۱ - چشمانی آشوبگر که خواب از چشمها ربودند و هر دلی را مفتون خود ساختند. ۲ - آرزوی جهانیان بودند، آفت جان همگان. ۳ - دلی دارم که حوادث روزگارش برآشفت، از چپ و راست به خاک و خونش کشید. ۴ - شور درون را از همگان پنهان کردم و اشک رخسارم آتش دل را برملا ساخت. ۵ - دیگر از چه درد عشق را کتمان کنم «کوس رسوایی من بر سر هر بام زدند».
۶ - ابتدا عشق را بازیچه پنداشتم اینک کارم به جنون کشیده است. ۷ - هوای دل را سرسری گرفتم، اینک رنج هجرانم از پای درآورده است. ۸ - کاش روز وداع، شاهد حال زارم بودی که دیدگان من و او به راز و نیازاندر بودند. ۹ - دیو مرگ بر کسی ابقا نکرد که دل در مهر او بندم. ۱۰ - جز آل پیامبر که مهرشان آرزوی آرزومندان است.
۱۱ - آل پیامبر، ذخیرهی فردای مناند، و هم وسیلهی نجات و رستگاری رستگاران. ۱۲ - ساقی کوثرند و دستاویز محکم برای امیدواران. ۱۳ - نیکوکاران امت را یار و مددکارند، از همت ایشان یاری طلب. ۱۴ - حجّت خدا در زمین، گرچه منکران سر بتابند. ۱۵ - سخنوران و راستگویانند و شما با تکذیبشان راه عناد پیمودید. ۱۶ - وارث دانشهای رسولاند، از چه آنان را ترک گفتید؟! ۱۷ -ای آل پیامبر! مطرود باد قومی که پرچم هدایت را به دست شما دیدند و باز هم جانب گمراهی سپردند. ۵.۲ - مرثیهی اهل بیت (علیهالسّلام)
۱ - اما مصیبت آل پیامبر بالاترین مصیبتهاست. ۲ -ای زادگان زهرا، این داغ ننگ و نکوهش از چهرهی روزگار زدوده نخواهد شد. ۳ -ای «طوافکننده» که دچار طوفان بلا شدی! ای حطیمی که پی سپر نیزهها گشتی. ۴ - بعد از آنکه پیمان الهی را زیر پا نهند، به کدامین پیمان پای بندند؟ ۵ - کجا این دل آرام و قرار گیرد، با آنکه سیاهکاری بنی امیه پرتو انوارتان را در حجاب کرد. رکبوا بحر ضلال سلموا• • • • • فیه و الاسلام فیهم ما سلم
۶ - به دریای ضلالت و سرگشتگی غوطهور گشتند و به جان رستند، ولی اسلام از دست آنان نرست. ۷ - از آن پس سیاهکاری رواج داشت و هرکس هرچه توانست کرد. ۸ - شگفتا! حقّی که با شمشیر شما رونق گرفت، دربارهی شما اجرا نگشت. ۹ - تنها مهر و دوستی شما در میان دوستان پابرجاست. ۱۰ - سوگند به جان علی و سوگند به آن عهدی که جدّتان در «غدیر خم» گرفت. ۱۱ - سایر امتها که به فرمانروایی شما گردن نهادند، حجّت رسول را بر قوم او تمام کردند. ۵.۱ - مدح اهل بیت
۱ - نپندارم که این روزگار فریبکار، روزی با خاندان زهد کنار آید، چون مال و منال دنیا، گردنگیر مردمان است. ۲ - از این است که فرزندان احمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و علی (علیهالسّلام)، آوارهی هر شهر و دیارند. ۳ - در حجاز با آن دولت و مکنت فقیر و درمانده، در شام، اسیر دست بسته و در عراق، به خاک و خون غلطانند. ۴ - زمین پهناور از پناه دادن آنها دریغ دارد، گویا درهای آسمان هم باز نگردد. ۵ -ای زادگان احمد، اگر در ستایشتان سخن کوتاه کنم و یا سرحدّ امکان در ثناگستری مبالغه ورزم، هر دو یکسان است.
۶ - هیچگاه به مقام عظمت شما دست نیابم جز اینکه لطف شما دستگیر من باشد. ۷ - فرشتگان ملا اعلی، با ساکنان زمین با هم به مقابله برخاستهاند. ۸ - آنان فضل و کمال شما را میستایند و اینان بر ستیز و عناد خود میفزایند. ۹ - حقّ شما را بردند و پندارند - خاک بر دهانشان - که سزاوار آنند. ۱۰ - دست به دست پیمان خلافت بستند تا هماره بر ظلم و ستم بپایند.
۱۱ - آنان شمشیر کین به روی شما از نیام برکشیدند و ما بر حمایت، نوک قلم را بر صفحهی اوراق روان کردیم. ۱۲ و ۱۳ - گویا مینگرم به روز رستاخیز که آرزو کرده گویند: کاش در دنیا بودند. ۱۴ - که راه تو به پیش گیرند، آنگاه که ساقی کوثرشان از کنار حوض براند. ۱۵ - همانا که بنگرند علی سالار محشر است و دشمنان را به دوزخ میسپارد. ۱۶ - این است سزای کفران و ناسپاسی، بچشید عذابی که با دست خود افروختید. محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۲۲۶. |