تالش (مقاله دوم)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
تالش (یا طالش)، منطقهای در
ایران و
جمهوری آذربایجان، نیز نام
رشته کوه، قوم، و گویشی منسوب به آن.
منطقهای در
گیلان، از شمال به جمهوری آذربایجان، از مشرق به
دریای خزر، از مغرب به خطالرأس رشته کوه تالش که آب پخشان آن حد طبیعی این منطقه با شهرستان خلخال محسوب میشود و از جنوب و جنوب شرقی به شهرستان
فومن محدود است.
این منطقه مشتمل است بر شهرستانهای
آستارا،
طوالش،
رضوا نشهر و
ماسال.
منطقهای که تالشها در آن ساکن اند، از دو قسمت کاملاً متمایز تشکیل شده است:
۱. کوهستانی در غرب، متشکل از رشته کوه تالش
۲. جلگهای در شرق، در کناره دریای خزر.
فاصله میان کرانه دریا تا انتهای غربی کوههای تالش، پوشیده از
جنگل و
شالیزار و خانههای مسکونی به شکل «خانه باغ» است.
منطقه تالش در ناحیه
آب و هوایی بسیار مرطوب قرار دارد.
• میزان بارندگی سالانه آن در ایستگاه هواشناسی آستارا (شمالیترین نقطه) ۸ر۱۴۴۶ میلیمتر و در ایستگاه پیلَم بَرا (تقریباً جنوب منطقه، در چهار کیلومتری شمال رضوانشهر) بیش از ۱۸۰۰ میلیمتر است.
• حداقل درجه حرارت در هر دو نقطه ْ۵ -، حداکثر آن در آستارا ْ۴ر۳۳ و در پیلم برا ْ۴ر۳۴ است.
• رودهای متعددی در منطقه تالش جریان دارند که عمدتاً از دامنههای شرقی رشته کوه تالش سرچشمه میگیرند و به سوی شرق امتداد مییابند و پس از آبیاری کردن زمینهای زراعی جلگههای ساحلی خزر، به دریای خزر میریزند.
• از جمله چشمههای آب معدنی تالش اینهاست:
۱. ملا هادی چای در نزدیکی آستارا
۲. چشمههای حوالی آق اِوْلَر
۳. چشمه آب سرد قره گول در حوضچه مرتفع کرگا نرود
۴. چشمه آب گرم علی داشی در نزدیکی آستارا
.
• پوشش گیاهی این منطقه را درختان:
لَرگ، شیردار، کَلهو، آزاد، شب خسب (نامهای دیگر آن: گل ابریشم، هزار ولَک)، انجیلی، مازو و لیلکی (نوعی آکاسیای خاردار) و درختان میوهدار وحشی،
انار،
انجیر،
آلو،
گیلاس،
زردآلو،
ازگیل،
گلابی،
سیب،
به،
گردو،
فندق و کَلَمو یا خرمالوی وحشی که از آن دوشاب تهیه میکنند، تشکیل میدهد.
• طبقات جنگلی تالش شامل طبقه خزری است که بین درهها قرار دارد و اغلب زمینهای صاف آن را به زمینهای کشاورزی تبدیل کردهاند.
مهمترین درختان جنگلی آن عبارتاند از:
مازو، اوجا (سَمَد/ سیمت)، اَفرا (باسکون/ باسکُم)، مَمْرز (فق، اولَس)، آزاد (سَق/ سیادار) و انجیلی یا آسوندار (دمیر آغاجی، زوند).
در طبقه زیر آنها، درختهای کوچکتری مانند شب خسب، انجیر، به،
آلوچه، لالِکی (لیلکی)، شمشاد (کیش) و گیاه آغْتی (شوند) قرار دارند.
• گیاهان همیشه سبز طبقه زیرین را جَل (چرمهلیره)، خاس، رز، داردوست، ازملک (کولکه دانه، والیگیلی) تشکیل میدهد و بوتههای تمشک نیز در آنجا میروید.
از درختهای درهای پَست رسوبی میتوان از توسکا، سفید پلت، لرگ و بید نام برد.
درخت مهم راش یا آلش که بلندیاش به چهل تا پنجاه متر میرسد، در ارتفاع پانصد متر به بالا دیده میشود.
در ارتفاع ۲۰۰، ۲ متری جنگل درختچهها آغاز میشود.
از عمدهترین گیاهان کوهستانی آن، گون و چمن است.
•
جانوران منطقه
تالش عبارتاند از:
• پرندگان آنجا از:
غاز وحشی، خوتکا،
مرغ غواص، یلوه،
مرغابی، تورنگ (قرقاول)، گیلانشاه و آبیا میتوان نام برد.
تالش شامل چهار شهرستان است:
۱.
آستارا به مرکزیت شهر آستارا
۲.
طوالش به مرکزیت شهر هشت پر
۳. رضوانشهر به مرکزیت شهر رضوانشهر
۴.
ماسال به مرکزیت شهر ماسال.
جمعیت این منطقه براساس برآورد سال ۱۳۷۸ش، ۶۵۹، ۳۴۰ تن بوده است.
جمعیت تالش براساس زبان به
تالشی،
گیلکی،
ترکی و
تات تقسیم میشود.
مذهب غالب منطقه
شیعه است، ولی شمار زیادی از ساکنان، بویژه در تالش مرکزی و شمالی،
سنّی شافعیاند.
• فعالیتهای عمده اقتصادی در این منطقه شامل:
• فعالیتهای عمومی اقتصادی مانند:
۱. کار در کارخانه (بخصوص کارخانه چوب چوکا)
۲. فعالیتهای ساختمانی
۳. خدمات نیز در این منطقه مشاهده میشود.
۴. بازارچه مرزی در آستارا فعال است.
۵. شهرک صنعتی کشلی در سی کیلومتری جاده تالش آستارا و در شمال دهستان کرگانرود با وسعت چهل هکتار بنا شده است.
مشاغل تالشها به سبب تمرکز آنان در ارتفاعات، بیشتر دامداری و زنبورداری و زراعت، بویژه کشت گندم، است.
شغل گیلکها به علت تمرکز آنان در جلگه و نواحی پست، برنجکاری و ماهیگیری است و ترکها اغلب به مشاغل خدماتی مشغولاند.
در سالهای اخیر مرز شغلی میان گروههای قومی زبانی تالش، بدون توجه به گرایشهای مذهبی یا زبانی، تا حدود زیادی از میان رفته است.
• از آثار مهم منطقه تالش، گورستان باستانی مِریان و آقاولر، واقع در ۳۴ کیلومتری جنوب غربی شهرستان تالش در دره کرگانرود است.
این محوطه بیش از چهارصد هکتار وسعت دارد و روستاهای مکش، تندابین، ناوان و قلعه بین را نیز در خود جای داده است.
این دو گورستان متعلق به نیمه دوم هزاره دوم قبل از میلاد و آغاز عصر آهن تا دوره ساسانی است.
گورهایی خاص نشاندهنده مراکز مهم استقرار اقوام کادوسی است.
• از آثار تاریخی آنجاست:
۱.
پل آجری بر روی رود شفارود واقع در پونِل
۲. پل آجری دلیک در هفتدَغَنان
۳.
قلعه لیسار یا صلصال واقع در لیسار، در مسیر
آستارا بندر انزلی۴. اسپید مَزگِت یا
مسجد سفید
۵. بنایی از دوران پیش از
اسلام که در دوره اسلامی به عنوان مسجد از آن استفاده شده و به آن مسجد عبداللّه نیز میگویند
۶. قلعه سیابناور در شاندَرمَن
۷. قلعه کل در کیشخانی ماسال
۸. قلعه تاس کوه در ماسال و قلعه رودخان واقع در ارتفاعات تالش
• در زمان فتحعلیشاه قاجار، منطقه تالش، والینشین، و مشتمل بود بر کرگانرود که مرکز آن هشت پر و والی آن بالاخان بود، و اسالم که مرکز آن دیگه سرا و والی آن مصطفیخان بود.
بخشهایی از والینشین گسکر/گسگرات که بلوکهای تابع آن امروزه جزو تالشاند عبارت بودهاند از:
۱. گیل دولاب و تالش دولاب، مرکز آن پونل و زیکسار و والی آن محمد قلی خان و علی قلی خان
۲. شاندرمن، مرکز آن بیتَم و والی آن رحیمخان
۳. ماسال، والی آن حاجی محمدخان ماسالی و مهدی خان.
در نخستین قانون تقسیمات کشوری (۱۳۱۶ش)، کرگانرود و اسالم و طوالش (به مرکزیت کرگانرود) یکی از مناطق پنج گانه گیلان را تشکیل دادند.
این منطقه در ۱۳۲۵ش، به نام طوالش یکی از نه بخش استان یکم شد.
این منطقه در منتهی الیه جنوب شرقی
جمهوری آذربایجان واقع شده است.
از شمال شرقی به
جلگه کُر ارس و از شرق به
دریای خزر محدود میشود و از جنوب و غرب با
ایران همسایه است.
مساحت آن ۲۰۰، ۵ کیلومتر مربع است و از شش ناحیه روستایی به نامهای لنکران مرکز منطقه، جلیل آباد، ماساللی، آستارا، لریک و یاردیملی تشکیل میشود.
در ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۱، جمعیت این منطقه حدود ۶۰۰، ۶۳۱ تن بوده است.
تالش در منطقه مرطوب جنب مداری قرار دارد. ( Geografiya، p۱۵۱).
به لحاظ ناهمواری، این منطقه به ناحیه جلگهای لنکران و ناحیه کوهستانی تالش تقسیم میشود (Budaq Budaqov، p ۱۶۵).
اقلیم این ناحیه خشک و معتدل، و میانگین دمای سالانه آن ْ۱۴ است.
این ناحیه به سبب تراکم شبکه رودها با دیگر نواحی آذربایجان تفاوت دارد.
رودهای آن اغلب از آب برف تغذیه میشوند، از کوههای تالش سرچشمه میگیرند و پس از آبیاری زمینهای کشاورزی دشتها به دریای خزر میریزند
در نواحی پایکوهی، جنگلهای پهنبرگ در خاکهای زرد گسترده شدهاند. در جنگلهای این ناحیه حدود ۱۵۰ گونه درخت هست که از آن میان ۳۶ گونه بومیِ منطقهاند. منطقه حفاظت شده «هیرکان» که در ناحیه ایجاد شده مجموعهای از درختان کمیاب را در خود جای داده است
این ناحیه از نظر طبیعی برای پرورش باغهای چای، مرکّبات و میوه و محصولات جالیزی بسیار مناسب است
. منابع معدنی زیرزمینی منطقه اقتصادی لنکران اندک است. سنگهای رودخانهای، شن، خاک رس، و ماسه به عنوان مصالح ساختمانی دارای اهمیت اقتصادی است. چشمههای آب گرم لنکران مِشَهسو و گروه «ماساللی» معروفاند.
سواحل ماسهای کنار دریای خزر، چشماندازهای زیبای طبیعی، آبهای معدنی و آبهای گرم، اقلیم مناسب و شبکههای گسترده حملونقل ناحیه، برای ایجاد مراکز گردشگری اهمیت بسیاری دارند. در حال حاضر، مرکز گردشگری لنکران و مرکز درمانی مشهسو فعالیت دارد. ( sosial، p ۱۵۱ـ۱۵۲).
ناحیه کوهستانی تالش. این ناحیه از مشرق به جلگه لنکران و از مغرب تا قلههای قیزیوردو ارتفاع: ۴۰۰، ۲ متر و کؤمورکؤی ارتفاع: ۴۷۷، ۲ متر کشیده شده است. به طرف شمالشرق، بتدریج از ارتفاع کاسته میشود و رشته کوههای کمارتفاع «پشتسر» و سپس رشتهکوه «بورو وار» جایگزین کوههای مرتفع میشوند (Budaq Budaqov، p ۱۶۷). چالههای وسیع بینکوهی، رشتهکوههای بورو وار و پشتسر را از هم جدا میسازد. در دامنهها مواردی از رانش کوه دیده میشود
. در این ناحیه سنگ بنا، رُس، چشمههای معدنی آب گرم و سرد فراوان است. «قُطور سو»، «اَرکیوان»، «آستارا»، «دونوز ئوتَن»، «آشاغی» و «آق کؤرپو» از چشمههای معروف آن است
. در نواحی کمارتفاع، در سراسر سال هوا گرم و مرطوب است. در کوههای پشتسر در تابستان اقلیم زودگذر خشک و گرم و مرطوب، در اطراف کوه کؤمورکؤی اقلیم تابستانی خشک و نیمهبیابانی سرد و نیمهبیابانی خشک تسلط دارد
. میانگین دمای سالانه بین صفر تا چهارده درجه در نوسان است. در نواحی پایکوهی سالانه هزار تا ۴۰۰، ۱ میلیمتر و در نواحی کوهستانی با ارتفاع متوسط بین دویست تا سیصد میلیمتر باران میبارد. تعداد روزهای برفی در کوهستانها ۱۲۰ روز و در پایکوهها بیست روز است
ساکنان کوههای تالش از نظر طول عمر در دنیا معروفاند؛ شیرعلی مسلماف ۱۶۳ ساله در دهه ۱۳۵۰ ش/ ۱۹۷۰ در این ناحیه میزیست.
بلوط، مَمْرز، زیزفون، راش شرقی، افرای مخمری، خرمای قفقازی، شمشاد، پوشش گیاهی این ناحیه را تشکیل میدهد. اراضی جنگلی را چمنزارهای بوتهای تُنُک و دشتهای چمنی پوشانده است. جوجهتیغی، خوک وحشی، گوزن، ببر، سنجاب جنگلی، گربه جنگلی و دلهکوهی در جنگلها یافت میشود. در زمینهای پایکوهی و دامنهها گیاهان جنب مداری، همچون غلات و توتون کشت میشود. باغداری و پرورش دام نیز رواج دارد. در دامنه کوهها و در پیرامون جنگلهای طبیعی و چمنزارها، مساحت زیادی به باغ میوه، تاکستان و زمینهای کشاورزی اختصاص داده شده است
.
جنگلهای منطقه تالش عمدتاً در کوههای تالش است و قسمتهایی از جلگه لنکران را نیز میپوشاند. این جنگلها که تا ارتفاع ۲۰۰، ۲ متری از سطح دریا گسترده شده است، حدود ۰۰۰، ۱۵۰ هکتار مساحت دارد. از جمله رستنیهای آنجاست: درخت آهن، بلوط، اقاقیای ابریشمی، شمشاد هیرکانی، گردو، انجیر هیرکانی، آلوچه، ازگیل، زالزالک، انار و شمشاد کولخیسی. ارتفاعات در گسترش جنگلهای کوهستانی تالش، تأثیر داشتهاند و نوارهایی زونهایی به وجود آوردهاند. این نوارها به نواحی دشتی، پایینکوهی، میانکوهی، بالا کوهی، نیمهآلپی و چمنی ـ کوهی تقسیم میشوند. هر نوار دارای پوشش گیاهی ویژه خود است. در نواحی دشتی توسکا، بلوطهای شاهبلوطی برگ، درخت آهن و در نوار جنگلی بالاکوهی، شاهبلوط شرقی و
افرا و ممرز درختان غالب را تشکیل میدهند
وضع کنونی منطقه تالش. این منطقه مرزی پیش از فروپاشی شوروی با دنیای خارج بیارتباط بود و این وضع بر توسعه اقتصادی و اجتماعی آن تأثیر منفی گذاشت. اگرچه مبادله کالا بین ایران و شوروی از مرز آستارا صورت میگرفت، هماهنگیها در مسکو انجام میشد. پس از استقلال آذربایجان، محدودیت مرزی آن برطرف شد و مبادلات اقتصادی با ایران گسترش یافت. مبادله کالا و آمدوشد مسافر از آذربایجان به جمهوری خودمختار نخجوان و با دنیای خارج نیز رو به توسعه است (iqtisadi v sosial، p۱۵۱ـ۱۵۲). حدود یک پنجم ساکنان منطقه در نقاط شهری و بقیه در روستاها زندگی میکنند. این منطقه ۶۲۰ نقطه روستایی دارد
. اکثر جمعیت آن تالشیاند ولی در اسناد رسمی و دولتی آذربایجان آذری قلمداد میشوند و بنا به اطلاعات منتشر شده، مقامات دولتی ۹۸% مردم منطقه را آذربایجانی میدانند
. ساکنان منطقه را تالشها، آذربایجانیها، روسها و ارمنیها تشکیل میدهند. به نوشته ژاک دو مورگان، باستانشناس فرانسوی که در ۱۳۰۷ـ ۱۳۰۸/۱۸۹۰ در این منطقه تحقیقات میدانی کرده است، تالشها بخش اعظم ساکنان منطقه را تشکیل میدادهاند و آشکارا خصایصی ایرانی داشتهاند
. به نوشته آکینر در اوایل دهه ۱۳۱۰ش/ ۱۹۳۰ چند نشریه به گویش تالشی در این منطقه منتشر میشد. در ۱۳۳۲ش/ ۱۹۵۳ دستور زبان تالشی و در ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۶ واژهنامه تالشی ـ روسی به چاپ رسید. استفاده از گویش تالشی به عنوان زبان ادبی پس از جنگ جهانی دوم منسوخ شد. اکنون بیشتر تالشها به ترکی آذربایجانی سخن میگویند و همین زبان در مدارس آنها تدریس میشود. در مطبوعات و رادیو هم از این زبان استفاده میشود
. بیشتر ساکنان این منطقه، فعالیت توأم کشاورزی و صنعتی دارند. اقلیم ملایم و گرم، خاک حاصلخیز و آب و نیروی انسانی کافی، برای توسعه کشاورزی در این منطقه امکان مطلوبی فراهم آورده است. کشت برنج در تالش دارای سابقهای دیرینه است
. تولید ابریشم نیز یکی از فعالیتهای اقتصادی مردم در منطقه بوده و ابریشم آنجا به خارج از منطقه صادر میشده است
. کشت سبزی، چای، انگور و غلات در آنجا رواج دارد. حدود ۹۰% از چای تولیدی جمهوری، بیش از نیمی از محصول سبزی و جالیزی و ۲۰% از محصول انگورِ جمهوری در این منطقه تولید میشود (iqtisadi v sosial، p۱۵۲ـ۱۵۳). تالش، منطقه پرورش مرکّبات جمهوری آذربایجان است و در قسمتهای جلگهای آن لیمو، نارنگی، پرتقال، فیخوآ، تانگ و برگ بو درخت غار پرورش داده میشود. تعاونی پرورش گل نیز در این منطقه فعالیت دارد. صید ماهی از آبهای ساحلی خزر نیز از مشاغل اهالی است
. این منطقه پیش از فروپاشی شوروی، سبزی و محصولات جالیزی مرزهای شمالی را تأمین میکرد و به «جالیز اتحاد شوروی» معروف بود. در بخشهای جلیلآباد و لریک نیز با کاهش اراضی زیرکشت انگور ــ که در دوره شوروی برای تولید شراب بر مساحت آن افزوده میشد ــ کشت غله گسترش یافته است. به علت کمبود اراضی کشاورزی، در نواحی هموار به توسعه دامداری در طویلهها و در نواحی کوهستانی به دامداری در چراگاهها اولویت داده میشود
.
حدود ۹۰% از صنایع در این منطقه به تولید مواد غذایی اختصاص دارد، از جمله صنایع فرآوری ماهی نریمانآباد، لنکران و چای لنکران، آستارا و ماساللی و کنسرو میوه و سبزی لنکران و ماساللی و شراب جلیلآباد، لنکران و توتون ماساللی.
صنایع شیر، گوشت، پنیر و تولید نان نیز در بخش صنایع غذایی فعالیت دارند. در این منطقه مصالح ساختمانی و مبل نیز تولید میشود
.
تالشها در بافت قالی مهارت دارند، بویژه در بافتن «کناره تالشی» که قالیچهای بلند و باریک با نقوش خاص است، شهرت دارند
.
راهآهن باکو ـ آستارا و به موازات آن جاده آسفالت در حمل بار و مسافر اهمیت بسیار دارند. فرودگاه لنکران امکان برقراری پروازهای محلی و ارتباط با سایر شهرهای جمهوری را فراهم میسازد. برای توسعه کشتیرانی در دریا نیز امکانات فراهم است.
از این منطقه محصولاتی چون ترهبار و شراب و انگور صادر، و کود و ماشینآلات و فرآوردههای نفتی و محصولات جنگلی وارد میشود.
در سالهای اخیر در نتیجه افزایش سطح آب دریای خزر، بسیاری از اراضی نواحی ساحلی منطقه را آب فراگرفته و به مناطق روستایی و ساختمانها، تأسیسات صنعتی، و راهها خسارات زیادی وارد آمده است. در توسعه اقتصادی منطقه، شهر لنکران اهمیت بسیاری دارد ( iqtisadi v sosial، p ۱۵۱ـ۱۵۶).
پیشینه تالش ایران و جمهوری آذربایجان. ظاهراً منطقه تالش محل استقرار قوم کادوس بوده است
. زمینهای کادوسیان • در زمان آستیاک و کوروش در کوههای جنوب دریای خزر بود
. کسروی واژه تالش را شکل تغییر یافته واژه کادوس/ کادوش دانسته است (ص ۴۲۴ـ۴۲۵). در دوره مادها، کادوسیان مستقل بودند و در منطقه خود به شکل جماعتهای بدوی زندگی میکردند و از راه شکار و دامداری روزگار میگذراندند
. تالش یکی از کهنترین مراکز تمدنی در پیرامون دریای خزر است و در آن تمدنی باستانی به نام «تمدن تالش ـ مغان» متعلق به دوره پایانی عصر مفرغ و دوره آغازین عصر آهن سده ۱۴ـ۷ قم شناسایی شده است. این تمدن را نخستینبار در ۱۳۰۸/۱۸۹۰ ژاک دو مورگان، در ناحیه لریک در روستاهای کوهستانی بررسی کرد. در ۱۳۱۹/۱۹۰۱ نیز وی و برادرش هِنری آثار بهدست آمده از گورستانهای باستانی تالش را بررسی کردند. در قسمتهای کوهستانی، گورهای سردابی و در زیر آن تابوتهای سنگی وجود دارد. در گورها مردهها به صورت گروهی، زوجی یا تکتک (بنابر فقر یا ثروت آنان) اصولاً به صورت نشسته و برخی به صورت درازکش دفن شدهاند
برخی از اشیای کشف شده متعلق به این تمدن عبارتاند از: شمشیرهای بلند مفرغی و آهنی با تیغههای چهار وجهی و شمشیرهایی با دستههای رکابی شکل، چندین خنجر و تبر و پیکان و سرنیزه، ظروف گلی عمدتاً بدون لعاب و نقش، ظروفی شبیه به قوری، قدحهای پایهدار با دو دسته که شباهت بسیاری به ظروف گلی تمدن کرت ـ مکینا تمدن اژه دارند
.
برخی از علایم اشیای باستانی به دست آمده از تمدن تالش ـ مغان، بیش از شباهت به تمدنهای همعصر در قفقاز و پیرامون، به تمدن آسیای غربی شباهت دارد که نشان میدهد طوایف محلی با آسیای غربی مانند سوریه و فلسطین و با نواحی اطراف دریای مدیترانه ارتباط گستردهای داشتهاند.
در قلمروهای کوهستانی اهالی به دامداری و در نواحی هموار و دشتها به زراعت مشغول بودهاند. تولید مصنوعات فلزی بسیار پیشرفته بود.
باستانشناسان، تالش را یکی از پنج ناحیه مهم ذوب فلزات قفقاز میدانند. سفالگری و بافندگی در آنجا بسیار گسترش یافته بود
.
در ربع آخر قرن هفتم و نیمه قرن ششم پیش از میلاد، تالش در قلمرو دولت ماد بود. در دوره آلبانیای قفقاز، کاسپیها در این منطقه ساکن بودند. تالشها در قرن چهارم پیش از میلاد به اطاعت از کوروش گردن نهادند
. در قرن سوم پیش از میلاد تالش در قلمرو ایالت کاسپیانا و در ترکیب آلبانیای قفقاز قرار داشت. از قرن سوم تا هفتم میلادی تالش در ترکیب دولت آتروپاتن جزو قلمرو ساسانیان و از قرن دوم/ هشتم نیز در ترکیب ایالت کاسپیانای آلبانیا بود. در دوره حکومت مسلمانان، تالش جزو ایالت موغان/ مغان آذربایجان بود. در نیمه دوم قرن سوم و چهارم/ نهم و دهم تالش در ترکیب روادیان، ساجیها و سالاریها قرار داشت. از قرن پنجم/ یازدهم تا نیمه دوم قرن ششم/ دوازدهم تالش در ترکیب دولت روادیها بود. ایلدگیزها از ۵۳۰ تا ۶۲۲/ ۱۱۳۶ـ۱۲۲۵ تالش را در تصرف خود داشتند.
در قرن هفتم و هشتم/ سیزدهم و چهاردهم این منطقه تحت حکومت جلایریان، و در قرن نهم/ پانزدهم جزو قلمرو قراقوینلوها بود
.
تالش از دوره صفویه ۹۰۶ـ۱۱۳۵ تا اواسط دوره قاجاریه در کنار دیگر مناطق قفقاز در قلمرو دولت ایران بود.
تالشها که بیشتر ساکنان این منطقه را تشکیل میدهند، از نسل قبایل بومی ساکن زاویه جنوبشرقی جمهوری آذربایجان و نواحی مجاور آن در استان اردبیل و گیلاناند. این قوم نشاندهنده اختلاط عناصر قفقازی و ایرانی است. صدها سال منطقه آنان صحنه پیکار امپراتوریهای رقیب بوده است. در سده دوازدهم/ هجدهم عثمانی و روسیه و ایران بر سر مالکیت قفقاز جنوبی، و از جمله تالش، با یکدیگر در جدال بودند
ظاهراً با استفاده از موقعیتی که بر اثر ضعف حکومت مرکزی ایران به وجود آمده بود، در اواسط قرن دوازدهم/ هجدهم در تالش «خانات تالش» • به وجود آمد. این خانات با گیلان، اردبیل، قرهداغ و خانات جواد و سلطاناتِ سالیان هم مرز بود. مرکز خانات ابتدا آستارا بود و بعدها شهر لنکران شد
پس از مرگ نادرشاه در ۱۱۶۰، تعدادی خاننشین کمابیش مستقل نظیر خانات قوبه، باکو، شماخی، قرهباغ و گنجه در تالش تشکیل شد. در میان این خانات، خانات تالش هم به رهبری زمامدارانی با عنوان «حاکم» به وجود آمد. این خانات با هم متحد نبودند و همچنانکه با قدرتهای خارجی میجنگیدند در میان خود نیز ستیز داشتند. تا ۱۲۲۰/ ۱۸۰۵ تعدادی از آنها تحتالحمایگی روسیه را پذیرفتند
.
در نتیجه جنگهای ایران و روس و امضای عهدنامه گلستان ۱۲۲۸/ ۱۸۱۳ و ترکمانچای ۱۲۴۳/ ۱۸۲۸، بخشی از تالش در کنار دیگر مناطق قفقاز از ایران جدا شد و به روسیه پیوست.
• قیام میرحسنخان (۱۲۴۷/۱۸۳۱)
مردم مسلمان تالش که از این جدایی ناراضی بودند، نارضایتی خود را به صورت قیامهای پراکنده نشان میدادند. در ۱۲۴۷/ ۱۸۳۱ ساکنان منطقه علیه مأموران تزاری و فئودالهای محلی قیام کردند. خودسریهای مأموران حکومتی تزار بویژه فرماندهان نظامی محلی، ستم فئودالهای محلی، دشواری زندگی دهقانان، برقراری انواع مالیاتها، در تنگنا قرار دادن بیکهای تالش و نارضایتی نایبان و روحانیان سبب بروز نارضایتی مردم و آغاز قیام شد. میرحسن خان خان تالش که در ۱۲۴۱ـ۱۲۴۲/ ۱۸۲۶ تحت تعقیب ایلینسکی، فرمانده ایالت، قرار داشت و به ایران پناهنده شده بود به رهبری این قیام برگزیده شد. شورشیان، آبادی عنبران را ــ که اکثر اهالی آن در دوره حکومت خان پیشین از رعایا و خدمتگزاران میرحسنخان بودند ــ پایگاه مقاومت خود کردند. در رمضان ۱۲۴۶/ ۵ مارس ۱۸۳۱ میرحسن خان با بیست سوار مسلح از مرز گذشت و به سوی کوههای تالش رهسپار شد. هنگام نزدیک شدن وی به لنکران عدهای از اهالی لنکران و دریق و آللار به او پیوستند. شورشیان قسمتهای بسیاری از خانات را تصرف کردند، ولی عدهای از اهالی در این قیام شرکت نکردند و برخی از بیکهای محلی، همچنین ساکنان لنکران و روستاهای حومه آن مسلحانه به نفع روسها وارد نبرد شدند. در چهاردهم مارس بیش از هشتصد تن از شورشیان تصمیم گرفتند قوای روس را در تنگنا قرار دهند، لیکن با کمک دستهای شبهنظامی متشکل از اهالی محلی به عقب رانده شدند. در اوایل آوریل شورش فروکش کرد. میرحسنخان دوباره به ایران پناه آورد. تضاد شدید طبقات مختلف مردم، سوءاستفاده سران شورشی از این حرکت و پارهای مسائل دیگر سبب شکست این قیام شد
.
در ۱۲۵۳/۱۸۳۷ منطقه تالش، «قضایِ لنکران» در ایالت شیروان بود
قضای لنکران تا ۱۳۳۸/ ۱۹۱۸ نیز پابرجا بود. در دوره جمهوری خلق آذربایجان (حکومت مساواتها؛ ۱۳۳۶ـ۱۳۳۹ (۱۳۰۰ش)/ ۱۹۱۸ـ۱۹۲۱) نیز تالش همچنان قضای لنکران نامیده میشد. تا پیش از جنگ جهانی دوم، تالش به شش ناحیه اداری به نامهای آستاراخان بازار، ماساللی، یاردیملی، لریک، لنکران و آستارا تقسیم میشد
.
• جمهوری شوروی مغان (۱۳۳۷/۱۹۱۹)
پس از سقوط کمونباکو در ۱۳۳۶/ ۱۹۱۸، انقلابیون ارتش سفید با حمایت اقشار مختلف روستاهای روسیه دِنیکِنها و کمیته ملی روس باکو در لنکران و مغان «حکومت مغان» را تشکیل دادند. این حکومت برای دنیکنها پایگاه تشکیل حکومت آینده سفیدها در قفقاز جنوبی بود. در اوایل دورهای که حکومت شوروی، قفقاز را اشغال کرد، مردم منطقه تالش برای مبارزه، جمهوری شوروی مغان جمهوری شوروی لنکران را تشکیل دادند.
این جمهوری در ۲۴ رجب ۱۳۳۷/ ۲۵ آوریل ۱۹۱۹ تأسیس شد و تا ۲۸ رمضان/ ۲۷ ژوئن همان سال دوام یافت. تعدادی از دهقانان و کارگران مغان به رهبری بلشویکها برای تشکیل حکومت شوروی و سرنگونی حکومت مغان مبارزه میکردند. کمیته باکو و تشکیلات بلشویکی «عدالت» و «همت» وابسته به کمیته مملکتی قفقاز از حزب کمونیست بلشویک روسیه، این مبارزه را رهبری و به آن کمک میکرد، از جمله در لنکران ایستگاه رادیویی مخفی تأسیس و تشکیلات حزبی برپا شده بود. در ۱۳ رجب/ ۲۵ آوریل، بلشویکها حکومت مغان را سرنگون کردند و اداره امور را به دست گرفتند
در بیستم رجب ۱۳۳۶/ دوم مه ۱۹۱۸ کنگره شورای نمایندگان کارگران و دهقانان در شهر لنکران تشکیل شد و بر اساس مصوبات آن مقرر گردید که جمهوری شوروی مغان به مرکزیت لنکران تشکیل شود. این جمهوری دارای نهادهایی مشتمل بر کمیته اجرایی، شورای اقتصاد، کمیسیون فوقالعاده، کمیته جنگ، شعبات امور خارجه، دادگستری، امور داخله، فرهنگ مردم و دارایی بود. برخی از اقدامات این جمهوری عبارت بود از مصادره اراضی مالکی و تقسیم آن بین دهقانان و زحمتکشان، تأسیس کمیتههای دهقانی، نشر پول و تشکیل قوای مسلح. جمهوری شوروی مغان، حکومت مساواتها را ــ که بر سایر نقاط آذربایجان حکفرمایی میکرد ــ به رسمیت نشناخت و تقریباً چهار ماه در مقابل هجوم مخالفان مقاومت کرد. کارگران باکو و روسیه شوروی با ارسال جنگافزار و نیرو و رهبران حزبی، به جمهوری مغان کمک میکردند. مخالفان که در اواسط ژوئن به مبارزان شوروی در لنکران هجوم آورده بودند، شکست خوردند ولی در پنجم رمضان/ پانزدهم ژوئن مجدداً حمله کردند. بلشویکها در مقابل حملات تاب نیاوردند، تعدادی از آنان به جزیره ساری عقبنشینی کردند و انگلیسیها و روسهای سفید عدهای را دستگیر و در آشوراده تیرباران کردند. سرانجام حکومت جمهوری شوروی مغان سرنگون شد و در چارچوب جمهوری دمکراتیک آذربایجان قرار گرفت. پس از برقراری حکومت جمهوری شوروی در آذربایجان در ۱۳۳۸ـ۱۳۳۹/ ۱۹۲۰، اراضی جمهوری شوروی مغان نیز جزو آنجا شد
.
• دوره پس از استقلال آذربایجان
بعد از الحاق رسمی خانات تالش به روسیه تزاری بر اساس عهدنامه گلستان، و لغو خانات تالش در ۱۲۴۱ـ۱۲۴۲/ ۱۸۲۶، نام تالش دیگر به کار برده نشد. پس از فروپاشی اتحاد شوروی در ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۱ و استقلال جمهوری آذربایجان، نامهای جغرافیایی تاریخی و قدیمی، از جمله بیلقان و گنجه، احیا شد، اما به جهت حساسیت حکومت آذربایجان نسبت به تالشها ــ که ایرانیالاصل بودند و زبان آنان ترکی نبود ــ ناحیه تالش را که تاریخی بسیار کهنتر از تاریخ ترکان قفقاز جنوبی دارد، در نظام اداری جمهوری آذربایجان، «ناحیه اقتصادی لنکران» خواندند
.
در قانون اساسی جمهوری آذربایجان مصوب ۱۳۷۴ش/ ۱۹۹۵، اقلیتهای قومی ساکن در این جمهوری به طور رسمی مطرح نشده است. اعلام زبان آذربایجانی به عنوان زبان رسمی جمهوری در قانون اساسی
و ذکر نکردن اقلیتهای شایان توجهی چون تالشها و تاتها و کردها، و اقلیت لِزگی ساکن در شمال و شمالغربی جمهوری آذربایجان که پیوستگی قومی با ساکنان داغستان دارند، اعتراض شدید تالشها و لزگیها را برانگیخت، بهطوری که لزگیها از اعزام سرباز به جبهههای قرهباغ خودداری کردند و تالشهای آستارا و لنکران خواستار بهرسمیت شناخته شدن زبان و فرهنگ تاتی ـ تالشی در قانون اساسی آذربایجان شدند. پس از آغاز جنگ آذربایجان و ارمنستان ۱۳۷۱ ش/ ۱۹۹۲ و ضعف حکومت مرکزی در اداره امور، وضع بحرانی شد. در ۲۲ مرداد ۱۳۷۲/ ۱۳ اوت ۱۹۹۳ علیاکرم همتاف، افسر شورشی که نواحی جنوبی جمهوری آذربایجان را از دوماه قبل به عنوان جمهوری تالش و مغان اعلام کرده بود، خود را رئیسجمهور این منطقه معرفی کرد
. این بحران تا آغاز دوره ریاست جمهوری حیدر علییف ادامه داشت. علییف پس از به دست گرفتن قدرت، نیروهای نظامی جنبش تالش را سرکوب کرد و این نیروها به لنکران گریختند
در حاشیه جنوب غربی
دریای خزر در استانهای
گیلان و
اردبیل و
زنجان قرار دارد.
این رشته کوه از
جلگه لنکران (تقریباً از مغرب شهر لنکران در جنوب جمهوری آذربایجان) آغاز میشود و از شمال به جنوب به موازات ساحل غربی دریای خزر، به طول ۲۷۰ کیلومتر تا حدود مغرب شهر
رودبار امتداد مییابد.
امتداد آن در شمال،
مرز ایران و
جمهوری آذربایجان را تشکیل میدهد و در جنوب،
سفید رود آن را تقریباً به صورت عمودی از بقیه البرز جدا میکند.
مشرق آن به جلگه ساحلی خزر و مغرب آن به دره رودهای قِزِل اوزَن و قره سو منتهی میشود.
فاصله این رشته کوه تا دریای خزر در نزدیکی آستارا شانزده تا بیست کیلومتر است.
عرض آن در قسمتهای شمالی، میانی و جنوبی بهترتیب در حدود سی، شصت و ۱۱۰ کیلومتر است.
دامنههای شرقی و جنوب غربی تالش در استان گیلان و دامنههای غربی آن در استان اردبیل و بخش کوچکی از قسمت جنوبغربی آن در استان زنجان ممتد است. شیب دامنههای شرقی از دامنههای غربی بیشتر است.
گسل ذفعال تالش
در جنوب غربی دریای خزر، به طول تقریبی چهارصد کیلومتر از شمال به جنوب، دامنههای شرقی تالش را در ایران و
قفقاز کوچک را در جمهوری آذربایجان قطع میکند.
این گسل را در فرونشینی بستر حاشیه غربی دریای خزر و زلزلههای پیرامون مؤثر میدانند.
وجود این گسل در
گیلان در مشرق و یک صفحه مقاوم در آذربایجان در مغرب، سبب شکل گیری نهایی ارتفاعات تالش در جهتی متفاوت با البرز ذکر شده است.
رشته کوه تالش از چند رشته کوه کوچک (از جمله بَغرو داغ/ بکرو داغ/ بقرو داغ، آق داغ،
ماسوله و پشته کوه) و کوهها و قلل متعدد تشکیل شده است.
برخی از کوههای مهم آن عبارت است از:
۱. آق داغ بلندترین قله: ۳۰۳، ۳ متر در حدود ۳۶ کیلومتری جنوب شهر خلخال
۲. بغرو داغ بلندترین قله: ۱۹۷، ۳ متر در حدود ۳۲ کیلومتری شمال غربی شهر هشت پر
۳.
ماسوله داغ بلندترین قله: ۰۵۰، ۳ متر در حدود ۳۴ کیلومتری غرب شهر
فومن۴. عَجم داغ بلندترین قله: ۰۱۰، ۳ متر در حدود یازده کیلومتری شمال شرقی شهر
خلخال۵. حصار بُلاغی بلندترین قله: ۹۰۴، ۲ متر در حدود ۳۶ کیلومتری جنوبشرقی شهر
اردبیل۶. شیراگْلی داغ بلندترین قله: ۸۷۰، ۲ متر در حدود هجده کیلومتری جنوب شرقی شهر خلخال
۷. دِلماده داغ بلندترین قله: ۷۸۵، ۲ متر در حدود ۳۵ کیلومتری جنوب شرقی شهر خلخال
۸. آسبیناس بلندترین قله: ۰۰۵، ۲ متر در حدود ۳۳ کیلومتری شمال شرقی شهر اردبیل و بَرْزْکوه بلندترین قله: ۴۹۰، ۱ متر در ۲۸ کیلومتری جنوب غربی شهر هشت پر.
گردنه «
حیران»، از گذرگاههای مهم قسمت شمالی این رشته کوه، در مسیر اصلی آستارا اردبیل قرار دارد.
همچنین گردنههای «سلک سیاو» در پنج کیلومتری غرب شهر ماسوله و «آندره» در هفت کیلومتری شمال غربی آن در این رشته کوه واقع است.
دامنههای شرقی تالش از سنگهای آهکی و رسوبی کِرتاسه متعلق به دوره اول از دوران مزوزوئیک و دامنههای غربی آن از رسوبات جدیدتر پالئوژن تا نئوژن؛ متعلق به دوران سنوزوئیک تشکیل شده است.
در جنوب غربی فومن و مشرق ماسوله نیز سنگهای دگرگونی سنگهایی که در اصل آذرین یا رسوبی بودهاند، اما از نظر خصوصیت و وضع ظاهر تغییر کردهاند مشاهده میشود.
این رشته کوه
معادن مهمی دارد، از جمله میکا، فلدسپات،
آهن،
گرانیت، کائولن، تِراوِرْتن و
سنگ آهک.
میانگین دمای سالانه در قسمتهای شمالی و مرکزی رشته کوه تالش پنج تا ده درجه و در نواحی شرقی مشرف به دره سفید رود پانزده تا بیست درجه است.
میزان بارش سالانه در دامنههای مشرف به دریای خزر حدود هشتصد تا دو هزار میلیمتر و در دامنههای غربی چهارصد تا هشتصد میلیمتر است.
دریاچه آب شیرین نئور/ نوئور در قسمت شمالی تالش، در ۴۸ کیلومتری جنوب شرقی شهر
اردبیل و چهار کیلومتری آبادی
عباس آباد، در ارتفاع ۵۰۰، ۲ متری واقع است.
مساحت آن حدود ۲۴۰ هکتار و میانگین عمق آن سه متر است و
ماهی قزل آلا در آن پرورش داده میشود.
از ارتفاعات تالش، رودهای متعددی سرچشمه میگیرد که از مهمترین آنها در دامنههای شرقی آستاراچای، هَویق، هَرِهدشت، کَرگانرود، لُمیر، شفارود، شاندِرمَن، ماسوله و ناو رود، و در دامنههای شمال غربی و غربی قره سو (از شاخابههای جنوبی رود ارس) و سرشاخههای آن و نیز رودهای آرپاچای، شاهرود، کَندرچای/ کندرچو و سنگور از شاخابههای قزل اوزن است.
رشته کوه تالش پوشش گیاهی متنوعی دارد.
دامنههای شرقی آن عمدتاً تا ارتفاع ۵۰۰، ۱ متری جنگلی است.
مهمترین مناطق جنگلی در تالش، برنا، شکی،
جیرده و لرزانه با درختان جنگلی
بلوط،
صنوبر، وَن و گونههای مذکور در منطقه تالش است.
• همچنین گیاهانی که کاربرد دارویی و صنعتی دارند، مانند:
شیرین بیان،
پونه،
آویشن،
گل گاوزبان،
گل خطمی،
گل بنفشه،
پامچال،
شقایق،
لاله کوهی، قروه،
کاسنی، بوما دران،
گزنه و
گلپر، در دامنههای آن میروید.
تالش مراتع ییلاقی برای چرای دام نیز دارد.
قسمتهای مرتفع تالش فاقد پوشش جنگلی است.
در کوههای تالش علاوه بر گونههای نامبرده در منطقه تالش،
کفتار، کَل،
بز،
خرس،
سنجاب،
بلدرچین،
عقاب،
بلبل، سهره و سار یافت میشود.
به نوشته ملگونوف در ۱۲۷۵ـ۱۲۷۷/ ۱۸۵۸ـ ۱۸۶۰، در این کوهها ببر زندگی میکرده است.
از مهمترین مراکز سکونتی در دامنههای تالش، خلخال، هِشَجین، ماسوله، سیاه مَزگی، هیر، کُلُور و خِمِس/ خَمِس است.
در حاشیه دامنههای آن، شهرهای
آستارا،
هشت پر،
ماسال،
شاندرمن،
فومن،
امامزاده هاشم، آببَر و رودبار واقع اند.
راه اصلی
منجیل رشت آستارا از جانب شرقی تالش، راه هشجین خلخال کیوی پایین هیر از جانب غربی آن، و راه اَسالم خلخال و فومن ماسوله از میانِ این رشته کوه عبور میکند.
کارخانه
چوب و
کاغذ در دامنه شرقی آن در حوالی رضوانشهر قرار دارد.
• زبان ساکنان ساکنان رشته کوه تالش، در بخش شرقی به گالشی، در بخش غربی به تالشی و برخی نیز در شمال کرگانرود به ترکی آذری سخن میگویند.
ظاهراً نام کوههای تالش نخستین بار در قرن هشتم در نزهه القلوب حمداللّه مستوفی
ذکر شده است.
در دوره ناصرالدین شاه ۱۲۶۴ـ۱۳۱۳، اعتماد السلطنه
در ذکر «سرحد دولتین ایران و روس» به مرز جداکننده کوههای تالش از مَحالّ ارس اشاره میکند.
مسعود کیهان در ۱۳۱۰ش، کوههای تالش را مانند سدی بین فلات آذربایجان و دریای خزر ذکر کرده و به اهمیت جغرافیایی آن اشاره نموده است.
به نوشته او، حد کوههای تالش تا ماسوله است و قسمتهای جنوبی آن، کوههای گیلان نام دارد.
وی از رود تالش و گردنه قیرچَم در این رشته کوه نیز یاد کرده است.
بازن و برومبرژه که میان سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۶ ش در ایران بودهاند تالشیهای دامنههای غربی تالش و گالشیهای دامنههای شرقی آن را از دامداران متحرک منطقه معرفی کردهاند.
برخی از مهمترین آثار در این رشتهکوه عبارتاند از:
۱. زیارت گاههای
شیخ جنید و جمال الدین انصاری در
بَرْزْ کوه۲.
امامزاده هاشم در کنار آبادی همنام آن در ۲۷ کیلومتری جنوب شهر رشت
۳.
امامزاده شفیع در کنار آبادی همنام آن در سیزده کیلومتری شمال غربی شهر
ماسالامامزاده عینعلی و زینعلی و
امامزاده ابراهیم و نیز قلعه هایی در نزدیکی
ماسوله
در منطقهای در مغرب و شمال غربی گیلان، بین کوههای تالش و دریای خزر زندگی میکنند.
به سبب تشابه نام این قوم با نام امیر تالش بن حسن نواده امیر چوپان مغول
، برای تالشها منشأ ترکی قایل شده است.
این گمان نیز وجود داشته است که تالشها ایرانی
یا از آریاییاناند، بویژه اینکه گویش تالشی از گروه زبانهای ایرانی شمال غربی است و نشانههای بسیاری از اوستایی و فارسی باستان و فارسی میانه در آن دیده میشود .
تالشها در گذشته از اقوام کوه نشین گیلان بودهاند و ظاهراً عدهای از آنان به مرور در دشتها مستقر شده اند.
دامداری از مشاغل اصلی آنان بوده و هنوز شغل اصلی کوه نشینان تالش است.
بیشتر کشاورزان جلگه نشین تالش قرن هاست که به کِشت برنج اشتغال دارند.
بعضی از تالشها
شیعه دوازده امامی و بعضی سنّی شافعی اند.
• گسترش تشیع و نقش خاندان صفوی مذهب شیعه پیش از تشکیل دولت
صفوی و احتمالاً پس از تغییر مذهب خاندان
شیخ صفی الدین اردبیلی در این سرزمین گسترش یافت.
شیخ صفی در میان تالشها طرفداران بسیاری داشت و تالش از مراکز مهم نفوذ خاندان او بود
.
این خاندان از ۸۰۶ املاکی در تالش داشتند که تیمور گورکانی حک: ۷۷۱ـ۸۰۷ آنها را وقف ایشان کرده بود.
خلفای شیخ حیدر، پدر شاه اسماعیل اول صفوی، و پیروانشان در تالش در جنگهای او با داغستانیها و چرکسها شرکت داشتند
در آغاز قرن دهم بسیاری از صوفیان صفوی در «طالشستان»
به سر می بردند.
سرزمین قوم تالش نوار نسبتاً باریکی مرکّب از دو قسمت کوهستانی و جلگهای است که از شمال به جنوب گسترده میشود.
شمال آن به خط فرضی میان قسمت سفلای رود کُر و مصب رود مرزی بالهارود در دشت مغان جمهوری آذربایجان
، جنوب آن به مغرب دشت گیلان دشت فومنات؛
، مشرق آن به
دریای خزر و مغرب آن به
استان اردبیل متصل است.
معروفترین مناطق
تالش نشین عبارت اند از:
موغان/ مُغان، اُجارود، اُلوف، دَشْتوَند، دَریغ، لَنْکَران، زُووند، ویلکیج، آستارا، کَرْگانرود، اَسالِم، دیناچال، تالشدولاب، شانْدِرمَن، ماسال، ماسوله و بعضی نواحی کوهستانی فومن و شَفْت.
دامنه پراکندگی قوم تالش در گذشته بیش از امروز بوده است. مردم کَلِیْبَر در نیمه اول قرن هشتم ترک و تالش بودند.
اراضی ملتقای رودهای کر و ارس و بعضی نواحی قراباغ در قرن دهم متعلق به تالشان بود.
اطراف خورگام/ خرکام در قرن ششم
، مغرب کوهدُم در قرن نهم
و طالشستان لاهیجان در قرنهای دهم و یازدهم
تالش نشین بود.
در تقسیمات اداری ۱۵۰ سال گذشته، بخشهایی از نواحی تالشنشین، چون ویلکیج و اجارود، ضمیمه اردبیل شد.
امروزه همه مردم آن نواحی، به غیر از اهالی چند روستا، به ترکی سخن میگویند.
در باره طوایف و تقسیمات درونی قوم
تالش، به سبب استحاله آنان در میان مردم یکجانشین، اطلاعات کمی در دست است.
• شناخته شده ترین طوایف تالش از شمال به جنوب عبارت اند از:
۱. طایفه بزرگ دِلاغَردِه
یا دلاغردهلو که در روستاهای مرزی اجارود سکونت دارند، همه ترک زبان اند و خود را از شاهسَوَنان میدانند.
۲. طوایف آقاجانی و مشایخ، ساکن کرگانرود شمالی
۳. طایفه بزرگ خاشابری و تیرههای شیرازی و بوداغ، ساکن تالشدولاب
۴. طوایف آسْتَرایی و آلیانی، ساکن کوههای
ماسوله.
شماری از خاندانهای بزرگِ احتمالاً ترک تبار نیز در بعضی مناطق تالش به سر میبرند، ازجمله خاندان ایشیک آقاسی و داداشلی در پشت حَویق، نَظرلی و قَره اوشاغی در لَمیر و شریفلی در چوبَر.
نام بعضی از روستاهای تالشدولاب همچون چَراج، وَسْکُه، رینَج، خِیلگاوان، بوداغ محله، اَرْده
ظاهراً از نام طوایف ساکن در آنها گرفته شده است.
در دوره
قاجاریه شماری از تالشها با اجبار به نقاط دورتری، همچون اشرف/ بهشهر و سختسر/ رامسر انتقال داده شدند.
اهالیِ تات زبانِ روستای گَلین قَیَه هرزنداتِ مرند نیز گمان میکنند که اجدادشان از تالش به هرزندات مهاجرت کردهاند.
امروزه بیشتر از نیمی از مردم تالش در
ایران و بقیه آنان در
جمهوری آذربایجان بهسر میبرند.
این تقسیم پس از پایان جنگهای ایران و روسیه و انعقاد عهد نامههای
گلستان و
ترکمان چای صورت گرفته است.
پیشینه تاریخی قوم تالش بسیار مبهم است.
سکونت این قوم در سرزمینهای کادوسیان و کاسپیان
سبب گردیده است که بعضی از پژوهشگران، تالشها را بازماندگان قوم کادوسی بدانند.
پلینیوس در قرن اول میلادی و اسقف سِبِئوس ارمنی در قرن ششم میلادی گمان میکردند که گِلانها گِل/ گیل و کادوسیها یک قوماند.
نام کادوسیان/کادوشیان ظاهراً در اواخر عصر ساسانی تغییر کرده
و در آثار اولین مورخان و جغرافی نویسان مسلمان به صورت طیلسان درآمده که به نوشته یاقوت حموی ذیل «طیلسان»، به نقل از اصمعی، لغت شناس عرب در قرن دوم معرّب کلمه تالشان است. شورش بِستام گستهم/ وستهم بر خسرو پرویز، و سلطنت چند ساله او در نیمه شمالی ایران
، از حمایت وسیع اقوام دیلم و بَبْر و طیلسان برخوردار بود.
شرح دینوری از شورش بستام، ظاهراً نخستین اشاره به وجود قوم طیلسان در اواخر عصر ساسانی است.
سرزمین طیلسان در قرون اولیه اسلامی از شهرهای پهلویان بود.
مورخان
مسلمان اخبار مختصری از تصرف
گیلان و ببر و طیلسان به دست سپاهیان مسلمان آوردهاند.
در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم واژههای تالشان و طیلسان معمول بود.
واژه
طیلسان در نیمه اول قرن هفتم متروک، و کلمه تالشان به جای آن متداول شد.
ظاهراً در همین روزگار اسامی طالش و طوالش
مانند کلمه تالش رایج شده است.
تالشها طوالش در ۷۹۴ از یاری امیر محمود حاکم خلخال که پس از شکست از امیر خرّم، حاکم سلطانیه، به میان تالشها گریخته بود خودداری کردند.
در ۸۲۴ کلانتران تالش همراه تعدادی از امیران آذربایجان، در قراباغ به حضور شاهرخ تیموری رسیدند.
تالشها در ۸۷۳ کاروان حامل جسد سلطان ابوسعید تیموری را که از سرزمین آنان میگذشت، در قزل آقاج غارت کردند.
از آغاز دولت
صفوی سرکردگان تالشی به خدمت آنان درآمدند و در دستگاه شاه اسماعیل و شاه طهماسب و شاهعباس به مناصبی چون امارت
سپاه و حکومت ایالات و سفارت دست یافتند.
پس از این تاریخ، تالشها تا دوره
قاجاریه و جنگهای
ایران و
روسیه نقش چندانی در
تاریخ ایران نداشتند، جز چند مورد، همچون همکاری بعضی گروههای تالش با نظر علی خان شاهسون بر ضد هدایت اللّه خان رشتی و
قتل او بهدست خداوردی خان تالش.
تشکیل خان نشین لنکران که مقدمات آن از دوره نادرشاه فراهم آمده بود و حکومت میر مصطفی خان لنکرانی بر تمام نواحی تالش، آغاز دورهای جدید در حیات قوم تالش است.
پیوستن میر مصطفی خان به دولت روسیه و تقسیم تالش میان ایران و روسیه، در ساختار سیاسی و اداری قوم تالش تغییراتی ایجاد کرد.
این تغییرات منجر به تشکیل چند حکومت محلی کوچک در تالش ایران گردید که در منابع تاریخی به «خمسه طوالش» یا «خانات تالش» معروف است.
گویش تالشی. از زبانهای شمالغربی ایران که با گیلکی و مازندرانی قرابت دارد. تالشی گویشی کهن و دارای گونههای بسیار است و از عنبرانِ اردبیل تا رودبار گیلان حدود دویست هزار گویشوَر دارد
. برخی محققان معتقدند که تالشها ساکنان اصلی نواحی غربی بحر خزرند و در گذشته نقاط مسکونی ایشان بیشتر از حال به سوی شمال پیش رفته بوده است
. تالشهای آذربایجان همه ترکی میدانند و ترکی تهدیدی بزرگ برای گویش تالشی است. توسعه زبان فارسی در منطقه نیز بیشتر به ضرر گویش تالشی تمام شده است تا ترکی آذری. تالشی از نظر واژگانی دارای ویژگیهای مشخصی است و، برخلاف نظر محققان قدیم غیرایرانی
، کاملاً گیلکی نیست بلکه واسطهای است میان تاتی و گیلکی و گاه به تاتی نزدیکتر است. میلر تالشی شمالی واقع در جمهوری آذربایجان را بررسی کرده است
. در دامنه خشک و مرطوب کوه تالش دو قوم با زبانهای مختلف زندگی میکنند: در غرب، آذربایجانیهایی که به تاتی تاکستانی صحبت میکنند؛ در شرق، تالشها که به تالشی سخن میگویند. در ایران، علاوه بر تالش، در مناطقی از شهرهای گرگان، بهشهر، رامسر و نواحی غربی کرانه دریای خزر به سوی شمال که با مناطق تاتنشین همسایه است، تالشها با گویش تالشی خود حضور دارند. در این گونههای تالشی تفاوتهایی وجود دارد که کماهمیتتر از آن است که خود تالشها مطرح میکنند. تقریباً مردمان سراسر مناطق، زبان یکدیگر را میفهمند، اگرچه این تفاهم گاهی آسان نیست، مثلاً از مجموع ۳۵۰ کلمه انتخابی در یک تحقیق، تنها ۲۴ کلمه از نظر ریشه متفاوت بوده است و بقیه بیشتر در نحوه تلفظ تفاوتهایی داشتهاند. به طور کلی، از جنوب به شمال، این تفاوتها در تلفظ وجود دارد: O جای خود را به U (مانند ترکی) میدهد؛ اولین واکه بعضی از واژهها، یا پیش از دو همخوان یا بین آنها تلفظ میشود: ایسپی/ سیپی به معنای سفید؛ خ به ح تبدیل میشود: خیرس حیرس به معنای خرس؛ حذف ر از پایان کلمه، مانند دار، دُر دُو
ساخت زمانهای افعال در تالشی جنوب و تالشی شمال با هم فرق میکند
، ولی حدود آن بین اَشکال جنوبی و شمالی، در موارد مختلف، در محل واحدی قرار ندارد و یک تغییر تدریجی زبانی از یک حالت جنوبی انتهایی تا حالت شمالی انتهایی در جمهوری آذربایجان ملاحظه میشود. مرزهای زبانی تولارود و خطبهسرا خط زبانی میان تالش مرکزی و تالش شمالی است. برش مهم دیگر از طرف شمالیترین نقطه خطبهسرا و ویزنه عبور میکند. برش سوم در جنوب تالش دولاب ملاحظه میشود
. در اینجا، بر پایه تحقیقات یارشاطر، توصیفی از اسالمی، یک گویش مرکزی تالش، به دست میدهیم: در اسالمی ۸ واکه و ۲۳ همخوان وجود دارد. اسم در دو حالت صریح و غیرفاعلی یا غیرصریح واقع میشود. حالت غیرفاعلی در ساخت اضافه و هنگامی که فاعل در ساخت ارگتیو قرار دارد به کار میرود، مثل: harda Varg-i gہ «گرگ گاو را خورد». در ساخت اضافه، مضافالیه پیش از مضاف میآید، و نشانه آن -a است: sif-a dہre «درخت سیب». در ترکیب وصفی نیز موصوف پیش از صفت میآید: «اسب چوبی» ua asb §c. صفت تفضیلی با حرف اضافه ªka به معنای «از» پس از اسم ساخته میشود، مانند:
k nun niapat ªa §a kہ c §kas c §hic «هیچکس بهتر از او نان نمیپزد». صفت عالی با پسوند -tarin تنها در محاوره به کار میرود و این کاربرد احتمالاً تحتتأثیر فارسی است، زیرا میتوان با نشانه صفت تفضیلی نیز همان مفهوم را رساند:
ہk asb nia n asb i k duny k c m C «از اسب من در دنیا خوبتر نیست». قید با تکرار یا با افزودن پسوند -na ساخته میشود: tika tika «قطره قطره». bam -kvigata §xuruste-na-s
«او با خوشرویی از من گرفت». ضمایر به سه دسته تقسیم میشوند: ضمایر شخصی در حالت مستقیم به دو صورت صریح و غیرصریح، ضمایر ملکی، ضمایر متصل. ضمایر شخصی مستقیم در حالت صریح و ضمایر غیرصریح، مانند مفعول مستقیم، در ساخت ارگتیو به کار میروند. ضمایر ملکی، مانند صفات ملکی و ضمایر متصل، در حالت اضافه به کار میروند. از ویژگیهای مهم اسالمی این است که نه تمام زمانهای حال بر پایه ستاکِ حال ساخته میشوند و نه همه زمانهای گذشته بر پایه ستاکِ گذشته. افعال التزامی، امری، حال شرطی، استمراری، شرطی استمراری، بر پایه ستاک حال ساخته میشوند آنها که ساخت ارگتیو را نیز به کار نمیبرند. حال اخباری، گذشته استمراری، حال کامل، التزامی کامل، شرطی کامل، شرطی غیرواقعی و گذشته بعید بر پایه ستاک گذشته ساخته میشوند. در این ساختها، جز حال اخباری، ساخت ارگتیو بهکار میرود. نشانه نهی ma- و نشانه نفی n - است. دو دسته اصلی شناسههای شخصی وجود دارد: دسته ۱ و ۲ که دسته ۲ نیز دارای دوگونه است: ۲ الف که در زمانهای حال ربطی وجود دارد و مانند شناسههایی عمل میکند که در حال اخباری و گذشته استمراری دیده میشود و ۲ ب گونه تغییر یافته شناسه دسته ۲ است که در افعال مرکّب زمان حال اخباری وجود دارد. ۲ب ۲الف ۲ ۱مفرد-m -im -m -um ۱§-s §-is §-s -i ۲zero -a zero -u ۳جمع-mun -imun -mun -am ۴-n -irun -run -an ۵-n -in -n -un ۶مثال: حال التزامی: r-um vi-g «گرفتم»؛ امر: b -bram «جارو کن»؛ حال شرطی: §agar iyہ b bہs «اگراینجا باشی»؛ گذشته استمراری با ستاک حال: a-vrij-im «میدویدم»؛ شرطی ناقص: b-a-virij-e-m «اگر بدوم»؛ حال با ستاک گذشته: b-a-virit-im «میدوم»؛ گذشته: virit-im «دویدم»؛ حال کامل: virit-am «دویدهام»؛ التزامی کامل: a bu §a basi s «باید رفته باشد»؛ گذشته دور: virit-a bim «دویده بودم»؛ شرطی کامل:
a bہm §agar az s «اگر رفته باشم»؛ شرطی غیرواقعی: agar az ہm a bem/babem «اگرآمده بودم»؛ حال ملموس
e ka §kہr-im s «من دارم به خانه میروم»؛ گذشته ملموس e §bim s r kہ «من داشتم میرفتم». گذشته افعال متعدی بر پایه ستاک گذشته افعال لازم ساخته میشود، جز اینکه افعال متعدی در ساخت ارگتیو به کار میرود، جایی که عامل فعل در حالت غیرصریح به کار میرود و مفعول صریح منطقی در حالت صریح است و فعل با مفعول خود مطابقت میکند: muqaddri m nana nivigata «سرنوشت مادر را میگیرد». ستاک حال در مجهول با نشانه -i تکیهدار و ستاک گذشته در مجهول با نشانه -st مشخص میگردد:
suj/ sut «سوختن»، suji/ sujist «سوخته شدن»، ستاک حال در سببی با -an، ستاک گذشته در سببی با نشانه - st ساخته میشود: xur-ہn «خنداندن»، xur-ہn- st «خنداندن»، مصدر با اضافه شدن -e به آخر ستاک گذشته ساخته میشود: harde «خوردن»، e §s «رفتن»، اسم فاعل با افزودن a- به آغاز ستاک حال ساخته میشود: a xun «خواننده»، اسم مفعول با اضافه شدن -a تکیهدار بر ستاک گذشته حاصل میشود: larzast-a dastun-na «با دستان لرزان»، صفت نسبی بانشانه / §/-( )J ساخته میشود: Asہlem- j «اهل اسالم». حروف ربط n, ki, ta, o, va به معانی و، تا، که و همچنین دیده میشود. در ماسولهای نیز، به عنوان یک گونه جنوبی از گویش تالشی، ۹ واکه و حدود ۲۳ همخوان وجود دارد. اسم در دو حالت واقع میشود و سه نوع ضمایر شخصی ذکر میشود. در گذشته و حال کامل بین لازم و متعدی تفاوت هست. شناسههای اخباری و التزامی، بر حسب خاتمه یافتن به واکه متفاوتاند. زمان گذشته و حال کامل افعال لازم نیز دارای شناسههای متفاوتی است
۱. ابنخرداذبه؛
۲. ابنخلدون؛
۳. ابنفقیه؛
۴. ابنکربلائی، روضاتالجنان و جناتالجنان، چاپ جعفر سلطانالقرائی، تهران ۱۳۴۴ـ۱۳۴۹ش؛
۵. ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف، تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۵۷ش؛
۶. آرتور امانوئل کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه غلامرضا رشیدیاسمی، تهران ۱۳۵۱ش؛
۷. آن کاترین سواین فورد لمتون، مالک و زارع در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران ۱۳۶۲ش؛
۸. مرکز آمار ایران، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده ۱۳۶۶: جمعیت عشایری دهستانها، کل کشور، تهران ۱۳۶۸ش؛
۹. مرکز آمار ایران، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده ۱۳۶۶: فرهنگ عشایری حوزههای ۰۱ و ۰۲، تهران ۱۳۷۰ش؛
۱۰. ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف، تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۵۷ ش؛
۱۱. ایران. وزارت کشور، قانون تقسیمات کشور و وظایف فرمانداران و بخشداران، مصوب ۱۶ آبان ماه ۱۳۱۶، چاپ اول، تهران بیتا.؛
۱۲. مارسل بازن، طالش: منطقهای قومی در شمال ایران، ترجمه مظفر امین فرشچیان، مشهد ۱۳۶۷ش؛
۱۳. مارسل بازن و کریستیان برومبرژه، گیلان و آذربایجان شرقی: نقشهها و اسناد مردمشناسی، ترجمه مظفر امین فرشچیان، تهران ۱۳۶۵ش؛
۱۴. کریستیان برومبرژه، مسکن و معماری در جامعه روستائی گیلان، ترجمه علاءالدین گوشهگیر، تهران ۱۳۷۰ش؛
۱۵. دوران، سال۱، ش۴۸، ۲۱ دی ۱۳۷۹، ش۵۱، ۲۵ دی ۱۳۷۹، ش۵۲، ۲۶ دی ۱۳۷۹؛
۱۶. یاسنت لویی رابینو، فرمانروایان گیلان، ترجمه محمدتقی پوراحمد جکتاجی و رضا مدنی، رشت ۱۳۶۴ش؛
۱۷. یاسنت لویی رابینو، ولایات دارالمرز ایران: گیلان، ترجمه جعفر خمامیزاده، رشت ۱۳۶۶ش؛
۱۸. سازمان برنامه و بودجه استان گیلان. معاونت آمار و اطلاعات، آمارنامه استان گیلان ۱۳۷۷، رشت ۱۳۷۸ش؛
۱۹. سازمان هواشناسی کشور، سالنامه آماری هواشناسی: ۷۶ـ۱۳۷۵، تهران ۱۳۷۸ ش.۲) منطقهای در جمهوری آذربایجان.؛
۲۰. شیرین آکینر، اقوام مسلمان اتحاد شوروی، ترجمه محمدحسین آریا، تهران ۱۳۶۷ ش؛
۲۱. حسن پیرنیا، ایرانباستان، یا تاریخ مفصّل ایرانقدیم، تهران ۱۳۶۹ ش؛
۲۲. احمد کسروی، کاروند کسروی، چاپ یحیی ذکاء، تهران ۱۳۵۲ ش؛
۲۳. مجله مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، سال۱، ش۱ (تابستان ۱۳۷۱)، سال۲، ش۲ (پاییز ۱۳۷۲)، سال۲، ش۳ (زمستان ۱۳۷۲)؛
۲۴. ژاک ژان ماری دو مورگان، هیئت علمی فرانسه در ایران: مطالعات جغرافیائی، ترجمه و توضیح کاظم ودیعی، تبریز ۱۳۳۸ـ۱۳۳۹ش؛
۲۵. جمهوری آذربایجان. قوانین و احکام، قوانین و آئیننامههای مربوط به توسعه فعالیت سرمایهگذاری در جمهوری آذربایجان، تهران: سفارت جمهوری آذربایجان، ۱۹۹۸؛
۲۶. اعتمادالسلطنه؛
۲۷. اولین نقشه برجسته نمای آذربایجان، مقیاس ۰۰۰، ۵۰۰:۱، تهران: سحاب، ۱۳۶۳ش؛
۲۸. مارسل بازن و کریستیان برومبرژه، گیلان و آذربایجان شرقی: نقشهها و اسناد مردمشناسی، ترجمه مظفر امین فرشچیان، تهران ۱۳۶۵ش؛
۲۹. عباس جعفری، گیتاشناسی ایران، ج ۱: کوهها و کوهنامه ایران، ج ۲: رودها و رودنامه ایران، تهران ۱۳۶۸ـ۱۳۷۶ش؛
۳۰. جغرافیای کامل ایران، تهران: سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی، ۱۳۶۶ش؛
۳۱. حمداللّه مستوفی، نزههالقلوب؛
۳۲. علی درویشزاده، زمینشناسی ایران، تهران ۱۳۷۰ش؛
۳۳. رزمآرا؛
۳۴. حسن علیزاده پروین و بهروز خاماچی، شگفتیهای سبلان، تبریز ۱۳۷۰ش؛
۳۵. ابراهیم فائقی، آذربایجان در مسیر تاریخ ایران، تبریز ۱۳۷۵ش؛
۳۶. فرهنگ جغرافیائی آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران، ج ۸: اردبیل، ج ۱۵: بندر انزلی، ج ۱۶: رشت، تهران: سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح، ۱۳۷۱ش، ۱۳۷۷ش؛
۳۷. مسعود کیهان، جغرافیای مفصّل ایران، تهران ۱۳۱۰ـ۱۳ش؛
۳۸. گریگوری والریانوویچ ملگونوف، سفرنامه ملگونف به سواحل جنوبی دریای خزر ( ۱۸۵۸ و ۱۸۶۰م )، تصحیح، تکمیل و ترجمه مسعود گلزاری، تهران ۱۳۶۴ش؛
۳۹. نقشه اردبیل، مقیاس ۰۰۰، ۵۰۰:۱، تهران: سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح، ۱۳۷۰ش؛
۴۰. نقشه تقسیمات کشوری جمهوری اسلامی ایران، مقیاس ۰۰۰، ۵۰۰، ۲:۱، تهران: سازمان نقشهبرداری کشور، ۱۳۷۹ش؛
۴۱. نقشه راهنمای البرز غربی: گیلان، مقیاس ۰۰۰، ۳۰۰:۱، تهران: گیتاشناسی، بیتا.؛
۴۲. نقشه رشت، مقیاس ۰۰۰، ۵۰۰:۱، تهران: سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح، ۱۳۷۱ش؛
۴۳. نقشه ناهمواریها و حوضه رودخانههای ایران، مقیاس ۰۰۰، ۰۰۰، ۲:۱، تهران: گیتاشناسی، ۱۳۷۷ ش.۴)؛
۴۴. شیرین آکینر، اقوام مسلمان اتحاد شوروی، ترجمه علی خزاعیفر، مشهد ۱۳۶۶ش؛
۴۵. اسکندرمنشی؛
۴۶. اسنادی از روابط ایران با منطقه قفقاز، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، ۱۳۷۲ ش؛
۴۷. اوژن اوبن، ایران امروز، ۱۹۰۷ـ۱۹۰۶: سفرنامه و بررسیهای سفیر فرانسه در ایران، ترجمه و حواشی و تعلیقات از علیاصغر سعیدی، تهران ۱۳۶۲ش؛
۴۸. یوسیف میخائیلوویچ اورانسکی، مقدمه فقهاللغه ایرانی، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۵۸ش؛
۴۹. مارسل بازن و کریستیان برومبرژه، گیلان و آذربایجان شرقی: نقشهها و اسناد مردمشناسی، ترجمه مظفر امین فرشچیان، تهران ۱۳۶۵ ش؛
۵۰. عباسقلیآقا باکیخانوف، گلستان ارم، چاپ عبدالکریم علیزاده و دیگران، باکو ۱۹۷۰؛
۵۱. سعیدعلی بُرادگاهی، «جواهرنامه لنکران»، در چهار رساله در زمینه تاریخ و جغرافیای تالش، چاپ علی عبدلی، رشت ۱۳۷۸ ش؛
۵۲. بلاذری؛
۵۳. احمدبن نصراللّه تتوی و دیگران، تاریخ الفی: تاریخ ایران و کشورهای همسایه در سالهای ۸۵۰ ـ۹۸۴ ه، چاپ علی آلداود، تهران ۱۳۷۸ش؛
۵۴. جهانگشای خاقان: تاریخ شاهاسماعیل، چاپ اللّه دتّا مضطر، اسلامآباد ۱۳۶۴ش؛
۵۵. عبداللّهبن لطفاللّه حافظابرو، ذیل جامعالتواریخ رشیدی، بخش ۱، چاپ خانبابا بیانی، تهران ۱۳۱۷ش، همو، زبدهالتواریخ، چاپ کمال حاج سید جوادی، تهران ۱۳۸۰ ش؛
۵۶. حمداللّه مستوفی؛
۵۷. الکساندر خودزکو، سرزمین گیلان، ترجمه سیروس سهامی، تهران ۱۳۵۴ش؛
۵۸. احمدبن داود دینوری، الاخبار الطوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ۱۴۰۹؛
۵۹. یحیی ذکاء، گویش ' گلین قیه '، یا هرزندی، در فرهنگ ایران زمین، ج ۵ (۱۳۳۶ش)؛
۶۰. یاسنت لویی رابینو، فرمانروایان گیلان، ترجمه محمدتقی پوراحمد جکتاجی و رضا مدنی، رشت ۱۳۶۹ش؛
۶۱. یاسنت لویی رابینو، مازندران و استرآباد، ترجمه غلامعلی وحیدمازندرانی، تهران ۱۳۶۵ش؛
۶۲. یاسنت لویی رابینو، ولایات دارالمرز ایران: گیلان، ترجمه جعفر خمامیزاده، رشت ۱۳۶۶ش؛
۶۳. رشیدالدین فضلاللّه؛
۶۴. روملو؛
۶۵. زینالدینبن حمداللّه مستوفی، ذیل تاریخ گزیده، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۷۲ش؛
۶۶. منوچهر ستوده، از آستارا تا استارباد، تهران ۱۳۴۹شــ؛
۶۷. صادق صادق، خاطرات و اسناد مستشارالدوله صادق، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۶۱ـ۱۳۷۴ش؛
۶۸. ابوبکر طهرانی، کتاب دیار بکریه، چاپ نجاتی لوغال و فاروق سومر، تهران ۱۳۵۶ش؛
۶۹. علی عبدلی، نظری به جامعه عشایری تالش، تهران ۱۳۷۱ش؛
۷۰. ابوالحسن غفاری کاشانی، گلشن مراد، چاپ غلامرضا طباطبائیمجد، تهران ۱۳۶۹ش؛
۷۱. فضلاللّهبن روزبهان، تاریخ عالمآرای امینی، چاپ جان وودز، لندن ۱۹۹۲؛
۷۲. عبدالفتاح فومنی، تاریخ گیلان: در وقایع سالهای ۹۲۳ـ ۱۰۳۸ هجری قمری، چاپ منوچهر ستوده، تهران ۱۳۴۹ش؛
۷۳. عبداللّهبن علی کاشانی، زبدهالتواریخ: بخش فاطمیان و نزاریان، ساخته ۷۰۰، چاپ محمدتقی دانش پژوه، تهران ۱۳۶۶ش؛
۷۴. احمد کسروی، کاروند کسروی، چاپ یحیی ذکاء، تهران ۱۳۵۲ش؛
۷۵. یوزف مارکوارت، ایرانشهر: بر مبنای جغرافیای موسی خورنی، ترجمه مریم میراحمدی، تهران ۱۳۷۳ش؛
۷۶. ظهیرالدینبن نصیرالدین مرعشی، تاریخ گیلان و دیلمستان، چاپ منوچهر ستوده، تهران ۱۳۶۴ش؛
۷۷. میرزا ابراهیم، سفرنامه استرآباد و مازندران و گیلان و...، چاپ مسعود گلزاری، تهران ۱۳۵۵ش؛
۷۸. ب. نیکیتن، ایرانی که من شناختهام، ترجمه علی محمد فرهوشی، تهران ۱۳۲۹ش؛
۷۹. یاقوت حموی؛
۸۰. یوسیف میخائیلوویچ اورانسکی، مقدمه فقه اللغه ایرانی، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۵۸ش؛
۸۱. مارسل بازن، طالش: منطقهای قومی در شمال ایران، ترجمه مظفرامین فرشچیان، مشهد ۱۳۶۷ش؛
۸۲. علی عبدلی، تالشیها کیستند، ویرایش۲، تهران ۱۳۶۹ش؛
۸۳. Azerbaijan Soviet Encyclopedia, Baku, ۱۹۷۶–۱۹۸۷;
۸۴. Atlas of the Azerbaijan SSR, Baku: Academy of Sciences of the Azerbaijan SSR, Institute of Geography, ۱۹۶۳;
۸۵. Economic and Social Geography of the Republic of Azerbaijan, by N. Allahverdiyev et al., Baku: Maarif, ۱۹۹۳;
۸۶. Historical Maps of Azerbaijan, Baku: Azerbaijan Encyclopedia, ۱۹۹۴;
۸۷. Azerbaijan Republic reference General Geographical Map, scale ۱:۵۰۰,۰۰۰, Baku: State Committee for Geodesy of the Republic of Azerbaijan, ۱۹۹۲;
۸۸. Budaq Budaqov and Yaqub Garibli, Physical Geography of the Republic of Azerbaijan, Baku, ۱۹۹۴;
۸۹. Ehsan Yarshater, "The Taleshi of Asalem", Studia Iranica, vol. ۲۵, no. ۱ (۱۹۹۶);
۹۰. EI², s.v. "Tālish, ۲: Language" (by E. Yarshater);
۹۱. Iosif Mikhailovich Oranskii, Les Langues iraniennes, tr. Joyce Blau, Paris, ۱۹۷۷;
۹۲. Marcel Bazin, Le Talych: une région ethnique au nord de l'Iran, Paris, ۱۹۸۰;
۹۳. Nicholas Khanikof, Mémoire sur l'ethnographie de la Perse, Paris, ۱۸۶۶;
۹۴. Sh. A. Ghuliyev, Sericulture in Azerbaijan: A Historical and Ethnographic Study, Baku, ۱۹۷۷;
۹۵. T. T. Veliyev, The Silk Processing Industry of Azerbaijan at the Beginning of the ۲۰th Century (۱۹۰۰–۱۹۱۷), Baku, ۱۹۷۷.
دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «تالش (یا طالش ) ».