۱ - عاشق شیدا، کی از سوز درون آرام گیرد، با آنکه دلدارش لجوج و نامهربان است. ۲ - اگر خواهد با فراموشی خاطر، آبی بر دل بریان پا شد، سوز درون سر به طغیان برکشد، شعلهها برانگیزد. ۳ - دانی که مانع دلداری خاطر چیست؟ شور جوانی، پیمان عشق و شیدایی. ۴ - از چشم جادویش تیری به سویم افکند که اگر از جنون عشق و شیدایی برکنار بودم، مجنون و شیدا میشدم. ۵ - آنگاه که شور عشق و مستی خرمن هستی را به آتش کشد، سیلاب اشک فرو ریزد و شعلهی دل را خاموش سازد.
۶ - پيكرش به زندان عشق اسير و دربند است. دلش با غمى جانكاه در پى جانان به فلات و هامون دوان است. ۷ - اشك رخسار بپالايد تا درد اشتياق از ناصحان مكتوم دارد، اما شعلههاى دل زبانه كشد، رازش برملا سازد. ۸ - ديرى است كه جان دردمندش را به آرزوها سرگرم سازد، اما دردى از اين بالاتر كه گاه به شود و گاه سر به طغيان بردارد. ۱۶ - بر گذشتههاى خود ندامت گرفته و گريستم، چونانكه مادرى بر عزيز خود گريد. ۱۷ - ثنا و ستايشم را ويژهى رسول و همتايش نمودم و آن اختران تابان كه جز آنان درخشش و تابش ندارند. ۱۸ - تين و زيتون، خاندان محمّد است و هم درخت طوبى. ۱۹ - بهشت عدن هم آنهايند و هم كوثر، لوح و قلم، سقف مرفوع معظّم. ۲۰ - آنهايند آل عمران، سورهی حج و نساء، سورهی سبا و ذاریات و هم مریم.
۲۱ - و نيز آل طه و يس - سورهى هل اتى، نحل و انفال، اگر توانى فهم كرد. ۲۲ - و هم آيت كبرى، حقيقت ركن و صفا، حجّ خانهى خدا. ۲۳ - به رستاخيز، كشتى نجاتاند و هم دستاويز استوار كه نگسلد. ۲۴ - نزد اللّهاند در ميان خلق، عين اللّهاند در ميان مردم. ۲۵ - آل اللّهاند با ارج و ارجمند، بر بلنديها كه بر منهاج و شريعتشان روانيم.
۲۶ - آخرين هدف، بالاترين مقام، از قرآن بپرس تا خبرت گويد. ۲۷ - به رستاخيز، اگر بر حوض كوثر راه يابى، از زلال آب حيات سيراب گردى. ۲۸ - اگر شمع وجودشان نبودى، خداى بزرگ نه آسمان و زمين آفريدى و نه حوّا و آدم راه زمين گرفتى. ۲۹ - در زير سايهبان عبا، به مباهله نشستند، دشمن از هراس عذاب لب از سخن بربست. ۳۰ - جبرئيل كه زير عبا جاى گرفت، بر ميكائيل مباهات و افتخار گرفت.
۳۱ - در پهنهى گيتى كدامين كس همپايهى او تواند بود كه سرور ملائك جبرئيل امين خادم او بود. ۳۲ - كيست كه در فضل و رهبرى همتاى آنان باشد، با آنكه معلّم قرآناند. ۳۳ - پدرشان، امير مؤمنان، و جدّشان پيامبر اكرم ابو القاسم هدايتگر مكرّم هادى مصطفى. ۳۴ - دين حنيف اسلام را همراه تقوى پايهگذار بودند و به دستور خدا قيام كردند. ۳۵ - ابراهيم فرزند رسول،، دايى آنان و فاطمه دختر محمد (ص) مادرشان، جعفر طيّار كه در خلد بهشت برين به پرواز درآيد، عمويشان.
۳۶ - به سوى خدا گريزانم از اين قوم كه بر هلاك و دمار آنان متفق گشتند. واى از اين مصيبت! چگونه همدست شدند؟! ۳۷ - از آب زلال دريغ كردند، شطّ فرات مالامال بود. جام مرگشان نوشاندند، زهر و شرنگ بود. ۳۸ - از خاندان مصطفى (ص) قصاص كردند، خونى كه على در بدر و احد ريخت. ۳۹ - به رسم جاهليت شوريدند، گويا مسلمان نبودند. ۴۰ - كشتند و روى هم انباشتند، گويا هيزم بيابان طف بودند.
۴۱ - وحش بيابان حلقهى ماتم زد، پرندگان برفرازشان سايبان برافراشتند. ۴۲ - عجبا با شمشير اسلام به خاك هلاكشان نشاندند، به خاطر ديانت در خون كشيدند. ۴۳ - خاندان اميّه در كربلا قدم پيش ننهاد، مگر با يارى پيشينيان كه راه را هموار كردند. ۴۴ - كجا توانند خون حسين را از دامن خود بشويند، نه اين است كه خيل بنى اميه را با دست خود زين و لجام بستند؟ ۴۵ - دانستند كه حقّ ولايت با حيدر است، منتهى مظلوم و ستمكش بود.
۴۶ - ستم کردند، حق او را بردند، عقب راندند با آنکه پیشوا و سرور بود. ۴۷ - اعتراف کرد که این بیعت «فلته» و تصادف بود، لذا گفت: هرکه آنرا تجدید کند باید کشت. ۴۸ - بدینجهت کار به شوری افکند، میان شش نفر که صاحب اختیارش ابن عوف بود. ۴۹ - هدف این شوری، توطئهی قتل علی بود، تنها خدایش نگاهبان بود. ۵۰ - وگرنه شیر بیشهی شجاعت کجا و کفتارهای ترسو. خورشید رخشان کجا و اختران کمسو.
۵۱ - شگفتا با کدامین سابقه و ارج همتای او شدند. جز او کسی لایق خلافت بود؟ ۵۲ - منتها مقدّرات بر وفق مرادشان جاری گشت. ارادهی خدا در آزمایش استوار و متین است. ۵۳ - با سرگشتگی و ضلالت خدای را نافرمان شدند و چونان «عاد» و «جرهم» به هلاکت رسیدند. ۵۴ - عذرشان به پیشگاه مصطفی چه باشد که به رستاخیز گوید: «از چه با علی خیانت کردید»؟ ۵۵ - و یا پرسد: «از پس من با همتای من چه کردید؟» پاسخ معذرت چه دارید؟
۵۶ - نه این بود که از شما تعهّد گرفتم؟ از چه به عهد و پیمانش خیانت کردید؟ ۵۷ - فرمان خدا را پشت سر نهادید، از فرمانش سر بهدر بردید، چه بد کردید. ۵۸ - خاندان خود را به رهبری شما انتخاب کردم. در سایهی آنان راه هدایت مییافتید؟ ۵۹ - نعل وارونه زدید و به آنان ستم راندید، نعمت مرا کفران نمودید. ۶۰ - با سرکشی و طغیان هماره تیغ کین برافراشتید، تا به مراد دل رسیدید. ۶۱ - گویا بیگانگان روماند که سپاهتان صلیب را درهم شکند، و پیروز گردد. ۶۲ - به خونخواهی پدرانتان، فرزندان مرا کشتید، داغ ننگ و عار بر پیشانی خود نهادید. دنبالهی قصیده در مدح علی بن ابیطالب (علیهالسّلام) میباشد که از ذکر آن خودداری میکنیم. ۳.۱ - قصیده
۱ - در بارگاه «غری» و ناحیهی «علقمی» گناه تبهکاران و بزهکاران پاک شود. ۲ - آنجا مزار وصی است و اینجا تربت حسین، لختی درنگ کن و سلام برگو! ۳ - حسین در کنار فرات با لب تشنه شهید شد، پدرش در کوفه محاسن با خون خضاب کرد. ۴ - قافله سالار حج که صلای سفر زند، پرهیزکار مسلمان جانب این دو مزار پوید. ۵ - آهنگ مزارشان کن و درود و صلوات خود بر آنان و سایر پیشوایان تقدیم کن.
۶ - زادگاه رسول مختار، یادگار سورهی طه و قاف و هم سورهی ضحی و تبارک، آیات محکم قرآن. ۷ - یادگار اباطح، میقات مسلخ، صفا و مروه، کعبه و ارکان، زمزم گوارا. ۸ - از آتش دوزخ با مهر شما نجات یافتیم، زیرا شما بهترین فرزندان آدمید. ۹ - چراغ تاریکیها، هرکه خواهد راه یابد، دستاویز استوار و متینی که نگسلد. ۱۰ - مهر کیش شما آهنگ خدمت کرد، بدین امید که در سختیها یار او باشید.
۱۱ - به فردای رستاخیز که شعلههای دوزخ سوی عاصیان سرکشد، در پناه شما رستگار گردد. ۱۲ - در گیتی کدامین کس همپایهی شما باشد که دانش قرآن و علم کافی دارید. ۱۳ - روح القدس در خدمت شما و جدّ شما بود، این شرافت مخصوص و ویژهی شما بود. ۱۴ -ای زادگاه احمد مختار، پدرتان علی هم از خاندان نبوّت بود. ۱۵ - رسول حق از میان همگانش به برادری برگزید، منشور خلافت بدو سپرد، اما مظلوم و محروم ماند.
محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۲۶۲. |