وسیله بودن دولت در اسلام (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
وسیله بودن دولت در اسلام این متن به بررسی نسبت
رسالت، خلافت و حکومت در
اندیشه اسلامی میپردازد و نشان میدهد که نفی سلطنتطلبی به معنای نفی دولت دینی نیست.
با استناد به سیره
پیامبر اسلام و
امام علی (علیهالسلام)،
حکومت اسلامی به عنوان ابزاری برای اقامه
عدالت، اجرای قانون الهی و حمایت از مظلومان معرفی میشود.
دیدگاههایی که
اسلام را صرفاً دینی تبلیغی و فاقد
نظام سیاسی میدانند نقد شده و به عناصر سیاسی صریح
قرآن استناد میشود.
نتیجه آن است که سیاست و
حکومت در اسلام بخشی جداییناپذیر از ساختار دینی و اجتماعی آن به شمار میآید.
در مورد سخن قاضى سعيد قمى كه رسالت و خلافت مقامى معنوى است نه سلطنت ظاهر و حكومت كردن بر مردم، بايد توضيح داد مفهوم اين سخن نفى دولت اسلامى نيست آنگونه كه بعضى از صاحب نظران برداشت كردهاند.
زيرا قاضى سعيد قمى و هر عالم شيعى ديگر به اقامه حكومت عدل در زمان ظهور
حضرت مهدی (عج) اعتقاد دارند و مىدانند كه پيامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) خود اقامه حكومت نمود و اميرالمؤمنين (علیهالسلام) نيز خلافت ظاهرى را پذيرفت.
مفاد سخن قاضى سعيد قمى آن است كه هدف رسالت و خلافت، سلطنت كردن بر مردم و به دست گرفتن اقتدارات عاليه و حاكميت سياسى در جامعه نيست، همانگونه كه على (عليهالسلام) به
ابن عباس فرمود:
«و الله لهى احب الى من امرتكم الا ان اقيم حقاً او ادفع باطلاً» سوگند به خدا اين لنگه كفش كهنه و فرسوده نزد من محبوبتر است از امارت و حكومتى كه بر شما مىرانم مگر آنكه حقى را برپا بدارم و باطلى را دفع كنم.
و نيز همان تصويرى است كه على (عليهالسلام) از دولت اسلامى در اين بيان ارائه نموده است:
«اللهم انك تعلم انه لم يكن الذي كان منا منافسة فى سلطان و لا التماس شىء من فضول الحطام و لكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك فيأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطلة من حدودك» خدايا تو مىدانى آنچه از ما در زمينه حكومت رخ داده است نه به منظور حكومت كردن بر مردم بوده و نه مقصود ما جمعآورى دنيا بوده است، ما خواستيم از اين راه معالم
دین تو را به جايگاهش برگردانيم و در سرزمين تو اصلاح كنيم تا ستمديدگان از بندگانت احساس امنيت كنند و حدود و قوانين تعطيلشده تو به اجرا گذاشته شود.
گفته سرتوماس ارنولد (۱۸۶۴-۱۹۳۰) در كتاب تاريخ گسترش اسلام مبنى بر نفى
نظام سیاسی به معنى غربى آن در اسلام در حقيقت از نوعى تعصب وى در زمينه اثبات دعوتى و تبليغى بودن دين اسلام ناشى مىشود، زيرا وى در اين كتاب سعى كرده است ماسكى را كه مبلغين مسيحى و جمعى از مستشرقين به اسلام زده و چهره آن را خشن و غير منطقى جلوه دادهاند، با دلایل كافى عقب زده و سيماى واقعى
اسلام را كه دين تبليغ و دعوت و آیين منطق و عقل است نشان دهد.
از اينرو اسلامى كه وى از مجموعه تحقيقات خود ترسيم مىكند اين است كه:
اسلام از ابتداى امر داراى خصوصيات يک
دین دعوتى بود كه كوشيد دلهاى مردم را به خود متوجه سازد آنان را
مسلمان كند و در سلک برادر ايمانى درآورد.
شايد افراط در اين مسأله وى را از پرداختن به مسائل سياسى اسلام و ابعاد ديگر تعليمات اين
دین بازداشته و مانند مسيحيت، خصلت تبليغ و دعوت را منافى با قدرت سياسى و دولت حاكم پنداشته است، گرچه در پارهاى از موارد خود به وجود جامعه سياسى و عناصر دولت در زمان
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) اعتراف كرده است.
در هر حال در پاسخ سخنان كسانى چون على عبد الرزاق در كتاب
الاسلام و اصول الحكم كه
نظام سیاسی را در اسلام نفى مىكنند،
بايد گفت براى كسانى كه اندک مطالعهاى در
قرآن دارند روشن است كه از ديدگاه اين كتاب آسمانى تفكر سياسى هسته مركزى تفكر و حيات يک
مسلمان را تشكيل مىدهد و قرآن در همه زمينههاى مربوط به عناصر تشكيل دهنده دولت اعم از ملت و جمعيت تحت عنوان امت و سرزمين تحت عنوان
ارض الله و حاكميت و قدرت سياسى تحت عنوان
ان الحكم الا لله و حكومت جابران و صالحان، تعاليم لازم را با زبان وحى بيان نموده است.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۲، ص۱۸۵-۱۸۶.