• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

باطنیه (فرهنگ فرق اسلامی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





باطنیه از جریان‌های منسوب به شیعه است که بر تمایز ظاهر و باطن آموزه‌های دینی تأکید دارد و فهم باطن را وابسته به تعلیم امام یا معلم می‌داند.
این عنوان غالباً بر اسماعیلیه اطلاق شده و در برخی منابع قرامطه و خرم‌دینان نیز در شمار باطنیه آمده‌اند.
منابع کلامی و فرقه‌نگاری، باطنیه را به تأویل گسترده متون دینی، تفسیر باطنی احکام و ارائه دیدگاه‌های متفاوت درباره نبوت، امامت، شریعت و جهان‌شناسی نسبت داده‌اند.



باطنيه يكى از فرق «شيعه» هستند كه گويند همه چيز ظاهر و باطنى دارد و از اين جهت آیات قرآنی و احادیث را تأويل مى‌كنند و ظاهر آن‌ها را درست نمى‌دانند، بلكه به باطن آن‌ها نظر مى‌كنند.
گويند: به سبب همين مكتوم بودن معانى است كه همه كس را بر فهم باطن امور وقوف نيست و بشر محتاج به امام يا معلم است و او است كه ظاهر را تأویل و باطن را روشن مى‌سازد.
«باطنيه» به طور خاص اطلاق بر «اسماعيليه» مى‌شود و «قرامطه» و «خرّم دينيه» را نيز ايشان مى‌شمارند.



صاحب «تبصرة العوام فی معرفة مقالات الانام» مى‌نويسد: باطنيه را از اين جهت بدين نام خواندند كه گويند هر چيزى از قرآن و احاديث رسول را، باطنى و ظاهرى هست. ظاهر به منزله پوست و باطن به منزله مغز است. چون پوست بادام و مغزش و اين آيت را دليل سازند: (. . . لَهُ بابٌ باطِنُهُ فيهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ) و گويند: معرفت خدای تعالی به قول معلمى صادق حاصل شود و گويند: عیسی پسر يوسف نجّار بود و آنچه در قرآن مى‌گويد كه عيسى را پدر نبود يعنى پدر تعليمى نداشت كه علم از او فراگرفته باشد او علم از نقیبان آموخته بود كه در زمان وى بودند نه از معلم صادق و آنچه گفته‌اند كه: عيسى مرده زنده مى‌كرد، يعنى دل‌هاى مرده را به علم زنده مى‌كرد و خلق را به راه راست مى‌خواند و به امثال اين ابطال جمله شرايع كنند و گويند: هيچ از تكاليف ظاهر بر خلق واجب نيست.
[۲] داعی حسنی رازی، مرتضی بن قاسم، تبصرة العوام، ص ۱۸۱،۱۸۲.




«نماز» عبارت از اطاعت آن كس بود كه او را مولانا خوانند و زکات عبارت بود از آن كه هرچه از مؤنت تو و عيال تو زياد باشد به امام رسانى از بهر دعوتخانه و گويند: «روزه» عبارت بود از آنچه او كند خاموش باشى و عيب از مولانا بر ايشان بطلبى و در هيچ حال منكر او نباشى و چنان مطیع باشى كه اگر فرمايد خود را هلاک كن در حال خود را هلاک كنى.
گويند: «حج» عبارت از قصد رفتن نزد امام ايشان باشد.
همه محرّمات را حلال دانند و گويند محرّمات عبارت بود از قومى كه ايشان را دشمن مى‌بايد داشتن و از ايشان بيزار شدن و گويند آنچه خداى گفت: (كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ. . .) به شیطان عمر مى‌خواهد و به انسان ابوبكر و گويند: هر جا در قرآن ذكر فرعون و هامان بود، فرعون عمر بود و هامان ابوبکر.



شهرستانی مى‌نويسد: «اسماعيليه» را نيز باطنيه خوانند زيرا گويند: هر ظاهرى را باطنى است و شريعت را باطنى غير از ظاهر آن است.
آنان را در عراق «باطنيه»، «قرامطه» و «مزدکیه» گويند و در خراسان «تعلیمیه» و «ملاحده» گويند كه در آفرينش جهان به امر بارى تعالى يا كلمه ابداع، عقل كل يا عقل اوّل در وجود آمد، سپس از كلمه امر نفس كلى به توسط عقل وجود يافت و از نفس كلى به تأييد عقل كل طبايع و از طبايع امهات به فعل اجرام سماوى مواليد، هستى پذيرفته‌اند.
مظهر عقل كل در اين عالم وجود «ناطق» است و مظهر نفس كل در اين عالم سفلى «اساس»، كه هر دوى آن‌ها يعنى «ناطق» و «اساس» مظهر عقل كل و نفس كل در عالم علوى هستند و «ناطق» پيغمبر و اساس «امام» است.



عبدالقاهر بغدادی گويد: «باطنيه» دهری و زنديق‌اند، چه به ديرينه بودن جهان قايلند و پیغمبران و شرایع را انكار كنند و آنچه را كه طبع ميل بدان دارد، روا شمرند و دليل ما بر اين، كتابى است از ايشان به نام «السیاسة و البلاغ الاکید و الناموس الاعظم» و آن نامه عبیداللّه بن الحسین قیروانی (بانى مهديه در قیروان و جدّ عبيديه مصر، در گذشته در ۳۲۲ هجری قمری) به سلیمان بن حسن بن سعید الجنابی است (ابو سعيديه) كه وى را در آن اندرزهايى داده است.
از جمله مى‌نويسد: مردم را بدانچه كه ميل دارند بخوان و از آن راه آنان را دعوت به كيش خود كن، پس اگر او را شايسته براى گفتار خود يافتى، پرده از پيش چشم او بگشاى.
و گويد: مراد از بهشت نعمت‌هاى گيتى و مقصود از عذاب اشتغال دين‌داران به نماز و روزه و حج و جهاد است.



«باطنيه» معجزات را رد كرده‌اند و حى آوردن فرشتگان را از آسمان منكرند و اصلاً منكر اين هستند كه در آسمان فرشته باشد و فرشتگان را تأويل به داعيان كيش خود نمايند و غرض از ابليس و شيطان را مخالفان خود دانند.
گويند: پيغمبران گروهى بودند كه رياست را دوست مى‌داشتند. از اين‌رو به شرايع و نيرنگ‌ها و دعوى «نبوت» و «امامت» بر مردم حكومت كردند. هر كه در پى تأويل باطل رود از مردمان نيكوكار و هر كه به ظاهر كار كند از اهريمنان فريفتار است.
گويند: معنى «نماز» دوستى امام و «حج» ديدار وى و به جاى آوردن خدمت اوست. هر كه معنى پرستش را شناسد وجوب عبادت از وى ساقط شود، چنان‌كه خداى تعالى گفته است: (وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّٰى يأْتيَکَ الْيَقِينُ) و گويند مراد از يقين شناختن تأويل است و نيز در نامه خود گويد كه: من تو را اندرز مى‌دهم كه مردم را درباره قرآن و تورات و زبور و انجیل و دعوت انبياء بدگمان كنى و شرايع ايشان و اعتقاد به معاد و برخاستن مردگان از گورها و عقيده به فرشتگان در آسمان و جن در زمين را باطل سازى و ايشان را قائل به اين كنى كه پيش از آدم مردم بسيارى بوده‌اند و جهان «قديم» است.
[۹] دیلمی، محمد بن حسن، بيان مذاهب الباطنيه و بطلانه.
[۱۰] الفرق و التواريخ (نسخه خطى) ، باب فى ذكر الفرق الباطنيه.
[۱۱] Encycloped iedeL'Islam. tome I,P.۱۱۳۱-۱۱۳۳



۱. حدید/سوره۵۷، آیه۱۳.    
۲. داعی حسنی رازی، مرتضی بن قاسم، تبصرة العوام، ص ۱۸۱،۱۸۲.
۳. حشر/سوره۵۹، آیه۱۶.    
۴. شهرستانی، محمد بن عبد الکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۲۲۸-۲۳۵.    
۵. بغدادی، عبدالقاهر بن طاهر، الفرق بین الفرق، ج۱، ص۲۸۷.    
۶. حجر/سوره۱۵، آیه۹۹.    
۷. جوزی، عبدالرحمن بن علی، تلبیس إبلیس، ج۱، ص۹۷.    
۸. مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۱، ص۲۰۵.    
۹. دیلمی، محمد بن حسن، بيان مذاهب الباطنيه و بطلانه.
۱۰. الفرق و التواريخ (نسخه خطى) ، باب فى ذكر الفرق الباطنيه.
۱۱. Encycloped iedeL'Islam. tome I,P.۱۱۳۱-۱۱۳۳



مشکور، محمدجواد؛ مدیرشانه‌چی، کاظم، فرهنگ فرق اسلامی، ج۱، ص۹۴-۹۶.    






جعبه ابزار