• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

بابیه (فرهنگ فرق اسلامی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مرتبط: فرقه بابیه.


بابیه جنبشی دینی است که در سده سیزدهم هجری قمری به رهبری سید علی محمد شیرازی پدید آمد.
این جنبش با ادعای بابیت آغاز شد و سپس به ادعای قائمیت و ظهور مستقل دینی گسترش یافت.
پس از اعدام سید علی محمد باب، پیروان این جنبش دچار انشعاب شدند و به دو شاخه اصلی ازلی و بهائی تقسیم گردیدند.
تعالیم بابیه بر پایه کتاب بیان و آموزه «مَن یُظهِرُهُ الله» شکل گرفت و احکام و باورهای ویژه‌ای را دربر گرفت.



بابيه گروهى هستند كه خود را از پيروان سيد على محمد شيرازى (۱۲۳۶- ۱۲۶۶ ه.ق) كه در شهر شیراز خروج كرده و خود را باب مى‌خواند، دانسته‌اند و به اين نام معروف شده‌اند.



سيد على محمد باب پسر سيد محمدرضاى بزّاز شيرازى است كه در كودكى پدرش درگذشت.
وى تحت سرپرستى عمومى خود حاج سيد على، تربيت يافت.
در هفده سالگى به شغل پدر ميل كرد و به بندر بوشهر براى تجارت رفت.
حدود پنج سال در بوشهر ماند و سپس به شيراز بازگشت و بازرگانى را رها كرد.
به مکّه سفر كرد و در عراق به زيارت قبور ائمه نايل آمد.
اقامت او در کربلا به ظاهر دو يا سه سال به طول انجاميد و موجب گشت كه از نوزده سالگى به محضر سید کاظم رشتی پيشواى شیخیه راه يابد و در سلک شاگردان او درآيد.



على محمد بر اثر نفوذ اخلاقى و مذهبى سيد كاظم رشتى دگرگون گشت و پس از درگذشت سيد، در بيست و چهار سالگى (۱۲۶۰ ه‌.ق) دعوى كرد كه باب و واسطه وصول به امام زمان حضرت حجة بن الحسن قائم آل محمد (عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) است.
در همين سال در خانه خود در شيراز نخستين بار دعوت خويش را به ملا حسین بشرویه اظهار كرد و او به وى گرويد و از طرف باب ملقب به باب الباب شد.



از سال ۱۲۶۰ تا مدت پنج ماه هجده تن از علماى شيخيه به سيد على محمد باب گرويدند و از روى حساب ابجد با خود وى كه نوزده مى‌شود، معروف به حروف حیّ شدند.
اسامى هر يک بدين قرار است:



باب نخست مى‌گفت كه: من باب امام زمان هستم و مردم براى پى بردن به اسرار و حقايق بزرگ و مقدس ازلى و ابدى بايد به ناچار از اين باب بگذرند و به حقيقت برسند، پس بايد به من ايمان بياورند تا به آن اسرار دست يابند.
وى پس از مدتى گامى فراتر نهاد و گفت كه: خدای تعالی كتاب «بيان» را بر من نازل فرموده است و اين سخن كه گفت: (اَلرَّحْمٰنُ، عَلَّمَ الْقُرْآنَ، خَلَقَ الْإِنْسانَ، عَلَّمَهُ الْبَيانَ) اشاره به من است و انسان «على محمد» و بيان همان كتاب است كه بر او نازل شده است.
البته دعوى بابيّت را پيش از اين شیخ احمد احسایی و شاگردش سيد كاظم رشتى به طور نيم آشكار و پنهان در سخنان خود اظهار كرده بودند، سيد على محمد اين دعوى را علنى ساخت.
بارى ادعاى سيد على محمد از نظر شيعه چندان تازگى و غرابت نداشت و چنان كه گفتيم او گامى فراتر نهاده بعد از مدتى ادعا كرد كه وى همان قائم موعود است، گويا اين ادعا در دو سال و نيم آخر عمر او بوده است.
على محمد در نوشته‌هاى خويش خود را باب و ذكر و ذات حروف سبعه (به جهت اين كه على محمد داراى هفت حرف است) مى‌خواند، ولى از آن پس خود را «قائم، مهدى، نقطه» ناميد.
تاريخ اين ادعاى جديد، به تصريح ميرزا جانى صاحب كتاب «نقطه الکاف» در صفر سال ۱۲۶۴ هجرى قمری تا شعبان ۱۲۶۶ هجرى قمری كه در قريه چهریق زندانى بود، مى‌باشد.



باب در نوشته‌هاى خود آورده است كه او خاتم ظهورات مشيت اوّليه و آخرين حلقه سلسله نبوت نيست و كتاب بيان او آخرين كتب آسمانى نمى‌باشد، بلكه ظهور بعد از او كه از آن هميشه به «من يظهره اللّه» يعنى كسى كه خداوند او را آشكار خواهد ساخت تعبير مى‌نمود و به مراتب بالاتر از ظهور خود او است.
او چنين فرض مى‌كرد كه ظهور بعد با ظهور او تقريباً همان مقدار فاصله خواهد داشت كه ظهورات انبیای اولوالعزم سابق با يكديگر.
وى مقدار اين فاصله را در پيش خود ۱۵۱۱ يا ۲۰۰۱ سال مى‌پنداشت، كه مطابق كلمه غیاث يا مستغاث است.
به عقيده او عمر عالم از زمان آدم تا روزگار او ۱۲۲۱۰ سال بوده است و چون هر هزار سال از عمر آدم معادل است با يک سال از عمر ظهورات، از اين‌رو آدم را به نقطه تشبيه مى‌كند و خود را به جوان دوازده‌ساله «و من يظهره اللّه» را به جوان چهارده‌ساله و اين مسلم است كه باب در پيش خود عصر «من يظهره اللّه» را قريب دو هزار سال پس از عصر خود فرض مى‌كرده است و اين‌كه ميرزا حسين على (بهاء اللّه) ادعاى من يظهر الهى مى‌كرده با اين حساب درست نيست.



سيد على محمد پس از ادعاى بابيّت از طرف حاكم شيراز از حسين خان مقدم ملقب به نظام‌الدّوله بازداشت شد و او را در محضر علما چوب زدند و به زندان انداختند و مدت شش ماه در آن شهر زندانى بود، تا آن كه مأموران سرى منوچهر خان معتمدالدوله والى اصفهان كه اصلاً گرجى بود او را ربوده و به اصفهان بردند و منوچهر خان عمارت سر پوشيده‌اى را كه خلوت خاصّه حكومت و مشهور به «عمارت خورشيد» بود براى مسكن او معين كرد.
اقامتش در اصفهان شش ماه و به قول ادوارد براون يک سال بود.
معتمدالدوله تا هنگام مرگ خويش على محمد را كه ظاهراً دلش براى او سوخته بود از گزند دشمنانش حفظ مى‌كرد.
پس از مرگ منوچهر خان برادرزاده او گرگين خان از طرف دولت تهران به جاى عموى خود به حكومت اصفهان منصوب شد.
وى براى تقرب به دولت و اطاعت از امر حاج میرزا آقاسی صدر اعظم، باب را تحت‌الحفظ به تهران فرستاد و براى جلوگيرى از پيشامدهاى احتمالى، سيّد را از پشت دروازه تهران گذرانيده به آذربايجان بردند و نخست در قلعه ماکو (۱۲۶۳ ه‌.ق) و سپس در ارومیه در قلعه چهريق زندانى كردند (۱۲۶۴ ه‌.ق) بعد از آن او را به تبریز آوردند و در حضور ناصر الدين ميرزا وليعهد، علماى آن شهر با او مناظره كردند و پس از چوب‌كارى، وى توبه نمود.



متن توبه‌نامه باب به نقل كتاب «باب و بهاء را بشناسيد» تأليف حاجی فتح‌اللّه مفتون یزدی، چاپ حيدرآباد، ص ۲۸۸، كه نامه او به ناصرالدين ميرزا وليعهد است چنين مى‌باشد:
«فداک روحى الحمدللّه كما هو اهله و مستحقه كه ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر كافه عباد خود شامل گردانيده. بحمداللّه ثم حمداللّه كه مثل آن حضرت را ينبوع رأفت و رحمت خود فرمود كه به ظهور عطوفتش عفو از بندگانش و تستر بر مجرمان و ترحم بر ياغيان فرموده اشهداللّه من عنده كه اين بنده ضعيف را قصدى نيست كه خلاف رضاى خداوند عالم و اهل ولايت او باشد، اگرچه به نفسه وجودم ذنب صرف است ولى چون قلبم موقن به توحيد خداوند جلّ ذكره و نبوت رسول او و ولايت اهل ولايت اوست و لسانم مقرّ بر كل ما نزل من عندالله است، اميد رحمت او را دارم و مطلقاً خلاف رضاى حق را نخواستم و اگر كلماتى كه خلاف رضاى او بوده از قلمم جارى شده غرضم عصيان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را و اين بنده را مطلق علمى نيست كه منوط به ادعايى باشد استغفراللّه ربى و اتوب اليه من ان ينسب الىّ امر و بعضى مناجات و كلمات كه از لسانم جارى شده دليل بر هيچ امرى نيست و مدعى نيابت خاصّه حضرت حجت (عليه‌السّلام) را محض ادعاى مبطل است و اين بنده را چنين ادعايى نبوده و نه ادعايى ديگر، مستدعى از الطاف حضرت شاهنشاهى و آن حضرت چنان است كه اين دعاگو را به الطاف عنايات و بسط رأفت و رحمت خود را سرافراز فرمایيد و السلام.»
ظاهراً اين توبه‌نامه در كتابخانه مجلس سابق شوراى ملّى در میدان بهارستان تهران مضبوط است.



پس از درگذشت محمد شاه قاجار شورش‌هايى به حمايت از باب پياپى در مازندران و زنجان روى داد.
میرزا تقی خان امیرکبیر صدر اعظم ناصرالدين دستور داد كه باب را از قلعه چهريق به تبريز آوردند و به قتل رسانند.
در ۲۷ شعبان ۱۲۶۶ او را در آن شهر به دار آويخته و تير باران كردند.
اعتضاد السلطنه در كتاب «فتنه باب» مى‌نويسد: از قضا در اين واقعه گلوله به ريسمانى آمد كه بدان دست باب را بسته بودند. ريسمان گسيخته و باب رها شده و راه فرار در پيش گرفت و خود را به حجره يكى از سربازان انداخت و اين گريختن او از باطن شريعت بود، زيرا اگر سينه خود را گشاده مى‌داشت و فرياد بر مى‌آورد كه اى سربازان و مردمان آيا كرامت من را نديديد، كه از هزار گلوله يكى بر من نيامد. خداى خواست تا حق را از باطل معلوم كند و اين شک و ريب از ميان مردم رفع شود. چون سربازان گريختن او را ديدند دانستند كه وى را قدر و منزلتى نباشد با خاطر آسوده بدان حجره رفته او را گرفته بستند و هدف گلوله‌اش ساختند.



راجع به جسد او اختلاف است.
گويند: جسدش را در خندق شهر انداختند تا طعمه حيوانات گردد، ولى بعضى بر آنند كه شبانه به وسيله سليمان خان صائين‌قلعه‌اى ربوده شد و آن را در صندوقى نهاده به تهران آوردند و در امامزاده معصوم نزديک رباط کریم به خاک سپردند.
ازلى‌ها گويند كه: جسد در همان امامزاده معصوم بجاست، اما بهائیان بر آنند كه جسد را از آنجا به مسجد ماشاءاللّه نزديک چشمه على بردند و از آنجا به تهران آوردند و پس از آن كه در خانه‌هاى بابيان نوبه به نوبه امانى بود پس از هجده سال به امر بهاء اللّه به عكّا برده و در دامنه كوه كرمل به خاک سپردند و آنجا را مقام اعلى خواندند.



پس از كشته شدن على محمد و سوء قصد با بيان به ناصرالدین شاه جانشين باب را كه میرزا یحیی نوری ملقب به صبح ازل بود (۱۲۴۶-۱۳۳۰ ه‌.ق) با برادرش ميرزا حسين على معروف به بهاءاللّه و عده‌اى از بابيان به عراق تبعيد كردند.
در آنجا بين دو برادر اختلاف افتاد و ميرزا حسين على از اطاعت برادرش صبح ازل خارج شد و بين پيروان آن دو برادر جنگ و ستيز در گرفت.
دولت عثمانی كه در آن روزگار عراق و فلسطین و قبرس را در تصرف داشت بين آن دو برادر جدايى افكند و صبح ازل را به قبرس و برادرش ميرزا حسين على را به عکّا تبعيد كرد.
بابيان به طرفدارى صبح ازل پرداختند و معروف به ازلى شدند ولى بهائيان به ميرزا حسين على بهاءاللّه گرويدند بهايى گرديدند و از دين اسلام خارج شدند.



سرانجام صبح ازل در شهر فاماگوستا كه آن را به اختصار ماغوستا گويند در قبرس در گذشت باب گذشته از آن كه به عدد و اسرار ارقام و حساب جمل اهميت مى‌داد از ارقام اسرار عجيبى توقّع داشت در پيش ايشان عدد نوزده بسيار مقدّس است و در اين مورد اشاره به آيه قرآن در سوره المدثر مى‌كند كه مى‌فرمايد: (عليها تسعة عشر) (كه مقصود نوزده ملک دوزخ است) آنان سال را به نوزده و هر ماه را به نوزده روز تقسيم كرده و بقيه پنج روز آخر سال (در بعضى از سال‌ها پنج و در بيش‌تر چهار سال و كسرى) را بى‌دليل اساسى آزاد و (مظاهراللّه) خوانند.
باب كتاب‌ها و رسالاتى بسيار نوشته است كه مهم‌ترين آن‌ها كتاب «بيان» عربى و فارسى است و كتاب تعليمات او به شمار مى‌آيد و طبق معمول خود اساس تقسيمات آن را بر عدد نوزده گذاشته و كتاب را به نوزده واحد و هر واحد نوزده باب تقسيم كرده است ولى عمرش كفاف نداده تا آن را تمام كند زيرا فقط يازده واحد را نوشته و كتاب را ناتمام گذارده و اتمام آن را به (من يظهره اللّه) حوالت كرده است.
به نوشته ميرزا جانى در «نقطه الكاف» كه پيش از تفرقه بابيه نوشته شده باب وصيت كرد كه صبح ازل هم ترجمه فارسى باقيمانده را تا واحد يازدهم كه در «بيان» عربى خود باب بوده، نوشته است و بقيه هشت واحد باشد همان‌طور مانده است از رسالات معروف باب تفسير سوره یوسف، سوره و العصر، کوثر و تفسير سوره بقره است.



اصول تعاليم باب مبتنى بر كتاب «بيان» اوست كه به طور اجمال از قرار ذيل است:
خداوند مدرک كل شیء است و خود از حيّز ادراک بيرون است. احدى غير ذات او معرفت به او ندارد. مراد از معرفة اللّه، معرفت مظهر اوست و مراد از لقاء اللّه، لقاى او و پناه به خداوند، پناه او زيرا كه عرض به ذات اقدس ممكن نيست و لقاء او متصوّر نه. . . . . . و آنچه كه در كتب سمايه ذكر لقاء او شده، ذكر لقاى ظاهر به ظهور اوست و مراد از رجوع ملائكه الى اللّه و عوض بر او رجوع ادلاّء بر من يظهره اللّه است به سوى او زيرا كه سبيلى از براى احدى به سوى ذات ازل نبوده و نيست نه در بدء و نه در عود. آنچه در مظاهر ظاهر مى‌شود مشيت است كه خالق كل اشياء است و نسبت او به اشياء نسبت علّت است به معلول و نار به حرارت اين مشيت نقطه ظهور است كه در كورى بر حسب آن كور ظاهر گشته. مثلاً محمد نقطه فرقان و على محمد نقطه بيان و هر دو يكى مى‌باشند. آدم كه به عقيده بيان دوازده هزار و دويست و ده سال قبل از باب بوده است با ساير ظهورات يكى است و بقيه نقطه بيان همان آدم فطرت اوّل بوده و بعينه همان حالتى كه در يد اوست همان خاتم بوده كه از آن روز تا امروز خداوند حفظ فرموده همان مطاع از يوم آدم همان رسول اللّه است و كل كتب منزله قرآنى است كه بر او نازل شده و از هيچ جا مظهر مشيت نبوده الاّ بيان ذات حروف سبع و نه حروف حىّ آن الاّ حروف بيان ظهورات را نه ابتدايى است و نه انتهايى و قبل از آدم عوالم و اوادم ما لا نهايه بوده و بعد از من يظهره اللّه ظهورات ديگر خواهد بود الى ما لا نهايه. هر ظهور بعدى اشرف از ظهور قبل و مقام بلوغ آن مى‌باشد. مشيت اوليه در هر ظهور بعدى به نحو اقوى و اكمل از ظهور قبل ظاهر مى‌شود. مثلاً آدم در مقام نقطه بوده و نقطه بيان در مقام جوانى دوازده‌ساله و من يظهر اللّه در مقام جوانى چهارده‌ساله. چنانچه در ظهور حضرت عيسى غرس شجره انجيل كه شد به كمال نرسيده الاّ اول بعثت رسول اللّه كه اگر رسيده بود يک روز زودتر همان روز بعثت مى‌شد كه بيست و ششم رجب باشد نه بيست و هفتم. . . و بعد از غرس شجره قرآن كمال آن در هزار و دويست و هفتاد رسيد كه اگر بلوغ آن در دو ساعتى در شب پنجم جمادى‌الاول مى‌بود پنج دقيقه بعده ظاهر نمى‌شد.
خداوند عالم را به توسط هفت صفت كه حروف حق باشند خلق كرد و آن‌ها قدر و قضا و اراده و مشيت و اذن و اجل و كتاب است.



محفل با بيان از نوزده عضو تشكيل مى‌شود و آن مكانى است كه زكات اشخاص در صندوق جمع مى‌گردد.
زكات معمولا مقدار ۵/۱ از سرمايه است.
هر شخص بابى بايد هر روز نوزده آيه از كتاب «بيان» را بخواند و نام خدا را سيصد و شصت و يک بار ذكر كند.
بايد مرده را در قبرى از بلور بگذراند يا قبر را در سنگى صيقلى تعبيه نمايند.
بايد به دست راست ميت، يک انگشترى كه بر نگين آن آيه‌اى از كتاب «بيان» نقش شده بگذارند تا مرده در گور نترسد.
انسان نبايد ديگرى را بيازارد و موجب اذيت همسايه‌اش گردد.
هر كس به او سخن گويد و يا نامه‌اى نگارد بايد جواب دهد، نامه‌ها را نبايد پاره كرد بلكه بايد در رسانيدن به صاحبش امين باشند شرب خمر و خوردن معجون‌ها حرام است.
واجب است كه هر نوزده روز، نوزده شخص را مهمان كنند اگر چه آب بياشامند.
گدایى حرام است و پول دادن به گدا گناهى از گناهان، ميراث، پس از دفن مرده، بين تركه او چنين تقسيم مى‌شود.
پسران ۶۰/۸، شوهر ۶۰/۷، پدر ۶۰/۶، مادر ۶۰/۵، برادر ۶۰/۴، خواهر ۶۰/۳ و معلّم نيز از ميراث ميت برخوردار مى‌شود و غير از كسانى كه ذكر شد براى ديگران ظاهراَ توزيع تركه به صورتى كه ذكر شد بايستى ناقص باشد زيرا مجموع تركه توزيع شده واحد صحيحى را تشكيل نمى‌دهد.
[۱] آیین باب.
[۲] زعیم الدوله تبریزی، محمدمهدی، مفتاح باب الابواب.
[۴] اعتضاد السلطنه، فتنۀ باب.
[۵] دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه دهخدا ماده باب.
[۶] حاج میرزا جانی کاشانی، نقطه الكاف.
[۷] تنکابنی، محمد بن سلیمان، قصص العلماء، ص۵۹-۶۴.
[۸] عبدالحمید، محسن، حقيقة البابيه و البهائيه.
[۹] دو گوبینو، کنت ژوزف آرتور، مذاهب و فلسفه در آسياى وسطى.
[۱۰] Encycloped iadeL'Islam,Tome eI,P.۸۵۶-۸۵۸.



۱. آیین باب.
۲. زعیم الدوله تبریزی، محمدمهدی، مفتاح باب الابواب.
۳. مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۱، ص۱۹۱.    
۴. اعتضاد السلطنه، فتنۀ باب.
۵. دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه دهخدا ماده باب.
۶. حاج میرزا جانی کاشانی، نقطه الكاف.
۷. تنکابنی، محمد بن سلیمان، قصص العلماء، ص۵۹-۶۴.
۸. عبدالحمید، محسن، حقيقة البابيه و البهائيه.
۹. دو گوبینو، کنت ژوزف آرتور، مذاهب و فلسفه در آسياى وسطى.
۱۰. Encycloped iadeL'Islam,Tome eI,P.۸۵۶-۸۵۸.



مشکور، محمدجواد؛ مدیرشانه‌چی، کاظم، فرهنگ فرق اسلامی، ج۱، ص۸۷-۹۴.    






جعبه ابزار