• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

ابو القاسم زاهی (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مرتبط: https://test.wikifeqh.ir/.

علی بن اسحاق بن خلف (قطّان بغدادی) (معروف به زاهیشاعر مشهور بغداد، در ۲۰ صفر ۳۱۸ هجری در محله کرخ بغداد متولد شد و اصالتاً از زاه نیشابور بود.
او قصیده‌های زیبا و پرنمک می‌سرود، مکارم تشبیه و صنایع شعری را به خوبی می‌دانست و بیشتر اشعارش درباره اهل بیت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود که با عشق به مذهب‌شان، رسالت را پاس می‌داشت.




علی بن اسحاق بغدادی مکنّی به ابو القاسم شاعر مشهور بغداد است. او در بیستم ماه صفر سال ۳۱۸ هجری.
متولد شد و در محله‌ی کرخ در قطعه زمین ربیع سکونت داشت و به «زاهی» شهرت یافته بود.
بنا به گفته یاقوت حموی از «زاه» نیشابور است.



زاهی روز چهارشنبه ۲۰ جمادی الاولی سال ۳۵۲ هجری وفات یافت و در مقابر قریش دفن شد.



زاهی قصیده‌های نیکو و نمکین می‌سرود و تشبیه و دیگر صنایع شعری را نیکو می‌دانست.
وی شاعر فوق‌العاده‌ای بود که اشعارش در چهار بخش می‌باشد و بیشتر اشعارش درباره‌ی اهل بیت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود و به مذهب آنان متدیّن و با مهرشان پاداش رسالت را می‌پرداخت.




۴.۱ - مدح اهل بیت (علیه‌السّلام)


یا لائمی فی الولا هل انت تعتبر• • • • • بمن یوالی رسول اللّه او یذر؟
قوم لو انّ البحار تنزف بالا• • • • • قلام مشقا و اقلام الدّنا شجر
و الانس و الجنّ کتّاب لفضلهم• • • • • و الصحف ما احتوت الآصال و البکر
لم یکتبوا العشر بل لم یعد جهدهم• • • • • فی ذلک الفضل الاّ و هو محتقر
اهل الفخار و اقطاب المدار و من• • • • • اضحت لامرهم الایّام تاتمر
هم آل احمد و الصید الجحاجحة الز• • • • • هر الغطارفة العلویّة الغرر


۱ -‌ای ملامت‌گر من، در ولای اهل بیت آیا با دوستی پیامبر موافقی یا مخالف‌؟
۲ - قومی که هرگاه با قلم‌ها برای نوشتن از دریاها استفاده کنند و درختهای دنیا قلم گردد.
۳ - و انس و جن نویسنده فضائلشان باشد و ظرفیت صبح و شام صفحه کاغذ باشد.
۴ - به‌اندازه یک دهم فضائلشان را نمی‌گنجد، بل جهد و کوششان در برابر فضل آنها، ناچیز است.
۵ - افتخارآفرینان و مرکز و مدار جهان که روزگار به امرشان می‌گردد.
۶ - دودمان احمد، بزرگ سادات درخشان، جوانان علوی سپیده چهره.


و البیض من‌هاشم و الاکرمون اولوا• • • • • الفضل الجلیل و من سادت بهم مضر
فافطن بعقلک هل فی القدر غیرهم‌؟ • • • • • قوم یکاد الیهم یرجع القدر
اعطوا الصفانهلا اعطوا النبوّة من• • • • • قبل المزاج فلم یلحق بهم کدر
و توّجوا شرفا ما مثله شرف• • • • • و قلّدوا خطرا ما مثله خطر
حسبی بهم حججا للّه واضحة• • • • • یجری الصّلاة علیهم اینما ذکروا
هم دوحة المجد و الاوراق شیعتهم• • • • • و المصطفی الاصل و الذریّة الثمر


۷ - سپیدان بنی‌هاشم و جوانمردان با فضیلت، بزرگانی که دودمان "نضر" به بزرگی آنان نازند.
۸ - با عقلت بیندیش، آیا کسی دیگر به قدر آنان رسد، قومی که تقدیر الهی را به کف گرفته‌اند.
۹ - به اینان، قبل از خلقتشان صفا عطا شد و نبوّت چون آب صافی بی‌کدر داده شده است.
۱۰ - و آنان را تاج شرافتی بی‌مانند و بزرگواری و شخصیت بی‌رقیبی عطا گردیده است.
۱۱ - مرا این‌گونه حجّت‌های واضح الهی بسنده است، اینان‌که هرگاه یاد شوند درود بر آنها فرستید.
۱۲ - اینان درخت عظمت‌اند و شیعیانشان برگهای آن. ریشه‌ی این درخت مصطفی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و ذریه‌ی او میوه‌ی آنند.
• • •

یا آل احمد ماذا کان جرمکم‌؟ • • • • • فکلّ ارواحکم بالسیف تنتزع
تلفی جموعکم شتیّ مفرّقة• • • • • بین العباد و شمل الناس مجمتع
و تستباحون اقمارا منکّسة• • • • • تهوی و ارؤسها بالسّمر تقترع
الستم خیر من قام الرّشاد بکم• • • • • و قوّضت سنن التضلیل و البدع‌؟!
و وحّد الصمد الاعلی بهدیکم• • • • • اذ کنتم علما للرّشد یتّبع‌؟


۱۳ -‌ای دودمان احمد، گناه شما چه بوده است که باید ارواح شما با شمشیر از بدنتان جدا شود.
۱۴ - اجتماع شما را با سنگ تفرقه میان مردم به جدایی‌انداخته‌اند، در حالی‌که اجتماع مردم بهم پیوسته باشند.
۱۵ - ماههای چهره‌ی شما از بدنهایتان به زیر افتاده و سرها بر سر شاخسار نیزه‌ها قرار گرفته است.
۱۶ - آیا شما بهترین رهبر هدایت نبودید؟ آیا شما روش گمراهی و بدعت را نشکستید؟
۱۷ - آیا خدای یگانه، بی‌نیاز و برتر، به راهنمایی شما که پرچم‌دار و مقتدای هدایتید به یگانگی پرستیده شد؟


ما للحوادث لا تجری بظالمکم‌؟ • • • • • ما للمصائب عنکم لیس ترتدع
منکم طرید و مقتول علی ظما• • • • • و منکم دنف بالسمر منصرع
و‌هارب فی اقاصی الغرب مغترب• • • • • و دارع بدم اللبّات مندرع
و من محرّق جسم لا یزار له• • • • • قبر و لا مشهد یاتیه مرتدع
و ان نسیت فلا انسی الحسین و قد• • • • • مالت الیه جنود الشرک تقترع
فجسمه لحوامی الخیل مطرّد• • • • • و راسه لسنان السّمر مرتفع


۱۸ - پس چرا حوادث بر دشمنان ستمگر شما، نمی‌گذرد و چرا مصیبت‌ها از شما دست برنمی‌دارد؟
۱۹ - بعضی از شما روی خاک افتاده و با لب تشنه کشته شده‌اید و پاره‌ای سر بریده‌اش فراز نیزه است.
۲۰ - برخی در بلاد غربت، دورترین نقطه مغرب گریخته و با خون‌های لاله‌گون، بر خود زره بسته است.
۲۱ - کسانی از شما را سوزانده و خاکسترش بر باد رفته که قبری و آرامگاهی برای توبه‌کنندگان مشهدش به جای نگذاشته‌اند.
۲۲ - اگر همه را فراموش کنم، چگونه حسین را که سپاه شرک با کوبیدن شمشیر و نیزه بر او تاختند، توانم فراموش کرد.
۲۳ - پیکرش برای تاختن اسبان سیاه، روی خاک افتاده و سرش برفراز نیزه‌ها جای گرفته است.


بنو المصطفی تفنون بالسیف عنوة• • • • • و یسلمنی طیف الهجوع فاهجع‌؟
ظلمتم و ذبّحتم و قسّم فیئکم• • • • • و جار علیکم من لکم کان یخضع
فما بقعة فی الارض شرقا و مغربا• • • • • و الاّ لکم فیه قتیل و مصرع


۲۴ -‌ای فرزندان مصطفی! با شمشیر بر شما حمله کنند و من به خواب آرام رفته، شب استراحت کنم‌؟
۲۵ - شما را ستم کنند، بکشند و اموالتان تقسیم گردد و در برابر این همه جور و جفا چه کس بر شما خضوع کند و حق شما را ادا نماید؟
۲۶ - هیچ سرزمینی در شرق و غرب نباشد مگر این‌که کشته‌ای از شما یا به خاک‌افتاده‌ای در آن باشد.
• • •

۴.۲ - مرثیه‌ی حسین شهید (علیه‌السّلام)

اعاتب عینی اذا اقصرت• • • • • و افنی دموعی اذا ماجرت
لذکراکم یا بنی المصطفی• • • • • دموعی علی الخطّ قد سطّرت
لکم و علیکم جفت غمضها• • • • • جفونی عن النوم و استشعرت
امثّل اجسادکم بالعراق• • • • • و فیها الاسنّة قد کسّرت
امثّلکم فی عراص الطفوف• • • • • بدورا تکسّف اذ اقمرت


۱ - هرگاه از گریه چشمانم کوتاهی کند، توبیخش کنم و چون سرشکم جاری شود تا پایان بگریم.
۲ - به یاد شما‌ای فرزندان مصطفی سرشکم به چهره رقم کشیده است.
۳ - برای شما و بر شما پلکهایم از بهم آمدن سر باززده نخوابید و هشیار مانده است.
۴ - من برای پیکرهای شما که در عراق نیزه‌ها بر آنها کارگر شده، خوردش کرده، تشبیهی ندارم.
۵ - و شما را در عرصه‌ی کربلا، به ماههای درخشنده‌ای که کسوف کند مانند کرده‌ام‌؟

غدت ارض یثرب من جمعکم• • • • • کخطّ الصحیفة اذ اقفرت
و اضحی بکم کربلا مغربا• • • • • کزهر النجوم اذا غوّرت
کانّی بزینب حول الحسین• • • • • و منها الذوائب قد نشّرت
تمرّغ فی نحره وجهها• • • • • و تبدی من الوجد ما اضمرت
و فاطمة عقلها طایر• • • • • اذ السوط فی جنبها ابصرت


۶ - دیگر سرزمین مدینه از جمع شما خالی شد مانند لوحه‌ای است که خطوطش را بزدائید.
۷ - و زمین کربلا با شما عملی کرد، مانند درخشنده ستارگانی که فرو ریزد.
۸ - گویا زینب را می‌بینم گرد حسین با گیسوانی پریشان است.
۹ - صورت به رگهای بریده گردنش فرو برده و آه و ناله از دل دردمندش بیرون می‌دهد.
۱۰ - و می‌بینم فاطمه را حیران است وقتی تازیانه به پهلوی زینبش می‌خورد.


و للسبط فوق الثری جثّة• • • • • بفیض دم النحر قد عقّرت
و ارؤسهم فوق سمر القنا• • • • • کمثل الغصون اذا اثمرت
و راس الحسین امام الرّفاق• • • • • کغرّة صبح اذا اسفرت


۱۱ - و سبط پیامبر را که پیکرش روی خاکها مانند قربانی سربریده فتاده است.
۱۲ - و سرهای بریده آنان برفراز نیزه‌ها همان شاخسارهای میوه‌دار است.
۱۳ - و سر حسین در پیشاپیش سایر سرها مانند سپیدی صبح می‌درخشد.
• • •

ابکی یا عین ابکی آل رسول ا• • • • • للّه حتّی تخدّ منک الخدود
و تقلّب یا قلب فی ضرم الحزن• • • • • فما فی الشجا لهم تفنید
فهم النخل باسقات کما قال• • • • • سوام لهنّ طلع نضید
و هم فی الکتاب زیتونة النور• • • • • و فیها لکلّ نار وقود
و باسمائهم اذا ذکر اللّه• • • • • باسمائه اقتران اکید


۱۴ -‌ای دیده‌ها سرشک فرو بارید، سرشک فرو بارید بر آل پیامبر خدا تا گونه‌ها از آن‌ها اثر پذیرد.
۱۵ - و‌ای دلها در آتش‌اندوه زیر و بالا شوید که‌اندوه آنان را پایانی نیست.
۱۶ - از آن‌جا به نخل‌های بلند خوش‌ترکیب که شکوفه‌هایش بهم بسته، تعبیر شده است.
۱۷ - از آنان در کتاب الهی به زیتون نور و برای روشنی فروغ هدایت به کانون نورانی، تعبیر شده است.
۱۸ - اسامی آنان چون یاد خدا شود به اسامی خدا به شدت مقرون گردد.


غادرتهم حوادث الدّهر صرعی• • • • • کلّ شهم بالنفس منه یجود
لست انسی الحسین فی کربلاء• • • • • و هو ظام بین الاعادی وحید
ساجد یلثم الثرا و علیه• • • • • قضب الهند رکّع و سجود
یطلب الماء و الفرات قریب• • • • • و یری الماء و هو عنه بعید
یا بنی الغدر من قتلتم‌؟ لعمری• • • • • قد قتلتم من قام فیه الوجود


۱۹ - حوادث روزگار هریک از آن بزرگواران را به خاک‌انداخته و به فزع افتاده‌اند.
۲۰ - من حسین را در کربلا فراموش نمی‌کنم در حالی‌که بین دشمنان تشنه و تنها است.
۲۱ - و در حال سجود صورت بر خاک نهاده و به رکوع و سجود پردازد و شمشیر آبدار بر او کشیده‌اند.
۲۲ - با نزدیکی آب فرات، آب می‌جوید و آن را می‌بیند، ولی از آب دور است.
۲۳ -‌ای ستمگران می‌دانید چه کسی را کشتید؟ به جانم سوگند کسی را کشته‌اید که هستی در وجودش خلاصه شده است.


۴.۱ - مدح اهل بیت (علیه‌السّلام)


قوم سماؤهم السیوف و ارضهم• • • • • اعداؤهم و دم النّحور بحورها
یستمطرون من العجاج سحائبا• • • • • صوب الحتوف علی الزحوف مطیرها
و حنادس الفتن التی ان اظلمت• • • • • فشموسها آرائهم و بدورها
ملکوا الجنان بفضلهم فریاضها• • • • • طرّا لهم و خیامها و قصورها
و اذا الذّنوب تضاعفت فبحبّهم• • • • • یعطی الامان اخا الذنوب غفورها
تلک النجوم الزّهر فی ابراجها• • • • • و من السنین بهم تتمّ شهورها


۱ - من از قومی سخن می‌گویم که آسمانشان شمشیر و زمینشان دشمنان و خون گلوهای دشمنان دریاهای آنانست.
۲ - از گرد و غبار نبرد به عنوان ابر، باران می‌طلبند. باران مرگ بر گروه دشمنانشان.
۳ - و چون تاریکی‌های فتنه، تیرگی فزاید، خورشید و ماه آن را آراء و افکارشان تشکیل دهد.
۴ - به فضل اینان می‌توان بهشت را خرید و باغهای آن‌همه و خیام و قصورشان از آن آنها است.
۵ - وقتی گناهان متراکم شد به مهر آنان گنهکار می‌تواند غفران یابد.
۶ - اینان اختران رخشان در برج‌های فلک و سال، به تعداد آنان ماههایش تکمیل می‌شود.


۱. به ربیع بن یونس پرده‌دار مولای منصور و پدر وزیر «فضل بن ربیع» است.    
۲. بغدادی، خطیب، تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۳۵۰.    
۳. دائرة المعارف بستانی، ج۹، ص۱۶۱.    
۴. زرکلی، خیرالدین، اعلام زرکلی، ج۲، ص۶۹۵.    
۵. شوشتری، نورالله، مجالس المؤمنین، ج۱، ص۴۹۵.    
۶. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۳، ص۳۹۵-۳۹۶.    
۷. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۳، ص۳۹۶.    
۸. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۳، ص۳۹۷.    
۹. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۳، ص۳۹۷.    
۱۰. شبّر، جواد، ادب الطف، ج۲، ص۵۱.    
۱۱. به آیه ۱۰ سوره ق «وَ اَلنَّخْلَ بٰاسِقٰاتٍ لَهٰا طَلْعٌ نَضِیدٌ» و نیز نخل‌های بلند خرما که میوه‌ی آن منظّم روی هم چیده شده است برانگیختیم.    
۱۲. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۳، ص۳۹۷-۳۹۸.    
۱۳. شبّر، جواد، ادب الطف، ج۲، ص۵۲.    
۱۴. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۳، ص۳۹۸.    



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۱۳۵.    






جعبه ابزار