آزادی مسکن یا وطن آزاد (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
آزادی مسکن یا وطن آزاد، از مباحث مطرح در فقه اسلامی است که در
فقه سیاسی نیز کاربرد دارد.
اسلام با استناد به
آیات قرآن و روایات معصومین، حق انتخاب آزادانهٔ مسکن و
وطن را برای
انسان به رسمیت میشناسد.
این حق بر پایهٔ اصل گستردگی زمین خدا و عضویت تمام بشر در خانوادهٔ الهی استوار شده است.
انتخاب وطن مشروع باید براساس معیارهایی چون
امنیت،
رفاه، امکان زندگی شرافتمندانه و انجام تعهدات دینی صورت گیرد.
اگر سرزمینی این شرایط را فراهم نکند،
هجرت بهمنظور یافتن محل زندگی بهتر نه تنها جایز، که در مواردی
واجب قلمداد میشود.
علاقه به وطن نیز در این نگاه، نتیجهٔ طبیعی رابطهٔ اعتقادی فرد با محیطی است که امکان رشد ایمانی و تکامل او را فراهم میسازد.
براساس اصل زمين براى زندگى، همهجا صلاحيت زندگى براى انسان وجود دارد.
انسان مىتواند به تناسب نيازها، استعدادها، خواستهها و آرمانهايش در هر گوشهاى از زمين كه بخواهد بساط زندگى خويش را بگستراند.
رسول گرامی اسلام (صلاللهوعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«البلاد بلاد الله و العباد عيال الله اينما اصبحت خيرا فاقم» مفاد اين كلام آن است كه گرچه شهرها را انسانها مىسازند و كشورها را مردم آن بهوجود مىآورند، ولى با وجود اين شهرها همچنان بلاد
خداوند است و همه انسانها هم جزء خانواده بزرگ بشرى، خلق و
عیال خداوند هستند.
به تعبير ديگر مجموعه بزرگ انسانى، خانواده خدا و حق استفاده از شهرهاى خدا را دارند.
هر انسانى مىتواند هركجا را كه براى زندگى مناسب و جاى خير و بركت تشخيص دهد بگزيند، در آنجا سكونت اختيار كند و آن را وطن خويش قرار دهد.
علی (علیهالسلام) فرمودند:
«ليس بلد احق البلاد بك من بلد خير البلاد ما حملك» هيچ شهر و وطنى بر تو حق اولويت ندارد، تو مىتوانى در ميان بلاد وطنى را انتخاب كنى كه تو را مىتواند در خود جاى دهد و امكانات لازم براى برآوردن نيازها و خواستههاى تو را داشته باشد.
براى گزينش وطن، معيار آن است كه سرزمين تو را با شخصيتى كه دارى، نيازها، آرمانها و خواستهايت تحمل نمايد.
در متون اسلامى به مضامينى برخورد مىكنيم كه سرزمينها و شهرها را به دو قسم تقسيم مىكند.
برخى از اين مضامين مربوط به اصل زمين و بعضى ديگر بيانكننده خصلتهاى ساكنان آن سرزمينهاست.
این تقسیمبندی عبارت است از:
در برخى از روايات اسلامى از سكونت در سرزمينها، شهرها و كشورهايى كه فاقد امنيت، رفاه و
اقتصاد سالم است نكوهش شده است:
«شر الاوطان ما لم يأمن فيه القطان» بدترين وطنها جايى است كه ساكنان آن از نعمت امنيت بىبهره باشند.
علايقى كه انسان را به يک سرزمين مرتبط مىكند تا وطن او باشد، بدون
احراز امنيت در آن سرزمين نمىتواند اولويتى را بر سكونت انسان ايجاب نمايد:
«شر البلاد بلد لا امن فيه و لا حصب» بدترين و ناشايستهترين شهرها و كشورها جايى است كه نه امنيت دارد و نه ارزانى و رفاه زندگى.
اين روايات در عين اينكه معيار انتخاب وطن را مشخص مىكند بر اصل آزادى مسكن و وطن آزاد تأكيد مىنمايد.
اصولا وقتى شرايط اقليمى و اوضاع اجتماعى، سياسى و فرهنگى در شهر يا كشورى بهگونهاى باشد كه
مسلمان در چنان شرايط و اوضاع نتواند بهگونهاى كه اسلام مىطلبد زندگى كند و قادر به انجام
فرایض، وظایف و تعهداتش نگردد، بايد براساس اصل هجرت جايى را مسكن و وطن انتخاب نمايد كه چنين امكاناتى را در برداشته باشد.
(إِنَّ اَلَّذِينَ تَوَفّٰاهُمُ اَلْمَلاٰئِكَةُ ظٰالِمِي أَنْفُسِهِمْ قٰالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قٰالُوا كُنّٰا مُسْتَضْعَفِينَ فِي اَلْأَرْضِ قٰالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ الله وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِيهٰا فَأُولٰئِكَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ سٰاءَتْ مَصِيراً إِلاَّ اَلْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ اَلرِّجٰالِ وَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْوِلْدٰانِ لاٰ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لاٰ يَهْتَدُونَ سَبِيلاً) از آنهايى كه بههنگام مرگ، ظلم به خود روا داشتهاند پرسيده مىشود شما چگونه زندگى را بهسر برديد؟ مىگويند ما در زمين و وطنمان توانمان را گرفتند و قادر بر انجام وظايف و تعهدات خود نشديم، به آنها گفته مىشود آيا زمين خدا وسيع نبود كه بهجاى ديگرى مهاجرت كنيد؟
مسكن نهايى اينان جهنمى است كه بد سرانجامى است. مگر آن دسته از مردان، زنان و فرزندانشان كه نه كارى و وسيلهاى براى نجات در اختيار داشتند و نه به راهى هدايت شدند كه از آن وضع نجاتشان بخشد.
مواردى كه قرآن در آيه ۹۸، سوره نساء استثناء مىكند، اختصاص بهصورتى دارد كه فاقد هرگونه امكان، نيرو و وسيله براى دگرگون كردن شرايط زندگى در شهر يا كشورى كه زندگى مىكنند بوده و به هيچ راه و رهنمودى هدايت نشده باشند.
در شرايطى كه مىتوانند با نظام موجود و شرايط حاكم مبارزه كنند و رهبرى صالح براى پيمودن اين راه را در اختيار دارند بهجاى هجرت بايد به تغيير وضع موجود همت گمارند و نهادهاى حاكم را دگرگون كنند.
براساس اصل آزادى مسكن و آزادى وطن، ماندن در شهر يا كشورى كه علىرغم همه علايق، كششها و مناسبتها مانع شرایط زندگی مطلوب است، زندگی در آن مکان نامشروع مىباشد. از جمله شرایط نامطلوب:
• عدم توانايي براى زندگى مناسب؛
• عدم انجام وظايف؛
• سلب تعهدات؛
• سلب استعدادها و توانهاى بالقوه انسان؛
• سد راه رشد انسان در برابر حركت تكاملى انسان.
مسئله هجرت براى اتخاذ وطن بهتر در اسلام، تا آنجا پيش مىرود كه حتى در مواردى كه فرد يا افراد در وطن خويش قادر به زندگى مناسب اسلامى، انجام وظايف و تعهدات خويش باشند، هرگاه بهمنظور سكونت در سرزمين بهتر، مناسبتر، راحتتر و براى رسيدن به گشايش بيشتر و امكانات وسيعتر از وطن خويش مهاجرت نمايند، چنين هجرتى در راه خدا محسوب مىشود:
(وَ مَنْ يُهٰاجِرْ فِي سَبِيلِ الله يَجِدْ فِي اَلْأَرْضِ مُرٰاغَماً كَثِيراً وَ سَعَةً) در لغت،
مراغم را به زمينى كه داراى خاک نرم است معنى كردهاند و خاک نرم نشانه آمادگى زمين براى فعاليتهاى كشاورزى و در نتيجه زندگى بهتر و شايستهتر است.
برخى نيز مراغم را به معنى مطلق خاک و اقامتگاه تفسير كردهاند كه مفهوم آيه چنين مىشود:
(كسانى كه در راه خدا از وطن خود هجرت نمايند، از اينكه وطن خويش را با تمام علايقش ترک مىكنند نگرانى به دل راه ندهند كه در زمين خدا اقامتگاهها، خاکها و جايگاههاى فراوانى وجود دارد كه هر كدام را مناسب ديدند مىتوانند در آن سكنى اختيار نمايند.)
كلمه سعه كه به معنى گشايش، گسترش، پهنى و فراوانى اطلاق مىشود، در آيه بدون قيد و بهطور مطلق آمده است.
بهوضوح نشانگر آن است كه اين گشايش فراوانى كه بر اثر
مهاجرت در سرزمينهاى ديگر در انتظار مهاجرين مىباشد، در يک بعد زندگى و مربوط به جهت خاصى نيست و ممكن است در تمامى ابعاد و شرايط زندگى صادق باشد.
روايت معروف
«حب الوطن من الايمان» بيانگر رابطه ايمان و محل سكونت دائمى انسان مىباشد.
اين حديث را بهطور
مرسل مرحوم
شیخ حر عاملی مؤلف كتاب وسائل الشيعة در مقدمه كتاب امل الامل نقل كرده است:
ما بر آن شديم كه در اين كتاب شرح حال علماى
جبل عامل را بر ديگر علماى متأخر مقدم بداريم بهخاطر اينكه اولا حق وطن خويش را ادا كرده باشيم چون روايت شده كه
«حب الوطن من الايمان» و ثانيا حديثى آمده كه
«من ايمان الرجل حبه لقومه» مفهوم آن اين است كه رابطه عقيدتى با وطن، علاقه و محبت نسبت به آن را ايجاب مىكند و هرگاه چنين رابطهاى وجود نداشته باشد خواه ناخواه محبت و علاقهاى نيز نخواهد بود.
اين معنى درست خلاف برداشت مشهورى است كه به استناد اين حديث گفته مىشود كه علاقه و مهر ورزيدن به هر شهر و كشورى كه صرفا بهدليل اينكه مسكن و وطن انسان است، جزء ايمان مىباشد.
در صورتىكه سبک سخن در اين حديث با
«النظافة من الايمان» كاملا متفاوت است.
خود وطن از مقتضيات ايمان نيست، چنانچه نظافت خود از دستورات ايمان مىباشد، بلكه مهر ورزيدن به وطن مربوط به اعتقاد و باورهاست.
اين مقتضيات ايمان است كه مهرورزى را مشخص و ايجاب مىكند.
حال بايد ديد وطن و اقامتگاه با ايمان شخص رابطهاى دارد يا نه؟
هرگاه وطن بهگونهاى باشد كه ايمان شخص طلب مىكند، مهر ورزيدن به چنين وطنى، بىشک جزء ايمان و از آثار ايمان مىباشد.
•
زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۳، ص ۱۵۲.