استسلام از نظر روایات شیعه
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
استسلام، در
فقه اسلامی به معنای تسلیم شدن رزمنده
مسلمان به دشمن است.
فقهای شیعه آن را بهطور کلی حرام دانستهاند، زیرا برخلاف
وجوب ثبات در
جهاد و موجب
سلطه کافران بر
مؤمنان است.
بر پایه آیات جهاد و روایات، مقاومت حتی در صورت ضعف جبهه اسلام بر استسلام ترجیح دارد.
در
فقه اهلسنت،
حنبلیان استسلام را
جایز ولی مقاومت را افضل، و
شافعیان و
مالکیان آن را تنها در صورت یقین به شکست مجاز میدانند.
استسلام، به معناى تسليم شدن و خود را در اختيار دشمن قرار دادن است و
فقها در
کتب فقهی از آن در باب جهاد و
حدود سخن گفتهاند.
فقهای شیعه اغلب به مسئله استسلام، پرداخته و در شرايط عدم موازنه قدرت جبهه اسلام با جبهه دشمن، به بررسى
جواز و يا
عدم جواز فرار از
جبهه و انصراف از جنگ نيز توجه داشته و بيشتر، ميزان و حد ثبات و ايستادگى در جهاد را بررسى كردهاند، اما از لابهلاى اين بحثها بهطور ضمنى مسئلۀ استسلام را رد كردهاند.
حالات مختلفى كه در اين زمينه مورد بحث قرار گرفته، به قرار زير است:
جبهه اسلام قوى و جبهه دشمن در مقايسه با آن ضعيف باشد، در اين صورت بنا بر عموم و صراحت آيه
(يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا لَقِيتُمُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلاٰ تُوَلُّوهُمُ اَلْأَدْبٰارَ). (۱) ايستادگى،
مقاومت و ادامۀ جهاد
واجب است و هر عملى جز اين، جايز نيست. فرار از جنگ در اين آيه بدان جهت
تحریم شده تا ثبات و ايستادگى در جنگ انجام پذيرد و در واقع مفاد
مفهوم اين آيه همان
منطوق آيه
(إِذٰا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا) است. بىشک مفهوم آيه اول اين نيست كه جز فرار، ساير راههاى انصراف از جهاد جايز است و تنها فرار از جبهه
حرام خواهد بود. با اين توضيح روشن مىشود كه استسلام رزمندۀ مسلمان و خود را به اسارت دشمن در آوردن به مقتضاى هر دو آيه حرام است؛ زيرا عملى مخالف پايدارى و ايستادگى در ادامه جهاد بوده و هر نوع عمل مخالف ثبات در اين دو آيه نفى شده است.
همين استنتاج را مىتوان از رواياتى (۳) كه در شرح دو آيه مذكور وارد شده به دست آورد؛ زيرا در اين روايات نيز تأكيد بر وجوب پايدارى و استمرار در جهاد شده است (۴) و بيشتر فقهاى شيعه فرار را در اين صورت حتى در موردى كه امكان نجات وجود دارد، جايز نمىشمارند (۵)؛
نيروهاى رزمنده مسلمان اندک و جبهۀ دشمن قوى باشد و با فرار امكان حفظ جان وجود داشته باشد.
در اين صورت گرچه برخى از فقها تنها تصريح به جواز فرار كردهاند، ولى دلايلى كه ارائه دادهاند شامل جواز استسلام نيز مىشود.
اين عده از فقهاى شيعه دليل جواز فرار را فقدان شرط تكليف تعيين قدرت ذكر كردهاند كه اين دليل مىتواند جواز استسلام را نيز ثابت كند.
ولى بسيارى از فقها در جواز فرار در صورت ضعف جبهۀ
اسلام خدشه وارد كرده و بنا بر مفاد آيه:
(كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اَللّٰهِ)(۶) كه امكان پيروزى جبهه ضعيف اسلام بر جبهه قوى دشمن را در صورت پايدارى و
توکل به قدرت لايزال الهى وعده مىدهد و نيز بر اساس
آیات جهاد كه اصول مبتنى بر مواجهه با خطر
مرگ است و آيات مربوط به فضيلت،
شهادت و مكانت شهداء كه شهادت را در واقع القاء به تهلكه نمىشمارد و آن را فيض بزرگ و مقامى در حد پيروزى مىشمارد، مقاومت و ادامه جهاد را بر فرار ترجيح داده و فرار از زحف را حتى در صورت ضعف جبهۀ اسلام جايز نشمردهاند (۷).
در صورتى كه رزمنده مسلمان مطمئن باشد كه در صورت مقاومت و ادامه جهاد كشته خواهد شد، برخى از فقهاى شيعه انصراف از جهاد را واجب و برخى ديگر آن را افضل شمردهاند و معناى اين نظريه در واقع ترجيح دادن مصلحت حفظ نفس بر مصلحت شهادت در راه خدا و اولويت دادن به آيۀ («وَ لاٰ تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى اَلتَّهْلُكَةِ») (۸) در مقابل آيۀ («وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اَلَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ أَمْوٰاتاً») (۹) ميباشد.
در هر حال استناد به آيۀ اول براى جواز فرار مىتواند راه استدلال جواز استسلام را در صورت عدم موفقيت در فرار هموار كند.
برخى از فقهاى مفسر شيعه اصولا در شمول آيۀ («فَلاٰ تُوَلُّوهُمُ اَلْأَدْبٰارَ») (۱۰) به مورد ضعيف جبهۀ اسلام مناقشه كرده و گفتهاند: مفهوم زحف در اين آيه اشاره به سپاهى دارد كه به خاطر قدرت و كثرت آن اميد پيروزى باشد، چنانكه معناى لغوى زحف نيز چنين است كه معنى پيروزى در آن نهفته است. بنابراين، آيه، شامل صورت ضعف جبهه اسلام نمىشود و در اين صورت پايدارى و ادامۀ جهاد واجب نيست (۱۱).
در روايات اهلبيت (علیهالسلام) (۱۲) نيز در منع فرار از زحف دلايلى ذكر شده كه نشان از حرمت استسلام دارد، مانند:
فرار از جهاد موجب سخط الهى، مذلت و خفت، سستى دين، استخفاف رسل و ائمه دين، ترک نصرت دين، جرأت يافتن دشمن، به اسارت افتادن و كشته شدن مسلمانان، ابطال دين خدا و فساد در روى زمين است كه همۀ اين دلايل مىتواند در مورد استسلام نيز صادق باشد.
در روايتى از امام صادق (ع) اشاره به سره «ببراه» يا «ميراه» شده كه در آن پيامبر (صلیاللهعلیهوالهوسلم)، على (علیهالسلام) را با جمعى به جنگ دشمن اعزام كرد و فرمود:
«من استأسر من غير جراحة مثقله فليس منّا» (۱۳) يعنى كسىكه بدون داشتن زخمى كه او را از پاى درآورد خود را به اسارت دشمن درآورد، از ما نیست.
در روايتى ديگر امام صادق (علیهالسلام) به نقل از امام على (علیهالسلام) فرمود:
(من استأسر من غير جراحة مثقله فلا يفرى من بيتالمال و لكن يفدى من ماله ان احب اهله) (۱۴) يعنى به جز مجروحانى كه از پا افتادهاند كسىكه خود را به اسارت دشمن درآورد، از بيتالمال براى آزادى او فديه به دشمن داده نمىشود، اما اگر خانواده او راضى باشند مىتوانند از مال خود او فديه را بپردازند.
از بررسى اين روايات استفاده مىشود:
الف - رزمندگان مسلمانى كه در جبهه مجروح شده و قادر به نجات خود از چنگ دشمن نيستند مىتوانند خود را در اختيار دشمن قرار داده و به اسارت آنان در آيند؛
ب - مجروحانى كه مىتوانند خود را از دست دشمن نجات دهند، نمىتوانند تن به اسارت بدهند، زيرا در اين فرض، جراحت آنان مثقلة (از پا در آورنده) نخواهد بود؛
ج - آحاد رزمندگان سالم حتى اگر فرار از جنگ نيز به هر دليلى بر آنها جايز باشد، نمىتوانند تن به اسارت دشمن بدهند؛
د - در موارديكه هيچ راهى براى زنده ماندن رزمنده سالم در جبهه جز تن به اسارت دادن نمانده باشد، به مقتضاى اطلاق روايات مذكور در ظاهر بايد حكم به حرمت استسلام كرد. ولى بحثى كه فقها در مورد جواز فرار از زحف در صورت انحصار زنده ماندن رزمنده مسلمان به صورت فرار مطرح كردهاند و در گذشته به آن اشاره كرديم در اين مورد نيز مىتواند صادق باشد و به مقتضاى آيۀ تهلكه مىتوان جواز استسلام را استنباط كرد. ولى در اين مورد نيز استناد به اطلاق آيه تثبيت و آيات جهاد و شهادت مىتواند حداقل وجوب استسلام را دفع، بلكه افضليت ادامۀ جهاد و شهادت را نسبت به استسلام اثبات كند.
قواعدى چون قاعده نفى سبيل پيوسته بر ادلۀ احكام اوليه مانند وجوب حفظ نفس مقدم و حاكم هستند. بنا بر مفاد آيه: («وَ لَنْ يَجْعَلَ اَللّٰهُ لِلْكٰافِرِينَ عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً:») (۱) هيچ مسلمانى نمىتواند در ايفاى وظايف و نيز استيفاى حقوق خود به نحوى عمل كند كه موجب سلطۀ كافر بر مؤمن شود.
بىشك تن به اسارت دادن موجب سلطۀ كفار بر مؤمن مىشود و استسلام يا استيسار مصداق بارز سبيل است. به ويژه اگر تن به اسارت دادن رزمنده مسلمان، موجب تشويق ديگر رزمندگان مسلمان بر اسارت و تضعيف جبهه اسلام و يا شكست مسلمانان و نيز تحميل خسارتهاى مادى و معنوى بر مسلمانان شود، بدون ترديد در چنين مواردى طبق قواعد عمومى، تن به اسارت دادن از محرمات كبيره محسوب خواهد شد.
ديدگاه فقهاى اهل سنت در مورد استسلام:فقهاى حنبلى تن به اسارت دادن را جايز، ولى استقامت در جهاد حتى با علم به شهادت را افضل شمردهاند (۱۶).
۱۵۸فقهاى شافعى و مالكى، استسلام را در صورتى كه مطمئن به پيروزى دشمن باشد و فرار هم ممكن نباشد جايز دانستهاند (۱۷).
فقهاى اهل سنت در جواز استسلام و استأسار به حديث متفق عليه مربوط به جريان دعاة در ميثاق پيامبر (ص) با قبيله هذيل (۱۸) استناد كردهاند كه در اين جريان برخى از دعاة به دفاع پرداخته و به شهادت رسيدند و برخى ديگر خود را تسليم دشمن كردند و هنگامىكه خبر به مدينه رسيد، پيامبر (ص) عمل هيچ كدام را مردود نشمرد و تقرير پيامبر (ص) دليل بر جواز عمل استسلام است. (۱۹)
منابع
۱ - انفال / ۱۵؛ ۲ - انفال / ۴۵؛ ۳ - وسائلالشيعه ۶۵/۱۱؛ ۴ - جواهر الكلام ۵۶/۲۱؛ ۵ - همان / ۶۱؛ ۶ - بقره / ۲۴۹، ۷ - المبسوط ۱۰/۲ و جواهر الكلام ۴۶/۲۱؛ ۸ - بقره / ۱۹۵؛ ۹ - آلعمران / ۱۶۹؛ ۱۰ - انفال / ۱۵؛ ۱۱ - جواهر الكلام ۶۵/۲۱؛ ۱۲ - وسائلالشيعه ۶۶/۱۱-۶۵؛ ۱۳، ۱۴ - همان / ۶۵-۶۴؛ ۱۵ - نساء / ۱۴۱؛ ۱۶ - المغنى ۴۸۵/۸؛ ۱۷ - التاج و الاكليل شرح مختصر خليل ۳۵۷/۳ و مغنى المحتاج ۲۱۹/۴؛ ۱۸ - سيره ابن هشام ۱۶۹/۲ و فتح البارى ۱۲۴/۶؛ ۱۹ - فقه سياسى ۲۲۱/۶-۲۱۶.
• عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۱، ص۱۵۵-۱۵۷.