ابوهاشم در علم نحو از شاگردان مبرّد بود و در شعبان سال ۳۲۱ (هجرى قمری) درگذشت. بعضى از آراء كلامى او از اين قرار است: ۴.۱ - استحقاق ذم و عقابابوهاشم معتقد بود انسان میتواند بدون انجام دادن فعلی، مستحق نکوهش و کیفر باشد؛ یعنی اگر فردی توانایی انجام کاری را داشته باشد و مانعی نیز در برابر او نباشد، اما آنچه را به او فرمان دادهاند انجام ندهد، سزاوار نکوهش و کیفر خواهد بود؛ حتی اگر پیش از انجام طاعت از دنیا برود.به اعتقاد او، اگر چنین فردی از اطاعت به معصیت روی آورد، به دو جهت مستحق عذاب است: یکی به سبب گناهی که مرتکب شده و دیگری به سبب ترک طاعتی که انجام آن بر او واجب بوده است. همچنین اگر فردی کارهای نیک و شایستهای مانند اعمال پیامبران انجام دهد، اما فرمان الهی را ترک کند و در عین حال مرتکب ضد آن نیز نشود، همچنان مستحق ماندن در دوزخ خواهد بود. او همچنین میان فرماندهنده و انجامدهنده فعل تفاوت میگذاشت؛ برای مثال، اگر زید به شخص دیگری فرمان دهد که مالی را ببخشد، دریافتکننده مال باید زید را به سبب فرمان او شایسته سپاس بداند، هرچند انجام دادن بخشش، فعل شخص دیگری باشد. همچنین اگر زید کسی را به گناهی فرمان دهد و او آن را انجام دهد، نکوهش به سبب خودِ گناه متوجه انجامدهنده آن خواهد بود، زیرا گناه در واقع فعل شخص دیگری است. ۴.۲ - دیدگاه ابوهاشم درباره توبهابوهاشم معتقد بود توبه در حالیکه فرد همچنان بر گناه اصرار دارد، صحیح نیست؛ حتی اگر شخص آن کار را زشت بداند و آن عمل در واقع نیک باشد.همچنین، اگر فرد از پرداخت حقی که پرداخت آن بر عهده اوست خودداری کند، توبه او با اصرار بر این ترک حق پذیرفته نیست. او همچنین بر این باور بود که توبه از گناه پس از ناتوانی از انجام آن صحیح نیست؛ برای مثال، توبه از دروغ پس از از دست دادن توانایی سخن گفتن یا توبه از زنا پس از قطع شدن اندام جنسی، توبهای صحیح به شمار نمیآید. ۴.۳ - دیدگاه ابوهاشم درباره کسبابوهاشم درباره «کسب» معتقد بود که آن از دو حالت خارج نیست: یا موجود است یا معدوم. اگر معدوم باشد، تنها میتوان به معدوم بودن آن حکم کرد و اگر موجود باشد، یا مخلوق است یا غیرمخلوق. در صورت مخلوق بودن، از هر جهت مخلوق خواهد بود و اگر مخلوق نباشد، باید از جهتی مورد اراده و از جهت دیگر مورد کراهت باشد.او در کتاب «جامعه الکبیر» گفته است که سجده بر بت، مورد ناخشنودی خداوند نیست و نمیپذیرفت که یک چیز از دو جهت متفاوت، هم مورد اراده و هم مورد کراهت باشد. وی همچنین گفته است که پدرش، ابوعلی جبّائی، چنین چیزی را جایز دانسته، اما از نظر او این دیدگاه با اصول پذیرفتهشده سازگار نیست. ۴.۴ - دیدگاه ابوهاشم درباره حالابوهاشم در مسئله «حال» معتقد بود خداوند را از موجود ناآگاه، حالتی متمایز میکند که بر آن قرار دارد و «حال» را در سه مورد ثابت میدانست:نخست، موصوفی که ذاتاً دارای صفتی باشد و آن صفت، او را شایسته برخورداری از یک حال خاص کند. دوم، موصوفی که به سبب معنایی خاص، به حالی معین اختصاص پیدا کند. سوم، چیزی که نه ذاتاً و نه به واسطه معنایی دیگر، شایستگی برخورداری از صفتی را نداشته باشد، اما به سبب آن وصف، از دیگران در یک حال متمایز شود. او همچنین معتقد بود هر معلوم، حالی دارد که نمیتوان آن را همان حالِ خودِ معلوم یا معلوم دیگری دانست. بر این اساس، ابوهاشم بر این باور بود که احوال خداوند در ارتباط با معلومات و مقدورات او، پایانی ندارد. ۴.۵ - دیدگاه ابوهاشم درباره اعراضابوهاشم برخی از اعراضی را که بیشتر متکلمانِ اثباتکننده اعراض، مانند بقا، ادراک، رنج، درد و شک، به عنوان اعراض مستقل میدانستند، نفی میکرد.او بر این باور بود که رنجی که انسان در هنگام مصیبت یا هنگام نوشیدن داروی تلخ احساس میکند، چیزی جز ادراک امری که طبع انسان از آن نفرت دارد نیست. ۴.۶ - دیدگاه ابوهاشم درباره فناابوهاشم درباره فنا و نیستی معتقد بود که خداوند با وجود آسمان و زمین نمیتواند حتی ذرهای از جهان را معدوم کند.او بر این باور بود که اجسام تنها به واسطه فنایی از میان میروند که خداوند آن را ایجاد کرده است، اما این فنا در محلی قرار ندارد؛ زیرا در این صورت به برخی جواهر اختصاص مییافت و به برخی دیگر تعلق نمیگرفت، در حالی که فنا قائم به چیزی نیست. ۴.۷ - دیدگاه ابوهاشم درباره طهارت با آب غصبیابوهاشم معتقد بود طهارت با آب غصبی صحیح است و میان آن و نماز خواندن در خانه غصبی تفاوت قائل میشد.از نظر او، طهارت به خودی خود واجب نیست، بلکه خداوند نماز را در حالی واجب کرده است که فرد پاک باشد؛ بنابراین اگر شخص دیگری او را طهارت دهد، در صورت برخورداری از سلامت، طهارت او برای انجام نماز کافی خواهد بود. بهشميه را «ذميه» گويند؛ زيرا نكوهش و ذمّ را بدون فعل بر مردمان روا دارند. ابوهاشم را كتابى در آن باب به نام «استحقاق لازم» است. • مشکور، محمدجواد؛ مدیرشانهچی، کاظم، فرهنگ فرق اسلامی، ج۱، ص۱۱۰-۱۱۲. |