ابو العلاء معرّی (شعر عاشورایی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
احمد بن عبد اللّه تنوخی،
شاعر و اندیشمند نابینای
عرب در
معرة النعمان در قرن
چهارم هجری متولد شد.
او با وجود نابینایی، دانش گستردهای در
لغت،
نحو،
حدیث و
شعر داشت و به عنوان شارح اشعار
متنبّی شهرت یافت.
ابو العلا در آثار خود به نقد مسائل مختلف با زبانی غریب و از زبان موجودات گوناگون میپرداخت و مجموعهای از رسائل و اشعار ارزشمندی از او برجای مانده است.
او عمر خود را در دوران پرآشوبی گذراند و رویدادهای تاریخی زمان خود را در اشعارش منعکس کرد.
احمد بن عبد اللّه بن سلیمان تنوخی، شاعر واندیشمند برجستهی نابینای عرب. در «معرة النعمان»، شهر کوچکی میان
حلب و
حماة در ۲۷
ربیع الاول سال
۳۶۳ ه ق متولد شد.
نیاکان وی همه از شخصیتهای برجسته و سرشناس به شمار میرفتند و اکثر آنان اهل حدیث و ادب و نیز قاضیان معرة النعمان بودهاند.
پدرش ادیب، لغوی و شاعر بوده است.
ابو العلا در ۴ سالگی دچار آبله شد و در اثر آن بینایی خود را از دست داد و چهرهاش نیز آبلهگون شد.
ابو العلا قرآن را به چندین
روایت نزد چند تن از شیوخ فراگرفت.
لغت و نحو و حدیث و ادب را هم آموخت، سپس در نوجوانی به حلب رفت و در آنجا نزد
محمّد بن عبد اللّه بن سعد نحوی راوی اشعار متنبّی آموزش دید و همین برخورد انگیزهای شد که بعدها از ستایشگران متنبّی و شارح اشعار وی شود.
ابو العلا در سال
۳۹۸ هجری راهی
بغداد شد و به فراگیری بیشتر دانشهای ادبی و بهویژه دستیابی به کتابخانهی بزرگ آنجا پرداخت و ملاقاتی با
شریف رضی و
شریف مرتضی داشت که هر دو دانش و تیزهوشی او را ستودهاند.
در سال
۴۰۰ هجری به معرة النعمان بازگشت و تا پایان عمر خانهنشین شد.
وی خود را گروگان دو زندان -زندان نابینایی و زندان خانهنشینی و گوشهگیری - نامیده است.
ابو العلا از معدود شاعرانی است که در مدح و ستایش صاحبان مال و جاه شعر سروده است، وی در مقدمه دیوانش «
سقط الزند» صریحا این مطلب را بیان میکند که هرگز در طلب پاداش، مدح کسی را نگفته است.
ابو العلا عمر خود را در دوران پرآشوبی گذراند.
وی از کنج عزلت خود، با دیدهی دل به همهی رویدادهای جهان پیرامون خود بهویژه به آنچه در زادگاهش و اطراف آن میگذشت، مینگریست.
دوران عمر وی سرشار از درگیریها و کشاکشهاست، درگیریهای خلفای
عباسی با
ایرانیان و
ترکان، درگیریهای فرمانروایان محلّی و قبایل عرب بدوی، کشاکش و رقابت عباسیان با خلفای
فاطمی مصر و نفوذ قرمطیان و فاطمیان در
دمشق و حلب و سرانجام مهاجمات امپراطوری
بیزانس و نفوذ آن در آن نواحی.
این رویدادهای تاریخی همواره با تاریخ حلب و معرة النعمان درآمیخته بوده است و برخی از آنها در اشعار
ابو العلا معرّی منعکس شدهاند.
ابو العلا آثار بسیاری دارد که در موضوعات گوناگون نقد، ادب و لغت گرد آمده، عموما همراه با التزام
صنایع ادبی، مراعات ترتیب الفبایی و نوعی تقید در نگارش است.
در بسیاری از کتب وی به شیوهای غریب و از زبان پدیدهها و موجودات مختلف چون سور قرآن،
ملائک و گاه حیوانات مختلف به نقد و بررسی مسائل گوناگون پرداخته است.
برخی از آثار وی در پی
جنگهای صلیبی و سقوط معرة النعمان از میان رفته است و برخی از آنها که امروز به دست ما رسیده است عبارتند از:
• «الاوزان و القوافی شعر المتنبی»،
• «البشری بالجهاد»،
• «حدیث الاسلام»،
• «رسالة الغفران»، این اثر یکی از پرآوازهترین آثار اوست که در پاسخ به رسالهی
ابن قارح، ضمن یک سفر خیالی در جهان
آخرت به نقد و بررسی اشعار شعرای دورانهای مختلف میپردازد.
• «الزجرالنابح»،
• «سقط الزند»، که عموما اشعار دوران جوانی او را دربر دارد.
• «شرح دیوان ابن ابی حصینة»،
• «ضوء السقط»،
• «عبث الواید»،
• «الفصول و الغایات»،
• «لزوم ما لا یلزم»، یا لزومات که دیوان اشعار اوست و در ابیات خود را ملزم به رعایت حروف قافیه نموده است،
• «ملقی السبیل» که مجموعهای از کلمات قصار و حکمتگونه در نظم و نثر است.
• «منار القائف» و...
هم چنین رسائل فراوانی در موضوعات مختلف از او به چاپ رسیده که «
رسالة الغفران» مهمترین اثر اوست.
ابو العلا در آثار خود دو خصلت علمی و ادبی را درهم میآمیزد که خواننده از آنها هم بهرهی علمی میگیرد و هم لذّت ادبی میبرد.
بارزترین ویژگی وی که زاییدهی حافظهی بیمانند او بوده، گنجینهی واژههای اوست چنانکه
خطیب تبریزی میگوید: من واژهای نمیشناسم که عرب بر زبان رانده و
معری آن را ندانسته باشد.
ابو العلا در ۸۶ سالگی، پس از سه روز بیماری که در اثر آن نیروی فکری خود را از دست داده بود و در املا به پیرامونیانش دچار خلط و اشتباه میشد در ۱۳
ربیع الاول سال
۴۹۹ ه. ق درگذشت.
قبر وی همچنان در «معرة النعمان» برجای مانده است.
| | |
| و علی الدّهر من دماء الشّهیدین• • • • • علیّ و نجله شاهدان | | |
| فهما فی اواخر اللّیل فجرا• • • • • ن و فی اوّلیاته شفقان | | |
| ثبتا فی قمیصه لیجیء ال• • • • • حشر مستعدیا الی الرّحمن | | |
| | |
| | |
۱ - بر چهرهی روزگار، از خون دو شهید، علی و فرزندش، دو شاهد نقش بسته است.
۲ - آن دو شاهد، در پایان سیاهی شب، سرخی
فجر است و در آغاز آن، شفق خونرنگ.
۳ - این سرخی بر پیراهن او نقش شده است. تا روز
قیامت، بر خدای رحمان دادخواهی کند.
ابو العلا در دو بیت زیر قتل
حسین (علیهالسّلام) و به
خلافت رسیدن
یزید را از زشتکاری روزگار و مردم میداند.
| | |
| اری الایام تفعل کل نکر• • • • • فما انا فی العجائب مستزید | | |
| ا لیس قریشکم قتلت حسینا• • • • • و کان علی خلافتکم یزید | | |
| | |
| | |
۱ - میبینم که روزگار هر کار ناپسندی را انجام میدهد و برای به شگفتآوردن من به بیش از این احتیاجی نیست.
۲ - مگر نه این است که
قریش شما، حسین (علیهالسّلام) را شهید کردند و یزید را بر مسند خلافت نشاندند.
| | |
| ادنیای اذهبی و سوای امّی• • • • • فقد الممت لیتک لم تلمّی | | |
| | |
| و کان الدهر ظرفا لا لحمد• • • • • تؤهله العقول و لا لذم | | |
| | |
| و احسب سانح الازمیم نادی• • • • • ببین الحیّ فی صحراء ذمّ | | |
| | |
| اذا بکر جنی فتوّق عمرا• • • • • فان کلیهما لاب و امّ | | |
| | |
| و خف حیوان هذی الارض و احذر• • • • • مجیء النطح من روق و جمّ | | |
| | |
| | |
۱ -ای روزگار غدار، راه خود گیر و در کمین دگران باش، مصیبتی به بار آوردی و کاش نیاوردی.
۲ - زمانه را نه آن منزلت است که فرزانگان بستایش برخیزند و یا زبان به ملامت گشایند.
۳ - چنین پندارم که شب دیجور به صحرای هلاک بانگ جدایی و فراق برکشید.
۴ - اگر بکر جنایتی آرد، عمرو هم از پا ننشیند، آخر نه هر دو از یک پدر و مادر زادهاند.
۵ - در پهنه گیتی از هر جانداری برحذر باش، که شاخدار و بیشاخش حمله خواهد کرد.
| | |
| و فی کل الطباع طباع نکز• • • • • و لیس جمیعهنّ ذوات سمّ | | |
| | |
| و ما ذنب الضراغم حین صیغت• • • • • و صیّر قوتها مما تدّمی | | |
| | |
| فقد جبلت علی فرس و ضرس• • • • • کما جبل الوفود علی التنمی | | |
| | |
| ضیاء لم یبن لعیون کمه• • • • • و قول ضاع فی آذان صمّ | | |
| | |
| لعمرک ما اسرّ بیوم فطر• • • • • و لا اضحی و لا بغدیر خم | | |
| و کم ابدی تشیّعه غویّ• • • • • لاجل تنسّب ببلاد قمّ | | |
| | |
۶ - هر موجودی بالطبع میگزد، منتها همگان را نیش زهرآگین نباشد.
۷ - شیر و پلنگ را چه گناه است، اگر شکار خود را به خاک و خون میکشد؟
۸ - به خوی درندگی پا به جهان نهاد، چونانکه شنهای رونده در بیابان روانند.
۹ - پرتوی هست اما چشم نابینا احساس نکند و سخن حق که در گوش کران جا نکند.
۱۰ - به جانت سوگند که نه در عید فطر شادمانم و نه در روز قربان و نه در عید غدیر.
۱۱ - فراوان بینم سرگشتهای راه
تشیع پوید، ازاینرو که بلاد
قم منزل و ماوای اوست.
محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۲۴۷.