتّخاذی» نیز تعبیر کردهاند.
مواضع اختلاف میان علما در معنای وطن و امور تحقق بخش این عنوان، شامل هر دو نوع وطن عرفی و شرعی میشود که به تفکیک به جهات اختلاف در هر دو نوع پرداخته میشود.
۱. نخستین اختلاف در وطن عرفی، موضوع قصد سکونت دائمی است و اینکه آیا قصد دوام شرط تحقق عنوان وطن عرفی است یا آنکه قصد دوام؛ بویژه در وطن اصلی شرط نیست؛ لیکن تعیین مدّت، هرچند طولانی برای
اقامت در آن، مانع تحقق عنوان وطن است. بسیاری قصد دوام را شرط دانستهاند.
شرط دوام در وطن عرفی اتخاذی به
مشهور نسبت داده شده است.
لیکن جمعی قول دوم را برگزیدهاند.
برخی گفتهاند: در جریان احکام وطن، همچون اتمام
نماز و وجوب
روزه، صدق عنوان وطن شرط نیست؛ بلکه صدق عنوان حاضر –و نه
مسافر– شرط است. بنابراین، اگر کسی جایی را برای مدت چند سال به قصد
سکونت و زندگی برگزیند و در آنجا مستقر شود، مسافر به شمار نمیرود و احکام وطن بر او جاری میگردد.
۲. اختلاف دوم در وطن عرفی، در خصوص وطن غیر اصلی است که عبارت است از کفایت و عدم کفایت نیّت اقامت در تحقق عنوان وطن؛ با این توضیح که در جریان احکام وطن بر جایی که انسان آنجا را برای اقامت و زندگی خود برگزیده و زندگی در آنجا را آغاز کرده است، آیا همان قصد اقامت کافی است یا نه؟ برخی قصد اقامت را کافی دانسته و گفتهاند: از همان ابتدای اقامت، نمازش را تمام میخواند و
روزه ماه رمضان بر او
واجب خواهد بود.
لیکن برخی آن را کافی ندانسته و اقامت و زندگی به مقداری که از نظر عرف صدق وطن کند را شرط جریان احکام وطن دانستهاند.
البته گفتهاند: صدق عرفی وطن بر حسب اشخاص و خصوصیات متفاوت است. گاه با اقامت یک ماه و حتی کمتر به قصد اقامت و زندگی، عرف عنوان وطن را برای او صادق میداند. بنابراین، اقامت شش ماه در تحقق عنوان وطن عرفی و جریان احکام آن لازم و شرط نیست.
لیکن جمعی اقامت شش ماه را شرط تحقق عنوان وطن و جریان احکام آن دانستهاند.
این قول به مشهور نسبت داده شده است.
۳. در وطن عرفی، داشتن مِلک در محل سکونت، شرط تحقق آن نیست. بنابراین، اگر در جایی که برای زندگی خود انتخاب کرده یا جایی که در آنجا رشد یافته است، ملکی؛ اعم از عین و
منفعت نداشته باشد، عنوان وطن عرفی بر آن صادق است و نداشتن ملک مانع صدق عنوان وطن نخواهد بود.
اختلاف دیدگاهها در وطن شرعی از جهات متعدد، بیش از اختلاف در وطن عرفی است، بدین شرح:
آیا علاوه بر وطن عرفی، در شرع مقدس وطنی دیگر که نامیده میشود، وجود دارد یا نه؟ برخی قائل به عدم آن شده و وطن را منحصر در وطن عرفی دانستهاند.
لیکن مشهور، ثبوت وطن شرعی است.
بلکه بر ثبوت آن ادعای
اجماع شده است.
وطن شرعی به جایی که انسان شش ماه در آنجا اقامت گزیده، تعریف شده است. در اینکه اقامت شش ماه، لازم و دخیل در تحقق عنوان وطن شرعی است، اختلافی وجود ندارد؛ لیکن اختلاف از جهاتی دیگر است، بدین شرح:
۱. آیا داشتن ملک –هرچند غیر قابل سکونت، حتی یک
درخت– در محل اقامت، شرط تحقق وطن شرعی است یا داشتن خصوص منزل قابل سکونت شرط میباشد؟ مشهور متاخران داشتن ملک، هرچند یک درخت را کافی دانستهاند، به شرط آنکه شش ماه در محل دارای مِلک زندگی کرده باشد.
۲. آیا برای تحقق وطن شرعی یک بار اقامتِ شش ماه در یک سال کفایت میکند یا باید این اقامت در هر سال باشد؟ مشهور قول نخست است.
لیکن برخی، به قول دوم قایل شدهاند.
۳. آیا اقامت شش ماه باید پیوسته باشد یا اقامت پراکنده و تلفیقی نیز کفایت میکند؟ بسیاری پیوسته بودن اقامت را لازم ندانستهاند و اقامت شش ماه به گونه پراکنده و هر از چند گاه را کافی دانستهاند.
در مقابل، برخی پیوسته و پیدرپی بودن را شرط دانستهاند.
۴. آیا در تحقق وطن شرعی باید در طول مدت شش ماه اقامت، نماز را به نیت اقامت و زندگی، تمام خوانده باشد یا تمام خواندن نماز به سبب کثیر السفر یا سفر معصیت بودن و یا جهتی دیگر، غیر از جهت اقامت، کفایت میکند؟ جمعی قائل به قول نخست شدهاند.
و برخی در شرط بودن آن تردید و توقف کردهاند.
۵. آیا اقامت شش ماه باید بعد از تحقق ملک باشد یا سابق بودن ملک بر اقامت شرط تحقق وطن شرعی نیست؟ جمعی سابق بودن ملک بر اقامت را شرط دانستهاند. بنابراین، اگر در اثنای اقامت، مالک ملکی شود، باید از زمان تملک شش ماه اقامت گزیند تا وطن شرعی تحقق یابد.
۶. آیا بقای ملک شرط بقای وطن شرعی است و با زوال آن، وطن شرعی زایل میگردد یا نه؟ بسیاری بقای ملک را شرط دانسته و در صورت زوال، احکام وطن را جاری ندانستهاند.
۷. آیا در ملکیت، ملکیت عین شرط است و ملکیت منفعت، یعنی اجاره کافی نیست یا ملکیت منفعت نیز کفایت میکند؟ برخی قول نخست را برگزیدهاند.
لیکن برخی دیگر در آن تامل و اشکال کردهاند.
انسان میتواند بیش از یک وطن داشته باشد؛ خواه وطن شرعی یا وطن عرفی. تعدد وطن شرعی بدینگونه امکانپذیر است که در دو شهر یا بیشتر ملکی داشته و در هر کدام شش ماه اقامت گزیده باشد. البته بنابر این قول که در وطن شرعی اقامت شش ماه در هر سال لازم است، داشتن بیش از دو وطن امکان ندارد. تعدد وطن عرفی به این است که انسان دو یا چند مکان را به قصد زندگی دائم انتخاب کند، مانند اینکه هر سال، شش ماه را در یک شهر و شش ماه را در شهر انتخابی دیگر اقامت گزیند.
برخی در داشتن بیش از دو وطن عرفی اشکال کرده و احتیاط در مسئله را واجب دانستهاند؛ بدینگونه که در این مکانها نماز را هم تمام و هم قصر بخواند. برخی نیز گفتهاند: انسان میتواند تنها دو وطن داشته باشد که در هر یک تقریبا شش ماه از سال را زندگی کند و چنانچه در یکی از آن دو، کمتر از شش ماه اقامت گزیند، آنجا وطن او به شمار نمیرود.
اعراض از وطن عرفی با ترک همیشگی سکونت و زندگی در آنجا تحقق مییابد و موجب زوال عنوان وطن و احکام آن میگردد؛ هرچند وطنی دیگر برای خود اتخاذ نکرده باشد.
لیکن بنابر قول به ثبوت وطن شرعی، تا زمان بقای ملک در جایی که شش ماه اقامت کرده است، بنابر قول به شرط نبودن اقامت شش ماه در هر سال حکم وطن جاری میشود؛ هرچند از آنجا اعراض کرده باشد و تنها با زوال ملک، حکم وطن زایل میگردد.
از اسباب تحقق وطن، تبعیت از دیگری در سکونت و زندگی در جایی است. بر این اساس، شخصی که در سکونت و زندگی در جایی تابع دیگری است و خود از این حیث استقلالی ندارد،
وطن متبوع، وطن تابع نیز به شمار میرود، مانند تبعیت فرزند از
پدر و
مادر در سکونت و زندگی در جایی که آن دو زندگی میکنند؛ از اینرو، وطن والدین، وطن فرزندان نیز محسوب میشود، تا زمانی که فرزندان از آنجا اعراض نکرده باشند؛ خواه این وطن، وطن اصلی پدر و مادر و زادگاه فرزند باشد یا وطن گزینشی آنان.
چنانچه انسان پس از قصد سکونت و اقامت در جایی، در استمرار زندگی در آنجا تردیدی پیدا کند، در صورتی که پیدایی این تردید قبل از زمان صدق عرفی عنوان وطن باشد، حکم وطنیت جاری نمیشود؛ هرچند هنوز از آن مکان خارج نشده و اعراض عملی تحقق نیافته باشد.
اما اگر این تردید بعد از زمان صدق عرفی عنوان وطن پیدا شود، آیا حکم وطنیت زایل میشود یا نه؟ مسئله محل اختلاف است. بسیاری حکم وطن را تا زمان اعراض عملی و خروج از آنجا باقی دانستهاند.
برخی در وطن غیر اصلی، حکم وطنیت را به سبب
تردید زایل دانسته و در وطن اصلی، در زوال حکم وطنیت قبل از اعراض و ترک آنجا اشکال و توقف کرده و تا زمان حضور در آنجا
احتیاط را جمع میان
قصر و اتمام نماز دانستهاند.
احکامی چند بر وطن مترتب است، از جمله: وجوب تمام خواندن
نماز و گرفتن
روزه.
قطع
سفر و عدم جریان حکم مسافر برای مسافری که در اثنای سفر از وطن خود عبور کرده است، تا زمانی که از آنجا خارج شود و به
حد ترخص برسد.
و حرمت سکونت و زندگی در سرزمین
حجاز (
مکه و
مدینه)؛ بلکه به قول جمعی، تمامی
جزیرة العرب برای
کفار.
• فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهمالسلام)، ج۹، ص۴۰۹.