نقش اجتهاد (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
نقش اجتهاد، نقش اجتهاد در فقه سیاسی بر عقلانیت، اجتهاد مستمر و نوآوری در فهم دین استوار است و آن را عامل پویایی شریعت و پاسخگویی به نیازهای متغیر جامعه میداند.
در این دیدگاه، رکود اجتهاد، سنتگرایی تقلیدی و گسست از علوم و شرایط زمان از عوامل کاهش کارآمدی فقه سیاسی معرفی شده و احیای اجتهاد، زمینهساز نوسازی اندیشه دینی و تقویت وحدت اسلامی دانسته میشود.
همچنین، متن بر ضرورت پیوند اجتهاد با تحولات اجتماعی، بهرهگیری از دانشهای نو و تبدیل ظرفیتهای نظری فقه به دستاوردهای عملی در اداره جامعه تأکید میکند.
عقلانیت دینی
تأكيد بر تأمل و تعقل در كتاب و سنت بدان معنى است كه معيار شناخت دين عقلانيت است و انسان متفكر كه دين را از طريق تأمل و اجتهاد عقلانى از كتاب و سنت به دست مىآورد به وظيفه خويش عمل نموده و در هر حال چنين اجتهادى مقدور مىباشد.
حجیت اجتهاد
پلوراليزم به اين معنى كه توأم با احتمال خطا مىباشد خود مقتضاى حجيت اجتهاد است كه همه فقهاى اسلام اعم از شيعه و اهل سنت در اصل آن اتفاق نظر دارند.
اجتهاد مطلق
تفاوت قائل شدن بين اجتهاد مطلق و اجتهاد در آراء مجتهدان مطلق كه بيشتر صاحب نظران اهل سنت برآنند خدشهاى در اصل اجتهادى بودن فهم دين از كتاب و سنت وارد نمىآورد.
اجتهاد شیعی
در فهم شيعى، اجتهاد در هر حال و به هر صورت هرگاه داراى شرايط علمى لازم باشد نه تنها مجاز است بلكه امرى اجتناب ناپذير در استيفاى حقوق و انجام تكاليف و مسؤوليتهاى فردى و اجتماعى محسوب مىگردد.
پیشینه اجتهاد
فقها و متفكران شيعه در هر زمان از حداكثر ظرفيت اجتهاد و تعقل در قلمرو دين استفاده نمودهاند، اگر با ديد امروز گذشته را مطالعه مىكنيم و در اعصار سپرى شده كمبودهايى در مقايسه با شرايط روز مىبينيم اين بدان معنى نيست كه فقها و متفكران گذشته آن گونه كه بايسته بوده از توان عقلانى اجتهاد استفاده ننمودهاند.
منشأ جزمیات
وجود جزميات ثابت در افكار و آراء گذشتگان صرفاً به خاطر تقليد و عدم اعمال اجتهاد و تعقل و بىتوجهى به نوگرايى نبوده است. بسيارى از اين جزميات خود محصول استدلال و تعقل فلسفى، كلامى و فقهى بوده است و اگر به مرور، جزميت برخى از مسائل از ميان رفته خود به دليل اجتهاد مجدد صورت گرفته است.
رکود اجتهاد
در اين ميان نمىتوان وجود آفت سنتگرايى تقليدى را در برخى از مقاطع تاريخ مانند آنچه كه بعد از بازسازى انديشه دينى و اجتهاد پويا توسط فقهاى بزرگى چون شيخطوسى و يا تحول بنيادى در فلسفه اسلامى توسط فيلسوفان بزرگى چون صدرالمتالهين، انجام گرفته ناديده گرفت. زيرا معمولاً متعاقب اين نوع تحولات بنيادى، نوعى خضوع علمى همراه با نگرش مقلدانه بر افكار و آراء سايه افكنده و براى مدتىاجتهاد را دچار ركود نموده است.
احیای اجتهاد
امروز در جهان اسلام نهضت علمى نوگرايى تحت شعار احياى اجتهاد فقهى در سراسر محافل اهل سنت به چشم مىخورد تا آنجا كه برخى از مسلميات و جزئيات مذاهب نه تنها دچار ترديد گرديده بلكه احياناً مورد تجديد نظر نيز قرار گرفته است.
نوگرایی فقهی
تخريب جزميات و تشكيك در مسلميات كه نوعى سنت شكنى و نوگرايى محسوب مىشود در سايه تقارب بيشتر مذاهب و بحثهاى تطبيقى و تفاهمهاى بوجود آمده به صورت كاملاً واضحى در محافل اجتهادى شيعه و اهل سنت ديده مىشود.
بازنگری مذهبی
اگر جنبشهاى فكرى در تاريخ تحولات مذاهب اسلامى به دقت مورد مطالعه قرار گيرد حتى مذهب ظاهرى در ميان اهل سنت و اخبارى گرى در مذهب تشيع را نيز مىتوان نوعى تجديدنظر در تفسير موسع از عقلانيت اصولى و احياى بينش تعبدى در برابر عقلزدگى تلقى نمود.
اجتهاد ابن تیمیه
نظريات ابنتيميه در زمينه انديشه و فلسفه سياسى عليرغم عنوان سلفىگرى آن به وضوح الگويى از سنتشكنى و حتى طغيان بر عليه آراء و افكار سنتى است او در آثار خود بويژه در كتاب منهاجالسنه با پوشش بازگشت به اسلام نخستين و انديشه سلف در حقيقت اجتهاد نوين خود را توجيه كرده است و براى باز كردن راه نوآوريهاى خود و شكستن مقاومت سنت گرايان، افكار جديد خود را به سلف نسبت داده است. ابنتيميه در اجتهاد طغيانگر خود هيچ مذهبى را از آسيبهاى جديد و نيش قلم انتقادى معاف ننموده است و در اين رهگذر به مذهب مورد علاقه و آباء و اجدادى خود يعنى مذهب حنبلى نيز وفادار نمانده است.
احیاگری
واژه احياگرى كه معمولاً درباره متفكران بزرگ اسلام و آنها كه تحولات عميق و گستردهاى را در انديشه دينى بوجود آوردهاند بكار مىرود هرچند به منظور رفع تهمت بدعتگذارى مورد استفاده قرار مىگيرد لكن در واقع به نوآوران و مجتهدان تجديدنظر طلبى اطلاق مىگردد كه خطاهاى پيشينيان را برملا كردهاند.
احیا و اجتهاد
احياگرى به معنى نوآورى منهاى بدعت، امتداد راستين اجتهاد در مذاهب مختلف اسلامى بوده است لكن از آنجا كه هر نوع اجتهادى براساس يك سلسله اصول و پايههاى ثابت فكرى انجام و سامان مىپذيرد، ناگزير در هر مورد از احياگرى جزمياتى
نيز مورد تأييد قرار مىگيرد كه كميت و كيفيت آنها در تحولات اجتهادى متفاوت و متغير مىباشد.
آثار اجتماعی اجتهاد
اگر در نوآوريها و تحولات ناشى از اجتهاد به دنبال انقلابها و بسيج تودهاى در تاريخ بگرديم شايد چنين اثر اجتماعى و سياسى را كمتر در مورد اجتهاد نظرى فقها و متفكران مسلمان مشاهده نماييم. لكن اين نكته را نبايد از نظر دور بداريم كه دگرگون ساختن جايگاه فرمانروايان در رابطه با تودههاى تحت ستم، بيش از اجتهاد، مسأله انقلابى امر به معروف و نهى از منكر و ديگر بنيادهاى اسلامى ناظر بر رفتار اجتماعى - سياسى فرمانروايان فرمانبرداران در تاريخ اسلام مىتوانست مؤثر باشد و تاريخ سياسى اسلام شاهد صحنههاى باشكوهى از تأثير اين بنيادها در تحولات سياسى بوده است.
بايد اعتراف كرد كه تأثير نوآوريهاى اجتهاد در بسيج عمومى تودهها بسيار كند بوده و در دراز مدت انجام مىگرفته است و گاه نوسازى انديشهها و تحولات در ديدگاههاى اعتقادى و يا در اصول شريعت از چارچوب كتاب تجاوز نكرده و در دايره محدود مباحثات علمى و مناقشات بحثى محصور مانده است. در موارد نادرى كه احياگرى و تجددطلبى به تناسب شرايط زمان بوجود آمد و به طور تدريجى به تحولات عميق مردمى انجاميده، سرانجام به مرور زمان، عناصر نو در قالب سنتهاى مردمى نهادينه شده و تبديل به جزميات و عوامل بازدارنده در برابر تحولات بعدى گرديده است.
نمونههای تاریخی
انحصار شريعت اسلام در مذاهب اربعه در ميان اهل سنت در قرن چهارم و بهرهورى از فقه اهل سنت در فقه شيعه در قرنهاى چهارم و هشتم را مىتوان به عنوان نمونههاى بارزى از اين جريان مورد مطالعه قرار داد.
انسداد اجتهاد
تجديد نظر در تكثرگرايى در شريعت در مذاهب اهل سنت كه در اشكال مختلف مذهبى در مراكز مختلف اسلامى تا بيش از ده مذهب رواج يافته بود در حقيقت نوعى سامانبخشى به شريعت و جلوگيرى از اختلافات كلامى، فقهى و سياسى و نوعى بازسازى وحدت امت محسوب مىشد. لكن همين عمل كه در شرايط خاص خود نوآورى انقلابى به شمار مىآمد هنگامى كه در سطح وسيع مردمى، نهادينه شد به مسدود شدن اجتهاد انجاميد.
فقه تطبیقی
در قرن هفتم با تلاش فقهايى چون شيخ طوسى، محقق حلى، علامه حلى و شهيدين،استفاده از فقه اهل سنت در متون استدلالى فقه شيعه رواج يافت و اين تحول و نوآورى نه تنها در شكستن جو اختناق و فشار بر عليه مذهب تشيع و فقه شيعه مؤثر افتاد و قلمرو جديدى براى عمل بازدارنده تقيه بوجود آورد لكن از چارچوب بحثهاى فقهى در لابهلاى كتابهاى تخصصى پا فراتر ننهاد و مهمترين اثر نوآورى آن كه تقريب بين مذاهب اسلامى بود به ثمر ننشست و حتى در اعصار بعد به شيوه نوين بحثهاى تطبيقى حقوقى نيانجاميد و اصولاً هيچ نقشى در افكار عمومى شيعه به جاى نگذارد.
شرایط تاریخی فقه
با اين تفاوت كه مذاهب اهل سنت همواره در بستر قدرت و يا متنعم از حمايتهاى دولتى بودهاند و از انگيزههاى بيرونى تحول و تجددطلبى كه لازمه دين دولتى است نيز برخوردار بودهاند. در حالى كه فقه و فقهاى شيعه تا ظهور حكومت صفويان معمولاً در حال قبض و تحت فشارهاى مختلفى كه اساس بقاء تشيع را تهديد مىنمود بسر مىبردند و فقهاى شيعه بيشتر به ماندن فكر مىكردند تا توسعه و نوطلبى.
نوسازی فقه شیعه
با وجود اين، حداقل پس از تشكيل حكومت مستقل شيعيان مىبايست تحولى بايسته و نوسازى شايستهاى تناسب با اجتهاد شيعى و شرايط جديدى كه بهوجود آمده بود صورت مىگرفت. آيا اين نوع اهمال ناشى از ترك اولى بود كه از ترس زوال به اصل بقا بسنده نمودند يا از عدم دخالت در امرى نشأت مىگرفت كه در صلاحيت خويش نمىديدند و آن را شايسته امام عصر (عج) و ولى غايب مىدانستند و يا بدان جهت بود كه نمىخواستند ثمرات فكرى و نوآوريهاى اجتهادشان در خدمت غاصبان زمان و زمامداران نااهل قرار گيرد و موجب تقويت ظلم و ظالم گردد.
هدف اجتهاد
در هر حال هدف اصلى از بكارگيرى اجتهاد براى نوسازى دين و پيشبرد دين تا اعماق و افقهاى دوردست جامعه، سامان بخشيدن به وضعيت موجود است در حالى كه وضعيت موجود هيچ گاه براى فقه و فقهاى شيعه مطلوب و دلخواه نبوده و احساس وابستگى و دلبستگى به آن در ميان نبوده است.
آرمانخواهی شیعه
اگر فقه شيعه با همان زمينهها، انگيزهها و تشويقهايى كه از عصر حضور ائمه (ع) داشت پيش مىرفت. بىگمان اجتهاد شيعى در بستر آرمان خواهى تشيع كه همواره به شكوفايى انسان در عصر ظهور مىانديشيد مىبايست به بسيارى از شرايط و حالات آرمانى ظهور جامعه عمل مىپوشانيد و فقه را به گونه انقلابى به پيش مىراند و زمان را
به سمت و سوى شرايط آرمانى بازسازى مىنمود. لكن در عمل از انديشه انتظار و فرج اين نتيجه عايد فقه شيعه شد كه شرايط آرمانى را يا غير قابل دسترس تلقى نمود و يا آن را از صلاحيت خويش به دور شمرد.
نظریه و عمل
نكته ديگر كه در بررسى تحولات فقه شيعه از آن نبايد بىتأمل گذشت، تفاوت آشكار بين مباحث نظرى فقه و دستآوردهاى عملى آن است كه فقه شيعه در مرحله نخستين يعنى بحثهاى نظرى پيشرفت چشمگيرى را كسب نموده است لكن دستآوردهاى عملى آن، هيچ گاه متناسب با تحولات نظرى فقه نبوده است.
تجربه محقق کرکی
شايد در اين زمينه توجه به اين نكته جالب باشد كه حوزههاى فقاهتى شيعه همواره بيرون از قلمرو حكومت شيعه يعنى ايران بوده است و مباحث نظرى فقه شيعه در مراكزى چون عراق و جبل عامل، سامانيافته و به آن دقت و سامان نظرى هم كه در كتب فقهى ظاهر گرديده در ايران جامعه عمل به خود نپوشيده است، تا آنجا كه محقق كركى، عليرغم ميراث فقهى عظيمى كه از محقق حلى، علامه حلى و شهيد اول به ارث برده بود و نوآوريهاى خود را بويژه در زمينههاى فقه حكومتى و معضلات آن از قبيل احكام اراضى خراجيه بر آن ميراث گرانبها افزوده بود نتوانست در عمل عليرغم كسب عنوان رهبرى فقاهتى نظام سياسى صفويه اوضاع كشور را طبق انديشه فقهى خود تغيير دهد و حتى براى سامان بخشيدن به نوآوريهاى نظرى خود ناگزير به بازگشت به حوزه علميه نجف اشرف گرديد و كتاب جامعالمقاصد را به دور از عناوين حكومتى و فرامين سلاطين صفوى در انزواى سياسى نجف اشرف به رشته تحرير درآورد.
اخباریگری
در اين ميان تا آنجا كه به تحولات و تجددطلبى اجتهاد شيعى مربوط مىشود نبايد از كمند اخبارىگرى كه همواره فقه شيعه را از تحرك و نوگرايى باز داشته است غفلت نمود. تنها در قرن دوازدهم هجرى بود كه اجتهاد فقهى شيعه توانست به همت والا و تلاش پيگير علمى وحيد بهبهانى (ره) از اين چنبره خلاصى يابد و راه خود را به طور آزاد در پيش گيرد.
[۱] تخصصگرایی فقه
تخصصى نگهداشتن فقه به معنى در انحصار داشتن آن در دست كسانى كه فقط فقه
[۲] . رك: على دوانى، كتاب وحيد بهبهانى، قم، ۱۳۳۸.مىدانستند هرچند عامل شايع و مستمر نبوده لكن در ركود فقه شيعه در بسيارى از مقاطع و عدم هماهنگى آن با شرايط زمان بىتأثير نبوده است. به گونهاى كه ورود مقولههاى جديد به فقه و آشنايى فقها با مسائل علمى خارج از حوزه فقه همواره در نوگرايى فقهى و ساماندهى جديد مسائل آن نقش چشمگيرى داشته است.
علوم و فقه
آشنايى فقها با مسائل نجوم، رياضيات و فلسفه را مىتوان به عنوان نمونههاى روشن در اين روند مورد مطالعه قرار داد، مسائل فقهى قبله در پرتو مباحث علمى نجوم و هيأت، بازسازى مىگردد و مسائل ارث با معادلات رياضى به شكل نوينى متحول مىشود و مسائل اصول فقه با دقتهاى فلسفى سامان جديدى مىيابد.
توسعه علوم
اگر به همين روال، علوم ديگر كه همواره در حال پيشرفت بوده است وارد حوزه مباحث فقه مىگرديد بىگمان تحولات نوين و نوآوريهاى بسيارى از اين رهگذر به فقه راه مىيافت كه پيشرفت روزافزون اين روند مىتوانست فقه را به جايگاه اصلى آن كه رهبرى حوادث زمان و نوسازى جامعه بشرى است ارتقا دهد.
تحول حقوق
در يك تشبيه و تطبيق در مقياس محدود مىتوان سير تحول علم حقوق را در رابطه با علوم و فنون ديگر بشرى مورد مطالعه قرار داد كه چگونه از حقوق رم قديم تا بدين سان متحول و نوسازى شده است.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۱۰، ص۲۰۴-۲۰۹. با توجه به محتوای هر سه بخش، این ردهها برای ویکیفقه مناسب و مرتبط هستند: