بررسی ریشههای جنگ از دیدگاههای مختلف (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
جنگ پدیدهای تاریخی و اجتماعی مبتنی بر خشونت سازمانیافته است.
مطالعه آن برای شناخت ریشههای جنگ و پیشگیری ضرورت دارد.
جنگ همزمان با ویرانگری، زمینهساز
تحولات اجتماعی و
دفاع مشروع بوده است.
در
اندیشه اسلامی، حتی جنگ مشروع باید مهار و تمایز
تجاوز از
دفاع رعایت شود.
جنگ واژه شناختهشدهای است که در مورد برخوردهای مسالمتآمیز و خشونت آمیز بین دو یا چند
دولت یا گروه حاکم اطلاق میشود.
پدیده جنگ نه تنها از این نقطه نظر که در مجموعه بههمپیوستهای که
تاریخ بشر نامیده میشود از جایگاه و نقش و وسعت زمانی و مکانی دامنه عمل در حد بسیار مهمی برخوردار است، قابل مطالعه است، بلکه بیشتر به این خاطر باید مورد مطالعه قرار گیرد که جنگ تنها مسئله دیروز بشر نیست و در آینده نیز با آن مواجه است.
اگر ما نظریه اجتنابناپذیری جنگها را مردود بدانیم، دستکم باید از مطالعه آنچه که اتفاق افتاده برای جلوگیری از آنچه که نباید اتفاق بیفتد استفاده نماییم.
اگر پدیده جنگ را بهعنوان یک عمل ضد ارزش و ویرانگری و منحوس تلقی نماییم، حداقل در دام یک پیشداوری غیرمنطقی افتادهایم.
جنگها به همان اندازه که مخرب و منهدمکننده و عامل خونریزی و ویرانگری بودهاند، زمینههای شکوفایی را در میدان علم و پیشرفت
فرهنگها و
تمدن نیز فراهم آوردهاند.
جنگ همواره برای
بشریت دو رو داشته است و تلخیها و شیرینیها، زهرها و پادزهرها، نیش ها و نوش ها و بدبختیها و نیکبختیها را یکجا به همراه آورده است.
بیشک جنگ با همان چهره کریه خود در ایجاد و تشدید نیازها و تسریع و تعمیق تلاشهای بشری در تأمین نیازها و راهیابی به تأمین بیشتر و بهتر نقش مؤثری داشته است و از سوی دیگر به محرومان و ستمدیدگان اجازه میداده است که در راه دستیابی به حقوق ازدسترفته خود به مبارزه برخیزند.
بحث از
مشروعیت جنگ ها از همینجا سرچشمه میگیرد و از اینرو است که هیچ انسانی که همه هستی و عزیزان خود را در جنگ از دست داده و متحمل درد و رنج جنگ شده است، نمیتواند حقانیت دفاع مشروع را از مظلوم سلب نماید؛ زیرا نفی پیکار برای دفاع به معنای امضای نابودی خویشتن و دیگران است.
ما در این بحث بهدنبال آن نیستیم که پیامدهای شوم یا دستاوردهای مثبت جنگ را برشماریم و همچنین در پی آن نیستیم که به استناد آثار سودمند و تمدنساز جنگها، پدیده جنگ را بهطور مطلق مشروعیت ببخشیم یا از آن دفاع نماییم.
آنچه در این بحث بهعنوان مقدمهای بر بحثهای آتی برای ما حائز اهمیت است، رابطه گذشته، حال و آینده
زندگی بشری از نظر پدیده جنگ است که میتواند در بررسی علل و ریشههای جنگ، شیوهها، مشروعیت و راههایی که به هدف جنگ کمک میکند، تبیین گردد.
در یک عبارت کوتاه: به اعتقاد ما پاسخ به این سؤال که چرا از جنگ بحث میکنیم، باید در بررسی نکات نامبرده و بهمنظور رسیدن به نتایجی جستوجو شود که آینده را در شعاع روشنایی گذشته بتوان دید.
گرچه وحشت، تجاوز، جنگ، قتل و غارت همگی از خشونت برمیخیزند و از آثار این پدیده نفسانی بشریاند و به همین دلیل باید ریشههای جنگ را در درون انسان و حالات روحی و روانی و عمق واکنشهای نفسانی او جستوجو نمود، اما باید این حقیقت را پذیرفت که جنگ از درون و حالت روحی و تفکر انسان ها نشأت میگیرد؛ همانگونه که ریشه
صلح در عقل انسانهاست، سرچشمه خشونت و آثار آن و از جمله جنگ نیز در حالت نفسانی و عقلانی انسان نهفته است.
ولی این تحلیل بهتنهایی ما را در پیجویی علل و عوامل جنگ بینیاز نخواهد کرد؛ زیرا بحث در این است که آن حالت روحی و عقلانی که خشونت نامیده میشود و منبع اصلی آثاری چون جنگ است، تحت چه شرایطی به وجود میآید و با کدام علل و عوامل در عمق روان و عقل انسان نمود و بروز پیدا میکند، رشد مییابد و به مرحله عمل میرسد.
بدین ترتیب، بحث از علل جنگ را نباید یک مسئله صرفاً اخلاقی تلقی نمود و ابعاد
سیاسی،
جامعهشناسی،
اقتصادی،
فلسفی و
فرهنگی را نادیده گرفت.
یکسونگری در تحلیل ریشههای جنگ بیشک ما را از درک واقعیت بازمیدارد؛ چنانکه بسیاری از نظریات ابراز شده در این زمینه دچار این آفت شده و از ارائه کامل واقعیتها ناتوان ماندهاند.
بررسی ریشههای
جنگهای جهانی، از آن جهت که قابل تعمیم به دیگر جنگها نیست، تحلیلی کامل به شمار نمیآید و برای پیجویی ریشههای جنگ، دیدی وسیعتر لازم است تا در همه صحنههای برخوردهای خشونتبار آینده قابل استفاده باشد.
جنگها بیشتر به تصادف ها در جاده ها میمانند که دارای یک
علت عمومی و درعینحال
علل خصوصیاند.
اشتیاق بشر به رسیدن هرچه سریعتر از نقطهای به نقطه مورد نظر بهوسیله وسایل موتوری علت عمومی تصادفهاست، اما در تحلیل یک تصادف نمیتوان به آن بسنده کرد و پلیس و دادگاه برای هر تصادف دلیل خاصی جستوجو میکنند.
در مورد جنگها نیز چنین است.
بسیاری از عواملی که بهعنوان ریشههای جنگ ذکر میشوند، در حقیقت زمینهسازند، نه عوامل اصلی پدیدآورنده جنگ.
بیشتر کسانی که در زمینه علل و ریشههای جنگ به بحث پرداختهاند در پی دستیابی به نتایج ارزشی بوده و کوشیدهاند از این رهگذر به تشخیص جنگهای مشروع و جنگهای نامشروع برسند.
بیشک چنین هدفی غیرمنطقی نیست، اما هرگاه هدفدار بودن بحث موجب سوق دادن تحلیل به سوی نتایج مطلوب و پررنگ یا کمرنگکردن برخی واقعیت ها شود، بدون تردید به پیشداوری و تحلیلی غیرواقعبینانه خواهد انجامید.
از اینرو، بحث از علل و عوامل پدیده جنگ باید بهدور از مسئله مشروعیت جنگ و داوری ارزشی درباره خوب یا بد بودن جنگ دنبال شود.
این تفکیک به معنای جدایی پدیده جنگ از بُعد ارزشی آن نیست، بلکه صرفاً ناظر به روششناسی ریشههاست.
اسلام در بررسی ریشههای جنگ در روابط میان
ملت ها و دولت ها به نتیجهگیری درباره
مشروعیت یا عدم مشروعیت جنگ بسنده نمیکند، بلکه حتی در جنگ مشروع نیز میکوشد از گسترش آن جلوگیری کرده و با محدودیتهایی در نظریه و عمل، آن را کنترل نماید.
از اینرو، مباحث این نوشتار عمدتاً بر دو محور متمرکز است:
(۱) معیارهای تعیین جنگ تجاوزکارانه و دفاع مشروع
(۲) راههای کنترل مخاصمات مسلحانه و محدود کردن وسایل قهریه
این دقت بدان جهت مورد تأکید قرار میگیرد که خلط این دو محور، به پیچیدگی بحث
جهاد در
نظام دفاعی اسلام انجامیده است.
گرچه در
میثاق جامعه ملل،
پیمان بریان کلوگ و نیز
منشور ملل متحد، جنگ بهعنوان راه حل مخاصمات بینالمللی محکوم شده است، اما هنوز معیارهای تشخیص
مسؤولیت بینالمللی دولت متجاوز بهروشنی تعیین نشده است. این ابهام، ریشه در ابهامهای موجود در تعریفهای مربوط به جنگ دارد، زیرا در تعریف یک مقوله بینالمللی، برای پرهیز از اختلاف نظر، معمولاً به شاخصهای کلی اکتفا میشود و همین امر موجب ابهامهای متعدد میگردد.
در تبیین مشروعیت جنگ و تعیین حدود مسؤولیتهای ناشی از جنگ، عناصر مادی و معنوی متعددی نقش دارند؛ از جمله: ویژگیهای عملیات نظامی و درگیری، مشخصات طرفین یا اطراف درگیر، انگیزه و قصد طرفین، نتایج اقدامات مسلحانه و ابزار بهکاررفته در
مخاصمات مسلحانه.
برجستهسازی یا کمرنگکردن هر یک از این عناصر، به ارائه تعریفهای متفاوتی از جنگ میانجامد و در نهایت در تعیین مسؤولیتهای ناشی از آن تأثیرگذار است.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، ج۵، ص۱۳-۱۷.