• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

نقش اجتهاد (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





نقش اجتهاد، در فقه سیاسی بر عقلانیت، اجتهاد مستمر و نوآوری در فهم دین استوار است و آن را عامل پویایی شریعت و پاسخ‌گویی به نیازهای متغیر جامعه می‌داند.
در این دیدگاه، رکود اجتهاد، سنت‌گرایی تقلیدی و گسست از علوم و شرایط زمان از عوامل کاهش کارآمدی فقه سیاسی معرفی شده و احیای اجتهاد، زمینه‌ساز نوسازی اندیشه دینی و تقویت وحدت اسلامی دانسته می‌شود.
همچنین، متن بر ضرورت پیوند اجتهاد با تحولات اجتماعی، بهره‌گیری از دانش‌های نو و تبدیل ظرفیت‌های نظری فقه به دستاوردهای عملی در اداره جامعه تأکید می‌کند.



تأكيد بر تأمل و تعقل در کتاب و سنت بدان معنى است كه معيار شناخت دين عقلانيت است و انسان متفكر كه دين را از طريق تأمل و اجتهاد عقلانى از كتاب و سنت به دست مى‌آورد به وظيفه خويش عمل نموده و در هر حال چنين اجتهادى مقدور مى‌باشد.

۱.۱ - حجیت اجتهاد

پلورالیزم به اين معنى كه توأم با احتمال خطا مى‌باشد خود مقتضاى حجيت اجتهاد است كه همه فقهاى اسلام اعم از شیعه و اهل سنت در اصل آن اتفاق نظر دارند.

۱.۲ - اجتهاد مطلق

تفاوت قائل‌شدن بين اجتهاد مطلق و اجتهاد در آراء مجتهدان مطلق كه بيشتر صاحب نظران اهل سنت برآنند خدشه‌اى در اصل اجتهادى‌بودن فهم دين از كتاب و سنت وارد نمى‌آورد.

۱.۳ - اجتهاد شیعی

در فهم شيعى، اجتهاد در هر حال و به هر صورت هرگاه داراى شرايط علمى لازم باشد نه تنها مجاز است بلكه امرى اجتناب‌ناپذير در استيفاى حقوق و انجام تكاليف و مسئوليت‌هاى فردى و اجتماعى محسوب مى‌گردد.

۱.۴ - پیشینه اجتهاد

فقها و متفكران شيعه در هر زمان از حداكثر ظرفيت اجتهاد و تعقل در قلمرو دين استفاده نموده‌اند، اگر با ديد امروز گذشته را مطالعه مى‌كنيم و در اعصار سپرى‌شده كمبودهايى در مقايسه با شرايط روز مى‌بينيم اين بدان معنى نيست كه فقها و متفكران گذشته آن‌گونه كه بايسته بوده از توان عقلانى اجتهاد استفاده ننموده‌اند.
وجود جزميات ثابت در افكار و آراء گذشتگان صرفاً به خاطر تقلید، عدم اعمال اجتهاد و تعقل و بى‌توجهى به نوگرايى نبوده است. بسيارى از اين جزميات خود محصول استدلال و تعقل فلسفى، كلامى و فقهى بوده است و اگر به مرور، جزميت برخى از مسائل از ميان رفته خود به دليل صورت گرفتن اجتهاد مجدد است.

۱.۵ - رکود اجتهاد

در اين ميان نمى‌توان وجود آفت سنت‌گرايى تقليدى را در برخى از مقاطع تاريخ مانند آنچه كه بعد از بازسازى اندیشه دینی و اجتهاد پویا توسط فقهاى بزرگى چون شیخ‌طوسی و يا تحول بنيادى در فلسفه اسلامی توسط فيلسوفان بزرگى چون صدرالمتالهین، انجام‌گرفته ناديده گرفت. زيرا معمولاً متعاقب اين نوع تحولات بنيادى، نوعى خضوع علمى همراه با نگرش مقلدانه بر افكار و آراء سايه افكنده و براى مدتى اجتهاد را دچار ركود نموده است.

۱.۶ - احیای اجتهاد

امروز در جهان اسلام نهضت علمى نوگرايى تحت شعار احياى اجتهاد فقهى در سراسر محافل اهل سنت به چشم مى‌خورد تا آنجا كه برخى از مسلميات و جزئيات مذاهب نه تنها دچار ترديد گرديده بلكه احياناً مورد تجديدنظر نيز قرار گرفته است.

۱.۷ - نوگرایی فقهی

تخريب جزميات و تشكيك در مسلميات كه نوعى سنت‌شكنى و نوگرايى محسوب مى‌شود در سايه تقارب بيشتر مذاهب و بحث‌هاى تطبيقى و تفاهم‌هاى به وجود آمده به صورت كاملاً واضحى در محافل اجتهادى شيعه و اهل سنت ديده مى‌شود.

۱.۸ - بازنگری مذهبی

اگر جنبشهاى فكرى در تاريخ تحولات مذاهب اسلامى به دقت مورد مطالعه قرار گيرد حتى مذهب ظاهرى در ميان اهل سنت و اخبارى‌گرى در مذهب تشيع را نيز مى‌توان نوعى تجديدنظر در تفسير موسع از عقلانيت اصولى و احياى بينش تعبدى در برابر عقل‌زدگى تلقى نمود.


نظريات ابن‌تيميه در زمينه انديشه و فلسفه سياسى عليرغم عنوان سلفى‌گرى آن به وضوح الگويى از سنت‌شكنى و حتى طغيان بر عليه آراء و افكار سنتى است.
او در آثار خود به ويژه در كتاب منهاج‌السنه با پوشش بازگشت به اسلام نخستين و انديشه سلف در حقيقت اجتهاد نوين خود را توجيه كرده است و براى بازكردن راه نوآوری‌هاى خود و شكستن مقاومت سنت‌گرايان، افكار جديد خود را به سلف نسبت داده است.
ابن‌تيميه در اجتهاد طغيانگر خود هيچ مذهبى را از آسيب‌هاى جديد و نيش قلم انتقادى معاف ننموده است و در اين رهگذر به مذهب مورد علاقه و آباء و اجدادى خود يعنى مذهب حنبلی نيز وفادار نمانده است.


واژه احياگرى كه معمولاً درباره متفكران بزرگ اسلام و آنها كه تحولات عميق و گسترده‌اى را در انديشه دينى به وجود آورده‌اند به كار مى‌رود هرچند به منظور رفع تهمت بدعت‌گذاری مورد استفاده قرار مى‌گيرد لكن در واقع به نوآوران و مجتهدان تجديدنظرطلبى اطلاق مى‌گردد كه خطاهاى پيشينيان را برملا كرده‌اند.

۳.۱ - احیا و اجتهاد

احياگرى به معنى نوآورى منهاى بدعت، امتداد راستين اجتهاد در مذاهب مختلف اسلامى بوده است لكن از آنجا كه هر نوع اجتهادى براساس يك سلسله اصول و پايه‌هاى ثابت فكرى انجام و سامان مى‌پذيرد، ناگزير در هر مورد از احياگرى جزمياتى نيز مورد تأييد قرار مى‌گيرد كه كميت و كيفيت آنها در تحولات اجتهادى متفاوت و متغير مى‌باشد.

۳.۲ - آثار اجتماعی اجتهاد

اگر در نوآوری‌ها و تحولات ناشى از اجتهاد به دنبال انقلاب‌ها و بسيج توده‌اى در تاريخ بگرديم شايد چنين اثر اجتماعى و سياسى را كمتر در مورد اجتهاد نظرى فقها و متفكران مسلمان مشاهده نماييم. لكن اين نكته را نبايد از نظر دور بداريم كه دگرگون ساختن جايگاه فرمانروايان در رابطه با توده‌هاى تحت ستم، بيش از اجتهاد، مرهون مسئله انقلابى امر به معروف و نهی از منکر و ديگر بنيادهاى اسلامى ناظر بر رفتار اجتماعى - سياسى فرمانروايان در تاريخ اسلام مى‌توانست مؤثر باشد و تاريخ سياسى اسلام شاهد صحنه‌هاى باشكوهى از تأثير اين بنيادها در تحولات سياسى بوده است.
بايد اعتراف كرد كه تأثير نوآوری‌هاى اجتهاد در بسيج عمومى توده‌ها بسيار كند بوده و در دراز مدت انجام مى‌گرفته است و گاه نوسازى انديشه‌ها و تحولات در ديدگاه‌هاى اعتقادى و يا در اصول شريعت از چارچوب كتاب تجاوز نكرده و در دايره محدود مباحثات علمى و مناقشات بحثى محصور مانده است.
در موارد نادرى كه احياگرى و تجددطلبى به تناسب شرايط زمان به وجود آمد و به طور تدريجى به تحولات عميق مردمى انجاميده، سرانجام به مرور زمان، عناصر نو در قالب سنت‌هاى مردمى نهادينه شده و تبديل به جزميات و عوامل بازدارنده در برابر تحولات بعدى گرديده است.

۳.۳ - نمونه‌های تاریخی

انحصار شريعت اسلام در مذاهب اربعه در ميان اهل سنت در قرن چهارم و بهره‌ورى از فقه اهل سنت در فقه شیعه در قرن‌هاى چهارم و هشتم را مى‌توان به عنوان نمونه‌هاى بارزى از اين جريان مورد مطالعه قرار داد.


تجديدنظر در تكثرگرايى در شريعت در مذاهب اهل سنت كه در اشكال مختلف مذهبى در مراكز مختلف اسلامى تا بيش از ده مذهب رواج يافته بود در حقيقت نوعى سامان‌بخشى به شريعت و جلوگيرى از اختلافات كلامى، فقهى و سياسى و نوعى بازسازى وحدت امت محسوب مى‌شد. لكن همين عمل كه در شرايط خاص خود نوآورى انقلابى به شمار مى‌آمد هنگامى كه در سطح وسيع مردمى، نهادينه شد به مسدودشدن اجتهاد انجاميد.


در قرن هفتم با تلاش فقهايى چون شيخ طوسى، محقق حلی، علامه حلی و شهیدین، استفاده از فقه اهل سنت در متون استدلالى فقه شيعه رواج يافت و اين تحول و نوآورى نه تنها در شكستن جو اختناق و فشار بر عليه مذهب تشيع و فقه شيعه مؤثر افتاد و قلمرو جديدى براى عمل بازدارنده تقیه به وجود آورد لكن از چارچوب بحث‌هاى فقهى در لابه‌لاى كتاب‌هاى تخصصى پا فراتر ننهاد و مهم‌ترين اثر نوآورى آن كه تقريب بين مذاهب اسلامى بود به ثمر ننشست و حتى در اعصار بعد به شيوه نوين بحث‌هاى تطبيقى حقوقى منجر نشد و اصولاً هيچ نقشى در افكار عمومى شيعه به جاى نگذارد.

۵.۱ - شرایط تاریخی فقه

با اين تفاوت كه مذاهب اهل سنت همواره در بستر قدرت و يا متنعم از حمايت‌هاى دولتى بوده‌اند و از انگيزه‌هاى بيرونى تحول و تجددطلبى كه لازمه دين دولتى است نيز برخوردار بوده‌اند. در حالى كه فقه و فقهاى شيعه تا ظهور حکومت صفویان معمولاً در حال قبض و تحت فشارهاى مختلفى كه اساس بقاء تشيع را تهديد مى‌نمود به سر مى‌بردند و فقهاى شيعه بيشتر به ماندن فكر مى‌كردند تا توسعه و نوطلبى.

۵.۲ - نوسازی فقه شیعه

با وجود اين، حداقل پس از تشكيل حكومت مستقل شيعيان مى‌بايست تحولى بايسته و نوسازى شايسته‌اى تناسب با اجتهاد شيعى و شرايط جديدى كه به‌ وجود آمده بود صورت مى‌گرفت.
آيا اين نوع اهمال ناشى از ترک اولی بود كه از ترس زوال به اصل بقا بسنده نمودند يا از عدم دخالت در امرى نشأت مى‌گرفت كه در صلاحيت خويش نمى‌ديدند و آن را شايسته امام عصر (عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف) و ولى غايب مى‌دانستند و يا بدان جهت بود كه نمى‌خواستند ثمرات فكرى و نوآوری‌هاى اجتهادشان در خدمت غاصبان زمان و زمامداران نااهل قرار گيرد و موجب تقويت ظلم و ظالم گردد.

۵.۳ - هدف اجتهاد

در هر حال هدف اصلى از به كارگيرى اجتهاد براى نوسازى دين و پيشبرد دين تا اعماق و افق‌هاى دوردست جامعه، سامان‌بخشيدن به وضعيت موجود است در حالى كه وضعيت موجود هيچ گاه براى فقه و فقهاى شيعه مطلوب و دلخواه نبوده و احساس وابستگى و دلبستگى به آن در ميان نبوده است.

۵.۴ - آرمان‌خواهی شیعه

اگر فقه شيعه با همان زمينه‌ها، انگيزه‌ها و تشويق‌هايى كه از عصر حضور ائمه (علیهم‌السّلام) داشت پيش مى‌رفت؛ بى‌گمان اجتهاد شيعى در بستر آرمان‌خواهى تشيع كه همواره به شكوفايى انسان در عصر ظهور مى‌انديشيد مى‌بايست به بسيارى از شرايط و حالات آرمانى ظهور جامعه عمل مى‌پوشانيد و فقه را به گونه انقلابى به پيش مى‌راند و زمان را به سمت و سوى شرايط آرمانى بازسازى مى‌نمود. لكن در عمل از انديشه انتظار و فرج اين نتيجه عايد فقه شيعه شد كه شرايط آرمانى را يا غير قابل دسترس تلقى نمود و يا آن را از صلاحيت خويش به دور شمرد.

۵.۵ - نظریه و عمل

نكته ديگر كه در بررسى تحولات فقه شيعه از آن نبايد بى‌تأمل گذشت، تفاوت آشكار بين مباحث نظرى فقه و دست‌آوردهاى عملى آن است كه فقه شيعه در مرحله نخستين يعنى بحث‌هاى نظرى پيشرفت چشمگيرى را كسب نموده است لكن دست‌آوردهاى عملى آن، هيچ‌گاه متناسب با تحولات نظرى فقه نبوده است.

۵.۶ - تجربه محقق کرکی

شايد در اين زمينه توجه به اين نكته جالب باشد كه حوزه‌هاى فقاهتى شيعه همواره بيرون از قلمرو حكومت شيعه يعنى ایران بوده است و مباحث نظرى فقه شيعه در مراكزى چون عراق و جبل عامل، سامان‌يافته و به آن دقت و سامان نظرى هم كه در كتب فقهى ظاهر گرديده در ايران جامعه عمل به خود نپوشيده است، تا آنجا كه محقق كركى، عليرغم ميراث فقهى عظيمى كه از محقق حلى، علامه حلى و شهيد اول به ارث برده بود و نوآوری‌هاى خود را به ويژه در زمينه‌هاى فقه حکومتی و معضلات آن از قبيل احکام اراضی خراجیه بر آن ميراث گران‌بها افزوده بود نتوانست در عمل عليرغم كسب عنوان رهبری فقاهتی نظام سیاسی صفویه اوضاع كشور را طبق انديشه فقهى خود تغيير دهد و حتى براى سامان بخشيدن به نوآوری‌هاى نظرى خود ناگزير به بازگشت به حوزه علمیه نجف اشرف گرديد و كتاب جامع‌المقاصد را به دور از عناوين حكومتى و فرامين سلاطين صفوى در انزواى سياسى نجف اشرف به رشته تحرير درآورد.

۵.۷ - اخباری‌گری

در اين ميان تا آنجا كه به تحولات و تجددطلبى اجتهاد شيعى مربوط مى‌شود نبايد از كمند اخبارى‌گرى كه همواره فقه شيعه را از تحرك و نوگرايى باز داشته است غفلت نمود. تنها در قرن دوازدهم هجرى بود كه اجتهاد فقهى شيعه توانست به همت والا و تلاش پيگير علمى وحيد بهبهانى (رحمت‌الله‌علیه) از اين چنبره خلاصى يابد و راه خود را به طور آزاد در پيش گيرد.
[۱] رك: على دوانى، كتاب وحيد بهبهانى، قم، ۱۳۳۸.



تخصصى نگهداشتن فقه به معنى در انحصار داشتن آن در دست كسانى كه فقط فقه مى‌دانستند هرچند عامل شايع و مستمر نبوده لكن در ركود فقه شيعه در بسيارى از مقاطع و عدم هماهنگى آن با شرايط زمان بى‌تأثير نبوده است. به گونه‌اى كه ورود مقوله‌هاى جديد به فقه و آشنايى فقها با مسائل علمى خارج از حوزه فقه همواره در نوگرايى فقهى و سامان‌دهى جديد مسائل آن نقش چشمگيرى داشته است.

۶.۱ - علوم و فقه

آشنايى فقها با مسائل نجوم، ریاضیات و فلسفه را مى‌توان به عنوان نمونه‌هاى روشن در اين روند مورد مطالعه قرار داد، مسائل فقهى قبله در پرتو مباحث علمى نجوم و هیأت، بازسازى مى‌گردد و مسائل ارث با معادلات رياضى به شكل نوينى متحول مى‌شود و مسائل اصول فقه با دقت‌هاى فلسفى سامان جديدى مى‌يابد.

۶.۲ - توسعه علوم

اگر به همين روال، علوم ديگر كه همواره در حال پيشرفت بوده است وارد حوزه مباحث فقه مى‌گرديد بى‌گمان تحولات نوين و نوآوری‌هاى بسيارى از اين رهگذر به فقه راه مى‌يافت كه پيشرفت روزافزون اين روند مى‌توانست فقه را به جايگاه اصلى آن كه رهبرى حوادث زمان و نوسازى جامعه بشرى است ارتقا دهد.
در يك تشبيه و تطبيق در مقياس محدود مى‌توان سير تحول علم حقوق را در رابطه با علوم و فنون ديگر بشرى مورد مطالعه قرار داد كه چگونه از حقوق رم قديم تا بدين سان متحول و نوسازى شده است.



۱. رك: على دوانى، كتاب وحيد بهبهانى، قم، ۱۳۳۸.



عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۱۰، ص۲۰۴-۲۰۹.    
با توجه به محتوای هر سه بخش، این رده‌ها برای ویکی‌فقه مناسب و مرتبط هستند:















جعبه ابزار