۱ - ای سردار اسلام، همین فخر برای من کافیست که هر چه دارم از تو دارم. ۲ - حق و حقیقت در فردی مسیحی وارد شده تا اینکه از فرط محبتاش (نسبت به علی (علیهالسّلام) و خانداناش) علوی شناخته شود. ۳ - من کسی هستم که عاشق فداکاری و جانبازی و الهام و عدالت و اخلاق پسندیده هستم. این کتاب در بیش از ۳۵۰ صفحه و حدود ۳۵۰۰ بیت به رشتهی تحریر درآمده که بیش از ۱۲۰ صفحه و ۱۸۰۰ بیت آن اختصاص به امام حسین (علیهالسّلام) و حادثهی کربلا دارد. در این ملحمه، زندگی اهل بیت (علیهمالسّلام) از عصر جاهلی تا پایان حادثهی کربلا به تصویر کشیده شده است. سلامه، پس از ذکر شهادت امام علی (علیهالسّلام) در مرثیهای که در فقدان ایشان میسراید، به هجو معاویه پرداخته و به گونهای گذرا به زندگی امام حسن (علیهالسّلام) اشاره مینماید، سپس برای ورود به قیام امام حسین (علیهالسّلام) با هجو و دشنام یزید قصیدهی خویش را آغاز میکند. ابیاتی از «ملحمه عید الغدیر» که در ارتباط با امام حسین (علیهالسّلام) است را در اینجا میآوریم:
(ورود سلامه به داستان کربلا، وصف یزید و شرح و تفصیل عیاشی او، ضدیّتاش با دین، شرابخوارگی و بی بندوباری اش میباشد): ۱ - صدا را برای دعوت کردن به فلاح و پیروزی بالا ببر و هنگام اذان صبح پایین بیاور. ۲ - رو به صاحب عرش بیاور در حالی که تو از خدا به بنده مشغول هستی! ۳ - هزار اللّهاکبر مساوی نیست با آنچه که بین دو دست یزید کشته شد. پس از آن، بیعت خواستن یزید از امام حسین (علیهالسّلام) که از سلالهی پاک نبوت است را طرح مینماید و اینکه به محض پیشنهاد بیعت، امام حسین (علیهالسّلام) خشمگین گردید و آنگاه ایستادگی امام (علیهالسّلام) را بیان میکند:
۱ - امام حسین (علیهالسّلام) مانند شیری غرش کرد و سخناش مانند داغ جراحت بر آنها وارد شد. ۲ - آیا چون منی که جدّم ستارهی بزرگی و باتقوا و کرامت است این ذلت را میپذیرد؟ امام (علیهالسّلام) تصمیم به هجرت میگیرد. خروج مضطربانه و پردرد امام حسین (علیهالسّلام) از مدینه به مکه:
۱ - نوهی گرامی رسولاللّه (صلّیاللهعلیهوآله) تصمیم به هجرت از یثرب (مدینه) میگیرد و او مانند نوری بود که با افق وداع میکند. ۲ - و امام (علیهالسّلام) طفولیت خود را به یاد میآورد که در این شهر، به اینسو و آنسو میدوید. ۳ - شنها را به هوا میپاشید. گاه در بازی با برگ درختان آنها را به هرسو میپراکند. ۴ - زمانی با باد مسابقه میداد و زمانی دیگر چون گوهری درخشان و تابناک میان دستهای مادر و جدّش در آمدوشد بود. ۵ - و هنگامی که هلال ماه صورتاش نمایان شد، گویی خورشید انوار خود را به دو طرف میگستراند. ۶ - و بالاخره هجرت جدّش رسولاللّه (صلّیاللهعلیهوآله) پس از رنجها و ملامتهای بسیار برای او تداعی میگردید. در مکه کوفیان شروع به نامهنگاری میکنند و امام (علیهالسّلام) را به شهر خود دعوت مینمایند:
مردم کوفه در نامههای خود به امام حسین (علیهالسّلام) مینویسند که نعمان بن بشیر (حاکم کوفه) در قصر حکومتی نشسته است و هیچیک از ما با او همراهی نمیکنیم و در هیچیک از مراسم دینی شرکت نمیکنیم. ای پسر رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) هر چه زودتر خود را به کوفه برسانید. مردم منتظر شما هستند و جز شما امامی ندارند. ۱ - به امام حسین (علیهالسّلام) نامه نوشتند که حکومت نعمان بر ما خیلی تلخ شده است. ۲ - ای پسر دختر رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) به نزد ما بیا! که در میان یاران تو، ملائک وجود دارند و تو را یاری میکنند. ۳ - به ما مدد برسان! زیرا از جور و ستم یزید صدایمان بلند شده است و دیگر نمیتوانیم تحمل کنیم. ۴ - اگر به سوی ما بیایی ما با شمشیرهای هندی برّان و تیزکرده گوش به فرمان تو هستیم. ۵ - آب فرات نیز در شرق این خبر که تو عراق را یاری خواهی کرد امیدوار و شاد گردیده است. امام (علیهالسّلام)، مسلم بن عقیل را به عنوان نمایندهی خود به کوفه میفرستد و پس از دریافت نامهی مسلم مبنی بر بیعت مردم کوفه با او، امام (علیهالسّلام) تصمیم به حرکت به سمت کوفه گرفتند:
۱ - امام حسین (علیهالسّلام) حرکت به سمت کوفه را آغاز کرد. کاروان آماده و مهیای حرکت شد و بر روی مرکبهای سواری، زنان در کجاوهها نشستند. ۲ - در بین کاروانیان دختران نوجوان کم سن و سال و زنان آبستن و زنان شیرده نیز وجود داشتند. و این چنین کاروان به راه افتاد. امّا کوفیان عهدشکنی کردند و مسلم به شهادت رسید:
۱ - اصحاب بیوفای مسلم که پیمان خود را شکستند و مسلم بن عقیل را تنها گذاشتند به حیواناتی مانند سگ و خرگوش شباهت دارند. ۲ - اما نه، خدایا از این تشبیه استغفار میکنم و آن را اسائهی ادب به حیوانات میدانم. ۳ - و از وفاداری و امانتداری حیواناتی چون سگ تقدیر میکنم.
۱ - مسلم بن عقیل به امام (علیهالسّلام) با زبان دل پیام میدهد و حیله و نیرنگ کوفیان را شرح میدهد. ۲ - حسین جان برگرد! این بیشه از شیران خالی است و جز مار و روباه در آن نمییابی. ۳ - همچنان که بلبلان از آواز ماندهاند و تنها طنین قارقار کلاغها به گوش میرسد.
این شیر تنها سر به دیوار نهاده و پلک بر اشک ریزان فروهشته است. (لحظه تنهایی و غربت و اندوه مسلم در کوفه)
۱ - مسلم در حالی که در محاصرهی سپاه دشمن قرار دارد دلاورانه میجنگد و به مهاجمانی که بیشباهت به گلهی شترمرغان نیستند، با دلیری و بیباکی در میدان حماسه و خیزش یورش میبرد. ۲ - و آنان همانند سگان گوش آویخته که از نیش شیر بیشه وحشت نمودهاند پا به فرار میگذارند. بولس سلامه، آنگاه با هجوی گزنده، چهرهی بسیار زشتی از «شمر بن ذیالجوشن» ترسیم میکند:
۱ - فردی پیسی صورت و روباه صفت، با چهرهای زرد و موهایی قرمز، ۲ - که پیشانی برآمده، بینی کج و دندانهای سیاهاش چهرهای درهم و پلید از او ساخته است. ۳ - پیشانی میمونوار و رنگ چهرهاش که شبیه آفتابپرست است به چشمان مارگونهاش مزین گردیده است. ۴ - او آنچنان بدبوست که از نفس او صبح به تاریکی میگراید، ۵ - و فجر از بوی او، بینی خود را گرفته، میگریزد. ۶ - اگر در برابر آینه بایستد، آینه را دگرگون و نامطلوب میسازد. ۷ - کسی که هنگام تولد، مادرش به وحشت افتاد، در حالی که خود یک دیو بود، ۸ - و پدرش او را شمر یعنی مرد کارآزموده نام نهاد، در حالی که او جز برای کارهای زشت و مهلک، آستین بالا نزد و آزموده نگشت. بعد از منزلگاه شراف و در بلندیهای ذو حسم، کاروان امام (علیهالسّلام) با سپاهیان حرّ بن یزید ریاحی روبرو شد:
(آن روز که حرّ، راه را بر حسین (علیهالسّلام) گرفته بود، از قادسیه میآمد و پسر زیاد برای اینکه هر چه زودتر و بهتر به مقصد برسد. به حصین بن نمیر دستور داده بود که به قادسیه رفته و حرّ را با هزار نفر به سوی امام حسین (علیهالسّلام) روانه کند. حصین نیز بر طبق فرمان، حرّ را به سوی امام (علیهالسّلام) فرستاد سپاه امام حسین (علیهالسّلام) به عراق رسید و قبل از آن حرّ و سپاهیاناش به عنوان مقدمهی لشکر کوفه برای مسدود کردن راه در برابر امام (علیهالسّلام) ایستادهاند و راه را گرفتند، امام قصد بازگشت به حجاز را داشت اما حرّ مانع شد و گفت: میتوانی از بیراهه بروی، راهی که به طرف کوفه و حجاز نباشد. بنابراین به سمت چپ و از طریق قادسیه و عذیب هجانات حرکت کنید، امام به ناچار پذیرفتند و حرّ نامهای به عبیداللّه بن زیاد نوشت تا کسب تکلیف کند و خود با لشکریاناش همراه ایشان حرکت نمودند.) ۱ و ۲ - سپاه امام (علیهالسّلام) به سرزمین عراق رسید. اما پسر زیاد که در مکر و حیله بسیار سابقه داشت به سبب دشمنیاش با امام (علیهالسّلام) تصمیم گرفت که راه را بر او ببندد. ۳ - وی برای اینکه زودتر به مقصد برسد، حرّ را فرستاد تا سپاه امام (علیهالسّلام) را درو کند. ۴ - با این هدف که راه را بر سپاه امام (علیهالسّلام) ببندد و او را از رسیدن به سرزمینی که یاری میشد، بازدارد. ۵ - هنگامی که امام (علیهالسّلام) سعی کرد راه درست را برود (به سوی حجاز برگردد) حرّ مانع شد و گفت میتوانی از راه چپ بروی (بیراهه بروی) راهی که به سمت کوفه و حجاز نباشد. ۶ - و همانگونه که صیّاد، صید را در دام میاندازد و راه را بر او میبندد او نیز راه را بر امام (علیهالسّلام) بست و او را در دام دشمن انداخت. و اینچنین صحنههای جان خراش روز عاشورا مهیا میشود، دلاوریها و از جان گذشتگیهای خاندان و اصحاب امام حسین (علیهالسّلام) در ابیات این ملحمه به زیبایی آشکار است که چند نمونه از آن را ذکر میکنیم:
حرّ، نادم و پشیمان توبه کرد و تصمیم گرفت گذشته را جبران نماید شمشیرش با غلاف وداع کرد و پیمان خویشاوندی با او را گسیخت و به سوی میدان کارزار شتافت.
۱ - آنگاه درگیری حرّ با سپاه دشمن آغاز میشود. جنگاوری که چون شمشیر از نیام برآرد وحشت بر جنگجویان مستولی میشود. حرّ در حالی که نعره میزد با تیغ بران به سوی دشمن یورش آورد. ۲ - او که از دل گرد و خاک برخاستهی میدان، بر مرکب ابلق خویش چونان شهاب به پرواز درآمد. ۳ - هرکس او را ببیند بدون شک یقیین میکند که خداوند این لشکر را خالص گردانیده است.
۱ - به خاک و خون غلطیدن حرّ و دیگر اصحاب امام (علیهالسّلام) شبیه به نهالها و درختانی است که تبر دشمن بر ریشهی آنان فرود آمده و تندباد بیرحم و ویرانگری آنها را از ریشه درآورده است. ۲ - ای پسر رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) با تو وداع میکنم و خود را از گناهانام میشویم. ۳ - آن پاکان و بزرگواران در اطراف امام (علیهالسّلام) شهید شدند و در خون خود غلطیدند.
(هنگامی که امام (علیهالسّلام)، زینب (سلاماللهعلیها) و دیگر زنان حرم را توصیه به صبر نمود، فرمود: ای اهل بیت من! شما را به صبر سفارش میکنم) ۱ - انسان عاقل حکیم وقتی با چنین خواست بزرگی مواجه میشود باید لباس صبر بپوشد. ۲ - این دنیا ابر تابستانی است که پایداری از او انتظار نمیرود، ۳ - و دوست داشتن مرگ، مرگ را ذلیل و خوار میسازد، همانگونه که زبانهی آتش، بخار را میپراکند. (امام حسین (علیهالسّلام) دنیا و ذلت مرگ را در برابر روحهای بزرگ و آماده بیان میفرماید.)
۱-۳ - طفل شیرخوار حسین (علیهالسّلام) به گل سرخی شباهت دارد که به دلیل بیآبی خشکیده و پژمرده گردیده است. او زمانی که مورد اصابت تیر دشمن قرار میگیرد، خوناش شبیه به مرجانی است که قبای سرخ رنگ به تن کرده است. خون طفل در کف دست حسین (علیهالسّلام) مانند قلب طفل است که لحظهی شهادت طفل شیرخوار حرکتی دارد و سپس باز میایستد.
(لحظهی شهادت امام حسین (علیهالسّلام) و ریختن خون آن حضرت بر روی ریگهای بیابان) ۱ - قلب عاشق ریگهای بیابان برای برگرفتن خون حسین (علیهالسّلام) باز میشود. ۲ - خونی که چون گردنبند مروارید از نظر پاکی، درخشندگی و ارزش جلوهگری میکند. ۳ - وقتی خون پاک آنان به گنجهای زمین میخورد، گنجینهاش افزایش مییابد و اندوختهاش بیشتر میشود، ۴ - و زمین کربلا به خاطر چنین درّ گرانبهایی بر زمین و آسمان مباهات میکند.
۱ - آیا حسینی که مانند شیر بیشه است میمیرد؟ او هرگز چون گوسفندان نخواهد مرد! ۲ - کسی که پدرش مانند شمشیر برّان بود، هرگز از مهلکهها نمیگریزد. ۳ - سینهای که نور حق در آن دارد شده است هرگز از طعن نیزه و شمشیر نمیترسد.
۱ - چرا بر حسین (علیهالسّلام) میگریید؟ چرا کاسهی چشم شما اشکریزان است؟ ۲ - علت گریه چیست؟ روز عاشورا، روز عید و شرافت نسلهاست. ۳ - روز عزای قاتلان است. نه عزای شهیدانی که شتابان به سوی جاودانگی شتافتند. خاتمهی داستان با ذکر جوانمردی و وصف استقامت مصلحان و اثرات خیر آنان به هستی مزیّن میشود:
۱ و ۲ - استقامت مصلحان مانند کسی است که بر لبهی شمشیر برّنده راه برود تا دنیا پابرجا بماند. اگر این کار را نکنند هستی نابود میشود.
۱ - ای پسر دختر رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) همین افتخار برای تو کافیست که شهادتات موجب شرافت برای تمامی شهیدان است، ۲ - و جاذب تمام هستی و جلالتبخش آن که تمام خاک سینا را پوشاندی. ۳ - و خون تو ای حسین (علیهالسّلام) الهامبخش و روشنیبخش شاعران است.
۱ و ۲ - تعداد یاران امام حسین (علیهالسّلام) اگر چه کم است اما آنان به جواهر و مرواریدی میمانند که تلالؤشان زیاد است و نور آنها افقها را روشن میکند. ۳ - (اما دشمنان امام) اوباش و جاهلان بسیار زیادند و تمام زمین را مانند موریانه فراگرفتهاند. ۴ - آیا چنین نیست که آنان مانند ملخهای کوچک حقیر که تعدادشان زیاد است و آسمان را پر کردهاند و اطراف امام را فراگرفتهاند، اما بسیار بیارزشاند. محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۶۰۷. |