• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

وسیله بودن دولت در اسلام (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





وسیله بودن دولت در اسلام این متن به بررسی نسبت رسالت، خلافت و حکومت در اندیشه اسلامی می‌پردازد و نشان می‌دهد که نفی سلطنت‌طلبی به معنای نفی دولت دینی نیست.
با استناد به سیره پیامبر اسلام و امام علی (علیه‌السلام)، حکومت اسلامی به عنوان ابزاری برای اقامه عدالت، اجرای قانون الهی و حمایت از مظلومان معرفی می‌شود.
دیدگاه‌هایی که اسلام را صرفاً دینی تبلیغی و فاقد نظام سیاسی می‌دانند نقد شده و به عناصر سیاسی صریح قرآن استناد می‌شود.
نتیجه آن است که سیاست و حکومت در اسلام بخشی جدایی‌ناپذیر از ساختار دینی و اجتماعی آن به شمار می‌آید.



در مورد سخن قاضى سعيد قمى كه رسالت و خلافت مقامى معنوى است نه سلطنت ظاهر و حكومت كردن بر مردم، بايد توضيح داد مفهوم اين سخن نفى دولت اسلامى نيست آن‌گونه كه بعضى از صاحب نظران برداشت كرده‌اند.
[۱] عنايت، حميد، تفكر نوين سياسى اسلام، ص۱۲.

زيرا قاضى سعيد قمى و هر عالم شيعى ديگر به اقامه حكومت عدل در زمان ظهور حضرت مهدی (عج) اعتقاد دارند و مى‌دانند كه پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) خود اقامه حكومت نمود و اميرالمؤمنين (علیه‌السلام) نيز خلافت ظاهرى را پذيرفت.


مفاد سخن قاضى سعيد قمى آن است كه هدف رسالت و خلافت، سلطنت كردن بر مردم و به دست گرفتن اقتدارات عاليه و حاكميت سياسى در جامعه نيست، همان‌گونه كه على (عليه‌السلام) به ابن عباس فرمود:
«و الله لهى احب الى من امرتكم الا ان اقيم حقاً او ادفع باطلاً»
سوگند به خدا اين لنگه كفش كهنه و فرسوده نزد من محبوبتر است از امارت و حكومتى كه بر شما مى‌رانم مگر آن‌كه حقى را برپا بدارم و باطلى را دفع كنم.
و نيز همان تصويرى است كه على (عليه‌السلام) از دولت اسلامى در اين بيان ارائه نموده است:
«اللهم انك تعلم انه لم يكن الذي كان منا منافسة فى سلطان و لا التماس شىء من فضول الحطام و لكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك فيأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطلة من حدودك»
خدايا تو مى‌دانى آن‌چه از ما در زمينه حكومت رخ داده است نه به منظور حكومت كردن بر مردم بوده و نه مقصود ما جمع‌آورى دنيا بوده است، ما خواستيم از اين راه معالم دین تو را به جايگاهش برگردانيم و در سرزمين تو اصلاح كنيم تا ستمديدگان از بندگانت احساس امنيت كنند و حدود و قوانين تعطيل‌شده تو به اجرا گذاشته شود.


گفته سرتوماس ارنولد (۱۸۶۴-۱۹۳۰) در كتاب تاريخ گسترش اسلام مبنى بر نفى نظام سیاسی به معنى غربى آن در اسلام در حقيقت از نوعى تعصب وى در زمينه اثبات دعوتى و تبليغى بودن دين اسلام ناشى مى‌شود، زيرا وى در اين كتاب سعى كرده است ماسكى را كه مبلغين مسيحى و جمعى از مستشرقين به اسلام زده و چهره آن را خشن و غير منطقى جلوه داده‌اند، با دلایل كافى عقب زده و سيماى واقعى اسلام را كه دين تبليغ و دعوت و آیين منطق و عقل است نشان دهد.
از اين‌رو اسلامى كه وى از مجموعه تحقيقات خود ترسيم مى‌كند اين است كه:
اسلام از ابتداى امر داراى خصوصيات يک دین دعوتى بود كه كوشيد دل‌هاى مردم را به خود متوجه سازد آنان را مسلمان كند و در سلک برادر ايمانى درآورد.
[۴] آرنولد، توماس، تاريخ گسترش اسلام، ص۳۴.

شايد افراط در اين مسأله وى را از پرداختن به مسائل سياسى اسلام و ابعاد ديگر تعليمات اين دین بازداشته و مانند مسيحيت، خصلت تبليغ و دعوت را منافى با قدرت سياسى و دولت حاكم پنداشته است، گرچه در پاره‌اى از موارد خود به وجود جامعه سياسى و عناصر دولت در زمان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) اعتراف كرده است.
[۵] آرنولد، توماس، تاريخ گسترش اسلام، ص۲۷.



در هر حال در پاسخ سخنان كسانى چون على عبد الرزاق در كتاب الاسلام و اصول الحكم كه نظام سیاسی را در اسلام نفى مى‌كنند،
[۶] عنایت، حمید، كتاب سيرى در انديشه سياسى عرب، ص۱۸۲.
بايد گفت براى كسانى كه اندک مطالعه‌اى در قرآن دارند روشن است كه از ديدگاه اين كتاب آسمانى تفكر سياسى هسته مركزى تفكر و حيات يک مسلمان را تشكيل مى‌دهد و قرآن در همه زمينه‌هاى مربوط به عناصر تشكيل دهنده دولت اعم از ملت و جمعيت تحت عنوان امت و سرزمين تحت عنوان ارض الله و حاكميت و قدرت سياسى تحت عنوان ان الحكم الا لله و حكومت جابران و صالحان، تعاليم لازم را با زبان وحى بيان نموده است.


۱. ↑ عنايت، حميد، تفكر نوين سياسى اسلام، ص۱۲.
۲. ↑ صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۷۶، خطبه ۳۳.    
۳. ↑ صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۱۸۹، خطبه ۱۲۹.    
۴. ↑ آرنولد، توماس، تاريخ گسترش اسلام، ص۳۴.
۵. ↑ آرنولد، توماس، تاريخ گسترش اسلام، ص۲۷.
۶. ↑ عنایت، حمید، كتاب سيرى در انديشه سياسى عرب، ص۱۸۲.



• عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۲، ص۱۸۵-۱۸۶.    






جعبه ابزار